لغتنامه

رأس تاقديس: anticlinal apex; anticlinal bend; arch bend; saddle bend; up

رئوس‌ مط‌الب‌ را تكرار كردن‌، (زيست‌ شناسي‌) صفات‌ ارثي‌ , را در ط‌ي‌ چند نسل‌ تكراري‌ كردن‌: Recapitulate

رئوس‌، تاركها: Vertices

رئوس‌، تاركها: Vertices

رئيس بخش: Head of Department

رئيس كارگزيني: Staff Manager

رئيسه‌ خانواده‌، مادر: Matriarch

رئيسه‌ صومعه‌ زنان‌ تارك‌ دنيا: Abbess

رئيس‌ اموزشگاه‌، عنوان‌ كشيشان‌ كليساي‌ هلند: Dominie

رئيس‌ ايستگاه‌: Stationmaster

رئيس‌ بندر، رئيس‌ اسكله‌: Wharfmaster

رئيس‌ بندر، مامور تنظ‌يم‌ حمل‌ ونقل‌ وامور بندرگاه‌: Harbor Master

رئيس‌ تشريفات‌ شدن‌ (.c.m ياseinomerec fo retsam) رئيس‌ تشريفات‌ كردن‌، بعنوان‌ رئيس‌ تشريفات‌ عمل‌ كردن رئيس‌ تشريفات‌: Emcee

رئيس‌ تشريفات‌، متصدي‌ تفريحات‌ يا معرف‌ نط‌اق‌ جلسه‌: Master Of Ceremonies

رئيس‌ خلوت‌، پيشكار، ناظ‌ر، پرده‌ دار، حاجب‌: Chamberlain

رئيس‌ دسته‌ ده‌ نفري‌: Decurion

رئيس‌ دفتر: Social Secretary

رئيس‌ دولت‌: Chief Of State

رئيس‌ روحاني‌، سركشيش‌، اسقف‌ بزرگ‌، شيخ‌ قبله‌، شيخ سرپرست‌: Hierarch

رئيس‌ ستاد: Chief Of Staff

رئيس‌ سيرك‌، رئيس‌ گود، پيش‌ كسوت‌: Ringmaster

رئيس‌ قسمت‌ پزشكي‌ ارتش‌، افسر پزشك‌، پزشك‌ ارشد: Surgeon General

رئيس‌ كلانتري‌، رئيس‌ بخش‌ دادگاه‌، دادرس‌: Magistrate

رئيس‌ محوط‌ه‌ بارانداز راه‌ اهن‌: Yardmaster

رئيس‌ وار رفتار كردن‌، تشويق‌ كردن‌، نگهداري‌ كردن مشتري‌ شدن‌: Patronize

رئيس‌ ياسرپرست‌ بخش‌: District Superintendent

رئيس‌ پست‌، رئيس‌ پست‌ خانه‌: Postmaster

رئيس‌ پوشالي‌، رئيس‌ بي‌ نفوذ، دست‌ نشانده‌: Figurehead

رئيس‌، بزرگ‌، بزرگتر، پيشوا، سرپرست‌: Headman

رئيس‌، رئيس‌ جمهور، رئيس‌ دانشگاه‌: President

رئيس‌، رئيس‌ كليسا يا دانشكده‌، ريش‌ سفيد: Dean

رئيس‌، سر، پيشرو، قائد، سالار، فرمانده‌، عمده‌، مهم‌: Chief

رئيس‌، شهردار، كشيش‌، ناظ‌م‌ دانشكده‌: Provost

رئيس‌، كلانتر يا شهردار، رئيس‌ صنف‌، وكيل‌: Syndic

رئيس‌، مدير مدرسه‌: Head Master

رئيس‌، هدايت‌ كننده‌: Director

را ادا نكردن‌ نقش‌ خود رابخوبي‌ انجام‌ ندادن‌، (بازي‌ ورق‌) دست‌ خود ,: Underplay

را بديگري‌ دادن‌، پيشروي‌ باچرخيدن‌ ريختن‌ (چاي‌ ومشروب‌)، مشروب‌ خوردن‌، شراب‌ نوشيدن‌ وجام‌ ,: Birl

را بستن‌ كمربند، احاط‌ه‌، حلقه‌، محوط‌ه‌، احاط‌ه‌ كردن‌، كمرچيزي‌ ,: Cincture

را بستن‌، مانع‌ حركت‌ شدن‌، زنجير، پابند لنگيدن‌، شليدن‌، لنگ‌ لنگان‌ راه‌ رفتن‌، دست‌ وپاي‌ كسي‌ ,: Hobble

را خريدن‌، فديه‌دادن‌ فديه‌، خونبها، غرامت‌ جنگي‌، جزيه‌، ازادي‌ كسي‌ ياچيزي‌ ,: Ransom

را خوردن‌، تلويحا گفتن‌، قيمه‌، گوشت‌ قيمه‌ ريزه‌، ريز ريز كردن‌، قيمه‌ كردن‌، خردكردن‌، حرف‌ خود ,: Mince

را معين‌ كردن‌، قبلا تصميم‌ گرفتن‌ قبلا تشكيل‌ دادن‌، قبلا بشكل‌ در اوردن‌، قبلا شكل‌ چيزي‌ ,: Preform

را نصب‌ و تعمير ميكند فيتر يا مكانيكي‌ كه‌ لوله‌هاي‌ گاز و لوازم‌گاز منازل‌ ,: Gas Fitter

را نيز نگهميدارد شركت‌ امين‌ يا امانت‌ دار، بانكي‌ كه‌ امانات‌ وسپرده‌ها ,: Trust Company

را گرفتن‌، خاموش‌ كردن‌، ساكت‌شدن‌، ساكن‌ شدن‌، فرونشاندن‌, وفادار، پايدار، دو اتشه‌، بند اوردن‌، جلو خونريزي‌ ,: Stanch

راانكار كند، صنعت‌ انكار قط‌عه‌ شعر يا سرودي‌ كه‌ مط‌لب‌ شعر يا سرود قبلي‌ ,: Palinode

رابط داخلي: intraface

يك مرز فيزيكي يا كاركردي معمول در يك پروژه. معمولاً آنچه بين اجزاء نرم‌افزاري يا مونتاژي ديده مي‌شود را مي‌توان به عنوان مشخصات رابط داخلي تعريف كرد و معمولاً توسط كاركرد يكپارچه‌سازي طرح پيمانكار درون مهندسي سامانه يا مهندسي طراحي مديريت مي‌شود.

رابط داخلي: Intraface

يک مرز فيزيکي يا كاركردي معمول در يک پروژه. معمولاً آنچه بين اجزاء نرم‌افزاري يا مونتاژي ديده مي‌شود را مي‌توان به عنوان مشخصات رابط داخلي تعريف کرد و معمولاً توسط كاركرد يكپارچه‌سازي طرح پيمانکار درون مهندسي سامانه يا مهندسي طراحي مديريت مي‌شود.

رابط كاربر انسان-رايانه، رابط انسان-رايانه: human computer interface

مرز مشترك بين كاربر انساني و سامانه رايانهي. سخت‌افزار و نرم‌افزار رايانه همان‌طور كه كاربر انساني با آن روبرو شده است.

رابط كاربر انسان-رايانه، رابط انسان-رايانه: Human Computer Interface

مرز مشترک بين کاربر انساني و سامانه کامپيوتري. سخت‌افزار و نرم‌افزار کامپيوتر همان‌طور که کاربر انساني با آن روبرو شده است.

رابط گرافیکی کاربر : Graphical User Interface (GUI)

  رابط‌هايي نظير ويندوز مايکروسافت که پنجره‌هاي رنگارنگ، جعبه‌هاي گفتگو ، آيکون‌ها، فهرست‌هاي انتخاب کشويي و غيره را با هم ترکيب ميکنند.

رابطه منطقي: logical relationship

وابستگي بين دو فعاليت پروژه يا بين يك فعاليت پروژه و يك رويداد اصلي.

رابطه منطقي: Logical Relationship

وابستگي بين دو فعاليت پروژه يا بين يك فعاليت پروژه و يك واقعه اصلي.

رابطه پيش‌نيازي: precedence relationship

اصطلاحي كه در روش رسم نمودار پيش‌نيازي براي نشان دادن نوعي ارتباط منطقي بكار مي‌رود. در حال حاضر ارتباطات پيش‌نيازي، ارتباطات منطقي و وابستگي به طور گسترده‌اي بدون توجه به روش رسم نمودار مورد استفاده، به عنوان معادل يكديگر به كار مي‌روند.

رابطه پيش‌نيازي: Precedence Relationship

اصطلاحي كه در روش رسم نمودار پيش‌نيازي براي نشان دادن نوعي ارتباط منطقي بكار مي‌رود. در حال حاضر ارتباطات پيش‌نيازي، ارتباطات منطقي و وابستگي به طور گسترده‌اي بدون توجه به روش رسم نمودار مورد استفاده، به عنوان معادل يكديگر به كار مي‌روند.

رابط‌ منط‌قي‌: Logical Connective

رابط‌ منط‌قي‌: Logical Connector

رابط‌، متصل‌ كننده‌: Connective

رابط‌، ميانجي‌، واسط‌ه‌، دلال‌، دلال‌ محبت‌، واسط‌ه‌: Go Between

رابط‌هاي سامانه: system interfaces

مراجعه شود به رابط‌ها و رابط‌هاي داخلي

رابط‌هاي سامانه: System Interfaces

مراجعه شود به رابط‌ها و رابط‌هاي داخلي

رابط‌هاي محدوده: scope interfaces

نقاط ارتباط بين پروژه و اجزاي آن و محيط آن‌ها

رابط‌هاي محدوده: Scope Interfaces

نقاط ارتباط بين پروژه و اجزاي آن و محيط آن‌ها.

رابط‌ه‌ بين‌ دو قياس‌ متقابل‌، تشابه‌ قياسي‌، ارتباط‌ , قياسي‌: Subcontrariety

رابط‌ه‌ جنسي‌ زن‌ با زن‌، دفع‌ شهوت‌ زني‌ با زن‌ ديگر، ط‌بق‌ , زني‌: Lesbianism

رابط‌ه‌ دوتايي‌: Binary Relation

رابط‌ه‌ نامشروع‌، بستگي‌، رابط‌ه‌، ارتباط‌، رابط‌: Liaison

رابط‌ه‌ هم‌ ارزي‌: Equivalence Relation

رابط‌ه‌، تماس‌ (مانند زاويه‌ تماس‌): Contingence

رابط‌ه‌، نسبت‌، خويش‌: Relation

رابط‌ه‌، نسبت‌، رجوع‌، مراجعه‌، احترام‌، ملاحظ‌ه‌، احترام‌ , گذاشتن‌ به‌، محترم‌ داشتن‌، بزرگداشت‌، بزرگداشتن‌: Respect

رابط‌ه‌اي‌: Relational

رابكاربردن‌، قيافه‌، ظ‌اهر، بنظ‌رامدن‌مراقب‌ بودن نگاه‌، نظ‌ر، نگاه‌ كردن‌، نگريستن‌، ديدن‌، چشم‌ , وانمود كردن‌، ظ‌اهر شدن‌، جستجو كردن‌: Look

راتخليه‌ميكند، مهاجر، فراري‌ فراري‌ يا پناهنده‌اي‌ كه‌ درموقع‌ جنگ‌ محل‌ خود ,: Evacuee

راجعه‌، رجعي‌، گردنده‌، دوراني‌، چرخنده‌: Revolving

راحتي‌ بخش‌، تسلي‌ دهنده‌: Comforter

راحتي‌ جسماني‌، محل‌ عيش‌ وخوشگذراني‌: Fleshpots

راحت‌: Comfortable

راحت‌ (مانند خانه‌ خود ادم‌)، خانگي‌: Homelike

راحت‌ شدن‌ كشتن‌، خفه‌ كردن‌، بط‌وراهسته‌ وغير مستقيم‌ از شركسي‌ ,: Burke

راحت‌ كردن‌ لينت‌ دادن‌، شل‌ كردن‌، كم‌ كردن‌، تمدد اعصاب‌ كردن: Relax

راحت‌، مناسب‌، راه‌ دست‌: Convenient

راحت‌، نوازش‌ كن‌: Cuddly

رادار: Radar

راديكال: Radical

راديو اكتيو، پرتو افشان‌، تابش‌ دار: Radioactive

راديو اكتيويته‌، تابش‌، پرتو افشاني‌: Radioactivity

راديو متر، شعاع‌ سنج‌، تشعشع‌ سنج‌: Radiometer

راديو)، سخن‌ پراكني‌ منتشر كردن‌، اشاعه‌ دادن‌، رساندن‌، پخش‌ كردن‌ (از ,: Broadcast

راديو، راديويي‌، با راديو مخابره‌ كردن‌، پيام‌ , راديويي‌ فرستادن‌: Radio

راديوم‌: Radium

راديوي‌ كوچك‌ دستي‌ ترانزيستوري‌: Handie Talkie

راديوي‌ نجومي‌: Radio Telescope

راز خود را فاش‌ كردن‌، اسرار دل‌ را گفتن‌: Unbosom

راز، سر، راز كيمياگري‌، داروي‌ سري‌: Arcanum

رازدار، محرم‌ اسرار، دمساز: Confidant

رازداري‌، راز پوشي‌، پوشيدگي‌، سري‌ بودن‌، اختفا نهانكاري‌: Secrecy

راستكاري‌، درستكاري‌، درستي‌، امانت‌، ديانت‌، صداقت‌: Honesty

راستنما، محتمل‌: Likely

راستنمايي‌: Likelincod

راسته‌ فرعي‌، ط‌بقه‌ بندي‌ فرعي‌، رديزه‌، خرده‌ راسته‌: Suborder

راستي‌، راستگري‌، راستي‌، درستي‌، درستكاري‌، صحت‌، صحت‌ , عمل‌: Rectitude

راستي‌، صدق‌، حقيقت‌، درستي‌، صداقت‌: Truth

راستگر، اصلاح‌ كننده‌، وسيله‌ اصلاح‌، اسباب‌ تقط‌ير: Rectifier

راستگري‌، تصحيح‌، جبران‌: Rectification

راستگو، باوفا، قابل‌ اعتماد، با حقيقت‌: Soiothfast

راستگو، درست‌، حقيقي‌، واقعي‌: Veracious

راستگويي‌، صداقت‌، راستي‌، صحت‌: Veracity

راست‌ حسيني‌، يكراست‌، رك‌، مستقيما، بي‌ پرده‌: Straight Out

راست‌ خط‌ي‌: Rectilinear

راست‌ شدني‌، سيخ‌ شدني‌، قابل‌ نعوظ‌، راست‌ كردني‌، بلند , كردني‌، نصب‌ كردني‌، قابل‌نصب‌: Erectile

راست‌ كردن‌، اريب‌ زدايي‌ كردن‌: Deskew

راست‌ كردن‌، درست‌ كردن‌: Straighten

راست‌ كردن‌، درست‌ كردن‌، مرتب‌ كردن‌: Straighten

راست‌ نشاندن‌، بر روي‌ پايه‌ نشاندن‌، افكندن‌: Upend

راست‌ نمايي‌، احتمال‌، شباهت‌ به‌ واقعيت‌: Verisimilitude

راست‌ گرايي‌، جناح‌ راستي‌: Rightism

راست‌ گوشه‌، قائم‌: Orthogonal

راست‌، درست‌، بي‌ پرده‌، رك‌، سر راست‌، اسان‌: Straightforward

راست‌، درست‌، قائم‌، ذيحق‌: Right

راست‌، عمودي‌، درست‌، درستكار، نيكو كار، راد: Upright

راست‌، مستقيم‌، رك‌، سر راست‌: Straightish

راست‌، مستقيم‌، مستقيما: Straight

راسميك: Racemic

راسميك شدن: Racemization

راسي‌، مانند سر: Capitate

راس‌، تارك‌: Vertex

راس‌، تارك‌: Vertex

راشي‌: Briber

راضي‌ شدني‌، راضي‌ كردني‌: Satisfiable

راضي‌ كردن‌، قانع‌ كردن‌، خرسند، خرسند كردن‌ گنجايش‌، حجم‌، مقدار، مندرجات‌، مفاد، خوشنود، راضي: Content

رافائل‌: Raphael

رافضي‌، فاسد العقيده‌، بدعت‌ گذار، مرتد: Heretic

راكتور: Reactor

راكد شدن‌، از جنبش‌ ايستادن‌، گنديده‌ شده‌، كساد شدن‌: Statgnate

راكد، ساكن‌، خوابيده‌، ايستا: Resting

راكد، نهفته‌: Latent

رامشگر، ماشين‌ نم‌ مالي‌، جرثقيل‌ ابي‌، درشكه‌ يك‌ اسبه ط‌ناب‌ قرقره‌، بادبان‌ كوچك‌، يكجور كرجي‌ كوچك‌، رقاص گاري‌ تك‌ اسبه‌، خمره‌ رنگ‌رزي‌، غربال‌، بادبان‌ كوچك‌: Jigger

رامكا، (در كشتي‌) اشپزخانه‌ كشتي‌ پارويي‌ يا بادباني‌ قرون‌ وسط‌ي‌، (در چاپخانه‌) , نمونه‌ ستوني‌ و صفحه‌ بندي‌ نشده‌مط‌الب‌ چاپي‌، رانكا: Galley

راميپذيرد مشروط‌ باينكه‌ بعداعضو شوند مغازه‌ ياكارگاهي‌ كه‌ اعضاي‌ خارج‌ از اتحاديه‌ كارگري‌ ,: Union Shop

رام‌ شدني‌، نرم‌، سست‌ مهار: Tawie

رام‌ شو، رام‌ كردني‌، سربراه‌، نرم‌، سست‌ مهار: Tractable

رام‌ كردن‌، ترساندن‌، بي‌ جرات‌ كردن‌: Daunt

رام‌ كردن‌، كنترل‌ كردن‌ افسار، عنان‌، قيد، دهه‌ كردن‌، (مج.) جلوگيري‌ كردن‌ از: Bridle

رام‌ نشدني‌: Tameless

رام‌، اهلي‌، بيروح‌، بيمزه‌، خودماني‌، راه‌ كردن‌: Tame

رام‌، سر براه‌، تعليم‌ بردار، مط‌يع‌: Docile

رام‌، نرم‌، تعليم‌ بردار، قابل‌ درمان‌، قابل‌ بحث‌: Treatable

راندني‌، هدايت‌ كردني‌: Steerable

راندن‌ سورتمه‌، غلتك‌، چكش‌ اهنگري‌، پتك‌، پتك‌ زدن‌، سورتمه‌ ,: Sledge

راندن‌، (كشتي‌ وهواپيما) را هدايت‌ كردن‌: Conn

راندن‌، بردن‌، عقب‌ نشاندن‌، بيرون‌ كردن‌ (باtuo) سواري‌ كردن‌، كوبيدن‌(ميخ‌ وغيره‌): Drive

راندن‌، بيرون‌ كردن‌، بازور جلو رفتن‌ زور، نيرو، جبر، عنف‌، نفوذ، (درجمع‌) قوا، عده‌، شدت‌ , شكستن‌، قفل‌ يا چفت‌ را شكستن‌، مسلح‌ كردن عمل‌، (فيزيك‌) بردار نيرو، خشونت‌ نشان‌ دادن‌، درهم‌ , مجبوركردن‌بزور گرفتن‌، بزور بازكردن‌، بي‌ عصمت‌ كردن: Force

راندن‌، رانش‌، داير بودن‌، اداره‌ كردن‌: Run

رانده‌، مردود، كشتي‌ شكسته‌، مط‌رود: Cast Away

راندگي‌: Drift

رانش به وسيله‌اتصال سيبكي: ball joint drive

رانش‌ ازمايشي‌: Trail Run

رانش‌ ازمايشي‌، رانش‌ تمريني‌: Dry Run

رانش‌ برنامه‌: Program Run

رانش‌ ماشين‌: Machine Run

رانش‌ وارسي‌: Checkout Run

رانش‌، شناوري‌، سبكي‌، شادابي‌ روح‌، خاصيت‌ شناوري‌: Buoyancy

راننده‌ تاكسي‌: Cabman

راننده‌ تاكسي‌: Taximan

راننده‌ كاميون‌: Trucker

راننده‌ ماشين‌، شوفر، رانندگي‌ كردن‌: Chauffeur

راننده‌ متجاوز بحقوق‌ ساير رانندگان‌ درجاده‌: Road Hog

راننده‌ موتور: Motorman

راننده‌ گاري‌: Carter

راننده‌، شراعبان‌، سكاندار: Steersman

راننده‌، شوفر، سورچي‌، گاري‌ چي‌: Driver

راننده‌كرجي‌ ونيزي‌، كرجي‌ بان‌، قايقران‌: Gondolier

راني‌ كردن‌ كشتي‌ كوچك‌، قايق‌، كرجي‌، هرچيزي‌ شبيه‌ قايق‌، قايق‌ ,: Boat

ران‌ گاو، پاي‌ گاو نيم‌ شقه‌، نصف‌ قسمت‌ خلفي‌ گوشت‌ گاو يا گوساله‌ وگوسفند: Hindquarter

ران‌ گوسفند و غيره‌ كه‌ پخته‌ باشد، ژيگو: Gigot

راه آهن: Rail Way

راه اندازي: Startup

راه اندازي: startup

دوره زماني بعد از فرآيندهاي آغازين كه طي آن، هر واحد به ظرفيت و كيفيت توليد قابل‌قبول مي‌رسد. راه‌اندازي، فعاليتي است كه معمولا با عمليات آغازين اشتباه گرفته شده و به جاي هم به‌كار مي‌روند.

راه اندازي: Startup

دوره زماني بعد از فرآيندهاي آغازين كه طي آن، هر واحد به ظرفيت و كيفيت توليد قابل‌قبول مي‌رسد. راه‌اندازي، فعاليتي است كه معمولا با عمليات آغازين اشتباه گرفته شده و به جاي هم به‌كار مي‌روند.

راه اندازي، ماموريتي: commissioning

آغاز عمليات پس از اينكه كار ساخت و ساز انجام شد. معمولا هزينه‌هاي اين كار در بودجه پروژه محاسبه نمي‌شود.

راه اندازي، ماموريتي: Commissioning

توسعه نصب از مرحله تكميل تا بكارگيري كامل و دستيابي به الزامات عملياتي خاص.فعاليت‌هايي كه با هدف بكارگيري قابليت‌هاي پروژه براي عمل مطابق طراحي‌هاي انجام شده، دنبال مي‌شود.آغاز عمليات پس از اينكه كار ساخت و ساز انجام شد. معمولا هزينه‌هاي اين كار در بودجه پروژه محاسبه نمي‌شود.

راه حل: Solution

راه حل جايگزين، دور زدن مشكل بدون حل آن: workaround

واكنشي به يك رويداد داراي ريسك منفي اي كه رخ داده است. به‌واسطه‌ي اين‌كه يك راه‌حل جايگزين پيش از وقوع يك رويداد داراي ريسك برنامه‌ريزي نمي‌شود، از برنامه‌ي اقتضايي متمايز است.

راه حل جايگزين، دور زدن مشكل بدون حل آن: Workaround

واکنشي به يک رويداد داراي ريسك منفي اي كه رخ داده است. به‌واسطه‌ي اين‌که يک راه‌حل جايگزين پيش از وقوع يک رويداد داراي ريسك برنامه‌ريزي نمي‌شود، از برنامه‌ي اقتضايي متمايز است.روشي براي كاهش اثر يك مشكل با استفاده از رويكردي متفاوت براي رسيدن به نتيجه يكسان.

راه حل طراحي: Solution Design

راهبان‌ سائل‌، صومعه‌، خانقاه‌، درويشي‌: Friary

راهبر آزمون: test director

فردي كه مسوؤل عمليات آزمون است.

راهبر آزمون: Test Director

فردي كه مسوؤل عمليات آزمون است.

راهبرد: strategy

شرايط و رويكرد كلي براي تحقق يك مقصود.

راهبرد: Strategy

شرايط و رويكرد كلي براي تحقق يك مقصود.

راهبرد امتياز دهي: Franchising Strategy

راهبرد انعقاد قرارداد: Contracting strategy

راهبرد تحويل: delivery strategy

انتخاب راهبرد تحويل جداگانه يا چندگانه، بدون در نظر گرفتن راهبرد توسعه تكاملي يا فزاينده.

راهبرد تحويل: Delivery Strategy

انتخاب راهبرد تحويل جداگانه يا چندگانه، بدون در نظر گرفتن راهبرد توسعه تکاملي يا فزاينده.

راهبرد تداركات: procurement strategy

سندي كه در اوايل پروژه آماده شده و معمولا از خط‌مشي تعريف‌شده پروژه نشأت گرفته است. راهبرد تداركات ممكن است كاركرد بيانيه تعريف پروژه و بازار تأمين‌كننده را نيز دربرگيرد. اين سند مي‌تواند شامل منابع بالقوه عرضه، شرايط و انواع پيمان يا تداركات، ضوابط پيمان،

راهبرد تدارکات: Procurement Strategy

نگاه كلان به رويكرد يا روش انجام كارهاي پروژه توسط منابع ضروري. راهبرد تداركات بايد در مرحله برنامه‌ريزي پروژه تعيين گردد چون تصميمات راهبرد تداركات بر طراحي ساختار شكست كار اثرگذار است. راهبرد تداركات ممكن است در بازه‌اي، از انجام تمام كارها در داخل خود سازمان تا عقد پيماني كامل با تعدادي پيمانكار مجزا و با رهبري مدير هماهنگي انجام شود.ارتباط فعاليت‌هاي خاص تداركات با محيط عملياتي پروژه.سندي كه در اوايل پروژه آماده شده و معمولا از خط‌مشي تعريف‌شده پروژه نشأت گرفته است. راهبرد تداركات ممكن است كاركرد بيانيه تعريف پروژه و بازار تأمين‌كننده را نيز دربرگيرد. اين سند مي‌تواند شامل منابع بالقوه عرضه، شرايط و انواع پيمان يا تداركات، ضوابط پيمان، نوع قيمت‌گذاري و روش انتخاب تأمين‌كننده نيز باشد.

راهبرد توسعه: development strategy

انتخاب توسعه تكاملي يا فزاينده، به عنوان رويكرد اصلي پروژه.

راهبرد توسعه: Development Strategy

انتخاب توسعه تکاملي يا فزاينده، به عنوان رويکرد اصلي پروژه.

راهبرد جبران: compensation strategy

رويكرد سازمان براي جبران خسارت كارمندان.

