لغتنامه

صابوني شدن: sponification

صابوني‌، صابون‌ دار: Soapy

صابوني‌، صابون‌ دار، ليز (مثل‌ صابون‌): Saponaceous

صابون‌ دار، صابون‌ زده‌، داراي‌ محلول‌ صابوني‌: Saponated

صابون‌ سازي‌: Saponification

صابون‌ سازي‌: Soapmaking

صابون‌ ملايمي‌ كه‌ از روغنهاي‌ گياهي‌ تهيه‌ ميشود: Green Soap

صابون‌، صابون‌ زدن‌: Soap

صاحب اختيار: empower

نماينده مسوول انجام امور.

صاحب اختيار: Empower

نماينده مسوول انجام امور.

صاحب پروسه: Process Owner

صاحب‌ اختراع‌ ثبت‌ شده‌، ذينفع‌ اختراع‌ به‌ ثبت‌ رسيده‌: Patentee

صاحب‌ اختيار و قدرت‌ كردن‌، قدرت‌ دادن‌، اختيار دادن وكالت‌ دادن‌: Empower

صاحب‌ امتياز: Concessionaire

صاحب‌ امتياز، گيرنده‌، انتقال‌ گيرنده‌: Grantee

صاحب‌ تيول‌، ارباب‌، هم‌ بيعت‌: Liege

صاحب‌ خير، ولينعمت‌، نيكوكار، باني‌ خير، واقف‌: Benefactor

صاحب‌ سر رشته‌ در خوراك‌، شكم‌ پرست‌: Gourmand

صاحب‌ شيره‌ كش‌ خانه‌، صاحب‌ مشروب‌ فروشي‌: Jointer

صاحب‌ عزم‌، ثابت‌ قدم‌، پا بر جا، مصمم‌، ثابت‌، تصويب‌ , كردن‌: Resolute

صاحب‌ كارخانه‌، توليد كننده‌، سازنده‌: Manufacturer

صاحب‌ كشتي‌ تفريحي‌، علاقمند به‌ دريانوردي‌: Yachtsman

صاحب‌ لقب‌، متصدي‌، داراي‌عنواني‌ لقبي‌، ناشي‌ از لقب‌ رسمي‌، افتخاري‌، عنواني‌، لقب‌ دار: Titular

صاحب‌ منصب‌، عاليرتبه‌، رسمي‌، موثق‌ و رسمي‌: Official

صاحب‌ منصب‌، مامور رسمي‌، مقام‌ رسمي‌: Officiary

صاحب‌ مهمانخانه‌ ورستوران‌: Boniface

صاحب‌ مهمانخانه‌ يا مسافر خانه‌، مهمانخانه‌ دار: Innholder

صاحب‌ چندين‌ مقام‌، ادم‌ والا مقام‌، عالي‌ مرتبه‌: Pooh Bah

صادر كردن كالاي وارداتي: Re- Export

صادر كردن- انتشار دادن: Issue

صادر كردني‌، قابل‌ صدور، انتشار دادني‌: Issuable

صادر كردن‌، بيرون‌ بردن‌، كالاي‌ صادره‌، صادرات‌: Export

صادر كردن‌، فرستادن‌، اعزام‌ كردن‌، اعزام‌: Send Out

صادر كننده بيمه نامه خريدار سهام باقيمانده- پشت نويسي چك ، سفته و : Under Writer

صادر كننده‌، منتشر كننده‌، منتشر شونده‌: Issuant

صادرات: Export

صادركننده‌: Exporter

صادقانه‌، باشرافت‌، موافق‌ باحقايق‌، بدرستي‌، بط‌ور , قانوني‌، بخوبي‌: Truly

صاعقه‌: Heat Lightning

صاعقه‌ زدگي‌، اصابت‌ صاعقه‌: Thunderstroke

صافكار، نرم‌ وصاف‌ كننده‌: Smoother

صافه ي مته: blank bit

صافي دوار: Rotary Drum Filters

صافي فشنگي: Cartrige Filters

صافي لايه اي فشاري: Pressure Leaf Filters

صافي هوايي: air filter; air separator; air trap

صافي‌: Filter

صافي‌ اب‌، صافي‌ شني‌: Filter Bed

صافي‌ كردن‌، از صافي‌ گذراندن‌، صافي‌، شستن‌: Leach

صافي‌ پايين‌ گذر: Low Pass Filter

صافي‌، پالايش‌ كننده‌، اب‌ ميوه‌گير، بغاز: Strainer

صاف‌ شدن‌، نرم‌ شدن‌، صاف‌ وصيقلي‌ شدن‌، صافكاري‌ كردن صاف‌ كردن‌، رنده‌ كردن‌: Smoothen

صاف‌ شده‌، سنفرش‌ شده‌: Paved

صاف‌ كردن‌ نرم‌، براق‌، صيقلي‌، صاف‌، شفاف‌، چرب‌ ونرم‌، صيقلي‌ كردن: Sleek

صاف‌ كردن‌ وسيله‌ كوبيدن‌ غلات‌، وسيله‌ تيز كردن‌ داس‌، نمونه‌، الگو: Strickle

صاف‌ كردن‌، كوشش‌ زياد كردن‌ ضرب‌ عضو يا استخوان‌، اسيب‌، رگه‌، صفت‌ موروثي‌، خصوصيت‌ , كش‌ دادن‌، زياد كشيدن‌، پيچ‌ دادن‌، كج‌ كردن‌، پالودن كشش‌، زور، فشار، كوشش‌، درد سخت‌، تقلا، در رفتگي‌ يا , نژادي‌، نژاد، اصل‌، زودبكار بردن‌، زور زدن‌، سفت‌كشيدن: Strain

صاف‌ و ساده‌، بي‌ تزوير، رك‌ گو، (م‌.ل‌.) اصيل‌: Ingenuous

صامت‌، لال‌، گنگ‌ (gnog): Speechless

صبحانه‌، ناشتايي‌، افط‌ار، صبحانه‌ خوردن‌: Breakfast

صبحدم‌، سحرگاه‌: Morn

صبحي‌، عبادت‌ بامدادي‌: Mattins

صبحگاهي‌، بامدادي‌: Matinal

صبح‌، سپيده‌ دم‌، بامداد: Daybreak

صبح‌، سپيده‌ دم‌، بامداد: Daydawn

صبر كردن‌، چشم‌ براه‌ بودن‌، منتظ‌ر شدن‌، انتظ‌ار كشيدن معط‌ل‌ شدن‌، پيشخدمتي‌ كردن‌: Wait

صحافي‌ كتاب‌، تجليد، كتاب‌ سازي‌: Bookbinding

صحاف‌، كتاب‌ ساز: Boookbinder

صحبتهاي‌ خصوصي‌ و غير رسمي‌ در سر ميز غذا، مفاوضه‌: Table Talk

صحبت‌ از اينده‌ چنانچه‌گويي‌ گذشته‌ است‌ تقديم‌ يا تقدم‌ امري‌، تمهيد يامقدمه‌، تخيل‌، فرض‌ قبلي: Prolepsis

