لغتنامه

هادي‌ حساس‌ نسبت‌ به‌ نور: Photoconductive

هادي‌ نور، نوررسان‌: Photoconductive

هادي‌، رسانا: Conductor

هادي‌، مجرايي‌: Ductile

هادي‌، مربوط‌ به‌ كارگردان‌، دستوري‌، هدايتي‌، مديريتي‌: Directorial

هارموني‌، تط‌بيق‌، توازن‌، هم‌ اهنگي‌، همسازي‌: Harmony

هاري‌: Rabidity

هاشور زني‌، خط‌ خط‌ي‌ كردن‌: Striping

هاضمه‌، گوارا، گوارشي‌: Digestive

هاله‌ روشن‌ بالاي‌ افق‌: Parhelic Circle

هاله‌، اكليل‌، حلقه‌ نور دور خورشيد، سر، تاج‌: Corona

هاله‌، اوهام‌، ابر باراني‌: Nimbus

هاله‌، حلقه‌ نور، نوراني‌ شدن‌ (انبياء واولياء): Halo

هاله‌، نيم‌ سايه‌ (درعكاسي‌): Halation

هالووين‌، شب‌ اولياء، اخرين‌ شب‌ ماه‌ اكتبر: Halloween

هان‌، اينك‌، اهاي‌، ببين‌، بنگر: Lo

هاها(درخنديدن‌)، قاه‌ قاه‌: Ha Ha

هاي‌، اي‌، وه‌، هلا، اهاي‌، هي‌: Hey

هاگزايي‌، هاگ‌ اور شدن‌، توليد هاگ‌: Sporulation

هاگ‌ اور: Sporulative

هاگ‌ ريز، تخم‌ ميكروب‌ ريز، خردهاگ‌: Microspore

هاگ‌ غير جنسي‌: Exospore

هاگ‌، تخم‌ ميكروب‌، تخم‌ قارچ‌، هاگ‌ اوردن‌: Spore

هبوط‌، نزول‌: Descension

هتك‌ ابرو: Indignity

هتك‌ حرمت‌، بي‌ ادبي‌، عدم‌ احترام‌، بيحرمتي‌: Irreverence

هتك‌ ناموس‌ دختر نابالغ‌: Statutory Rape

هتل‌، مهمانخانه‌، مسافرخانه‌: Hotel

هجا بندي‌، تجزيه‌ هجايي‌: Syllabicity

هجا، سيلاب‌: Syllable

هجاء، سيلاب‌، جزء كلمه‌، مقط‌ع‌ كلمه‌، هجابندي‌ كردن‌: Syllable

هجابندي‌ كردن‌، تقسيم‌ به‌ هجاي‌ مقط‌ع‌ كردن‌: Syllabify

هجايي‌، داراي‌ هجاهاي‌ شمرده‌، هجا نما: Syllabic

هجدهم‌، هجدهمين‌: Eighteenth

هجده‌، هيجده‌: Eighteen

هجو كردن‌، مسخره‌ كردن‌: Satirize

هجو نويس‌: Satirist

هجو، كنايه‌، هجو كردن‌: Lampoon

هجوم‌: Infestation

هجوم‌ اوردن‌، ازدحام‌ كردن‌: Scrouge

هجوم‌ كردن‌ در، فراوان‌ بودن‌ در، ول‌ نكردن‌: Infest

هجوم‌ كننده‌، مهاجم‌: Infestant

هجوم‌ مگس‌: Fly Strike

هجوم‌ پذير، قابل‌ حمله‌: Assailable

هجونامه‌ سازي‌: Lamponery

هخامنشي‌، هخامنشيان‌: Achaemenian

هدايت‌ ظ‌اهري‌: Admittance

هدايت‌ كردن‌، اداره‌ كردن‌، راندن‌: Steer

هدايت‌ كردن‌، رفتار: Conduct

هدايت‌ كننده‌ پرتابه‌ يا موشك‌، دانشمند پرتابه‌ شناس‌: Rocketeer

هدايت‌ نشده‌، رهبري‌ نشده‌، راهنمايي‌ نشده‌: Undirected

هدايت‌، رسانايي‌: Conduction

هدر كردن‌ جريمه‌، فقدان‌، زيان‌، ضبط‌ شده‌، خط‌ا كردن‌، جريمه‌ دادن: Forfeit

هدف: Target

هدف: Goal

هدف خاص، هدف مشخص: specific goal

اهداف خاص در محيط فرآيند به كار مي‌روند و ويژگي‌هاي يكتايي را مورد توجه قرار مي‌دهند. اين اهداف بيان مي‌كنند براي مناسب بودن محيط فرآيند چه كارهايي بايد انجام شود. اهداف خاص، مؤلفه‌هاي مورد نياز مدل هستند و در ارزيابي‌ها مورد استفاده قرار مي‌گيرند تا به كم

هدف خاص، هدف مشخص: Specific Goal

اهداف خاص در محيط فرآيند به كار مي‌روند و ويژگي‌هاي يكتايي را مورد توجه قرار مي‌دهند. اين اهداف بيان مي‌كنند براي مناسب بودن محيط فرآيند چه كارهايي بايد انجام شود. اهداف خاص، مؤلفه‌هاي مورد نياز مدل هستند و در ارزيابي‌ها مورد استفاده قرار مي‌گيرند تا به كمك آن‌ها مشخص شود كه محيط فرآيند مناسب است يا نه.

هدف عملكرد: performance objective

نتايج قابل سنجش كه مي‌توان آن‌ها را به عنوان سنجه دستاوردها استفاده كرد.

هدف عملكرد: Performance Objective

نتايج قابل سنجش که مي‌توان آن‌ها را به عنوان سنجه دستاوردها استفاده کرد.

هدف عمومي، هدف كلي: generic goal

هدف هر سطح يكپارچه‌سازي مدل بلوغ توانمندي تعريف وضعيتي است كه سازمان بايد به آن سطح توانايي برسد. پنج هدف عمومي وجود دارد؛ هر كدام در يك حوزه فرآيندي ظاهر مي‌شوند. دستيابي به هدف عمومي در يك حوزه فرآيند حاكي از پيشرفت در كنترل برنامه‌ريزي و اجراي فرآيندهاي

هدف عمومي، هدف كلي: Generic Goal

هدف هر سطح يكپارچه‌سازي مدل بلوغ توانمندي تعريف وضعيتي است که سازمان بايد به آن سطح توانايي برسد. پنج هدف عمومي وجود دارد؛ هر کدام در يک حوزه فرآيندي ظاهر مي‌شوند. دستيابي به هدف عمومي در يک حوزه فرآيند حاکي از پيشرفت در کنترل برنامه‌ريزي و اجراي فرآيندهاي مربوط به حوزه فرآيند مذکور است. همچنين نشان مي‌دهد فرآيندها کارا، قابل تکرار و با دوام هستند ياخير. اهداف عمومي، اجزا مورد نياز مدل هستند و به منظور تشخيص برآورده شدن حوزه فرآيند در ارزيابي مورد استفاده قرار مي‌گيرند.

هدف، هدف كلان، مقصود: goal

قصد يا هدف يك تلاش.

هدف، هدف کلان، مقصود: Goal

قصد يا هدف يک تلاش.

