لغتنامه

شئون‌ مختلف‌ نظ‌امي‌، نفرات‌: Rank And File

شابلون مته: bit gage; drill tool gage; drill bit gage

شاخابه‌، خليج‌ كوچك‌، خور، راه‌ دخول‌: Inlet

شاخدار، شاخي‌: Cornuted

شاخص ابهام: fog index

سنجه‌اي كه نشان دهنده قابليت استفاده و يا كارايي اسناد پروژه است. شاخص ابهام يك جمله، درصدي از كلمات است كه داراي سه يا تعداد بيشتري سيلاب هستند. هر چقدر شاخص ابهام كم‌تر باشد، متن خوانا‌تر خواهد بود.

شاخص ابهام: Fog Index

سنجه‌اي که نشان دهنده قابليت استفاده و يا کارايي اسناد پروژه است. شاخص ابهام يک جمله، درصدي از کلمات است که داراي سه يا تعداد بيشتري سيلاب هستند. هر چقدر شاخص ابهام کم‌تر باشد، متن خوانا‌تر خواهد بود.

شاخص رتبه بندي تعريف پروژه: Project Definition Rating Index (PDRI)

شاخص عملكرد زمان بندي: schedule performance index (SPI)

نسبت تحقق زمان‌بندي واقعي (هزينه بودجه‌شده كار انجام شده) به تحقق زمان‌بندي برنامه‌ريزي شده (هزينه بودجه‌شده‌ كار زمان‌بندي شده) طبق سامانه ارزش كسب‌شده و در دوره زماني مشخص. شاخص عملكرد زمان‌بندي برابر با 0/1 نشان مي‌دهد كه پيشرفت زمان‌بندي طبق برنامه است

شاخص عملكرد هزينه: cost performance index (CPI)

عامل كارايي هزينه كه رابطه بين هزينه‌هاي واقعي صرف‌شده و ارزش پولي كار فيزيكي انجام‌شده را نمايش مي‌دهد.

شاخص عملکرد زمان‌بندي: Schedule Performance Index (SPI)

نسبت تحقق زمان‌بندي واقعي (هزينه بودجه‌شده كار انجام شده) به تحقق زمان‌بندي برنامه‌ريزي شده (هزينه بودجه‌شده‌ كار زمان‌بندي شده) طبق سامانه ارزش كسب‌شده و در دوره زماني مشخص. شاخص عملكرد زمان‌بندي برابر با 0/1 نشان مي‌دهد كه پيشرفت زمان‌بندي طبق برنامه است. شاخص عملكرد زمان‌بندي كمتر از 0/1 نشان مي‌دهد سرعت پيشرفت پروژه كندتر از برنامه است. شاخص عملكرد زمان‌بندي بيشتر از 0/1 نشان مي‌دهد كه پروژه با سرعتي بيشتر از برنامه پيشرفت مي‌كند.

شاخص عملکرد هزينه: Cost Performance Index (CPI)

يک عامل سامانه اندازه‌گيري عملکرد که برابر است با هزينه بودجه‌بندي شده کار انجام شده (ارزش کسب شده) تقسيم بر هزينه واقعي کار انجام شده. به عنوان مثال اگر هزينه واقعي کار انجام شده دو برابر هزينه بودجه‌بندي شده کار انجام شده باشد، شاخص عملکرد هزينه يا کارايي مالي برابر 5/0 است که مازاد قابل توجهي را در هزينه پروژه پيش‌بيني مي‌کند.عامل كارايي هزينه كه رابطه بين هزينه‌هاي واقعي صرف‌شده و ارزش پولي كار فيزيكي انجام‌شده را نمايش مي‌دهد.نسبت كار انجام‌شده به هزينه متحمل‌شده براي دوره زماني معين. شاخص عملكرد هزينه، برابر كارايي كار انجام‌شده نسبت به منابع خرج شده است.نسبت هزينه بودجه‌شده به هزينه‌هاي واقعي. شاخص عملكرد هزينه معمولا براي پيش‌بيني مقدار انحراف احتمالي هزينه با استفاده از برآورد هزينه اوليه (برآورد هزينه اوليه/ شاخص عملكرد هزينه = هزينه تكميل برنامه‌ريزي شده) بكار مي‌رود.

شاخص كيفيت، نشان‌گر كيفيت: quality indicator

شاخصي كه روند كيفيت را اندازه‌گيري مي‌كند.

شاخص کيفيت، نشان‌گر كيفيت: Quality Indicator

شاخصي كه روند كيفيت را اندازه‌گيري مي‌كند.

شاخص‌ افتاب‌، (گ‌.ش‌.) ترمس‌ پايا: Sundial

شاخص‌ متقابل‌، فهرست‌ تقابلي‌: Cross Index

شاخص‌ گذاري‌ بعدي‌، فهرست‌ سازي‌ بعدي‌: Post Indexing

شاخص‌ گذاري‌ قبلي‌، فهرست‌ سازي‌ قبلي‌: Pre Indexing

شاخص‌، صفحه‌ء مدرج‌ ساعت‌، صفحه‌ء عقربك‌ دار(مثل‌ ترازو , يا صفحه‌ء تلفن‌)، گرفتن‌ تلفن‌ ياراديو و غيره‌: Dial

شاخك‌ دار وابسته‌ به‌ منبر يا كرسي‌ خط‌ابه‌، منقاري‌، نوك‌ دار: Rostral

شاخه‌ خشكيده‌ درخت‌: Deadwood

شاخه‌ دار، چنگال‌ مانند، شكافته‌، مبهم‌: Forked

شاخه‌ درخت‌ كتان‌، كتان‌ يا كنف‌ هندي‌: Strick

شاخه‌ كوچك‌، شاخه‌ فرعي‌، گياه‌ كوچك‌، گياهيزه‌: Subshrub

شاخه‌ مانند، منشعب‌: Ramiform

شاخه‌ نورسته‌، جوانه‌، تركه‌، فرع‌، انشعاب‌، شعبه‌، مشتق‌: Offshoot

شاخه‌، تركه‌، تنه‌ درخت‌، شانه‌ حيوان‌: Bough

شاخه‌، تركه‌، عصا: Virga

شاخه‌، شعبه‌، انشعاب‌: Embranchment

شاخه‌، شعبه‌، انشعاب‌، منشعب‌ شدن‌: Branch

شاخه‌اي‌ از علم‌ گياه‌ شناسي‌ توصيفي‌ كه‌ درباره‌ تعداد , وگروه‌ هاي‌ گياهي‌ بحث‌ ميكند: Floristry

شاخه‌اي‌ از فيزيك‌ سياسي‌ كه‌ در باره‌ علم‌ لشكر كشي‌ بحس‌ , ميكند، زمين‌شناسي‌، لشكر كشي‌: Geostrategy

شاخه‌دار: Boughed

شاخه‌شاخه‌ شدن‌، منشعب‌ شدن‌، شاخه‌دادن‌، شاخه‌بستن‌: Ramify

شاخه‌كوچك‌، تركه‌: Branchlet

شاخي‌ شدن‌ پوست‌ و غيره‌: Keratosis

شاخي‌ شكل‌، شاخدار، نوك‌ تيز: Horned

شاخي‌، سفت‌، سخت‌، شيپوري‌، شهوتي‌: Horny

شاخي‌، شاخ‌ مانند: Corneous

شاخ‌ aeahtlama يا شاخ‌ وفور نعمت‌، ظ‌رفي‌ شبيه‌ بشاخ‌ يا , قيف‌: Cornucopia

شاخ‌ بشاخ‌، از سر، از ط‌رف‌ سر، روبرو، نوك‌ به‌ نوك‌: Head On

شاخ‌ را كندن‌، بي‌شاخ‌ كردن‌: Dehorn

شاخ‌ زدن‌، ضربه‌ زدن‌، پيش‌ رفتن‌، پيشرفتگي‌ داشتن قنداق‌تفنگ‌، هدف‌ نزديك‌ يامتصل‌ شدن‌، بشكه‌، ته‌، بيخ‌، كپل‌، ته‌ درخت‌، ته‌ ,: Butt

شاخ‌ قوچ‌، سندان‌، چكش‌، شاخ‌ زدن‌، جفت‌ گيري‌ كردن‌: Tup

شاخ‌ قوچ‌، قسمتي‌ از استحكامات‌ خندق‌، تور ماهيگيري قلاب‌ جرثقيل‌: Ram's Horn

شاخ‌ نشان‌ وفور نعمت‌: Horn Of Plenty

شاخ‌ واستخوان‌ بدست‌ ميايد موم‌ اندر اب‌، ماده‌ چسبنده‌ گندم‌، چسب‌، سريشمي‌ كه‌ از ,: Gluten

شاخ‌ گوزن‌، شاخ‌ فرعي‌، انشعاب‌ شاخ‌: Antler

شاخ‌، بوق‌، كرنا، شيپور، پياله‌، نوك‌: Horn

شاخ‌، شاخك‌، قسمت‌ بر امده‌ و اط‌اله‌ يافته‌: Ramus

شاد: Joyful

شاد وخرم‌، شنگول‌: Mirthful

شاد، جست‌ و خيزكننده‌: Exultant

شاد، دلخوش‌، زنده‌ روح‌: Gamesome

شاد، شاد دل‌، شاد كام‌، خوش‌، خوشحال‌: Merry

شادابي‌، پر ابي‌، اب‌ داري‌، حالت‌ ابكي‌: Succulence

شادباش‌، تبريك‌: Felicitation

شادكردن‌ ياشدن‌، شاد: Chirk

شادماني‌: Merrymaking

شادمان‌ هلهله‌ كننده‌، فرخنده‌، فيروز: Jubilant

شادي‌ كردن‌، عياشي‌ كردن‌، لذت‌ بردن‌، كيف‌: Revel

شادي‌ ونشاط‌: Mirthfulness

شادي‌، خوشي‌، عيش‌، ادب‌، مط‌بوع‌ بودن‌، خوش‌ ايندي‌: Pleasance

شادي‌، مسرت‌، خوشي‌: Joyance

شادي‌، وجد: Rejoicing

شادي‌، وجدوسرور، شادماني‌ازفتح‌ و ظ‌فر: Exultation

شارلاتان‌، ادم‌ حقه‌ باز، حقه‌ بازي‌ كردن‌: Mountebank

شاريبديس‌ ' در سيسيل‌ صخره‌اي‌ در ساحل‌ ايتاليا روبروي‌ گرداب‌ معروف‌ به‌ ' ,: Scylla

شاسي‌: Chassis

شاسي‌ اتوميل‌، اسكلت‌، كالبد: Chassis

شاشگاه‌ همگاني‌، مستراح‌ عمومي‌، ابريزگاه‌ همگاني‌: Pissoir

شاش‌، شاشيدن‌: Piss

شاعر قديمي‌ اسكانديناوي‌، داستان‌ نويس‌: Skald

شاعر، چكامه‌ سرا: Poet

شاعرك‌، شعر باف‌: Poetaster

شاعره‌: Poetess

شاغل در كسب و كار: Businessman

شاغل‌ مقام‌: Officeholder

شاغل‌، شاغل‌ مقام‌ ط‌بابت‌ ياوكالت‌: Practitioner

شاقول‌، خط‌ عمودي‌: Plumb Line

شاكي‌، دادخواه‌، عارض‌، مدعي‌، خواهان‌: Complainant

شال‌ كشميري‌، ترمه‌: Cashmere

شال‌ گردن‌ يا روسري‌، دندانهاي‌ ريز: Barbe

شال‌ گردن‌، صدا خفه‌ كن‌، نمد، انبار لوله‌ اگزوس‌: Muffler

شال‌، دستمال‌ گردن‌، شال‌ گردن‌ بستن‌: Shawl

شامل‌ اشخاصي‌ داراي‌ عقايد و اديان‌ مختلف‌، بين‌الادياني‌: Interfaith

شامل‌ اصول‌ گذشته‌، عط‌ف‌ بماسبق‌: Ex Post Facto

شامل‌ تمام‌ ط‌بقات‌، يكسره‌، سرجمع‌: Across The Board

شامل‌ تمام‌ موجودي‌ انبار يا تمام‌ فروشگاه‌: Storewide

شامل‌ خشكي‌ ودريا، زميني‌ ودريايي‌: Terraqueous

شامل‌ سه‌ نام‌، داراي‌ سه‌ عبارت‌، سه‌ اسمي‌: Trinomial

شامل‌ ملك‌ استيجاري‌، اپارتماني‌: Tenementary

شامل‌ چهاردسته‌ اتيل‌ در هر ملكول‌: Tetraethyl

شامل‌ گذشته‌، عط‌ف‌ بماسبق‌ كننده‌، نگاه‌ به‌ گذشته‌، مسير , قهقرايي‌، پس‌ نگري‌، پس‌ نگرانه‌: Retrospect

شامل‌، مشمول‌: Inclusive

شامپاني‌، نام‌ مشروبي‌ كه‌در شامپاني‌ فرانسه‌ تهيه‌ ميشود,: Champagne

شامگاه‌: Eventide

شام‌ خوردن‌، شام‌ دادن‌، مشروب‌، مقدار: Sup

شام‌، عشاي‌ رباني‌ يا شام‌ خداوند: Supper

شانزدهمين‌ حرف‌ الفباي‌ زبان‌ انگليسي‌: P

شانزدهمين‌، شانزدهم‌: Sixteenth

شانزده‌ برگي‌ ورق‌ شانزده‌ برگي‌ (باندازه‌ 5/4 در 57/6 اينچ‌)، كتاب‌ ,: Sixteenmo

شانزده‌ شانزدهي‌: Sexadecimal

شانزده‌، شماره‌ شانزده‌، شانزدهمين‌: Sixteen

شانس‌، بخت‌، اقبال‌، خوشبختي‌: Luck

شانه ي مته: bit shoulder; shoulder of the bit

شانه‌ خالي‌ كردن‌ از، از زير كاري‌ در رفتن‌، روي‌ , گرداندن‌ از، ط‌فره‌ زدن‌، اجتناب‌، ط‌فره‌ رو: Shirk

شانه‌ خالي‌ كردن‌، بخود پيچيدن‌، دريع‌ داشتن‌، مضايقه‌ , كردن‌، مضايقه‌، امساك‌: Flinch

شانه‌ عسل‌، ارايش‌ شش‌ گوش‌ خانه‌ خانه‌ كردن‌: Honeycomb

شانه‌ كردن‌، (مج.) سخت‌ بازپرسي‌ كردن‌ از، سوال‌ پيچ‌ , كردن‌، بباد ط‌عنه‌ گرفتن‌، شانه‌: Heckle

شانه‌ نكرده‌، ژوليده‌، نامرتب‌، ناهنجار، خشن‌، ناسترده‌: Unkempt

شانه‌، شانه‌ كردن‌، جستجو كردن‌: Comb

شانه‌، شانه‌اي‌، شانه‌ كردن‌: Comb

شانه‌هايش‌ نگهداشته‌ است‌، كتاب‌نقشه‌ء جهان‌ مهره‌ء اط‌لس‌، (يونان‌ باستان‌) قهرماني‌ كه‌ دنيا را روي‌: Atlas

شان‌، خودشان‌، مال‌ ايشان‌، مال‌ انها: Their

شاهانه‌، شاهوار، ملوكانه‌، خسروانه‌: Kingly

شاهد عيني: objective evidence

مواد، اطلاعات و اسناد بر مبناي مشاهده، اندازه‌گيري، آزمايش و تحليل كه به عنوان واقعيات قابل اعتبارسنجي هستند.

شاهد عيني: Objective Evidence

مواد، اطلاعات و اسناد بر مبناي مشاهده، اندازه‌گيري، آزمايش و تحليل كه به عنوان واقعيات قابل اعتبارسنجي هستند.

شاهد عيني كيفيت: objective quality evidence

هر‌گونه اطلاعات يا واقعيات كمي يا كيفي در ارتباط با كيفيت محصول يا خدمت كه بر اساس مشاهده، اندازه‌گيري يا آزمايش‌هايي به دست آمده و مي‌تواند مورد استناد قرار گيرد (شواهد در قالب الزامات يا ويژگي‌هاي كيفي مشخص بيان مي‌شوند). اين ويژگي‌ها در طرح‌ها، مشخصات و

شاهد عيني كيفيت: Objective Quality Evidence

هر‌گونه اطلاعات يا واقعيات کمي يا کيفي در ارتباط با کيفيت محصول يا خدمت که بر اساس مشاهده، اندازه‌گيري يا آزمايش‌هايي به دست آمده و مي‌تواند مورد استناد قرار گيرد (شواهد در قالب الزامات يا ويژگي‌هاي کيفي مشخص بيان مي‌شوند). اين ويژگي‌ها در طرح‌ها، مشخصات و ساير مستنداتي که قطعه، فرآيند يا دستورالعمل را تشريح مي‌کنند شناسايي مي‌شوند.

شاهد- ناظر: Witness

شاهد، گواه‌، تصديق‌ كننده‌: Testifier

شاهدانه‌، انواع‌ شاهدانه‌: Cannabis

شاهدانه‌اي‌، جبل‌ هندي‌: Cannabin

شاهراه‌، بزرگراه‌، راه‌: Highway

شاهزاده‌، وليعهد، فرمانرواي‌ مط‌لق‌، شاهزاده‌ بودن مثل‌ شاهزاده‌ رفتار كردن‌، سروري‌ كردن‌: Prince

شاهزادگي‌: Princeship

شاهزادگي‌، حوزه‌ حكومت‌ شاهزاده‌: Princedom

شاهزادگي‌، قلمرو شاهزاده‌: Principality

شاهكار، كار استادانه‌، كار بي‌ نظ‌ير: Mesterpiece

شاهكار، كار مهم‌، برجسته‌: Masterwork

شاهپر دم‌ خروس‌: Sickle Feather

شاه‌ ايستگاه‌: Master Station

شاه‌ برنامه‌: Master Program

شاه‌ برنامه‌ كنترل‌: Master Control Program

شاه‌ بلوط‌ اروپايي‌، رنگ‌ شاه‌ بلوط‌ي‌: Marron

شاه‌ بلوط‌، بلوط‌، رنگ‌ شاه‌ بلوط‌ي‌: Chestnut

شاه‌ تير، پيل‌ يا تير برق‌، راهرو، در، برج‌: Pylon

شاه‌ داده‌، شاه‌ دادهها: Master Data

شاه‌ روال‌: Master Routine

شاه‌ زمان‌ سنج‌: Master Clock

شاه‌ سيم‌: Trunk

شاه‌ فنر، انگيزه‌ اصلي‌، سبب‌ عمده‌، دليل‌ اصلي‌: Mainspring

شاه‌ قاچ‌: Master Slice

شاه‌ كش‌، قتل‌ شاه‌ يا حكمروا: Regicide

شاه‌ كليد: Master Key

شاه‌ لوله‌ اب‌، لوله‌ هادي‌ اب‌: Water Main

شاه‌ مدار، معبر مشترك‌: Trunk Circuit

شاه‌ نوار: Master Tape

شاه‌ پر، شهپر، ساقه‌ پر، خامه‌ پر: Remex

شاه‌ پرونده‌: Master File

شاه‌نشين‌، الاچيق‌: Alcove

شايان‌ تحسين‌، ستودني‌، قابل‌ تصويب‌: Approvable

شايان‌ تصوير، زيبا، بديع‌، خوش‌ منظ‌ره‌: Picturesque

شايان‌ تقليد، ستوده‌، نمونه‌وسرمشق‌: Exemplary

شايان‌ ستايش‌، قابل‌ پرستش‌: Adorable

شايان‌، قابل‌ توجه‌، مهم‌: Considerable

شايد، احتمالا: Belike

شايد، احتمالا: Maybe

شايد، بل‌، بلكه‌، احتمالا، تصادفا: Haply

شايد، ممكن‌ است‌، توان‌ بود، اتفاقا: Perchance

شايسته‌ بي‌اعتباري‌، باور نكردني‌، ننگ‌ اور: Discreditable

شايسته‌ تامل‌، شايسته‌ انديشه‌، تعبيه‌ كردني‌: Devisable

شايسته‌ دربار، مودب‌، باوقار، بط‌رز چاپلوسانه‌: Courtly

شايسته‌ ذاتي‌، اصلي‌، باط‌ني‌، ط‌بيعي‌، ذهني‌، روحي‌، حقيقي‌، مرتب: Intrinsic

شايسته‌ سازي‌: Conditioning

شايسته‌ ستايش‌ و تقدير، برجسته‌، عالي‌، پيروز: Palmary

شايسته‌ مرد نجيب‌، اقامنشانه‌، مثل‌ مردم‌ شريف‌: Gentlemanlike

شايسته‌ نام‌ بردن‌، نامبردني‌: Nameable

شايسته‌ پيروزي‌، قابل‌ فتح‌: Winnable

شايسته‌، زيبنده‌، خوش‌ منظ‌ر، بط‌ور دلپذير: Seemly

شايسته‌، قابل‌، داراي‌ شرايط‌ لازم‌، مشروط‌: Qualified

شايسته‌، لايق‌، شايان‌، سزاوار، مستحق‌، فراخور: Worthy

شايسته‌، مستحق‌: Meritorious

شايستگي: competency

سنجش دانش و قابليت‌هاي نمايان شده يك فرد در مديريت پروژه.

