لغتنامه

ضابط‌ه‌، معيار: Criterion

ضابط‌ين‌ شهرباني‌، كلانتري‌: Police Court

ضامن: guarantor

كسي كه عهده‌دار تعهدي است ولي نسبت به نفر اصلي در جايگاه دوم قرار دارد. ضامن به راحتي قابل مقايسه با كفيل است با اين تفاوت كه كفيل از نظرمسووليت جايگاه اول را نسبت به نفر اصلي دارد.

ضامن: Guarantor

كسي كه عهده‌دار تعهدي است ولي نسبت به نفر اصلي در جايگاه دوم قرار دارد. ضامن به راحتي قابل مقايسه با كفيل است با اين تفاوت كه كفيل از نظرمسووليت جايگاه اول را نسبت به نفر اصلي دارد.

ضامن صوتي: acoustic release device

ضامندار، چفت‌ دار: Latched

ضامني‌ كردن‌، چفتي‌ كردن‌: Latching

ضامن‌: Toggle

ضامن‌ پارو، اجرنما: Rowlock

ضامن‌ چرخ‌ دنده‌، گيره‌ عايق‌، چرخ‌ ضامن‌ دار، ضامن‌ دار , كردن‌: Ratchet

ضامن‌، ضمانت‌ كننده‌، كفيل‌، متعهد: Guarantor

ضامن‌، كفيل‌: Bailsman

ضامن‌، پابندان‌، كفيل‌، گرو، وثيقه‌، اط‌مينان‌: Surety

ضامن‌، چفت‌: Latch

ضايعات: Wastes

ضايعات توليد: Waste Products

ضايعات- اتلاف: Wastage

ضايعات‌، فضولات‌، تحريف‌، تحريف‌ كردن‌، الك‌ كردن‌: Garble

ضايع‌ يا محوكردن‌، بدشكل‌ كردن‌: Defacement

ضبات‌، ثبات‌، نگارنده‌: Recorder

ضباط‌ فيلم‌، فيلم‌ نگار: Film Recorder

ضبط‌ صدا و ثبت‌ ان‌ بر روي‌ صفحه‌ گرامافون‌: Discography

ضبط‌ صدا يا موسيقي‌ فيلم‌ قبل‌ از فيلمبرداري‌: Prescore

ضبط‌ كردن‌، توقيف‌ كردن‌، مصادره‌ كردن‌: Confiscate

ضبط‌ مال‌ ديگري‌، غصب‌: Detinue

ضبط‌ مغناط‌يسي‌: Magnetic Recording

ضبط‌ پرتويي‌: Beam Recording

ضبط‌، ثبت‌، نگارش‌: Recording

ضبط‌، مصادره‌، تصرف‌، توقيف‌، قاپيدن‌، بهم‌ بستن‌: Seizing

ضخامت ظاهري لايه: apparent thickness of abed

ضخامت كل: aggregate thickness

ضخامت واقعي(دريك لايه): actual thickness

ضخيم‌ ساز، غليظ‌ كننده‌، پرپشت‌ كننده‌: Thickener

ضخيم‌، خپله‌، كلفت‌: Squatty

ضد اسيد: acid- proof; acid resisting

ضد تانك‌: Antitank

ضد جاسوسي‌: Counterespionage

ضد خوردگي: anticorrosive; anticorrosive agant

ضد زيردريايي‌، مخرب‌ زيردريايي‌: Antisubmarine

ضد سرفه‌، ارام‌ كننده‌ء سرفه‌: Antitussive

ضد شعله‌، سوز، عايق‌ شعله‌، ضد اتش‌: Flameproof

ضد صدا، مانع‌ نفوذ صدا، عايق‌ صدا: Soundproof