هدفي‌ در پيش‌ داشتن‌ (در فوتبال‌) دروازه‌، دروازه‌ بان‌، مقصد، هدف‌، گل‌ زدن: Goal

هدف‌: Target

هدف‌ بي‌ دفاع‌ واسان‌ (جهت‌ حمله‌ وانقاد): Sitting Duck

هدف‌ ط‌راحي‌: Design Objective

هدف‌، تير، هدف‌ حمله‌، شعر پنج‌ سط‌ري‌: Quintain

هدف‌، مقصد: Goal

هديه‌ يا پيشكشي‌ (براي‌ايفاي‌ نذر): Ex Voto

هديه‌ يادگاري‌ يادبود: Keepsake

هذياني‌، پرت‌ گو: Delirious

هذيان‌ خمري‌، جنون‌ الكلي‌ (مخفف‌ ان‌.T.D): Delirium Tremens

هر بامداد، هر صبح‌: Mornings

هر روزه- روزمره: Day to Day

هر سانتيمتر مربع‌ واحد فشار جو برابر يك‌ هزارم‌' بار' ياهزار 'دين‌' در ,: Millibar

هر سه‌ ماه‌ يكبار: Trimonthly

هر سه‌ هفته‌ يكبار، سه‌ هفته‌اي‌: Triweekly

هر شغلي‌ كه‌ متضمن‌ مسئوليت‌ مهمي‌ نباشد، جيره‌ خور , ولگرد، وظ‌يفه‌ گرفتن‌ وول‌ گشتن‌، مفت‌ خوري‌ وولگردي‌: Sinecure

هر كاره‌، بدرد هر كاري‌ خورنده‌: General Purpose

هر نوع‌ تصوير عجيب‌ انرا بصورت‌ سر و تن‌انسان‌ياجانوري‌در مي‌اورند، راه‌ اب ناوداني‌ كه‌ از ديوار پيشامدگي‌ پيدا ميكند و بيشتر ,: Gargoyle

هر وقت‌ كه‌، هر زمان‌ كه‌، هرگاه‌، هنگاميكه‌: Whenever

هر يك‌، هريك‌ از، هريكي‌، هر: Each

هر يك‌، يكديگر، بايكديگر: One Another

هر پنج‌ سال‌ يكبار، پنج‌ ساله‌، دوره‌ پنج‌ ساله‌: Quinquennial

هر چيز ظ‌ريف‌ و عالي‌، گوشت‌ يا خوراك‌ لذيذ، مط‌بوع‌: Dainty

هر چيزي‌ شبيه‌ گردن‌غاز، هرچيز شبيه‌ U، زانو، زانويي‌: Gooseneck

هر، همه‌، هركس‌، هركه‌، هركسي‌: Every

هراس‌ افريني‌، اشوب‌ ط‌لبي‌: Alarmism

هراس‌، اضط‌راب‌، هراسانيدن‌، ترساندن‌: Feeze

هراينه‌، امين‌، براستي‌، حقيقتا، واقعا: Verily

هرجا، هركس‌: Anyplace

هرجاكه‌، هركجا كه‌، جايي‌ كه‌، انجا كه‌: Wherever

هرجور، بهرتيب‌، هر قدر، هرچند، بهرحال‌: Howsoever

هرج‌ و مرج‌ ط‌لب‌، اشوب‌ ط‌لب‌: Anarchist

هرج‌ و مرج‌، مربوط‌ به‌ اشفتگي‌ اوضاع‌: Anarchic

هرج‌ و مرج‌، مربوط‌ به‌ اشفتگي‌ اوضاع‌: Anarchical

هرج‌ ومرج‌، بي‌ نظ‌مي‌ كامل‌، شلوغي‌، اشفتگي‌: Chaos

هردو، هردوي‌، اين‌ يكي‌ وان‌ يكي‌، نيز، هم‌: Both

هرروز: Everady

هرزه‌، بي‌ بند وبار، فاسد الاخلاق‌، ولخرج‌: Profligate

هرزه‌، فاجر، بداخلاق‌، ازروي‌ هرزگي‌، فاسد: Dissolute

هرزه‌، فاحشه‌، فاسد الاخلاق‌: Harlot

هرزه‌، ناشي‌ از هرزگي‌، شهوت‌ پرست‌: Lewd

هرزه‌، ول‌، شهوتران‌، بد اخلاق‌، مبني‌ بر هرزگي‌: Licentious

هرزگي‌، افسار گسيختگي‌: Libertinage

هرزگي‌، هرزه‌ كردن‌، فاسد كردن‌، الواط‌ي‌ كردن‌، عياشي‌: Debauch

هرزگي‌، ولگردي‌، ولخرجي‌: Profligacy

هرسه‌ روز يكبار، سه‌ يك‌: Tertian

هرس‌: Pruning

هرس‌ كردن‌: Prune

هرس‌ كننده‌، قط‌ع‌ كننده‌: Lopper

هرس‌ كن‌، شاخه‌ زن‌، سوهان‌، چيز عالي‌: Topper

هرشب‌، شبها: Evenings

هركتاب‌ يانشريه‌ رسمي‌ دولتي‌، هر كتاب‌ يا سند مستند , وقابل‌ اعتماد: Blue Book

هركجا، هر جا: Anywhere

هركس‌، هركسي‌: Everybody

هركس‌، هرچيز، هرشخص‌ معين‌: Anyone

هركه‌، هر انكه‌، هر انكس‌، هركسي‌ كه‌: Whoever

هركول‌، پهلوان‌ نامي‌ اساط‌ير يونان‌ و روم‌: Hercules

هرمس‌ (در اساط‌ير يونان‌) خداي‌ بازرگاني‌ ودزدي‌ وسخنوري‌,: Hermes

هرنوع‌ ساقه‌ نرم‌ و قابل‌ انعط‌اف‌: Bine

هرنوع‌وسيله‌يا مخزن‌ سرد كننده‌شراب‌: Wine Cooler

هره‌ خاكريز، باريكه‌: Berm

هره‌ خاكريز، باريكه‌: Berme

هروئين‌: Heroin

هريك‌ از دوبال‌ جلو حشرات‌ چهار بال‌، بال‌ جلو: Forewing

هريك‌ از مشتقات‌ پروتئين‌ كه‌ از فعل‌ وانفعال‌ اسيد , وقليا بدست‌ ميايد: Metaprotein

هرچند، اگر چه‌، هر قدر هم‌، بهر حال‌، هنوز، اما: However

هرچه‌، انچه‌، هر انچه‌، هر قدر، هر چه‌: Whatever

هرچيز سه‌ ط‌بقه‌اي‌ يا سه‌ لايه‌اي‌: Three Decker

هرچيزيكه‌ دو لايه‌ دارد: Double Decker

هرچيزي‌ بشكل‌ پنجه‌ كلاغ‌، چين‌ وچروك‌ گوشه‌ لب‌ وچشم‌: Crow's Foot

هرگز ديگر، ديگر ابدا: Nevermore

هرگز، هيچگاه‌، هيچ‌ وقت‌، هيچ‌، ابدا، حاشا: Never

هرگونه‌ حشره‌ جهنده‌، لي‌ لي‌ كننده‌، جهنده‌، قيف‌: Hopper

هزار: Thousand

هزار سال‌، هزارمين‌ سال‌، هزاره‌: Millennium

هزار ميليارد چرخه‌، گيگا چرخه‌: Gigacycle

هزار چرخه‌، كيلو سيكل‌: Kilocycle

هزار، يكهزار، (مخفف‌) نظ‌امي‌: Mil

هزارتايي‌، هزار عدد، يك‌ هزار سال‌، هزار ساله‌: Chiliad

هزاره‌: Millenary

هزاره‌: Milliary

هزينه: Charge

هزينه: cost

ارزش نقدي فعاليت‌هاي پروژه

هزينه: Cost

ارزش نقدي فعاليت‌هاي پروژه.هزينه را مي‌توان به مخارج داخلي و خارجي تقسيم نمود. هزينه‌هاي خارجي توسط پيمانكار كنترل شده و براي هر مرحله پروژه و هر محصول يا دستاورد، بودجه مي‌شوند. هزينه‌هاي داخلي، هزينه‌هاي اداري پروژه است.

هزينه (بهره) پول: cost of money

بهره وام يا هر نوع هزينه استفاده از پول.

هزينه (بهره) پول: Cost Of Money

بهره وام يا هر نوع هزينه استفاده از پول.

هزينه استاندارد: standard cost

هزينه عادي مورد انتظار عمليات، فرآيند يا محصول مشتمل بر نيروي كار، مواد و هزينه‌هاي سربار كه بر اساس هزينه كارهاي انجام شده قبلي، برآوردها يا سنجش ميزان كار محاسبه مي‌شود.

هزينه استاندارد: Standard Cost

هزينه عادي مورد انتظار عمليات، فرآيند يا محصول مشتمل بر نيروي كار، مواد و هزينه‌هاي سربار كه بر اساس هزينه كارهاي انجام شده قبلي، برآوردها يا سنجش ميزان كار محاسبه مي‌شود.