راهبرد جبران: Compensation Strategy

رويکرد سازمان براي جبران خسارت کارمندان.

راهبرد كسب و كار: Business strategy

راهبرد كسب، راهبرد دست‌يابي: acquisition strategy

گزينش منابع تأمين، روش‌هاي كسب، انواع پيمان و تشويق‌ها و ديگر شرايط به منظور كنترل ريسك كسب.

راهبرد مديريت ريسك: risk management strategy

شرح مفصل چگونگي تعريف، تحليل و مديريت ريسك در برنامه.

راهبرد مديريت ريسك: Risk Management Strategy

شرح مفصل چگونگي تعريف، تحليل و مديريت ريسك در برنامه.

راهبرد پروژه: project strategy

پروژه‌ها بايد تعريفي جامع و سطح بالا از روش تدوين و مديريت خود داشته باشند. تمام موارد اصلي مانند موارد فني، مالي، سازماني، زماني و كيفيت به همراه ايمني، منابع انساني، لجستيك، تداركات، سامانه‌هاي اطلاعاتي و فن‌آوري بايد در اين سند مورد اشاره قرار گيرند.

راهبرد پروژه: Project Strategy

پروژه‌ها بايد تعريفي جامع و سطح بالا از روش تدوين و مديريت خود داشته باشند. تمام موارد اصلي مانند موارد فني، مالي، سازماني، زماني و كيفيت به همراه ايمني، منابع انساني، لجستيك، تداركات، سامانه‌هاي اطلاعاتي و فن‌آوري بايد در اين سند مورد اشاره قرار گيرند.تعريفي جامع از چگونگي مديريت پروژه.

راهبرد کسب، راهبرد دست‌يابي: Acquisition Strategy

گزينش منابع تأمين، روش‌هاي كسب، انواع پيمان و تشويق‌ها و ديگر شرايط به منظور کنترل ريسک كسب.

راهبرد، راهنما، رهنمون‌، شاقول‌: Guideline

راهبردي: Strategic

راهبري- هدايت: Navigation

راهبه‌، رئيسه‌ صومعه‌: Prioress

راهبه‌، زن‌ تارك‌ دنيا: Nun

راهبي‌ كه‌ درسلك‌ سنت‌ بنديكت‌ (tcideneb.ts) باشد نوعي‌ كنياك‌ مقوي‌: Benedictine

راهب‌ بزرگ‌، رئيس‌ راهبان‌: Abbot

راهب‌ صومعه‌، راهب‌ درويش‌ و سائل‌: Friar

راهب‌ فرقه‌ دومي‌ نيكن‌ (nacinimoD)، عضو فرقه‌ مذهبي‌ , مخالف‌ دولت‌: Jacobin

راهب‌، تارك‌ دنيا: Monk

راهرو تاريكخانه‌، اسبابي‌ كه‌ حائل‌ نور بوده‌ ولوازم‌ , عكاسي‌ دران‌ حركت‌ كند: Light Trap

راهرو دار، داراي‌ سرسرا، داراي‌ اط‌اق‌ نقاشي‌، موزه‌ دار,: Galleried

راهرو، جاي‌ در، درگاه‌: Doorway

راهرو، جناح‌: Aisle

راهرو، دالان‌ سرپوشيده‌، هشتي‌، دهليز: Vestibule

راهرو، دالان‌، دهليز، راه‌ سرپوشيده‌: Corridor

راهرو، غلام‌ گردش‌، محل‌ عبور، گذرگاه‌: Passageway

راهزني‌، سرقت‌ مسلح‌: Banditry

راهزني‌، ياغي‌ گري‌: Brigandage

راهزن‌ وسارق‌ جاده‌، دزد سرگردنه‌: Highwayman

راهزن‌ پياده‌، پاي‌ جانور، پهنه‌ پا: Footpad

راهزن‌، ياغي‌: Brigand

راهنما: Guideline

راهنما - نمونه: Pilot

راهنما نشان‌ اختصاصي‌، نقط‌ه‌ تحول‌ تاريخ‌، واقعه‌ برجسته: Landmark

راهنما، بلد: Cicerone

راهنما، راهنمايا كنترل‌ سينما و غيره‌، راهنمايي‌ , كردن‌، يساولي‌ كردن‌، ط‌ليعه‌ چيزي‌ بودن‌: Usher

راهنما، هادي‌، راهنمايي‌ كردن‌: Guide

راهنماي برنامه نويسان نرم‌افزار: Software Programmers Manual

سندي كه اطلاعات مورد نياز برنامه‌نويسان را براي درك دستورالعمل‌هاي رايانه‌هاي ميزبان و هدف ارائه مي‌دهد. راهنماي برنامه‌نويسان نرم‌افزار، اطلاعاتي را فراهم مي‌كند كه ممكن است براي تفسير، تصحيح، مشكل‌گشايي يا تعديل نرم‌افزار موجود بر روي رايانه‌هاي ميزبان و هدف مورد استفاده قرار گيرد.

راهنماي برنامه‌نويسان نرم‌افزار: software programmers manual

سندي كه اطلاعات مورد نياز برنامه‌نويسان را براي درك دستورالعمل‌هاي رايانه‌هاي ميزبان و هدف ارائه مي‌دهد. راهنماي برنامه‌نويسان نرم‌افزار، اطلاعاتي را فراهم مي‌كند كه ممكن است براي تفسير، تصحيح، مشكل‌گشايي يا تعديل نرم‌افزار موجود بر روي رايانه‌هاي ميزبان و

راهنماي تلفني: Telephone Directory

راهنماي خريد: Guideline for Purchasing

راهنماي عمليات و نگهداري: operations and maintenance manual

سندي كه رويه‌هاي كاري و نگهداري يك سامانه يا نهاده را توصيف مي‌كند.

راهنماي عمليات و نگهداري: Operations And Maintenance Manual

سندي که رويه‌هاي کاري و نگهداري يک سامانه يا نهاده را توصيف مي‌کند.

راهنماي عملگر‌ها: operators manual

سندي كه دستورالعمل‌هايي در مورد چگونگي به‌كار انداختن سامانه فراهم مي‌كند.

راهنماي عملگر‌ها: Operators Manual

سندي که دستورالعمل‌هايي در مورد چگونگي به‌کار انداختن سامانه فراهم مي‌كند.

راهنماي فني: technical manual

اطلاعات مكتوب عمليات و نگهداري فني براي كاربر.

راهنماي فني: Technical Manual

اطلاعات مكتوب عمليات و نگهداري فني براي كاربر.

راهنماي كاربر: user(s) manual

دستورالعمل چگونگي راه اندازي، تأمين، نگهداري و تعمير يك سامانه يا نهاده.

راهنماي كاربر: User(S) Manual

دستورالعمل چگونگي راه اندازي، تأمين، نگهداري و تعمير يك سامانه يا نهاده.

راهنماي كاربران سامانه رايانه: computer system operators manual

راهنمايي كه براي آغاز، اداره، نظارت و اتمام يك سامانه رايانه‌اي و براي شناسايي/ مجزا كردن نقصي در سامانه رايانه، اطلاعات و رويه‌هاي مفصلي را ارائه مي‌دهد.

راهنماي كاربران نرم‌افزار: software users manual

دستورالعمل‌هاي اجراي نرم‌افزار كه خروجي مورد انتظار و موارد مربوط به پيام‌هاي خطا را به كاربران ارائه مي‌دهد.

راهنماي كاربران نرم‌افزار: Software Users Manual

دستورالعمل‌هاي اجراي نرم‌افزار كه خروجي مورد انتظار و موارد مربوط به پيام‌هاي خطا را به كاربران ارائه مي‌دهد.

راهنماي پيكره دانش مديريت پروژه: project management body of knowledge (PMBOK)

منبع اطلاعات انجمن مديريت پروژه كه از نه حوزه تشكيل شده است: 1- مديريت يكپارچه‌سازي پروژه 2- مديريت محدوده پروژه 3- مديريت زمان پروژه 4- مديريت هزينه پروژه 5- مديريت كيفيت پروژه 6- مديريت منابع انساني پروژه 7- مديريت ريسك پروژه 8- مديريت تداركات پروژه 9- م

راهنماي پيکره دانش مديريت پروژه: Project Management Body Of Knowledge (PMBOK)

منبع اطلاعات انجمن مديريت پروژه که از نه حوزه تشکيل شده است: 1- مديريت يکپارچه‌سازي پروژه 2- مديريت محدوده پروژه 3- مديريت زمان پروژه 4- مديريت هزينه پروژه 5- مديريت کيفيت پروژه 6- مديريت منابع انساني پروژه 7- مديريت ريسک پروژه 8- مديريت تدارکات پروژه 9- مديريت ارتباطات پروژه. گواهي‌نامه متخصص مديريت پروژه صادر شده از طرف انجمن مديريت پروژه بر مبناي راهنماي پيکره دانش مديريت پروژه است. اطلاعات بيشتر را مي‌توانيد در http://www.pmi.org بيابيد.

راهنماي کاربران سامانه رايانه: Computer System Operators Manual

راهنمايي که براي آغاز، اداره، نظارت و اتمام يک سامانه رايانه‌اي و براي شناسايي/ مجزا کردن نقصي در سامانه رايانه، اطلاعات و رويه‌هاي مفصلي را ارائه مي‌دهد.

راهنمايي‌ غلط‌ كردن‌، گمراه‌ كردن‌: Misdirect

راهنمايي‌ غلط‌، گمراهي‌، عنوان‌ غلط‌: Misdirection

راهنمايي‌ كردن‌ با(تشريفات‌)، مرتب‌ كردن‌ مارشال‌، ارتشبد، كلانتر، سردسته‌، به‌ ترتيب‌ نشان‌ دادن: Marshal

راهنمايي‌ كردن‌ يك‌ چهارم‌ وسعت‌، ربع‌دايره‌، اداره‌، جهت‌، مسير: Airt

راهنمايي‌ كشتي‌، خلباني‌: Pilotage

راهنمايي‌ مجدد: Redirection

راهنمايي‌، هدايت‌، اداره‌، تربيت‌، سكان‌: Steerage

راهنمايي‌، هدايت‌، راهنما، رهبري‌، رهنمود: Guidance

راهنمايي‌، هدايت‌، نفوذ، عمده‌، برجسته‌: Leading

راهنماي‌ اپرا و كنسرت‌ مدير اماكن‌ تفريحي‌ و نمايشي‌، مدير اپرا، مديريا ,: Impresario

راهنماي‌ كارت‌: Card Guide

راهوار، جاده‌ رو: Roadable

راهي‌ شدن‌، روانه‌ شدن‌، حركت‌ كردن‌، رخت‌ بربستن‌: Depart

راه‌ اهن‌ مرتفع‌ و پيچ‌ و خم‌ دار تفريحگاه‌ هاي‌ كودكان‌ , و غيره‌: Roller Coaster

راه‌ اهن‌ يا هواپيما، پايانه‌ نهايي‌، انتهايي‌، واقع‌ در نوك‌، پايان‌، انتها، اخر خط‌ ,: Terminal

راه‌ اهن‌ چنگك‌ دار مخصوص‌ عبور از سراشيب‌: Rack Railway

راه‌ اهن‌، با راه‌اهن‌ فرستادن‌ يا سفر كردن‌، سرهم‌ بندي‌ , كردن‌، پاپوش‌ درست‌ كردن‌: Railroad

راه‌ باريك‌: Slype

راه‌ باريك‌ وگربه‌ رو: Catwalk

راه‌ دهنده‌، نفوذ پذير، منفذ دار، روشن‌ بين‌: Pervious

راه‌ دور: Long Distance

راه‌ راه‌ يا رگه‌ دار كردن‌، رگه‌، باريكه‌ زمين‌، شكاف‌ , سقف‌، ط‌وقه‌: Strake

راه‌ راه‌، مخط‌ط‌، خط‌ خط‌: Stripy

راه‌ رفتن‌ اردك‌ وار، اردك‌ وار راه‌رفتن‌، كج‌ و سنگين‌ , راه‌رفتن‌: Waddle

راه‌ رفتن‌ در خواب‌، خواب‌ گردي‌: Somnambulation

راه‌ رفتن‌، حركت‌ كردن‌، درحركت‌ بودن‌: Ambulate

راه‌ رونده‌ با بدني‌ راست‌ و عمودي‌: Orthograde

راه‌ رونده‌ روي‌ كف‌ پا، كف‌ رو، جانور دوپا: Plantigrade

راه‌ عبور، شارع‌ عام‌، شاهراه‌، معبر: Thoroughfare

راه‌ عيش‌ وخوشي‌، راه‌ تسليم‌ ورضا: Primrose Path

راه‌ لغزنده‌، راهي‌ كه‌ دران‌ سر (ros) ميخورند: Slideway

راه‌ ميان‌ بر، ط‌ريقه‌ اقتصادي‌، ميان‌ بركردن‌: Shortcut

راه‌ ميان‌ بر، قط‌ع‌ جريان‌، هر نوع‌ وسيله‌ قط‌ع‌ چيزي‌: Cutoff

راه‌ هوايي‌ پرندگان‌ مهاجر: Flyway

راه‌ هوايي‌، پل‌ هوايي‌: Skyway

راه‌ ياب‌، بلد راه‌، پيشرو، كاشف‌: Pathfinder

راه‌ پيما، سالك‌، قدم‌ زننده‌: Trudger

راه‌ پيما، گردش‌ كننده‌، راه‌رونده‌، راه‌رو: Walk

راه‌ گزيني‌: Switching

راه‌ گزيني‌ مداري‌، مدارگزيني‌: Circuit Switching

راه‌، جاده‌، ط‌ريق‌، سبك‌ (kbas)، ط‌رز، ط‌ريقه‌: Way

راه‌اندازي: burn-in

اجراي يكي از اقلام پروژه (گاهي تحت تنش) به منظور تثبيت ويژگي‌هاي آن.

راه‌اندازي: Burn-In

اجراي يكي از اقلام پروژه (گاهي تحت تنش) به منظور تثبيت ويژگي‌هاي آن.

راه‌حل موقت : Band-Aid

     حل يا رفع يک مشکل به‌صورت موقتي.

راه‌حل‌هاي وضعيت آينده : future-state solution (FSS)

بكارگيري تركيبي از اقدامات اصلاحي و تغييرات كه براي افزايش عملكرد و ارزش براي ذي‌نفعان موثر است.

راه‌حل‌هاي وضعيت آينده: Future-State Solution (FSS)

بكارگيري ترکيبي از اقدامات اصلاحي و تغييرات كه براي افزايش عملكرد و ارزش براي ذي‌نفعان موثر است.

راه‌حل‌های اقتضائی: Just-In-Case

     راه‌حل‌هاي برنامه‌ريزيِ اقتضائي که جايگزين‌ها را عرضه ميکنند.

راه‌راه‌هاي‌ باريك‌ روي‌ پارچه‌: Pinstripe

راه‌هوايي‌، مسير جريان‌ هوا: Airway

راه‌گزيني‌ خط‌ي‌، خط‌ گزيني‌: Line Switching

راي: Vote

راي خبره، راي صاحب نظران: expert judgment

ارزيابي فرد خبره در مورد گزينه‌هاي ارائه شده.

راي خبره، راي صاحب نظران: Expert Judgment

ارزيابي فرد خبره در مورد گزينه‌هاي ارائه شده.

رايانه شخصي: personal computer

يك رايانه روميزي يا نُت‌بوك كه معمولاً تنها به يك كاربر اختصاص دارد.

رايانه شخصي: Personal Computer

يك رايانه روميزي يا نُت‌بوك كه معمولاً تنها به يك كاربر اختصاص دارد.

رايج‌، تيراژ(روزنامه‌يامجله‌) گردش‌، دوران‌، انتشار، جريان‌، دوران‌ خون‌، رواج‌، پول‌ ,: Circulation

رايج‌، سنن‌ ملي‌ رسم‌، سنت‌، عقيده‌ موروثي‌، عرف‌، روايت‌ متداول‌، عقيده‌ ,: Tradition

رايج‌، شايع‌، متداول‌، فائق‌، مرسوم‌، برتر: Prevalent

رايزن‌، كنكاشگر، عضو شورا، عضو انجمن‌، مشاور، مستشار,: Councillor

رايزن‌، كنكاشگر، عضو شورا، عضو انجمن‌، مشاور، مستشار,: Councilor

رايزن‌، مشاور، راهنما، رهنمون‌: Adviser

رايزن‌، مشاور، راهنما، رهنمون‌: Advisor

رايگان‌، مفت‌، بيخود، بلاعوض‌: Gratuitous

رايگان‌، مفت‌، مجانا، مجاني‌، ازاد: Gratis

راي‌ دادن‌ وكيل‌، نماينده‌، وكالت‌، وكالتنامه‌، بنمايندگي‌ ديگري‌ ,: Proxy

راي‌ دادن‌، انتخاب‌، انتخاب‌ نماينده‌، گزينش‌: Election

راي‌ دهنده‌: Poller

راي‌ دهنده‌، كسي‌ كه‌ راي‌ ميدهد: Voter

راي‌ فرانك‌ (واحد پول‌)، امتياز، حق‌ مخصوص‌، حق‌ انتخاب‌، حق‌ ,: Franc

راي‌ كتبي‌، راي‌ دادن‌ به‌ كسي‌ كه‌ نامش‌ در ليست‌ , كانديدهاي‌ حزبي‌ نيست‌: Write

راي‌ مخالف‌ دادن‌، مخالفت‌ كردن‌، تحريم‌ كردن‌: Blackball

راي‌ مخالف‌ دهنده‌: Vetoer

راي‌ منفي‌: Non Placet

راي‌ گرفتن‌، نمونه‌ برداشتن‌، سر شماري‌ كردن‌: Poll

راي‌ گيري‌، نمونه‌ برداري‌، سرشماري‌: Polling

راي‌، اخذ راي‌، دعا، راي‌ دادن‌: Vote

راي‌، راي‌ هيئت‌ منصفه‌، فتوي‌، نظ‌ر، قضاوت‌: Verdict

راگو، راگو پختن‌، پرادويه‌ كردن‌، تند و با مزه‌: Ragout

ربا خوار، تنزيل‌ خوار، مبني‌ بررباخواري‌: Usurious

ربا خوار، سود خوار - تنزيل‌ خوار، صراف‌: Usurer

رباخواري‌، تنزيل‌ خواري‌، حرام‌ خواري‌: Usury

رباط‌ي‌: Ligamentous

ربايش‌، تصرف‌، ضبط‌، حمله‌ ناگهاني‌ مرض‌: Seizure

ربايش‌، ربودگي‌، قاپ‌ زني‌، ربودن‌، قاپيدن‌، بردن گرفتن‌، مقدار كم‌، جزئي‌: Snatch

ربايش‌، هتك‌ ناموس‌، معراج‌، از خود بيخودي‌: Ravishment

رباينده‌، قاشقك‌: Snapper

ربح‌ مركب‌: Compound Interest

ربط‌ دهنده‌، حرف‌ ربط‌: Conjunctive

ربط‌، بستگي‌، بابت‌، مربوط‌ بودن‌ به‌، (بصورت‌ اسم‌ , مفعول‌) دلواپس‌ كردن‌، (م‌.م‌.)نگران‌بودن‌، اهميت‌ داشتن‌: Concern

ربط‌ي‌: Conjunctional

ربط‌ي‌ هم‌ چسب‌، اتصالي‌، متصل‌ شده‌، پيوسته‌، بسط‌ داده‌ شده: Syndetic

ربع‌: Quarter

ربع‌ دايره‌، ربع‌ كره‌، يك‌ چهارم‌، چهار گوش‌: Quadrant

ربع‌ قدامي‌ خارجي‌ بدن‌ يا لاشه‌ حيوانات‌: Forequarter

ربع‌، يك‌ چهارم‌: Quadrant

ربودن‌، برداشتن‌، نگريستن‌: Glom

ربودن‌، بزور بردن‌، غارت‌ كردن‌، تركيدن‌: Reave

ربودن‌، دزديدن‌: Purloin

ربودن‌، دزديدن‌ (شخص‌)، دور كردن‌، ادم‌ دزديدن‌، از , مركز بدن‌ دور كردن‌ (ط‌ب‌): Abduct

ربودن‌، قاپيدن‌، گرفتن‌، توقيف‌ كردن‌، چنگ‌ زدن‌، تصرف‌ , كردن‌، سبقت‌ گرفتن‌، ربايش‌: Grab

رب‌ النوع‌ رقص‌ واوازهاي‌ دسته‌ جمعي‌، (مج.) رقاص‌، رقص‌: Terpsichore

رب‌ پيازدار، سوس‌ پياز دار: Soubise

رب‌النوع‌ باد، پادشاه‌ تسالي‌ يونان‌: Aeolus

رتبه‌ بندي‌، عالي‌ رتبه‌: Ranking

رتبه‌ زمان‌ سنجي‌: Clock Stagger

رتبه‌، رتبه‌ بندي‌ كردن‌: Rank

رتبه‌بندي تامين‌كننده: supplier ranking

تعيين كمي يا كيفي شايستگي‌هاي تامين‌كنندگان آتي مرتبط با كالاها و خدمات پيشنهادي.

رتبه‌بندي تامين‌کننده: Supplier Ranking

تعيين كمي يا كيفي شايستگي‌هاي تامين‌كنندگان آتي مرتبط با كالاها و خدمات پيشنهادي.

رجحان‌، صليقه‌: Preference

رجز خواني‌، باصداي‌ بلند نط‌ق‌ كردن‌، نصيحت‌: Harangue

رجز خوان‌، پر سر وصدا: Scrimmager

رجوع‌ شود به‌، مانند، في‌ المثل‌: Vide

رجگر، جور كننده‌: Sorter

رحمت‌، رحم‌، بخشش‌، مرحمت‌، شفقت‌، امان‌: Mercy

رحمي‌، زهداني‌، بط‌ني‌، شكمي‌: Uterine

رحم‌، شفقت‌، دلسوزي‌، تاسف‌، (باحرف‌ بزرگ‌)اسم‌ خاص‌ مونث‌: Ruth

رختشوخانه‌: Washhouse

رختشوي‌ خانه‌، لباسشويي‌، رخت‌هاي‌ شستني‌: Laundry

رخت‌ كن‌: Cloakroom

رخت‌ كن‌ نمازخانه‌ كوچكي‌ كه‌ متصل‌ بكليسا ميباشد، اتاق‌ دعا: Vestry

رخت‌، اسباب‌، اراستن‌، پوشاندن‌، جامه‌: Apparel

رخت‌، جامه‌، ملبوس‌، يراق‌ ودهانه‌ اسب‌، (درجمع‌) لباس‌ , فروشي‌: Toggery

رخداد، وقوع‌، اتفاق‌، تصادف‌، رويداد، پيشامد، واقعه‌: Occurrence

رخدادهای اقتصادی: Economic events

رخسار، رخ‌، چهره‌، رو، صورت‌، لقا، سيما، منظ‌ر، نما: Visage

رخساره ي زيستي: biofacies

رخساره‌، صورت‌، (زيست‌ شناسي‌) عبارت‌ مشخص‌ يك‌ ط‌بقه منط‌قه‌ مناسب‌ رشد حيوان‌ يانبات‌خاصي‌: Facies

رخصت‌ دادني‌: Permissible

رخنه‌ كردن‌ در، بزور بازكردن‌، نيرو، فشار موتور فرو كردن‌، انداختن‌، پرتاب‌ كردن‌، چپاندن‌، سوراخ‌ كردن نيروي‌ پرتاب‌، زور، فشار: Thrust

رخنه‌، درز، دهنه‌، جاي‌ باز، وقفه‌، اختلاف‌ زياد شكافدار كردن‌: Gap

رخنه‌، سوراخ‌، تراوش‌، نشت‌، چكه‌، تراوش‌ كردن‌، نفوذ , كردن‌، فاش‌ كردن‌ يا شدن‌: Leak

رخ‌ دادن‌، اتفاق‌ افتادن‌، خط‌ور كردن‌: Occur

رخ‌ دادن‌، ظ‌هور، ظ‌اهر شدن‌: Turn Up

رخ‌ دادن‌، واقع‌ شدن‌، اتفاق‌ افتادن‌: Occur

رخ‌ دهنده‌ دومرتبه‌ در هفته‌، نيم‌ هفتگي‌: Semiweekly

رخ‌ دهنده‌ دومرتبه‌ در هفته‌، نيم‌ هفتگي‌، جاوداني‌، ابدي‌,: Sempiternal

رخ‌ ديگران‌ كشيدن‌ شادماني‌، خوشي‌، تفريح‌ و ولخرجي‌ كردن‌، ريخت‌ وپاش‌، به‌ ,: Splurge

رخ‌ پذير، قابل‌ شكافته‌ شدن‌، قابل‌ ورقه‌ ورقه‌ شدن‌: Cleavable

رخ‌، شاهرخ‌، كركس‌ امريكايي‌: Condor

رخ‌، عمل‌ شكافتن‌، ورقه‌ ورقه‌ شدگي‌، شكافتگي‌، تقسيم‌: Cleavage

رد سرپيچي‌، روگرداني‌، ابا، امتناع‌، استنكاف‌، خود داري: Refusal

رد كردن- نپذيرفتن: Reject

رد كردن- نپذيرفتن: Refuse

رد كردني‌، تكذيب‌ پذير: Refutable

رد كردن‌: Contradict

رد كردن‌، اعتراض‌ كردن‌ (به‌)، تكذيب‌ كردن‌، عيب‌ جويي‌ , كردن‌، مورد اعتراض‌ قرار دادن‌: Impugn

رد كردن‌، انكار كردن‌: Deny

رد كردن‌، انكار كردن‌، قبول‌ نكردن‌، ترك‌ دعوا كردن‌ , نسبت‌ به‌، منكر ادعايي‌ شدن‌، از خود سلب‌ كردن‌: Disclaim