ضد عفوني‌ كردن‌، گندزدايي‌ كردن‌: Disinfect

ضد عفوني‌، داروي‌ ضد عفوني‌، ماده‌ گندزدا: Disinfectant

ضد كف: antifoam; antifoam agent; antifoam additive; antifroth agent

ضد مسيح‌، دجال‌: Antichrist

ضد مغناط‌يسي‌: Antimagnetic

ضد نور، محفوظ‌ از نور، غير قابل‌ نفوذ بوسيله‌ نور: Lightproof

ضد هوابرد، ضد حملات‌ هوايي‌، اسلحه‌ ضد هوايي‌: Antiaircraft

ضد هوايي‌ نوعي‌ مار زنگي‌ كوچك‌، ضربت‌ سنگين‌ از پهلو، نوعي‌ موشك‌ ,: Sidewinder

ضد يا مانع‌ گلوله‌: Bulletproof

ضد يبوست‌، ملين‌: Laxative

ضد يخ: antifreeze; antifreezing agent

ضد يهود، مخالف‌ اقوام‌ سامي‌: Anti Semite

ضد يهودي‌: Anti Semitic

ضدسم‌، ضدزهر: Antitoxic

ضدعفوني‌ شده‌، بي‌ گند: Aseptic

ضدميكربي‌: Antimicrobial

ضديت‌، مخالفت‌، مقاومت‌، تضاد، مقابله‌: Opposition

ضرب الاجل: Dead Line

ضربان‌ قلب‌، تپش‌ دل‌، (مج.) جنبش‌، احساسات‌: Heartbeat

ضربت‌: Biff

ضربت‌ تصادفي‌: By Blow

ضربت‌ توپ‌ گلف‌ نزديك‌ سوراخ‌، زدن‌ توپ‌: Putt

ضربت‌ زدن‌، سرزنش‌ يا ط‌عنه‌، شوخي‌، حقه‌، شاقول‌، وزنه‌ , فريب‌ دادن‌، ازراه‌ فريب‌ وخدعه‌ چيزي‌ را بدست‌ اوردن قپان‌، منگوله‌، حركت‌ تندو سريع‌، سرود ياتصنيف‌، ضربت يك‌ شيلينگ‌: Bob

ضربت‌ زدن‌، ضربه‌، مشت‌ زدن‌يكراست‌، درست‌ جوراب‌ ساقه‌كوتاه‌، كفش‌ راحتي‌ بي‌ پاشنه‌، جوراب‌ پوشيدن: Sock

ضربت‌ زني‌، تحميل‌: Infliction

ضربت‌ سخت‌ خوردن‌ يازدن‌، چمباتمه‌ نشستن‌، ضربت‌، بامگس‌ , كش‌ زدن‌: Swat

ضربت‌ سخت‌ زننده‌، مگس‌ كش‌: Swatter

ضربت‌ عازم‌ شدن‌، عزيمت‌ كردن‌، رهبري‌ كردن‌، رهبري‌، اغاز: Leadoff

ضربت‌ مهلك‌: Deathblow

ضربت‌ وارد اوردن‌، ضربت‌ زدن‌، تحميل‌ كردن‌: Inflict

ضربت‌ ياتماس‌ خفه‌ كننده‌: Stranglehold

ضربت‌ چوگان‌ از پشت‌ سر: Backhand Stroke

ضربت‌، دق‌، (مو.) اسباب‌ هاي‌ ضربي‌ مثل‌ ط‌بل‌ ودنبك‌: Percussion

ضربت‌، سيلي‌ قفسه‌ جاي‌ ظ‌رف‌، بوفه‌، اشكاف‌، رستوران‌، كافه‌، مشت: Buffet

ضربت‌، صداي‌ زنگ‌، ضربت‌ زدن‌: Jow

ضربت‌، فرورفتگي‌ سط‌ح‌، گودكردن‌: Dinge

ضربه زن صوتي: air gun

ضربه‌ انفجاري‌، انفجار: Brisance

ضربه‌ باپشت‌ دست‌، (درتفنگ‌) پس‌ زني‌، لگدزني‌، برگشت عقب‌ زني‌، (شنا) كرال‌ پشت‌: Backstroke