شايستگي: Competency

دانش و مهارت‌هاي يک فرد يا سازمان.قابليت‌هاي مهارتي و دانايي فرد يا سازمانسنجش دانش و قابليت‌هاي نمايان شده يك فرد در مديريت پروژه.

شايستگي بحراني نيروي كار: critical workforce competency

ضروري‌ترين شايستگي‌ها براي موفقيت و رونق سازمان. اين شايستگي‌ها بايد به طور مداوم اندازه‌گيري شده و بهبود پيدا كنند.

شايستگي بحراني نيروي کار: Critical Workforce Competency

ضروري‌ترين شايستگي‌ها براي موفقيت و رونق سازمان. اين شايستگي‌ها بايد به طور مداوم اندازه‌گيري شده و بهبود پيدا کنند.

شايستگيِ محوري، مزيت رقابتي: core competency

دانش و مهارت‌هايي كه براي موقعيت رقابتي سازمان ضروري هستند.

شايستگيِ محوري، مزيت رقابتي: Core Competency

دانش و مهارت‌هايي که براي موقعيت رقابتي سازمان ضروري هستند.

شايستگي‌: Eligibility

شايستگي‌ براي‌ چاپ‌: Printability

شايستگي‌، استعداد، احتمال‌: Aptness

شايستگي‌، توانايي‌، لياقت‌، صلاحيت‌، قابليت‌، استط‌اعت‌: Ability

شايستگي‌، خشمگين‌ كردن‌ غير مستحق‌، نا مط‌لوب‌، زننده‌، بدون‌استحقاق‌، فاقد ,: Indign

شايعات‌ بي‌ اساس‌، سخن‌ چين‌، ياوه‌ گفتن‌: Tittle Tattle

شايعات‌، اراجيف‌، خرده‌ ريز قسمت‌ لذيذغذا، لقمه‌ خوشمزه‌، تكه‌ لذيذ وباب‌ دندان: Titbit

شايعه‌، اوازه‌، خبر، چيز شنيده‌، مسموعات‌: Hear Say

شايعه‌، همهمه‌، اوازه‌ وزوز كردن‌، ورور كردن‌، نامشخص‌ حرف‌ زدن‌، وزوز، ورور: Buzz

شايع‌، منتشرشده‌، فراوان‌، حكمفرما: Rampant

شايع‌، پر، مملو، فراوان‌، عادي‌، زياد، عمومي‌: Rife

شاينده‌، متقاعد، افتخارا از خدمت‌ معاف‌ شده‌، بازنشسته‌,: Emeritus

شاگر اشپز، پست‌، دون‌، پادو: Scullion

شاگرد خانه‌، نوكر، حلقه‌: Grummet

شاگرد سالهاي‌ اول‌ و دوم‌ دانشگاه‌: Underclassman

شاگرد شبانه‌ روزي‌: Boarder

شاگرد، دانش‌ اموز، مردمك‌ چشم‌، حدقه‌: Pupil

شاگرد، شاگردي‌ كردن‌، كاراموز: Apprentice

شاگرد، مريد، حواري‌، پيرو، هواخواه‌: Disciple

شاگرد، نوكر (بويژه‌ نوكر جادوگر يا ط‌لبه‌): Famulus

شاگردي‌، تلمذ: Studentship

شاگردي‌، تلمذ، كاراموزي‌: Apprenticeship

شاگردي‌، مريدي‌: Discipleship

شاگرو دانشسراي‌ عالي‌، دانشجوي‌ تعليم‌ وتربيت‌: Student Teacher

شبانه‌ دزديدن‌، سرقت‌ مسلحانه‌ كردن‌: Burglarize

شبانه‌ روزي‌: Hostelry

شبانه‌ روزي‌ (دانشكده‌ يا دانشكده‌)، هتل‌: Hostel

شبانه‌ روزي‌ جوانان‌، مهمانسراي‌ جوانان‌: Youth Hostel

شبانه‌، عشايي‌، واقع‌ شونده‌ در شب‌، نمايش‌ شبانه‌: Nocturnal

شبانه‌، هر شب‌: Nightly

شباهت‌ به‌ نرمه‌ استخوان‌، حالت‌ غضروفي‌: Gristliness

شباهت‌ خانوادگي‌، شباهت‌ فاميلي‌: Homophyly

شباهت‌ داشتن‌، مانستن‌، تشبيه‌ كردن‌، مانند بودن همانند كردن‌ يا بودن‌: Resemble

شباهت‌ ريايي‌، شباهت‌تصنعي‌ نمودناك‌، صورت‌ خيالي‌، خيال‌، تمثال‌، شبح‌، شباهت‌ وهمي: Simulacrum

شباهت‌ صدا، هم‌ صدايي‌، قافيه‌ء وزني‌ يا صدايي‌: Assonance

شباهت‌ صورت‌، بيرون‌، ظ‌اهر، تشبيه‌، تمثيل‌: Similitude

شباهت‌، تشابه‌، همانندي‌، همشكلي‌، مقايسه‌: Resemblance

شباهت‌، غير متشابه‌ غير عادي‌، خارج‌ از رسم‌، بيمورد، مغاير، متناقض‌، بي‌ ,: Anomalous

شباهت‌، همانندي‌، شكل‌، شبيه‌، پيكر، تصوير: Likeness

شبدر (muilofirt): Clover

شبكلاه‌ كشيشان‌، عرقچين‌، قله‌ برفي‌، گنبد: Calotte

شبكلاه‌ يا عرقچين‌ سفيدرنگ‌ كشيش‌ كاتوليك‌: Zucchetto

شبكه: Web

شبكه: network

ترتيب منطقي وظايف كه توالي كار پروژه را تعريف مي‌كند. شبكه‌ها معمولا از چپ به راست رسم مي‌شوند؛ با خط‌هايي بين آن‌ها كه پيش‌نيازي وظايف را نشان مي‌دهد. سر بردار براي نشان دادن جهت جريان در طول زمان بكار مي‌رود

شبكه ائي: Network

شبكه با مقياس زماني : time scaled network

نمودار شبكه پروژه بر اساس مدت زمان انجام وظايف.

شبكه با مقياس زماني: Time Scaled Network

نمودار شبكه پروژه بر اساس مدت زمان انجام وظايف.

شبكه بلور: Crystal lattice

شبكه توزيع- گره: Node

شبكه جهاني: World Area Network

شبكه خارجي: Extranet

شبكه داخلي: Intranet

شبكه داخلي: intranet

شبكه‌اي خصوصي بر مبناي پروتكل TCP/IP، كه معمولاً توسط يك مسير‌ياب و يا ديوار آتش به اينترنت متصل مي‌شود.

شبكه داخلي: Intranet

شبکه‌اي خصوصي بر مبناي پروتکل TCP/IP، که معمولاً توسط يک مسير‌ياب و يا ديوار آتش به اينترنت متصل مي‌شود.

شبكه فعاليتي، ‌هاموك: hammock

يك گروه فعاليت مرتبط كه به صورت يك شبكه نشان داده مي‌شوند.

شبكه فعاليتي، ‌هاموک: Hammock

يک گروه فعاليت مرتبط که به صورت يک شبکه نشان داده مي‌شوند.

شبكه محلي: Local Area Network

شبكه محلي: local area network

رايانه‌هايي در يك محيط جغرافيايي كوچك، معمولاً در يك ساختمان يا محوطه، كه به منظور به اشتراك گذاشتن اطلاعات و درخواست‌ها به هم مرتبط مي‌شوند.

شبكه مسير بحراني: critical path network (CPN)

برنامه‌اي براي اجراي پروژه كه شامل فعاليت‌ها و ارتباطات منطقي آن‌ها با يكديگر است.

شبكه منطقه وسيع: wide area network

رايانه‌هاي سراسر يك منطقه جغرافيايي بزرگ، مانند يك كشور يا سراسر دنيا، كه قابليت برقراري ارتباط و به‌اشتراك‌گذاري محتوا با يكديگر را دارا هستند.

شبكه منطقه وسيع: Wide Area Network

رايانه‌هاي سراسر يك منطقه جغرافيايي بزرگ، مانند يك كشور يا سراسر دنيا، كه قابليت برقراري ارتباط و به‌اشتراك‌گذاري محتوا با يكديگر را دارا هستند.

شبكه‌: Network

شبكه‌ ارزش افزوده: Value Added Networks

شبكه‌ اهني‌، پنجره‌ اهني‌: Grater

شبكه‌ با خط‌وط‌ استيجاري‌: Leased Line Network

شبكه‌ بندي‌: Reticulation

شبكه‌ بندي‌، شبكه‌، توري‌ دوزي‌، تور سازي‌: Netting

شبكه‌ توري‌ منظ‌م‌: Lattice Network

شبكه‌ دوربين‌ نجومي‌: Reticle

شبكه‌ راه‌گزيني‌: Switching Network

شبكه‌ سازي‌، پنجره‌ مشبك‌ سازي‌، سبد سازي‌: Grillwork

شبكه‌ ستاره‌اي‌: Star Network

شبكه‌ كاري‌، چيز مشبك‌، شبكه‌ سازي‌: Latticework

شبكه‌ كامپيوتري‌: Computer Network

شبكه‌ محلي‌: Local Network

شبكه‌ منط‌قه‌اي‌: Regional Network

شبكه‌ منط‌قي‌: Logic Network

شبكه‌ نردباني‌: Ladder Network

شبكه‌ وار، مشبك‌، زنبوري‌: Retiform

شبكه‌، تور، خالص‌: Net

شبكه‌، داربست‌، چفته‌ مو: Treillage

شبكه‌، داربست‌، چفته‌، داربست‌ بستن‌: Trellis

شبكه‌، شبكه‌ توري‌، شبكه‌ ارتباط‌ي‌، وابسته‌ به‌ شبكه‌: Network

شبكه‌، شبكه‌ شط‌رنجي‌ و امثال‌ ان‌: Reticule

شبكه‌، كارهاي‌ مشبك‌، شبكه‌ كاري‌، توري‌ بافي‌: Meshwork

شبكه‌، چيزهاي‌ درهم‌ پيچيده‌، پيچيدگي‌: Plexus

شبكه‌كاو، تحليل‌ كننده‌شبكه‌: Network Analyser

شبكور: Night Blind

شبكور: Nyctalopic

شبكور، روزبين‌، خيره‌ ومتحير: Moon Eyed

شبكيه‌اي‌: Retinal

شبنم‌ زده‌، يخ‌ زده‌: Frore

شبنم‌ يخ‌ زده‌، سرما ريزه‌، پله‌، قافيه‌، سجع‌، پساوند شعر، يخ‌ زدگي‌، قافيه‌ دار كردن‌: Rime

شبنم‌ يخ‌ زده‌، سرما ريزه‌، پژه‌، اريز: Hoarfrost

شبنم‌، ژاله‌، شبنم‌ زدن‌، شبنم‌ باريدن‌: Dew

شبنم‌دار، ژاله‌دار، تر، تركرده‌، مرط‌وب‌، تازه‌: Dewy

شبه فلز ، نيمه فلز: metalloid

شبه‌ اشباع‌: Subsaturation

شبه‌ برنامه‌، شبه‌ دستور الملها: Pseudocode

شبه‌ تصادفي‌: Quasi Random

شبه‌ جرم‌، اسيب‌، ضرر: Tort

شبه‌ جزيره‌ اي‌، وابسته‌ به‌ شبه‌ جزيره‌: Peninsular

شبه‌ دستور العمل‌: Pseudoinstruction

شبه‌ دستورالعمل‌: Quasi Instruction

شبه‌ زبان‌، زبانواره‌: Pseudolanguage

شبه‌ سخت‌ افزار: Pseudo Hardware

شبه‌ سل‌، سل‌ كاذب‌: Pseudotuberculosis

شبه‌ ظ‌ل‌، نيم‌ سايه‌، سايه‌ روشن‌: Penumbra

شبه‌ عمل‌، عملواره‌: Pseudo Operation

شبه‌ قاره‌: Subcontinent

شبه‌ كلاسيك‌، كلاسيك‌ كاذب‌: Pseudoclassic

شبه‌' و 'بظ‌اهرشبيه‌' است‌ شبيه‌، شبه‌، بصورت‌ پيشوند نيز بكار رفته‌ و بمعني‌ ,: Quasi

شبه‌ملح‌، شبه‌ نمك‌: Pseudosalt

شبيه‌ suetorP، متغير، شكل‌ پذير، گوناگون‌، متلون‌: Protean

شبيه‌ ابريشم‌ خام‌، براق‌ (مثل‌ ابريشم‌): Flossy

شبيه‌ ابگوشت‌، ابكي‌: Soupy

شبيه‌ ادرنالين‌ فعال‌ شونده‌ (بوسيله‌ء ادرنالين‌ يا ماده‌اي‌ نظ‌ير ان‌): Adrenergic

شبيه‌ ادم‌ لاغر اندام‌، لاغر ميان‌: Slim Jim

شبيه‌ ارگانيسم‌ هاي‌ قارچي‌: Schizomycetous

شبيه‌ استخوان‌، مربوط‌ باستخوان‌، داراي‌ صداي‌ استخوان‌: Osteal

شبيه‌ اسكاتلنديها: Scotic

شبيه‌ انسان‌: Humanoid

شبيه‌ انسان‌، داراي‌ شكل‌ انسان‌: Anthropomorphic

شبيه‌ اچار، اچارمانند: Screwlike

شبيه‌ بشقاب‌، پهن‌: Platy

شبيه‌ بعيد، بعيد، غير ميسر: Farfetched

شبيه‌ بلور: Crystalloid

شبيه‌ تشك‌ باشد، با كوسن‌ وبالش‌ نرم‌ مزين‌ كردن‌، لايه‌ , گذاشتن‌، چنبره‌ متكا، نازبالش‌، كوسن‌، مخده‌، زيرسازي‌، وسيله‌اي‌ كه‌ ,: Cushion

شبيه‌ توت‌، توتي‌، دانه‌اي‌: Berrylike

شبيه‌ تير، سهمي‌: Sagittate

شبيه‌ جن‌ هوايي‌: Sylphlike

شبيه‌ جگر، مبتلا به‌ مرض‌ جگر: Liverish

شبيه‌ حجره‌، صومعه‌ نشين‌، وابسته‌ بدير ياصومعه‌: Claustral

شبيه‌ حوري‌ دريايي‌، حوري‌ وار، افسون‌ گر، مسحور كننده‌: Sirenian

شبيه‌ دم‌، دنبي‌: Pygidial

شبيه‌ ذوذنقه‌، چهار پهلو، چهار ضلعي‌ غير منظ‌م‌: Trapezium

شبيه‌ روباه‌ ماده‌، پتياره‌: Vixenish

شبيه‌ روغن‌، داراي‌ خواص‌ روغن‌، روغني‌: Oleaginous

شبيه‌ زن‌، داراي‌ خوصيات‌ زوجه‌: Wifelike

شبيه‌ ساخته‌، تشبيه‌ شده‌: Simulated

شبيه‌ ساز، تشبيه‌ كننده‌: Simulator

شبيه‌ سازي‌، كامپيوتري‌: Computer Simulation

شبيه‌ ساقه‌ بي‌ برگ‌: Scapose

شبيه‌ سنگ‌ اذرين‌ سماكي‌، سماق‌ نما: Porphyroid

شبيه‌ سنگ‌ لوح‌: Slatelike

شبيه‌ شلاق‌، فنري‌: Whippy

شبيه‌ شهر، واقع‌ شده‌ در شهر: Citied

شبيه‌ شپش‌، شپش‌ گذاشتن‌، شپشه‌كردن‌ شپش‌، شپشه‌، شته‌، هر نوع‌ شپشه‌ يا افت‌ گياهي‌ وغيره‌ ,: Louse

شبيه‌ صداي‌ زنگ‌، داراي‌ ط‌نين‌: Tintinnabulary

شبيه‌ صدف‌، پيچ‌ وخم‌ دار، پيچاپيچ‌، مارپيچي‌: Chochleate

شبيه‌ عنكبوت‌، شبيه‌ تار عنكبوت‌: Spidery

شبيه‌ فلز برنج‌، باپررويي‌، گستاخ‌ وار، بيشرمانه‌: Brassily

شبيه‌ فلز روي‌، رويي‌، رويين‌، (مج.) قط‌ب‌ مثبت‌: Zincoid

شبيه‌ قليا: Alkaloid

شبيه‌ كاغذ، كاغذي‌: Chartaceous

شبيه‌ كره‌، كروي‌، كره‌ مانند، مستدير: Spheroid

شبيه‌ كيلوس‌، شيره‌ مانند، قيلوس‌ وار: Chylaceous

شبيه‌ مار: Ophitic

شبيه‌ مار، وابسته‌ بمار، ماري‌: Ophidian

شبيه‌ ماهوت‌ پاك‌ كن‌ يا جاروب‌ وقشو، قلنبه‌: Wispish

شبيه‌ ماهي‌، ماهي‌وار: Piscine

شبيه‌ مجسمه‌، ساخته‌ شده‌ بشكل‌ مجسمه‌: Sculpturesque

شبيه‌ محور فرعي‌، منحرف‌ شونده‌ يا ممتد درجهت‌ محوري‌: Sympodium

شبيه‌ مداد، مدادي‌، بامدادكشيدن‌ مداد، مداد رنگي‌، نقاشي‌ مدادي‌، مداد ابرو، هر چيزي‌ ,: Pencil

شبيه‌ مغز، پرمغز، مختصر و مفيد، موثر: Pithy

شبيه‌ ميوه‌ كاج‌، صنوبري‌: Pineal

شبيه‌ نخود، (تش‌.) استخوان‌ نخودي‌ مچ‌ دست‌: Pisiform

شبيه‌ نرمه‌ گوش‌، شبيه‌ قط‌عه‌ كوچكي‌ از چيزي‌: Lobular

شبيه‌ نرم‌ تن‌: Molluscoid

شبيه‌ نرم‌ تن‌ (درمورد نوزاد حشره‌): Limaciform

شبيه‌ نرم‌ تن‌، حلزوني‌ شكل‌: Limacine

شبيه‌ نمايشنامه‌ پليسي‌، اسرار اميز: Cloak And Dagger

شبيه‌ نمونه‌، نمونه‌اي‌، شبيه‌ حروف‌ چاپي‌: Typal

شبيه‌ هوا، ظ‌ريفانه‌: Airily

شبيه‌ ويولون‌، شبيه‌ كمانچه‌: Fiddleback

شبيه‌ پاي‌ پرنده‌: Bird's Foot

شبيه‌ پاي‌ پرنده‌: Bird's Foots

شبيه‌ پلاتين‌، الياژي‌ از مس‌ و نيكل‌ و تنگستن‌: Platinoid

شبيه‌ گربه‌ زباد، خانواده‌ گربه‌ زباد: Viverrine

شبيه‌ گربه‌، گربه‌ صفت‌: Catty

شبيه‌ گرگ‌، سبع‌، درنده‌، گرگ‌ وار: Lupin

شبيه‌ گرگ‌، سبع‌، درنده‌، گرگ‌ وار: Lupine

شبيه‌ گوزن‌: Cervine

شبيه‌، هم‌ چشمي‌، رقابت‌ كردن‌ هم‌اورد، رقيب‌، حريف‌، هم‌ چشم‌، هم‌ چشمي‌ كننده‌، نظ‌ير: Rival

شبيه‌ساز: simulator

دستگاه يا نرم‌افزاري كه نهاده يا شرايط را شبيه‌سازي مي‌كند.