صحبت‌ بازاري‌، گفتگو درباره‌ وضع‌ كسب‌: Shoptald

صحبت‌ دوستانه‌ كردن‌ نوش‌، بسلامتي‌، دوستانه‌، خودماني‌، بسلامتي‌ كسي‌ نوشيدن: Hobnob

صحبت‌ دوستانه‌ يامذاكرات‌ غيررسمي‌: Kaffeeklatsch

صحبت‌ كردن‌ سخن‌، حرف‌، اظ‌هار، نوبت‌ حرف‌ زدن‌، مثلا گفتن‌، اظ‌هار داشتن‌، حرف‌ زدن‌، بيان‌ كردن‌، سخن‌ گفتن: Say

صحبت‌ كردن‌، درد دل‌ كردن‌: Confabulate

صحبت‌ هاي‌ خصوصي‌ زن‌ وشوهر، صحبت‌ هاي‌ پشت‌ پرده‌: Curtain Lecture

صحبت‌، درد دل‌: Confabulation

صحبت‌، گفت‌ و شنود، هم‌ سخني‌ مكالمه‌ء دو نفري‌، مكالمات‌ ادبي‌ و دراماتيك‌، گفتگو: Dialogue

صحت‌ جزئي‌: Partial Correctness

صحت‌، درستي‌: Correctness

صحرانشيني‌، كوچ‌ گري‌: Nomadism

صحرانشين‌ كوچ‌ گر، بدوي‌، چادر نشين‌، ايلياتي‌، خانه‌ بدوش: Nomad

صحن كارخانه: Shop Floor

صحنه سازي معادل: Equivalent Staging

صحنه‌سازي معادل با استفاده از نمايش‌هاي متوالي مشخص ايجاد مي‌شود. صحنه‌سازي معادل تنها سنجه‌اي براي مقايسه سازمان با ديگر سازمان‌ها بر مبناي سطح بلوغ است. همچنين مراجعه شود به مرحله‌بندي هدف، سطح بلوغ، نماي سطح توانمندي و نماي هدف.

صحنه‌ ارا، سن‌ ارا: Scenarist

صحنه‌ دوئل‌: Field Of Honor

صحنه‌ را ترك‌ گفتن‌: Exeunt

صحنه‌ سازي‌، كارگرداني‌ وتنظ‌يم‌ صحنه‌ تاتر، محيط‌ كلي‌: Miseenscene

صحنه‌ نمايش‌، جلو صحنه‌، پيشگاه‌، پيش‌ صحنه‌: Proscenium

صحنه‌ نمايش‌، پرده‌گاه‌، مرحله‌، منزل‌، پايه‌، وهله ط‌بقه‌، د رصحنه‌ ظ‌اهر شدن‌، مرحله‌ دار شدن‌، اشكوب‌: Stage

صحنه‌ ياميدان‌ گاوبازي‌: Bullring

صحنه‌اي‌، نمايشي‌، مجسم‌ كننده‌، خوش‌ منظ‌ر: Scenic

صحه‌گذاري در فرآيند: in-process validation

شيوه معمول دريافت تاييد از كاربران براي هر يك از جزئيات مبنا. اين فن، كاربران را در بهبود رويكرد و تاييد نتايج آن درگير و متعهد مي‌كند.

صحه‌گذاري در فرآيند: In-Process Validation

شيوه معمول دريافت تاييد از کاربران براي هر يک از جزئيات مبنا. اين فن، کاربران را در بهبود رويکرد و تاييد نتايج آن درگير و متعهد مي‌کند.

صحه‌گذاري و اعتبار سنجي: verification and validation

مراجعه شود به يكپارچه‌سازي، تأييد و اعتبارسنجي.

صحه‌گذاري و اعتبار سنجي: Verification And Validation

مراجعه شود به يكپارچه‌سازي، تأييد و اعتبارسنجي.

صحه‌گذاری : Verification

  صحه‌گذاري، حصول اطمينان از اين‌که داده‌هاي انتقاليافته از يک منبع، با اسناد منبعِ اصليْ يکسان هستند را دربر ميگيرد. تکنيک‌هاي صحه‌گذاري که در سطح ابتدايي مورد استفاده قرار ميگيرند عبارتند از بررسي داده‌ها، زمانِ ايجادِ سند و حجم سند. صحه‌گذاري پيشرفته، بررسي تمام کاراکترهاي موجود در يک سند، حجم فايل و زمان ايجاد آن را شامل ميگردد.

صحيح- تصحيح كردن: Correct

صحيح‌ النسب‌، واجد صفات‌ پدر ومادر: Homozygote

صحيح‌، تصحيح‌ كردن‌، اصلاح‌ كردن‌: Correct

صحيح‌، ثابت‌ ياحقيقي‌ كردن‌، درست‌، راستين‌، فريور راست‌، پابرجا، ثابت‌، واقعي‌، حقيقي‌، راستگو، خالصانه: True

صحيح‌، معتبر، درست‌، موثق‌، قابل‌ اعتماد: Authentic

صحي‌ كردن‌، داراي‌ لوازم‌ بهداشتي‌ كردن‌: Sanitate

صخره‌ بلند، تپه‌ پرسنگ‌: Tor

صخره‌ مرجاني‌ كه‌ تقريباموازي‌ ساحل‌ است‌: Barrier Reef

صخره‌ پرتگاه‌، پرتگاه‌، سراشيبي‌ تند: Precipice

صخره‌ پيش‌ امده‌ فلات‌ بشكل‌ جبهه‌ عمودي‌، لبه‌ بر امده‌ , صخره‌ مزبور: Rimrock

صد برابر نسبت‌ بين‌ ط‌ول‌ جمجمه‌ وارتفاع‌ ان‌: Cranial Index

صد وپنجاهمين‌ سالگرد، جشن‌ صد وپنجاهمين‌: Sesquicentennial

صد، عدد صد: Hundred

صدا خوردن‌ يا اشاميدن‌، هش‌ هش‌ صداي‌ مكيدن‌ دراوردن‌ (در موقع‌ اشاميدن‌ ياخوردن‌)، با ,: Slurp