رد كردن‌، انكار كردن‌، منكر شدن‌: Repudiate

رد كردن‌، بر گرداندن‌، جواب‌ متقابل‌ دادن‌، پس‌ زدن‌: Rebut

رد كردن‌، تكذيب‌ كردن‌، اشتباه‌ كسي‌ را اثبات‌ كردن‌: Refute

رد كردن‌، كنار گذاشتن‌، مسلط‌ شدن‌ بر: Overrule

رد كردن‌، نپذيرفتن‌: Reject

رد كردن‌، نپذيرفتن‌، روا نداشتن‌، قائل‌ نشدن‌: Disallow

رد كننده‌، غير صريح‌، غير مشخص‌: Noncommittal

رد كننده‌، منكر: Repudiationist

رد لايحه‌ قانوني‌ بوسيله‌ معوق‌ گذاردن‌ ان‌: Pocket Veto

رد مميزي‌: Audit Trail

رد منط‌قي‌: Logical Trace

رد نكردني‌، غير قابل‌ رد، دندان‌ شكن‌: Irrecusable

رد و بدل‌ كننده‌ خودكار: Automatic Exchange

رد و بدل‌ كننده‌ شعبه‌اي‌: Branch Exchange

رد گم‌ كردن‌، عدول‌ كردن‌: Backtrack

رد، انكار، تكذيب‌: Denial

رد، تكذيب‌، ابط‌ال‌، دليل‌ رد: Disproof

رد، تكذيب‌، دفع‌، عمل‌ متقابل‌، پس‌ زني‌: Rebuttal

رد، رديابي‌ كردن‌، رسم‌ كردن‌: Trace

رد، عدم‌ پذيرش‌: Rejection

رد، مردود سازي‌، وازني‌، ردي‌: Rejection

ردا، عبا، جبه‌، خرقه‌، پنهان‌ كردن‌، درلفافه‌ پيچيدن‌: Cloak

رداي‌ بلند، جبه‌، لباس‌، پوشش‌، گاباردين‌: Gaberdine

رداي‌ روحاني‌، جبه‌، نوك‌، راس‌، پوشاندن‌، قط‌ع‌ كردن‌: Copartnership

رداي‌ كتاني‌ سفيد وگشاد كشيشان‌: Surplice

رداي‌ مخصوص‌ كشيشان‌ كاتوليك‌: Soutane

رداپوش‌، جبه‌ پوش‌ (يعني‌ دادرس‌ يا وكيل‌ يا روحاني‌ يا , عضو دانشگاه‌ و مانند انها): Gownsman

ردشدني‌: Disprovable

ردكردن‌، اثبات‌ كذب‌ چيزي‌ را كردن‌: Disprove

ردكردن‌، مجاب‌ كردن‌، عقيم‌ كردن‌: Confute

ردكردن‌، هم‌ ستيز كردن‌، مخالفت‌ كردن‌، منكر شدن‌: Controvert

رده‌: Class

رده‌ بندي‌ دهدهي‌ ديويي‌: Dewey Decimal

رده‌ بندي‌ شده‌، سري‌: Classified

رده‌ بندي‌ كردن‌: Classify

رده‌ بندي‌ كردن‌، ط‌بقه‌ بندي‌ كردن‌، دسته‌ بندي‌ كردن‌: Categorize

رده‌، دسته‌، تقسيم‌ برحسب‌ ط‌بقه‌: Classis

رده‌، هماموزگان‌، رسته‌، گروه‌ كلاس‌، دسته‌، ط‌بقه‌، زمره‌، جور، نوع‌، ط‌بقه‌ بندي‌ كردن: Class

رده‌اي‌، كلاسيك‌: Classical

رده‌بندي‌: Classification

رده‌بندي‌ كردن‌، اسلوبي‌ كردن‌، همست‌ كاري‌: Systematization

رده‌بندي‌ كردن‌، شامل‌ كردن‌، استقراء كردن‌، استنتاج‌ , كردن‌: Subsume

رده‌بندي‌، مشمول‌، فرع‌، استقراء، نتيجه‌ گيري‌، استنتاج‌: Subsumption

ردوبدل‌ كننده‌ محلي‌: Local Exchange

رديابي: Tracing

رديابي باقيمانده مرخصي (سالانه): Leave Balance Tracking (Annual)

رديابي‌ گزيده‌: Selective Trace

رديابي‌، ترسيم‌: Tracing

رديابي‌، كشف‌، بازيابي‌، بازرسي‌، تفتيش‌، اكتشاف‌: Detection

ردياب‌، نقشه‌ كش‌، ط‌راح‌، جستجو كننده‌، رسام‌: Tracer

ردياب‌، يابنده‌، كشف‌ كننده‌، موج‌ ياب‌، اشكارگر: Detector

رديفه‌ پارك‌ كردن‌ (اتومبيل‌) نگاهداشتن‌ اتومبيل‌ در دو رديف‌ در كنار خيابان‌، دو ,: Double Park

رديف‌ بوته‌ هاي‌ پرچين‌، سياج‌ بند، رديف‌ خاربن‌: Hedgerow

رديف‌ جا انگشتي‌، رديف‌ مضراب‌: Clavier

رديف‌ دار، رديف‌ شده‌: Tierced

رديف‌ ستون‌ هاي‌ اط‌راف‌ ايوان‌ يا حياط‌: Peristyle

رديف‌ ستون‌، ستون‌ بندي‌، رديف‌ درخت‌: Colonnade

رديف‌ صندلي‌، رديف‌، رده‌، صف‌، رديف‌ كردن‌، رديف‌ شدن‌: Tier

رديف‌ چراغ‌ هاي‌ جلو صحنه‌ نمايش‌ ومانند ان‌: Footlights

رديف‌، صف‌ دو سر: Deque

ردپا، ردپاي‌ كسي‌ را گرفتن‌: Spoor

ردپاي‌ چيزي‌ را دوباره‌ گرفتن‌: Retrace

ردپاگير، باترايلر حمل‌ كردن‌ گياهي‌ كه‌ بزمين‌ يا در و ديوار ميچسبد، يدك‌ دوچرخه‌ , ياسه‌ چرخه‌ ياواگن‌، ترايلر، اتومبيل‌يدك‌ كش‌، يدك: Trailer

رذالت‌: Knavery

رذالت‌، پستي‌: Blackguardism

رذل‌ صفت‌: Knavish

رزرو شده‌، محتاط‌، خاموش‌، كم‌ حرف‌، اندوخته‌، ذخيره‌: Reserved

رزمجو، جنگاور، سلحشور، محارب‌، جنگجو، مبارز، دلاور: Warrior

رزمناو تندرو و سبك‌: Pocket Battleship

رزمناو، كشتي‌ يا تاكسي‌ يا كسي‌ كه‌ گشت‌ ميزند: Cruiser

رزمناوي‌ كه‌ يك‌ رديف‌ توپ‌ دارد: Corvette

رزمنده‌، جنگ‌ كننده‌، جنگنده‌، مشت‌ باز: Fighter

رزمي‌، حماسي‌، شعر رزمي‌، حماسه‌، رزم‌نامه‌: Epic

رزم‌ ارايي‌، استراتژي‌، فن‌ تدابير جنگي‌، فن‌ لشكركشي‌: Strategy

رزم‌، پيكار، جدال‌، مبارزه‌، ستيز، جنگ‌، نبرد، نزاع زد و خورد، جنگ‌ كردن‌: Battle

رزيستور برقي‌، الت‌ مقاوم‌ در مقابل‌ برق‌: Thermistor

رزين‌، لاستيك‌، كائوچو، لاستيكي‌، ابريشمي‌ يا كاپوت مالنده‌ ياساينده‌: Rubber

رس بنتونيتي: bentonitic clay

رسا نيرومند، (درمورد صدا) قوي‌ و واضح‌، پرصدا، بلند صدا: Orotund

رسا، پرمعني‌، حاكي‌، اشاره‌كننده‌، مشعر: Expressive

رسالتي‌، وابسته‌ به‌ پاپ‌: Apostolic

رساله‌ كوتاه‌: Term Paper

رساله‌ مقدماتي‌، مقدمه‌، سراغاز، مقدمه‌ سخنراني‌، شروع‌: Proem

رساله‌ نويس‌، جزوه‌ نويس‌، رساله‌ نويسي‌ كردن‌: Pamphleteer

رساله‌ يامقاله‌ راجع‌ بحيوانات‌: Bestiary

رساله‌، مقاله‌، (ك‌.)تحقيق‌، جستجو، تفحص‌: Disquisition

رساله‌، مقاله‌، شرح‌، دانش‌ نويسه‌، توضيح‌: Treatise

رساله‌، مقاله‌، مذاكره‌، بحث‌، گفتگو: Tractate

رساله‌اي‌ درباره‌ شعر و زيبايي‌ شناسي‌، نظ‌ريه‌ شاعرانه فنون‌ شاعري‌: Poetics

رساله‌اي‌، نامه‌اي‌: Epistolary

رسام‌، كشنده‌: Plotter

رسانايي‌، ضريب‌ هدايت‌، قدرت‌ هدايت‌، هدايت‌، انتقال‌: Conductance

رساندن‌، بردن‌، حمل‌ كردن‌، نقل‌ كردن‌: Convey

رساندن‌، عايدي‌ داشتن‌، سود بردن‌ سود، فايده‌، منفعت‌، مزيت‌، برتري‌، منفعت‌ بردن‌، فايده‌ ,: Profit

رساندن‌، گيج‌كردن‌، دست‌ پاچه‌ كردن‌ ناراحت‌ كردن‌، ناراحت‌ گذاردن‌، دردسر دادن‌، ازار ,: Incommode

رسانه‌ (ط‌ب‌) محيط‌ كشت‌، ميانجي‌، واسط‌ه‌، وسيله‌، متوسط‌، معتدل: Medium

رسانه‌ انتقال‌: Transfer Medium

رسانه‌ تهي‌: Empty Medium

رسانه‌، واسط‌ه‌، متوسط‌: Medium

رسانه‌ها، واسط‌ه‌ها: Media

رسايي‌ صدا، قابليت‌ استماع‌: Audibility

رسايي‌، چشم‌رس‌، تيررس‌، برد، دسترسي‌، حدود، خط‌ مبنا كردن‌، عبور كردن‌، مسط‌ح‌ كردن‌، سير و حركت‌ كردن‌ منحني‌ مبنا، درصف‌ اوردن‌، اراستن‌، مرتب‌ كردن‌، ميزان‌ ,: Range

رستاخيز، قيام‌، قيام‌ عيسي‌ از مردگان‌، احيا، رستاخيز , كردن‌: Resurrection

رستن‌، روييدن‌، رشد كردن‌، سبز شدن‌، بزرگ‌ شدن‌، زياد , شدن‌، ترقي‌ كردن‌، شدن‌، گشتن‌، رويانيدن‌، كاشتن‌: Grow

رسته‌ بندي‌ كردن‌: Categorize

رسته‌ درختاني‌ (مثل‌ كاج‌) كه‌ ميوه‌ مخروط‌ي‌ دارند: Conifer

رسته‌، صنف‌، انجمن‌، اتحاديه‌، محل‌ اجتماع‌ اصناف‌: Guild

رسته‌، مقوله‌: Category

رسته‌بندي‌: Categorization

رستوراني‌ كه‌ غذاهاي‌ مختصر واماده‌ دارد: Lunchroom

رستوراني‌ كه‌ مشتريها براي‌ خودشان‌ غذا ميبرند: Cafeteria

رستوران‌: Eatinghouse

رستوران‌ كار ميكند مردي‌ كه‌ در پيشخوان‌ يا پشت‌ بار مهمانخانه‌ يا ,: Barman

رستوران‌ كوچكي‌ كه‌ خوراك‌ ارزان‌ داشته‌ و نيز صفحات‌ , گرامافون‌ را با انداختن‌ پول‌ دراسباب‌ خودكار ميزند: Juke Joint

رستوران‌ يا محلي‌ كه‌ غذاهاي‌ مختصر و سبك‌ را مي‌ فروشد: Luncheonette

رستوران‌، كافه‌: Cafe

رستوران‌، كافه‌: Restaurant

رستوران‌، نهارخوري‌، قهوه‌خانه‌: Tea Shop

رستي‌، مانند خاك‌ رس‌، شبيه‌ خاك‌ رس‌، گل‌ مانند: Argillaceous

رستگاري‌ بخش‌: Redemptory

رستگاري‌ بخش‌، باز خريدني‌: Redemptive

رستگاري‌ شناسي‌، مبحث‌ نجات‌ رستگاري‌: Soteriology

رستگاري‌، نجات‌، رهايي‌، سبب‌ نجات‌: Salvation

رسما سئوال‌ كردن‌، استيضاح‌ كردن‌: Interpellate

رسمي: Official

رسمي: formal

عمليات اداري و ثبت آن.

رسمي: Formal

عمليات اداري و ثبت آن.

رسميت‌، تشريفات‌، رعايت‌ اداب‌ ورسوم‌: Formality

رسميت‌، وقار: Solemnization

رسمي‌ كردن‌: Formalize

رسمي‌ و تشريفاتي‌ كردن‌، شعائر ديني‌ رابجا اوردن قائل‌ به‌ تشريفات‌ شدن‌: Ritualize

رسمي‌ چاپ‌ كردن‌ مجله‌، مجله‌ رسمي‌، روزنامه‌، اعلان‌ و اگهي‌، در مجله‌ ,: Gazette

رسمي‌، داراي‌ مجوز قانوني‌دانستن‌، ضمانت‌ اجرايي‌ معين‌ , فرمان‌، فتواي‌ كليسايي‌، سوگند، تصويب‌، جواز، تاييد , كردن‌، ضمانت‌ اجرايي‌ قانون‌: Sanction

رسمي‌، موقر، جدي‌، گرفته‌، موقرانه‌، باتشريفات‌: Solemn

رسم‌ ديني‌، ايين‌ ديني‌، تقديس‌ كردن‌، نشانه‌، سوگند: Sacrament

رسم‌ كردن‌، كشيدن‌: Plot

رسم‌ معمول‌، رواج‌، عادت‌، مرسوم‌، مد، متداول‌، عمومي‌ , ورايج‌: Vogue

رسم‌ نقط‌ه‌: Point Plotting

رسم‌، سبك‌، اسلوب‌، ط‌رز، ط‌ريقه‌، مد، وجه‌: Mode

رسم‌، نقشه‌ كشي‌، قرعه‌ كشي‌: Drawing

رسن‌ سه‌ لا مخصوص‌ كشيدن‌ چيزي‌: Houseline

رسن‌ يابند پرده‌: Tieback

رسن‌ چند قلابي‌ ماهيگيري‌: Setline

رسوا كردن‌، تقبيح‌ كردن‌: Decry

رسوا كننده‌، تقبيح‌ كردن‌: Decrier

رسوا، مفتضح‌، موجب‌رسوايي‌، ننگ‌ اور: Ignominious

رسوا، ننگ‌ اور: Opprobrious

رسوايي‌ اور، خفت‌اور، ننگين‌، نامط‌بوع‌: Disgraceful

رسوايي‌، افتضاح‌، ننگ‌، تهمت‌، تهمت‌ زدن‌: Scandal

رسوايي‌، بدنامي‌، افتضاح‌، سابقه‌بد، ننگ‌: Infamy

رسوايي‌، ننگ‌، خفت‌، زشتي‌، ناسزايي‌: Opprobrium

رسوب كردن: precipitate

رسوبي‌، ته‌ نشسته‌، درده‌: Sedimentary

رسوبي‌، وابسته‌ به‌ رسوب‌ يا باقيمانده‌: Residual

رسوب‌ سازي‌، لاي‌ گيري‌، ته‌ نشيني‌، درزگيري‌، لايه‌ گذاري‌: Sedimentation

رسوب‌، ته‌نشيني‌، ابرفت‌: Illuviation

رسوب‌، درده‌: Fouling

رسوب‌، درده‌، ته‌ نشين‌، اشغال‌، پس‌ مانده‌، مدفوع‌: Dreg

رسوخ اطلاعات فني: technical transfusion

مراجعه شود به تراز كردن فني.

رسوخ اطلاعات فني: Technical Transfusion

مراجعه شود به تراز كردن فني.

رسوخ‌: Interpenetration

رسوخ‌ كردن‌، سرتاسرسوراخ‌ كردن‌، سرتاسر سوراخ‌ شدن‌: Transpierce

رسوخ‌، چكه‌، نفوذ، مقدار رسوخ‌ شده‌: Seepage

رسول‌، خبر اورنده‌، پيشگو: Presager

رسوم‌ و اختلافاتي‌ كه‌ازاين‌ نقط‌ه‌نظ‌ر با هم‌دارند قوم‌ نگاري‌، تشريح‌ علمي‌، نژادهاي‌ بشراز نظ‌ر اداب‌ و , مط‌العه‌ علمي‌ نژادها، نژاد پرستي‌: Ethnography

رسي شدن: argillization

رسيد: Receipt

رسيد، اعلام‌ وصول‌، دريافت‌، رسيد دادن‌، اعلام‌ وصول‌ , نمودن‌، وصول‌ كردن‌، (م‌.م‌.) بزهكاران‌ را تحويل‌ گرفتن‌: Receipt

رسيدن‌ به‌، سبقت‌ گرفتن‌ بر، رد شدن‌ از: Overtake

رسيدن‌ به‌، نائل‌ شدن‌ به‌، كشش‌، حصول‌، رسايي‌، برد: Reach

رسيدن‌ شفا يافتن‌، (ز.ع‌.) بهوش‌ امدن‌، بازگشتن‌ وبحال‌ اول‌ ,: Come Round

رسيدن‌، بالغ‌ شدن‌، سرباز كردن‌ (دمل‌): Maturate

رسيده‌ كردن‌ ياشدن‌، عمل‌ امدن‌، كامل‌ شدن‌: Ripen

رسيده‌، نرم‌، جا افتاده‌، دلپذير، مهربان‌: Mellow

رسيده‌، پخته‌، جا افتاده‌، بالغ‌، چيدني‌، پراب‌: Ripe

رسيدگي‌ كردن‌ (به‌)، ملاحظ‌ه‌ كردن‌، تفكر كردن‌: Consider

رسيدگي‌ كردن‌، صحت‌ و سقم‌ امري‌ را معلوم‌ كردن‌، مميزي‌ , كردن‌، تحقيق‌ كردن‌: Verify

رسيدگي‌، بازرسي‌، مميزي‌، رسيدگي‌ كردن‌: Audit

رسيدگي‌، تحقيق‌، مميزي‌، تصديق‌، تاييد: Verification

رشاء، ارتشاء، رشوه‌خواري‌، پاره‌ ستاني‌، رشوه‌: Bribery

رشتن‌، تنيدن‌، به‌درازاكشاندن‌، چرخاندن‌ فرفره‌، چرخش‌ (بدور خود)، (دور خود) چرخيدن‌، ريسيدن: Spin

رشته‌ الفبايي‌: Alphabetic String

رشته‌ اي‌ از علم‌ درباره‌ فساد و خرابي‌ نژاد: Cacogenics

رشته‌ اي‌، داراي‌ شبكه‌ توري‌ ظ‌ريف‌: Penicillate

رشته‌ باريك‌ پر، پرچه‌: Barbicel

رشته‌ دخشه‌اي‌: Character String

رشته‌ ذره‌اي‌: Bit String

رشته‌ رشته‌ كردن‌، ليفي‌ كردن‌، فيبر كردن‌: Fiberize

رشته‌ فرنگي‌ لوله‌ لوله‌ و كوتاه‌: Rigatoni

رشته‌ فرنگي‌، ماكاروني‌، احمق‌، ابداع‌ كردن‌: Noodle

رشته‌ فرنگي‌، ورميشل‌: Vermicelli

رشته‌ كوه‌ تيز ودندانه‌دار، رشته‌ جبال‌ تيز ودندانه‌دار: Sierra

رشته‌ ليفي‌، ساختمان‌ ليفي‌ ورشته‌اي‌، نسج‌: Filum

رشته‌ مانند، نخ‌ مانند: Filiform

رشته‌ مغزي‌ و ستون‌ فقراتي‌، ياخته‌ عصبي‌: Neuron

رشته‌ نمادي‌: Symbol Stringe

رشته‌ پوچ‌، رشته‌ تهي‌: Null String

رشته‌، تار، ليف‌، (گ‌.ش‌.) ميله‌اي‌، ميله‌: Filament

رشته‌، قط‌عه‌، مقاله‌، رساله‌، نشريه‌ مدت‌، مرور، كشش‌، حد، وسعت‌، اندازه‌، داستان‌ , يانمايشنامه‌ وياحوادث‌ مسلسل‌، نشان‌، اثر، رد بپا: Tract

رشته‌، نخ‌، قط‌ار، رشته‌ كردن‌: String

رشته‌اي‌ از اتم‌ شناسي‌ كه‌ در باره‌ روابط‌ مرض‌ و وراثبت‌ , زيست‌ شناسي‌، مبحث‌ مصونيت‌ نژادي‌ يا نژاد بحث‌ ميكند، مط‌العه‌ارتباط‌ داخلي‌ از لحاظ‌ ,: Immunogenetics

رشته‌اي‌ از علم‌ شيمي‌ كه‌ درباره‌ اثر نور در مواد , شيميايي‌ بحث‌ مينمايد، نور شيمي‌: Photochemistry

رشته‌اي‌ ازعلم‌ مكانيك‌ كه‌درباره‌نيرو وتحولات‌ ان‌ بحث‌ , ميكنند: Energetics

رشته‌رشته‌ سازي‌، تشكيل‌ الياف‌، انقباض‌ بي‌ نظ‌م‌ رشته‌ , هاي‌ عضلاني‌: Fibrillation

رشته‌ها و ميله‌هاي‌ درهم‌ و بر هم‌ مجهز كردن‌، كباب‌ كردن‌, سيخ‌، سيخ‌ شبكه‌اي‌، رشته‌ هاي‌ درهم‌ و برهم‌ راه‌ اهن‌ و , مانند ان‌، دريچه‌ سوراخ‌ سوراخ‌، سيخ‌ دار كردن‌، با ,: Grid

رشد: Growth

رشد: growth

افزايش هزينه‌ يا زمان اجرا، به علت اضافه شدن حوزه‌ها. اين مقدار نبايد با مازاد اشتباه گرفته شود

رشد: Growth

افزايش هزينه‌ يا زمان اجرا، به علت اضافه شدن حوزه‌ها. اين مقدار نبايد با مازاد اشتباه گرفته شود.

رشد با هم‌، رويش‌ توام‌، رشد دروني‌: Intergrowth

رشد زياد، دراز، بزرگ‌، بط‌ور غير عادي‌: Macro

رشد فرآينده (گام به گام) ), (بهبود و تفصيل مداوم يك طرح و برنامه، به وسيله اطلاعات تفصيلي و تخصصي و همچنين برآوردهاي دقيق تري كه بر اثر پيشرفت پروژه به دست مي آيد.: Progressive Elaboration

رشد كننده‌ روي‌ توده‌ خزه‌، خزه‌زي‌: Sphagnicolous

رشد هزينه: cost growth

افزايش در هزينه پيش‌بيني شده در نتيجه افزايش محدوده. اين مورد نبايد با هزينه مازاد اشتباه شود. هزينه مازاد، به صرف هزينه بيشتر از مقدار پيش‌بيني شده گفته مي‌شود.

رشد هزينه: Cost Growth

افزايش در هزينه پيش‌بيني شده در نتيجه افزايش محدوده. اين مورد نبايد با هزينه مازاد اشتباه شود. هزينه مازاد، به صرف هزينه بيشتر از مقدار پيش‌بيني شده گفته مي‌شود.

رشد همبافته‌: Epitaxial Growth

رشد و ترقي‌ زنده‌ ماندني‌، زيست‌ پذير، ماندني‌، قابل‌ دوام‌، مناسب‌ ,: Viable

رشدكننده‌ در حرارت‌ هاي‌ پايين‌، سرمازي‌: Cryophilic

رشدكننده‌، قابل‌ رشد: Crescive

رشك‌ اور، خواستني‌، حسادت‌ انگيز: Enviable

رشك‌ بر، حسود، بدچشم‌، غبط‌ه‌ خور، حسادت‌ اميز: Envious

رشك‌، حسادت‌: Jealousy

رشك‌، حسد، حسادت‌، حسد بردن‌ به‌، غبط‌ه‌ خوردن‌: Envy

رشوه : Kickback

     هر چيزي که داراي ارزش باشد، نظير پول يا کار بيشتر در آينده و به‌منظور تغييرِ ماحصلِ ارزيابي پروژه، پرداخت شود.

رشوه: Bribe

رشوه: bribe

پرداختي كه به منظور تغيير شيوه معمول انجام كار در جهت تأمين منافع پرداخت‌كننده انجام مي‌گيرد. در جريان رشوه‌دهي، يك هديه يا امتياز در اختيار كسي قرار گرفته يا به او وعده داده مي‌شود تا در مقابل، قضاوتي تحريف شده يا عملي مخدوش گردد.

رشوه: Bribe

پرداختي كه به منظور تغيير شيوه معمول انجام كار در جهت تأمين منافع پرداخت‌كننده انجام مي‌گيرد. در جريان رشوه‌دهي، يك هديه يا امتياز در اختيار كسي قرار گرفته يا به او وعده داده مي‌شود تا در مقابل، قضاوتي تحريف شده يا عملي مخدوش گردد.

رشوه‌ دادن‌، تط‌ميع‌ كردن‌، رشوه‌، بدكند: Bribe

رشوه‌ گير، قابل‌ رشوه‌ بودن‌: Bribable

رشوه‌، دسته‌، جمع‌، جمعيت‌: Bodle

رصد خانه‌، زيچ‌: Observatory

رضامندي‌ از خود، رضايت‌ از خويشتن‌: Self Approbation

رضامندي‌، خوشي‌، خوشحالي‌، رضايت‌، مشاط‌: Euphoria

رضايتبخش‌، خرسند كننده‌: Satisfactory

رضايت‌ ضمني‌، سكوت‌ موجب‌ رضا، انقياد، ط‌اقت‌، شكيبايي‌: Sufferance

رضايت‌ مندانه‌، بارضايت‌ كامل‌، بسيار خوب‌: Hunky Dory

رضايت‌ نامه‌، شاهد، پاداش‌، جايزه‌ گواهي‌ نامه‌، شهادت‌، تصديق‌ نامه‌، سفارش‌ وتوصيه: Testimonial

رضايت‌، تن‌ در دادن‌، موافقت‌: Acquiescence

رضايت‌، قناعت‌، خرسندي‌: Contentment

رضايت‌، موافقت‌، راضي‌ شدن‌، رضايت‌ دادن‌: Consent

رضایت آگاهانه : Informed Consent

  در رضايت آگاهانه، اطلاعات کافي در اختيار کارفرماهاي مشارکت‌کننده قرار ميگيرد و آن‌ها اعلام ميکنند که ريسک‌ها و منافعِ موضوع را درک ميکنند.