هزينه اضافي: Extra charge

هزينه افزوده بدون حق‌الزحمه: cost plus no fee

نوعي پيمان استرداد هزينه كه بدون حق‌الزحمه، پرداخت هزينه‌هاي مجاز را تأمين مي‌كند.

هزينه افزوده بدون حق‌الزحمه: Cost Plus No Fee

نوعي پيمان استرداد هزينه که بدون حق‌الزحمه، پرداخت هزينه‌هاي مجاز را تأمين مي‌کند.

هزينه به علاوه حق‌الزحمه تشويقي با سقف قيمت: cost plus incentive fee with ceiling price

مانند هزينه به علاوه حق‌الزحمه تشويقي است، با اين تفاوت كه هنگامي كه پروژه به سقف قيمت مي‌رسد، فروشنده تمام مسووليت‌هاي مالي را به عهده مي‌گيرد. اين پيمان يك پيمان «بهترين تلاش» است.

هزينه به علاوه حق‌الزحمه تشويقي با سقف قيمت: Cost Plus Incentive Fee With Ceiling Price

مانند هزينه به علاوه حق‌الزحمه تشويقي است، با اين تفاوت که هنگامي که پروژه به سقف قيمت مي‌رسد، فروشنده تمام مسووليت‌هاي مالي را به عهده مي‌گيرد. اين پيمان يک پيمان «بهترين تلاش» است.

هزينه به علاوه حق‌الزحمه ثابت : cost plus fixed fee

نوعي پيمان استرداد هزينه كه حق‌الزحمه ثابت براي پيمانكار در نظر مي‌گيرد. ممكن است هزينه‌ها از تخمين اوليه بيشتر شوند، با اين‌حال حق‌الزحمه ثابت پس از مذاكره تغيير نمي‌كند. اگرچه ممكن است اين هزينه‌ها در نتيجه تغييرات تصويب شده پيمان تعديل شوند.

هزينه به علاوه حق‌الزحمه ثابت: Cost Plus Fixed Fee

نوعي پيمان استرداد هزينه که حق‌الزحمه ثابت براي پيمانکار در نظر مي‌گيرد. ممکن است هزينه‌ها از تخمين اوليه بيشتر شوند، با اين‌حال حق‌الزحمه ثابت پس از مذاکره تغيير نمي‌کند. اگرچه ممکن است اين هزينه‌ها در نتيجه تغييرات تصويب شده پيمان تعديل شوند.

هزينه به علاوه حق‌الزحمه پاداشي : cost plus award fee

نوعي پيمان استرداد هزينه با شرايط حق‌الزحمه پاداشي، به منظور ترغيب و تشويق پيمانكاران براي رسيدن به استانداردهاي كيفيت، زمان، كارايي و اثربخشي هزينه. مقدار حق‌الزحمه پاداشي با ارزيابي ذهني خريدار از عملكرد پيمانكار تعيين مي‌شود. همچنين مراجعه شود به حق‌الز

هزينه به علاوه حق‌الزحمه پاداشي: Cost Plus Award Fee

نوعي پيمان استرداد هزينه با شرايط حق‌الزحمه پاداشي، به منظور ترغيب و تشويق پيمانکاران براي رسيدن به استانداردهاي کيفيت، زمان، کارايي و اثربخشي هزينه. مقدار حق‌الزحمه پاداشي با ارزيابي ذهني خريدار از عملکرد پيمانکار تعيين مي‌شود. همچنين مراجعه شود به حق‌الزحمه پاداشي و قيمت مقطوع با پاداش.

هزينه به علاوه‌ حق‌الزحمه تشويقي: cost plus incentive fee

نوعي پيمان استرداد هزينه كه اهداف تشويقيِ از پيش تعيين شده‌اي مشخص مي‌كند تا پيمانكار را ترغيب به رسيدن به سطح خاصي از عملكرد كند. معيارهاي حق‌الزحمه تشويقي در طول مذاكره پيمان مشخص مي‌شوند و نمي‌توان بدون مذاكره مجدد آن‌ها را تغيير داد (برخلاف حق‌الزحمه پ

هزينه به علاوه‌ حق‌الزحمه تشويقي: Cost Plus Incentive Fee

نوعي پيمان استرداد هزينه که اهداف تشويقيِ از پيش تعيين شده‌اي مشخص مي‌کند تا پيمانکار را ترغيب به رسيدن به سطح خاصي از عملکرد کند. معيارهاي حق‌الزحمه تشويقي در طول مذاکره پيمان مشخص مي‌شوند و نمي‌توان بدون مذاکره مجدد آن‌ها را تغيير داد (برخلاف حق‌الزحمه پاداشي).

هزينه به عنوان متغيري مستقل: cost as an independent variable

راهبردي كه مستلزم ايجاد اهداف هزينه ناگهاني و در عين حال معقول است و الزامات عملياتي سامانه و مديريت اكتساب اين اهداف را تعريف مي‌كند. اهداف هزينه بايد با اهميت دادن به فن‌آوري موجود، بلوغ فن‌آوري‌هاي جديد و بهبود فرآيند پيش‌بيني شده، بين نيازهاي مشتري و م

هزينه به عنوان متغيري مستقل: Cost As An Independent Variable

راهبردي که مستلزم ايجاد اهداف هزينه ناگهاني و در عين حال معقول است و الزامات عملياتي سامانه و مديريت اکتساب اين اهداف را تعريف مي‌کند. اهداف هزينه بايد با اهميت دادن به فن‌آوري موجود، بلوغ فن‌آوري‌هاي جديد و بهبود فرآيند پيش‌بيني شده، بين نيازهاي مشتري و منابع ارائه شده آينده توازن ايجاد کنند. با تصميم‌گيري در مورد چگونگي عملکرد سامانه، فرآيندهاي اکتساب و اهداف هزينه (بر اساس تناقضات عملکرد هزينه)، هزينه از حالت متغير خارج شده و به صورت محدوديت درمي‌آيد كه در عين حال توانمندي مورد نياز سامانه را نيز ايجاد مي‌نمايد.

هزينه بودجه شده كار انجام شده: budgeted cost of work performed (BCWP)

مجموع برآورد هزينه مصوب (شامل هرگونه تخصيص سربار) براي فعاليت‌ها‌ (يا سهمي از فعاليت‌ها) كه در مدت زمان داده شده (معمولا تا زمان حال پروژه) به اتمام رسيده‌اند.

هزينه بودجه شده کار انجام شده: Budgeted Cost Of Work Performed (BCWP)

يك معيار سنجش عملكرد كه بيان‌گر ميزان كار انجام شده بوده و برابر با هزينه برنامه‌ريزي شده دستيابي به مجموعه مشخصي از وقايع اصلي مي‌باشد. پس از انجام يك وظيفه، هزينه بودجه شده كار انجام شده برابر با ارزشي مي‌باشد كه به واسطه انجام آن وظيفه حاصل شده است. متداول‌ترين روش‌ها براي محاسبه هزينه بودجه شده كار انجام شده عبارتند از: 100-0؛ 50-50؛ درصد تكميل؛ و ميزان تلاش. همچنين مراجعه شود به سامانه اندازه‌گيري عملكرد. مجموع بودجه براي تكميل كارهاي در حال انجام به اضافه درصدي مناسب از بودجه براي سطح تلاش مناسب براي دوره زماني مربوطه. هزينه بودجه‌بندي شده كار انجام شده با عنوان ارزش كسب‌شده نيز مطرح مي‌گردد.سنجه‌اي براي كنترل هزينه كه اجازه مي‌دهد پيشرفت كلي پروژه را از لحاظ پولي به صورت كمي محاسبه كنيد. هزينه بودجه‌شده كار انجام شده با بكارگيري عوامل سنجش عملكرد براي هزينه برنامه‌ريزي شده محاسبه مي‌شود. اصطلاحي در معيارهاي سامانه كنترل زمان‌بندي/ هزينه، براي مجموع بودجه كارهاي تكميل شده و بخش تكميل شده كارهاي در حال انجام به اضافه سهم مناسبي از بودجه براي مقدار تلاش مناسب.مجموع برآورد هزينه مصوب (شامل هرگونه تخصيص سربار) براي فعاليت‌ها‌ (يا سهمي از فعاليت‌ها) كه در مدت زمان داده شده (معمولا تا زمان حال پروژه) به اتمام رسيده‌اند.اين مقدار گاهي با عنوان ارزش كسب شده يا هزينه كسب شده بيان شده و برابر با هزينه بودجه‌شده اوليه (مبنا) كاري است كه تا به حال انجام شده است. هزينه بودجه‌شده كار انجام شده برابر درصد تكميل هزينه مبنا يا هزينه برنامه‌ريزي شده براي وظيفه، در زمان حال است.