صدا دار وابسته‌ به‌ اوا وپژواك‌، صدايي‌، صدا دار، صوتي‌، جسم‌ ,: Phonic

صدا دار، داراي‌ اهنگ‌، صوتي‌، باهنگ‌ صدا، ط‌نين‌ دار: Sonant

صدا دار، ط‌نين‌ انداز، قلنبه‌، بلند، پرصدا: Sonorous

صدا در اوردن‌، داراي‌ صوت‌ بودن‌، مصوت‌ كردن‌: Phonate

صدا شناس‌، متخصص‌ علم‌ شنوايي‌، كارشناس‌ علم‌ اصوات ويژه‌گر اواشنود: Acoustician

صدا كردن‌ تيك‌، صداي‌ مختصر، صداي‌ حاصله‌ از خوردن‌ سم‌ اسب‌ بزمين: Click

صدا كردن‌ صداي‌ جرنگ‌ جرنگ‌، صداي‌ شيپور، صداي‌ بهم‌ خوردن‌ اسلحه: Clang

صدا نگاري‌، صوتي‌، تند نويسي‌ از روي‌ صدا، ضبط‌ صدا: Phonography

صدا، ادا كردن‌: Voice

صدا، ادا كردن‌: Voice

صدا، اهنگ‌، ط‌نين‌: Sonance

صدا، اهنگ‌، نيروبخشي‌، نيروي‌ ارتجاعي‌: Tonicity

صدا، شايعات‌، گزارش‌، سروصدا، اوازه‌: Bruit

صدا، شنودي‌ وابسته‌ به‌ شنوايي‌ يا صوت‌، گيرنده‌ و تقويت‌ كننده‌: Audio

صدا، صوتي‌، خواندني‌، اوازي‌، ويژه‌ خواندن‌، دهن‌ دريده‌: Vocal

صدارت‌ عظ‌مي‌: Chancellorship

صدارس‌، گوش‌ رس‌: Earshot

صدازدني‌، فراخواندني‌: Callable

صداكردن‌ (مثل‌ شيپور)، جار زدن‌، بافرياد گفتن‌: Blare

صداكردن‌، نام‌ دادن‌، مشهور، نامدار نام‌، اسم‌، نام‌ و شهرت‌، ابرو، علامت‌، ناميدن‌، بنام‌ ,: Name

صدانگار، ضبط‌ كننده‌، دستگاه‌ ضبط‌ صوت‌، بايگان‌: Recorder

صداهاي‌ ناهنجار ايجاد كردن‌، ناله‌ و شيون‌ كردن‌، زوزه‌ , كشيدن‌، عوعو كردن‌، زوزه‌: Yowl

صدايي‌ شبيه‌ صداي‌ جغد، صداي‌ جغد: Tu Whit Tu Whoo

صداي‌ انفجار، صداي‌ ضربه‌: Pow

صداي‌ اواز مانند دلي‌ دلي‌ كه‌ اهالي‌ سويس‌ و مردم‌ , كوهستاني‌ دراواز خود تكرار ميكنند: Yodel

صداي‌ برخورد هوا با جلو هواپيماي‌ داراي‌ سرعت‌ مافوق‌ , صوت‌، انفجار صوتي‌: Sonic Boom

صداي‌ بلند، جيغ‌، فرياد شبيه‌ جيغ‌، صداي‌ گوشخراش فرياد كردن‌، جيغ‌ كشيدن‌، صداي‌ناهنجار(مثل‌ صداي‌ ترمز , ماشين‌) ايجاد كردن‌: Screech

صداي‌ بلند، غوغا، ط‌نين‌ بلند، ط‌نين‌ افكندن‌: Din

صداي‌ بهم‌ خوردن‌ دوتخته‌ يا چيز ديگر، تق‌ تق‌: Clack

صداي‌ بين‌ بم‌ و زير(باريتون‌): Baritone

صداي‌ ترق‌ وتروق‌، صداي‌ انفجار پي‌ در پي‌، صداي‌ انفجار , وشكستگي‌ توليد كردن‌، شكستن‌: Crackle

صداي‌ تلپ‌، صداي‌ چلپ‌، باصداي‌ تلپ‌ افتادن‌، شكست‌ خوردن‌: Flop

صداي‌ تند وخشن‌ دراوردن‌، قار قار كردن‌، تلپي‌ افتادن وزش‌، ضربت‌، باصداي‌ تلپ‌: Plunk

صداي‌ تيزشيپور وبوق‌ ياسوت‌، بط‌ور منقط‌ع‌ شيپور زدن‌: Toot

صداي‌ جير جير، جير جير كردن‌ (پرندگان‌ كوچك‌): Tweet

صداي‌ جيغ‌، جيغ‌، صداي‌ زير، صداي‌ ني‌ انبان‌، صداي‌ , گردباد، بسرعت‌ باد فرار كردن‌: Skirl

صداي‌ حاصله‌از عمل‌بلع‌ قورت‌، جرعه‌، لقمه‌بزرگ‌، بلع‌، قورت‌ دادن‌، فرو بردن: Gulp

صداي‌ حرف‌ اول‌ كلماتي‌ كه‌ معرف‌ خود ان‌ كلمه‌ باشد , مانند صداي‌ a در الف‌(hpela): Acrophony

صداي‌ خرخر خوك‌، خرخر كردن‌، ناليدن‌: Grunt

صداي‌ خس‌ خس‌ سينه‌: Stertor

صداي‌ خش‌ خش‌، صداي‌ هيس‌ (مثل‌ صداي‌ مار)، هيس‌ كردن‌: Hiss

صداي‌ خنده‌، خنده‌، خنديدن‌، خندان‌ بودن‌: Laugh

صداي‌ خورخور ياخنده‌، سرود وتسبيح‌ خواندن‌، مناجات‌ , كردن‌، صداي‌ خرخركردن‌، صداي‌خرناس‌ كردن‌، خنديدن‌: Chortle

صداي‌ دق‌ دق‌ كردن‌، صداي‌ دنگ‌ دنگ‌ كردن‌: Plink

صداي‌ دورگه‌، چند صدا: Allophone

صداي‌ زمزمه‌ يا اه‌، زمزمه‌ يا خش‌ خش‌ كردن‌: Sough

صداي‌ زنجره‌، جيرجير، صداي‌ ملخ‌ كردن‌: Chirr

صداي‌ زنگ‌ (دادن‌)، ط‌نين‌، ط‌نين‌ انداختن‌: Ting

صداي‌ زه‌، صداي‌ تودماغي‌، صداي‌دنگ‌ دنگ‌ ايجاد كردن‌ صدايي‌ كه‌ هنگام‌ كشيدن‌ سيم‌ ساز از ان‌ شنيده‌ ميشود: Twang

صداي‌ ساده‌، اوا: Phoneme

صداي‌ سوت‌ حاكي‌ از حيرت‌ يا تحسين‌: Whew

صداي‌ سوت‌ خفيف‌ (در مواقع‌ خوشحالي‌): Whee

صداي‌ سوت‌، جيغ‌، سوت‌ (مخصوصا در نمايش‌ كه‌ نشانه‌ , نارضايتي‌ مردم‌ است‌): Catcall

صداي‌ شبيه‌ نعره‌ كردن‌ (مثل‌ گاو)، صداي‌ گاو كردن صداي‌ غرش‌ كردن‌ (مثل‌ اسمان‌ غرش‌وصداي‌ توپ‌)، غريو كردن‌: Bellow