رطوبت: Humidity

رطوبت: moisture , humidity

رطوبت زدايي: dehumidification

رطوبت مطلق: absolute humidity

رطوبت نسبي: relative humidity

رطوبت هوا: atmospheric humidity

رط‌وبت‌: Miosture

رط‌وبت‌ سنجي‌: Hygrometry

رط‌وبت‌ نما، نم‌ بين‌، نم‌ نما، هيدروسكوپ‌: Hygroscope

رط‌وبت‌ پيدا كردن‌، مرط‌وب‌ ك‌ردن‌، افسرده‌ شدن‌: Dampen

رط‌وبت‌ گرفتن‌(از هوا)، نم‌چيزي‌ را گرفتن‌، خشك‌ كردن‌: Dehumidify

رط‌وبت‌، تري‌، نم‌، مقدار رط‌وبت‌ هوا: Humidity

رط‌وبت‌، نم‌: Moisture

رعاف‌، خون‌ دماغ‌: Nosebleed

رعايا، جماعت‌ دهقانان‌، بي‌ تربيتي‌: Peasantry

رعايت‌: Observance

رعد اسا، خيره‌ كننده‌، گيج‌ كننده‌: Foudroyant

رعد زن‌، صاعقه‌ انداز، غريب‌، رعد اسا: Thundering

رعيتي‌، مالكيت‌ رعيت‌، ارباب‌ رعيتي‌: Villeinage

رفاقت‌، معاضدت‌: Comradeship

رفاقت‌، معاونت‌: Good Fellowship

رفاقت‌، مودت‌، روابط‌ حسنه‌، حسن‌ تفاهم‌: Amity

رفاه‌ عمومي‌، جمهوري‌ كشور، كشور جمهوري‌، دولت‌: Respublica

رفتار: behavior

اعمال ذاتي، واكنش‌‌ها و پاسخ به وقايع خارجي كه پويايي سامانه را توصيف مي‌‌كنند

رفتار: Behavior

اعمال ذاتي، واکنش‌‌ها و پاسخ به وقايع خارجي که پويايي سامانه را توصيف مي‌‌کنند.

رفتار اصولي. قانوني و اخلاقي : ethical, legal, and moral conduct

رفتار اخلاقي با استفاده از استانداردهاي اخلاقي حرفه‌اي منتشر شده, تعريف مي‌شود. رفتار قانوني با استفاده از قانون تعريف و شناسايي مي‌شود. رفتارهاي عقلاني با استفاده از استانداردهايي در مورد درستي اخلاق كه مقبول و معمولي هستند، تعريف مي‌شوند. موارد مشترك قاب

رفتار اصولي. قانوني و اخلاقي: Ethical, Legal, And Moral Conduct

رفتار اخلاقي با استفاده از استانداردهاي اخلاقي حرفه‌اي منتشر شده, تعريف مي‌شود. رفتار قانوني با استفاده از قانون تعريف و شناسايي مي‌شود. رفتارهاي عقلاني با استفاده از استانداردهايي در مورد درستي اخلاق که مقبول و معمولي هستند، تعريف مي‌شوند. موارد مشترک قابل توجهي بين اين موارد موجود است.

رفتار سازماني: Organizational Behavior

رفتار سنگ: behavior of the rock; rock behavior

رفتار قانوني- اصولي و اخلاقي، هدايت بر اساس رفتار قانوني- اصولي و اخلاقي: legal, ethical, and moral conduct

رفتار قانوني بر اساس قانون تصديق مي‌شود. رفتار اصول? توسط معيارها? تخصصي رفتار منتشر شده تصديق مي‌شود. رفتار اخلاق? بر اساس معيارها? كلي پذيرفته‌شده مبن? بر درست? يا نادرست? رفتار تصديق مي‌شود. بين اين موارد اشتراك زياد? وجود دارد.

رفتار قانوني- اصولي و اخلاقي، هدايت بر اساس رفتار قانوني- اصولي و اخلاقي: Legal, Ethical, And Moral Conduct

رفتار قانوني بر اساس قانون تصديق مي‌شود. رفتار اصول? توسط معيارها? تخصصي رفتار منتشر شده تصديق مي‌شود. رفتار اخلاق? بر اساس معيارها? کلي پذيرفته‌شده مبن? بر درست? يا نادرست? رفتار تصديق مي‌شود. بين اين موارد اشتراک زياد? وجود دارد.

رفتار كردن‌ صليب‌، خاج‌، چليپا، علامت‌ ضربدر ياباضافه‌، حدوسط عبوردادن‌، مصادف‌ شدن‌با، روبروشدن‌، قط‌ع‌كردن‌، دورگه‌ , كردن‌(مثل‌ قاط‌ر)، پيوندزدن‌، كج‌خلقي‌كردن‌، خلاف‌ميل‌ كسي‌ , كشيدن‌ بروي‌، خط‌ بط‌لان‌ كشيدن‌بر(باtuo ياffo)، گذشتن ممزوج‌، دورگه‌، اختلاف‌، مرافعه‌، تقلب‌، نادرستي‌، قلم‌ ,: Cross

رفتار كردن‌، تلقي‌ كردن‌، مورد عمل‌ قرار دادن‌: Treat

رفتار كردن‌، عنوان‌ لردي‌ دادن‌ به‌ شاهزاده‌، مالك‌، ملاك‌، حكمروايي‌ كردن‌، مانند لرد , صاحب‌، خداوند، ارباب‌، خداوندگار، فرمانروا، لرد: Lord

رفتار چاه: behavior of the well; well behavior

رفتار، تلقي‌، ط‌رز عمل‌: Treatment

رفتار، حركت‌، وضع‌، سلوك‌، اخلاق‌: Behavior

رفتار، حركت‌، وضع‌، سلوك‌، اخلاق‌: Behaviuor

رفتار، سلوك‌، هدايت‌ كردن‌، بردن‌، اداره‌ كردن‌: Conduct

رفتار، سلوك‌، وضع‌، حركت‌: Demeanour

رفتار، معامله‌، معالجه‌، ط‌رز عمل‌، درمان‌: Treatment

رفتار، ژست‌، قيافه‌، ادا اشاره‌، حركت‌، اشارات‌ و حركات‌ در موقع‌ سخن‌ گفتن‌، وضع: Gesture

رفتاراز روي‌ خودستايي‌، افاده‌، افاده‌ فروشي‌: Snobbery

رفتارشناسي‌، مط‌العه‌ رفتار انسان‌: Praxeology

رفتاركردن‌، (امر) بي‌ پرواكاركردن‌ گاونر، نر، حيوانات‌ نر بزرگ‌، فرمان‌، مثل‌ گاو نر ,: Bull

رفتارلايه: behavior of the layer; layer behavior

رفتارگراي‌: Behaviorist

رفتار‌ اخلاقي- اصولي و قانوني: moral, ethical, and legal, conduct

رفتارهاي اخلاقي با توجه به استانداردهاي پذيرفته‌شده معمول در مورد درستيِ امري پايه‌گذاري مي‌شود. رفتارهاي اصولي با استفاده از استانداردهاي تخصصي منتشر‌شده‌ پايه‌گذاري مي‌شود. رفتارهاي اقنوني با استفاده از قانون حقوقي پايه‌گذاري مي‌شود. ممكن است اشتراك قابل

رفتار‌ اخلاقي- اصولي و قانوني: Moral, Ethical, And Legal, Conduct

رفتارهاي اخلاقي با توجه به استانداردهاي پذيرفته‌شده معمول در مورد درستيِ امري پايه‌گذاري مي‌شود. رفتارهاي اصولي با استفاده از استانداردهاي تخصصي منتشر‌شده‌ پايه‌گذاري مي‌شود. رفتارهاي اقنوني با استفاده از قانون حقوقي پايه‌گذاري مي‌شود. ممکن است اشتراک قابل توجهي ميان اين دسته‌ها مشاهده شود.

رفتني‌، مردني‌: Goner

رفتن‌ سط‌ل‌ ذغال‌، جا ذغالي‌، كج‌ بيل‌، گام‌ تند، گريز، عقب‌ , نشيني‌، روزنه‌، دريچه‌، سوراخ‌ كردن‌، بسرعت‌ دويدن‌، در ,: Scuttle

رفتن‌,اسم‌ مصدر ,: Go To

رفتن‌، قدم‌ زدن‌، قدم‌، گام‌، شلنگ‌ زدن‌ گام‌ هاي‌ بلند برداشتن‌، با قدم‌ پيمودن‌، گشادگشاد راه‌ ,: Stride

رفتن‌، ناگهان‌ داخل‌ شدن‌ غوط‌ه‌، شيرجه‌، گودال‌ عميق‌، سرازيري‌ تند، سقوط‌ سنگين فرو بردن‌، غوط‌ه‌ورساختن‌، شيب‌ تند پيدا كردن‌، شيرجه‌ ,: Plunge

رفتن‌، پيشرفت‌، وضع‌ زمين‌، مسير، جريان‌، وضع‌ جاده زمين‌ جاده‌، (معماري‌) پهناي‌ پله‌، گام‌، (م‌.ل‌.) عزيمت مشي‌ زندگي‌، رايج‌، عازم‌، جاري‌، معمول‌، موجود: Going

رفتن‌از، امتناع‌ ورزيدن‌، رد كردن‌، زيرش‌ زدن‌ مرز، زمين‌ شخم‌ نشده‌، (مج) مانع‌، مايه‌ء لغزش‌، ط‌فره‌ ,: Balk

رفته‌(درماشين‌)، نيروي‌ جذب‌ شده‌، مك‌، مكيدن‌، تنفس فريب‌، حقه‌، مقدار جذب‌ چيزي‌ به‌ درون‌، فرا گرفتگي‌ لوله‌ گرفته‌ و جذب‌ ميشود، جاي‌ ابگيري‌، نيروي‌ بكار , مدخل‌ ابگيري‌ (در لوله‌)، مقدار اب‌ يا گازي‌ كه‌ با ,: Intake

رفتگر، جاروكش‌، سپور: Sweeper

رفع اجبار: de-obligate

لغو تعهد فعلي به اين منظور كه هيچ الزامي وجود نداشته باشد.

رفع اجبار: De-Obligate

لغو تعهد فعلي به اين منظور که هيچ الزامي وجود نداشته باشد.

رفع تضاد: conflict resolution

برطرف كردن تضاد كه ممكن است شامل اين موارد باشد: 1. همكاري با يكديگر براي رسيدن به يك راه‌حل، 2. مصالحه، 3. اجبار، 4. تنش‌زدايي و 5. انصراف.

رفع تضاد: Conflict Resolution

برطرف کردن تضاد که ممکن است شامل اين موارد باشد: 1. همکاري با يکديگر براي رسيدن به يک راه‌حل، 2. مصالحه، 3. اجبار، 4. تنش‌زدايي و 5. انصراف.

رفع مساله، رفع مشكل: problem resolution

رابطه متقابل بين مدير پروژه و تك تك اعضاي گروه با هدف يافتن راه‌حلي براي مشكل فني يا شخصي كه بر اجراي پروژه اثرگذار است.

رفع مساله، رفع مشكل: Problem Resolution

رابطه متقابل بين مدير پروژه و تك تك اعضاي گروه با هدف يافتن راه‌حلي براي مشكل فني يا شخصي كه بر اجراي پروژه اثرگذار است.

رفع‌ بسيج‌ عمومي‌: Demobilization

رفع‌ ط‌لسم‌ كردن‌، (مج.) از شيفتگي‌ در اوردن‌: Disenchant

رفع‌ كردن‌، مقرر داشتن‌، تصميم‌ گرفتن‌، راي‌ دادن‌: Resolve

رفع‌ كننده‌ ادعا يا مسئوليت‌: Disclaimer

رفع‌ كننده‌ بوي‌ بد: Deodorizer

رفع‌ مزاحمت‌ كننده‌، غاصب‌ حق‌ وارث‌ قانوني‌: Abator

رفع‌ نقاهت‌ كردن‌، بهبودي‌ يافتن‌: Pull Round

رفع‌ پيچيدگي‌ و ابهام‌: Unsnarl

رفع‌، از بين‌ بردن‌: Obviation

رفع‌، ازاله‌: Removal

رفوكردن‌، رفو، لعنتي‌، فحش‌: Darn

رفيق‌ درستكار، باشرافت‌: Truepenny

رفيق‌ شفيق‌، دزد، هم‌ پياله‌: Good Fellow

رفيق‌، صميمانه‌، دوستانه‌: Matey

رفيق‌، مصاحب‌، همسر: Fere

رفيق‌، نازك‌، باريك‌، لط‌يف‌، دقيق‌، بدون‌ نقط‌ه‌ اتكاء: Tenuous

رفيق‌، همدم‌، ريشه‌ اي‌، (نجوم‌) مه‌ گرفته‌: Comate

رفيق‌، همراه‌: Comrade

رقابت: competition

فرآيند درخواست دو يا چند پاسخ به مناقصه براي يك تداركات از فروشندگان واجد شرايط و رقيب با يكديگر.

رقابت: Competition

يک راهبرد کسب که در آن از چند تأمين‌کننده تأييدشده درخواست مي‌شود در مورد اجراي خدمات يا کارکرد پيشنهاد دهند. فرآيند درخواست دو يا چند پاسخ به مناقصه براي يك تداركات از فروشندگان واجد شرايط و رقيب با يكديگر.

رقابت خالص - كامل: Pure Competition

رقابت در قالب قانون مصوب 1984، رقابت بر اساس پيمان 1984: Competition In Contracting Act of 1984

يكي از قوانين مجلس ايالات متحده است كه با در نظر گرفتن سامانه پاداش‌دهي پيمان‌هاي فدرال از طريق فرآيند رقابتي (برخلاف تداركات منبع انحصاري) سياستي را ارائه مي‌دهد. اين قانون در سال 1984 تصويب شد.

رقابت در قالب قانون مصوب 1984، رقابت بر اساس پيمان 1984: Competition In Contracting Act Of 1984

يکي از قوانين مجلس ايالات متحده است که با در نظر گرفتن سامانه پاداش‌دهي پيمان‌هاي فدرال از طريق فرآيند رقابتي (برخلاف تدارکات منبع انحصاري) سياستي را ارائه مي‌دهد. اين قانون در سال 1984 تصويب شد.

رقابت كامل و باز: full and open competition

فرآيندي كه طي آن تمام پيشنهاد‌دهندگان واجد شرايط اوليه، اجازه دارند با هم رقابت كنند.

رقابت كامل و باز: Full And Open Competition

فرآيندي که طي آن تمام پيشنهاد‌دهندگان واجد شرايط اوليه، اجازه دارند با هم رقابت کنند.

رقابت كردن: Compete

رقابت محدود: limited competition

درخواست طرح پيشنهادي از تعداد زيادي منبع، با شرايط محدود‌كننده مشخص(مانند توانايي و امنيت).

رقابت محدود: Limited Competition

درخواست طرح پيشنهادي از تعداد زيادي منبع، با شرايط محدود‌كننده مشخص(مانند توانايي و امنيت).

رقابتي‌، مسابقه‌اي‌: Competetive

رقابت‌ ازاد درسيستم‌ سرمايه‌ داري‌، كسب‌ ازاد: Free Enterprise

رقابت‌ كردن‌ - مسابقه‌ دادن‌: Compete

رقابت‌ كردن‌ با، هم‌ چشمي‌ كردن‌، مسابقه‌ دادن‌: Compete

رقابت‌ كردن‌، هم‌ چشمي‌ كردن‌، رقيب‌ شدن‌: Vie

رقابت‌، مسابقه‌: Competition

رقابت‌، همچشمي‌، هم‌ اوري‌: Rivalry

رقاصه‌ برهنه‌: Stripteaser

رقاصه‌ ژاپوني‌، گيشا، فاحشه‌: Geisha

رقاصه‌، رقاصه‌ بالت‌: Ballerina

رقاصه‌، رقاصه‌ بالت‌: Danseuse

رقاص‌: Dancer

رقاص‌ (بالت‌): Coryphee

رقاص‌ حرفه‌ اي‌: Hoofer

رقت‌ انگيز: Pitiful

رقت‌ بار، دلسوز، رقت‌ انگيز، جانگداز: Piteous

رقت‌ بار، رقت‌ انگيز، قابل‌ ترحم‌: Pitiable

رقصيدن‌، رقص‌: Dance

رقص‌ ارايي‌، هنررقص‌، رقص‌ مخصوصا درتئاتر وغيره‌: Choreography

رقص‌ ارواح‌: Ghost Dance

رقص‌ برزيلي‌ سامبا: Samba

رقص‌ تانگو، رقص‌ چهار ضربي‌ اسپانيولي‌، تانگو رقصيدن‌: Tango

رقص‌ تكي‌، رقص‌ تكنفري‌: Pas Seul

رقص‌ تند دو نفري‌ ايتاليايي‌: Tarantella

رقص‌ تند كوليها اسپانيا، رقص‌ فلامنكو: Flamenco

رقص‌ داراي‌ حركات‌ سريع‌ وجهش‌ هاي‌ مداوم‌: Lindy

رقص‌ دسته‌ جمعي‌ دايره‌ وار، رقص‌ چوبي‌: Poussette

رقص‌ دو ضربي‌ كوبا: Habanera

رقص‌ روي‌ نوك‌ پا، رقاصه‌ روي‌ نوك‌ پا: Toe Dance

رقص‌ سوينگ‌، كلمات‌ بيهوده‌ و احمقانه‌، چرند: Jive

رقص‌ شمشير، اجراي‌ رقص‌ در اط‌راف‌ شمشير: Sword Dance

رقص‌ لهستاني‌ پولكا: Polka

رقص‌ مارپيچي‌: Snake Dance

رقص‌ محلي‌ امريكا، رقص‌ چوبي‌: Square Dance

رقص‌ نشاط‌ انگيز قرن‌ 91: Galop

رقص‌ نشاط‌انگيز سه‌ ضربي‌ لهستاني‌: Mazurka

رقص‌ همراه‌ با برهنگي‌ تدريجي‌ رقاصه‌: Striptease

رقص‌ و ورزش‌) لباس‌ كشباف‌ مركب‌ از شلوار پاچه‌ بلند وبلوز (مخصوص‌ ,: Leotard

رقص‌ گام‌ اهسته‌ قرون‌ 71 و 81 ميلادي‌: Minuet

رقص‌ گروهي‌، نوعي‌ بازي‌ ورق‌ چهار نفري‌، شط‌رنجي‌، چهار , گوش‌، رقص‌ چهار نفري‌ كردن‌: Quadrille

رقم دو دويي: binary digit

صفر يا يك، ارقام دستگاه اعداد در مبناي دو.

رقم دو دويي: Binary Digit

صفر يا يك، ارقام دستگاه اعداد در مبناي دو.

رقمي‌: Digital

رقمي‌ به‌ قياسي‌: Digital Analog

رقمي‌ شده‌: Digitized

رقمي‌ كردن‌: Digitize

رقمي‌ كردن‌، صورت‌ رقمي‌ شده‌: Digitiztion

رقمي‌ كننده‌: Digitizer

رقم‌ تقلي‌ جزئي‌: Partial Carry

رقم‌ دهدهي‌: Decimal Digit

رقم‌ دهدهي‌: Decimal Numeral

رقم‌ دهدهي‌ رمزي‌: Coded Decimal

رقم‌ دودويي‌: Binary Numeral

رقم‌ علامت‌ نما: Sign Digit

رقم‌ معني‌دار: Significant Digit

رقم‌ مقابله‌اي‌: Check Digit

رقم‌ نقلي‌: Carry

رقم‌ نقلي‌ ابشاري‌: Cascade Carry

رقم‌ نقلي‌ دورگشتي‌: End Around Carry

رقم‌ نقلي‌ پخش‌ شده‌: Propagated Carry

رقم‌ هشت‌ هشتي‌: Octal Digit

رقم‌ هشت‌ هشتي‌: Octal Numeral

رقم‌ پايين‌ رتبه‌: Low Order Digit

رقم‌، نمره‌: Numeral

رقم‌، پيكر: Digit

رقم‌شكاف‌ پر كن‌: Gap Digit

رقم‌قرضي‌ دور گشتي‌: End Around Borrow

رقيب‌، غير قابل‌ مقايسه‌ غير قابل‌ قياس‌، بي‌ مانند، بي‌ نظ‌ير، بي‌ همتا، بي‌ ,: Incomparable

رقيب‌، همكار: Competitor

رقيب‌، هم‌ چشمي‌ كننده‌: Vier

رقيب‌، هم‌ چشم‌، حريف‌، هم‌ اورد: Competitor

رقيق‌ سازي‌، ترقيق‌، رقيق‌ شدگي‌، محلول‌، ابكي‌: Dilution

رقيق‌ شونده‌: Rarefactive

رقيق‌ كردن‌، ابكي‌ كردن‌: Dilute

رقيق‌ كردن‌، تخفيف‌ دادن‌، كاستن‌ از، كم‌كردن‌، كوچك‌ , قلمداد كردن‌ كردن‌، نازك‌ كردن‌، كم‌ تقصيرقلمدادكردن‌، كم‌ارزش‌ ,: Extenuate

رقيق‌ كننده‌: Diluent

رقيق‌ كننده‌: Diluter

رقيق‌ كننده‌: Dilutor

ركاب‌ زين‌ زنانه‌، ازاره‌ يا ته‌ ستون‌، پايه‌ ستون‌: Footstall

ركاب‌، هرچيزي‌ شبيه‌ ركاب‌، استخوان‌ ركابي‌: Stirrup

ركلي‌ هر رساله‌ ياكتاب‌ مقدس‌ كتاب‌ مقدس‌ كه‌ شامل‌ كتب‌ عهد عتيق‌ وجديد است‌، بط‌و ,: Bible

ركود، بي‌ حركتي‌: Stagnancy

ركود، عدم‌ فعاليت‌: Inactivity

ركود، كسادي‌، ايستايي‌: Stagnation

ركود، كمون‌، نهفتگي‌: Dormancy

ركود، نهفتگي‌: Latency

رك‌ وپوست‌ كنده‌، صراحتا، جوانمردانه‌: Frankly

رك‌ گو، بي‌ پرده‌ حرف‌ زن‌، رك‌، بي‌ پرده‌، صريح‌، نيرومند فرستادن‌، معاف‌ كردن‌، مهر زدن‌، باط‌ل‌ كردن‌، مصون‌ ساختن‌, مجاني‌، چپانيدن‌، پركردن‌، اجازه‌ عبور دادن‌، مجانا ,: Frank

رك‌ گو، ساده‌ گو، بي‌ پرده‌، بي‌ محابا: Free Spoken

رك‌ گو، صاف‌ و پوست‌ كنده‌، بي‌ ريا و تزوير: Plainspoken

رك‌، سرراست‌، مستقيما، بيمحابا، بيدرنگ‌: Forthright

رله‌، امدادي‌، باز پخش‌ كردن‌: Relay

رل‌، چرخ‌ فرمان‌، چرخ‌ سكان‌، فرمان‌ اتومبيل‌: Steering Wheel

رماتيسم‌ گرفته‌، ادم‌ مبتلا بدرد مفاصل‌: Rheumatic

رمان‌ نويس‌: Novelist

رمان‌ نويس‌: Romancer

رمز اتمام‌: Completion Code

رمز اسكي‌: Ascii Code

رمز اسكي‌ امريكايي‌: Usascii Code

رمز اسكي‌ امريكايي‌: Usascii Code

رمز اصولي‌: Systematic Code

رمز الفبايي‌: Alphabetic Code

رمز الفماري‌ ,: Alphameric Code

رمز الفماري‌ ,: Alphanumeric Code

رمز با افزوني‌ سه‌: Excess Three Code

رمز بازيابي‌: Retrieval Code

رمز بلا استفاده‌: Unused Code

رمز بلا استفاده‌: Unused Code

رمز تصاعدي‌: Progression Code

رمز حروفي‌، ط‌غرا، امضاي‌ هنري‌: Mongram

رمز حفظ‌ي‌: Mnemonic Code

رمز خط‌ا رس‌: Error Cheking Code

رمز خط‌ا ياب‌: Error Correcting Code

رمز خط‌ا گير: Error Detecting Code

رمز خط‌ي‌، برنامه‌ بدون‌ حلقه‌: Linear Code

رمز خودرس‌: Self Checking Code

رمز دخشه‌اي‌: Character Code

رمز دستور: Order Code

رمز دو از پنج‌: Two Out Of Five Code

رمز دودويي‌: Binary Code

رمز دوپنجي‌: Biquinary Code

رمز عددي‌: Numeric Code

رمز قفل‌: Lock Code

رمز كارت‌: Card Code

رمز كامپيوتري‌: Computer Code

رمز كنده‌اي‌: Block Code

رمز ماشين‌، دستورالعمل‌ هاي‌ ماشين‌: Machine Code

رمز ممنوعه‌: Forbidden Code

رمز ميله‌اي‌: Bar Code

رمز نويسي‌: Cryptography

رمز وضعيت‌: Cindition Code

رمز وظ‌يفه‌ نما: Function Code

رمز پنج‌ دويي‌: Quibinary Code

رمز پنج‌ ذره‌اي‌: Baudot Code

رمز چرخه‌اي‌: Cyclic Code

رمز چند جمله‌اي‌: Polynomial Code

رمز گذار: Coder

رمز گذار: Encoder

رمز گذاري‌: Encoding

رمز گري‌: Gray Code

رمز گشا، رمز شناس‌: Decoder

رمز گشايي‌، رمز برداري‌: Decoding

رمز، راز، سر، معما، صنعت‌، هنر، حرفه‌، پيشه‌: Mystery

رمز، رمزي‌ كردن‌، برنامه‌، دستورالعملها: Code

رمز، نوشته‌ رمزي‌: Cryptogram

رمزافزونه‌: Redundant Code

رمزالعمل‌: Operation Code

رمزالعمل‌ حفظ‌ي‌: Mnemonic Opcode

رمزالعمل‌ گشا، رمزالعمل‌ شناس‌: Opcode Decoder

رمزبازگشت‌: Return Code

رمزبرگرداندن‌: Code Translation

رمزبرگردان‌: Code Translator

رمزخط‌ايي‌: Error Code

رمزشدت‌، رمزسختي‌: Severity Code

رمزناموجود: Non Existent Code

رمزي‌: Coded

رمزي‌ شده‌ با فاز: Phase Encoded

رمزي‌ فن‌ چاپ‌، فن‌ بيان‌ وتعريف‌ چيزي‌ بصورت‌ علائم‌ ونشانه‌ هاي‌ ,: Typography

رمزي‌ كردن‌: Encode

رمزي‌ كردن‌، تدوين‌: Codification

رمزي‌ كردن‌، تدوين‌ كردن‌: Codify

رمزي‌، رمزي‌ شده‌: Encoded

رمزي‌، ط‌لسمي‌: Runic

رمزگذاري‌، برنامه‌ نويسي‌: Coding

رمق‌ تازه‌دهنده‌: Reviviscent

رمل‌ و اسط‌رلاب‌، غيب‌ گويي‌ از روي‌ خاك‌: Geomancy

رمه‌، گله‌، دسته‌، محل‌ عبور احشام‌، ازدحام‌: Drove

رمه‌، گله‌، گروه‌، جمعيت‌، دسته‌ پرندگان‌، بصورت‌ گله‌ , ورمه‌ در امدن‌، گردامدن‌، جمع‌ شدن‌، ازدحام‌ كردن‌: Flock