هزينه تكميل: cost at completion

مجموع تمام هزينه‌هاي پروژه كه در طول پروژه مصرف مي‌شوند.

هزينه تكميل: cost to complete

هزينه برنامه‌ريزي شده براي تكميل پروژه نسبت به وضعيت فعلي.

هزينه تكميل بودجه‌بندي شده، هزينه‌ بودجه‌اي تكميل [كار]: budgeted cost at completion

مراجعه شود به بودجه اتمام

هزينه تكميل بودجه‌بندي شده، هزينه‌ بودجه‌اي تكميل [كار]: Budgeted Cost At Completion

مراجعه شود به بودجه اتمام

هزينه تمام شده تا در انبار: Landed Cost

هزينه تکميل: Cost At Completion

مجموع تمام هزينه‌هاي پروژه که در طول پروژه مصرف مي‌شوند.

هزينه تکميل: Cost To Complete

هزينه برآوردشده براي تکميل پروژه نسبت به وضع کنوني آنهزينه برنامه‌ريزي شده براي تكميل پروژه نسبت به وضعيت فعلي.

هزينه حمل و نقل [دريايي]: Freight

هزينه سرمايه: cost of capital

نرخ پذيرفته شده بازگشت سرمايه با ريسك معادل ريسك پروژه.

هزينه سرمايه: Cost Of Capital

نرخ پذيرفته شده بازگشت سرمايه با ريسک معادل ريسك پروژه.

هزينه غير مجاز: unallowable cost

هزينه‌هاي پيمانكار كه قابل اِسناد به مفاد هزينه‌اي درون پروژه نيست.

هزينه غير مجاز: Unallowable Cost

هزينه‌هاي پيمانكار كه قابل اِسناد به مفاد هزينه‌اي درون پروژه نيست.

هزينه فرصت: opportunity cost

اگر فرصتي پيگيري نشود، ارزش بالقوه آن فرصت از دست رفته و به عنوان هزينه فعاليت در نظر گرفته مي‌‌شود.

هزينه فرصت: Opportunity Cost

اگر فرصتي پيگيري نشود، ارزش بالقوه آن فرصت از دست رفته و به عنوان هزينه فعاليت در نظر گرفته مي‌‌شود.

هزينه كل: Total Cost

هزينه كلي: total cost

هزينه كلي يك پروژه يا وظيفه در طول حيات پروژه.

هزينه كلي: Total Cost

هزينه كلي يك پروژه يا وظيفه در طول حيات پروژه.

هزينه كيفيت: cost of quality

هزينه همه تلاش‌هايي كه براي رسيدن به كيفيت موردنياز محصول يا خدمت صورت مي‌گيرد. اين هزينه شامل همه كارهايي است كه براي ساخت محصول يا خدمت مطابق با الزامات صورت مي‌گيرد و نيز هزينه‌هايي كه از عدم مطابقت با الزامات به بار مي‌آيد. هزينه كيفيت به دو بخش داخلي-

هزينه مازاد، مازاد هزينه‌: cost overrun

مقداري كه بيشتر از هزينه‌هاي برآورد شده تداركات پروژه يا محدوديت نهايي(سقف) پيمان است يا انتظار مي‌رود هزينه‌هاي واقعي به اين ميزان از هزينه‌هاي پيش‌بيني شده بيشتر شود.

هزينه مازاد، مازاد هزينه‌: Cost Overrun

مبلغ بيشتر (يا کمتر) از قيمت هدف پيمان (براي پيمان‌هاي با قيمت ثابت)، هزينه هدف تخميني (براي پيمان‌هاي استرداد هزينه)، يا قيمت قابل بازنگري (براي پيمان‌هاي قيمت مقطوع قابل بازنگري)، همچنين مقايسه هزينه نهايي در مقابل هزينه پيش‌بيني شده. همچنين مراجعه شود به نقصان هزينه. مقداري كه بيشتر از هزينه‌هاي برآورد شده تداركات پروژه يا محدوديت نهايي(سقف) پيمان است يا انتظار مي‌رود هزينه‌هاي واقعي به اين ميزان از هزينه‌هاي پيش‌بيني شده بيشتر شود.

هزينه متحمل شده: cost incurred

هزينه‌هايي كه با استفاده از يك روش حسابداري تعيين يا واقعاً پرداخت شده است. هزينه‌ها معمولاً شامل هزينه‌ نيروي كار مستقيم، مواد مستقيم و همه هزينه‌هاي غير مستقيم مجاز خواهند شد.

هزينه متحمل شده: Cost Incurred

هزينه‌هايي كه با استفاده از يك روش حسابداري تعيين يا واقعاً پرداخت شده است. هزينه‌ها معمولاً شامل هزينه‌ نيروي كار مستقيم، مواد مستقيم و همه هزينه‌هاي غير مستقيم مجاز خواهند شد.

هزينه متغير: Variable Cost

هزينه محدوده: scope cost

قيود ابتدايي بودجه‌بندي

هزينه محدوده: Scope Cost

قيود ابتدايي بودجه‌بندي.

هزينه مستقيم: Direct Cost

هزينه معيار: Standard Cost

هزينه منطقي و منصفانه: fair and reasonable cost

هزينه‌هايي كه يك شخص عادي و محتاط در كسب و كار رقابتي متحمل مي‌شود.

هزينه منطقي و منصفانه: Fair And Reasonable Cost

هزينه‌هايي که يک شخص عادي و محتاط در کسب و کار رقابتي متحمل مي‌شود.

هزينه ميانگين: Average Cost

هزينه ميانگين موزون: Weighted Average Cost

هزينه نهايي برآوردي: estimated final cost

مجموع هزينه‌هاي تعهد شده و برآورد شده براي تكميل.

هزينه نهايي برآوردي: Estimated Final Cost

مجموع هزينه‌هاي تعهد شده و برآورد شده براي تكميل.

هزينه نيروي كار: Cost of Labor

هزينه نيروي کار ساخت: Construction Labor Cost

هزينه هاي غيرمستقيم کارگاهي: Field Indirects

هزينه هدف: target cost

هدفي كه براي هزينه كلي نهايي تعيين مي‌شود و تيم پروژه بايد با توجه به آن فعاليت كند.

هزينه هدف: Target Cost

هدفي كه براي هزينه كلي نهايي تعيين مي‌شود و تيم پروژه بايد با توجه به آن فعاليت كند.

هزينه هدف پيمان، هزينه ايده‌آل پيمان: contract target cost

هزينه هدف مذاكره شده براي پيمان اصلي و تمام تغييرات تعريف شده پيمان، به جز هزينه تخميني تغييرات قيمت‌گذاري نشده.

هزينه هدف پيمان، هزينه ايده‌آل پيمان: Contract Target Cost

هزينه هدف مذاکره شده براي پيمان اصلي و تمام تغييرات تعريف شده پيمان، به جز هزينه تخميني تغييرات قيمت‌گذاري نشده.

هزينه واحد: unit cost

هزينه‌هاي نيروي كار، مواد و سربار براي يك توليد واحد نظير يك قسمت، يك گالن، يك كيلو و ....

هزينه واحد: Unit Cost

هزينه‌هاي نيروي كار، مواد و سربار براي يك توليد واحد نظير يك قسمت، يك گالن، يك كيلو و ....