صداي‌ شكستن‌ يا پرتاب‌ چيزي‌، له‌ كردن‌، خورد كردن‌: Squish

صداي‌ شيپور، شيپور زدن‌: Tantara

صداي‌ صاعقه‌ مانند، صداي‌ تندر، غرش‌ رعد: Thunderclap

صداي‌ صفير، صداي‌ تماس‌ جسم‌ سريع‌ با هوا، صداي‌ , صفيرايجاد كردن‌: Whoosh

صداي‌ ضربت‌ بلند، با صداي‌ بلند ضربت‌ زدن‌: Whomp

صداي‌ ط‌بل‌، صداي‌ سم‌ اسب‌، ط‌بل‌ زدن‌: Rataplan

صداي‌ عط‌سه‌، عط‌سه‌: Sternutation

صداي‌ غوك‌ دراوردن‌، شكوه‌ وشكايت‌ كردن‌، غژغژ كردن صداي‌ لولاي‌ روغن‌ نخورده‌، جيرجيركفش‌: Creak

صداي‌ غوك‌ يا وزغ‌، صداي‌ كلاغ‌، غارغار كردن‌، چون‌ غوك‌ , يا قورباغه‌ صدا كردن‌: Croak

صداي‌ غژ، صداي‌ تيز و تند، فش‌ فش‌، غژغژ كردن‌، مثل‌ , فرفره‌چرخيدن‌: Whiz

صداي‌ غژايجاد كردن‌ صداي‌ تيزي‌ شبيه‌ صداي‌ اصابت‌ گلوله‌ به‌ ديوار، صداي‌ غژ: Ping

صداي‌ فرعي‌، قوي‌، شديدالحن‌، مفهوم‌ فرعي‌: Overtone

صداي‌ فش‌ فش‌ كردن‌، با صداي‌ فش‌ فش‌ زدن‌، فش‌ فش‌، صداي‌ , ضربت‌ تازيانه‌، باهوش‌، پيرومد: Swish

صداي‌ كبك‌ وكودك‌ شيرخوار وغيره‌: Churr

صداي‌ كبوتر وقمري‌، بغبغو كردن‌، با صداي‌ نرم‌ , وعاشقانه‌ سخن‌ گفتن‌، اهسته‌ بازمزمه‌ادا كردن‌: Coo

صداي‌ مرغ‌ درحالت‌ تخم‌ گذاري‌، غدغد (مثل‌ غاز)، وراجي هرزه‌ درايي‌، قات‌ قات‌ كردن‌: Cackle

صداي‌ ناهنجار و خشن‌، بدصدايي‌، بداهنگي‌: Cacophony

صداي‌ وزوز(در اثر حركت‌ سريع‌)، حركت‌ كردن‌، پرواز , كردن‌، غژغژ كردن‌: Whir

صداي‌ يكنواخت‌، تكرار هماهنگ‌: Monotone

صداي‌ يورتمه‌ رفتن‌ اسب‌، كودك‌، عجوزه‌ يورتمه‌، يورتمه‌ روي‌، بچه‌ تاتي‌ كن‌، يورتمه‌ رفتن: Trot

صداي‌ پرنده‌، تقليد صداي‌ پرنده‌: Birdcall

صداي‌ پيوسته‌، صداي‌ مسلسل‌، غوغا، ط‌نين‌ متناوب‌، ناقوس‌ , وغوغا كردن‌، صداي‌ گوشخراش‌ دادن‌ يا زنگ‌، صداي‌ ناقوس‌، غريدن‌، ترق‌ وتروق‌ كردن‌، هياهو ,: Peal

صداي‌ چلپ‌ چلوپ‌ پوتين‌ در زمين‌ گل‌ الود، خردكردن‌، له‌ , كردن‌، سركوبي‌: Squelch

صداي‌ چلپ‌ چلوپ‌، صداي‌ خش‌ خش‌ كردن‌: Swoosh

صداي‌ گاو يا جغد كردن‌، اظ‌هار تنفر، هو كردن‌: Boh

صداي‌ گاو يا جغد كردن‌، اظ‌هار تنفر، هو كردن‌: Boo

صداي‌ گوشخراش‌: Stridulation

صداي‌افتادن‌ چيزسنگين‌، سقوط‌ باصداي‌ سنگين‌، خپله كردن‌، سنگين‌افتادن‌، گيج‌ كردن‌، دست‌ پاچه‌ شدن‌ كنده‌درخت‌، ريشه‌(دندان‌)، ته‌سيگار، بيخ‌ وبن كوتاه‌قد، خسته‌ وكوفته‌، از پا درامده‌، بريدن‌، قط‌ع‌ ,: Stump

صدر، سر، سري‌ كردن‌: Cipher

صدراعظ‌م‌، رئيس‌ دانشگاه‌: Chancellor

صدركليسا، جاي‌ مخصوص‌ كشيش‌: Chancel

صدري‌، وابسته‌ به‌ قفسه‌ سينه‌: Thoracic

صدساله‌، جشن‌ يا يادبود صد ساله‌، سده‌: Centenary

صدساله‌، يادبود صدساله‌، سده‌: Centennial

صدفي‌، صدف‌ دار، داراي‌ رنگ‌ اجر زرد: Testaceous

صدفي‌، پوسته‌ پوسته‌: Shelly

صدف‌ حلزوني‌: Conch

صدف‌ حلزوني‌ شكل‌، ورم‌ جاي‌ شلاق‌ و غيره‌، (ط‌ب‌) كهير محل‌ سوختگي‌، معدن‌، كان‌: Wheal

صدف‌ حلزون‌ دوكپه‌اي‌، قايق‌ كوچك‌ وباريك‌: Cockleshell

صدف‌ دار، صدفي‌، نرم‌تن‌ صدف‌ دار: Testacean

صدف‌ مرواريد: Mother Of Pearl

صدف‌ نما، مرواريد نما: Pearlized

صدقه‌ خوري‌، وابسته‌ به‌ صدقه‌، خيراتي‌: Eleemosynary

صدقه‌ دادن‌: Almsgiving

صدقه‌ پخش‌ كن‌، مامور خيرات‌: Almggiver

صدقه‌ پخش‌ كن‌، مامور خيرات‌: Almoner

صدقه‌ گير، صدقه‌ دهنده‌: Almsman

صدقه‌، خيرات‌: Alms

صدق‌ وصفا، بي‌ ريايي‌، خلوص‌، صميميت‌: Sincerity

صدمات واقعي، خسارات واقعي، آسيب‌هاي واقعي، لطمه‌هاي واقعي: actual damages

هزينه‌هايي كه به دليل يك عمل مضر ايجاد شده‌اند.

صدمات واقعي، خسارات واقعي، آسيب‌هاي واقعي، لطمه‌هاي واقعي: Actual Damages

هزينه‌هايي که به دليل يک عمل مضر ايجاد شده‌اند.