ضربه‌ درجهت‌ پايين‌، ضربه‌ بط‌رف‌ پايين‌: Downstroke

ضربه‌ زدن‌ به‌ كليد: Key Stroke

ضربه‌ زدن‌، اعتصاب‌: Strike

ضربه‌ زدن‌، حمله‌ كردن‌، يورش‌ كردن‌، گستردن‌: Lay On

ضربه‌ زننده‌، بانوك‌ بردارنده‌، ناخنك‌ زن‌: Picky

ضربه‌ زني‌، مشت‌ زني‌: Slugging

ضربه‌ سكه‌، مسكوكات‌، ابداع‌ واژه‌: Coinage

ضربه‌ ط‌بل‌، صداي‌ كوس‌ يا ط‌بل‌: Drumbeat

ضربه‌، حركت‌، نوازش‌ كردن‌: Stroke

ضربه‌، لط‌مه‌، بار، فشار: Brunt

ضربي‌: Multiplicantive

ضرب‌ المثل‌ يا گفتار ايرلندي‌، مليت‌ ايرلندي‌: Hibernicism

ضرب‌ زدن‌، كوبيدن‌ (دركشتي‌ گيري‌) سفت‌ بستن‌، سفت‌ كشيدن‌، محكم‌ بستن‌، زدن: Frap

ضرب‌ سكه‌، حق‌ ضرب‌ مسكوكات‌، سكه‌، اختراع‌: Mintage

ضرب‌ كردن‌، تكثير كردن‌: Multiply

ضرب‌ كردن‌، تكثير كردن‌، زاد وولد كردن‌: Muliply

ضرب‌ منط‌قي‌: Logic Multiply

ضرب‌، تكثير: Multiplicantion

ضرب‌، ضربان‌، زمان‌ عبور كلمه‌: Beat

ضرب‌العجل‌، فرجه‌: Deadline

ضرر- زيان: Loss

ضره‌، زخم‌، اسيب‌، ضربه‌ روحي‌ روان‌ اسيب‌، روان‌ زخم‌: Trauma

ضرورت‌، اجبار، زيركي‌، قدرت‌ عقيده‌: Cogency

ضرورت‌، لزوم‌: Requisiteness

ضروري‌، اساسي‌: Essential

ضروري‌، واجب‌، بسيارلازم‌، اصلي‌، اساسي‌ ذاتي‌، جبلي لاينفك‌، واقعي‌، عمده‌.بي‌ وارث‌ را)، مصادره‌ كردن‌: Essential

ضريب تراكم پذيري: Conversion factor

ضريب جذب: absorption coefficient;absorption factor;coefficient of abso

ضريب خمش: bending coefficient

ضريب فعاليت: activity coefficient

ضريب وانت- هوف: Van,t Hoff factor

ضريب چسبندگي: adhesion coefficient

ضريب‌: Coefficient

ضريب‌ اتلاف‌: Loss Factor

ضريب‌ بار: Load Factor

ضريب‌ جابجايي‌: Relocation Factor

ضريب‌ شناوري‌: Float Factor

ضريب‌ كنده‌اي‌ بودن‌: Blocking Factor

ضريب‌ هدايت‌ يا انتشار (حرارت‌ والكتريسيته‌ وغيره‌) قابليت‌ هدايت‌، رسانايي‌: Conductivity

ضريب‌، عامل‌ مشترك‌: Coefficient

ضريعي‌، واقع‌ در اط‌راف‌ ضريع‌ استخوان‌: Periosteal

ضعف: weakness

اثربخش نبودن يا فقدان اجراي مناسب يك يا چند شيوه‌ از يكپارچه‌سازي مدل بلوغ توانمندي.

ضعف: Weakness

اثربخش نبودن يا فقدان اجراي مناسب يك يا چند شيوه‌ از يكپارچه‌سازي مدل بلوغ توانمندي.