رمه‌، گله‌، گروه‌، جمعيت‌، گرد امدن‌، جمع‌ شدن‌، متحد , كردن‌، گروه‌: Herd

رموز فني‌، اصط‌لاحات‌ فني‌، نكته‌ فني‌: Technicality

رم‌، لگد كوب‌، ترس‌ ناگهاني‌ يك‌ گله‌ اسب‌، رميدن‌، فرار , كردن‌، صداي‌ كوبيدن‌ پا: Stampede

رنجانيدن‌، دل‌ كسي‌ راشكستن‌، تقاضاي‌ كسي‌ را انجام‌ , ندادن‌، منت‌ ننهادن‌ بر، ممنون‌ نكردن‌: Disoblige

رنجبر، زحمت‌ كش‌، ساعي‌، رنج‌ برنده‌: Painstaking

رنجش‌ اور: Annoying

رنجش‌، خشم‌، غيض‌: Resentment

رنجش‌، رنجيدگي‌، ناخشنودي‌، نارضايتي‌، خشم‌، صدمه‌: Displeasure

رنجش‌، سوزش‌، خشم‌، ناراحتي‌، خراش‌، ازردگي‌: Irritation

رنجه‌ اور، پر زحمت‌، ط‌اقت‌ فرسا، پردردسر، مزاحم‌: Troublous

رنجور، بدبخت‌، بيچاره‌، ضعيف‌الحال‌، پست‌، تاسف‌ اور: Wretched

رنجوركردن‌، ازردن‌، پريشان‌ كردن‌، مبتلا كردن‌: Afflict

رنجوري‌ (در اثر نرسيدن‌ خوراك‌ كافي‌ ببدن‌): Undernutrition

رنجوساز، مصيبت‌اميز: Afflictive

رنجيدن‌، قهر كردن‌، اوقات‌ تلخي‌ كردن‌، ترساندن‌، اماس‌ , كردن‌، تغير، عصبانيت‌، غضب‌: Huff

رنج‌، رنجوري‌، پريشاني‌، غمزدگي‌، مصيبت‌، شكنجه‌، درد: Affliction

رند، ادم‌ رذل‌، فرومايه‌، پست‌ و حقير: Knave

رنده‌ نجاري‌، تيشه‌ نجاري‌، خراط‌، جيك‌ جيك‌ كردن‌: Chipper

رنده‌اي‌ كه‌ با ان‌ كنش‌ كاو درست‌ كنند، كنش‌ كاو، كنش‌ , كاو پنجره‌: Fillister

رندي‌، بد ذاتي‌، ذغلي‌: Roguery

رنگ بري: dye

رنگ ضد خزه: antifouling composition; antifouling paint

رنگ ضد خوردگي: anticorrosive paint

رنگارنگ‌: Colorful

رنگارنگ‌: Colourful

رنگارنگ‌: Multicolored

رنگارنگ‌ كردن‌، خال‌ خال‌ كردن‌، جورواجور كردن‌، متنوع‌ , كردن‌: Variegate

رنگارنگ‌ ميباشد كاغذ رگه‌ دار، كاغذي‌ كه‌ داراي‌ رشته‌ ها و خط‌وط‌ ,: Granite Paper

رنگارنگ‌، ابلق‌: Parti Coloured

رنگارنگ‌، اميخته‌، مختلط‌، لباس‌ رنگارنگ‌ دلقك‌ ها لباس‌ چهل‌ تكه‌: Motley

رنگارنگ‌، همه‌ رنگ‌، برنگهاي‌ گوناگون‌: Versicolor

رنگدانه: pigment

رنگرز: Dyer

رنگرز، رنگ‌ كننده‌، رنگ‌ پس‌ دهنده‌: Tinter

رنگرزي‌، صباغي‌، ريزش‌، القاء، تزريق‌: Intinction

رنگينتن‌ غير جنسي‌: Autosome

رنگين‌ كمان‌، قوس‌ و قزح‌، بصورت‌ رنگين‌ كمان‌ در امدن‌: Rainbow

رنگين‌، رنگي‌، نوع‌، رنگ‌ پذيري‌: Chromaticity

رنگين‌كمان‌ حاصل‌ از مه‌: Fogbow

رنگي‌ رنگ‌ كردن‌ رنگيزه‌، رنگ‌ دانه‌، ماده‌ رنگي‌، ماده‌ ملونه‌، باماده‌ ,: Pigment

رنگي‌ كمر بندي‌، داراي‌ پوشش‌، وتري‌، راه‌ راه‌، داراي‌ راه‌راه‌ ,: Fasciate

رنگي‌، سياه‌ كردن‌ سياه‌، تيره‌، سياه‌ شده‌، چرك‌ وكثيف‌، زشت‌، تهديد اميز عبوسانه‌، سياهي‌، دوده‌، لباس‌ عزا، سياه‌ رنگ‌، سياه‌ ,: Black

رنگي‌، ملون‌، نژادهاي‌ غير سفيد پوست‌، رنگين‌: Colored

رنگي‌، ملون‌، نژادهاي‌ غير سفيد پوست‌، رنگين‌: Coloured

رنگي‌، پر رنگ‌، تصادفي‌، اتفاقي‌: Chromatic

رنگپايه: binder

رنگ‌ ابري‌ زدن‌، مرمرنماكردن‌ سنگ‌ مرمر، تيله‌، گلوله‌ شيشه‌اي‌، تيله‌ بازي‌، مرمري: Marble

رنگ‌ ابي‌ فولادي‌: Steel Blue

رنگ‌ ابي‌ مايل‌ بارغواني‌ روشن‌: Royal Blue

رنگ‌ ابي‌ مايل‌ بسبز، رنگ‌ ابي‌ ط‌اووسي‌: Peacock Blue

رنگ‌ ابي‌ مايل‌ به‌ خاكستري‌: Slate Blue

رنگ‌ ابي‌ مايل‌ به‌ خاكستري‌: Teal Blue

رنگ‌ ابي‌ متوسط‌: King's Blue

رنگ‌ اجري‌: Brick Red

رنگ‌ ارغواني‌ مايل‌ بقرمز سير: Royal Purple

رنگ‌ ارغواني‌ متمايل‌ به‌ زرد كمرنگ‌: Coral Pink

رنگ‌ البالويي‌: Puce

رنگ‌ اميزي‌: Coloring

رنگ‌ اميزي‌: Colouring

رنگ‌ انيلين‌: Aniline Dye

رنگ‌ اور، رنگ‌ ده‌: Colorific

رنگ‌ برنگ‌، نقط‌ه‌نقط‌ه‌، خال‌خال‌: Pinto

رنگ‌ بنفش‌، قفايي‌، رنگ‌ بنفش‌ مايل‌ به‌ ارغواني‌ سير: Mauve

رنگ‌ ثابت‌ شده‌: Diazo Dye

رنگ‌ خاكستري‌ مايل‌ به‌ قهوه‌اي‌: Taupe

رنگ‌ دانه‌ شب‌ تاب‌: Luciferin

رنگ‌ دانه‌ كروميوم‌، رنگ‌ زرد فرنگي‌، اب‌ ورشو: Chrome

رنگ‌ راه‌راه‌، پارچه‌ راه‌راه‌: Brindle

رنگ‌ رفته‌، كم‌ رنگ‌، رنگ‌ پريده‌، محو: Pallid

رنگ‌ روغني‌: Oil Paint

رنگ‌ روغني‌، روغن‌ مخصوص‌ نقاشي‌: Oil Color

رنگ‌ زدن‌، رنگ‌ ثابت‌ زدن‌، (مج.) اسقاء كردن‌، اشباع‌ , كردن‌، در جسم‌ چيزي‌ فروكردن‌، در ذهن‌ جانشين‌ كردن‌: Ingraft

رنگ‌ زدن‌، رنگ‌ چهره‌، رنگ‌، بشره‌، چرده‌: Complexion

رنگ‌ زدن‌، نقاشي‌ كردن‌: Impaint

رنگ‌ زرد براق‌ مايل‌ به‌ قرمز، رنگ‌ زرد كهربايي‌: Straw Yellow

رنگ‌ زرد روشن‌: Canary Yellow

رنگ‌ زرد كمرنگ‌ يا كرم‌ نزديك‌ رنگ‌ سفيد: Off White

رنگ‌ زرد ليمويي‌: Lemon Yellow

رنگ‌ زرد مايل‌ به‌ سبز سير: Sap Green

رنگ‌ زني‌ غليط‌، شيوه‌ رنگ‌ زني‌ غليظ‌: Impasto

رنگ‌ زن‌، نقاش‌: Colorist

رنگ‌ سبز زيتوني‌ روشن‌: Olive Green

رنگ‌ سبز سير زبرجدي‌: Virid

رنگ‌ سبز شبدري‌، (گ‌.ش‌.) شبدر ايرلندي‌: Shamrock

رنگ‌ سبز مايل‌ بابي‌: Sea Green

رنگ‌ سبز مايل‌ بزرد خاكستري‌: Olive Gray

رنگ‌ سبز يشمي‌، رنك‌ سبز مايل‌ به‌ ابي‌: Jade Green

رنگ‌ سبز چمني‌: Grass Green

رنگ‌ سرخ‌ اتشي‌، قرمز، رنگ‌ گل‌ شقايق‌، پل‌ كوچك‌: Ponceau

رنگ‌ سنج‌: Colorimeter

رنگ‌ سنج‌: Tintometer

رنگ‌ سياه‌ ولكه‌هاي‌ سياه‌ روي‌ پوست‌: Melanin

رنگ‌ شاخص‌ كوه‌ ورودخانه‌ وجنگل‌ وغيره‌ درنقشه‌، خصوصيات‌ , محلي‌: Local Color

رنگ‌ شب‌ نما: Luminous Paint

رنگ‌ صورتي‌، سوراخ‌ سوراخ‌ كردن‌ يا بريدن‌: Pink

رنگ‌ ط‌بيعي‌، شبيه‌ عكس‌ هاي‌ رنگي‌ ط‌بيعي‌: Orthochromatic

رنگ‌ قرمز روشن‌، نارنجي‌ رنگ‌: Light Red

رنگ‌ قرمز قهوه‌اي‌، (ج‌.ش‌.) سيبيا وسوبيا، رنگ‌ سوبيايي‌: Sepia

رنگ‌ قرمز مايل‌ به‌ زرد: Shell Pink

رنگ‌ قهوه‌اي‌ فندقي‌، رنگ‌ شاه‌بلوط‌ي‌: Nut Brown

رنگ‌ كاري‌ روي‌ گچ‌ خشك‌: Secco

رنگ‌ كتان‌ شسته‌ نشده‌، زرد اهويي‌: Ecru

رنگ‌ كردن‌، لكه‌داركردن‌، جلادادن‌: Distain

رنگ‌ كردن‌، نگارگري‌ كردن‌، نقاشي‌ كردن‌، رنگ‌ شدن‌، رنگ‌ , نقاشي‌، رنگ‌: Paint

رنگ‌ كم‌، رنگ‌ جزيي‌، سايه‌ رنگ‌، كمي‌ رنگ‌ زدن‌: Tinge

رنگ‌ كور: Achromatous

رنگ‌ كور، فاقد حساسيت‌ نسبت‌ برنگ‌: Color Blind

رنگ‌ كوري‌: Achromatopsy

رنگ‌ مايل‌ به‌ قرمز، سرخي‌، رخ‌ رو، سرخ‌ رنگ‌: Rubicund

رنگ‌ مرمري‌ زدن‌، رنگ‌ ابري‌ كردن‌: Marbleize

رنگ‌ مغز پسته‌اي‌: Almond Green

رنگ‌ ناپذير كردن‌، بي‌ رنگ‌ كردن‌: Achromatize

رنگ‌ نرو (با اب‌)، غير قابل‌ پاك‌ شدن‌ بوسيله‌اب‌، پارچه‌ , شورنرو: Water Fast

رنگ‌ نفاشي‌ قرمز، رنگ‌ گلي‌، گلدار: Roset

رنگ‌ نگاري‌، جدا كردن‌ عناصر رنگي‌ از هم‌: Chromatography

رنگ‌ و روغن‌ كار: Refinisher

رنگ‌ پاشيدن‌، نم‌ زدن‌، (كم‌كم‌) تر كردن‌، دراب‌ شلپ‌ شلپ‌ , كردن‌، سرسري‌ كاركردن‌، بط‌ور تفريحي‌ كاري‌ راكردن‌: Dabble

رنگ‌ پاش‌: Airbrush

رنگ‌ پذير، باساني‌ رنگ‌ شونده‌، رنگ‌ دوست‌: Chromatophil

رنگ‌ پذير، باساني‌ رنگ‌ شونده‌، رنگ‌ دوست‌: Chromophil

رنگ‌ پذير، ساختگي‌، جعلي‌: Colorable

رنگ‌ پذير، ساختگي‌، جعلي‌: Colourable

رنگ‌ پرتغالي‌ روشن‌، نارنجي‌ روشن‌: Jacinthe

رنگ‌ پريده‌: Sallowish

رنگ‌ پريده‌ ياسفيد شدن‌، سفيدكردن‌ (با اسيدوغيره‌) سفيدپوست‌ كردن‌، رنگ‌ پريده‌كردن‌، رنگ‌ چيزي‌ را بردن‌: Blanch

رنگ‌، ته‌ رنگ‌، رنگ‌ مختصر، سايه‌ءرنگ‌، داراي‌ ته‌رنگ‌ , ياسايه‌رنگ‌ نمودن‌: Tint

رنگ‌، رنگي‌ شدن‌، تجمع‌ رنگدانه‌ ها در بافتها: Pigmentation

رنگ‌، رنگ‌ زني‌، رنگ‌ كردن‌: Dye

رنگ‌، فام‌، بشره‌، تغيير رنگ‌ دادن‌، رنگ‌ كردن‌، ملون‌ , كردن‌: Color

رنگ‌، فام‌، بشره‌، تغيير رنگ‌ دادن‌، رنگ‌ كردن‌، ملون‌ , كردن‌: Colour

رنگ‌ارغواني‌ مايل‌ بسياه‌، رنگ‌ سياه‌ سنگ‌ لوحي‌: Slate Black

رنگ‌زدايي‌، بي‌ رنگ‌ كردن‌: Decolorization

رنگ‌زدايي‌، بي‌ رنگ‌ كردن‌: Decolourization

رنگ‌زن‌، نقاش‌: Coloursit

رنگ‌پريدگي‌: Wanness

رها سازي‌ تپش‌: Pulse Triggering

رها كردن‌ (از بار يا مانع‌)، از قيد ازاد كردن‌: Disencumber

رها كردن‌، از گرفتاري‌ خلاص‌ كردن‌: Disembarrass

رها كردن‌، ازاد كردن‌، باز كردن‌، غيرثابت‌ كردن‌: Unfix

رها كردن‌، ازاد كردن‌، مرخص‌ كردن‌، منتشر ساختن رهايي‌، ازادي‌، استخلاص‌، ترخيص‌، بخشش‌: Release

رها كردن‌، باز كردن‌، ازاد كردن‌: Unfasten

رها كردن‌، خلاصي‌ بخشيدن‌، ازاد كردن‌: Extricate

رها كردن‌، رهتيي‌، ترخيص‌، پخش‌: Release

رها كردن‌، ول‌ كردن‌، از دست‌ دادن‌، از دست‌ باز كردن‌: Unhand

رهادهنده‌، مستخلص‌ كننده‌: Rescuer

رهاساز اشميت‌: Schmitt Trigger

رهاسازي‌، راه‌ اندازي‌: Triggering

رهايي‌ از شيفتگي‌، وارستگي‌ از اغفال‌، بيداري‌ از خواب‌ , و خيال‌، رفع‌ اوهام‌: Disillusion

رهايي‌ از ط‌لسم‌، رفع‌ توهم‌: Disenchantment

رهايي‌ از قيد يا تعهد، متاركه‌ روابط‌: Disengagement

رهايي‌ دادن‌، رهانيدن‌، خلاصي‌، رهايي‌: Rescue

رهايي‌ دهنده‌، ازاد كننده‌: Emancipator

رهايي‌، خلاصي‌: Riddance

رهايي‌، خلاصي‌، تبرئه‌، پاكي‌، برائت‌، مفاصا: Quietus

رهايي‌، رستگاري‌: Deliverance

رهبانيت‌: Monasticism

رهبانيت‌: Monkhood

رهباني‌: Monastic

رهبر: leader

فردي كه افراد را به سمت انجام موفق اهداف فردي يا سازماني راهنمايي مي‌كند.

رهبر: Leader

فردي كه تقدم يا اشتياق به رهبري دارد.فردي كه افراد را به سمت انجام موفق اهداف فردي يا سازماني راهنمايي مي‌كند.

رهبر اركتسر، راهنما، رسانا: Conductor

رهبر اركستر، رئيس‌ دسته‌ء موزيك‌: Bandmaster

رهبر دسته‌ سرايندگان‌ (كليسا): Choirmaster

رهبر سرايندگان‌: Precentor

رهبر فراكسيون‌ هاي‌ مجلس‌: Floor Leader

رهبر پروژه: project leader

فردي كه فرآيند مديريت پروژه را هدايت كرده و فرآيند كاري گروه را تسهيل مي‌كند.

رهبر پروژه: Project Leader

فردي كه فرآيند مديريت پروژه را هدايت كرده و فرآيند كاري گروه را تسهيل مي‌كند.

رهبر گروه ارزيابي: appraisal team leader

شخصي كه فعاليت‌‌هاي ارزيابي را رهبري مي‌‌كند و از نظر تجربه، دانايي و توانايي‌‌هاي لازم براي ارزيابي، معيارهاي صلاحيت را دارا مي‌‌باشد.

رهبر گروه ارزيابي: Appraisal Team Leader

شخصي که فعاليت‌‌هاي ارزيابي را رهبري مي‌‌کند و از نظر تجربه، دانايي و توانايي‌‌هاي لازم براي ارزيابي، معيارهاي صلاحيت را دارا مي‌‌باشد.

رهبري: leadership

تشويق و تحريك افراد و گروه‌ها، در رابطه با گرايش آن‌ها نسبت به كارشان.

رهبري: Leadership

تشويق و تحريک افراد و گروه‌ها، در رابطه با گرايش آن‌ها نسبت به کارشان.

رهبري پروژه: Project Leadership

يكي از عوامل مديريت پروژه، شامل برانگيختن اشتياق و انگيزه در گروه براي رسيدن به نتايج مورد نظر.

رهبري پروژه: Project Leadership

يکي از عوامل مديريت پروژه، شامل برانگيختن اشتياق و انگيزه در گروه براي رسيدن به نتايج مورد نظر.

رهبري‌: Leadership

رهبري‌ سرايندگان‌: Precentorship

رهبري‌، پيشقدمي‌: Pacemaking

رهرو، عابر، رهگذر(مخصوصا بط‌ور اتفاقي‌): Passerby

رهسپار دريا، عازم‌ ناحيه‌ دور دست‌: Outbound

رهنماي‌ شناور، كويچه‌، روابي‌، جسم‌شناور، روي‌ اب‌ , نگاهداشتن‌، شناور ساختن‌: Buoy

رهنمود: Directive

رهنمود: Guideling

رهنمود همگرداني‌: Compiler Directive

رهنمون: guideline

شيوه‌هاي پيشنهاد شده كه به منظور دستيابي به يك خروجي مورد استفاده قرار مي‌گيرند

رهنمون: Guideline

شيوه‌هاي پيشنهاد شده که به منظور دستيابي به يک خروجي مورد استفاده قرار مي‌گيرند.

ره‌ ارايي‌، علم‌ رده‌ بندي‌، ط‌بقه‌ بندي‌: Taxonomy

رو ببالا كردن‌ دست‌، بخارج‌ برگرداندن‌ دست‌: Supinate

رو بدرون‌، مرتبا بط‌رف‌ داخل‌، يك‌ نوع‌قمار چهار ط‌اسي‌: In And In

رو بزوال‌گذاردن‌، تنزل‌ كردن‌، كاستن‌ كاهش‌، شيب‌ پيدا كردن‌، رد كردن‌، نپذيرفتن‌، صرف‌ , كردن‌(اسم‌ياضمير)، زوال‌، انحط‌اط‌، خم‌ شدن‌، مايل‌شدن: Decline

رو بكاهش‌ گذاشتن‌، نقصان‌يافتن‌، كم‌شدن‌، افول‌، كم‌ و , كاستي‌، وارفتن‌، به‌اخر رسيدن‌: Wane

رو به‌ پايين‌: Downward

رو دامني‌، دامن‌ رو: Overskirt

رو دماغي‌، پوزه‌ بند، پل‌ عينك‌: Nosepiece

رو غوط‌ه‌ زدن‌، زير و رو شدن‌، بريدن‌، پارچه‌ دامني‌، حاشيه‌ ,: Skirter

رو گرفت‌ پويا: Dynamic Dump

رو گرفت‌، روبرداري‌ كردن‌: Dump

رو، سط‌ح‌، روكار، ظ‌اهر، نما، جبهه‌: Superficies

رو، مكتب‌ گريز ط‌فره‌ رو، از اموزشگاه‌ گريز زدن‌، شاگرد يا ادم‌ ط‌فره‌ ,: Truant

روا دانستن‌، پذيرفتن‌، اعط‌اء كردن‌ رخصت‌ دادن‌، اجازه‌ دادن‌، ستودن‌، پسنديدن‌، تصويب‌ كردن: Allow

روا، مجاز، قابل‌ قبول‌: Allowable

روابط تخمين هزينه، روابط برآورد هزينه: cost estimating relationship (CER)

نسبتي؛ مانند نسبت دلار در هر واحد وزن، دلار در هر ساعت، دلار در هر كاركرد و غيره، كه در هزينه‌يابي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. برآوردكنندگان ميزان منابعي كه قرار است به كار گرفته شوند را پيش‌بيني مي‌كنند و تحليل‌گران هزينه از تخمين هزينه استفاده مي‌كنند تا

روابط تخمين هزينه، روابط برآورد هزينه: Cost Estimating Relationship (CER)

نسبتي؛ مانند نسبت دلار در هر واحد وزن، دلار در هر ساعت، دلار در هر کارکرد و غيره، که در هزينه‌يابي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. برآوردکنندگان ميزان منابعي که قرار است به کار گرفته شوند را پيش‌بيني مي‌کنند و تحليل‌گران هزينه از تخمين هزينه استفاده مي‌کنند تا آن‌ها را به واحد پول تبديل کنند. اگر لازم است که تخمين‌ها بر اساس ارزش واحد پول در آينده باشند، از فرمول‌هاي مربوط به تورم پيش‌بيني شده و هزينه پول (ارزش زماني پول) استفاده مي‌شود.

روابط‌ عمومي‌: Public Relations

روابودن‌، پذيرفتگي‌، مقبوليت‌، قابلت‌ قبول‌، اختيارداري‌,: Admissibility

رواج‌ دادن‌ مط‌رح‌ كردن‌، پيشنهاد كردن‌، ارائه‌ دادن‌، تقديم‌ كردن: Propound

رواديد، ويزا، رواديد گذرنامه‌، ويزادادن‌: Visa

رواقي‌، پيرو فلسفه‌ رواقيون‌: Stoic

روال، رويه: procedure

دستو‌العمل‌هاي گام به گام به منظور رسيدن به هدف

روال، رويه: Procedure

دستو‌العمل‌هاي گام به گام به منظور رسيدن به هدف.

روال‌ اجرايي‌: Executive Routine

روال‌ ازماينده‌: Test Routine

روال‌ اصلي‌: Main Routine

روال‌ باركننده‌: Loading Routine

روال‌ بازگشتي‌: Recursive Routine

روال‌ توليد: Production Routine

روال‌ جابجاپذير: Relocatable Routine

روال‌ خدماتي‌: Sevice Routine

روال‌ خروجي‌: Output Routine

روال‌ خط‌ا پرداز: Error Routine

روال‌ خود راه‌ انداز: Bootstrap Routine

روال‌ ردياب‌، روال‌ رسام‌: Tracing Routine

روال‌ سودمند: Utility Routine

روال‌ سودمند: Utility Routine

روال‌ كتابخانه‌اي‌: Library Routine

روال‌ مبصر: Monitor Routine

روال‌ مقصود: Object Routin

روال‌ منبع‌: Source Routine

روال‌ ناظ‌ر: Supervisory Routine

روال‌ هدف‌: Target Routine

روال‌، امر عادي‌: Routine

روانشناس‌: Psychologist

روانكاو: Psychoanalyst

روانكاوي‌ كردن‌، بوسيله‌ تجزيه‌ وتحليل‌ رواني‌ معالجه‌ , كردن‌: Psychanalyze

روانه‌ كردن‌، مرخص‌ كردن‌، معاف‌ كردن‌: Dismiss

رواني‌، سلاست‌: Fluency

رواني‌، چرب‌ زباني‌، فرزي‌، چرخندگي‌، تحرك‌: Volubility

روانپزشكي‌ (ط‌ب‌) معالجه‌ ناخوشيهاي‌ دماغي‌، پزشكي‌ رواني‌، ط‌ب‌ روحي: Psychiatry

روانپزشك‌: Psychiatrist

روانگرايي‌، پيروي‌ از اصول‌ رواني‌: Psychologism

روان‌ زخم‌، (ط‌ب‌) ضربه‌، تصادم‌، اثر ضربت‌، ضغط‌ه‌: Traumatism

روان‌ سازنده‌، لينت‌ دهنده‌، روغن‌، چرب‌ كننده‌: Lubricant

روان‌ سازنده‌، چرب‌ كردن‌، ليز كردن‌: Lubricate

روان‌ سنجي‌، ازمايش‌ هوش‌: Psychometry

روان‌ سنجي‌، هوش‌ سنجي‌: Psychometrics

روان‌ شناسي‌، معرفه‌ النفس‌، معرفه‌ الروح‌: Psychology

روان‌، سليس‌، فصيح‌: Fluent

روان‌، سليس‌، چرب‌ زبان‌، زبان‌ دار، ليز، لاقيد: Glib

رواياتي‌ (از گفته‌هاي‌ مسيح‌) كه‌ مورد قبول‌ مسيحيان‌ , نيست‌: Agrapha

روايت‌، شرح‌: Narrative

روایت : Narrative

     يک قالبِ ايجادِ درس‌ها که در آن اطلاعات به‌صورت توصيفي و در قالب جملات ارائه ميشود.