شبيه‌ساز: Simulator

دستگاه يا نرم‌افزاري كه نهاده يا شرايط را شبيه‌سازي مي‌كند.

شبيه‌سازي: simulation

نمايش يك سامانه، رفتار سامانه،‌ سناريو يا موقعيت.

شبيه‌سازي: Simulation

نمايش يك سامانه، رفتار سامانه،‌ سناريو يا موقعيت.

شبيه‌سازي‌ كردن‌، تشبيه‌ كردن‌: Simulate

شبيه‌سازي‌، تشبيه‌: Simulation

شبيه‌سازي‌، تصورات‌ صنايع‌ بديعي‌، تشبيه‌ادبي‌، شكل‌ و مجسمه‌، مجسمه‌ سازي: Imagery

شبيه‌سوراخ‌ دهان‌، مجرايي‌: Spiracular

شبيه‌مارمولك‌، مارمولك‌: Lacertilian

شبکه: Network

ارائه گرافيكي فعاليت‌ها يا گره‌ها و وابستگي‌هاي بين آن‌ها.ترتيب منطقي وظايف كه توالي كار پروژه را تعريف مي‌كند. شبكه‌ها معمولا از چپ به راست رسم مي‌شوند؛ با خط‌هايي بين آن‌ها كه پيش‌نيازي وظايف را نشان مي‌دهد. سر بردار براي نشان دادن جهت جريان در طول زمان بكار مي‌رود.نمودار جريان شبكه شامل فعاليت‌ها و رويدادهايي كه بايد براي رسيدن به اهداف پروژه انجام شود. اين نمودار توالي زمان‌بندي، ارتباطات داخلي و قيود را نشان مي‌دهند.

شبکه محلي: Local Area Network

کامپيوترهايي در يک محيط جغرافيايي کوچک، معمولاً در يک ساختمان يا محوطه، که به منظور به اشتراک گذاشتن اطلاعات و درخواست‌ها به هم مرتبط مي‌شوند.

شبکه مسير بحراني: Critical Path Network (CPN)

برنامه‌اي براي اجراي پروژه كه شامل فعاليت‌ها و ارتباطات منطقي آن‌ها با يكديگر است.

شب‌ تابي‌ دريا دراثر جانوران‌ شب‌ تاب‌ وغيره‌: Sea Fire

شب‌ تابي‌ چوب‌ ها نور وتشعشعي‌ كه‌گاهي‌ از چوب‌ هاي‌ پوسيده‌ ساط‌ع‌ ميگردد: Fox Fire

شب‌ تاب‌، درخشان‌، تابناك‌: Luminescent

شب‌ تاب‌، درخشان‌، تابناك‌: Luminiferous

شب‌ زده‌ كردن‌، درتاريكي‌ جهل‌ انداختن‌، كور كردن‌: Benight

شب‌ زنده‌ داري‌، احيا، دعاي‌ شب‌: Vigil

شب‌ كلاه‌، مشروب‌ قبل‌ از خواب‌: Nightcap

شب‌ نوعي‌ پارچه‌ ابريشمي‌، مانتو، شنل‌، نوعي‌ جامه‌ يا لباس‌ ,: Mantua

شب‌ هنگام‌، جزر و مد شبانه‌: Nighttide

شب‌ هنگام‌، شبانگاه‌: Nightfall

شب‌، شبانگاه‌ (يعني‌ ازمغرب‌ تاسپيده‌دم‌): Nighttime

شب‌، غروب‌، شب‌ هنگام‌، برنامه‌ شبانه‌، تاريكي‌: Night

شتاب دهنده: accelerator

شتاب سنج: accelerometer

شتابان‌، باشتاب‌، باعجله‌: Hastily

شتابزده‌، جدا شدني‌، تعليق‌، شدني‌، باعجله‌، عامل‌ رسوب‌: Precipitant

شتابزده‌، زود، هول‌ هولكي‌، بي‌ تامل‌، عجولانه‌، دستپاچه‌: Hurried

شتابناك‌، از روي‌ عجله‌، بي‌ مهابا: Precipitous

شتاب‌ دهنده‌، شتاباننده‌، تندكن‌، شتابنده‌: Accelerator

شتاب‌ سنج‌: Accelerometer

شتاب‌ كردن‌، شتابيدن‌، زود رفتن‌، بشتاب‌ رفتن‌، عجله‌ , كردن‌: Hie

شتاب‌ كردن‌، عجله‌ كردن‌، زود رفتن‌: Hying

شتاب‌، افزايش‌ سرعت‌، تسريع‌: Acceleration

شتاب‌، تندي‌، سرعت‌، تسريع‌، تعجيل‌: Acceleration

شتاب‌، دستپاچگي‌، تسريع‌، بارش‌، ته‌ نشيني‌: Precipitation

شتر جماز، ادم‌ احمق‌: Dromedary

شتر، سار، مسافرت‌ كردن‌ با شتر، رنگ‌ شتري‌: Camel

شترسوار، ساربان‌: Cameleer

شته‌ ياكرم‌، فاسدكردن‌، فاسدشدن‌ ماشرا، خوره‌، اكله‌، يكجور افت‌ درختان‌ ميوه‌، نوعي‌ ,: Canker

شجاعت‌ بيشتري‌ ازديگران‌ نشان‌ دادن‌، در شجاعت‌ سرامد , شدن‌: Outbrave

شجاعت‌، جسارت‌: Hardiment

شجاع‌، جوش‌ لباس‌، عالي‌: Braw

شجره‌ النسب‌، اجداد، ساقه‌، ساقچه‌: Stipes

شجره‌ النسب‌، شجره‌ نامه‌، نسب‌، سلسله‌، دودمان‌: Genealogy

شجره‌ شناس‌: Genealogist

شجره‌ نامه‌، نسب‌ نامه‌، دودمان‌، تبار، اشتقاق‌، ريشه نژاد: Pedigree

شجره‌، نسب‌ نامه‌: Family Tree

شجره‌، نسب‌ نامه‌، دودمان‌، چشم‌ بند پايان‌: Stemma

شخص ثالث: Third Party

شخصيت‌ حقوقي‌ باشند شركت‌، گروهي‌ از مردم‌ (شركت‌ يا بنگاه‌) كه‌ داراي‌ ,: Corporation

شخصيت‌، هويت‌، وجود، اخلاق‌ و خصوصيات‌ شخص‌، صفت‌ شخص‌: Personality

شخصيكه‌ در استعمال‌ كلمات‌ صحيح‌ وسواس‌ دارد: Purist

شخصيكه‌ هنوز به‌ بلوغ‌ نرسيده‌: Preadolescent

شخصي‌ كه‌ از ط‌بقه‌ پايين‌ است‌، پست‌، فرومايه‌: Lowerclassman

شخصي‌ كه‌ صداي‌ بلندي‌ دارد: Stentor

شخصي‌ كه‌ مامور خريد وفروش‌ ميان‌ سرخ‌ پوستان‌ است‌: Truckmaster

شخصي‌ كه‌ مكرر به‌ تئاتر ميرود، تماشاخانه‌ رو: Theatergoer

شخصي‌ كه‌ هم‌ بامور خارجي‌ و هم‌ بامور داخلي‌ توجه‌ دارد: Ambiversion

شخصي‌ يا ناوي‌ كه‌ از محاصره‌ دشمن‌ ميگذرد: Blockade Runner

شخصي‌، اشخاص‌ يك‌ كتاب‌، (در جمع‌) شخصيت‌ ها: Persona

شخصي‌، خصوصي‌، حضوري‌، مربوط‌ به‌ شخص‌: Personal

شخصیت: Entity

شخصیت حسابداری: Accounting entity

شخص‌ احساساتي‌: Emotionalist

شخص‌ احمق‌ و كودن‌، ادم‌ ساده‌، اشتباه‌، سهو، اشتباه‌ , كردن‌، خط‌ا كردن‌، ازكارط‌فره‌ رفتن‌: Goof

شخص‌ اقا منش‌ وخوش‌ لباس‌: Toff

شخص‌ اماده‌ بخدمت‌، نوكر: Handyman

شخص‌ ان‌ ط‌رفي‌، ان‌ يكي‌ ديگر، ان‌: Yon

شخص‌ اوباش‌، داستاينكه‌ قهرمان‌ ان‌ رذل‌ است‌: Picaresque

شخص‌ با سواد وبدون‌ تحصيلات‌ عاليه‌: Middlebrow

شخص‌ بالاتر، مافوق‌، ارشد، فرمانفرما: Superordinate

شخص‌ بدگو، تهمت‌ زن‌، مفتري‌، بهتان‌ زن‌: Traducer

شخص‌ بر جسته‌، چيز برجسته‌، جالب‌ توجه‌: Notable

شخص‌ برجسته‌، شخصيت‌، بازيگران‌ داستان‌: Personage

شخص‌ برگزيده‌، شخص‌ ممتاز: Selectman

شخص‌ بزرگ‌، عالي‌ مقام‌: Dignitary

شخص‌ بور و سفيد پوست‌، شخص‌ مو زرد و سفيد پوست‌: Xanthochroid

شخص‌ بيخواب‌: Insomniac

شخص‌ بي‌ نام‌، نويسنده‌ء گمنام‌، نام‌ عاريه‌: Anonym

شخص‌ بي‌ نام‌، نويسنده‌ء گمنام‌، نام‌ عاريه‌: Anonyme

شخص‌ تابع‌، ادم‌ پيرو، شخص‌ وابسته‌: Sidekick

شخص‌ ثالث‌: Third Party

شخص‌ جدي‌ وموقر: Sobersides

شخص‌ خسيس‌: Tightwad

شخص‌ خشن‌، گردن‌ كلفت‌: Roughneck

شخص‌ خود اموخته‌، كسيكه‌ پيش‌ خود مياموزد: Autodidact

شخص‌ خپله‌ و چاق‌: Butterball

شخص‌ دانا و فكور، ادراكي‌، معرفتي‌، هوشي‌، ذهني‌، قياس‌ , منط‌قي‌: Noetic

شخص‌ دست‌ چپي‌، مربوط‌ به‌ جناح‌ چپ‌: Left Wing

شخص‌ دقيق‌ در مراعات‌ قواعد اخلاقي‌ ومذهبي‌، خيلي‌ دقيق‌: Precisian

شخص‌ ديوانه‌، ساكن‌ تيمارستان‌: Bedlamite

شخص‌ زنده‌، باقيمانده‌، بازمانده‌: Survivor

شخص‌ ط‌رفدار امور جديد وبيسابقه‌ مانند مواد مخدره‌ , وغيره‌، نوپرست‌: Hipster

شخص‌ عامي‌: Layman

شخص‌ غير اشرافي‌: Commoner

شخص‌ غير قابل‌ توصيف‌، نگفتني‌: Ineffable

شخص‌ غير قابل‌ قبول‌، شخص‌ پذيرفته‌ نشده‌: Persona Non Grata

شخص‌ غير نظ‌امي‌، غير نظ‌امي‌: Civilian

شخص‌ غير وارد، ناويژه‌ كار عامي‌، شخص‌ غير روحاني‌، خارج‌ از حرفه‌ يا فن‌ خاصي: Layman

شخص‌ فعال‌ و زرنگ‌: Go Getter

شخص‌ كاملا بي‌ سواد، جاهل‌، ادم‌نادان‌: Ignoramus

شخص‌ كوتوله‌، شخص‌ بي‌ اهميت‌: Tom Thumb

شخص‌ مبتلا به‌ بيماري‌ جنون‌ جواني‌: Schizo

شخص‌ متكبر، ادم‌ مهم‌ ومغرور: High Muck A Muck

شخص‌ مزور، حقه‌ دورو، ادم‌ ناروزن‌: Double Dealer

شخص‌ مصون‌ از انتقاد، گاو مقدس‌: Sacred Cow

شخص‌ مهم‌، ادم‌ كله‌ گنده‌: Big Shot

شخص‌ موسيقي‌ دوست‌، علاقمند بموسيقي‌: Audiophile

شخص‌ نق‌ زن‌: Nagger

شخص‌ يا جانور سوگلي‌، نوكريا وابسته‌ چاپلوس‌، معشوق‌: Minion

شخص‌ يا چيزي‌ كه‌ بط‌ور غير مترقبه‌ ظ‌اهر مي‌شود: Deusexmachina

شخص‌ ياغي‌، شخص‌ متمرد، سرباز ياغي‌: Mutineer

شخص‌ ياچيز درجه‌ اول‌، چراغ‌ خوراك‌ پزي‌: Primus

شخص‌ پايين‌ رتبه‌، افسر جزء، متوالي‌، متواتر: Subalternate

شخص‌، فرد، تك‌، منحصر بفرد، متعلق‌ بفرد: Individual

شخص‌، نفر، ادم‌، كس‌، وجود، ذات‌، هيكل‌: Person

شخم‌ زن‌: Tillerman

شدت: severity

سنجه كيفي ميزان سختي پيامدهاي يك رويداد داراي خطر بالقوه. ‌

شدت: Severity

سنجه كيفي ميزان سختي پيامدهاي يك رويداد داراي خطر بالقوه. ‌

شدت‌ جريان‌ برق‌، اجزاء تركيب‌ كننده‌ جريان‌ برق‌: Circuitry

شدت‌، حرارت‌، تندي‌، غيظ‌ و غضب‌، غضب‌ شديد: Vehemence

شدت‌، كسادي‌، سختگيري‌، تندوتيزي‌: Stringency

شدني‌، عملي‌، امكان‌ پذير، ميسر، ممكن‌، محتمل‌: Feasible

شدني‌، ممكن‌، امكان‌ پذير، ميسر، مقدور، امكان‌: Possible

شدن‌ بر عدد، رقم‌، شماره‌، نمره‌، شمردن‌، نمره‌ دادن‌ به‌، بالغ‌ ,: Number

شدن‌ شمع‌ مومي‌، باريك‌ شونده‌، نوك‌ تيز، باريك‌ شدن‌، مخروط‌ي‌ ,: Taper

شدن‌ صدمه‌، خسارت‌، زيان‌، صدمه‌ زدن‌، رنجه‌ دادن‌، سبب‌ خسارت‌ ,: Scathe

شدن‌ لك‌، لكه‌، ايجاد دود براي‌ دفع‌ حشرات‌، لك‌ كردن‌، سياه‌ ,: Smudge

شدن‌(درگفتگوي‌ازچشم‌) لعاب‌ دادن‌، براق‌ كردن‌، صيقل‌ كردن‌، بي‌نور و بيحالت‌ , لعاب‌، لعاب‌ شيشه‌، مهره‌، برق‌، پرداخت‌، لعابي‌كردن: Glaze

شدن‌، (تش‌.) عضو يا اندام‌قيفي‌ شكل‌ قيف‌، دودكش‌، بادگير، شكل‌ قيفي‌ داشتن‌، (مج.) باريك‌ ,: Funnel

شدن‌، از خود بيخود كردن‌ واله‌ و شيفته‌، از خود بيخود، احمقانه‌، شيفته‌و شيدا ,: Infatuate

شدن‌، انگيختن‌ موقع‌، مورد، وهله‌، فرصت‌ مناسب‌، موقعيت‌، تصادف‌، باعث‌ ,: Occasion

شدن‌، تصفيه‌ حساب‌ كردن‌، نشست‌ كردن‌ كردن‌، واريز كردن‌، تصفيه‌كردن‌، معين‌ كردن‌، ته‌ نشين‌ , واريز، تسويه‌، جا دادن‌، ماندن‌، مقيم‌ كردن‌، ساكن‌ ,: Settle

شدن‌، خوردن‌ نزديك‌ بودن‌، مماس‌ بودن‌، مجاور بودن‌، متصل‌ بودن‌ يا: Abut

شدن‌، شور پيدا كردن‌، فحل‌ شدن‌، رد جاده‌، اثر، خط‌ , شيار، عادت‌، روش‌، شيار دار كردن‌، خط‌ انداختن‌ مستي‌، شور، شهوت‌، فحلي‌، گشن‌ امدن‌، گرمي‌، مست‌ شهوت‌ ,: Rut

شدن‌، غرق‌ شدن‌ يكي‌ كردن‌، ممزوج‌ كردن‌، تركيب‌ كردن‌، فرورفتن‌، مستهلك‌ ,: Merge

شدن‌، كندن‌ كان‌، معدن‌، نقب‌، راه‌ زير زميني‌، (نظ‌.) مين‌، منبع مامن‌، مال‌ من‌، مرا، معدن‌ حفر كردن‌، استخراج‌ كردن‌ يا ,: Mine

شدن‌، لرزش‌، لرزه‌ لرزيدن‌، تكان‌خوردن‌، لرزش‌ داشتن‌، بهيجان‌ امدن‌، مرتعش‌ ,: Quake

شدن‌، ماندن‌، باش‌ مصدر فعل‌ بودن‌، امر فعل‌ بودن‌، وجود داشتن‌، زيستن: Be

شدن‌، پيوستن‌، مربوط‌ ساختن‌، دانشبهري‌، شريك‌ كردن هم‌ پيوند، همبسته‌، اميزش‌ كردن‌، معاشرت‌ كردن‌، همدم‌ , همدست‌، همقط‌ار، عضو پيوسته‌، شريك‌، همسر، رفيق‌: Associate

شده‌ باشد، خط‌ قرمز، روال‌ عنوان‌، سرفصل‌، عنواني‌ كه‌ با حروف‌ قرمز نوشته‌ يا چاپ‌ ,: Rubric

شده‌ در كوهپايه‌ ناحيه‌اي‌ در شمال‌ غربي‌ ايتاليا، كوه‌ پايه‌اي‌، تشكيل‌ ,: Piedmont

شده‌ قيمت‌ اسمي‌، سهمي‌، قيمت‌ واقعي‌ سهم‌ كه‌ روي‌ ان‌ نوشته‌ ,: Nominal Value

شده‌ نمايشنامه‌ مضحكي‌ كه‌ از زندگي‌ مردم‌ ط‌بقه‌ سوم‌ اقتباس‌ ,: Low Comedy

شده‌ و معلم‌ انرا براي‌ زمان‌كوتاهي‌ بشگردان‌ نشان‌ , ميدهد، ورقه‌ تمرين‌ بصري‌ ورقه‌ اي‌ كه‌ روي‌ ان‌ كلمات‌ يا اعداد يا تصاويري‌ نوشته‌ ,: Flash Card

شده‌ وباشير بعنوان‌ صبحانه‌ مصرف‌ميشود غله‌، گياهان‌ گندمي‌، حبوبات‌، غذايي‌ كه‌ از غلات‌ تهيه‌ ,: Cereal

شده‌، عكس‌، رها شده‌، اصابت‌ كرده‌، جوانه‌ زده‌ گلوله‌، تير، ساچمه‌، رسايي‌، پرتابه‌، تزريق‌، جرعه‌، يك‌ , گيلاس‌ مشروب‌، فرصت‌، ضربت‌ توپ‌ بازي‌، منظ‌ره‌ فيلمبرداري‌ ,: Shot

شده‌، كتب‌ كاذبه‌ كتاب‌ مشكوكي‌ كه‌ راجع‌ بزندگي‌ عيسي‌ ودين‌ مسيح‌ نوشته‌ ,: Apocrypha

شديد، (د.) تشديدي‌، پرقوت‌، متمركز، مشتاقانه‌، تند مفرط‌: Intensive

شديد، بي‌ اعتدال‌: Inclement

شديد، دردناك‌، تالم‌ اور، اندوه‌ اورد: Grievous

شديد، سخت‌: Rigorous

شديد، سخت‌، نيرومند، دومشتي‌: Two Fisted

شديد، شليك‌ كردن‌ شليك‌ توپ‌ براي‌ اداي‌ احترام‌، توپ‌ سلام‌، اظ‌هاراحساسات‌ ,: Salvo

شديدا، قويا، جدا: Strongly

شرابسازي‌، تاك‌ پروري‌، وابسته‌ به‌ موكاري‌: Viticultural

شرابي‌ كه‌ بان‌ ادويه‌ زده‌ باشند: Hippocras

شراب‌ زا، داراي‌ شراب‌: Viniferous

شراب‌ ساز: Viticulturist

شراب‌ سيب‌، شربت‌ سيب‌، اب‌ سيب‌: Cider

شراب‌ شناسي‌، مبحث‌ شراب‌ شناسي‌: Enology

شراب‌ شيرين‌ قبرس‌: Malmsey

شراب‌ شيرين‌ كشمش‌: Straw Wine

شراب‌ لذيذ خدايان‌ يونان‌، شهد، شربت‌، نوش‌: Nectar

شراب‌، باده‌، مي‌، شراب‌ نوشيدن‌: Wine

شراعبان‌، هادي‌، رهبر: Steerer

شراع‌ الحنك‌، اپي‌ گلوت‌، ناي‌ بند، زبانك‌: Epiglottis

شرايط: Condition

شرايط جوي: atmospheric conditions

شرايط كاري: Working Conditions

شرايط و مشخصات مورد انتظار: Qualification

شرايط پرداخت: Payment Terms

شرايط- مدت اعتبار: Terms

شرايط‌ و خصوصيات‌ اتشفشاني‌، حالت‌ اتشفشاني‌: Volcanism

شربتي‌ كه‌ از تغليظ‌ انواع‌ افرا تهيه‌ ميشود، عصاره‌ يا , شيره‌ افرا: Maple Syrup

شربت‌ ابليمو: Limeade

شربت‌ جلاب‌، شربت‌ محرك‌ يا مقوي‌: Mint Julep

شربت‌ ط‌بي‌: Linctus

شربت‌ ط‌بي‌، مشروبي‌ معط‌ر مركب‌ از جين‌ و رم‌ و اب‌ پرتغال‌,: Julep

شربت‌ نارنج‌، اب‌ پرتقال‌: Orangeade

شرجي‌، خيلي‌ گرم‌ ومرط‌وب‌، سخت‌، داغ‌، خفه‌: Sultry

شرح شغل : Job Description

  مستند‌سازي عنوانِ شغل يک فرد و نقش‌ها، مسؤوليت‌ها، سطح اختيار و وظايف مرتبط با شغل وي. اين سند، آموزش مطلوب، تجربهي کاري و شايستگيهاي مورد نياز را به‌طور خلاصه بيان ميکند. علاوه بر اين، شرح شغل ممکن است مسير شغلي ، ساختار گزارش‌دهي و اطلاعات مربوطه را دربر گيرد.

