لغتنامه

کاتاليزور، شتاب دهنده: Catalyst

کسي که باعث رخ دادن يک رويداد يا مجموعه‌اي از رويدادها مي‌شود.

کار انجام شده، كار تعهد شده (براي انجام): Committed Work

حوزه کاري که بايد انجام شود و محصولات و خدماتي که بايد توليد شوند.

کار مستقيم: Direct Labor

ميزان كاري؛ مانند نفر ساعت، كه براي يك فعاليت خاص تخصيص داده شده است.

کار مصوب: Authorized Work

وظايفي که توسط مديريت تاييد شده باشد. توافق و تصويب کار پروژه يا كار جايگزين آن كه عقد پيمان‌ها و پيمان‌هاي فرعي با سازمان‌هاي خارجي را مجاز مي‌‌کنند.محدوده كلي مصوب كه شامل كار تعريف شده به‌علاوه هرگونه تلاشي است كه تصويب شده، اما هزينه‌هاي پيماني معين آن تسويه نشده است.

کار مصوب برآورد نشده، کار مصوب بدون برآورد قيمت: Authorized Un-Priced Work

هر کاري که اجازه تغيير پيمان را داشته باشد ولي در مورد هزينه‌هاي پيش‌بيني شده آن توافقي صورت نگرفته باشد.هرگونه تغيير در محدوده كه اجازه ادامه كار روي آن داده شده اما هزينه‌هاي تخميني آن هنوز تعيين نشده است.

کارآسازي کسب، ساده و موثر کردن كسب، روان‌سازي دست‌يابي: Acquisition Streamlining

خلاقيت در تداركات براي بهبود کارايي كسب.

کارايي: Efficiency

نسبت خروجي مفيد يک سامانه به کل ورودي.سنجش منابعي (انساني، پولي، زمان چرخه و غيره) كه فرآيند براي توليد خروجي مصرف مي‌کند. نزديك‌ترين مترادف به اين واژه، بهره‌وري است.

کارایی عملیات: Efficiency of the operations

کاربر سامانه: System User

فرد يا گروهي كه مسؤول عمليات و نگهداري از سامانه است.

کاربر محصول: Product User

کاربري که از نتيجه يا خروجي سامانه بهره مي‌برد.

کاربردهاي داده‌هاي ريسک: Risk Data Application

تهيه پايگاه داده عوامل ريسک، پيامدها و واكنش‌هاي واقعي که هم براي پروژه جاري و هم به عنوان سوابق تاريخي مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

کاربرپسند : User-friendly

   اين اصطلاح معمولاً به آن دسته از نرم‌افزارهاي کاربردي ارجاع دارد که داراي خصوصيات زير باشند: ‌استفاده از آن‌ها راحت باشد؛ به‌لحاظ بصري جذاب باشند؛ انتظارات کاربرِ نهايي را برآورده سازند؛ فرايند پردازش در آن‌ها سريع باشد؛ خروجي در يک قالبِ قابل قبول ارائه شود؛ داده‌ها در آن به‌صورت دقيق ذخيره شده و بازيابي آن‌ها راحت باشد. کاربر ميتواند ويژگيهاي چنين نرم‌افزارهايي را براي خود اختصاصي کند و آن نرم‌افزار را با محيط کار خود تطبيق دهد.

کاربرگ هاي اطلاعاتي: Data sheet

کارت ارزیابی متوازن : Balnaced Scorecard

   يک روش ارزيابي عملکردِ کسب‌وکار است که بر مقياس‌هاي عملکرد مالي، عمليات‌هاي داخلي، نوآوري، يادگيري و رضايت مشتري، مبتني ميباشد.

کارفرما: Employer

کارکرد کنترل تطبيقي: Adaptive Control Function

متغيري که بر اساس شرايط واقعي تنظيم شده و در چرخه‌ کنترل، براي اصلاح (تعديل) خروجي مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

کارکرد، وظيفه: Function

فرآيندي که ورودي‌ها را به خروجي‌ها تبديل مي‌کند هدف سامانه يا اجزا آن.

کارکنان: Crew

کارکنان: Personnel

کارکنان: Employees

کالاي موجود در انبار: Commercial Off The Shelf (COTS)

سخت‌افزار، نرم‌افزار يا خدماتي که هم‌اکنون در دسترس هستند.كالاهاي اساسي كه به راحتي در دسترس فروشندگان بوده معمولاً در انبارهاي تأمين‌كنندگان موجود است. كالاي موجود در انبار مي‌تواند به شكل‌هاي مختلفي نظير سخت افزار، نرم‌افزار يا خدمات استاندارد شده وجود داشته باشد.

کالای خریداری شده: Merchandise purchased

کالای فروخته شده: Goods sold

کاليبره کردن، تنظيم: Calibration

مقايسه و تنظيم كردن با يك استاندارد.مقايسه دو ابزار يا دستگاه اندازه‌گيري، که يکي از آن‌ها داراي دقتي برابر با استانداردي است که قابل تطبيق با يکي از استانداردهاي ملي است. اين امكان براي يافتن، مرتبط کردن، گزارش، يا حذف هرگونه خطا در دقت وسيله و ابزار اندازه‌گيري که با استاندارد خاص مرتبط است، بكار گرفته مي‌شود.