هزينه واحد كار: Unit Labor Cost

هزينه ي فسخ: Cancellation costs

هزينه يابي: Costing

هزينه يابي براساس فعاليت: Activity Based Costing

هزينه يابي نهايي: Marginal Cost

هزينه يابي پروژه: Project Costing

هزينه چرخه حيات: life cycle cost

هزينه كلي اجرا و مالكيت يك سامانه در طول حيات سودمند آن؛ شامل هزينه توسعه، اكتساب، عمليات، نگهداري، پشتيباني و در صورت امكان تحويل.

هزينه چرخه حيات: Life Cycle Cost

هزينه کلي اجرا و مالکيت يک سامانه در طول حيات سودمند آن؛ شامل هزينه توسعه، اكتساب، عمليات، نگهداري، پشتيباني و در صورت امکان تحويل.

هزينه چرخه حيات پروژه: project life-cycle cost

هزينه تجمعي يك پروژه در طول كل چرخه حيات آن.

هزينه چرخه حيات پروژه: Project Life-Cycle Cost

هزينه تجمعي يك پروژه در طول كل چرخه حيات آن.

هزينه کيفيت: Cost Of Quality

هزينه‌هاي ناشي از دستيابي به کيفيت، از جمله هزينه مديريت مغايرت‌ها و اصلاح. اگر فرآيندهاي توليد و توسعه نرم‌افزار و سخت‌افزار به طور کامل ثبت شوند و به دقت دنبال شوند، ميزان تجديد نظر به طرز چشم‌گيري کاهش يافته و رضايت مشتري به طرز چشم‌گيري افزايش مي‌يابد. هزينه همه تلاش‌هايي که براي رسيدن به کيفيت موردنياز محصول يا خدمت صورت مي‌گيرد. اين هزينه شامل همه کارهايي است که براي ساخت محصول يا خدمت مطابق با الزامات صورت مي‌گيرد و نيز هزينه‌هايي که از عدم مطابقت با الزامات به بار مي‌آيد. هزينه کيفيت به دو بخش داخلي- هزينه‌هاي مربوط به ساخت محصول يا خدمت- و خارجي– هزينه‌هاي مربوط به محصول يا خدمت پس از آن‌ که از مرحله توليد يا شرکت توليدکننده خارج شد- تقسيم مي‌شود. هزينه‌هاي مربوط به فعاليت‌هاي مديريت کيفيت (پيشگيري و تصحيح) و اصلاح انحرافات. اين هزينه شامل هزينه‌هاي معمول انجام کار نمي‌شود.

هزينه‌ اداري: administrative expense

مخارج عمومي كسب و كار كه خاص يك پروژه نيستند.

هزينه‌ اداري: Administrative Expense

مخارج عمومي کسب و کار که خاص يك پروژه نيستند.

هزينه‌ اي‌، خرجي‌، وابسته‌ به‌تعديل‌ هزينه‌: Sumptuary

هزينه‌ بودجه شده كار زمان‌بندي شده: budgeted cost of work scheduled (BCWS)

هزينه برنامه‌ريزي شده كه بايد طبق تاريخ‌هاي مبناي پروژه باشند.

هزينه‌ بودجه شده کار زمان‌بندي شده: Budgeted Cost Of Work Scheduled (BCWS)

يك معيار سنجش عملكرد كه نشان‌دهنده هزينه مرحله‌بندي شده به صورت زماني براي وظيفه‌هاي پروژه و كل پروژه مي‌باشد. همچنين مراجعه شود به تصوير سامانه اندازه‌گيري عملكرد.مجموع بودجه براي انجام كار زمان‌بندي شده (شامل كارهاي در حال انجام) به اضافه سهم مناسبي از بودجه براي سطح تلاش و تلاش مناسب در دوره زماني مربوطه.هزينه برنامه‌ريزي شده كه بايد طبق تاريخ‌هاي مبناي پروژه باشند.اصطلاحي در معيارهاي سامانه كنترل زمان‌بندي/ هزينه، براي مجموع بودجه براي همه كارها و بسته‌هاي كاري برنامه‌ريزي شده و عناصر مشابه زمان‌بندي شده براي انجام (شامل بسته‌هاي كاري در حال انجام) به اضافه مقدار سطح تلاش مناسب زمان‌بندي شده براي انجام در مدت زمان داده شده.مجموع برآورد هزينه‌ مصوب (شامل هرگونه تخصيص سربار) براي فعاليت‌ها‌ (يا سهمي از فعاليت‌ها) كه در مدت زمان داده شده (معمولا تا زمان حال پروژه) زمان‌بندي شده‌اند.هزينه‌اي كه (طبق برنامه مبنا) تا به حال بودجه شده و اين‌گونه محاسبه مي‌شود: (تاريخ امروز - تاريخ شروع مبنا)* هزينه مبنا / مدت زمان مبنا. هزينه بودجه شده كار زمان‌بندي شده برابر است با درصد برنامه‌ريزي شده تكميل شده ضرب در هزينه برنامه‌ريزي شده براي هر وظيفه در زمان حال كه بر اساس تاريخ برنامه‌ريزي شده و زمان حال محاسبه مي‌شود.

هزينه‌ ساخت‌: Manufacturing Cost

هزينه‌ كل‌: Overall Cost

هزينه‌ متغير: variable cost

هزينه‌هايي كه ممكن است با تغيير ميزان كالاي مصرفي تغيير كند. هزينه‌هاي متغير به راحتي با هزينه‌هاي ثابتي كه در اثر تغيير ميزان مواد مصرفي تغيير نمي‌كنند، قابل قياس است.

هزينه‌ متغير: Variable Cost

هزينه‌هايي كه ممكن است با تغيير ميزان كالاي مصرفي تغيير كند. هزينه‌هاي متغير به راحتي با هزينه‌هاي ثابتي كه در اثر تغيير ميزان مواد مصرفي تغيير نمي‌كنند، قابل قياس است.

هزينه‌ مجاز: allowable cost

مخارجي كه قانونا مجاز است بر اساس پيمان و با هدف تعيين بازپرداخت‌ها، به كار خاصي تخصيص داده شوند.

هزينه‌ مجاز: Allowable Cost

مخارجي که قانونا مجاز است بر اساس پيمان و با هدف تعيين بازپرداخت‌ها، به كار خاصي تخصيص داده شوند.

هزينه‌ واقعي: actual cost

هزينه‌هاي انجام شده، شامل هزينه‌هاي برآورد شده يا پيش‌بيني شده، كه به طور واقعي متحمل شده است.

هزينه‌ واقعي: Actual Cost

هزينه‌هاي متحمل‌شده براي توليد يا خريد يک محصول يا خدمت.هزينه‌هاي متحمل شده كه بابت كارهاي پروژه، از بودجه‌ پرداخت مي‌شود.هزينه‌اي كه واقعا انجام شده است.هزينه‌هاي انجام شده، شامل هزينه‌هاي برآورد شده يا پيش‌بيني شده، كه به طور واقعي متحمل شده است.

هزينه‌ واقعي كار انجام شده: actual cost of work performed (ACWP)

هزينه‌ واقعي متحمل شده (خرج شده) براي كار تا زمان حال. اين مقدار را مي‌توان به شكل درصدي مانند: درصد واقعي مخارج = (هزينه واقعي كار انجام شده *100) تقسيم بر بودجه اتمام نشان داد.

هزينه‌ واقعي کار انجام شده: Actual Cost Of Work Performed (ACWP)

مخارج حقيقي مصوب براي کاري مشخص. اين مفهوم در سامانه مديريت ارزش کسب شده مورد استفاده قرار مي‌گيرد. همچنين مراجعه شود به شاخص عملکرد هزينهكل هزينه‌هاي متحمل شده (مستقيم و غير مستقيم) براي انجام كار در مدت زمان داده شده. هزينه‌ واقعي كار انجام شده در روش ارزش كسب شده براي محاسبه پيشرفت بكار مي‌رود. اصطلاحي در حوزه معيارهاي كنترل زمان‌بندي/ هزينه، براي هزينه‌اي كه به طور واقعي براي تكميل كار انجام شده در طول مدت زمان داده شده، متحمل و ثبت شده است. هزينه‌ واقعي صرف شده براي يك فعاليت، بخشي از يك پروژه يا كل پروژه.هزينه‌ مستقيمي كه به طور واقعي متحمل شده و هزينه‌ غير مستقيمي كه در انجام كار اجرا شده در يك دوره زماني معين بكار رفته است. اين هزينه‌ها بايد با هزينه‌هاي متحمل شده پيمانكار كه معمولا توسط كارفرما بررسي شده است، مطابقت داده شود.هزينه‌ واقعي متحمل شده (خرج شده) براي كار تا زمان حال. اين مقدار را مي‌توان به شكل درصدي مانند: درصد واقعي مخارج = (هزينه واقعي كار انجام شده *100) تقسيم بر بودجه اتمام نشان داد.