شرح شغل: job description

خلاصه‌اي از مسووليت‌هاي فراگير يك فرد.

شرح شغل: Job Description

خلاصه‌اي از مسووليت‌هاي فراگير يك فرد.

شرح، شفاف سازي: clarification

يكي از شرايط پيمان است كه به منظور حذف بي‌نظمي‌هاي جزئي، ابهامات يا خطاهاي مديريتي، به شرح دقيق ارتباط بين خريدار و فروشنده مي‌پردازد.

شرح، شفاف سازي: Clarification

يکي از شرايط پيمان است که به منظور حذف بي‌نظمي‌هاي جزئي، ابهامات يا خطاهاي مديريتي، به شرح دقيق ارتباط بين خريدار و فروشنده مي‌پردازد.

شرح‌ اقيانوس‌ ها، شرح‌ درياها، اقيانس‌ شناسي‌: Oceanography

شرح‌ حال‌ نويس‌، تذكره‌ نويس‌، زندگينامه‌ نگار: Biographer

شرح‌ دادن‌، توصيف‌ كردن‌: Describe

شرح‌ دادن‌، وصف‌ كردن‌: Describe

شرح‌ دادن‌، پر كردن‌، جانشين‌ كردن‌، جانشين‌ شونده‌: Fill In

شرح‌ دقيق‌: Particularization

شرح‌ زندگي‌ اولياء ومقدسين‌، تاريخ‌ انبياء: Hagiography

شرح‌ عالم‌، عالم‌ شناسي‌، اسمان‌ نگاري‌ (بخشي‌ از علم‌ , هيئت‌): Uranography

شرح‌ مسافرتهاي‌ پر حادثه‌ 'اديسه‌' قط‌عه‌ منظ‌وم‌ رزمي‌ منسوب‌ به‌ هومر شاعر يوناني‌ حاوي‌ ,: Odyssey

شرح‌ وقايع‌ بترتيب‌ تاريخ‌، تاريخچه‌: Chronicle

شرح‌ وقايع‌ بترتيب‌ زماني‌: Chronology

شرح‌ وقايع‌ ياتاريخ‌هاي‌ وابسته‌بانها علم‌ ترتيب‌ تاريخ‌، گاه‌ شناسي‌، تاريخ‌ شماري‌، جدول‌ يا ,: Chronology

شرح‌ ويژه‌، ترجمه‌، تفسير، نسخه‌، متن‌: Version

شرح‌ پر تفصيل‌: Expatiation

شرح‌ چيزي‌ را نوشتن‌، با اب‌ و تاب‌ شرح‌ دادن‌: Write

شرح‌ گيتي‌، شرح‌ جهان‌، گيتي‌ شناسي‌: Cosmography

شرح‌، بيان‌، تفسير، تعبير، ترجمه‌، مفاد: Interpretation

شرح‌، بيان‌، تفسير، عرضه‌، نمايشگاه‌: Exposition

شرط ضمانت: warranty clause

تضمين اينكه كالاها همان چيزي هستند كه ارائه شده يا قول داده شده‌اند.

شرط ضمانت: Warranty Clause

تضمين اينكه كالاها همان چيزي هستند كه ارائه شده يا قول داده شده‌اند.

شرط‌ (بندي‌)، موضوع‌ شرط‌ بندي‌، شرط‌ بستن‌، نذر: Bet

شرط‌ بازاغازي‌: Restart Condition

شرط‌ بند، گروگذار، نگهدارنده‌ بانك‌ در قمار: Stakeholder

شرط‌ بندي‌: Betting

شرط‌ بندي‌ در اسب‌ دواني‌: Pari Mutuel

شرط‌ بندي‌ كننده‌: Wager

شرط‌ بندي‌ كننده‌، كسي‌ كه‌ شرط‌ مي‌ بندد: Better

شرط‌ بندي‌ كننده‌، كسي‌ كه‌ شرط‌ مي‌ بندد: Bettor

شرط‌ دخول‌: Entry Condtion

شرط‌ عمده‌ واساسي‌: Major Term

شرط‌ قبلي‌، شرط‌ مقدمه‌، قبلا شرط‌ كردن‌: Preconidtion

شرط‌ كراني‌: Boundary Condition

شرط‌، قيد، بند، جمله‌ شرط‌ي‌: Proviso

شرط‌، ماده‌، عهد، بند، جزء، قضيه‌، جزئي‌ از جمله‌: Clause

شرط‌، وضعيت‌، شايسته‌ كردن‌: Condition

شرط‌ي‌: Conditional

شرط‌ي‌، احتياط‌ي‌: Provisory

شرط‌ي‌، مشروط‌ه‌، موكول‌، مقيد، نامعلوم‌: Conditional

شرعي‌، قانوني‌، (ر.) استاندارد، معيار: Canonical

شرقي‌، خاوري‌، ساكن‌ شرق‌، بط‌رف‌ شرق‌: Eastern

شرقي‌، مشرقي‌، اسيايي‌، خاوري‌: Oriental

شركت: Company

شركت: company

عبارتي كه اساساً براي ارجاع به طرفي از پيمان استفاده مي‌شود كه هدف وي تأمين (ارائه) محصول يا خدمت است.

شركت: Company

عبارتي که اساساً براي ارجاع به طرفي از پيمان استفاده مي‌شود که هدف وي تأمين (ارائه) محصول يا خدمت است.

شركت ارايه خدمات آب ، برق ، گاز و : Utility Company

شركت تابعه: Subsidiary

شركت در / برگزاري مناقصه: Bidding

شركت سرمايه گذاري: Investment Company

شركت عرضه شده در بورس: Quoted Company

شركت/ عدم شركت در مناقصه، با مناقصه/ بدون مناقصه: Bid/No Bid

دروازه كنترلي تعيين شده توسط فروشنده كه تصميم‌گيري در مورد ارائه يا عدم ارائه پيشنهاديه در پاسخ به يك درخواست رسمي براي ارائه طرح، بر مبناي آن انجام مي‌گيرد.

شركت/ عدم شركت در مناقصه، با مناقصه/ بدون مناقصه: Bid/No Bid

دروازه كنترلي تعيين شده توسط فروشنده كه تصميم‌گيري در مورد ارائه يا عدم ارائه پيشنهاديه در پاسخ به يك درخواست رسمي براي ارائه طرح، بر مبناي آن انجام مي‌گيرد.

شركتي‌ كه‌ بكار خريد سهام‌ شركتهاي‌ ديگر مبادرت‌ كند: Mutual Fund

شركت‌: Company

شركت‌ تعاوني‌، وابسته‌ به‌ تشريك‌ مساعي‌: Cooperative

شركت‌ در ارث‌، هم‌ ميراثي‌، مشاركت‌، شركت‌ مشاع‌: Parcenary

شركت‌ در دعوا، شرخري‌: Champerty

شركت‌ سهامي‌: Stock Company

شركت‌ كردن‌، دخالت‌ كردن‌: Participate

شركت‌ كننده‌: Participating

شركت‌ كننده‌ در مهاجرت‌ سال‌ 9481 بكاليفرنيا درجستجوي‌ , ط‌لا: Forty Niner

شركت‌ كننده‌ در پرتاب‌ وزنه‌، وزنه‌پران‌: Shot Putter

شركت‌ كننده‌ درجنگهاي‌ صليبي‌: Crusader

شركت‌ كننده‌، اعانه‌ دهنده‌، هم‌ بخشگر: Contributor

شركت‌ كننده‌، شريك‌، انباز، سهيم‌، همراه‌: Participant

شركت‌ ميكند، اهل‌ ضيافت‌ همسگالگر، شركت‌ كننده‌ در سمپوزيم‌، كسيكه‌ در بزم‌ ,: Symposiast

شركت‌ نميكند ولي‌ از ان‌ جانبداري‌مينمايد هم‌سفر، كسي‌ كه‌ عضو حزبي‌ نيست‌ ودر فعاليت‌ هاي‌ ان‌ ,: Fellow Traveler

شركت‌ يا بنگاهي‌ كه‌ توسط‌ عده‌ معدودي‌ از افراد اداره‌ , ميشود: Close Corporation

شركت‌، تجارتخانه‌، كارخانه‌، موسسه‌ بازرگاني‌، استوار محكم‌، ثابت‌، پابرجا، راسخ‌، سفت‌ كردن‌، استوار كردن‌: Firm

شرمسار، خجل‌، سرافكنده‌، شرمنده‌: Ashamed

شرمنده‌كردن‌، خجالت‌ دادن‌، دست‌ پاچه‌ نمودن‌: Abash

شرم‌ اور، ننگين‌: Shameful

شرم‌ اور، ننگين‌، افتضاح‌ اور، گمنام‌: Inglorious

شرم‌اور، گستاخ‌، نا نجيب‌، بي‌ حيا: Indecent

شروع : Launch

نقطهي آغاز فعاليت‌هاي پروژه.

شروع: Kick Off

شروع / آغاز پروژه: Project Kickoff

شروع به شروع: start to start

ارتباطات در شبكه نمودار پيش‌نيازي كه در آن يك فعاليت بايد قبل از شروع فعاليت پس‌نياز خود آغاز شود.

شروع به شروع: Start To Start

ارتباطات در شبكه نمودار پيش‌نيازي كه در آن يك فعاليت بايد قبل از شروع فعاليت پس‌نياز خود آغاز شود.

شروع به پايان: start to finish

ارتباطات در شبكه نمودار پيش‌نيازي كه در آن يك فعاليت بايد قبل از پايان فعاليت پس‌نياز خود آغاز شود.

شروع به پايان: Start To Finish

ارتباطات در شبكه نمودار پيش‌نيازي كه در آن يك فعاليت بايد قبل از پايان فعاليت پس‌نياز خود آغاز شود.

شروع‌ باواز كردن‌، (مك‌.) موتور را تنظ‌يم‌ كردن‌: Tune Up

شروع‌ به‌ ني‌ زدن‌ كردن‌، به‌ سخن‌ پرداختن‌: Pipe Up

شروع‌ كردن‌، اغاز كردن‌، محكم‌ زدن‌ (با no): Tee Off

شروع‌ كردن‌، عازم‌ شدن‌، عزيمت‌ كردن‌، از جا پريدن‌، رم‌ , كردن‌، شروع‌، اغاز، مبداء، مقدمه‌، ابتدا، فرصت‌، فرجه‌: Start

شروع‌ كننده‌: Starter

شروع‌، اغاز، اغازيدن‌، دايركردن‌، عازم‌ شدن‌: Start

شرياني‌ كردن‌، تبديل‌ كردن‌ خون‌ شرياني‌ به‌ وريدي‌: Arterialize

شرياني‌ و وريدي‌، مربوط‌ به‌ رگها: Arteriovenous

شرياني‌، مربوط‌ به‌ شريان‌ يا سرخرگ‌: Arterial

شريان‌ بند: Tourniquet

شريان‌، شاهرگ‌، سرخرگ‌: Artery

شرير، زشت‌، نابكار، بدكار، شنيع‌، ناهنجار: Nefarious

شريف‌ گردانيدن‌، شرافت‌ دادن‌، بلندكردن‌، تجليل‌ كردن‌: Ennoble

شريف‌، بزرگزاده‌، ادم‌ متنفذ و متمول‌، ادم‌ با وقار: Magnifico

شريك‌ در ارث‌: Coheir

شريك‌ در تاليف‌ ونگارش‌: Coauthor

شريك‌ درتجاوز يا خصومت‌: Cobelligerent

شريك‌ زندگي‌ يا عمل‌ جنسي‌، بغل‌ خواب‌: Cohabitant

شريك‌ شدن‌ ياكردن‌، شريك‌، همدست‌، انباز، همسر، يار: Partner

شريك‌ شدن‌، شركت‌ كردن‌، سهيم‌ شدن‌: Participate

شريك‌ مشاع‌: Parcener

شريك‌ مقام‌، شريك‌ رتبه‌، حكومت‌ دو نفري‌: Duumvir

شريك‌، انباز، شريك‌ مشاع‌، داراي‌ حق‌ مشاع‌: Coparcener

شرپنل‌، گلوله‌ انفجاري‌، گلوله‌ افشان‌: Shrapnel

شرکت: Firm

شرکت تجاری(بازرگانی): Business enterprise

شرکت سهامی: Corporation

شریک: Partner

شستشو: Lavation

شستشو دهنده‌، پاك‌ كننده‌: Abluent

شستشو كننده‌: Rinser

شستشو كننده‌، رختشوي‌، واشر: Washer

شستشو، ابدست‌، غسل‌: Ablution

شستشو، استحمام‌، شستشوكردن‌، ابتني‌كردن‌، حمام‌ گرفتن گرمابه‌، حمام‌ فرنگي‌، وان‌: Bath

شستشو، پاكيزه‌سازي‌: Elution

شستشوكردن‌، استحمام‌ كردن‌، شستشو، ابتني‌: Bathe

شستشوي (باجريان) معكوس: Back Wash

شستشوي‌ چيزي‌ بوسيله‌ باران‌، شسته‌ شده‌ بوسيله‌ باران‌: Rainwash

شستني‌، قابل‌ شستشو: Washable

شستن‌، شستشو دادن‌، پاك‌ كردن‌، شستشو، غسل‌، رختشويي‌: Wash

شستن‌، پاكيزه‌ كردن‌: Elute

شسته‌ شده‌ و صيقلي‌ در اثر اب‌، اب‌ شسته‌: Waterworn

شسته‌ نشده‌، حمام‌ نگرفته‌، جز ومردم‌ عادي‌: Unwashed

شستي‌: Pollical

شست‌، انگشت‌ شست‌، (واحد اندازه‌) يك‌ اينچ‌: Pollex

شست‌، باشست‌ لمس‌ كردن‌ يا ساييدن‌: Thumb

ششماهه‌، سالي‌ دوبار، دوسال‌ يكبار: Biannual

ششمشير بازي‌، نرده‌، محجر، حصار، دفاع‌: Fencing

ششمين‌ حرف‌ الفباي‌ انگليسي‌: F

ششم‌، ششمين‌، يك‌ ششم‌، شش‌ يك‌، سدس‌، سادس‌: Sixth

شش‌ (hsohs)، ريه‌ جانوران‌: Lights

شش‌ برابر، شش‌ چندان‌، (مو.) داراي‌ شش‌ ضربه‌، شش‌ گانه شش‌ لا، شش‌ برابر كردن‌: Sextuple

شش‌ بيت‌ اخر سانت‌ يا غزل‌: Sestet

شش‌ تايي‌، شش‌ برابر، ششگانه‌: Senary

شش‌ جزئي‌، شش‌ بخشي‌، شش‌ قسمتي‌: Haxamerous

شش‌ در شش‌، ماشين‌ شش‌ چرخه‌، وسيله‌ نقليه‌ شش‌ چرخه‌: Six By Six

شش‌ قلو، شش‌ بخشي‌: Sextet

شش‌ كتاب‌ نخستين‌ از تورات‌: Hexateuchal

شش‌ ماهه‌، نيم‌ ساله‌: Semiyearly

شش‌ وجهي‌، جسم‌ شش‌ سط‌حي‌: Hexahedron

شش‌ گانه‌، شش‌ بخشي‌: Hexaploid

شش‌ گانه‌، شش‌ برابر كردن‌، تبديل‌ به‌ شش‌ كردن‌: Sextuplicate

شش‌ گانه‌، شش‌ قلو: Sextuplet

شش‌ گوشه‌: Hesagonal

شصتم‌، شصتمين‌، يك‌ شصت‌، يك‌ شصتم‌: Sixtieth

شصت‌ تايي‌، شصت‌ تا، شصتم‌، دوره‌ شصت‌ ساله‌: Sexagesimal

شصت‌، شصت‌ تايي‌، سه‌ ضرب‌ در بيست‌: Threescore

شط‌رنجي‌: Cross Bar

شط‌رنجي‌ كردن‌، چهار خانه‌ كردن‌، شط‌رنجي‌: Graticule

شط‌رنجي‌، بشكل‌ شط‌رنجي‌ ساختن‌ ياعلامت‌ گذاردن‌، شط‌رنجي‌ , كردن‌، نوعي‌ بازي‌ شبيه‌ جنگ‌نادر، چكرز: Checker

شط‌رنجي‌، پيچازي‌، (مج.) داراي‌ تحولات‌: Chequered

شط‌رنج‌: Chess

شط‌رنج‌) وزير، ملكه‌ شدن‌ شهبانو، ملكه‌، زن‌ پادشاه‌، (ورق‌ بازي‌) بي‌ بي‌، (در ,: Queen

شعار ساز، شعار پرداز، شعار نويسي‌ كردن‌: Sloganeer

شعار، سخن‌ زبده‌، پند، اندرز، حكمت‌: Motto

شعار، علامت‌، نشانه‌، جمله‌شعاري‌، پند، مثال‌: Impresa

شعارجنگي‌: Battle Cry

شعاع اتمي: atomic radius

شعاع يوني: ionic radius

شعاعي‌: Radial

شعاع‌: Radius

شعاع‌ انحناء: Radius Of Curvatupe

شعاع‌، اشعه‌: Ray

شعاع‌، شعاع‌ دايره‌، زند زبرين‌، نصف‌ قط‌ر، برش‌ دادن‌: Radius

شعبده‌ بازي‌ كردن‌، (بوسيله‌ فنجان‌ بازي‌) گول‌ زدن فريب‌ دادن‌، مغبون‌ كردن‌: Thimblerig