روباز، بي‌ سقف‌، بي‌ پوشش‌، روبه‌ اسمان‌: Hypaethral

روبالش‌، جلد بالش‌: Pillowcase

روبانحط‌اط‌، منحط‌، روبفساد رونده‌: Decadent

روبان‌ ياحمايل‌ زينتي‌ روي‌ شانه‌، (نظ‌.) واكسيل‌: Shoulder Knot

روباه‌ صفت‌، حيله‌ باز، حنايي‌، ترشيده‌: Foxy

روباه‌ صفت‌، محيل‌، نيرنگ‌ باز، حيله‌گر: Vulpine

روباه‌ ماده‌، (مج.) زن‌ شرور، زن‌ پتياره‌: Vixen

روباه‌، روباه‌ بازي‌ كردن‌، تزوير كردن‌، گيج‌ كردن‌: Fox

روباه‌، شغال‌: Reynard

روبخاور، رو به‌مشرق‌، شرقي‌: Eastward

روبخرابي‌ نهادن‌، كشتن‌، لخت‌ كردن‌، فريب‌ دادن‌: Doin

روبراه‌ شدني‌، تعمير پذير: Serviceable

روبرداري‌: Dumping

روبرو شدن‌ با، مواجهه‌ دادن‌: Confront

روبرو، مقابل‌، شخص‌ روبرو، درمقابل‌، باهم‌: Vis A Vis

روبرو، مقابل‌، ضد، وارونه‌، از روبرو، عكس‌ قضيه‌: Opposite

روبنا، سازمانهاي‌ اداري‌ ومديريه‌ كشور، روساخت‌، بناي‌ , فوقاني‌: Superstructure

روبنده‌: Sweeper

روبه‌ اسمان‌، بط‌رف‌ اسمان‌: Heavenward

روبه‌ بندر، بسوي‌ بندر، (در كشتي‌) بط‌رف‌ چپ‌ كشتي‌: Aport

روبه‌ پايين‌، زير: Alow

روبه‌انحط‌اط‌ گذاردن‌، فاسد شدن‌، منحط‌: Degenerate

روبيدن‌، رفت‌ و برگشت‌: Sweep

روحانيت‌، جنبه‌ روحاني‌ دادن‌ به‌: Spiritualization

روحانيت‌، معنويت‌، عالم‌ روحاني‌، روحيه‌ مذهبي‌: Spirituality

روحانيت‌، معنويت‌، كيفيت‌ معنوي‌، عالم‌ غير مادي‌: Spiritusoity

روحانيون‌، روحانيت‌ (درمقابل‌ ماديت‌)، معنويت‌، قدوسيت‌: Spiritualty

روحاني‌ كردن‌، بط‌ور معنوي‌ تفسير كردن‌: Spiritualize

روحاني‌، غيردنيايي‌: Unworldly

روحيه‌ يا ط‌رزفكر يك‌ عصر يا دوره‌، زمان‌، روال‌: Zeitgeist

روحي‌، رواني‌، ذهني‌، واسط‌ه‌، پديده‌ روحي‌: Psychic

روح‌ القدس‌: Holy Ghost

روح‌ القدس‌: Holy Spirit

روح‌ بخشيدن‌، روح‌دادن‌ زندگي‌ بخشيدن‌، حيات‌ بخشيدن‌، جان‌ دادن‌، نيرودادن: Enliven

روح‌ بخش‌، جان‌ دهنده‌، رونق‌ دهنده‌، تهيه‌ كننده‌ء , فيلمهاي‌ كارتون‌: Animator

روح‌ دادن‌، انگيختن‌، بيجان‌، غير ذيروح‌: Inanimate

روح‌ مانند، روحي‌، خيالي‌، ط‌يفي‌، بينايي‌: Spectral

روح‌ همكاري‌، كار دسته‌ جمعي‌: Teamwork

روح‌ و دنيا رابط‌ه‌اي‌ ذاتي‌ است‌ نظ‌ريه‌ فسلفي‌ كه‌ معتقد است‌ رابط‌ه‌ ميان‌ خدا و فكر و ,: Immanentism

روح‌ يا موجود ساكن‌ در هوا، جن‌ هوايي‌: Sylph

روح‌ پليد، ديوانه‌ شخص‌ متعصب‌، داراي‌ احساسات‌ شديد(مذهبي‌ وغيره‌)، داراي‌ ,: Fanatic

روح‌ پليد، ديوانه‌ شخص‌ متعصب‌، داراي‌ احساسات‌ شديد(مذهبي‌ وغيره‌)، داراي‌ ,: Fanatical

روح‌ پليد، شيط‌ان‌، ديو، كابوس‌: Cacodemon

روح‌، زندگاني‌، حيات‌: Brio

روح‌، شبح‌، جن‌، الهام‌: Sprite

روح‌، شبح‌، ديو، جن‌، ترساندن‌: Spook

روح‌، نشاط‌، سرزندگي‌، هوش‌، ذكاوت‌: Esprit

روح‌، گرمي‌، جيغ‌ كشيدن‌ صدايي‌ شبيه‌ جيغ‌، جيغ‌ شديد و تند، زور، قدرت‌، انرژي: Zing

روح‌صميمت‌ و يگانگي‌ دسته‌جمهي‌، روح‌ رفاقت‌: Esprit De Corps

رود دجله‌: Tigris

رود كنار، رود كناري‌، وابسته‌ بكنار رودخانه‌، ساحل‌ , رودخانه‌زي‌: Riparian

رود نيل‌: Nile

رود، چوب‌ ژرفاسنج‌ ميله‌ يا چوبي‌ كه‌ براي‌ اندازه‌ گيري‌ عمق‌ چيزي‌ بكار مي‌ ,: Dipstick

رودخانه‌: River

رودخانه‌ بسوي‌ ديگر ميرود قايقي‌ كه‌ بوسيله‌ سيم‌ يا ط‌ناب‌ وغيره‌ ازيك‌ سوي‌ ,: Ferryboat

رودخانه‌ فرات‌: Euphrates

رودخانه‌ و ابشار نياگارا: Niagara

رودخانه‌ء افسانه‌اي‌ در عالم‌ اسفل‌(جهنم‌)، (مج.) دوزخ عالم‌ اسفل‌: Acheron

رودخانه‌اي‌، شط‌ي‌، نهري‌، زندگي‌ كننده‌ در رودخانه‌: Fluviatile

رودخانه‌اي‌، نهري‌، زيست‌ كننده‌ در رودخانه‌: Fluvial

رودررو، روبرو، در جلو: Afront

رودماغي‌، پوز بند اسب‌: Noseband

روده‌ در اوردن‌ از، در شكم‌ چيزي‌ قرار دادن‌، در روده‌ , گذاردن‌: Embowel

روده‌ دراوردن‌ از، شكم‌ دريدن‌: Disembowel

روده‌، شكم‌، اندرون‌: Bowel

روده‌، فضولات‌، اشغال‌ خاكروبه‌، زباله‌: Garbage

روده‌اي‌، امعايي‌، روده‌ دار: Intestinal

روده‌براز خنده‌، موجب‌ تشنج‌ پهلوها (در اثر خنده‌ , وغيره‌): Sidesplitting

روده‌بزرگ‌، معاء غلاظ‌، قولون‌، روده‌ فراخ‌: Large Intestine

روده‌دراز، چم‌ روده‌، معاء غلاظ‌: Ileum

رودي‌ در شمال‌ ايتاليا، مرز، خط‌ مرزي‌، حد معين‌: Rubicon

رودي‌ كه‌در زمستان‌ جاري‌ ميشود (ودر تابستان‌خشك‌ است‌): Winterbourne

روروك‌ مخصوص‌ بچه‌ ها، قايق‌ موتوري‌ ته‌ پهن‌، روروك‌ , سواري‌ كردن‌: Scooter

روروك‌ موتوري‌: Motor Scooter

روز 51 فوريه‌: Lupercalia

روز اول‌ اوريل‌ (روز دروغ‌ وشوخي‌): April Fools' Day

روز اول‌ اوريل‌، روز دروغ‌ و شوخي‌ مثل‌ روز سيزدهم‌ , نوروز: All Folls Day

روز اول‌ ماه‌ اوت‌، (سابقا) جشن‌ درو: Lammas

روز اول‌ ماه‌ مه‌، روز كارگر: May Day

روز اول‌ ژانويه‌ كه‌ اغاز سال‌ نو مسيحيان‌ است‌: New Year's Day

روز بارگيري‌ وباراندازي‌ كشتي‌، روز معط‌لي‌ در بندر: Lay Day

روز بعدي‌، روز اخير: Latter Day

روز تعط‌يل‌، شنبه‌، يكشنبه‌: Sabbath

روز رستاخير، روز قيامت‌، روز داوري‌، روز حساب‌، محشر: Doomsday

روز سان‌، روز مشق‌، موقع‌ جولان‌: Fieldcorn

روز شروع‌ بكاري‌، اولين‌ روز اغاز بكار: Dday

روز شنبه‌: Saturday

روز شهادت‌ والنتين‌ مقدس‌) معشوقه‌اي‌ كه‌ در روز 41 فوريه‌ برگزيده‌ شود(روز مزبور ,: Valentine

روز عروج‌ عيسي‌ به‌ اسمان‌: Ascension Day

روز كار، ايام‌ كار اداري‌، ساعات‌ كار اداري‌: Workday

روز كاري: Working Day

روز كليه‌ء مقدسين‌ مسيحي‌، روز اول‌ نوامبر: All Saints Day

روز هفته‌: Weekday

روز پرداخت‌ قسط‌، موعد پرداخت‌: Quarter Day

روز، هنگام‌ روز، مدت‌ روز: Daytide

روز، هنگام‌ روز، مدت‌ روز: Daytime

روز، يوم‌: Day

روزاستغاثه‌ براي‌ ارواح‌، روز دوم‌ نوامبر: All Souls Day

روزانه‌، روزبروز، روزنامه‌ يوميه‌، بط‌ور يوميه‌: Daily

روزانه‌، مربوط‌ به‌روز، جانوراني‌ كه‌درروزفعاليت‌ دارند: Diurnal

روزانه‌، هر روز، معمولي‌، عادي‌: Workaday

روزانه‌، يوميه‌، روزمره‌، پيش‌ پا افتاده‌: Quotidian

روزبيكاري‌، تعط‌يل‌، روز تعط‌يل‌، تعط‌يل‌ مذهبي‌: Holiday

روزشادي‌ زرق‌ وبرق‌ دار، نمايش‌ دار، پر زرق‌ و برق‌، جلف‌، لوس: Gaudy

روزمره‌، كار عادي‌، جريان‌ عادي‌، عادت‌ جاري‌: Routine

روزنامه تجارت و بازرگاني: Commerce Business Daily

نشريه‌اي كه هر روز توسط اداره چاپ دولت ايالات متحده منتشر مي‌شود و انجمن علوم مطالب آن را در سايت اينترنتي قرار مي‌دهد. مطالب اين روزنامه شامل آگهي‌هاي اقدامات تداركاتي پيشنهادي دولت، جايزه‌هاي پيمان، فروش اموال دولت و ديگر اطلاعات تداركاتي مي‌باشد. در هر

روزنامه تجارت و بازرگاني: Commerce Business Daily

نشريه‌اي که هر روز توسط اداره چاپ دولت ايالات متحده منتشر مي‌شود و انجمن علوم مطالب آن را در سايت اينترنتي قرار مي‌دهد. مطالب اين روزنامه شامل آگهي‌هاي اقدامات تدارکاتي پيشنهادي دولت، جايزه‌هاي پيمان، فروش اموال دولت و ديگر اطلاعات تدارکاتي مي‌باشد. در هر نسخه از روزنامه حدود 500 تا 1000 آگهي و هر آگهي تنها يک بار چاپ مي‌شود.

روزنامه‌ درياپيمايي‌، گزارش‌ روزانه‌ سفركشتي‌، سفرنامه‌: Logbook

روزنامه‌ فروشي‌، دكه‌ روزنامه‌ فروشي‌: Newsstand

روزنامه‌ فروش‌: News Vendor

روزنامه‌ فروش‌، خبرنگار، گوينده‌اخبار: Newsman

روزنامه‌ نگار، صاحب‌ و گرداننده‌ روزنامه‌: Newspaperman

روزنامه‌ نگار، ناشر، تبليغات‌ چي‌: Publicist

روزنامه‌، دفتر روزنامه‌، دفتر وقايع‌ روزانه‌: Journal

روزنامه‌، روزنامه‌ نگاري‌ كردن‌: Newspaper

روزنامه‌نگار: Journalist

روزنامه‌نگاري‌: Journalism

روزنه‌: Aperture

روزنه‌ عرشه‌ كشتي‌ مخصوص‌ پايين‌ فرستادن‌ بار، دريچه نصف‌ در: Hatch Way

روزنه‌ كندن‌، در لانه‌ كردن‌ سوراخ‌، گودال‌، حفره‌، نقب‌، لانه‌ خرگوش‌ و امثال‌ ان: Hole

روزنه‌ هاي‌ عمارت‌، چيزي‌ كه‌ سوراخ‌ سوراخ‌ يا , روزنه‌داراست‌، پنجره‌ بندي‌: Fenestration

روزنه‌ ياسوراخ‌ بسيار ريز وخرد، سفت‌: Micropyle

روزنه‌، ديدگاه‌، درز: Peephole

روزنه‌، سوراخ‌: Orifice

روزنه‌، مجراي‌ خروج‌، بازار فروش‌، مخرج‌: Outlet

روزه‌، (فلوت‌ وغيره‌) سوراخ‌ باد: Ventage

روزوشب‌، واقع‌ درنزديكي‌ خط‌ استوا وابسته‌ باعتدال‌ شب‌ و روز، واقع‌ درنزديكي‌ خط‌ اعتدال‌ ,: Equinoctial

روزي‌، يكروز (در اينده‌): Someday

روزگار واپسين‌، اينده‌، دوران‌ پيري‌: Aftertime

روزگار پيشين‌، گذشته‌: Foretime

روزگار، مد روز، عهد، مدت‌، وقت‌ معين‌ كردن‌، متقارن‌ , ساختن‌، مرور زمان‌ را ثبت‌ كردن‌، زماني‌، موقعي‌، ساعتي‌ وقت‌، زمان‌، گاه‌، فرصت‌، مجال‌، (درجمع‌) زمانه‌، ايام: Time

روستامنشي‌، روستاگرايي‌: Ruralism

روستامنشي‌، سادگي‌: Rusticity

روستايي‌ اسكاتلندي‌ كه‌ كلبه‌ رعيتي‌ دارد، رعيت‌: Cottar

روستايي‌ اسكاتلندي‌ كه‌ كلبه‌ رعيتي‌ دارد، رعيت‌: Cotter

روستايي‌ شدن‌، ده‌ نشيني‌ كردن‌: Ruralize

روستايي‌ نادان‌ يا كودن‌، ادم‌ بي‌ دست‌ وپا: Bumpkin

روستايي‌، برزگر، دهاتي‌، نادان‌: Yokel

روستايي‌، دهاتي‌، (مج.) ساده‌، كفش‌ هاي‌ زمخت‌ سنگين‌: Clodhopper

روستايي‌، دهاتي‌، اهل‌ ده‌: Villager

روستايي‌، دهاتي‌، دهقاني‌، كشاورز، رعيت‌: Peasant

روستايي‌، دهقاني‌، اشعار روستايي‌: Bucolic

روستايي‌، رعيتي‌: Rural

روستايي‌، روستا گراي‌: Ruralist

روستايي‌، مربوط‌ به‌ دهكده‌، دهاتي‌، مسخره‌: Rustic

روستايي‌، ناهنجار، خشن‌: Agrestic

روسري‌ (زنانه‌)، پيشاني‌ بند، (دركتاب‌) شيرازه‌: Head Band

روسري‌ خانم‌ها، نوعي‌ پارچه‌ ساده‌ بافت‌: Faille

روسري‌ زنانه‌، پوشاك‌ سر، ارايش‌ مو، ارايش‌ سر: Headdress

روسي‌ سازي‌: Russification

روسي‌ شدن‌، داراي‌ عقايد و تمايلات‌ روسي‌ كردن‌: Russify

روسي‌ كردن‌: Russianize

روسي‌، زبان‌ روسي‌، اهل‌ روسيه‌: Russian

روش: method

گام‌ها و قوانيني كه عملكردي تكرارپذير در انجام كار را فراهم مي‌سازد.

روش: Method

گام‌ها و قوانيني که عملكردي تکرارپذير در انجام کار را فراهم مي‌سازد.

روش (اصل) بناگذاري: Aufbau method

روش آفماگ: afmag method;audio frequency magnetic field method

روش انجام بده والا بمير: Do or Die Approach

روش تاگوچي: Taguchi Method

روش طرح كه دكتر گنيچي تاگوچي براي اولين بار از آن استفاده كرد تا طرحي ايجاد كند كه حساسيت نسبت به متغيرهاي توليد را برطرف كند و از اين طريق معايب را كاهش و كيفيت را افزايش دهد. اين كار كليد رسيدن به شش سيگما است.

روش تاگوچي: Taguchi Method

روش طرح كه دكتر گنيچي تاگوچي براي اولين بار از آن استفاده كرد تا طرحي ايجاد كند كه حساسيت نسبت به متغيرهاي توليد را برطرف كند و از اين طريق معايب را كاهش و كيفيت را افزايش دهد. اين كار كليد رسيدن به شش سيگما است.

روش ترسيم برداري: arrow diagramming method (ADM)

روش ترسيم شبكه‌ زمان‌بندي پروژه كه از بردارها براي نشان دادن فعاليت‌‌ها استفاده مي‌نمايد.

روش ترسيم برداري: Arrow Diagramming Method (ADM)

روش ترسيم شبکه‌ زمان‌بندي پروژه که از بردارها براي نشان دادن فعاليت‌‌ها استفاده مي‌نمايد.

روش تعيين موقعيت صوتي: acoustic positioning system; APS

روش توسعه: development method

انتخاب روش آبشاري، مارپيچ يا هفتي به عنوان رويكردي براي مديريت فرآيند توسعه. اين انتخاب به رويكرد مديريت ريسك و عوامل ديگر بستگي دارد.

روش توسعه: Development Method

انتخاب روش آبشاري، مارپيچ يا هفتي به عنوان رويکردي براي مديريت فرآيند توسعه. اين انتخاب به رويکرد مديريت ريسک و عوامل ديگر بستگي دارد.

روش زنجيره بحراني: Critical Chain Method

رويكرد برنامه‌ريزي بر اساس تئوري قيود اِلي گولدرات كه در دسترس بودن منابع را به عنوان يك عامل مهم در موفقيت زمان‌بندي و تعيين مسير بحراني به كار مي‌برد. اين فرآيند با محدوديت‌هاي منابعي روبرو است كه بايد مورد توجه قرار گيرند تا پروژه طبق زمان‌بندي انجام شو

روش زنجيره بحراني: Critical Chain Method

رويکرد برنامه‌ريزي بر اساس تئوري قيود اِلي گولدرات که در دسترس بودن منابع را به عنوان يک عامل مهم در موفقيت زمان‌بندي و تعيين مسير بحراني به کار مي‌برد. اين فرآيند با محدوديت‌هاي منابعي روبرو است که بايد مورد توجه قرار گيرند تا پروژه طبق زمان‌بندي انجام شود.

روش سالنماي اعشار: Year Digits

روش ساچمه و حلقه: ball-and-ring method

روش سفارش كار در حسابداري صنعتي: Job Order Costing

روش شيرين كردن با هوا: air sweetening process

روش قيمت گذاري اولين صادره از آخرين وارده: Last in First out

روش مسير بحراني: Critical Path Method

روش مسير بحراني: critical path method (CPM)

روشي فني با استفاده از دياگرام پيش‌نيازي براي نمايش گرافيكي برنامه كار. اين روش براي تعيين طول پروژه و شناسايي فعاليت‌هايي كه براي تكميل به موقع پروژه حياتي هستند، بكار مي‌رود.

روش مسير بحراني: Critical Path Method (CPM)

يک رويکرد توسعه زمان‌بندي و شبکه پروژه که شبکه را تحليل و مسير بحراني پروژه را تعيين مي‌کند. مدت زمان هر وظيفه در شبکه به طور جداگانه تخمين زده مي‌شود. اين ويژگي، روش مسير بحراني را از پرت متمايز مي‌کند زيرا پرت براي مدت زمان هر وظيفه از سه تخمين استفاده مي‌کند: زودترين، اسمي و ديرترين. همچنين مراجعه شود به فن بازنگري ارزيابي پروژه.روشي كه براي پيش‌بيني مدت زمان پروژه با تحليل توالي‌اي از فعاليت‌ها كه كمترين مقدار انعطاف‌پذيري در زمان‌بندي را دارند بكار مي‌رود. زودترين تاريخ‌ها با حركت پيشرو و استفاده از تاريخ شروعي خاص و ديرترين تاريخ‌ها با استفاده از حركت پسرو و آغاز از تاريخ تكميل محاسبه مي‌شود.روشي فني با استفاده از دياگرام پيش‌نيازي براي نمايش گرافيكي برنامه كار. اين روش براي تعيين طول پروژه و شناسايي فعاليت‌هايي كه براي تكميل به موقع پروژه حياتي هستند، بكار مي‌رود.نوعي دياگرام شبكه كه در آن، فعاليت‌ها با بردارها مشخص مي‌شوند.روش تحليل شبكه كه براي پيش‌بيني مدت زمان پروژه با تحليل توالي‌اي از فعاليت‌ها، كه كمترين انعطاف‌پذيري زماني (كمترين مقدار شناوري) را دارند، بكار مي‌رود. در اين نوع شبكه، زودترين تاريخ‌ها از حركت پيشرو و ديرترين تاريخ‌ها از حركت پسرو بدست مي‌آيد. روش كنترل زمان بر اساس فعاليت‌ها، كه براي برنامه‌ريزي پروژه‌هاي پيچيده كاربرد دارد. اين روش كاربرد زيادي داشته، اما لزوما در مرحله اجرا بكار نمي‌رود. نياز است كه پروژه به فعاليت‌هايي شكسته شده، به ترتيبي منطقي چيده شود و مدت زمان آن‌ها تخمين زده شود تا مجموعه فعاليت‌هايي كه حداقل زمان ممكن انجام پروژه را دارند، بدست آيد. به اين فعاليت‌ها، فعاليت‌هاي مسير بحراني گفته مي‌شود.

روش ناب : Lean

روش ساده و مؤثر انجام وظايف.

روش گزارش پيشرفت پنجاه - پنجاه: fifty-fifty method of progress reporting

يك مقياس زمان‌بندي ارزش كسب شده كه اجازه مي‌دهد پنجاه درصد ارزش كسب شده در ابتدا و پنجاه درصد باقي‌مانده، در زمان اتمام فعاليت ثبت شود. اين شيوه, پيشرفت را بيشتر از واقعيت نشان مي‌دهد.

روش گزارش پيشرفت پنجاه - پنجاه: Fifty-Fifty Method Of Progress Reporting

يک مقياس زمان‌بندي ارزش کسب شده که اجازه مي‌دهد پنجاه درصد ارزش کسب شده در ابتدا و پنجاه درصد باقي‌مانده، در زمان اتمام فعاليت ثبت شود. اين شيوه, پيشرفت را بيشتر از واقعيت نشان مي‌دهد.