کاهش دادن: Decrease

کد: Code

سامانه‌اي از نمادها که براي نشان‌دادن اطلاعاتي مانند رمز يا زبان برنامه‌نويسي رايانه مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

کد گذاري: Coding

فرآيند تبديل طرح‌هاي نرم‌افزار به دستورالعمل‌هاي قابل خواندن توسط ماشين.

کسب سامانه، دست‌يابي سامانه: System Acquisition

فرآيند كسب يك سامانه در پاسخ به نيازهاي كاربران.

کسب و کار: Business

کسب و کار كوچك: Small Business

هر بنگاه کسب و کار كه در حوزه كاري خود داراي قدرت (نفوذ) نيست. نفوذ را مي‌توان بر اساس تعداد پرسنل شركت يا گاهي اوقات با ميزان فروش خام شركت بيان كرد. در پروژه‌هاي سرمايه‌گذاري شده از طرف دولت، تامين تداركات با بكارگيري كسب و كارهاي كوچك يكي از مسائل مهم و درخور توجه است.

کسب، دست‌يابي، جذب، جذب منابع، جذب منابع خارجي: Acquisition

فرآيند به دست آوردن محصولات يا خدمات، خواه از قبل موجود باشند يا احتياج به طراحي، توسعه، ارايه يا ارزيابي داشته باشند. كسب، شامل تمام جوانب اداره‌ پيمان و مديريت پروژه مي‌باشد. همچنين تدارک نيز ناميده مي‌شود. بدست‌آوردن خدمات و مواد تحت پيمان، براي برآوردن نيازهاي پروژه.فرآيند بدست‌آوردن چيزي از طريق پيمان.مجموعه‌اي از فعاليت‌هاي انجام شده براي تدارك، توسعه و نگهداري يك سامانه.

کم قيمت‌ترين پيشنهاد‌دهنده مسوول و پاسخگو: Lowest Responsive, Responsible Bidder

پيشنهاد‌دهنده‌اي که الزامات کافي را برآورده کرده و هم زمان پايين‌ترين قيمت را ارائه داده است. احتمالا برنده رقابت‌هاي آزاد خواهد بود.

کمبود، ناكارائي: Deficiency

عدم تطابق با استاندارد.جزئي از يک پيشنهاديه، که الزامات را برآورده نمي‌کند.

کميته روبان آبي: Blue Ribbon Committee

هيأتي متشكل از صاحب‌نظران كه شواهد موجود را بررسي مي‌كنند تا در يك پروژه داراي ريسك زياد موارد زير را مشخص كنند: آيا پروژه به درستي برنامه‌ريزي شده است؟ آيا مديريت پروژه به درستي انجام گرفته است؟ آيا احتمال موفقيت به آن اندازه است كه ادامه پروژه جايز شمرده شود؟

کمیته‌ی مشترک استانداردها : Joint Committee on Standards

   اين کميته به‌منظور پشتيباني از توسعهي استانداردهايِ ارزيابيِ کارکنان، طرح‌ها و دانش‌آموزان در سال 1975 تأسيس شد. انجمن تحقيقات آموزشي آمريکا، انجمن روانشناسي آمريکا و شوراي ملّي اندازه‌گيري در آموزش مؤسسان اين کميته را تشکيل ميدادند. در حال حاضر سازمان‌هاي متعدد ديگري به عضويت اين کميته درآمده‌اند. انجمن ارزيابي آمريکا، يکي از اين سازمان‌هاست که در کميتهي مشترک استانداردها نماينده دارد.

کنترل: Control

روش‌هايي براي اداره افراد يا فرآيندها و رويدادها.ميزاني كه فرد مي‌تواند خروجي‌هاي فرآيند تغيير را هدايت‌ يا حداقل پيش‌بيني كند.برنامه‌ريزي، نظارت بر اجرا و به کارگيري هر اقدام اصلاحي ضروري جهت دستيابي به ماحصل مورد نياز.

کنترل انطباق: Adaptive Control

بازخوري در يک چرخه‌ کنترل، که با شرايط واقعي تنظيم مي‌شود.

کنترل تغيير: Change Control

فرآيند بررسي تغييرات در هر مبناي تحت کنترل تغيير و تأييد يا عدم تأييد آن‌ها.

کنترل تغيير محدوده: Scope Change Control

كنترل كردن تغييرات در محدود.

کنترل تغییرات : Change Control

   فرايند بازتعريف چهارچوب‌هاي زماني، هزينه‌ها، منابع يا دستاوردهاي مرتبط با پروژه. معمولاً کنترل تغييرات در واکنش به تغييرِ محدوده يا سنجشِ ريسک انجام ميپذيرد.