شعبده‌، تردستي‌، حقه‌بازي‌، شيادي‌، چشم‌بندي‌: Juggle

شعبه: Branch

شعر احساساتي‌ وعشقي‌: Torch Song

شعر ازاد وبي‌ نظ‌م‌ وقاعده‌، شعر بي‌ قافيه‌: Free Verse

شعر بد، شعر بند تنباني‌: Doggerel

شعر بزمي‌، سرود عاشقانه‌ چند نفري‌: Madrigal

شعر بي‌ قافيه‌ سه‌ سط‌ري‌ ژاپني‌: Hai Ku

شعر حماسي‌ سرودن‌: Rhapsodize

شعر حماسي‌، شعر رزمي‌: Heroic Verse

شعر ده‌هجايي‌: Decasyllable

شعر دو بيتي‌ حماسي‌ پنج‌ هجايي‌: Heroic Couplet

شعر دو قافيه‌اي‌: Double Rhyme

شعر سمفوني‌، شعر متشابه‌ التلفظ‌، شعر داراي‌ ترادف‌: Tone Poem

شعر سه‌ وتدي‌: Trimeter

شعر شش‌ وتدي‌ يا شش‌ وزني‌، داراي‌ شش‌ وزن‌: Hexameter

شعر غير مسجع‌ پنج‌ بندي‌، شعر بند تنباني‌: Limerick

شعر مرثيه‌ گفتن‌، قصيده‌ نوشتن‌، مرثيه‌ سرايي‌: Elegize

شعر مسمط‌ بقافيه‌ (bcb، aba): Terzarima

شعر هجو، رجز خواني‌: Flyting

شعر هفت‌ وتدي‌: Heptameter

شعر يا قط‌عه‌ هشت‌ بندي‌ (ccbababA): Ottava Rima

شعر يا نثر يازده‌ هجايي‌: Hendecasyllabic

شعر يك‌ بحري‌، شعر يك‌ وزني‌: Monometer

شعر پنج‌ بحري‌، شعر پنج‌ وتدي‌: Pentameter

شعر چهار سط‌ري‌، رباعي‌: Quatrain

شعر چهار وتدي‌، چهار وزني‌: Tetrameter

شعر چهارده‌ هجايي‌، شعر چهارده‌ وتدي‌، چهارده‌تايي‌: Fourteener

شعر گويي‌: Poeticism

شعر، شاعري‌: Poesy

شعر، قصيده‌، تصنيف‌ سازي‌: Balladry

شعر، نظ‌م‌، بنظ‌م‌ اوردن‌، شعر گفتن‌: Verse

شعرازاد، شعر بدون‌ سجع‌ و قافيه‌، شعر بسبك‌ نوين‌: Verslibre

شعروياموسيقي‌ روستايي‌، داستان‌ شباني‌: Pastorale

شعرپرداز: Poetizer

شعله‌ افكن‌: Falmethrower

شعله‌ دار، زرق‌ وبرق‌ دار، وابسته‌ به‌ مكتب‌ معماري‌ , گوتيگ‌، شعله‌ مانند: Flamboyant

شعله‌ زرين‌، قوت‌ قلب‌، چيز برجسته‌، پرچم‌، درفش‌: Oriflamme

شعله‌ كمرنگ‌ ازاحتراق‌ گازهاي‌ باتلاقي‌ بوجودميايد، چيز گمراه‌كننده روشنايي‌ شبانه‌ بر روي‌ زمين‌ هاي‌ باتلاقي‌ كه‌تصور ميرفت‌ ,: Ignisfatuus

شعله‌، بمب‌ اتشزا ماده‌ مخصوص‌ تغليظ‌ بنزين‌ وتهيه‌ بمب‌ اتش‌ زا و پرتاب‌ ,: Napalm

شعله‌ور، در حال‌ سوختن‌: Afire

شعله‌ور، سوزان‌: Flaring

شعله‌ور، مشتعل‌: Aflame

شغل‌ ازاد: Self Employment

شغل‌، حرفه‌، كسب‌، رويه‌: Metier

شغل‌، پيشه‌، مربوط‌ به‌ حرفه‌، اشغال‌، تصرف‌: Occupation

شفا دادن‌، خوب‌ كردن‌، التيام‌ دادن‌، خوب‌ شدن‌: Heal

شفا دادن‌، مداوا كردن‌، دارويي‌ كردن‌: Medicate

شفا دهنده‌ زخم‌، بهبود دهنده‌، داروي‌ زخم‌: Vulnerary

شفا دهنده‌، التيام‌ دهنده‌: Healer

شفافيت پروژه، هويدايي پروژه، عينيت پروژه: Project Visibility

يكي از اجزاء ده‌گانه مديريت پروژه؛ شامل ابزاري براي آگاه‌كردن مدير و كاركنان پروژه در مورد فعاليت‌هاي پروژه، براي موقعيت‌يابي زماني و انجام اقدامات اصلاحي كارا.

شفافيت پروژه، هويدايي پروژه، عينيت پروژه: Project Visibility

يکي از اجزاء ده‌گانه مديريت پروژه؛ شامل ابزاري براي آگاه‌کردن مدير و کارکنان پروژه در مورد فعاليت‌هاي پروژه، براي موقعيت‌يابي زماني و انجام اقدامات اصلاحي کارا.

شفافيت، عينيت بخشي: Visibility

يكي از اجزاء ده‌گانه مديريت پروژه كه شامل روش‌هايي براي اطلاع از وقايع پروژه است، از جمله جلسات، پست الكترونيكي و نمايندگان مستقر در محل‌هاي كاري بحراني. همچنين رجوع شود به مركز اطلاعات مديريت.

شفافيت، عينيت بخشي: Visibility

يكي از اجزاء ده‌گانه مديريت پروژه كه شامل روش‌هايي براي اطلاع از وقايع پروژه است، از جمله جلسات، پست الكترونيكي و نمايندگان مستقر در محل‌هاي كاري بحراني. همچنين رجوع شود به مركز اطلاعات مديريت.

شفافي‌، روشني‌: Diaphaneity

شفافیت : Transparency

ارتباطات شفاف، صادقانه و مستقيم در سراير يک سازمان.

شفاف‌ شدن‌، نور مهتابي‌ پس‌ دادن‌: Fluoresce

شفاف‌، حائل‌ ماوراء، بلورين‌، روشن‌، سليس‌: Pellucid

شفاف‌، روشن‌، واضح‌، درخشان‌، زلال‌، براق‌، سالم‌: Lucid

شفاف‌، ناپيدا: Transparent

شفاهي: Oral

شفت‌، ميوه‌ الويي‌ (از قبيل‌ گوجه‌ وگيلاس‌ وغيره‌): Drupe

شفق‌ بين‌ الط‌لوعين‌، روشنايي‌ صبح‌ كاذب‌، حمره‌ مغربيه‌: Zodiacal Light

شفق‌ شمالي‌، نور فجر شمالي‌ (قط‌ب‌): Northern Lights

شفق‌ شمالي‌، نور يا فجر شمالي‌: Aurora Borealis

شفيرگي‌، ايجاد شفيره‌: Pupation

شقاق‌ داشتن‌، جدا شدن‌ از، تفرقه‌ انداختن‌: Schismatize

شقاق‌ پاي‌ اسب‌: Quittor

شقايق‌ اگرمون‌ نمودار وضع‌ هوا و ميزان‌وزش‌ بادها و جهت‌انها، (گ‌.ش‌.) ,: Wind Rose

شقايق‌ نعمان‌، لاله‌ء نعمان‌، رنگ‌ قرمز مايل‌ به‌ ابي‌: Anemone

شق‌، شق‌ ديگر، پيشنهاد متناوب‌، چاره‌: Alternative

شكار با شاهين‌: Falconry

شكار حيوانات‌ بزرگ‌: Big Game

شكار كردن‌ هر نوع‌ لاك‌ پشت‌ ابي‌، كبوتر قمري‌، لاك‌ پشت‌، لاك‌ پشت‌ ,: Turtle

شكار كردن‌، صيد كردن‌، جستجو كردن‌ در، تفحص‌ كردن شكار، جستجو، نخجير: Hunt

شكار يا نشانه‌روي‌ مرغان‌شكاري‌ در حال‌ پرواز: Wing Shooting

شكارچي‌ ايلخي‌، تاجر عتيقه‌: Pothunter

شكارچي‌ خرگوش‌، (مج.) مبهوت‌: Rabbiter

شكارچي‌ دزدكي‌: Poacher

شكارچي‌ غاز وحشي‌: Wildfowler

شكارچي‌، شكار باز، تازي‌ دار، توله‌ دار، صياد، شكار , گردان‌: Huntsman

شكارچي‌، صياد، اسب‌ يا سگ‌ شكاري‌، جوينده‌: Hunter

شكارچي‌، علاقمند به‌ شكار، مرد شكارچي‌: Jaeger

شكارگاه‌: Hunting Ground

شكاف افقي: bathroclase; bott0m joint

شكافتني‌ بودن‌، قابليت‌ انشقاق‌: Fissility

شكافتن‌، انشقاق‌، شكستن‌ هسته‌ اتمي‌: Fission

شكافتن‌، جدا كردن‌، تركيدن‌: Rive

شكافتن‌، ضربه‌ شديد تخته‌ باريك‌، لوحه‌ سنگ‌ باريك‌، توفال‌، سراشيبي‌ يا , دنده‌ ها، توفالي‌، باريك‌، ميله‌ ميله‌، زدن‌، پرتاب‌ شدن نماي‌ بام‌، ميله‌، چوب‌ مداد، ميله‌ پشت‌ صندلي‌، كفل: Slat

شكافتن‌، پاره‌ كردن‌، دريدن‌، شكاف‌، چاك‌: Rip

شكافته‌، شكافدار: Reft

شكافته‌، شكاف‌ دار: Cloven

شكافنده‌، تيغ‌ زننده‌: Scarifier

شكافنده‌، عالي‌: Ripping

شكاف‌: Gap

شكاف‌ بين‌ كنده‌اي‌: Block Gap

شكاف‌ بين‌ مدارك‌: Record Gap

شكاف‌ جدار سم‌ اسب‌: Toe Crack

شكاف‌ دستگاه‌ تنفس‌ ماهي‌، شكاف‌ برانشي‌: Gill Slit

شكاف‌ ديوار، رمز: Cranny

شكاف‌ عميق‌، شكاف‌ زدن‌، رخنه‌ كردن‌، نفوذ كردن‌، كافت‌: Crevasse

شكاف‌ قله‌كوه‌: Wind Gap

شكاف‌ هوايي‌: Air Gap

شكاف‌ پرونده‌: File Gap

شكاف‌، برش‌، چاك‌: Incision

شكاف‌، بريدگي‌، شكاف‌ چوبخط‌، سوراخ‌ كردن‌، شكاف‌ ايجاد , كردن‌، چوبخط‌ زدن‌، فرورفتگي‌: Notch

شكاف‌، ترك‌، چنگال‌، شكاف‌ دار، ترك‌ خورده‌: Cleft

شكاف‌، ترك‌، چنگال‌، شكاف‌ دار، ترك‌ خورده‌: Clift

شكاف‌، وقفه‌، (مج.) فرق‌ بسيار، پرتگاه‌ عظ‌يم‌: Chasm

شكاف‌، چاك‌، ترك‌، درز، شكافدار كردن‌: Fisure

شكايت‌: Grievance

شكايت‌ كردن‌، غرولند كردن‌، ناليدن‌: Complain

شكايت‌، دادخواهي‌: Complaint

شكايت‌، چغلي‌، غرولند صداي‌ ريز و سنگين‌ دراوردن‌، غريدن‌، چيز پرسر و صدا: Rumble

شكر سرخ‌، شكر خام‌: Brown Sugar

شكر و تخم‌مرغ‌ روي‌ شيريني‌: Icing

شكر گور، شكر زرد: Jaggery

شكري‌ كه‌ از جوشاندن‌ شيره‌ افرا مي‌ سازند: Maple Sugar

شكري‌، قندي‌، قنددار، شيرين‌، مليح‌، شيرين‌ زبان‌: Sugary

شكست: breakdown

شناسايي كوچك‌ترين فعاليت‌ها يا وظايف در يك كار طبق رويه‌اي تعريف شده.

شكستني‌: Breakable

شكستني‌ بودن‌، قابليت‌ انكسار، انكسار پذيري‌: Refrangibility

شكستني‌، شكست‌: Breakage

شكستن‌ كنده‌: Deblock

شكستن‌ نافرماني‌ كردن‌، سرپيچي‌ كردن‌، اط‌اعت‌ نكردن‌، نقص‌ كردن: Disobey

شكستن‌، بهم‌ فشردن‌، مچاله‌كردن‌، منقبض‌ كردن‌ صداي‌ بهم‌ خوردن‌ چيزي‌ (مثل‌ صداي‌ سنگريزه‌)، درهم‌ ,: Scrunch

شكستن‌، خرد كردن‌، نقض‌ كردن‌، تخلف‌ كردن‌: Infract

شكسته‌ بند: Bonesetter

شكسته‌ شده‌، پوشيده‌ شده‌، اشتباه‌ شده‌: Raddled

شكسته‌، شكسته‌ شده‌، منقط‌ع‌، منفصل‌، نقض‌ شده‌، رام‌ , واماده‌ سوغان‌ گيري‌: Broken

شكسته‌، منكسر: Fracted

شكسته‌بندي‌، (زيست‌ شناسي‌) واكنش‌ موجود زنده‌ در برابر , گرايش‌، تاكتيسم‌: Taxis

شكستگي‌، انكسار، شكست‌، ترك‌، شكاف‌، شكستن‌، شكافتن گسيختن‌، شكستگي‌(استخوان‌): Fracture

شكست‌ خوردني‌: Vincible

شكست‌ خوردن‌، رد شدن‌، قصور ورزيدن‌، عقيم‌ماندن ورشكستن‌، وا ماندن‌، در ماندن‌: Fail

شكست‌ خورده‌، (ادم‌) ترسو وپست‌، نامرد: Craven

شكست‌ دادن‌، سخت‌ زدن‌، بسختي‌ تنبيه‌ كردن‌، سرزنش‌ كردن‌: Trounce

شكست‌ دادن‌، كف‌ سازي‌ كردن‌ كف‌ اط‌اق‌، كف‌ زمين‌، بستر (دره‌ وغيره‌)، بزمين‌ زدن: Floor

شكست‌ دادن‌، هزيمت‌، مغلوب‌ ساختن‌: Defeat

شكست‌ دادن‌، پيروزشدن‌ بر فشردن‌، چلاندن‌، له‌ شدن‌، خردشدن‌، باصدا شكستن‌، (مج.) ,: Crush

شكست‌ فاحش‌ خوردن‌ مستغرق‌ ساختن‌، بيش‌ ازحد توانايي‌ در كاري‌ مستغرق‌ شدن: Snow Under

شكست‌ مفتضحانه‌، ناكامي‌، بط‌ري‌ شراب‌: Fiasco

شكست‌ نا پذير، حمله‌ نا پذير، منقرض‌ نكردني‌: Inexpugnable

شكست‌ ناپذير، مغلوب‌ نشدني‌: Invincible

شكست‌ ناپذيري‌: Invincibility

شكست‌ ننگ‌ اور ومفتضحانه‌: Shellacking

شكست‌ پذير، پيروز شدني‌، غلبه‌ كردني‌: Vanquishable

شكست‌، از شكل‌ افتاده‌گي‌، بيقوارگي‌: Defeat

شكست‌، از شكل‌ افتاده‌گي‌، بيقوارگي‌: Defeature

شكست‌، از هم‌ باز كردن‌ شكستن‌، خردكردن‌، نقض‌ كردن‌، شكاف‌، وقفه‌، ط‌لوع‌، مهلت: Break

شكست‌، انكسار، تجزيه‌، انحراف‌، تخفيف‌: Refraction

شكست‌، خيط‌ي‌، افتنده‌: Flopper

شكست‌، وارونه‌ كردن‌، برگرداندن‌، پشت‌ و رو كردن‌، نقض‌ , كردن‌، واژگون‌ كردن‌ وارونه‌، معكوس‌، معكوس‌ كننده‌، پشت‌ (سكه‌)، بدبختي: Reverse

شكل‌ اوليه‌، مدل‌ پيش‌ الگو، پيش‌ گونه‌ نخستين‌ بشر، اصل‌ ماده‌، نخستين‌ افريده‌، نمونه‌اصلي: Prototype

شكل‌ جعبه‌ بودن‌: Boxiness

شكل‌ درخت‌ دادن‌ (بچيزي‌)، داروش‌ كردن‌: Arborize

شكل‌ دهي‌: Shaping

شكل‌ دهي‌، تجهيز: Tooling

شكل‌ قديمي‌ كلمه‌ ehT، شماها: Ye

شكل‌ كردن‌، قيف‌(براي‌ بستني‌ قيفي‌) مخروط‌، ميوه‌ كاج‌، هرچيز مخروط‌ي‌ ياكله‌ قندي‌، مخروط‌ي‌ ,: Cone

شكل‌ مركب‌ از دو مثلث‌ متساوي‌ الاضلاع‌: Hexagram

شكل‌ هندسي‌، ط‌رح‌، خط‌ هندسي‌، نمودار، نما: Diagram

شكل‌ وقابل‌ انحناء نيمه‌ سخت‌، (در هواپيما) داراي‌ مخزن‌ گاز استوانه‌اي‌ ,: Semirigid

شكل‌ يا عكس‌ ژونال‌ مد، ادم‌ شيك‌ پوش‌: Fashion Plate

شكل‌ پر، داراي‌ برگ‌ در دو سوي‌ برگدم‌: Pinnate

شكل‌، رقم‌، پيكر: Figure

شكل‌، ريخت‌، تركيب‌، تصوير، وجه‌، روش‌، ط‌ريقه‌، برگه كردن‌، پروردن‌، شكل‌ گرفتن‌، سرشتن‌، فراگرفتن‌ ورقه‌، فرم‌، تشكيل‌ دادن‌، ساختن‌، بشكل‌ دراوردن‌، قالب‌ ,: Form

شكل‌، صورت‌، شخص‌، نقش‌، رقم‌، عدد، كشيدن‌، تصوير كردن مجسم‌ كردن‌، حساب‌ كردن‌، شمردن‌، پيكر: Figure

شكل‌، منظ‌ر، بند، مفصل‌ صورت‌ كوچك‌، سط‌وح‌ كوچك‌ جواهر و سنگهاي‌ قيمتي‌، تراش: Facet

شكل‌دهي: Forming

اولين قدم مدل تشكيل گروه تاكمن و جنزن كه در آن گرو‌ها با هم آشنا شده و رويه ارتباط تعيين مي‌شود.

شكل‌دهي: Forming

اولين قدم مدل تشكيل گروه تاکمن و جنزن که در آن گرو‌ها با هم آشنا شده و رويه ارتباط تعيين مي‌شود.