ضعف‌ روحي‌، خستگي‌ رواني‌، بي‌ تصيمي‌: Psychasthenia

ضعف‌ و ناتواني‌، سستي‌، ضعف‌ قوه‌ باء، عنن‌: Debility

ضعف‌ پيري‌، كودني‌ در اثر پيري‌: Dotage

ضعف‌، سستي‌، بي‌ بنيه‌ گي‌، فتور، عيب‌، نقص‌: Weakness

ضعف‌، نا تواني‌: Infirmity

ضعيف‌ اويخته‌ وشل‌، (درجمع‌) شلوار كار كرباسي‌، سكون‌، كسادي سست‌ كردن‌، شل‌ كردن‌، فرونشاندن‌، كساد كردن‌، گشاد، شل شلي‌، سست‌، كساد، پشت‌ گوش‌ فراخ‌، فراموشكار، كند، بط‌ي قط‌ع‌، انقط‌اع‌، دامن‌ اويخته‌ وشل‌ لباس‌ يا هر چيز ,: Slack

ضعيف‌ شذن‌: Attenuate

ضعيف‌ كردن‌ ويروس‌ بعلت‌ كشت‌ مكرر در جنين‌ جوجه‌: Avianize

ضعيف‌، سست‌ عنصر، ناتوان‌، بي‌ بنيه‌، كم‌ بنيه‌: Weakling

ضعيف‌، سست‌، ناتوان‌: Asthenic

ضعيف‌، ضعيف‌ نما: Feeblish

ضعيف‌، كم‌ نور، غش‌، ضعف‌ كردن‌، غش‌ كردن‌: Faint

ضعيف‌النفس‌، ساده‌ دل‌، ترسو، خود را به‌ ناداني‌ زدن‌: Daff

ضغيف‌، كم‌ زور، ناتوان‌، عاجز، سست‌، نحيف‌: Feeble

ضمائم- پيوست ها: Annexes

ضماد، ضماد روي‌ محل‌ درد گذاشتن‌: Poultice

ضمانت : Guarantee

   تضمين لازم الاجراي فروشنده در مورد قابليت‌هاي محصولِ فراهم‌شده که تحت شرايط خاصي تحقق مييابد. بر اساس نوع ضمانت، توليدکننده محصول را جايگزين خواهد کرد يا اين‌که تمام يا بخشي از هزينه‌هاي [تعمير] آن ‌را پرداخت خواهد نمود. به همين دليل «ضمانتِ رضايتِ سيروزه» به مشتري اجازه ميدهد تا در صورت راضي نبودن از محصول، آن‌را برگشت دهد. به هر حال، اين امر نميتواند جايگزين نياز به ضمانت شود.

ضمانت بدون تاريخ: Undated Debenture

ضمانت نامه بدون قيد و شرط: Unconditional Performance Bank Guaranty

ضمانت، وارانتي: warranty

قول صريح يا تلويحي فروشنده درباره شرايط، قابليت و حق استفاده از كالاي فروخته شده در هنگام فروش كالا.

ضمانت، وارانتي: Warranty

قول صريح يا تلويحي فروشنده درباره شرايط، قابليت و حق استفاده از كالاي فروخته شده در هنگام فروش كالا.تعهد يا تأييد از طرف پيمانكار به كارفرما يا مشتري در خصوص ماهيت، سودمندي يا شرايط الزامات يا عملكرد خدمات ارائه شده بر طبق پيمان.

ضمانتنامه‌، تضمين‌ نامه‌: Surety Bond

ضمانت‌: Suretyship

ضمانت‌ بردار، قابل‌ رهايي‌، قابل‌ ضمانت‌: Bilable

ضمانت‌ شده‌، امانتي‌، تضمين‌ دار، كفالت‌ دار: Bonded

ضمانت‌ كردن‌، اط‌مينان‌ دادن‌، تاييد كردن‌: Vouch

ضمانت‌، تضمين‌، وثيقه‌: Guaranty

ضمانت‌، تعهد، ضامن‌، وثيقه‌، سپرده‌، ضمانت‌ كردن‌، تعهد , كردن‌، عهده‌ دار شدن‌: Guarantee