کنترل سند: Document Control

همه مستندات، الكترونيكي يا كاغذي، بايد به طور يگانه قابل شناسايي باشند. در بسياري موارد ضروري است كه تغييراتي كه در مستندات رخ مي‌دهد را پيگيري و توزيع آن را در طول توسعه مستندات و نسخه‌هاي بعدي ثبت كند. كنترل سند شامل اين موارد است: استفاده از شماره نسخه در مستندات (كنترل نسخه)، نگهداري تاريخچه‌اي از توسعه نسخه‌ها و نگهداري فهرست رسيدها براي نسخه‌هاي توزيع‌شده (فهرست توزيع).سامانه‌اي براي كنترل و اجراي مستند‌سازي پروژه به شكلي يكسان و مرتب.

کنترل فرآيند: Process Control

مديريت فرآيند بر اساس استانداردي تأييد شده.

کنترل فرآيند آماري: Statistical Process Control

آزمايش داده‌هاي مربوط به عيوب به منظور تعيين اينكه آيا استفاده از روش‌هاي كنترل كيفيت منتهي به نتايج مطلوب مي‌شوند.تحليل آماري فرآيند و سنجه‌هاي عملكرد فرآيند، كه علت‌هاي خاص و معمول انحراف عملكرد فرآيند را تعيين خواهد كرد و عملكرد فرآيند را در حدود خود نگه مي‌دارد. همچنين مراجعه شود به علت معمول انحراف فرآيند، فرآيند آماري مديريت‌شده و علت خاص انحراف فرآيند

کنترل مبنا: Baseline Control

تصويب رسمي اجازه تغيير و مديريت مبناي استنتاجي. ايجاد تغيير در مبنا نيازمند تصويب اجازه تغيير مي‌باشد. كنترل مبنا قسمتي از مديريت پيکره‌بندي است.

کنترل مشخصات: Specification Control

سامانه‌اي براي اطمينان از اينكه مشخصات پروژه به شكلي واحد فراهم شده و تنها با داشتن اختيارات مجاز تغيير كرده است.

کنترل هزينه: Cost Control

هر‌گونه سامانه نگهداري هزينه در محدوده بودجه مصوب يا استانداردهاي مبتني بر ميزان كار واقعي انجام شده.

کنترل ويرايش: Version Control

ايجاد و كنترل مبناها و تغييرات آنها.

کنترل پيکره‌بندي: Configuration Control

الزام براي تأييد رسمي تغيير در تغييرات يک مبناي تأييدشده. ممکن است اين مبنا مربوط به کسب و کار، بودجه يا فني باشد و در بيشتر موارد هر سه را شامل مي‌شود. تأييدِ تغيير، نيازمند افرادي است که پاسخ‌گوي مديريت و مسوول مبنا هستند. غالباً مبناي فني به شکل، برازش و کارکرد يک طرح مبنا ارتباط دارد.

کنترل کيفيت: Quality Control (QC)

رويه‌‌ها و اقداماتي براي تضمين اينكه محصول در تمام مراحل تكوين و بكارگيري، كيفيت مورد نظر را داشته است.وظيفه مديريت در کنترل کيفيت مواد خام يا توليدشده و جلوگيري از توليد مواد معيوب. تکنيک‌هاي عملياتي و فعاليت‌هايي که براي پوشش دادن الزامات کيفيت صورت مي‌گيرد.

کنترل کيفيت (فني): Quality Control (Technical)

فرآيند برنامه‌ريزي‌شده شناسايي مشخصه‌هاي فني پروژه و بررسي اثرگذاري آن‌ها از طريق جمع‌آوري داده‌هاي خاص (معمولاً داده‌هاي فني و استانداردشده). كنترل كيفيت مبناي تصميم‌گيري در مورد اقدام اصلاحي، تحليل داده‌ها و مقايسه آن با مشخصه‌ها يا الزامات سامانه است.

کنترل کيفيت انبار: Storage Quality Control

بازرسي فني موادي كه از سازندگان دريافت شده و قبلاً بازرسي نشده‌اند و بايد در مقصد مورد پذيرش قرار گيرند، بازرسي موادي كه پس از مصرف براي بازگشت به انبار، اصلاح مجدد يا مصرف برگردانده مي‌شوند، بررسي و آزمايش نمونه‌هايي از ملزومات كه از انبار انتخاب شده‌اند تا كيفيت كلي مواد انبار شده را ارزيابي كنند و مواد ناشناسي را كه قبلاً ذخيره شده‌اند شناسايي شوند و بازرسي مواد پيش از عرضه براي استفاده در فعاليت‌ها.

کنترل‌هاي برنامه: Program Controls

مديريت عملکرد كسب و كار پروژه که معمولاً هزينه‌ها، برنامه زمان‌بندي، قانوني، پيمان‌ها، پيمان‌هاي فرعي، نيروي انساني، ايمني و امنيت را مديريت مي‌کند. به منظور حفظ تجانس مبناي فني، کسب و کاري و بودجه، عملکرد با مهندسي سامانه به صورت نزديک کار مي‌کند.

کهنگی : Obsolescence

       از دست دادن ارزش، مفيد بودن، کارکرد و سازگاري به‌خاطر پيشرفت در فن‌آوري يا گذر زمان.

کيفيت حداقل، حد پايين كيفيت: Limiting Quality

حداکثر خرابي در کيفيت محصول (يا بدترين کيفيت محصول) که مصرف‌کننده مي‌تواند با وجود اين مقدار، به محصول را بپذيرد.