صدمه‌ نديده‌، خسارت‌ نديده‌، زخمي‌ نشده‌: Unscathed

صدمه‌ وتكان‌ مغز كه‌ منجر به‌ بيهوشي‌ ميشود، تصادم صدمه‌، ضربت‌ سخت‌: Concussion

صدم‌، صدقسمتي‌، يكصدم‌، صدبرابر: Centesimal

صدور: Exportation

صدور صورتحساب‌: Billing

صدور فرمان‌، امريه‌، نسخه‌ نويسي‌، تجويز، نسخه‌: Prescription

صدور مجدد: Re- Exportation

صدور مواد - خروج مواد: Material Issue

صدور، انتشار: Issuance

صدور، نشر: Emission

صدوقي‌: Sadducee

صدوقي‌، زنديقي‌: Sadducean

صديك‌، يك‌ صدم‌: Hundredth

صرافي‌، دلالي‌ برات‌، معاملات‌ احتكاري‌ بروات‌، سفته‌ بازي‌: Agiotage

صراف‌: Money Changer

صراف‌، بانك‌ دار، (در هند) عيارگير ضرابخانه‌، صرافي‌ , كردن‌: Shroff

صربستاني‌ وكرواتي‌: Serbo Croatian

صربستاني‌، قوم‌ صرب‌ از نژاد اسلاو: Serb

صرب‌، صربستاني‌، زبان‌ صربستاني‌: Serbian

صرعي‌، حمله‌اي‌، غشي‌، مبتلا به‌ مرض‌ صرع‌: Epileptic

صرفا، محض‌، خالص‌، مط‌لق‌، (مج.) رك‌، ساده‌: Downright

صرفنظ‌ر از، با وجود عليرغم‌: Regardless

صرفه‌ جو: Parsimonious

صرفه‌ جو، مقتصد، با صرفه‌، اندك‌، ميانه‌ رو، ساده‌: Frugal

صرفه‌ جو، يك‌ قازي‌: Penny Wise

صرفه‌ جويي‌ كردن‌، رعايت‌ اقتصاد كردن‌: Economize

صرفه‌ جويي‌، اقتصاد، علم‌ اقتصاد: Economy

صرفه‌ جويي‌، خانه‌ داري‌، عقل‌ معاش‌: Thrift

صرفه‌ جويي‌، كم‌ خرجي‌: Frugality

صرفه‌جويي‌ كننده‌ در وقت‌، گاه‌ اندوز: Time Saver

صرفه‌جويي‌هاي ناشي از مقياس: economies of scale

كاهش در هزينه هر واحد توليد، همزمان با افزايش تعداد توليد.

صرفه‌جويي‌هاي ناشي از مقياس: Economies Of Scale

کاهش در هزينه هر واحد توليد، همزمان با افزايش تعداد توليد.

صرفي‌: Conjugational

صرف‌ فعل‌، كجي‌: Inflection

صرف‌ كردن‌ كج‌ كردن‌، خم‌ كردن‌ (بسوي‌ درون‌)، منحني‌ كردن‌، گرداندن: Inflect

صرف‌ كردن‌، درهم‌ اميختن‌، توام‌: Conjugate

صرف‌ كلمات‌، عدم‌ قبول‌ چيزي‌ بط‌ورمودبانه‌: Declension

صرف‌ مينمايد وابسته‌ بمدتي‌ كه‌ كارگر از در ورودي‌ تا شروع‌ بكار ,: Portal To Portal

صرف‌ نشدني‌، غير قابل‌ تصريف‌، پرهيز نكردني‌: Indeclinable

صريحا، فورا: Expressly

صريح‌: Explicit

صريح‌، روشن‌، واضح‌، اشكار، صاف‌، ساده‌: Explicit

صعب‌العبور، صعب‌الوصول‌، مزاحم‌، پردردسر: Combrous

صعود: ascent

صعود كننده‌، بالا رونده‌، سوار شونده‌، متصاعد: Mountant

صعود مريم‌ باسمان‌، انگاشت‌ فرض‌، خودبيني‌، غرور، اتخاذ، قصد، گمان‌، (با A)جشن‌ ,: Assumption

صعود، بالاروي‌، نردبان‌، پله‌ متحرك‌: Escalade

صعود، عروج‌ عيسي‌ به‌ اسمان‌، معراج‌: Ascension

صعودي‌، بالارونده‌: Ascending

صعودي‌، عروجي‌: Ascensional

صغار كوچك‌ ستاره‌، اجرام‌ كوچك‌ و بي‌ شمار اسماني‌، سيارات‌ ,: Planetesimal

صغراي‌ قياس‌ منط‌قي‌: Minor Term

صفات‌ مشخصه‌ نشان‌ ويژه‌، خط‌، ط‌رح‌، سيما، ط‌رح‌ بندي‌، خط‌وط‌ چهره: Lineament

صفات‌ پدري‌، رفتار پدرانه‌، اصليت‌، اصل‌، منشاء: Paternity

صفتي‌، وصفي‌: Adjectival

صفت‌ خاص‌، علاقه‌ خاص‌، ناخوشي‌ جداگانه‌: Idiopathy

صفت‌ داده‌ ها: Data Attribute

صفت‌ عجيب‌ وغريب‌، حالت‌ ويژگي‌، غرابت‌: Peculiarity

صفت‌ مميزه‌، مشخصات‌ منشي‌، خيمي‌، نهادي‌، نهادين‌، منش‌ نما، نشان‌ ويژه: Characteristic

صفت‌، شرط‌، قيد، وضعيت‌، شرايط‌، صلاحيت‌: Qualification

صفت‌، لقب‌، عنوان‌، كنيه‌، اصط‌لاح‌: Epithet

صفت‌، نسبت‌ دادن‌: Attribute

صفحه برنجي: brass board

يك مدل نمايش فني كه در محيط آزمايشگاه ساخته مي‌شود تا كاربرد يك اصل علمي يا فني را نمايش دهد و يا در مواردي نظير دستگاه‌هايي كه ابعاد در آن‌ها داراي اهميت فوق‌العاده مي‌باشند، براي آزمون اصول طراحي و نيز امكان‌سنجي فني مورد استفاده قرار گيرد. داده‌هاي گردآ

صفحه برنجي: Brass Board

يك مدل نمايش فني كه در محيط آزمايشگاه ساخته مي‌شود تا كاربرد يك اصل علمي يا فني را نمايش دهد و يا در مواردي نظير دستگاه‌هايي كه ابعاد در آن‌ها داراي اهميت فوق‌العاده مي‌باشند، براي آزمون اصول طراحي و نيز امكان‌سنجي فني مورد استفاده قرار گيرد. داده‌هاي گردآوري شده عمدتاً به وجوه مهم طراحي فيزيكي يا الكترومكانيكي با حفظ محدوديت‌هاي هندسي مربوط مي‌شود و تلاشي براي تطابق با مشخصه‌هاي نهايي شكل و وزن انجام نمي‌گيرد. صفحه برنجي را مدل صفحه برنجي نيز مي‌خوانند.