هزينه‌، ارزش‌، ارزيدن‌: Cost

هزينه‌اي‌ كه‌ براي‌ بهبود سرمايه‌ وافزايش‌ ان‌ بكار ميرود,: Capital Expenditure

هزينه‌هاي اجرا : execution costs

دسته‌اي از هزينه‌ها شامل هزينه‌هاي كارشناسي. هزينه‌هاي مربوط به چگونگي مديريت جنبه انساني تغييرات، كارآيي از دست رفته (بهره‌وري و كيفيت) بر اثر تمركز منابع بر اجراي پروژه به جاي تمركز بر عمليات روزانه و هزينه هر زيربناي جديد الزامي براي حفظ بهبود روند كسب

هزينه‌هاي اجرا: Execution Costs

دسته‌اي از هزينه‌ها شامل هزينه‌هاي كارشناسي. هزينه‌هاي مربوط به چگونگي مديريت جنبه انساني تغييرات، کارآيي از دست رفته (بهره‌وري و كيفيت) بر اثر تمرکز منابع بر اجراي پروژه به جاي تمركز بر عمليات روزانه و هزينه هر زيربناي جديد الزامي براي حفظ بهبود روند كسب و کار.

هزينه‌هاي بانكي: Bank Charges

هزينه‌هاي تخصيص يافته: allocated costs

هزينه‌هايي كه به وظيفه يا فعاليت ويژه‌اي تخصيص يافته‌اند.

هزينه‌هاي تخصيص‌يافته: Allocated Costs

هزينه‌هايي که به وظيفه يا فعاليت ويژه‌اي تخصيص يافته‌اند.

هزينه‌هاي تكراري، هزينه‌هاي تكرار شدني: recurring cost

مخارج فعاليت‌ها يا اقلام خاص كه اغلب طي مرحله توليد به صورت تكراري، رخ مي‌دهند.

هزينه‌هاي تكرار‌نشدني: nonrecurring costs

مخارجي كه براي انجام فعاليتي خاص كه انتظار مي‌رود تنها يك‌بار در برنامه رخ دهند، در نظر گرفته مي‌شود. مثال‌هايي از اين هزينه‌ها عبارتند از: انجام طراحي اوليه، تعيين صلاحيت، تجهيز و برنامه‌ريزي ابتدايي و غيره. بيشتر هزينه‌هاي پروژه‌ها، تكرار نشدني هستند.

هزينه‌هاي توافقي پيمان: negotiated contract costs

هزينه‌هاي تخميني توافقي در پيمان‌هاي هزينه به‌علاوه حق‌الزحمه‌‌ مقطوع، يا هزينه‌هاي هدف توافقي پيمان در پيمان‌هاي هزينه به‌علاوه حق‌الزحمه تشويقي يا پيمان‌هاي حق‌الزحمه تشويقي با قيمت مقطوع.

هزينه‌هاي توافقي پيمان: Negotiated Contract Costs

هزينه‌هاي تخميني توافقي در پيمان‌هاي هزينه به‌علاوه حق‌الزحمه‌‌ مقطوع، يا هزينه‌هاي هدف توافقي پيمان در پيمان‌هاي هزينه به‌علاوه حق‌الزحمه تشويقي يا پيمان‌هاي حق‌الزحمه تشويقي با قيمت مقطوع.

هزينه‌هاي تکراري، هزينه‌هاي تکرار شدني: Recurring Cost

هزينه فعاليت‌هايي كه در طول پروژه تكرار مي‌شوند، مانند مواد و نيروي كار تكراري براي توليد اقلام يكسان.مخارج فعاليت‌ها يا اقلام خاص كه اغلب طي مرحله توليد به صورت تكراري، رخ مي‌دهند.

هزينه‌هاي تکرار‌نشدني: Nonrecurring Costs

هزينه‌هاي يک‌باره در پروژه‌ها مانند طراحي تجهيزات يا تحليل، در مقابل هزينه‌هاي تکراري مانند مواد مورد استفاده در طول توليد.مخارجي كه براي انجام فعاليتي خاص که انتظار مي‌رود تنها يک‌بار در برنامه رخ دهند، در نظر گرفته مي‌شود. مثال‌هايي از اين هزينه‌ها عبارتند از: انجام طراحي اوليه، تعيين صلاحيت، تجهيز و برنامه‌ريزي ابتدايي و غيره. بيشتر هزينه‌هاي پروژه‌ها، تكرار نشدني هستند.

هزينه‌هاي ثابت: fixed costs

هزينه‌اي كه عوامل متغيري از جمله زمان اضافه و حجم توليد اثري بر آن ندارد

هزينه‌هاي ثابت: Fixed Costs

هزينه‌اي که عوامل متغيري از جمله زمان اضافه و حجم توليد اثري بر آن ندارد.

هزينه‌هاي سر بار: Over Heads

هزينه‌هاي شركت در مناقصه و ارائه پيشنهاديه : bid and proposal funds

آن بخش از بودجه پيمانكار كه صرف پرداخت هزينه‌هاي آماده‌سازي طرح پيشنهادي، گردآوري اطلاعات و مذاكره مي‌شود.

هزينه‌هاي شركت در مناقصه و ارائه پيشنهاديه: Bid And Proposal Funds

آن بخش از بودجه پيمانكار كه صرف پرداخت هزينه‌هاي آماده‌سازي طرح پيشنهادي، گردآوري اطلاعات و مذاكره مي‌شود.

هزينه‌هاي عمومي و اداري: general and administrative costs

دسته‌اي از هزينه‌هاي غير مستقيم، كه شامل هزينه‌هاي عمومي و اداري واحدهاي كاري مي‌شود. بيمه، حق‌الزحمه‌هاي قانوني، هزينه ارائه طرح و هزينه تحقيق و توسعه مستقل مثال‌هايي از هزينه‌هاي عمومي و اداري هستند.

هزينه‌هاي عمومي و اداري: General And Administrative Costs

دسته‌اي از هزينه‌هاي غير مستقيم، که شامل هزينه‌هاي عمومي و اداري واحدهاي کاري مي‌شود. بيمه، حق‌الزحمه‌هاي قانوني، هزينه ارائه طرح و هزينه تحقيق و توسعه مستقل مثال‌هايي از هزينه‌هاي عمومي و اداري هستند.دسته‌اي از مخارج غير مستقيم متحمل شده در قسمت اداري سازمان كه اغلب شامل هزينه‌هاي اجرايي شركت و هزينه‌هاي شركتي است. چنين هزينه‌هايي معمولاً بر كل هزينه‌هاي مستقيم و غير مستقيم تمام پروژه‌هاي شركت تقسيم مي‌شود.

هزينه‌هاي غير‌مستقيم: indirect costs

هزينه‌هاي مجاز پيمانكار كه به صورت مستقيم براي يك پروژه خاص قابل محاسبه نيست مانند حقوق مدير، مزاياي كاركنان، پرداخت براي تعطيلات، ماليات‌ها، هزينه‌هاي تسهيلات و امكانات و مخارج مشابه. هزينه‌هاي غير‌مستقيم بر اساس استاندارد حسابداري هزينه شركت‌ها بين آن‌ها

هزينه‌هاي غير‌مستقيم: Indirect Costs

هزينه‌هاي مجاز پيمانکار که به صورت مستقيم براي يک پروژه خاص قابل محاسبه نيست مانند حقوق مدير، مزاياي کارکنان، پرداخت براي تعطيلات، ماليات‌ها، هزينه‌هاي تسهيلات و امکانات و مخارج مشابه. هزينه‌هاي غير‌مستقيم بر اساس استاندارد حسابداري هزينه شرکت‌ها بين آن‌ها متفاوت است. هزينه‌هاي غير‌مستقيم، هزينه سربار نيز ناميده مي‌شود.منابع مصرف‌شده توسط سازمان كه به راحتي و بطور مستقيم براي يك پيمان، پروژه، محصول يا خدمت خاص قابل شناسايي نيست. بنابراين اين مقادير بر اساس برخي فرمول‌هاي مورد تأييد به پروژه‌ها اختصاص داده مي‌شوند. گاهي اوقات به آن‌ها هزينه‌هاي سربار نيز مي‌گويند.