روشنايي‌ اط‌راف‌ هاله‌ ماه‌: Paraselene

روشنايي‌ سنج‌، نور سنج‌: Photometer

روشنايي‌ سيمابي‌، نور سفيد دادن‌، افروختگي‌: Incandescence

روشنايي‌ شمع‌: Candlelight

روشنايي‌ ضعيف‌، نور كم‌، درك‌ اندك‌، خرده‌، تكه‌، كور , كوري‌ كردن‌، سوسو زدن‌، با روشنايي‌ ضعيف‌ تابيدن‌: Glimmer

روشنايي‌ كه‌ در هنگام‌ غروب‌ به‌ علت‌ تابش‌ افتاب‌ به‌ جو , زمين‌ پديد مي‌ ايد: Airglow

روشنايي‌، (تش‌.- ش‌.) تركيب‌مواد بكمك‌ نور نورخاست‌، ايجاد وتشكيل‌ مواد الي‌ در گياهان‌ بكمك‌ ,: Photosynthesis

روشنايي‌، احتراق‌، اشتعال‌، نورافكني‌، سايه‌ روشن‌: Lighting

روشنفكر: Open Minded

روشنفكر كردن‌، سخاوتمند شدن‌، ازاديخواه‌ كردن‌، ازاد , كردن‌، رفع‌ ممانعت‌ كردن‌: Liberalize

روشني‌ خيره‌ كننده‌، درخشش‌، افتضاح‌، سروصدا زياد: Eclat

روشني‌ روز، روز روشن‌، روشن‌ كردن‌: Daylight

روشني‌ روز، روز روشن‌، روشن‌ كردن‌: Daylit

روشني‌، شفافي‌: Lucency

روشني‌، وضوح‌: Clarification

روشنگر، گويا، توضيح‌ دهنده‌: Illustrative

روشن‌ از فروغ‌ افتاب‌: Sunlit

روشن‌ بيني‌ قبلي‌، دلهره‌ عقيده‌ قبلي‌ نسبت‌ بچيزي‌، احساس‌ وقوع‌ امري‌ از پيش: Presentiment

روشن‌ بيني‌، بصيرت‌: Clairvoyance

روشن‌ بين‌، نهان‌ بين‌: Clairvoyant

روشن‌ شدن‌، گرفتن‌، برافروختن‌: Kindle

روشن‌ شده‌ از نور ستاره‌: Starlit

روشن‌ فكري‌: Enlightenment

روشن‌ كردن‌ شيراب‌ يا سويچ‌ برق‌ را بازكردن‌، بجريان‌ انداختن: Turn On

روشن‌ كردن‌(موتور ماشين‌ و غيره‌) نوكيسه‌، تازه‌بدوران‌ رسيده‌، ادم‌ متكبر، يكه‌ خوردن: Upstart

روشن‌ كردن‌، برافروختن‌، مشتعل‌ كردن‌: Relume

روشن‌ كردن‌، توضيح‌ دادن‌، شفاف‌، روشن‌: Elucidate

روشن‌ كردن‌، درخشان‌ساختن‌، زرنما كردن‌، چراغاني‌كردن موضوعي‌ را روشن‌ كردن‌، روشن‌ (شده‌)، منور، روشن‌ فكر: Illuminate

روشن‌ كردن‌، زرنگ‌ كردن‌، درخشان‌ شدن‌: Brighten

روشن‌ كردن‌، مشتعل‌ كردن‌: Emblaze

روشن‌ كردن‌، منور كردن‌، روشن‌فكر ساختن‌: Illume

روشن‌ كردن‌، واضح‌ كردن‌، توضيح‌ دادن‌: Clarify

روشن‌ و تازه‌ كردن‌: Refurbish

روشن‌، براق‌، شفاف‌: Nitid

روشن‌، درخشان‌، (گ‌.ش‌.) گل‌ خوش‌: Eyebright

روشن‌، شفاف‌: Diaphanous

روشن‌، صريح‌: Clear Cut

روشن‌، صريح‌، مشخص‌، واضح‌: Clean Cut

روشن‌، غير مبهم‌، صريح‌، اشتباه‌ نشدني‌، بدون‌ ابهام‌: Unequivocal

روشن‌، هويدا: Eidetic

روشن‌، واضح‌، زنده‌: Vivid

روشن‌سازي‌، تنوير، چراغاني‌، تذهيب‌، اشراق‌: Illumination

روشن‌فكركردن‌، روشن‌كردن‌، تعليم‌دادن‌: Enlighten

روشها: Routings

روشهاي عملياتي استاندارد: Standard Operating Procedures

روش‌ ازمايش‌ و خط‌ا: Trial And Error

روش‌ دار، اصولي‌: Systematic

روش‌ دستيابي‌: Access Method

روش‌ دستيابي‌ صفي‌: Queued Access Method

روش‌ زندگي‌: Modus Vivendi

روش‌ زندگي‌ خوش‌ ايند و پرتجمل‌: Life Of Riley

روش‌ سادك‌: Simplex Method

روش‌ سياسي‌ ژوزف‌ استالين‌: Stalinism

روش‌ علمي‌: Scientific Method

روش‌ مسير بحراني‌: Critical Path Method

روش‌ مونت‌ كارلو: Monte Carlo Method

روش‌ نامه‌ نويسي‌ اسقفي‌، چوپاني‌، سبك‌ شعر روستايي‌: Pastoralism

روش‌ نمايش‌، هنر تاتر، فن‌نمايش‌ كارهاي‌ هنري‌ وخارج‌ از برنامه‌ دبيرستان‌ و دانشكده: Dramatics

روش‌ يا فلسفه‌ رمز وسر: Occultism

روش‌، اسلوب‌، ط‌ريقه‌: Method

روش‌، رفتار، مشي‌، بخشدار: Demarche

روش‌شناسي مديريت پروژه، روش پياده‌سازي مديريت پروژه: project management methodology

مجموعه‌اي از وظايف از پيش تعريف شده كه براي فراهم كردن راهنما يا فهرست وارسي جهت توسعه و اجراي پروژه‌ها طراحي شده است.

روش‌شناسي مديريت پروژه، روش پياده‌سازي مديريت پروژه: Project Management Methodology

مجموعه‌اي از وظايف از پيش تعريف شده كه براي فراهم كردن راهنما يا فهرست وارسي جهت توسعه و اجراي پروژه‌ها طراحي شده است.

روش‌هاي ارزيابي كيفيت: quality evaluation methods

فرآيند جمع‌آوري متغيرهاي اندازه‌گيري شده يا شمارش شده براي تصميم‌گيري در مورد ارزيابي كيفيت فرآيند.

روش‌هاي ارزيابي کيفيت: Quality Evaluation Methods

فرآيند جمع‌آوري متغيرهاي اندازه‌گيري شده يا شمارش شده براي تصميم‌گيري در مورد ارزيابي کيفيت فرآيند.

روش‌هاي برقراري ارتباط : communicating style

روش يا سبك مشخص تعامل بين افراد. روشي خاص كه ارائه‌دهنده يك چارچوب مرجع است.

روش‌هاي برقراري ارتباط: Communicating Style

روش يا سبک مشخص تعامل بين افراد. روشي خاص که ارائه‌دهنده يک چارچوب مرجع است.

روش‌هاي جايگزين حل اختلاف، روش‌هاي مختلف حل اختلاف: alternate disputes resolution (ADR)

فرآيندي كه در ابتدا در صنعت ساخت براي حل و فصل دعاوي و اختلافات، بدون نياز به رجوع به محاكم قضايي شكل گرفت. دو نوع اصلي آن، حكميت و وساطت است.

روش‌هاي جايگزين حل اختلاف، روش‌هاي مختلف حل اختلاف: alternative dispute resolution

توافق داوطلبانه به شكل وساطت، حكميت و مذاكره، كه نياز به دادخواهي رسمي را از بين مي‌برد.

روش‌هاي جايگزين حل اختلاف، روش‌هاي مختلف حل اختلاف: Alternate Disputes Resolution (ADR)

فرآيندي كه در ابتدا در صنعت ساخت براي حل و فصل دعاوي و اختلافات، بدون نياز به رجوع به محاكم قضايي شكل گرفت. دو نوع اصلي آن، حكميت و وساطت است.توافق داوطلبانه به شكل وساطت، حکميت و مذاکره، که نياز به دادخواهي رسمي را از بين مي‌برد.

روغن ريسمان: batching oil; batch oil

روغن كاري خودكار: automatic lubrication

روغن هاي آنتراسن: anthracene oils

روغنكاري‌: Lubrication

روغني‌، چرب‌، روغن‌ دار، (مج.) چاپلوسانه‌: Greasy

روغن‌ اميخته‌ بابلسان‌، مرهم‌، تدهين‌: Chrism

روغن‌ بادام‌ شيرين‌، روغن‌ زيتون‌، روغن‌ شيرين‌: Sweet Oil

روغن‌ بالن‌، روغن‌ نهنگ‌: Train Oil

روغن‌ بزرك‌: Linseed Oil

روغن‌ بزرك‌ بغلظ‌ت‌ 006: Stand Oil

روغن‌ ترد كننده‌ شيريني‌ وغيره‌: Shortening

روغن‌ ترد كننده‌، مختصر كننده‌: Shortener

روغن‌ خرما، روغن‌ نخل‌: Palm Oil

روغن‌ دان‌، كماجدان‌، ماهي‌ تابه‌: Saucepan

روغن‌ درخت‌ عرعر، اردج‌: Juniper Oil

روغن‌ روي‌ ظ‌رف‌ فلزي‌ مورد استفاده‌ قرار گرفته‌، تكه‌ دوزي‌، نقاشي‌ رنگ‌ و ,: Applique

روغن‌ زدن‌، روان‌ كردن‌: Lubricate

روغن‌ زدن‌، چرب‌ كردن‌، رشوه‌ دادن‌ گريس‌، روغن‌اتومبيل‌، روغن‌، چربي‌، مداهنه‌، چاپلوسي: Grease

روغن‌ زني‌، گريس‌ زني‌: Lubrication

روغن‌ ساختن‌ روغن‌، چربي‌، مرهم‌، نفت‌، مواد نفتي‌، رنگ‌ روغني نقاشي‌ با رنگ‌ روغني‌، روغن‌ زدن‌ به‌، روغن‌ كاري‌ كردن: Oil

روغن‌ كار، گريس‌ كار، تانكر نفت‌: Oiler

روغن‌ كنجد، كنجد: Benne

روغن‌ كنجد، كنجد: Benni

روغن‌ ماليدني‌، مرهم‌ رقيق‌، روغن‌ مالش‌: Liniment

روغن‌ مالي‌ كردن‌، تدهين‌ كردن‌: Anoint

روغن‌ مالي‌ كردن‌، تدهين‌ كردن‌، شستشو دادن‌: Embrocate

روغن‌ مالي‌، تدهين‌، شستشو: Embrocation

روغن‌ معدني‌ يانفت‌: Mineral Oil

روغن‌ معط‌ر برگ‌ كاج‌ خمره‌اي‌: Thuja Oil

روغن‌ مو: Bandoline

روغن‌ موتور، ضد ضربه‌: Antiknock

روغن‌ يا عرق‌ تربانتين‌: Turps

روغن‌، خمير، مرهم‌: Unguent

روغن‌، مرهم‌، پماد: Ointment

روكش ضد خوردگي: anticorrosion coating; antiocorrosive coating

روكش پنبه ي نسوز: asbestos lagging; asbestos covering

روكشي‌ با سيم‌ و زر و غيره‌، ابكاري‌ فلزي‌: Plating

روكش‌ اكسيدي‌: Oxide Coating

روكش‌ زدن‌، روكش‌ كردن‌ لاستيك‌، تاير روكش‌ شده‌: Recap

روكش‌ فلزي‌، اب‌ فلزي‌: Cladding

روكش‌، روكش‌ كردن‌: Coat

روكش‌، شنل‌ بلند: Capote

روكش‌، پوشش‌: Coating

روكفشي‌، گالش‌: Overshoe

روكلاهي‌ سفيدي‌ كه‌ پشت‌ گردن‌ را نيز از افتاب‌ محفوظ‌ , ميدارد: Havelock

رولايه‌، ابر لايه‌، ط‌بقه‌ خيلي‌ بالا، (ز.ش‌.) ط‌بقه‌ فوقاني‌: Superstratum

رولباسي‌، باراني‌ يا روپوش‌: Cover All

رولباسي‌، پيراهن‌ رو، بيش‌ از حد لباس‌ فاخرپوشيدن‌: Overdress

رولت‌، نان‌ شيريني‌ ژله‌ دار و لوله‌ كرده‌: Jelly Roll

رولور، شش‌ تير، شش‌ لول‌: Six Gun

روميزي‌ اويخته‌ از اط‌راف‌ ميز: Drop Leaf

رومي‌ وار، كاتوليكي‌: Romish

رومي‌، اهل‌ روم‌، لاتين‌، حروف‌ رومي‌: Roman

روم‌ لاتيوم‌، ناحيه‌ قديمي‌ مركز ايتاليا واقع‌ درجنوب‌ شهر ,: Latium

رونتگن‌، واحد بين‌ المللي‌ تشعشع‌ اشعه‌ مجهول‌: Roentgen

روند: Trend

روند: Trend

روند، فرايند كردن‌، بانجام‌ رساندن‌، تمام‌ كردن‌، فرا گرد، فراشد مراحل‌ مختلف‌ چيزي‌، پيشرفت‌ تدريجي‌ ومداوم‌، جريان‌ عمل مرحله‌، دوره‌ عمل‌، ط‌رز عمل‌، تهيه‌كردن‌، مراحلي‌ را ط‌ي‌ ,: Process

روند، متمايل‌ شدن‌، تمايل‌ داشتن‌، منجر شدن‌ به‌، خم‌ , سبك‌، روش‌، (مع.) جهت‌، ط‌رف‌، سو شدن‌، تمايل‌، چرخش‌، انحراف‌، خميدگي‌، مسير، استيل: Trepan

روندنما، نمودارگردشي‌: Flowchapt

رونده‌ هميشگي‌، مشتري‌، مانوس‌، معتاد: Habitue

رونده‌، پا، قدم‌، عازم‌: Goer

رونوشت‌: Transcript

رونوشت‌ برداري‌ بوسيله‌ عكاسي‌، فتوكپي‌: Photocopy

رونوشت‌ خيلي‌ كوچكتر از اصل‌: Microcopy

رونوشت‌ كاربني‌: Carbon Copy

رونوشت‌ گواهي‌ شده‌ وصيت‌ نامه‌، گواهي‌ حصر وراثت كردن‌، تحت‌ ازمايش‌ يا نظ‌ر قرار دادن‌ گواهي‌ نمودن‌ صحت‌ وصيت‌ نامه‌، محاكمه‌ كردن‌، استنط‌اق‌ ,: Probate

رونوشت‌، جلد، كپيه‌ كردن‌، رونويسي‌ كردن‌: Copy

رونوشت‌، سواد، نسخه‌ رونوشت‌: Transcript

رونوشت‌، نسخه‌، نسخه‌ برداري‌: Copy

رونويسي‌: Transcription

رونويسي‌ كردن‌: Transcribe

رونويسي‌ كننده‌: Copyist

رونويس‌ كننده‌، مقلد شيوه‌ ديگران‌ درخط‌ وانشاء: Copier

روي هم افتادن ظاهري چينه ها: apparent stratigraphic overlap

روياني‌، جنيني‌، (مج.) نارس‌، اوليه‌: Embryonic

رويان‌ شناسي‌: Embryology

رويان‌، جوانه‌ زننده‌، سبز شونده‌: Germinant

رويايي‌، خيالي‌، تصور غير عملي‌، نظ‌ري‌، وابسته‌ بدلايل‌ , نظ‌ري‌، رويابين‌، الهامي‌، رويا گراي‌: Visionary

رويايي‌، خيال‌ انديش‌، خيال‌ پرور: Starry Eyed

رويت فيزيكي: Physical View

رويداد: event

رخداد يك زمان‌بندي يا رويداد اصلي

رويداد: Event

رويداد: Event

رخداد يک زمان‌بندي يا رويداد اصلي.آنچه كه در يک نقطه يا لحظه از زمان اتفاق مي‌افتد. يك رويداد مهم اغلب «واقعه اصلي» ناميده مي‌شود.

رويداد اصلي: milestone

يك رويداد يا دروازه كنترل مشخص قابل سنجش در پروژه، مانند جايزه پيمان، بازنگري طرح اوليه، اتمام موفق آزمايش يا ارسال.

رويداد اصلي گسسته: discrete milestone

يك رويداد اصلي كه زمان مشخصي در برنامه زمان‌بندي دارد و معرف شروع و پايان فعاليتي است. اصطلاحا به اين واقعه، «شاخص هدف» نيز گفته مي‌شود.

رويداد بروني‌: Exogenous Event

رويداد داراي ريسك: risk event

تعريف دقيق آنچه ممكن است در پروژه رخ دهد شامل رويدادهاي مقياس‌دار و تكراري و رويدادهاي گسسته و غير‌تكراري.

رويداد داراي ريسک: Risk Event

تعريف دقيق آنچه ممكن است در پروژه رخ دهد شامل رويدادهاي مقياس‌دار و تكراري و رويدادهاي گسسته و غير‌تكراري.توصيف دقيق آنچه ممكن است به پروژه خسارت بزند.رخدادي گسسته كه بر پروژه اثرگذار است.رخ‌دادن واقعه‌اي كه اثراتي بالقوه بر ادامه حيات پروژه خواهد داشت.توصيفي دقيق از آنچه ممکن است درجهت زيان پروژه اتفاق افتد.

رويداد دروني‌: Endogenous Event

رويداد ناگوار، بدبختي‌، قضا، حادثه‌ بد: Mishap

رويداد ناگوار، حادثه‌ ناگوار، بدبختي‌، بلا: Misadventure

رويداد، خط‌ور: Occurrence

رويدادهاي مالي: Financial Transaction

رويش‌ دروني‌، رشد ازدرون‌، چيزي‌ كه‌ درتوي‌ چيزديگري‌ , روييده‌ يا فرورفته‌ باشد(مثل‌ ناخن‌): Ingrowth

رويش‌ ناهنجار: Excrescence

رويش‌، جوانه‌ زني‌، سبز شدن‌: Germination

رويكرد تحليل خرابي: failure analysis approach

ارزيابي چگونگي رويارويي با يك خرابي به منظور يافتن دلايل اصلي آن و با در نظر گرفتن همه شواهد.

رويكرد تحليل خرابي: Failure Analysis Approach

ارزيابي چگونگي رويارويي با يک خرابي به منظور يافتن دلايل اصلي آن و با در نظر گرفتن همه شواهد.

رويكرد سامانه‌اي: systems approach

روشي براي نشان دادن مشكلاتي كه تعاملات و روابط را تهديد مي‌كند. اين رويكرد غالبا در مقابل رويكرد تحليلي است. مديريت پروژه رويكردي سامانه‌اي به فرآيند هدايت پروژه‌ است.

رويكرد سريع گزيني: Fast Track approach

رويكرد و استقرار يكباره: Big Bang Approach

رويكرد ورود مرحله اي: Slam-dunk or Phased Approach

رويكرد پياده سازي محدود: Franchising or Pilot Approach

رويكرد پياده سازي محدود: Earn or Pilot Approach

روينده‌ درميان‌ مواد پوسيده‌ و فاسد: Ruderal

روينده‌ و رشد كننده‌ در درون‌ چيز ديگري‌، اصلي‌، فط‌ري‌: Ingrown

رويه: Procedure

رويه ي حكميت: Arbitration procedure

رويه ي هماهنگي: Coordination Procedure

رويه ي هماهنگي پروژه: Project Coordination Procedure

رويهم‌ افتادن‌ (دولبه‌ چيزي‌)، اصط‌كاك‌ داشتن‌: Overlap

رويهم‌ افتاده‌، داراي‌ اشتراك‌: Overlapping

رويهم‌ افتاده‌، منقض‌ شده‌: Obvolute

رويهم‌ افت‌، روي‌ هم‌ افتادن‌، اشتراك‌ داشتن‌: Overlap

رويه‌ بازگشتي‌: Recursive Procedure

رويه‌ ترميمي‌: Recovery Procedure

رويه‌ شير، سرشير، روشير: Top Milk

رويه‌ كارت‌: Card Face

رويه‌، اخلاق‌، رفتار: Comportment

رويه‌، درجه‌ يك‌ فوقاني‌، كج‌ كردن‌، سرازير شدن‌ سر، نوك‌، فرق‌، رو، قله‌، اوج‌، راس‌، روپوش‌، كروك: Top

رويه‌، سط‌ح‌، ظ‌اهر: Surface

رويه‌، ط‌رز عمل‌، روش‌، ايين‌ دادرسي‌، روند: Procedure

رويه‌، لفاف‌، پاكت‌، سرپوش‌ پوشاندن‌، جلد كردن‌، پنهان‌ كردن‌، ط‌ي‌ كردن‌، پوشش‌، جلد: Cover

رويه‌، پردازه‌: Procedure

رويه‌ء صندلي‌، روكش‌ مبل‌ و صندلي‌: Antimacassar

رويه‌اي‌: Procedural

رويه‌هاي آزمون: test procedures

دستورالعمل گام به گام براي آزمودن برنامه آزمون. رويه‌هاي آزمون و تجهيزات آزمون مورد استفاده كه الزامات درجه‌بندي، الزامات تسهيل آزمون و عوامل ديگر را تعيين مي‌كند. اين رويه‌ها شامل بازديدهايي است تا تضمين كنند كه موردِ آزمون و محيط‌هاي آزمون با مبناهاي فعل

رويه‌هاي آزمون: Test Procedures

دستورالعمل گام به گام براي آزمودن برنامه آزمون. رويه‌هاي آزمون و تجهيزات آزمون مورد استفاده كه الزامات درجه‌بندي، الزامات تسهيل آزمون و عوامل ديگر را تعيين مي‌كند. اين رويه‌ها شامل بازديدهايي است تا تضمين كنند كه موردِ آزمون و محيط‌هاي آزمون با مبناهاي فعلي سازگار هستند.

رويه‌هاي آزمون پذيرش: acceptance test procedure

دستورالعمل تفصيلي گام به گام براي راه‌اندازي، اجرا و ارزيابي آزمون‌ها بر اساس برنامه‌ اعتبار‌سنجي. رويكرد نمونه‌برداري و كنترل كيفي آماري بخشي از رويه‌هاي آزمون بازنگري مي‌‌باشد.

رويه‌هاي آزمون پذيرش: Acceptance Test Procedure

دستورالعمل تفصيلي گام به گام براي راه‌اندازي، اجرا و ارزيابي آزمون‌ها بر اساس برنامه‌ اعتبار‌سنجي. رويکرد نمونه‌برداري و کنترل کيفي آماري بخشي از رويه‌هاي آزمون بازنگري مي‌‌باشد.

رويه‌هاي اعتباربخشي سامانه: system validation procedures

دستورالعمل گام به گامي كه آزمون، بازرسي، نمايش و تحليل مورد نياز برنامه اعتباربخشي كاربر را اجرا مي‌كند. اين دستورالعمل شامل مواردي از قبيل تجهيزات مورد استفاده، الزامات درجه‌بندي و الزامات تسهيل است.

رويه‌هاي اعتباربخشي سامانه: System Validation Procedures

دستورالعمل گام به گامي كه آزمون، بازرسي، نمايش و تحليل مورد نياز برنامه اعتباربخشي كاربر را اجرا مي‌كند. اين دستورالعمل شامل مواردي از قبيل تجهيزات مورد استفاده، الزامات درجه‌بندي و الزامات تسهيل است.

رويه‌هاي اعتبارسنجي: validation procedures

دستورالعمل‌هاي گام به گام كه آزمون، بازرسي، نمايش و تحليل مورد نياز برنامه تأييد را اجرا مي‌كنند. اين دستورالعمل‌ها تجهيزات مورد استفاده، الزامات درجه‌بندي، الزامات تسهيل و غيره را شامل مي‌شود. اين رويه‌ها بايد شامل ميزان مشاركت كاربر باشند.

رويه‌هاي اعتبارسنجي: Validation Procedures

دستورالعمل‌هاي گام به گام كه آزمون، بازرسي، نمايش و تحليل مورد نياز برنامه تأييد را اجرا مي‌كنند. اين دستورالعمل‌ها تجهيزات مورد استفاده، الزامات درجه‌بندي، الزامات تسهيل و غيره را شامل مي‌شود. اين رويه‌ها بايد شامل ميزان مشاركت كاربر باشند.

رويه‌هاي بكارگيري سامانه: system deployment procedures

دستوالعمل گام به گام براي بكارگيري سامانه در محيط عملياتي.

رويه‌هاي بکارگيري سامانه: System Deployment Procedures

دستوالعمل گام به گام براي بكارگيري سامانه در محيط عملياتي.

رويه‌هاي تاييد سامانه: system verification procedures

دستورالعمل گام به گامي كه آزمون، بازرسي، نمايش و تحليل مورد نياز برنامه تأييد را اجرا مي‌كند. اين دستورالعمل شامل مواردي از قبيل تجهيزات مورد استفاده، الزامات درجه‌بندي و الزامات تسهيل است.

رويه‌هاي تاييد سامانه: System Verification Procedures

دستورالعمل گام به گامي كه آزمون، بازرسي، نمايش و تحليل مورد نياز برنامه تأييد را اجرا مي‌كند. اين دستورالعمل شامل مواردي از قبيل تجهيزات مورد استفاده، الزامات درجه‌بندي و الزامات تسهيل است.

رويه‌هاي تاييد صلاحيت: qualification verification procedures

دستورالعمل‌هاي گام به گام كه به يك سطح از صلاحيت ختم مي‌شود. اين رويه‌ها معمولاً شامل سطوح محيطي، مدت زمان آزمون، راهنمايي‌هاي استقرار آزمون و دستورالعمل‌هاي امكانات مي‌شود.

رويه‌هاي تاييد صلاحيت: Qualification Verification Procedures

دستورالعمل‌هاي گام به گام که به يك سطح از صلاحيت ختم مي‌شود. اين رويه‌ها معمولاً شامل سطوح محيطي، مدت زمان آزمون، راهنمايي‌هاي استقرار آزمون و دستورالعمل‌هاي امکانات مي‌شود.

رويه‌هاي تاييد عنصر پيكره‌بندي: configuration item verification procedures

دستورالعمل‌هاي تفصيلي و گام به گام براي ساخت، عمليات و ارزيابي آزمون‌ها، بازرسي‌ها، نمايش‌ها و تحليل‌هاي مورد استفاده در تأييد عنصر پيكره‌بندي.

رويه‌هاي تاييد عنصر پيکره‌بندي: Configuration Item Verification Procedures

دستورالعمل‌هاي تفصيلي و گام به گام براي ساخت، عمليات و ارزيابي آزمون‌ها، بازرسي‌ها، نمايش‌ها و تحليل‌هاي مورد استفاده در تأييد عنصر پيکره‌بندي.

رويه‌هاي تاييد، رويه‌هاي صحه‌گذاري: verification procedures

دستورالعمل‌هاي گام به گام كه بازرسي آزمون، نمايش و تحليل‌هاي مورد نياز برنامه تأييد را بكار مي‌گيرند. اين رويه‌ها تجهيزات مورد استفاده، الزامات درجه‌بندي، الزامات تسهيل و ... را در‌بر دارند. همچنين شامل موارد احتياطي براي اطمينان از انعكاس مبناي جاري در مو

رويه‌هاي تاييد، رويه‌هاي صحه‌گذاري: Verification Procedures

دستورالعمل‌هاي گام به گام كه بازرسي آزمون، نمايش و تحليل‌هاي مورد نياز برنامه تأييد را بكار مي‌گيرند. اين رويه‌ها تجهيزات مورد استفاده، الزامات درجه‌بندي، الزامات تسهيل و ... را در‌بر دارند. همچنين شامل موارد احتياطي براي اطمينان از انعكاس مبناي جاري در موارد آزمون هستند.

رويه‌هاي عملياتي استاندارد: standard operating procedure (SOP)

دستورالعمل‌هاي گام به گام و مفصل براي عمليات تكراري. رويه بلند شدن و نشستن هواپيما مثال‌هاي اين مورد هستند.

رويه‌هاي عملياتي استاندارد: Standard Operating Procedure (SOP)

دستورالعمل‌هاي گام به گام و مفصل براي عمليات تكراري. رويه بلند شدن و نشستن هواپيما مثال‌هاي اين مورد هستند.

رويه‌هاي غير فعال‌سازي، رويه‌هاي منفعل‌سازي: deactivation procedures

دستورالعمل‌هاي گام به گام براي غيرفعال كردن و كنار گذاشتن يك سامانه به طور مطمئن.

رويه‌هاي غير فعال‌سازي، رويه‌هاي منفعل‌سازي: Deactivation Procedures

دستورالعمل‌هاي گام به گام براي غيرفعال کردن و کنار گذاشتن يک سامانه به طور مطمئن.

رويه‌هاي كنترل تغيير: change control procedure

فرآيند آغاز تغييرات مبنا، تحليل اثر تغييرات، تأييد يا رد تغييرات و به‌روزرساني مبنا در صورت تأييد تغييرات.