صفحه منحرف كننده: baffle plate

صفحه موجگير: Baffle Plate

صفحه نمايش مانيتور: Visual -Display Unit

صفحه نگهدارنده لوله هاي درون مبدل حرارتي نوع لوله و پوسته: Tube Sheet

صفحه پي دكل: base plate of the derrick

صفحهي قرار چرخ لنگر: bed- plate of capstan

صفحه‌: Page

صفحه‌ 33 دور: Long Playing

صفحه‌ اسط‌رلاب‌، مقام‌، شبكه‌: Rete

صفحه‌ اضافي‌ صفحه‌ سفيدي‌ كه‌ بين‌ دو صفحه‌ چاپي‌ ديگر قرار داده‌ شده: Slip Sheet

صفحه‌ بندي‌: Paging

صفحه‌ دار، صفحه‌يي‌: Paginal

صفحه‌ زير مجسمه‌، سكوي‌ مجسمه‌: Entablement

صفحه‌ سخت‌، سيخك‌ متصلب‌: Sclerite

صفحه‌ سفيد اغاز وپايان‌ كتاب‌: Endpaper

صفحه‌ سفيد اول‌ واخر كتاب‌: Flyleaf

صفحه‌ عنوان‌ كتاب‌: Title Page

صفحه‌ فلزي‌ مخصوص‌ ضرب‌ سكه‌: Planchet

صفحه‌ قاب‌ يا نگهدار چيزي‌: Bedplate

صفحه‌ كليد: Keyboard

صفحه‌ كليد ادخال‌، صفحه‌ كليد ورودي‌: Entry Keydoard

صفحه‌ كليد الفماري‌: Alphanumeric Keyboard

صفحه‌ كليد برق‌ ياتلفن‌، صفحه‌ تقسيم‌ برق‌: Switch Board

صفحه‌ كليد عددي‌: Numeric Keyboard

صفحه‌ كليد، رديف‌ مضراب‌، (درماشين‌ تحرير) رديف‌ حروف‌: Keyboard

صفحه‌ لعل‌ تراش‌، كاغذ سنباده‌ لعل‌: Garnet Paper

صفحه‌ مانند، قرص‌ مانند: Discoid

صفحه‌ مانند، قرص‌ مانند: Discoidal

صفحه‌ مدور، ديسك‌: Discus

صفحه‌ نمايش‌، نمايش‌ مجلل‌ وتاريخي‌، مراسم‌ مجلل‌، رژه‌: Pageant

صفحه‌ وار، بشكل‌ صفحه‌ يا ديسك‌: Disciform

صفحه‌ چنبره‌ها: Core Plane

صفحه‌ گذاري‌: Pagination

صفحه‌ گذاري‌ كردن‌، صفحه‌ بندي‌ كردن‌: Paginate

صفحه‌ گرامافون‌ مخصوص‌ تدريش‌ زبان‌ وغيره‌: Talking Book

صفحه‌ گردونه‌، سكوب‌ چرخنده‌، معلق‌، پشتك‌: Turntable

صفحه‌، سط‌ح‌، مستوي‌، هواپيما: Plane

صفر مقدم‌: Leading Zero

صفر، هيچ‌، مبداء، محل‌ شروع‌، پايين‌ ترين‌ نقط‌ه نقط‌ه‌گذاري‌ كردن‌، روي‌ صفرميزان‌ كردن‌: Zero

صفر، هيچ‌، معدوم‌: Nil

صفراوي‌، زرداب‌ ريز، صفرايي‌ مزاج‌، سودايي‌ مزاج‌: Bilious

صفراي‌ سياه‌: Black Bile

صفرمطلق: Absolute Zero

صفوف‌ روحاني‌ پايين‌ درجه‌: Minor Order

صفيري‌، حرف‌ صفيري‌، صداي‌ هيس‌: Sibilant

صفيرگلوله‌ تفنگ‌: Phiz

صف‌ اتوبوس‌ و غيره‌، صف‌، در صف‌ ايستادن‌: Queue

صف‌ ارايي‌، حاضر بجنگ‌ شدن‌، تحت‌ فشار شديد قرار دادن‌: Embattle

صف‌ بندي‌: Queuing

صف‌ زمان‌ بندي‌: Scheduling Queue

صف‌ كارگران‌ اعتصابي‌: Picket Line

صف‌ نظ‌امي‌ كه‌ يكي‌ يكي‌ پشت‌ سرهم‌ باشند، يك‌ رديف‌، ستون‌: Single File

صف‌، صف‌ بستن‌، در صف‌ گذاشتن‌: Queue

صلابه‌، چوبه‌ دار، بدار اويختن‌، رسوا كردن‌: Gibbet

صلاحيت، تعيين صلاحيت: qualification

اثبات اينكه طرح در محيط مورد نظر دوام مي‌آورد. اين فرآيند شامل آزمايش و تحليل اقلام پيكره‌بندي سخت‌افزار و نرم‌افزار است تا بتوان اثبات نمود كه طرح با توجه به بررسي‌هاي مورد انتظار و محيط‌هاي اجرايي و حاشيه‌هاي مشخص‌شده، دوام خواهد آورد. با توجه به اين حلي

صلاحيت، تعيين صلاحيت: Qualification

اثبات اينکه طرح در محيط مورد نظر دوام مي‌آورد. اين فرآيند شامل آزمايش و تحليل اقلام پيکره‌بندي سخت‌افزار و نرم‌افزار است تا بتوان اثبات نمود كه طرح با توجه به بررسي‌هاي مورد انتظار و محيط‌هاي اجرايي و حاشيه‌هاي مشخص‌شده، دوام خواهد آورد. با توجه به اين حليل‌ها ممکن است نياز باشد در مورد صلاحيت کل بسته پيش‌بيني‌هايي صورت گيرد. براي مثال، برخلاف آزمايش‌هاي وسيع مدل و اجزاء، انجام آزمايش ورود به محيط اصلي براي سفينه فضايي قبل از اولين پرتاب غير ممکن است. تحليل‌ها و آزمايش‌ها، داده‌هاي مورد نياز براي کسب اعتماد را فراهم مي‌كنند بدين معني که وسيله، حاشيه مورد نياز براي اولين پرتاب را دارد يا خير. تمام فرآيندي که در آن محصولات از توليدکننده يا توزيع‌کننده دريافت شده، بازرسي و آزمايش مي‌شوند و در فهرست محصولات قرار مي‌گيرند.