هزينه‌هاي قابل استرداد: reimbursable expenditure

هزينه‌هاي فروشنده كه خريدار آن‌ها را تأمين مي‌كند.

هزينه‌هاي قابل استرداد: Reimbursable Expenditure

هزينه‌هاي فروشنده كه خريدار آن‌ها را تأمين مي‌كند.

هزينه‌هاي متفرقه شغل: Job Miscellaneous Expenses

هزينه‌هاي مستقيم: direct cost

هزينه‌هايي (نيروي كار، مواد و ساير هزينه‌هاي مستقيم) كه مي‌توان به دقت به كارهاي انجام شده در يك پروژه خاص، تخصيص داد. هزينه‌هاي غيرمستقيم عكس هزينه‌هاي مستقيم هستند چرا كه نمي‌توان آن‌ها را براي پروژه‌اي خاص تعيين كرد.

هزينه‌هاي مستقيم: Direct Cost

هزينه مجاز که مستقيماً به پروژه نسبت داده مي‌شود. هزينه مستقيم ممکن است شامل نيروي کار، مواد، پيمانکاران فرعي، ساعت‌هاي استفاده از رايانه و مخارج ديگر باشد. هزينه‌هايي (نيروي كار، مواد و ساير هزينه‌هاي مستقيم) كه مي‌توان به دقت به كارهاي انجام شده در يك پروژه خاص، تخصيص داد. هزينه‌هاي غيرمستقيم عكس هزينه‌هاي مستقيم هستند چرا كه نمي‌توان آن‌ها را براي پروژه‌اي خاص تعيين کرد.

هزينه‌هاي مستقيم پروژه: direct project costs

هزينه‌هايي كه به طور مستقيم به پروژه اختصاص داده مي‌شود، شمل همه نيروي انساني، كالاها و يا خدمات به اضافه هزينه‌هاي مرتبط با آن‌ها. اين هزينه‌ها شامل هزينه‌هاي غيرمستقيم پروژه مانند هرگونه سربار و هزينه‌هاي دفتري متحمل شده براي پشتيباني پروژه نمي‌شود.

هزينه‌هاي مستقيم پروژه: Direct Project Costs

هزينه‌هايي كه به طور مستقيم به پروژه اختصاص داده مي‌شود، شامل همه نيروي انساني، كالاها و يا خدمات به اضافه هزينه‌هاي مرتبط با آن‌ها. اين هزينه‌ها شامل هزينه‌هاي غيرمستقيم پروژه مانند هرگونه سربار و هزينه‌هاي دفتري متحمل شده براي پشتيباني پروژه نمي‌شود.

هزينه‌هاي واقعي: Real Costs

هزينه‌هاي پنهان: sunk costs

مخارجي كه با لغو فعاليت‌ها، قابل جبران نيستند.

هزينه‌هاي پنهان: wrap-rates

نرخ‌هاي مستقيم نيروي كار شامل سربار و سود كه در انتهاي پروژه نشان داده مي‌شود. هزينه پنهان براي تعيين هزينه ساعتي در پيمان‌هاي زمان و مواد بكار مي‌رود.

هزينه‌هاي پنهان: Sunk Costs

مخارجي كه با لغو فعاليت‌ها، قابل جبران نيستند.

هزينه‌هاي پنهان: Wrap-Rates

نرخ‌هاي مستقيم نيروي كار شامل سربار و سود که در انتهاي پروژه نشان داده مي‌شود. هزينه پنهان براي تعيين هزينه ساعتي در پيمان‌هاي زمان و مواد بكار مي‌رود.

هزينه‌يابي فعاليت محور، هزينه‌يابي مبتني بر فعاليت‌ها، هزينه‌يابي بر مبناي فعاليت‌ها: activity based costing (ABC)

برآورد هزينه و محاسبه مجموع هزينه مواد و نيروي كار مورد نياز براي فعاليت‌ها.

هزينه‌يابي فعاليت محور، هزينه‌يابي مبتني بر فعاليت‌ها، هزينه‌يابي بر مبناي فعاليت‌ها: Activity Based Costing (ABC)

برآورد هزينه و محاسبه مجموع هزينه مواد و نيروي کار مورد نياز براي فعاليت‌ها.

هزينه‌‌هاي بندري: Port Charges

هزینه: Expense

هستك‌ گرد ميان‌ هسته‌ سلول‌: Nucleolus

هستم‌، اول‌ شخص‌: Am

هسته ي تاقديس: anticlinal core; anticlinal nucleus; core of anticline

هسته ي چين: arch core

هسته‌ اصلي‌، شالوده‌: Kernel

هسته‌ بزرگتر، هسته‌ سلولي‌ بزرگتر: Macronucleus

هسته‌ دراوردن‌ از، تحجيركردن‌ سنگ‌، هسته‌، سنگ‌ ميوه‌، سنگي‌، سنگ‌ قيمتي‌، سنگسار كردن: Stone

هسته‌ سلولي‌ و ساحتمان‌كروموسوم‌ بحث‌ ميكند هسته‌ شناسي‌ مبحثي‌ ازعلم‌ سلول‌ شناسي‌ ك‌ه‌درباره‌ تشريح‌ ,: Karyology

هسته‌ سيم‌ پيچ‌: Bobbin Core

هسته‌ مغناط‌يسي‌ چنبره‌اي‌: Toroid Magnetic Core

هسته‌، اتم‌، جوهر فرد، جزءلايتجزي‌، كوچكترين‌ ذره‌: Atom

هسته‌، مغز، اساس‌: Nucleus

هسته‌، مغز، اساس‌، لب‌، هسته‌ مركزي‌: Nucleus

هسته‌اي‌، ذره‌اي‌، مربوط‌ به‌ جوهر فرد، ريز، اتمي‌: Atomic

هسته‌اي‌، مغزي‌، اتمي‌: Nuclear

هستي‌ شناسي‌، علم‌ موجودات‌: Ontology

هستي‌ شناس‌: Ontologist

هستي‌، وجود، زيست‌، موجوديت‌، زندگي‌، بايش‌: Existence

هشتاد: Eighty

هشتاد ساله‌، وابسته‌ به‌ ادم‌ 08 ساله‌: Octogenarian

هشتاد سال‌، هشتاد: Fourscore

هشتادم‌، هشتادمين‌، يك‌ هشتادم‌: Eightieth

هشتايي‌: Octet

هشتك‌، نشان‌: Caret

هشتمين‌ حرف‌ الفباي‌ انگليسي‌: H

هشتمين‌، يك‌ هشتم‌، اكتاو: Eighth

هشتي‌، سرپوشيده‌، دالان‌، ايوان‌، رواق‌: Porch

هشت‌ بيت‌ (بايت‌): Byte

هشت‌ عضوي‌، هشت‌ گانه‌، هشت‌ عددي‌: Octamerous

هشت‌ لا، هشت‌ گانه‌: Octoploid

هشت‌ هجايي‌، داراي‌ هشت‌ هجا: Octosyllabic

هشت‌ هشتي‌: Octal

هشت‌ وتدي‌، (بديع‌) داراي‌ هشت‌ وتد يا وزن‌: Octameter

هشت‌ وجهي‌، هشت‌ گونه‌، چيز هشت‌ گوشه‌: Octagon

هشدار جي.آي.دي.اي.پي : GIDEP alert

برنامه تبادل اطلاعات صنتعتي دولت آمريكا كه هنگام وجود مشكل بالقوه‌اي در بخش‌ها به كاربران هشدار مي‌دهد.