شكمبه‌، سيرابي‌: Rumen

شكمبه‌، سيرابي‌، دكان‌ سيرابي‌، بي‌ ارزش‌: Tripe

شكمك‌، (ج‌.ش‌.) مرحله‌ روياني‌ اوليه‌ پس‌ از بلاستولا: Gastrula

شكمي‌، بط‌ني‌، وريدهاي‌ شكمي‌، ماهيان‌ بط‌ني‌: Abdominal

شكمي‌، واقع‌ بر روي‌ شكم‌: Ventral

شكم‌ بند ساز، فروشنده‌ شكم‌ بند زنانه‌: Corsetiere

شكم‌ درد، قولنج‌، دل‌ درد: Bellyache

شكم‌ پرستي‌: Gluttony

شكم‌ گنده‌: Potbelly

شكم‌، بط‌ن‌: Abdomen

شكم‌، بط‌ن‌، گودي‌، حفره‌، رحم‌: Venter

شكم‌، ط‌بله‌، شكم‌ دادن‌ وباد كردن‌: Belly

شكم‌، محتويات‌ شكم‌، امعاء، درشكم‌ ريختن‌: Paunch

شكم‌، معده‌: Kyte

شكم‌، معده‌: Tummy

شكم‌، معده‌، حفره‌ معده‌: Maw

شكم‌گنده‌: Paunchy

شكنجه‌ دهنده‌: Torturer

شكنجه‌ كشيدن‌، رنجيده‌، چليپايي‌، صليبي‌: Cruciate

شكنجه‌، ازار: Excruciation

شكنجه‌، عذاب‌، زجر، عذاب‌ دادن‌، زجر دادن‌: Torture

شكننده‌ كردن‌، ترد كردن‌: Embrittle

شكننده‌، ترد: Frangible

شكننده‌، ترد، نازك‌، لط‌يف‌، زودشكن‌، ضعيف‌: Fragile

شكننده‌، ترد، نامط‌مئن‌: Brickle

شكننده‌، منكسر كننده‌، منكسر شده‌: Refringent

شكنندگي‌، تردي‌: Friability

شكوفا، ترك‌ خورده‌: Dehiscent

شكوفا، پر شكوفه‌: Abloom

شكوفا، گل‌ دار: Florescent

شكوفايي‌، شكفتگي‌، شوره‌ زني‌: Efflorescence

شكوفايي‌، مجدد، غنچه‌ اوري‌ مجدد: Reflorescence

شكوفه‌ دادن‌، گلكاري‌ كردن‌ گل‌، شكوفه‌، درخت‌ گل‌، (مج.) سر، نخبه‌، گل‌ كردن: Flower

شكوفه‌، شكوفه‌كردن‌، گل‌ دادني‌، بكمال‌ وزيبايي‌ رسيدن‌: Bloom

شكوفه‌، گل‌، ميوه‌، گل‌ دادن‌، داراي‌ ط‌راوت‌ جواني‌ شدن‌: Blossom

شكوه‌، تجمل‌، جاه‌، غرور وتظ‌اهر، پرجلال‌ شدن‌: Pomp

شكوه‌، زاري‌، تظ‌لم‌: Plaint

شكوه‌، عظ‌مت‌، بزرگي‌، بخشش‌، كرم‌: Magneficence

شك‌ گرايي‌، فلسفه‌ شكاكي‌ وبدبيني‌، ترديد، شك‌، انتقاد , مضر واز روي‌ بدبيني‌: Skepticism

شك‌، ترديد، فريب‌: Dubiety

شلات يا كي ليت: chelate

شلاق‌ زدن‌، تازيانه‌ زدن‌، تنبيه‌ كردن‌، انتقاد سخت‌ كردن‌: Flog

شلاق‌ زني‌: Lashing

شلاق‌ زني‌، تشكيل‌ تاژك‌: Flagellation

شلاق‌ زني‌، نخ‌تابيده‌مخصوص‌ تازيانه‌ پيچي‌: Whipping

شلاق‌ چرمي‌: Bullwhip

شلاق‌، تازيانه‌ زدن‌: Knout

شلاق‌، تسمه‌، تازيانه‌، ضربه‌، مژگان‌، شلاق‌ خوردن‌: Lash

شلاق‌، قمچي‌، شلاق‌ زدن‌، تنبيه‌ كردن‌: Horsewhip

شلاق‌، هرچيزي‌ شبيه‌ شلاق‌، ضربه‌يا تكان‌شلاقي‌، شلاق‌ زدن‌: Whiplash

شلخته‌: Frumpish

شلخته‌: Frumpy

شلخته‌ وار، هرزه‌: Sluttish

شلخته‌، هردمبيل‌، نامرتب‌، ژوليده‌، لا ابالي‌: Slovenly

شلغمي‌ شكل‌، شلجمي‌: Napiform

شلوار: Trousers

شلوار بي‌ خشتك‌ گاوداران‌: Chaps

شلوار كار ابي‌ رنگ‌، شلوار كاوبوي‌: Blue Jeans

شلوار كوتاهي‌ كه‌ تانيمه‌ ران‌ ميرسيده‌: Trunk Hose

شلوار كوتاه‌: Breeks

شلوار كوتاه‌ تا زير زانو: Bermuda Shorts

شلوار كوتاه‌ زنانه‌: Pedal Pushers

شلوار كوتاه‌ شلوار كوتاه‌ بچگانه‌ كه‌ به‌ بالا تنه‌ لباسش‌ تكمه‌ ميشود: Pantywaist

شلوار كوتاه‌، شلوار، تنكه‌: Britches

شلوار كوتاه‌، شورت‌ نوعي‌ جوراب‌ يا پاپوش‌ قرون‌ 61 و 71، زنگار، ساق‌ پوش: Galligaskins

شلوار ورزش‌: Sweat Pants

شلوار چسبان‌ سواري‌: Jodhpur

شلوار چسبان‌ يا نيم‌ شلواري‌ جوراب‌ دار چسبان‌: Trews

شلوار گلف‌: Plus Fours

شلوار، زير شلواري‌، (ز.ع‌.) تنكه‌(hekonot): Pants

شلوارشنا: Bathing Suit

شلوارگشاد كوتاهي‌ كه‌نزديك‌ زانو جمع‌ شده‌ باشد: Knickers

شلوغي‌، هايهو، جنبش‌، تقلا، كوشش‌، شلوغ‌ كردن‌، تقلا , ياكشمكش‌ كردن‌: Bustle

شلوغ‌، درهم‌ و برهم‌، مخلوط‌، چيزدرهم‌ ريخته‌: Olio

شلوغ‌، پرسروصدا: Unquiet

شليك‌ كننده‌: Volleyer

شلي‌، سستي‌: Sleaziness

شل‌ كردن‌، ازاد كردن‌، رها كردن‌، ول‌ كردن‌، گشودن‌ (گره‌),: Unloose

شل‌ كردن‌، باز كردن‌، ازاد كردن‌: Unhitch

شل‌ كردن‌، تضعيف‌ كردن‌ بازكردن‌، گشودن‌ (زره‌ و مانند ان‌)، رها يا ازاد كردن: Unbrace

شل‌ وول‌، اويخته‌، اويزان‌ وگشاد، گل‌ وگشاد: Flappy

شل‌ وول‌، سبك‌، گيج‌، فرار، فراري‌: Flyaway

شما، شمارا: You

شمار بسامد: Frequency Count

شمار مدارك‌: Record Count

شمار، شمردن‌: Count

شمارشگر : Counter

     نرم‌افزاري که تعداد بازديدها از يک وب‌سايت را شمارش و رديابي ميکند.

شمارش‌: Numeration

شمارش‌ تعداد گويچه‌هاي‌ خون‌ در حجم‌ معيني‌: Blood Count

شمارش‌ معكوس‌: Countdown

شمارش‌ پذير: Countable

شمارش‌، احتساب‌: Numeration

شمارش‌، نتيجه‌ شمارش‌، محاسبه‌: Computation

شمارنده‌ برنامه‌: Program Counter

شمارنده‌ به‌ پيمانه‌(N): Modulo N Counter

شمارنده‌ حلقه‌اي‌: Ring Counter

شمارنده‌ دودويي‌: Binary Counter

شمارنده‌، باجه‌، تلافي‌ كردن‌: Counter

شمارنده‌، ماشين‌ حساب‌: Computer

شماره اقلام بندهاي پيمان: contract line item numbers

علامت مشخصه‌اي كه در جواب پيشنهاديه‌ها و پيمان بعدي مورد استفاده قرار مي‌گيرد تا دستاوردهاي حاصل از پيمان را توصيف كند.

شماره اقلام بندهاي پيمان: Contract Line Item Numbers

علامت مشخصه‌اي که در جواب پيشنهاديه‌ها و پيمان بعدي مورد استفاده قرار مي‌گيرد تا دستاوردهاي حاصل از پيمان را توصيف کند.

شماره تلفن: Telephone Number

شماره مجوز، شماره (مجوز) ترخيص، عدد تسويه: clearance number

شماره واحدهايي كه به طور متوالي مورد بازرسي قرار گرفته‌اند. اين شماره‌ها بايد بدون در نظر گرفتن عيوب و قبل از تأييد تغيير در روال بازرسي و روش نمونه‌گيري مشخص شوند.

شماره مجوز، شماره (مجوز) ترخيص، عدد تسويه: Clearance Number

شماره واحدهايي که به طور متوالي مورد بازرسي قرار گرفته‌اند. اين شماره‌ها بايد بدون در نظر گرفتن عيوب و قبل از تأييد تغيير در روال بازرسي و روش نمونه‌گيري مشخص شوند. عددي است که نشان مي‌دهد چه تعداد قطعه بايد پشت سرهم بازرسي شوند و بدون نقص باشند تا بتوان اقدام به تغيير دستورالعمل بازرسي نمود.

شماره چك: Check Number

شماره‌ ترتيب‌: Sequence Number

شماره‌ حساب‌: Account Number

شماره‌ حكم‌: Statement Number

شماره‌ حلقه‌: Reel Number

شماره‌ دو، جفت‌، اتم‌ يا مولكول‌ يا عنصري‌ كه‌ از دو , واحد تشكيل‌ شده‌ است‌، اثنوي‌: Dyad

شماره‌ شصت‌، شصت‌: Sixty

شماره‌ قط‌عه‌: Part Number

شماره‌ پذيري‌: Computability

شماره‌ پياپي‌: Serial Number

شماره‌ گرفتن‌، صفحه‌ شماره‌ گير: Dial

شماره‌ گيري‌: Dial Up

شماره‌ گيري‌: Dialing

شماره‌ گيري‌ دكمه‌اي‌: Push Button Dialing

شماره‌اي‌، عددي‌، هندسي‌، رقومي‌، شماره‌: Numeral

شماره‌زا: Number Generator

شماره‌شش‌، شش‌، ششمين‌: Six

شماره‌گيري‌ اهنگي‌: Tone Dialing

شمالي‌: Boreal

شمالي‌: Northerly

شمالي‌، ساكن‌ شمال‌، باد شمالي‌: Northern

شمالي‌، وابسته‌ بقط‌ب‌ شمال‌، سرد، شمالگان‌: Arctic

شمال‌ باختري‌، شمال‌ غرب‌، شمال‌ غربي‌: Northwest

شمال‌ خاوري‌، شمال‌ شرقي‌، شمال‌ شرق‌: Northeast

شمال‌ شرقي‌، مربوط‌ به‌ شمال‌ شرقي‌: Northeastern

شمال‌ غربي‌: Northwestern

شمال‌، شمالي‌، باد شمال‌، رو به‌شمال‌، در شمال‌: North

شمايل‌ شكني‌، بت‌ شكني‌: Iconoclasm

شمايل‌ شناسي‌، پيكر شناسي‌: Iconology

شمايل‌ پرست‌: Iconolater

شمايل‌، تمثال‌، تنديس‌، پيكر، تصوير، تصوير حضرت‌ مسيح‌ , يامريم‌ ويامقدسين‌ مسيحي‌: Icon

شمردني‌: Computable

شمردني‌: Countable

شمردن‌ وكنارگذاردن‌، تعيين‌ كردن‌، توبيخ‌ كردن‌، مردود , شمردن‌: Tell Off

شمردن‌، بشماراوردن‌، محسوب‌ داشتن‌، برشمردن‌: Enumerate

شمردن‌، تط‌بيق‌ كردن‌، شمارش‌، شمارشگر: Tally

شمردن‌، تنفيذ كردن‌ معتبرساختن‌، قانوني‌ كردن‌، قانوني‌ شناختن‌، نافذ ,: Validate

شمرده‌: Measured

شمرده‌ نشدني‌، نا شمردني‌، نامعلوم‌، بي‌ حساب‌: Incalculable

شمشير: Sword

شمشير باز: Fencer

شمشير باز: Foilsman

شمشير بازي‌: Swordsmanship

شمشير دودمه‌: Claymore

شمشير دودم‌، سخمه‌، سخمه‌زني‌: Rapier

شمشير زن‌، شمشير باز: Swordsman

شمشير ساز، خوراك‌، تامين‌ غذا كردن‌: Tucker

شمشير كوتاه‌ ايرانيان‌ قديم‌ و سكاها: Acinaces

شمشير كوتاه‌ و پهن‌، شمشير منحني‌، قداره‌: Falchion

شمشير مانند: Swordlike

شمشير هلالي‌ شكل‌، شمشير، كارد دسته‌ دراز ونوك‌ برگشته‌: Scimitar

شمشير يك‌ لبه‌ء برنده‌، شمشير يكدمه‌: Backsword

شمشير، كندوزنجير: Bilbo

شمشير، كندوزنجير: Bilboa

شمشير، چاقوي‌ بلند يك‌ لبه‌، قداره‌: Bolo

شمشيرارتورپادشاه‌ افسانه‌اي‌ انگليس‌: Excalibur

شمشيرباز: Backsword Man

شمش‌ در اوردن‌ قالب‌ (ريخته‌ گيري‌)، شمش‌ (ط‌لا و نقره‌ و فلزات‌)، بصورت‌ ,: Ingot

شمش‌، شمش‌ زر يا سيم‌: Bullion

شمعداني‌ كه‌ در كشتي‌ هاي‌ جنگي‌ يهود بكار ميرفته‌: Menorah

شمعدان‌: Candlestick

شمعدان‌ شاخه‌ دار، شمع‌ مخصوص‌ شمعدان‌، گوزن‌ راست‌ شاخ‌ , نر دوساله‌، مناره‌: Pricket

شمعدان‌ گاز سوز، لوستر گاز سوز: Gas Olier

شمعون‌: Simon

شمع‌ زني‌ (در ساختمان‌)، پياده‌ شدن‌ در ساحل‌: Shoring

شمع‌ ساز، شمع‌ فروش‌: Chandler

شمع‌ فروشي‌، بقالي‌: Chandlery

شمع‌ پشتيبان‌ ديوار، حائل‌، نگهدار، پايه‌، شمع‌ زدن محكم‌ بستن‌، داراي‌ شمع‌ ياحائل‌: Buttress

شنا كفش‌ شنا، پرده‌ يا عضو شناي‌ حخيوانات‌ دريايي‌، باله‌ ,: Flipper

شناخت- تعريف: Definition

شناختني‌، قابل‌ تشخيص‌، شناخت‌ پذير: Recognizable

شناختن‌، برسميت‌ شناختن‌، اقرار كردن‌: Agnize

شناختن‌، تشخيص‌ هويت‌ دادن‌، يكي‌ كردن‌: Identify

شناخته‌ شده‌ از ط‌رف‌ روحانيون‌ هرچيزي‌ كه‌ مورد لعن‌ واقع‌ شود، لعنت‌ و تكفير، مرتد: Anathema

شناخت‌ شناسي‌، معرفت‌ شناسي‌، مبحث‌ ارزش‌ و حدود معرفت‌: Epistemology

شناخت‌، ادراك‌: Cognition

شناخت‌، شناسايي‌، به‌ رسميت‌ شناختن‌، تشخيص‌: Recognition

شناسايي ريسك: risk identification

شناسايي ريسك‌هاي محصول و برنامه‌ريزي كه بر فرصت‌ يا فرصت‌هاي پروژه اثرگذارند.

شناسايي ريسک: Risk Identification

شناسايي ريسك‌هاي محصول و برنامه‌ريزي كه بر فرصت‌ يا فرصت‌هاي پروژه اثرگذارند.

شناسايي پيكره‌بندي : configuration identification

استفاده از كدهاي الفبايي- عددي براي شناسايي عناصر پيكره‌بندي و كدهاي بر اساس تاريخ. انجام اين كار، مديريت و فراخواني بسته‌هاي خاص محصولات را تسهيل مي‌كند.

شناسايي پيكره‌بندي تخصيص يافته: allocated configuration identification

مشخصه‌‌هاي طراحي اجزاي مختلف پيكره‌بندي.

شناسايي پيکره‌بندي: Configuration Identification

تعيين مبناي تحت کنترل تغيير. استفاده از کدهاي الفبايي- عددي براي شناسايي عناصر پيکره‌بندي و کدهاي بر اساس تاريخ. انجام اين کار، مديريت و فراخواني بسته‌هاي خاص محصولات را تسهيل مي‌کند.

شناسايي پيکره‌بندي تخصيص‌يافته: Allocated Configuration Identification

مشخصه‌‌هاي طراحي اجزاي مختلف پيکره‌بندي.

شناسايي‌: Recognizability

شناسايي‌، بازديد مقدماتي‌، اكتشاف‌: Reconnaissance

شناسايي‌، تعيين‌هويت‌، تط‌بيق‌، تميز: Identification

شناساگر: identifier

يك كد حرفي- عددي كه نشان‌دهنده اسم يا اعضاي سلسله مراتب است.

شناساگر: Identifier

يک كد حرفي- عددي که نشان‌دهنده اسم يا اعضاي سلسله مراتب است.

شناساگر اسيد- باز: acid –base indicator

شناسنامه‌، زايچه‌، گواهي‌ تولد: Birth Certificate

شناسي‌ وابسته‌ بجامعه‌ شناسي‌، انسگاني‌، وابسته‌ به‌ انسگان‌ ,: Sociologic

شناسي‌ واج‌ شناسي‌، علم‌ شناسايي‌ تلفظ‌ كلمات‌ وصداها، صوت‌ ,: Phonemics

شناس‌ متخصص‌ ويروس‌ شناس‌، ويژه‌گرعلم‌ ويروس‌ شناسي‌، ويروس‌ ,: Virologist

شناعت‌، وقاحت‌: Bawdiness

شناكردن‌، شناور شدن‌، شنا، شناوري‌: Swim

شناور: Floating

شناور بر روي‌ سط‌ح‌ (مانند روغن‌ بر روي‌ اب‌): Supernatant

شناور بودن‌، شناور ساختن‌: Float

شناور در هوا، معلق‌ در هوا: Levitative

شناور كمكي: auxiliary float

شناور، در حركت‌: Afloat

شناور، سبك‌، سبكروح‌، خوشدل‌: Buoyant

شناور، شناوري‌، متحرك‌ بر روي‌ اب‌، مواج‌، فاقد , غير وسيله‌اتصال‌ (درمورداستخوان‌جناغ‌ سينه‌)، جابجا شده‌، مت,: Floating

شناور، قادر به‌ شنا (بعلت‌ عدم‌ اتصال‌ بچيزي‌): Free Swimming

شناوري: float

زمان در دسترس براي اجراي فعاليت منهاي زمان صرف شده براي آن فعاليت.

شناوري: Float

مقدار زماني که يک فعاليت مي‌تواند بدون تاثير بر وقايع اصلي زمان‌بندي، تاخير داشته باشد.تفاوت بين زمان در دسترس براي انجام يك وظيفه و زمان مورد نياز براي تكميل آن. اگر مجموع شناوري براي يك وظيفه برابر صفر باشد، آن وظيفه روي مسير بحراني است.زمان در دسترس براي اجراي فعاليت منهاي زمان صرف شده براي آن فعاليت.مقدار زماني كه يك فعاليت مي‌تواند مدت زمان خود را بدون تأخير در كل پروژه، به تعويق اندازد. محاسبه اين مقدار بسته به نوع شناوري است. شناوري هنگامي محاسبه مي‌شود كه زمان‌بندي پروژه انجام شده باشد.زمان موجود براي يك فعاليت كه مي‌تواند بدون تاخير در برنامه كلي، به اين مقدار به تاخير افتد.زمان اضافي موجود براي تكميل اقلام كاري يا فعاليت‌هاي غير بحراني بي‌اثر بر مسير بحراني.مقدار زماني كه يك فعاليت مي‌تواند به آن اندازه ديرتر از زودترين تاريخ شروع، آغاز شده، بدون اينكه تاريخ پايان تغييري كند. شناوري مي‌تواند بر اساس پيشرفت پروژه تغيير كند بدون اينكه تغييراتي در برنامه پروژه ايجاد كند. سنجه انعطاف‌پذيريِ زمان در دسترس براي انجام يك فعاليت. شناوري شامل شناوري كلي، شناوري آزاد و شناوري مستقل مي‌باشد.

شناوري آزاد: free float

مقدار زماني (به واحد كار) كه يك فعاليت ممكن است به تاخير افتد بدون اينكه بر زودترين تاريخ شروع فعاليت‌هاي پس از خود اثر گذارد.

شناوري آزاد: Free Float

حداكثر مقداري كه يك فعاليت مي‌تواند به اين اندازه نسبت به زودترين تاريخ شروعش به تاخير افتد بدون اينكه هيچ‌‌كدام از فعاليت‌هاي بعدي خود را به تاخير اندازد.مقدار زماني كه يك فعاليت مي‌تواند به تاخير افتد به‌طوري‌كه فعاليت‌هايي كه بلافاصله بعد از آن هستند به تعويق نيافتند.مقدار زماني (به واحد كار) كه يك فعاليت ممكن است به تاخير افتد بدون اينكه بر زودترين تاريخ شروع فعاليت‌هاي پس از خود اثر گذارد. زمان اضافي در دسترس قبل از شروع فعاليت. شناوري آزاد=زودترين تاريخ شروع فعاليت بعدي- زودترين تاريخ شروع فعاليت فعلي- مدت زمان فعاليت فعلي. در تقويم فعاليت، شناوري آزاد طول زمان موجود از انتهاي فعاليت تا زودترين تاريخ شروع تمام فعاليت‌هاي پس از آن است. اگر فعاليتي بعد از آن نباشد از تاريخ پايان پروژه استفاده مي‌شود. مقدار زماني كه يك فعاليت ممكن است به تعويق افتد بدون آن‌كه اين تاخير را به فعاليت‌هاي پس از خود منتقل كند.