ضمانت‌، تكفل‌، عهده‌گيري‌، اعانت‌: Sponsorship

ضمانت‌نامه: bond

ابزاري نوشتاري كه توسط يك پيشنهاد‌دهنده يا پيمانكار و طرف دوم (ضامن) براي اطمينان از برآورده شدن الزامات اصلي طرف سوم (الزام‌كننده يا نماينده تعيين شده در ضمانت‌نامه) فراهم مي‌شود. اگر الزامات اصلي برآورده نشود، مبلغي كه بابت اطمينان در ضمانت‌نامه ذكر شده،

ضمانت‌نامه: Bond

يك توافقنامه مكتوب كه در آن پيمانكار يا مرجعي ديگر تضمين مي‌كند كه پيمانكار به تعهدات خود در قبال مرجع سوم جامه عمل بپوشاند. چنانچه پيمانكار موفق به اجراي تعهدات نگردد، مرجع سوم بر اساس حدود تعريف شده در ضمانت‌نامه مورد حمايت قرار خواهد گرفت.سندي كه فروشنده براي خريدار فراهم کرده تا به واسطه اعتماد به شخص سومي كه به عنوان ضامن يا كفيل عمل مي‌كند، از انجام تعهدات اطمينان حاصل نمايد. ضمانت‌نامه‌هاي متعددي وجود دارد و سه نوع ضمانتنامه رايج در تداركات؛ ضمانتنامه‌هاي پيشنهاد، پرداخت و تكميل هستند. ابزاري نوشتاري كه توسط يك پيشنهاد‌دهنده يا پيمانكار و طرف دوم (ضامن) براي اطمينان از برآورده شدن الزامات اصلي طرف سوم (الزام‌كننده يا نماينده تعيين شده در ضمانت‌نامه) فراهم مي‌شود. اگر الزامات اصلي برآورده نشود، مبلغي كه بابت اطمينان در ضمانت‌نامه ذكر شده، براي رفع خسارات وارده به الزام‌كننده پرداخت خواهد شد.

ضمنا درحين‌، درضمن‌، تصادفا: Enpassant

ضمنا، در اين‌ ضمن‌، در فاصله‌، موقتي‌: Adinterim

ضمنا، در اين‌ ضمن‌، درضمن‌، در اثناء، در خلال‌: Meantime

ضمنا، در اين‌ ضمن‌، درضمن‌، در اثناء، در خلال‌: Meanwhile

ضمني‌، ضمنا، مفهوم‌، مقدر، خاموش‌، بارامي‌ وسكوت‌: Tacit

ضمير: Pronoun

ضمير مرجوع‌ بفاعل‌ يا مسنداليه‌، ضميرفاعلي‌: Reflexive Pronoun

ضمير، نفس‌، خود: Ego

ضميري‌، وابسته‌ به‌ ضمير، شبيه‌ ضمير: Pronominal

ضميمه - پيوست: Enclosure

ضميمه - پيوست: Attached

ضميمه- پيوست: Annex

ضميمه‌ شده‌، اويز شده‌، اويزه‌ معلق‌، اويخته‌، لنگه‌، قرين‌، شيب‌، نامعلوم‌، بي‌ تكليف: Pendant

ضميمه‌، الحاقي‌: Appendant

ضميمه‌، ذيل‌، افزايش‌، الحاق‌: Addendum

ضميمه‌، پيوست‌: Appendix

ضميمه‌، پيوست‌، دستگاه‌ فرعي‌: Appendage

ضميمه‌شدن‌ به‌، پس‌ اورد، هم‌ اورد متمم‌، مكمل‌، ضميمه‌، الحاق‌، زاويه‌ مكمل‌، تكميل‌ كردن: Supplement

ضوابط‌ تصميم‌ گيري‌: Decision Criteria

ضوابط‌، معيارها: Criteria