صلاحيت‌ داشتن‌، واجد شرايط‌ شدن‌، توصيف‌ كردن‌: Qualify

صلاحيت‌، توصيف‌: Qualification

صلاحيت‌، شايستگي‌، كفايت‌، سررشته‌: Competence

صلحجويي‌: Placability

صلح‌ جو، بي‌ نزاع‌: Strifeless

صلح‌ جو، تسكين‌ دهنده‌، پستانك‌: Pacifier

صلح‌ وصفا، سلامتي‌، اشتي‌، صلح‌، ارامش‌: Peace

صلح‌، بوسه‌ اشتي‌، لوحه‌ تمثال‌ عيسي‌ ومريم‌: Pax

صليب‌ سرخ‌: Red Cross

صليب‌ شكسته‌ (akitsaws): Fyloft

صليب‌ شكسته‌ (نشان‌ حزب‌ نازي‌ المان‌): Haken Kreuz

صليب‌ شكسته‌ المان‌ نازي‌: Swastika

صليب‌ عيسي‌: Crucifix

صليب‌ يا چليپاي‌ يوناني‌ بدين‌شكل‌ +: Greek Cross

صمع‌ كاج‌ و صنوبر، سقز: Galipot

صمغي‌: Resinous

صمغي‌ شدن‌ كردن‌، با لثه‌ جويدن‌، چسب‌ زدن‌، چسباندن‌، گول‌ زدن لثه‌ دندان‌، انگم‌، صمغ‌، چسب‌، قي‌ چشم‌، درخت‌ صمغ‌، وسيع‌ ,: Gum

صمغ‌ اور: Laticiferous

صميمانه‌، فداكارانه‌، بافداكاري‌، عبادتي‌: Devotional

صميميت‌، خصوصيت‌، رابط‌ه‌ نامشروع‌ جنسي‌: Intimacy

صميميت‌، مودت‌ قلبي‌، مهرباني‌، خوش‌ رويي‌، گرمي‌: Cordiality

صميمي‌، خوش‌ مشرب‌، يار: Chummy

صميمي‌، رفيق‌، دوست‌، بط‌ور خودماني‌ وصميمانه‌: Heart To Heart

صميمي‌، محرم‌ اسرار، اختصاصي‌، دزدكي‌، مستراح‌: Privy

صميمي‌، محرم‌، خودماني‌ مط‌لبي‌ را رساندن‌، معني‌ دادن‌، گفتن‌، محرم‌ ساختن: Intimate

صنايع كليدي: Key Mustang

صنايع‌ چوبي‌، نجاري‌: Woodcraft

صندلي‌ اعدام‌ الكتريكي‌، اعدام‌ بوسيله‌برق‌: Electric Chair

صندلي‌ برقي‌، صندلي‌ الكتريكي‌: Hot Seat

صندلي‌ تا شو: Jump Seat

صندلي‌ تا شو بدون‌ پشتي‌، صندلي‌ راحتي‌: Faldstool

صندلي‌ حصيري‌ تاشو: Deck Chair

صندلي‌ داراي‌ پشتي‌ منحني‌: Windsor Chair

صندلي‌ دسته‌ دار بزرگ‌: Club Chair

صندلي‌ دسته‌دار، صندلي‌ راحتي‌: Arm Chair

صندلي‌ راحتي‌: Morris Chair

صندلي‌ فنري‌ كه‌ پشتش‌ سفت‌ ومقعر است‌: Barrel Chair

صندلي‌ لژ: Box Seat

صندلي‌ هاي‌ رديف‌ جلو تماشاخانه‌: Dress Circle

صندلي‌ هواپيما كه‌ در مواقع‌ اضط‌راري‌ شخص‌ را از , هواپيما بخارج‌ پرتاب‌ ميكند: Ejection Seat

صندلي‌ يا نشيمنگاه‌ لب‌ پنجره‌: Window Seat

صندلي‌ يانشيمن‌ كوتاه‌، كلاله‌، خوشه‌: Tuffet

صندلي‌ يانيمكت‌ دسته‌دار دو نفري‌: Love Seat

صندلي‌ يكنفري‌ (در هواپيماواتومبيل‌): Bucket Seat

صندلي‌ پايه‌ بلند غذا خوري‌ بچه‌: High Chair

صندلي‌ چرخان‌: Swivel Chair

صندلي‌ چرخ‌ دار: Wheelchair

صندلي‌ گهواره‌اي‌، صندلي‌ تاب‌، صندلي‌ راحتي‌ تكان‌ خور: Rocking Chair

صندلي‌، عسلي‌، چهار پايه‌: Footstool

صندلي‌، مقر، كرسي‌ استادي‌ در دانشگاه‌، بركرسي‌ , ياصندلي‌ نشاندن‌: Chair

صندل‌ پوشيدن‌ كفش‌ بي‌ رويه‌، صندل‌، سرپايي‌، كفش‌ راحتي‌، درخت‌ صندل: Sandal

صندوق بازیابی : Recycle Bin

     مکانِ نهاييِ ذخيره‌سازي فايل‌هايي که حذف شده‌اند؛ اين صندوق امکان بازيابي فايل‌هاي حذف‌شده را فراهم ميآورد.

صندوقخانه‌، گنجه‌، اط‌اقك‌ كشتي‌: Cuddy

صندوقدار، تحويلدار، بيرون‌ كردن‌: Cashier

صندوقچه‌: Bin

صندوقچه‌ ملوان‌: Sea Chest

صندوقچه‌، چمدان‌، سبد، قفسه‌ سينه‌: Kist

صندوق‌ اعانه‌: Poor Box

صندوق‌ اعانه‌ براي‌ امور خيريه‌: Community Chest

صندوق‌ خانه‌، پستو، گنجه‌، خصوصي‌، مخفي‌، پنهان‌ كردن نهفتن‌، منزوي‌ شدن‌: Closet

صندوق‌ ويژه‌ وجوه‌ كوچك‌، حساب‌ هزينه‌هاي‌ كوچك‌: Petty Cash

صندوق‌ يا سينه‌ دار: Chested

صندوق‌ پست‌: Mailbox

صندوق‌ پس‌ انداز تعاوني‌ ورهني‌: Savings And Loan Association

صندوق‌ پول‌ شمار، ماشين‌ ثبت‌ خريد وفروش‌ روزانه‌ مغازه‌: Cash Register

صندوق‌، بدنه‌ستون‌ تنه‌، بدنه‌، كنده‌درخت‌، خرط‌وم‌ بيني‌ انسان‌، چمدان‌ بزرگ: Trunk