شناوري باقي‌مانده، فرجه باقي‌مانده: remaining float (RF)

تفاوت بين زودترين و ديرترين تاريخ پايان.

شناوري باقي‌مانده، فرجه باقي‌مانده: Remaining Float (RF)

تفاوت بين زودترين و ديرترين تاريخ پايان.

شناوري زماني كلي، شناوري كل: total float

مقداري كه يك فعاليت مي‌تواند بدون ايجاد تاخير در تكميل پروژه به طول انجامد با اين فرض كه ساير فعاليت‌ها، همگي در زمان خود انجام شوند.

شناوري زماني كلي، شناوري كل: Total Float

حداكثر تعداد دوره‌هاي زماني كاري كه فعاليت مي‌تواند به اندازه آن به تاخير افتد بدون اينكه تكميل پروژه يا تاريخ پايان هدف را به تاخير اندازد.مقداري كه يك فعاليت مي‌تواند بدون ايجاد تاخير در تكميل پروژه به طول انجامد با اين فرض كه ساير فعاليت‌ها، همگي در زمان خود انجام شوند.مقدار زماني كه يك فعاليت مي‌تواند ديرتر از زودترين تاريخ شروع خود آغاز شود بدون اينكه در تاريخ پايان پروژه تاخيري ايجاد شود. شناوري كل برابر ديرترين پايان يا ديرترين شروع منهاي زودترين پايان يا زودترين شروع است.

شناوري مسير، فرجه مسير: path float

مراجعه شود به شناوري.

شناوري مسير، فرجه مسير: Path Float

مراجعه شود به شناوري.

شناوريافت‌ ميشود يكي‌ از ذرات‌ ظ‌ريف‌ يخ‌ كه‌ در هواي‌ سرد و شفاف‌ بط‌ور ,: Iceneedle

شناوري‌: Levitation

شناوري‌ بر روي‌ اب‌، جسم‌ مواج‌ وشناور: Flotage

شناي‌ اشخاص‌ مبتدي‌، شناي‌ سگي‌، شناي‌ سگي‌ كردن‌: Dog Paddle

شناي‌ كرال‌: Trudgen Stroke

شناي‌ پروانه‌: Breaststroke

شناي‌ پهلو: Sidestroke

شناگر، شناكننده‌: Swimmer

شنجرفي‌، قرمز رنگ‌، گلگون‌، گلچهره‌، سرخ‌ كردن‌: Ruddy

شنجه‌، تشنج‌ موضعي‌، الت‌ تشنج‌ واضط‌راب‌: Spasm

شنج‌ اور، متشنج‌، مختلج‌، (مج.) تكان‌ دهنده‌: Convulsive

شنج‌، تشنج‌، پرش‌، تكان‌، اشوب‌: Convulsion

شنل‌ بلند تا سر زانو مخصوص‌ كاردينال‌ كليساي‌ كاتوليك‌: Mantelletta

شنل‌ روي‌ زره‌ سلحشوران‌: Tabard

شنل‌ روي‌ زره‌، ژاكت‌ زنانه‌ قرن‌ 61: Surcoat

شنل‌ زنانه‌، بالاپوش‌، ردا، پوشش‌، كلاه‌ توري‌: Mantle

شنوايي‌ سنجي‌، اندازه‌ گيري‌ قدرت‌ حس‌ شنوايي‌: Acoumetry

شنوايي‌ سنج‌، سامعه‌ سنج‌: Acoumeter

شنوايي‌ شنودي‌، صوتي‌، وابسته‌ بسرعت‌ صوت‌، سماعي‌، در ميدان‌ ,: Sonic

شنوايي‌، سامعه‌، استماع‌ دادرسي‌، رسيدگي‌ بمحاكمه گزارش‌: Hearing

شنوايي‌، قدرت‌ استماع‌، استماع‌، ازمايش‌ هنرپيشه‌، سامعه: Audition

شنيدني‌، سمعي‌: Audible

شنيدن‌، گوش‌ كردن‌، گوش‌ دادن‌ به‌، پذيرفتن‌، استماع‌ , كردن‌، خبر داشتن‌، درك‌ كردن‌، سعي‌ كردن‌، اط‌اعت‌ كردن‌: Hear

شنيده‌ ميشود صداي‌ لوكوموتيو، صداي‌ انفجاري‌ كه‌ گاهي‌ از ماشين‌ ,: Chug

شنگرف‌، شنجرف‌، سولفور سيماب‌: Cinnabar

شنگرف‌، قرمز، مط‌لا، جلا، لعل‌ قرمز رنگ‌ (روشن‌): Vermeil

شنگول‌، شاد وخرم‌، جست‌ وخيز كنان‌، چالاك‌، چابك‌: Frisky

شن‌ زن‌، اسباب‌ شن‌ زني‌، چرخ‌ سنباده‌: Sander

شن‌ شويي‌، باپاشيدن‌ ماسه‌ (بهمراه‌ باد فشار قوي‌) پاك‌ , كردن‌: Sandblast

شن‌ ياكلوخه‌اي‌ كه‌ درته‌ كوره‌ مي‌ ريزند تا انرا محافظ‌ت‌ , كند، خاكستر ته‌ كوره‌: Fettling

شن‌، ريگ‌، ماسه‌، سنگ‌ مثانه‌، سنگريزه‌، شني‌، شن‌ دار متوقف‌ كردن‌، درشن‌دفن‌ كردن‌، شن‌پاشيدن‌: Gravel

شن‌ويژه‌ ريخته‌ گري‌ اهن‌: Pig Bed

شهابي‌، درخشان‌ وزودگذر: Meteoric

شهاب‌ ثاقب‌، ستاره‌ ثاقب‌، تير شهاب‌: Shooting Star

شهاب‌ سماوي‌، شهاب‌ ثاقب‌، شخانه‌: Aerolite

شهاب‌، شهاب‌ ثاقب‌، پديده‌ هوايي‌، تير شهاب‌ سنگ‌ اسماني‌: Meteor

شهادت‌: Martyrdom

شهادت‌ دادن‌ سند، مدرك‌، دستاويز، ضامن‌، گواه‌، شاهد، تضمين‌ كننده: Voucher

شهادت‌، بشهادت‌ ديني‌: Martyry

شهامت‌، شجاعت‌، تصميم‌، دل‌ وجرات‌، انقباض‌، كندن‌، چيدن كشيدن‌ كشيدن‌، بصدا دراوردن‌، گلچين‌ كردن‌، لخت‌ كردن‌، ناگهان‌ ,: Pluck

شهبانويي‌، قلمرو ملكه‌: Queendom

شهد اب‌ نوشابه‌ الكلي‌ مركب‌ از عسل‌ واب‌ ومالت‌ وماده‌ مخمر: Mead

شهد ميوه‌، ماده‌ قندي‌ ميوه‌، ماينه‌ رو، ساده‌: Fructose

شهد گياهي‌، شهد نباتي‌، شبنم‌ انگبيني‌، عسلك‌: Honeydew

شهر: City

شهر: Polis

شهر بابل‌ قديم‌: Babylon

شهر بسيار بزرگ‌، بزرگ‌ شهر: Megalopolis

شهر تروا در شمال‌ غربي‌ اسياي‌ صغير، وابسته‌به‌ تروا: Troy

شهر تولدو، شمشير ابدار مصنوع‌ تولدو: Toledo

شهر سدوم‌، مركز فساد: Sodom

شهر فرنگ‌: Peep Show

شهر فرهنگ‌، مسائل‌ و مشكلات‌ زندگي‌ شهري‌ و شهرها: Urbiculture

شهر كارتاژ قديم‌: Carthage

شهر كه‌ محل‌ سكونت‌اقليت‌ هااست‌ محله‌ كليمي‌ ها (مخصوصا در ايتاليا)، محل‌ كوچكي‌ از ,: Ghetto

شهر كوچك‌ ودور افتاده‌: Podunk

شهر متروك‌: Ghost Town

شهر مهم‌ مركزي‌: Conurbation

شهر موط‌ن‌، مزرعه‌ رعيتي‌: Homestead

شهر هاليوود مركز صنعت‌ سينماي‌ امريكا: Hollywood

شهر ورشو پايتخت‌ لهستان‌، (مج.) دولت‌ لهستان‌: Warsaw

شهر پاريس‌، (افسانه‌ يونان‌) فرزند ' پريام‌ ': Paris

شهر، (اسكاتلند) قصبه‌: Burgh

شهراتاوا پايتخت‌ كانادا، دولت‌ كانادا: Ottawa

شهرت‌ يا اعتبار نوتواني‌، نوسازي‌، توانبخشي‌، تجديد اسكان‌، احياي‌ ,: Rehabilitation

شهرت‌، اعتبار، ابرو، خوشنامي‌، اشتهار، اوازه‌: Reputation

شهرت‌، انتشار، صدا، گزارش‌ دادن‌، گزارش‌: Report

شهرت‌، شخص‌ نامدار: Celebrity

شهرت‌، نام‌، اوازه‌، مشهور كردن‌: Fame

شهردار: Mayor

شهردار انتصابي‌: Town Manager

شهردار، شهريا بخشي‌ كه‌ داراي‌ شهرداري‌ است‌: Municipality

شهرستاني‌ كردن‌، تبديل‌ باستان‌ كردن‌: Provincialize

شهرستان‌، ساكنين‌ قصبه‌ ياشهرستان‌ ,: Township

شهرك‌، قصبه‌، شهر كوچك‌، قصبه‌ حومه‌ شهر، شهر: Town

شهرنشين‌، شهري‌، حاكم‌ يا قاضي‌ شهر: Burgess

شهروندان‌، ساكنين‌، مردم‌، تبعيت‌: Citizenry

شهروندان‌، ساكنين‌، مردم‌، تبعيت‌: Citizenship

شهري: Urban

شهرياري‌، سلط‌نت‌ مط‌لقه‌، رژيم‌ سلط‌نتي‌: Monarchy

شهري‌ سازي‌، اسكان‌ درشهر: Urbanization

شهري‌ كردن‌: Citify

شهري‌ كردن‌، مدني‌ كردن‌، صيقلي‌ كردن‌، صاف‌ كردن‌، تصفيه‌ , كردن‌، مودب‌ كردن‌: Urbanize

شهري‌، زرنگ‌، رند: City Slicker

شهري‌، كشوري‌، اجتماعي‌، مدني‌: Civic

شهري‌، مدني‌، اهل‌ شهر، شهر نشين‌: Urban

شهمات‌ كردن‌، مات‌ كردن‌، (مج.) شكست‌ دادن‌: Checkmate

شهواني‌: Lustful

شهواني‌ قرار گرفته‌ وابسته‌ به‌تمركز رواني‌، شهواني‌ شده‌، تحت‌ اثر قوه‌ ,: Cathectic

شهواني‌ وجنسي‌ازان‌ ناشي‌ ميشود، نهاد مجموع‌ تمايلات‌انسان‌كه‌نفس‌ يا شخصيت‌انسان‌ و تمايلات‌ ,: Id

شهواني‌، شهوت‌ پرست‌: Lecherous

شهواني‌، هرزه‌، شهوت‌ انگيز: Lascivious

شهواني‌، وحشي‌، پوسيده‌: Ruttish

شهوتراني‌ كردن‌، شهوت‌ انگيزكردن‌: Voluptuate

شهوتراني‌، هرزگي‌: Lechery

شهوتران‌، خوشگذران‌، عياش‌: Voluptuary

شهوتران‌، شهواني‌، شهوت‌ پرست‌، هرزه‌: Salacious

شهوتران‌، شهوت‌ پرست‌، شهوت‌ انگيز، شهواني‌: Voluptuous

شهوتي‌: Concupiscent

شهوت‌ انگيزي‌، جاذبه‌ جنسي‌: Sexiness

شهوت‌، شهوانيت‌: Carnality

شهوت‌، نفس‌ اماره‌، هوس‌: Concupiscence

شهوت‌، هوس‌، حرص‌ واز، شهوت‌ داشتن‌: Lust

شهيد، فدايي‌، شهيد راه‌ خدا كردن‌: Martyr

شهيق‌، استنشاق‌، الهام‌، وحي‌، القاء: Inspiration

شوارع‌ و پل‌ ها) عدم‌ قابليت‌ بيع‌ (مثل‌ اموال‌ عمومي‌ از قبيل‌ ط‌رف‌ و ,: Inalienability

شواليه‌ سيار، دلاورحادثه‌ جوي‌ سيار: Knight Errant

شوخي‌ فريب‌ اميز، گول‌ زدن‌، دست‌ انداختن‌: Hoax

شوخي‌ گوشه‌ دار: Shavie

شوخي‌، استهزا، سرزنش‌، انتقاد، توبيخ‌: Raillery

شوخي‌، بذله‌گويي‌، شوخي‌ شيط‌نت‌اميز، متلك‌: Waggery

شوخي‌، خوشحالي‌: Jocosity

شوخي‌، شوخي‌ اميخته‌ با فريب‌، شوخي‌ خركي‌، مزاح‌، شوخ‌ , ط‌بعي‌، شوخي‌ زننده‌، تزئين‌ كردن‌: Prank

شوخي‌، شوخي‌ كنايه‌ دار، دست‌ انداختن‌ كسي‌: Persiflage

شوخي‌، لط‌يفه‌، بذله‌، شوخي‌ كردن‌: Joke

شوخي‌هاي‌ خارج‌ از نزاكت‌ لط‌ايف‌، هزليات‌، شوخي‌، بذله‌، فكاهيات‌، مط‌ايبات: Facetiae

شوخ‌ ط‌بعي‌: Jocundity

شوخ‌ و شنگ‌، شوخ‌، بذله‌گو، خنده‌ دار، مهمل‌، الواط‌: Waggish

شوخ‌ وشنگ‌، پر جلوه‌، پر زرق‌ و برق‌، با روح‌: Gaily

شوخ‌، بذله‌ گو، ژوكر: Joker

شوخ‌، خوش‌ مزگي‌، ط‌رب‌: Jocularity

شوخ‌، شنگ‌، شوخي‌ اميز، فكاهي‌، بذله‌ گويي‌: Jocose

شوخ‌، شوخي‌ اميز، فكاهي‌: Jocular

شوخ‌، لوس‌، اهل‌ شوخي‌ بيجا: Facetious

شود كسي‌ يا چيزي‌ كه‌ متصل‌ بالا وپايين‌ رود يا داخل‌ وخارج‌ ,: Bobber

شور جنسي‌، شهوت‌ جنسي‌، هوس‌، تحريك‌ شهواني‌: Libido

شور، تهييج‌: Excitement

شور، مثل‌ اب‌ دريا، نمكين‌: Briny

شوراب‌، اب‌ شور، اشك‌، اب‌ نمك‌: Brine

شورانگيز، مهيج‌، احساساتي‌، موثر، حسي‌: Sensational

شوراي بين‌المللي مهندسي سامانه‌ها: International Council on Systems Engineering

انجمن تخصصي و غير‌انتفاعي كه در سال 1991 به منظور اشاعه تخصص مهندسي سامانه به صورت بين‌المللي، تشكيل شد.

شوراي بين‌المللي مهندسي سامانه‌ها: International Council On Systems Engineering

انجمن تخصصي و غير‌انتفاعي که در سال 1991 به منظور اشاعه تخصص مهندسي سامانه به صورت بين‌المللي، تشکيل شد.

شوراي مشاوره‌اي انتخاب منبع: source selection advisory council

گروهي متشكل از مقامات ارشد كه از طرف مسوؤل انتخاب منبع منصوب مي‌شوند تا به عنوان مشاوران فرآيند انتخاب منبع فعاليت كنند، هيأت ارزيابي انتخاب منبع را تأييد كرده و معيارهاي ارزيابي را بازنگري نمايند.

شوراي مشاوره‌اي انتخاب منبع: Source Selection Advisory Council

گروهي متشكل از مقامات ارشد كه از طرف مسوؤل انتخاب منبع منصوب مي‌شوند تا به عنوان مشاوران فرآيند انتخاب منبع فعاليت كنند، هيأت ارزيابي انتخاب منبع را تأييد كرده و معيارهاي ارزيابي را بازنگري نمايند.

شوراي‌ امنيت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد: Security Council

شوراي‌ كليسايي‌، مجلس‌ مناظ‌ره‌ مذهبي‌: Synod

شوربا، حريره‌، فرني‌، (مج.) چيز مخلوط‌: Porridge

شورباي‌ سبوس‌ ارد جو دوسر: Sowens

شورشي‌، اشوب‌ ط‌لب‌: Anarch

شورش‌ و قيام‌ روستاييان‌، ط‌بقه‌ روستايي‌، دهاتيان‌: Jacquerie

شورش‌، ط‌غيان‌، قيام‌، برخاست‌، بلوا، برخيزش‌: Uprising

شورش‌، ياغيگري‌، فتنه‌، ط‌غيان‌ كردن‌: Muitiny

شورمزه‌، بدمزه‌: Brackish

شوره‌ دار: Scurfy

شوره‌ سر: Dandruff

شوره‌ سر، سبوسه‌، ادم‌ بي‌ عرضه‌ وفقير، پرده‌ نازك غشاء، قفا، پس‌ گردن‌، دون‌شمردن‌: Scruff

شوره‌ قلمي‌، نيترات‌ پتاسيم‌، شوره‌ برگ‌ تنباكو: Salt Peter

شوريده‌، عصباني‌: Horn Mad

شوري‌: Salinity

شوشه‌، منشور، رنگهاي‌ شوشه‌، بلور: Prism

شوق‌، شور و حرارت‌: Ardency

شوكولات‌، شوكولاتي‌، كاكائو: Chocolate

شوك‌هاي آتي: future shock

نقطه‌اي كه در آن هيچ تغييري بدون ايجاد رفتارهاي مخرب قابل ‌انجام نيست.

شوك‌هاي آتي: Future Shock

نقطه‌اي كه در آن هيچ تغييري بدون ايجاد رفتارهاي مخرب قابل ‌انجام نيست.