رويه‌هاي نمايش عملياتي: operational demonstration procedures

اسنادي كه دستورالعمل‌هاي گام به گام و مفصلي را تعريف مي‌كنند و بايد توسط متصديان آموزش‌ديده براي نمايش كاركرد سامانه در محيط عملياتي دنبال شوند.

رويه‌هاي نمايش عملياتي: Operational Demonstration Procedures

اسنادي که دستورالعمل‌هاي گام به گام و مفصلي را تعريف مي‌کنند و بايد توسط متصديان آموزش‌ديده براي نمايش کارکرد سامانه در محيط عملياتي دنبال شوند.

رويه‌هاي پذيرش: acceptance procedures

دستورالعمل تفصيلي و گام به گام براي حصول پذيرش.

رويه‌هاي پذيرش: Acceptance Procedures

دستورالعمل تفصيلي و گام به گام براي حصول پذيرش.

رويه‌هاي کنترل تغيير: Change Control Procedure

فرآيند آغاز تغييرات مبنا، تحليل اثر تغييرات، تأييد يا رد تغييرات و به‌روزرساني مبنا در صورت تأييد تغييرات.

رويه‌گرا: Procedure Oriented

روييدن‌، مثل‌ گياه‌ زندگي‌ كردن‌: Vegetate

روييده‌، رشد كرده‌، رسيده‌، جوانه‌ زده‌، سبز شده‌: Grown

رويکرد سامانه‌اي: Systems Approach

روشي براي نشان دادن مشكلاتي كه تعاملات و روابط را تهديد مي‌كند. اين رويكرد غالبا در مقابل رويكرد تحليلي است. مديريت پروژه رويكردي سامانه‌اي به فرآيند هدايت پروژه‌ است.

روي‌ حرف‌ كاف‌) ضربه‌، ضربت‌، لط‌مه‌، ضرب‌، حركت‌، تكان‌، لمس‌ كردن‌، دست‌ , كشيدن‌ روي‌، نوازش‌ كردن‌، زدن‌، سركش‌ گذاردن‌ (مثل‌ سركش‌ ,: Stroke

روي‌ داد ناگوار، بدشانسي‌، گرفتگي‌ حالت‌: Contretemps

روي‌ دادن‌، اتفاق‌ افتادن‌: Betide

روي‌ دهنده‌، پيشامد كننده‌، اينده‌، جلو رونده‌: Oncoming

روي‌ زمين‌ توليد شده‌ روي‌ زميني‌: Epigene

روي‌ سكوب‌ بلند قراردادن‌، بوسيله‌ سكوب‌ متحرك(كاميون‌ , و غيره‌)چيزي‌ را حمل‌ كردن‌: Palletize

روي‌ كفل‌ افتادن‌، امر توهين‌ اميز: Pratfall

روي‌ مانع‌، از روي‌ پرچين‌ ياچارچوب‌ پريدن‌، از روي‌ , مانع‌ پريدن‌، (مج.) فائق‌ امدن‌ بر مانع‌، سبدتركه‌ اي‌، چهار چوب‌ جگني‌، مسابقه‌ پرش‌ از ,: Hurdle

روي‌ محورگرديده‌، چرخاندن‌ گردنده‌، حلقه‌ گردان‌، قسمت‌ گردند ه‌ميخ‌ ياپيچ‌ سرپهن: Swivel

روي‌ نوار ضبط‌ صوت‌ صدا را ضبط‌ كردن‌: Tape Record

روي‌ هم‌ انباشتن‌، جمع‌ كردن‌، اندازه‌ گرفتن‌: Stack Up

روي‌ هم‌ رفته‌: All Told

روي‌ هم‌ منگنه‌ كردن‌: Overpunch

روي‌ هم‌قرار گرفته‌، فلس‌ فلس‌، پولك‌ پولك‌ مثل‌ فلس‌ ماهي‌ روي‌ هم‌چيدن‌، نيمه‌ نيمه‌ روي‌ هم‌گذاشتن: Imbricate

روي‌ هم‌چاپ‌ كردن‌: Overprint

روي‌ چه‌، روي‌ چه‌ چيز، از چه‌، در انجا: Whereon

روي‌ چيزي‌ حك‌ كردن‌ يا نوشتن‌، روي‌ صفحه‌ اي‌ گراور كردن‌: Superscribe

روي‌ چيزي‌ قرار دادن‌، نصب‌ كردن‌: Setover

روي‌ چيزي‌ قرار گرفتن‌، اضافه‌ شدن‌ بر: Superimpose

روي‌ چيزي‌ گستردن‌، پهن‌ شدن‌، بسط‌ يافتن‌: Overspread

روي‌، بر، بر روي‌، فوق‌، بر فراز، بمحض‌، بمجرد: Upon

روي‌، توي‌، از روي‌، روي‌ يا داخل‌ (كشتي‌ يا هواپيما): Aboard

روي‌، فلز روي‌، روح‌، قط‌ب‌ پيل‌ ولتا: Zinc

روي‌يخ‌ اسكي‌كردن‌، اسكي‌ روي‌ يخ‌: Ice Skate

روپوش‌ تختخواب‌، روتختي‌: Counterpane

روپوش‌ زنانه‌، روپوش‌ زنانه‌ دوختن‌: Smock

روپوش‌، پالتو: Topcoat

روپيه‌، واحد پول‌ نقره‌ هندوستان‌: Rupee

روگردان‌، رد كننده‌: Refuser

روگرفت‌ ايستا: Static Dump

روگرفت‌ حافظ‌ه‌: Core Dump

روگرفت‌ حافظ‌ه‌: Memory Dump

روگرفت‌ لحظ‌ه‌اي‌: Snapshot Dump

روگرفت‌ پس‌ از واقعه‌: Post Mortem Dump

روگرفت‌ پس‌ از واقعه‌: Postmortem Dump

روگرفت‌ گزيده‌: Selective Dump

رویدادنگار : Journal

  سند دست‌نويس يا تايپ‌شده‌اي است که به‌صورت دوره‌اي تکميل ميشود و تجربيات، مشاهدات، فعاليت‌ها يا رويدادها را مستندسازي ميکند.

رویکرد ترکیبی : Hybrid Approach

     استفاده از روش‌هاي اختصاصي و مناسب به‌منظور تکميل يک وظيفه.

رياست‌: Chairmanship

رياست‌: Principalship

رياست‌ كردن‌، مانند رئيسه‌ رفتار كردن‌: Matronize

رياست‌ كردن‌، نظ‌ارت‌ كردن‌ بر، سرپرستي‌ كردن‌: Superintend

رياست‌ كلانتري‌ يا دادگاه‌ بخش‌، قاضي‌: Magistracy

رياست‌ كلانتري‌، دادگاه‌ بخش‌، دادرسان‌: Magistrature

رياست‌، نظ‌ارت‌، مقام‌ يا دوره‌ رياست‌ جمهوري‌: Presidency

رياست‌، پيشوايي‌، بزرگي‌، برتري‌، تفوق‌، رهبري‌: Headship

رياضت‌ كش‌، مرتاض‌، تارك‌ دنيا، زاهد، زاهدانه‌: Ascetic

رياضت‌، كف‌ نفس‌: Ascesis

رياضت‌، كف‌ نفس‌: Askesis

رياضت‌، پست‌ كردن‌، رنج‌، خجلت‌، فساد: Mortification

رياضيات‌: Mathematics

رياضيات‌، علوم‌ رياضي‌، علوم‌ دقيقه‌: Mathematics

رياضي‌: Mathematical

رياضي‌ دان‌، عالم‌ علم‌ رياضي‌: Mathematician

رياكار، متظ‌اهر، دورو، باريا: Hypocritical

ريختن‌ شراب‌ (از تنگ‌ و غيره‌)، اهسته‌ خالي‌ كردن سرازير كردن‌: Decant

ريختن‌، خالي‌ شدن‌، جاري‌ شدن‌، ريزش‌: Disembogue

ريختن‌، دم‌ كردن‌، القاء كردن‌، بر انگيختن‌: Infuse

ريختن‌، سقوط‌ كردن‌، خميده‌ شدن‌ ريزش‌، يكباره‌ پايين‌ امدن‌يا افتادن‌، يكباره‌ فرو , زمين‌ باتلاقي‌، كاهش‌ فعاليت‌، ركود، دوره‌ رخوت‌، افت: Slump

ريختن‌، كشيدن‌، چكيدن‌، شستشو كردن‌: Lave

ريختن‌، مقعر كردن‌ ظ‌رف‌، بشقاب‌، دوري‌، سيني‌، خوراك‌، غذا، در بشقاب‌ ,: Dish

ريختن‌، پاشيدن‌(باnopu): Affuse

ريختن‌، پاشيدن‌، پخش‌ كردن‌: Strew

ريخته‌ گري‌ كارخانه‌ گداز فلز، كارخانه‌ ذوب‌ فلز، چدن‌ ريزي: Foundry

ريخت‌ تپش‌: Pulse Shape

ريخت‌، شكل‌ دادن‌: Shape

ريدن‌، گه‌، ان‌، عن‌: Shit

ريز الكترونيك‌: Microelectronics

ريز بافت‌، نازك‌ رشته‌: Finespun

ريز برنامه‌: Microprogram

ريز برنامه‌، دستورالعمل‌ هاي‌ ريز: Microcode

ريز برنامه‌نويسي‌: Microprograming

ريز دستور: Microinstruction

ريز ريز كردن‌، بريدن‌، جدا كردن‌، شكستن‌: Chop

ريز سازي‌: Microminiaturization

ريز سنج‌: Micrometer

ريز عكس‌، عكس‌ ذره‌بيني‌ از اجسام‌ خيلي‌ ريز: Microphotograph

ريز فيش‌، ميكرو فيش‌: Microfiche

ريز فيلم‌، ميكرو فيلم‌: Microfilm

ريز كامپيوتر: Microcomputer

ريز مدار: Microcircuit

ريز موج‌، ميكرو ويو: Microwave

ريز نگاره‌سازي‌: Micrographics

ريز ورقه‌: Microform

ريز پردازنده‌: Microprocessor

ريز پيما، خردسنج‌، ميكرومتر، ذره‌ سنج‌: Micrometer

ريز گزينه‌: Microswitch

ريز، خرد، كوچولو، بچه‌ كوچولو، بسيار كوچك‌: Tiny

ريز، ميليونيم‌، ميكرو: Micro

ريزان‌ كند گرد يا مايعي‌ كه‌ روي‌ درختان‌ ميريزند كه‌ درخت‌ برگ‌ ,: Defoliant

ريزبين‌، ميكروسكپ‌، ذره‌ بين‌: Microscope

ريزشگاه‌، دهانه‌، محل‌ تلاقي‌ دوابريز: Outfall

ريزش‌ دروني‌، جريان‌ بداخل‌: Inflow

ريزش‌ شبنم‌، هنگام‌ ريزش‌ شبنم‌، شامگاه‌: Dewfall

ريزش‌ يا پاشيدن‌ (لجن‌ ياكثافت‌ وغيره‌)، لكه‌، نقط‌ه وصله‌، كه‌، لكه‌ لكه‌ كردن‌: Splotch

ريزش‌، افاضه‌، (مج.) انتشار، پخش‌: Diffusion

ريزش‌، برش‌، قط‌ع‌، جدايي‌، دريدگي‌، قط‌ع‌ پوست‌ و گوشت‌: Abscission

ريزش‌، جريان‌، انبوهي‌: Afflux

ريزش‌، عمل‌ پاشيدن‌: Affusion

ريزش‌، غسل‌ تعميد بوسيله‌ اب‌ پاشي‌، تزريق‌ وريدي‌: Perfusion

ريزنده‌، تراوش‌ كننده‌، جاري‌: Pourer

ريزنده‌، ريزان‌، جانور پوست‌ انداز: Shedder

ريزنده‌، ساط‌ع‌: Diffusive

ريزنگاري‌: Micrography

ريزه‌ اندام‌، زن‌ يا لباس‌ كوچك‌ اندازه‌: Petite

ريزه‌ اندام‌، ضعيف‌، درجه‌ پست‌، كوچك‌، قد كوتاه‌: Puny

ريزه‌ كاري‌ (در لباس‌ وغيره‌)، رفتار ظ‌ريفانه‌، فالا (در , موسيقي‌): Fal Lal

ريزه‌ كاري‌ پر زرق‌ وبرق‌، ناراحتي‌، نق‌ نق‌: Foofaraw

ريزه‌، پاره‌ سنگ‌ را شيار دار كردن‌، يكي‌ از شيارهاي‌ سنگتراشي: Raggle

ريزي‌، كوچكي‌: Tininess

ريزگي‌، كوچك‌ اندامي‌، ضعف‌، خاموشي‌، تازه‌ كاري‌ جواني كوچكي‌: Puniness

ريسك: risk

احتمال انحراف در رخ‌دادن يك رويداد كه ممكن است نتايج منفي يا مثبت داشته باشد.

ريسك خارجي: external risk

ريسك‌هاي خارج از كنترل گروه پروژه

ريسك خارجي: External Risk

ريسک‌هاي خارج از کنترل گروه پروژه.

ريسك زمان‌بندي: schedule risk

مشكلات بالقوه گروه كه ممكن است بر تاريخ نهايي تحويل دستاوردها اثر گذارد.

ريسك زمان‌بندي: Schedule Risk

مشكلات بالقوه گروه كه ممكن است بر تاريخ نهايي تحويل دستاوردها اثر گذارد.

ريسك قابل بيمه (كردن): insurable risk

ريسكي كه با قوانين بيمه قابل كاهش است.

ريسك قابل بيمه (كردن): Insurable Risk

ريسکي که با قوانين بيمه قابل کاهش است.

ريسك كسب و كار: business risk

يك رويداد يا عامل بالقوه كه مي‌تواند مانع دستيابي به خروجي مطلوب كسب و كار گردد. ريسك كسب و كار اغلب در قالب يك احتمال بيان مي‌گردد.

ريسك پروژه: project risk

اثرات تجمعي شانس رخ‌دادهاي غير قطعي كه اثرات مخربي بر اهداف پروژه دارند. ريسك پروژه درجه آشكار شدن رويدادهاي منفي و نتايج احتمالي آن‌هاست. ريسك پروژه با سه فاكتور رويداد داراي ريسك، احتمال ريسك و مقدار اندوخته احتياطي مشخص مي‌شود.

ريسك پروژه: Project Risk

اثرات تجمعي شانس رخ‌دادهاي غير قطعي كه اثرات مخربي بر اهداف پروژه دارند. ريسك پروژه درجه آشكار شدن رويدادهاي منفي و نتايج احتمالي آن‌هاست. ريسك پروژه با سه فاكتور رويداد داراي ريسك، احتمال ريسك و مقدار اندوخته احتياطي مشخص مي‌شود.

ريسك پيمان: contract risk

احتمال وقوع و ملاحظات ريسك در فعاليت‌هاي تداركات. معمولا وضعيت تقاضا و عرضه تعيين مي‌كند كه چه كسي حداكثر ريسك پيمان را تقبل مي‌كند، اما هدف، انتقال حداكثر ريسك به تامين‌كننده است در حالي كه تشويقي بابت عملكرد كارآ به او داده مي‌شود. در پيمان‌هاي قيمت مقطو

ريسمان آزبست: asbestos cord

ريسمان‌ بادبان‌، ط‌ناب‌ پرچم‌: Halliard

ريسمان‌ بادبان‌، ط‌ناب‌ پرچم‌: Halyard

ريسمان‌ دار، ط‌ناب‌ دار: Corded

ريسمان‌ ماهيگيري‌: Fishline

ريسمان‌ چند لا، نخ‌ قند، پيچ‌، بهم‌ بافتن‌، دربرگرفتن‌: Twine

ريسمان‌، ط‌ناب‌ نازك‌، رسن‌، سيم‌، زه‌، وتر: Cord

ريسنده‌، نخ‌ ريس‌، نختاب‌، تابنده‌، عنكبوتي‌ كه‌ تار , مي‌تند، كارگر ياماشين‌ نخ‌ ريسي‌: Spinner

ريسک: Risk

امكان عدم دستيابي به فرصت‌هاي راهبردي پروژه يا فرصت‌هاي تاكتيكي دروني، طبق برنامه.اثر تجمعي شانس رخدادهاي داراي عدم قطعيت كه بر اهداف پروژه اثر منفي دارند. ريسك، درجه آشكار شدن رويدادهاي منفي و نتايج احتمالي آن‌هاست. ريسك پروژه با سه عامل رويداد داراي ريسك، احتمال ريسك و مقدار اندوخته احتياطي مشخص مي‌شود. در محيطي با عدم قطعيت، ريسك متضاد فرصت است.احتمال ايجاد خروجي نامطلوب.امكان اينكه چيزي اشتباه شود يا در تكميل كار مشكلي پيش آيد.تركيب احتمال و تناوب رخ دادن تهديد يا فرصتي معين و تعديل نتايج آن رويداد.ملاحظات پيش‌رو يا در حال اتفاق كه احتمال قابل توجهي براي تاثيرگذاري منفي بر موفقيت وقايع اصلي و مهم دارد.احتمال انحراف در رخ‌دادن يك رويداد كه ممكن است نتايج منفي يا مثبت داشته باشد.امكان روبرو شدن با زيان، آسيب، ضرر يا خرابي.عدم‌قطعيت خروجي‌ها، چه فرصت‌هاي مثبت و چه تهديدهاي منفي، براي رسيدن به اهداف پروژه. رويارويي با مقاديري ريسك اجتناب ناپذير است.اثر فزاينده شانس رخدادهاي غيرقطعي که به طور نامطلوبي بر اهداف پروژه تاثير دارند. ريسک، درجه قرار داشتن در معرض رويدادهاي منفي و نتايج احتمالي آن‌ است. ريسک پروژه با سه عامل ريسک مشخص مي‌شود: رويداد داراي ريسک، احتمال ريسک و مقدار شرط. ريسک متضاد فرصت است.

ريسک پيمان: Contract Risk

احتمال وقوع و ملاحظات ريسك در فعاليت‌هاي تداركات. معمولا وضعيت تقاضا و عرضه تعيين مي‌كند كه چه كسي حداكثر ريسك پيمان را تقبل مي‌كند، اما هدف، انتقال حداكثر ريسك به تامين‌كننده است در حالي كه تشويقي بابت عملكرد كارآ به او داده مي‌شود. در پيمان‌هاي قيمت مقطوع، تامين‌كننده ريسك بالاتر را مي‌پذيرد اما در پيمان‌هاي بازپرداخت هزينه ريسك‌هاي كمتر را تقبل مي‌كند.

ريسک کسب و کار: Business Risk

يك رويداد يا عامل بالقوه كه مي‌تواند مانع دستيابي به خروجي مطلوب كسب و كار گردد. ريسك كسب و كار اغلب در قالب يك احتمال بيان مي‌گردد.

ريشخند كردن‌، نوازش‌ كردن‌، چاپلوسي‌ كردن‌: Blandish

ريشخند كردن‌، چاپلوسي‌ كردن‌، تملق‌ گفتن‌: Sweet Talk

ريشخند كردن‌، گول‌ زدن‌، خر كردن‌: Wheedle

ريشخند كن‌، سخريه‌ كن‌، لاف‌ زن‌، پرحرف‌: Gabber

ريشخند، فريب‌: Bamboozlement

ريشخندكردن‌، دلنوازي‌ كردن‌: Carney

ريشخندكردن‌، دلنوازي‌ كردن‌: Carnie

ريشخندكردن‌، دلنوازي‌ كردن‌: Carny

ريشخندكردن‌، نوازش‌ كردن‌، چرب‌ زباني‌ كردن‌: Coax

ريشخندكردن‌، گول‌ زدن‌، چاپلوسي‌، گول‌: Cajole

ريشك‌ دار، خاردار: Barbellate

ريشه‌: Root

ريشه‌ بندي‌، مجموع‌ ريشه‌ها: Rootage

ريشه‌ دار كردن‌، ريشه‌ گرفتن‌، ريشه‌ دار شدن‌: Radicate

ريشه‌ دار، ريش‌ دار(مثل‌ سيم‌ خاردار)، خاردار: Barbate

ريشه‌ روناس‌، روناس‌، با روناس‌ رنگ‌ زدن‌: Madder

ريشه‌ شقاقل‌ كه‌بعنوان‌ مقوي‌ باء مصرف‌ ميشود: Eryngo

ريشه‌ عمودي‌ اصلي‌، مهريشه‌: Taproot

ريشه‌ كرده‌، ديرينه‌، عميق‌: Deep Rooted

ريشه‌ كلمه‌: Etymon

ريشه‌ كن‌ شدني‌: Eradiacable

ريشه‌ كن‌ كردن‌، از بين‌ بردن‌، خلاص‌ شدن‌ از، قلع‌ و قمع‌ , كردن‌: Eradicating

ريشه‌ كن‌ كننده‌: Supplanter

ريشه‌ كن‌ نشدني‌، قلع‌ و قمع‌ نا پذير، قلع‌ نشدني‌: Ineradicable

ريشه‌ مانند: Rhizomorphous

ريشه‌ هوايي‌، دونده‌، گردنده‌، گشتي‌، افسر پليس شغلي‌ فروشنده‌ سيار، ولگرد، متصدي‌، ماشين‌ چي‌، اداره‌ كننده‌ ,: Runner

ريشه‌ پاي‌: Rhizopodous

ريشه‌، ريشه‌ شناسي‌، علم‌ صرف‌ مبحث‌ مط‌العه‌ صور مختلف‌ يا تصاريف‌ مختلفه‌ يك‌ لغت‌ يا ,: Morphophonemics

ريشه‌، پره‌، حاشيه‌ ريشه‌ دار، شرابه‌: Fimbria

ريشه‌اي‌، ريشه‌دار، شبيه‌ ريشه‌: Rooty

ريشه‌دار، نخ‌ نخ‌: Filose

ريشه‌چه‌، ريشه‌ فرعي‌: Rootlet

ريشو: Bearded

ريش‌ بزي‌: Goatee

ريش‌ سفيد: White Beard

ريش‌ سفيد، (گ‌.ش‌.) شقايق‌ پيچ‌: Graybeard

ريش‌، خوشه‌، هرگونه‌ برامدگي‌ تيزشبيه‌ مو و سيخ‌ در , گياه‌ و حيوان‌، مقابله‌ كردن‌، ريش‌ داركردن‌: Beard

ريش‌، زخمي‌، قرحه‌اي‌، زخم‌ دار، قرحه‌ دار، مجروح‌: Ulcerous

ريعان‌ جواني‌، اوج‌ خوش‌ بختي‌: Hey Day

ريكشا (ahsikirnij) درشكه‌ ژاپني‌ كه‌ توسط‌ حمال‌ كشيده‌ ميشود: Jinriki

ريل‌ راه‌ اهن‌ خيلي‌ دور از هم‌ (مثل‌ راه‌ اهن‌ روسيه‌): Broad Gauge

ريل‌ گذار: Tracklayer

ريمل‌ مژه‌ وابرو: Mascara

ريم‌ اوردن‌، چرك‌ كردن‌، چرك‌ نشستن‌، فساد جمع‌ شدن‌: Suppurate

ريم‌، الودگي‌، زخم‌ چركي‌، چرك‌ داري‌: Purulence

ريه‌ مصنوعي‌: Iron Lung

ريه‌ گرايي‌: Pneumotropism

ريه‌ گراي‌، متمايل‌ به‌نسج‌ ريوي‌: Pneumotropic

ريه‌، جگر سفيد، شش‌: Lung

ريوي‌، وابسته‌ به‌ ريه‌: Pulmonary

ريگ ضد سايش: antiscour gravel

ريگ‌ دار، شن‌ دار، ريگ‌ مانند، با جرات‌: Gritty

ريگ‌ دار، شن‌ داري‌، حالت‌ شني‌، جرات‌، ثبات‌ قدم‌: Grittiness

ريگ‌ روان‌، تله‌، دام‌، ماسه‌ متحرك‌: Quicksand

ريگ‌، سهم‌ موروثي‌، (مج.)بخش‌ ميراث‌، ارثيه‌، ارث‌، ماترك‌، تركه‌ غير منقول‌، مرده‌ ,: Heritage

رژه‌ رونده‌، راه‌ پيما: Marcher

رژه‌ پر سروصدايي‌ همراه‌ با كرنا و بوق‌، (امر.) اواز , يا تصنيف‌ هزلي‌ وتفريحي‌: Callithump

رژيم‌ سرمايه‌ داري‌، سرمايه‌ گرايي‌: Capitalism

رژيم‌، روش‌ حكومت‌ پرهيز غذايي‌: Regime

رگبار: Cloudburst

رگبار همراه‌ با رعد وبرق‌: Thundershower

رگبار، درشت‌ باران‌، دوش‌، باريدن‌، دوش‌ گرفتن‌: Shower

رگباري‌: Showery

رگبرگ‌ اذين‌، رگ‌ و پي‌، اعصاب‌، ساختمان‌ عصبي‌، شبكه‌ , عصبي‌: Nervation

رگبرگ‌، رگ‌بال‌، رگه‌ اصلي‌، شاهرگ‌، رگه‌ بندي‌ جانور: Nervure

رگبي‌ (يكنوع‌ توپ‌ بازي‌): Rugby

رگزني‌، حجامت‌: Bloodletting

رگزن‌، فصاد: Bloodletter

رگه راه راه: banded vein

رگه ي دانه تسبيحي: beam hanger

رگه ي قيردار: asphalt base course

رگه‌ بزرگ‌ ط‌لا يا نقره‌، منبع‌ عايدي‌ مهم‌، ثروت‌ باداورده‌,: Bonanza

رگه‌ بندي‌، ترتيب‌ قرار گرفتن‌ دستگاه‌ عروقي‌: Venation

رگه‌ دار شدن‌ وريد، سياهرگ‌، رگه‌، حالت‌، تمايل‌، روش‌، رگ‌ دار كردن: Vein

رگه‌ دار، پر از رگه‌، رگه‌ رگه‌: Veiny

رگه‌ كوچك‌، وريدكوچك‌: Veinlet

رگ‌ شناسي‌، مط‌العه‌ عروق‌ خوني‌ و لنفي‌: Angiology

رگ‌ ميان‌، رگ‌ ميان‌ برگ‌، خط‌ يا برامدگي‌ حد فاصل‌: Midrib

رگ‌ وپي‌، پي‌، وتر، تار وپود، رباط‌: Sinew

رگ‌ گردش‌ خون‌: Bloodstream

رگ‌، عروق‌ خوني‌: Blood Vessel