صندوق‌، خزانه‌ وجوه‌: Coffer

صندوق‌، يخدان‌، جعبه‌، تابوت‌، خزانه‌ داري‌، قفسه‌ سينه‌: Chest

صنعت جهانگردي: Tourist Trade

صنعتي‌ سازي‌: Industrialization

صنعتي‌ كردن‌، بنگاههاي‌ صنعتي‌ تاسيس‌ كردن‌: Industrialize

صنعتي‌، داراي‌ صنايع‌ بزرگ‌، اهل‌ صنعت‌: Industrial

صنعتگر، صنعتكار، افزارمند: Artisan

صنعت‌ سينما، جهان‌ سينما: Filmdom

صنعت‌ شيريني‌ سازي‌، قنادي‌: Confectionery

صنعت‌ كار، پيشه‌ ور، هنرمند: Artificer

صنعت‌ كامپيوتر: Computer Industry

صنعت‌، صناعت‌، پيشه‌ و هنر، ابتكار، مجاهدت‌: Industry

صنع‌، تركيب‌، اختلاط‌: Synthesis

صنوبردار، صنوبري‌: Firry

صهيون‌ گرا، ط‌رفدار نهضت‌ تمركز يهود در فلسط‌ين صهيونيست‌: Zionist

صهيون‌، كوه‌ مقدس‌اورشليم‌، قوم‌ اسرائيل‌، بهشت‌: Zion

صوت های مالی اساسی: Basic financial statements

صوتي‌: Acoustic

صوتي‌ در فضا ماوراء الصوت‌، داراي‌ سرعتي‌ پنج‌ يا شش‌ برابر امواج‌ ,: Hypersonic

صوتي‌ ساختمان‌(ازنظ‌رانعكاس‌ صدا) علم‌ اوا شنود، علم‌ عوارض‌ شنوايي‌، علم‌ اصوات‌، خواص‌: Acoustics

صوت‌ شناسي‌: Acoustics

صوت‌ شناس‌: Phonologist

صوت‌، صدا، صداكردن‌، به‌ نظ‌ر رسيدن‌: Sound

صورت - وضعيت - اظهار - حكم- بيان- صورتحساب: Statement

صورت برداري از موجودي: Stock Taking

صورت حسابهاي پرداختني – اسناد پرداختني: Bills Payable

صورت سود و زیان: Income statement

صورت كاركردي- واحد عمليات: Functional Department

صورت مواد ، فهرست قطعات: Bill of Materials

صورت هاي مالي: Financial Statement

صورت های مالی رسمی: Formal financial statements

صورت های مالی سالانه: Annual financial statements

صورت وضعيت حساب: Statement of Account

صورتحساب - قبض: Bill

صورتحساب‌، اسكناس‌، لايحه‌: Bill

صورت‌ ادغام‌ شده‌ء ton era وton si: Ain't

صورت‌ اشخاص‌ بدحساب‌، اسم‌ كسي‌ رادرليست‌ سياه‌ نوشتن‌ فهرست‌ اسامي‌ مجرمين‌ واشخاص‌ مورد سوء ظ‌ن‌، فهرست‌ سياه: Blacklist

صورت‌ تبديل‌ ارز، صورتحساب‌ بانكي‌: Banker's Bill

صورت‌ جلسات‌ رسمي‌ پارلمان‌ انگليسي‌: Hansard

صورت‌ جلسه‌، خلاصه‌ مذاكرات‌: Minutes

صورت‌ جمع‌ كلمه‌ fael: Leaves

صورت‌ جمع‌ كلمه‌ flah: Halves

صورت‌ جمع‌ كلمه‌ murof: Fora

صورت‌ جمع‌ كلمه‌ ynnep: Pence

صورت‌ جمله‌اي‌: Sentential Form

صورت‌ خارجي‌ دادن‌ به‌: Exteriorization

صورت‌ دراز وباريك‌: Hatchet Face

صورت‌ ظ‌اهر، شباهت‌، قيافه‌، ظ‌ن‌ قوي‌، تظ‌اهر: Semblance

صورت‌ عادي‌، صورت‌ هنجار: Normal Form

صورت‌ غذا، صورت‌ اغذيه‌ مهمانخانه‌، برنامه‌: Bill Of Fare

صورت‌ فروش‌: Sales Check

صورت‌ فروش‌، فاكتور: Bill Of Sale

صورت‌ فلكي‌، برج‌، مجمع‌ الكواكب‌: Constellation

صورت‌ كالا، فهرست‌ تجارتي‌: Bill Of Goods

صورت‌ كسر، شمارنده‌: Numerator

صورت‌ متعارفي‌: Canonical Form

صورت‌ متعارف‌: Standard Form

صورت‌ متممي‌: Complement Form

صورت‌ مجلس‌، صورت‌ جلسه‌، نشست‌ نامه‌: Proces Verbal

صورت‌ نگاري‌، تصوير نگاري‌، رمز نگاري‌: Pictography

صورت‌ هنجار: Normalized Form

صورت‌، فهرست‌، وارد صورت‌ كردن‌: Roster

صورت‌، نما، روبه‌، مواجه‌ شدن‌: Face

صورت‌حساب: invoice

سندي كه توسط پيمانكار به عنوان درخواست پرداخت براي كار انجام‌شده طبق شرايط پيمان تهيه مي‌گردد. صورت‌حساب بايد پيش از ارسال براي مدير پروژه جهت تصويب، توسط حسابدار پروژه كنترل و شماره شود. يك صورت‌حساب، سند آغازين پرداخت بر مبناي پيشرفت است.

صورت‌حساب: Invoice

صورت‌حساب پيمانكار يا درخواست كتبي براي پرداخت مبلغ پيمان در ازاي موارد تحويل‌داده‌شده يا خدمات انجام شده.سندي كه توسط پيمانكار به عنوان درخواست پرداخت براي كار انجام‌شده طبق شرايط پيمان تهيه مي‌گردد. صورت‌حساب بايد پيش از ارسال براي مدير پروژه جهت تصويب، توسط حسابدار پروژه كنترل و شماره شود. يك صورت‌حساب، سند آغازين پرداخت بر مبناي پيشرفت است.

صوري‌، رسمي‌: Formmal

صوري‌، سط‌حي‌، سرسري‌، ظ‌اهري‌: Superficial

صوري‌، وانمود كردن‌، بخود بستن‌، مانند بودن‌، تقليد , كردن‌، شباهت‌ داشتن‌ به‌: Simulate

صوفيانه‌: Sufic

صوفي‌، اهل‌ ط‌ريقت‌: Sufi

صوف‌ ابريشمي‌، نوعي‌ پارچه‌ زمخت‌: Grogram

صوف‌، شالي‌: Camlet

صومعه‌: Nunnery

صومعه‌ كليساي‌ شرقي‌: Laura

صومعه‌، خانقاه‌ راهبان‌، دير، رهبانگاه‌: Monastery

صومعه‌، دير، مجمع‌: Convent

صياد ميگو: Prawner

صيادي‌، ط‌عمه‌ جويي‌: Predacity

صيد روباه‌، علامت‌ تعجب‌ در هيجان‌ و خشم‌ و خوشي‌ و , وجد.فرياد تحريك‌ و تشويق‌ براي‌ تازي‌ شكاري‌ مخصوص‌ ,: Yoicks

صيد، شكار، غارت‌: Predatin

صيغه‌، متعه‌، رفيقه‌، همخوابه‌: Concubine

صيقلي‌، براق‌، افتابي‌، درخشان‌، پرنور: Shiny

صيقل‌ زن‌، حقه‌ باز، زرنگ‌: Slicker