شوم‌: Foreboding

شوم‌، تيره‌ بخت‌، بخت‌ برگشته‌، بديمن‌، بدشگون‌: Unlucky

شوهر زن‌ زانيه‌، جاكشي‌ وبيغيرتي‌ كردن‌: Cuckold

شوهر مادر، پدراندر، ناپدري‌: Stepfather

شوهر، شوي‌، كشاورز، گياه‌ پرط‌اقت‌، نر، شخم‌ زدن كاشتن‌، باغباني‌ كردن‌، شوهردادن‌، جفت‌ كردن‌: Husband

شوهردار، عروسي‌ كرده‌، متاهل‌، پيوسته‌، متحد: Married

شوهري‌) گرفتن‌ عروسي‌ كردن‌ با، بحباله‌ نكاح‌ در اوردن‌، (بزني‌ يا ,: Wed

شوهري‌، زوجي‌، ازدواجي‌، نكاحي‌: Marital

شويه‌، شستشو، محلول‌ ط‌بي‌ مخصوص‌ شستشويا ضد عفوني‌ , كردن‌ صورت‌ وغيره‌، لوسيون‌: Lotion

شياد فريب‌، حيله‌، (حق.) كلاه‌ برداري‌، تقلب‌، فن‌، گوش‌ بر: Fraud

شياد، متقلب‌، حيله‌ گر: Shammer

شيار تنظ‌يم‌ وقت‌: Timing Track

شيار زمان‌ سنجي‌: Clock Track

شيار ط‌ولاني‌، كندن‌، خندق‌ زدن‌ چال‌، جان‌ پناه‌، خندق‌، گودال‌، سنگر، استحكامات‌ خندقي: Trench

شيار پيشبري‌: Feed Track

شيار، لبه‌، باريكه‌، پيگردي‌ كردن‌: Track

شيار، موج‌ (ورق‌ اهن‌ وغيره‌): Corrugation

شياردار، خط‌ دار: Striolate

شياردار، شياره‌دار، جدول‌ دار: Sulcate

شيارسط‌ح‌ چوب‌: Ripple Mark

شيب ظاهري: apparent dip

شيب‌ بيقاعده‌ يامنقط‌ع‌: Step Cline

شيب‌ تند رودخانه‌، ناودان‌ يا مجراي‌ سرازير، مخفف‌ , كلمه‌ پاراشوت‌، (مج.) سقوط‌، انحط‌اط‌، زوال‌: Chute

شيب‌ تند عقب‌ كشتي‌ جهت‌ تخليه‌ فاضل‌ اب‌: Slop Chute

شيب‌ دار، سراشيب‌: Shelvy

شيب‌ ساحل‌، كناره‌ دريا و رودخانه‌، پشته‌ يا كناره‌ رود: Bankside

شيب‌ سنج‌ (نوعي‌ ط‌راز ابي‌): Clinometer

شيب‌ سنج‌ زمين‌: Tiltmeter

شيب‌، سرازيري‌: Slope

شيدايي‌، افسون‌، جذبه‌: Fascination

شير: Valve

شير اب‌ سركج‌: Bibb Cock

شير اب‌ سركج‌: Bibcock

شير اب‌، ترمز، وسيله‌ توقف‌: Stopcock

شير اب‌، شير بشكه‌: Faucet

شير بخار، شير هوا: Pet Cock

شير بريده‌: Bonnyclabber

شير بندي‌، لبنياتي‌، قسمتي‌از مزرعه‌ كه‌ لبنيات‌ تهيه‌ , ميكند: Dairy

شير ترشح‌ كردن‌، شير مكيدن‌، شير دادن‌: Lactate

شير تفكيك خودكار: automatic isolating valve

شير دادن‌، پرورش‌ دادن‌ غذا، نسل‌، بچه‌ سر راهي‌، پرستار، دايه‌، غذا دادن: Foster

شير دلمه‌، شير بسته‌ شده‌: Crud

شير دهنده‌، شير اور، شير زا: Lactiferous

شير شناور كروي: ball cock

شير فانوس: bellows valve

شير فروش‌، لبنيات‌ فروش‌: Dairyman

شير فروش‌، مرد شير فروش‌: Milkman

شير فضاي حلقوي: annulus valve

شير فلكه ساچمه‌اي: ball valve; globe valve

شير فوران گير فضاي حلقوي: annular blowout preventer; bag preventer; sleeve BOP; sleeve

شير كمكي: auxiliary valve; stand- by valve

شير ناقوس: bell- shaped valve

شير ناقوسي: bell valve

شير هوا: air valve

شير يك طرفه توپي ، شير يك طرفه كروي: Ball Check Valve

شير يك طرفه ساچمه‌اي: ball check valve

شير پس فشار: back pressure valve

شير، دريچه‌، لامپ‌: Valve

شير، دريچه‌، لامپ‌: Valve

شير، شيره‌ گياهي‌، دوشيدن‌، شيره‌ كشيدن‌ از: Milk

شير، هژبر، شير نر، (نج.) برج‌ اسد: Lion

شيرابه‌، تعليق‌ جسمي‌ بصورت‌ ذرات‌ ريز وپايدار در , محلولي‌ (مانند ذرات‌ چربي‌ در شير)، ذرات‌ چربي‌ دراب‌: Emulsion

شيرابه‌، شيره‌ گياهي‌، لاستيك‌ خام‌، بالاستيك‌ ساختن‌: Latex

شيربريده‌ شده‌، دلمه‌ شدن‌: Clabber

شيرجه‌: Swan Dive

شيرجه‌ رفتن‌ هواپيما، شيرجه‌ (رفتن‌) با استفاده‌ از , نيروي‌ موتور ط‌ياره‌: Power Dive

شيرجه‌ رونده‌، معلق‌، عجول‌ باكله‌، سربجلو، بادست‌ پاچگي‌، تند، سراسيمه‌، بي‌ پروا: Headlong

شيرجه‌ ناگهاني‌ در هواپيما، تنزل‌ ناگهاني‌ قيمت ناگهان‌ شيرجه‌ رفتن‌ يا تنزل‌ كردن‌: Nose Dive

شيرجه‌، (مج)غور شيرجه‌ رفتن‌، غواصي‌ كردن‌، (مج.) فرو رفتن‌، تفحص‌ كردن: Dive

شيردار، داراي‌ شير: Aulait

شيردان‌، پنير مايه‌، مايه‌ سيب‌ انگلستان‌، مايه‌ ماست‌: Rennet

شيرده‌، دوشا، دوشيدن‌، شير دوشيدن‌: Milch

شيردوشي‌ مكيدن‌، مك‌ زدن‌، شيره‌ كسي‌ را كشيدن‌، مك‌، مك‌ زني: Suck

شيرزن‌، زني‌ كه‌ قهرمان‌ داستان‌ باشد: Heroine

شيرسازي‌، ترشح‌ شير: Galactopoiesis

شيرفرمان اصلي خودكار: automatic master valve

شيرفوران گير صوتي: acoustic BOP control

شيركردن‌، تشجيع‌ كردن‌، شهامت‌ دادن‌، شجاع‌ شدن‌، دفاع‌ , كردن‌، مسكن‌ گزيدن‌: Bield

شيركروي ، شيرساچمه اي ، شيرفلكه: Ball Valve

شيره‌ قند، ترياق‌: Treacle

شيره‌ قند، شهد، ملاس‌، شيره‌: Molasses

شيره‌ معده‌: Gastric Juice

شيره‌ نيل‌، ماده‌سازنده‌ نيل‌: Indican

شيره‌، شيره‌ گياهي‌، عصاره‌، خون‌، شيره‌ كشيده‌ از، ضعيف‌ , كردن‌: Sap

شيره‌اي‌، استعمال‌ كننده‌ء هروئين‌ و مواد مخدره‌: Junkie

شيرواني‌ پله‌ پله‌: Corbie Gable

شيرواني‌ چهار ترك‌، اط‌اق‌ زير شيرواني‌: Mansard

شيرواني‌، پشت‌ بام‌ شيرواني‌ دار: Gable Roof

شيريني‌ (با خمير ارد بادام‌ وشكر): Marzipan

شيريني‌ اردينه‌ فرانسوي‌: French Pastry

شيريني‌ بادام‌ دار، نان‌ بادامي‌: Nougat

شيريني‌ خامه‌دار و بستني‌ دار: Eclair

شيريني‌ سازي‌، شيريني‌ ساز، قنادي‌: Confectionary

شيريني‌ وظ‌رافت‌ رفتار، ملاحت‌: Douceur

شيريني‌ پنجره‌اي‌، نان‌ فط‌ير: Wafer

شيريني‌، اب‌ نبات‌ فرنگي‌: Bonbon

شيريني‌، معجون‌، تركيب‌، ساخت‌، مربا: Confection

شيرين‌ شده‌، قندي‌: Candied

شيرين‌ كردن‌، شيرين‌ شدن‌، ملايم‌ كردن‌: Sweeten

شيرين‌ كردن‌، ملايم‌ كردن‌، اصلاح‌ كردن‌: Dulcify

شيرين‌، خوش‌، مط‌بوع‌، نوشين‌: Sweet

شيرين‌، دلپذير، مهربان‌، دوست‌ داشتني‌: Amiable

شيرين‌، مليح‌: Mellifluous

شيرين‌، مليح‌، نوعي‌ الت‌ موسيقي‌: Dulcet

شيرين‌، گوارا، (درموردهوا) لط‌يف‌ نرم‌، لط‌يف‌، ملايم‌، مهربان‌، نازك‌، عسلي‌، نيم‌ بند، سبك: Soft

شيري‌ رنگ‌، كدري‌: Opalescent

شيري‌ كه‌بوسيله‌ تبخيرغليط‌ شده‌ است‌: Evaporated Milk

شيري‌، اسدي‌، شير خو: Leonine

شيري‌، شير بر، كيلوس‌ بر: Lacteal

شيري‌، شير مانند، شيرده‌: Lactescent

شيرپاك‌، اغوز: Beestings

شيست رسي: argillaceous schist; clay schist; argillite

شيشه‌ الات‌، بلور الات‌، ظ‌روف‌ شيشه‌: Glassware

شيشه‌ اهكي‌: Lime Glass

شيشه‌ بر، شيشه‌ گر: Glazier

شيشه‌ تاب‌ خورده‌، شيشه‌ مذاب‌ الياف‌ مانند: Spun Glass

شيشه‌ رشته‌ مانند، پشم‌ شيشه‌: Fiberglass

شيشه‌ رنگي‌: Stined Glass

شيشه‌ ساز: Glassmaker

شيشه‌ سازي‌، شيشه‌ الات‌، بلور الات‌: Glasswork

شيشه‌ شير بچه‌، بط‌ري‌ شير بچه‌: Nursing Bottle

شيشه‌ فروشي‌، تاجر شيشه‌، شيشه‌ ساز: Glassman

شيشه‌ كوچك‌ دارو، امپول‌: Vial

شيشه‌ مات‌، شيري‌ رنگ‌، برنگ‌ عين‌ الشمس‌: Opalline

شيشه‌ محتوي‌ ابرنگ‌ وخمير رنگ‌: Poster Color

شيشه‌ يا بط‌ري‌ كوچك‌: Phial

شيشه‌ پنجره‌، جام‌پنجره‌: Windowpane

شيشه‌ پيركس‌: Pyrex

شيشه‌ گر: Glassblower

شيشه‌، ابگينه‌، ليوان‌، گيلاس‌، جام‌، استكان‌، ايينه شيشه‌اي‌، عينك‌، شيشه‌ گرفتن‌، عينك‌ دار كردن شيشه‌اي‌كردن‌، صيقلي‌ كردن‌ شيشه‌دوربين‌، شيشه‌ ذره‌بين‌، عدسي‌، شيشه‌الات‌، الت‌ ,: Glass

شيشه‌اي‌، زجاجي‌، شبيه‌شيشه‌، زرق‌ و برق‌: Vitreous

شيشه‌سازي‌، تبديل‌ به‌ شيشه‌: Vitrification

شيط‌انك‌: Devilkin

شيط‌اني‌: Satanic

شيط‌اني‌، اهريمني‌: Diabolic

شيط‌اني‌، اهريمني‌: Diabolical

شيط‌ان‌: Lucifer

شيط‌ان‌: Puckish

شيط‌ان‌ سازي‌، خبيث‌ كردن‌: Bedevilment

شيط‌ان‌ صفت‌، بسيار بد، اهريمني‌: Devilish

شيط‌ان‌، بدذات‌، شرير، نا فرمان‌، سركش‌: Naughty

شيط‌ان‌، بعلزبوب‌: Beelzebub

شيط‌ان‌، روح‌ پليد، تند و تيز كردن‌ غذا، با ماشين‌ خرد , كردن‌، نويسنده‌ مزدور: Devil

شيط‌ان‌، مالك‌ دوزخ‌: Apollyon

شيط‌ان‌، مفيستوفل‌: Mephistopheles

شيط‌نت‌، جادوگري‌: Diablerie

شيفت شب: Night Shift

شيفتن‌، فريفتن‌، اسير كردن‌: Captivate

شيفته‌ اشعار وسبك‌ شعري‌ شكسپير: Bardolater

شيفته‌ رقص‌ بالت‌: Balletomane

شيفته‌ كردن‌، شيفتن‌: Enamor

شيفته‌ كردن‌، شيفتن‌: Enamour

شيفتگي‌، اسارت‌: Captivation

شيفتگي‌، شيدايي‌: Infatuation

شيك‌ پوشي‌ كردن‌، جلف‌ بودن‌، زيور زدن‌: Dandify

شيك‌ پوشي‌، توجه‌ زياد به‌ لباس‌: Dandyism

شيك‌ پوش‌، خوش‌ لباس‌، خوش‌ تيپ‌، فوكولي‌: Dandy

شيك‌، باسليقه‌، زيبا، باب‌ روز، مط‌ابق‌ مد روز: Stylish

شيك‌، زيبا، تميز، كوچك‌: Dinky

شيك‌، مد، باب‌ روز، زيبا: Chic

شيك‌، مدروز، خوش‌ سليقه‌: Fashionable

شيك‌، مدپرست‌: Modish

شيلينگ‌ واحد پول‌ انگليس‌: Shilling

شيميايي‌ ايجاد ميشود، هواي‌ الوده‌ به‌ دود وبخار مه‌ ودو، دود مه‌، مه‌ غليظ‌ي‌ كه‌ در اثر دود يا بخارهاي‌ ,: Smog

شيميايي‌، كيميايي‌: Chemical

شيمي‌ دان‌، داروساز: Chemist

شيمي‌ پزشكي‌: Iatrochemistry

شينتو، مذهب‌ ارواح‌ پرستي‌ در ژاپن‌: Shinto

شيهه‌ اسب‌، شيهه‌، شيهه‌ كشيدن‌: Hinny

شيهه‌ اسب‌، صدايي‌ شبيه‌شيهه‌، شيهه‌كشيدن‌: Whinny

شيهه‌ كشيدن‌ (مثل‌ اسب‌)، شيهه‌ اسب‌: Neigh

شيهه‌ كشيدن‌، بع‌ بع‌ كردن‌، زير لب‌ خنديدن‌: Whicker

شيهه‌، شيهه‌ كشيدن‌، خنده‌ كردن‌: Nicker

شيوايي‌، فصاحت‌، سخنوري‌، علم‌ فصاحت‌، علم‌ بيان‌: Eloquence

شيوع‌ يافتن‌، تاول‌ زدن‌، جوش‌ زدن‌، شيوع‌: Break Out

شيوع‌، فراواني‌: Rampancy

شيوع‌، پخش‌، نفوذ، تفوق‌، درجه‌ شيوع‌، رواج‌: Prevalence

شيون‌ كردن‌، ناله‌كردن‌، ماتم‌گرفتن‌، ناله‌: Wail

شيون‌ و زاري‌ پي‌ در پي‌ كردن‌، شيون‌ و زاري‌: Yammer

شيوه: practice

راهي مرسوم براي انجام كاري بر مبناي تجربه و آموخته‌ها. همچنين مراجعه شود به بهترين شيوه‌ها.

شيوه: Practice

راهي مرسوم براي انجام کاري بر مبناي تجربه و آموخته‌ها. همچنين مراجعه شود به بهترين شيوه‌ها.

شيوه حمل: Mode of shipment

شيوه خاص، عمل مشخص: specific practice

يك شيوه خاص فعاليتي است كه در تحقق هدف خاص، اهميت دارد. شيوه‌هاي خاص فعاليت‌هايي را توصيف مي‌كنند كه انتظار مي‌رود منتج به تحقق اهداف خاصِ محيط فرآيند شوند. شيوه‌هاي خاص، مؤلفه‌هاي مدل انتظاري هستند.

شيوه خاص، عمل مشخص: Specific Practice

يك شيوه خاص فعاليتي است كه در تحقق هدف خاص، اهميت دارد. شيوه‌هاي خاص فعاليت‌هايي را توصيف مي‌كنند كه انتظار مي‌رود منتج به تحقق اهداف خاصِ محيط فرآيند شوند. شيوه‌هاي خاص، مؤلفه‌هاي مدل انتظاري هستند.

شيوه عمومي، شيوه كلي: generic practice

شيوه‌هاي عمومي وضعيتي را به منظور اطمينان از كارايي، تكرارپذيري و دوام فرآيندهاي مربوط به حوزه فرآيند فراهم مي‌آورند. شيوه‌هاي عمومي با توجه به سطح توانايي دسته‌بندي مي‌شوند. اين دسته‌بندي‌ها، اجزا مورد انتظار در يكپارچه‌سازي مدل بلوغ توانمندي هستند. در نم

شيوه عمومي، شيوه كلي: Generic Practice

شيوه‌هاي عمومي وضعيتي را به منظور اطمينان از کارايي، تکرارپذيري و دوام فرآيندهاي مربوط به حوزه فرآيند فراهم مي‌آورند. شيوه‌هاي عمومي با توجه به سطح توانايي دسته‌بندي مي‌شوند. اين دسته‌بندي‌ها، اجزا مورد انتظار در يكپارچه‌سازي مدل بلوغ توانمندي هستند. در نمايش پيوسته هر شيوه عمومي به يک هدف عمومي منتهي مي‌گردد.

شيوه، حالت: mode

دسته قابل انتخاب مشخصات عملكرد.

شيوه، حالت: Mode

دسته قابل انتخاب مشخصات عملکرد.

شيوه‌ بكار بردن‌ اهرم‌، كار اهرم‌، دستگاه‌ اهرمي وسيله‌ نفوذ، نيرو، قدرت‌ نفوذ(در امري‌): Leverage

شيوه‌ تعليم‌ وفلسفه‌ مذهبي‌ قرون‌ وسط‌ي‌: Scholasticism

شيوه‌ سخنوري‌، حس‌ تقرير، سخن‌ سرايي‌: Elocution

شيوه‌، تمهيد، اختراع‌، شعار: Device

شيوه‌سخنراني‌، فن‌ خط‌ابه‌، سخن‌ پردازي‌: Oratory

شيوه‌هاي بكارگيري، شيوه‌هاي اجرايي: implementation practices

فرآيندها و رويه‌هايي براي رسيدن به برنامه اجرا.

شيوه‌هاي بكارگيري، شيوه‌هاي اجرايي: Implementation Practices

فرآيندها و رويه‌هايي براي رسيدن به برنامه اجرا.

شيوه‌هاي پايه: base practices

همه فعاليت‌هاي با سطح توانايي يك در نمودار يكپارچه پروژه.

شيوه‌هاي پايه: Base Practices

همه فعاليت‌هاي با سطح توانايي يک در نمودار يكپارچه پروژه.

شيي‌ محسوس‌، امر محسوس‌ وقابل‌ تحليل‌: Sense Datum

شيپور احضار: Call To Quarters

شيپور اعلام‌ خط‌رمه‌ گرفتگي‌، اژير مه‌: Foghorn

شيپور بزرگ‌: Tuba

شيپور زنگوله‌ دار: Sousaphone

شيپور زن‌، ترومبون‌ نواز: Trombonist

شيپور زن‌، شيپورچي‌، كرنازن‌، جارچي‌: Trumpeter

شيپور، بوق‌: Bugle

شيپور، شاخ‌: Cornu

شيپور، كرنا، بوق‌، شيپورچي‌، شيپور زدن‌: Trumpet

شيپوربرنجي‌ مارپيچي‌: Helicon

شيپورتيز، شيپور: Clarion

شيپورچي‌: Bugler

شي‌ء، چيز، شي‌ء بخصوص‌، ماده‌: Res

شي‌گرا: Object-Oriented

شپشك‌ گياهي‌، يك‌ نوع‌ شته‌ (ecil tnalp): Aphis

شپشو، شپش‌ وار: Pedicular

شپشو، كثيف‌، چركين‌، اكبيري‌، نكبت‌، پست‌: Lousy

شکست: Breakdown

شناسايي كوچك‌ترين فعاليت‌ها يا وظايف در يك كار طبق رويه‌اي تعريف شده.

شگرد سالاري‌، حكومت‌ اربابان‌ فن‌، حكومت‌ كارشناسان‌ فني‌: Technocracy

شگرد فن‌، اصول‌ مهارت‌، روش‌ فني‌، تكنيك‌، شيوه‌: Technique

شگردي‌، اصول‌ فني‌، فنوني‌: Technological

شگردگر، متخصص‌ فني‌، ذيفن‌، كارشناس‌ فني‌، اهل‌ فن كاردان‌: Technician

شگرفي‌، مزيت‌، برتري‌، خوبي‌، تفوق‌، رجحان‌، فضيلت‌: Excellence

شگرف‌، ترسناك‌، مهيب‌، فاحش‌، عجيب‌، عظ‌يم‌: Tremendous

شگرف‌، حيرت‌ اور، حيرت‌ زا، عجيب‌ وشگفت‌ انگيز: Wondrous

شگرف‌، شگفت‌اور، شگفت‌ انگيز، شگفت‌، عجيب‌: Wonderful

شگفتي‌، سرگشتگي‌، حيرت‌، بيهوشي‌، حيراني‌: Astonishment

شگفت‌، تعجب‌، حيرت‌، اعجوبه‌، درشگفت‌ شدن‌، حيرت‌انگيز غريب‌: Wonder

شگفت‌، حيرت‌، چيز شگفت‌ انگيز، تعجب‌: Wonderment