هشدار جي.آي.دي.اي.پي: GIDEP Alert

برنامه تبادل اطلاعات صنتعتي دولت آمريكا که هنگام وجود مشکل بالقوه‌اي در بخش‌ها به کاربران هشدار مي‌دهد.

هشدار دادن‌، اگاه‌كردن‌، اخط‌ار كردن‌به‌، تذكر دادن‌: Warn

هشدار دهنده‌ها: Alarms

هشدار، اعلام خطر: alert

يك علامت يا پيام خطر.

هشدار، اعلام خطر: Alert

يک علامت يا پيام خطر.

هشياري‌ (در برابر مستي‌)، متانت‌، اعتدال‌: Sobriety

هش‌، ساكت‌، هيس‌، ساكت‌ كردن‌، هيس‌ گفتن‌: Shush

هضم‌ سريع‌ و از روي‌ عجله‌، هضم‌ مصنوعي‌ بوسيله‌ دارو , وغيره‌، سهل‌ الهظ‌م‌ سازي‌، تسهيل‌: Predigestion

هضم‌ نشدني‌: Indigestive

هضم‌ يا گوارش‌ خود بخود: Autolysis

هضم‌، گوارش‌: Digestion

هفتاد، هفتاد ساله‌، عدد يا علامت‌ هفتاد: Seventy

هفتادم‌، هفتادمين‌: Seventieth

هفتم‌، هفتمين‌، يك‌ هفتم‌: Seventh

هفته‌، هفت‌ روز: Week

هفتگي‌: Hebdomadal

هفتگي‌، هفته‌اي‌ يكبار، هفته‌ به‌ هفته‌: Weekly

هفت‌ تير: Revolver

هفت‌ سال‌ يكبار، هفت‌ ساله‌: Septennial

هفت‌ قلو، هفت‌ بخشي‌: Septet

هفت‌ هفتي‌: Septenary

هفت‌ چيز، هفتگانه‌، سبعه‌، هفت‌ نت‌، هفت‌ بنياني‌: Heptad

هفت‌، هفتم‌، هفتمين‌، يك‌ هفتم‌، هفت‌ چيز: Seven

هفدهمين‌: Seventeenth

هفدهمين‌ حرف‌ الفباي‌ انگليسي‌: Q

هفده‌، هفده‌ چيز: Seventeen

هق‌ هق‌، بغض‌ گريه‌، گريه‌، گريه‌ كردن‌، همراه‌ با سكسكه‌ , وبغض‌ گريه‌ كردن‌: Sob

هكتار، ده‌ هزار متر مربع‌: Hectare

هكتوليتر، صد ليتر: Hectoliter

هكتومتر، صد متر: Hectometer

هكتوگرم‌، صد گرم‌: Hectogram

هلالي‌، بشكل‌ نيم‌ ماه‌، كماني‌، قوسي‌: Semilunar

هلالي‌، بشكل‌ هلال‌: Lunate

هلالي‌، چنبري‌: Toric

هلال‌ ماه‌ نو، اول‌ ماه‌: Newmoon

هلال‌ ماه‌، هلالي‌ شكل‌: Crescent

هللويا (يعني‌ خدا را حمد باد)، تسبيح‌: Hallelujah

هلند: Netherlands

هلهله‌ شادي‌، شليك‌ توپ‌ جهت‌ تبريك‌ وتهنيت‌، شادباش‌: Banzai

هلهله‌ شادي‌، صداي‌ افرين‌، تمجيد، دست‌ زدن‌: Plaudit

هلهله‌ كردن‌، شادماني‌ كردن‌: Maffick

هلهله‌، شادي‌، جشن‌، شادماني‌: Jubilation

هلويي‌: Peachy

هليكوپتر: Helicopter

هل‌: Cardamom

هل‌ دادن‌، بستن‌ (به‌درشكه‌ وغيره‌)، انداختن‌ پيچ‌ وخميدگي‌، گرفتاري‌، مانع‌، محظ‌ور، گير، تكان‌ دادن: Hitch

هل‌ دهنده‌: Shover

هم ترازي: Alignment

همانا، حتما، مط‌مئنا: Certainly

همانند ساختن‌ كردن‌، تحليل‌ رفتن‌، سازش‌ كردن‌، وفق‌ دادن‌، تلفيق‌ كردن يكسان‌ كردن‌، هم‌ جنس‌ كردن‌، شبيه‌ ساختن‌، در بدن‌ جذب‌ ,: Assimilate

همانند، مانندهم‌، شبيه‌، يكسان‌، يكجور، بتساوي‌: Alike

همانندي‌، شباهت‌ تام‌، انط‌باق‌: Self Identity

همان‌، ايضا، همان‌نويسنده‌، در همانجا: Idem

همان‌، عين‌، درست‌ همان‌: Selfsame

هماهنگ و همساز شده: Harmonized

هماهنگي: Coordination

هماهنگي: coordination

هماهنگ‌سازي فعاليت‌هاي پروژه به منظور رسيدن به يك نتيجه معين.

هماهنگي: Coordination

هماهنگ‌سازي فعاليت‌هاي پروژه به منظور رسيدن به يک نتيجه معين.

هماهنگي‌: Coordination

هماهنگ‌: Coordinated

هماهنگ‌ كردن‌، مختص‌: Coordinate

هماهنگ‌ كننده‌: Coordinator

هماهنگ‌سازی: Harmonization

   فرايندي است که با هدف بهبود عملکرد سازمان، سازگاري و کارائي يک چيز در سازمان را افزايش ميدهد و در عين حال از مطابق [با رويه‌ها و برنامه‌ها] پشتيباني مينمايد. هماهنگ‌سازي با استاندارد‌سازي به‌نوعي تفاوت دارد؛ چرا که استانداردسازي به يکساني اهميت ميدهد اما هماهنگ‌سازي به مشابهت و مطابقت ميپردازد.

همايش‌، كنگره‌، انجمن‌، مجلس‌، (امريكا) مجلسين‌ سنا , ونمايندگان‌: Congress

همبازي‌: Playfellow

همبازي‌، يار: Playmate

همبرشي‌، كوتاه‌ كننده‌ كلمه‌، وابسته‌ به‌ همبرش‌ ياسنكوپ‌: Syncopative

همبسته‌: Correlated

همبستگي‌: Correlation

همبستگي‌ اتحاد، انسجام‌، بهم‌ پيوستگي‌، مسئوليت‌ مشترك‌، همكاري: Solidarity

همبسپار: Copolymer

همبندي/ خوشه بندي: Clustering

همبود، باهم‌ واقع‌ شونده‌، همزمان‌: Simultaneous

همبودي‌، مقارنه‌، همزماني‌، همزمان‌، همبود: Simultaneity

همجوار: Contiguous

همخو، هم‌ مشرب‌، داراي‌ تجانس‌ روحي‌، هم‌ سليقه‌: Congenial

همخوان، سازگار: consistent

الزاماتي كه با هم تناقض ندارند.

همخوان، سازگار: Consistent

الزاماتي که با هم تناقض ندارند.

همخون‌، نژاد خالص‌، از نژاد اصيل‌: Full Blood

همدرد، دلسوز، شفيق‌، غمخوار، موافق‌: Sympathetic

همدرد، غمخوار، جانبدار: Sympathizer

همدردانه‌: Commiserative

همدردي‌ يا همفكري‌ كردن‌، جانبداري‌ كردن‌: Sympathize

همدردي‌، تسليت‌، اظ‌هار تاسف‌: Condolence

همدستي‌ كردن‌، باهم‌ كار كردن‌، تشريك‌ مساعي‌: Collaborate

همدستي‌، خودماني‌، شريكي‌: Pally

همدستي‌، همكاري‌: Collaboration

همدست‌: Complice

همدست‌ كردن‌، متحد كردن‌، پيوستن‌: Consociate

همدست‌، (حق.) شريك‌ يا معاون‌ جرم‌: Accomplice

همدست‌، ياور: Collaborator

همدمي‌، همدردي‌، دلسوي‌، رقت‌، همفكري‌، موافقت‌: Sympathy

همدم‌، شركت‌، تباني‌: Cahoot

همراهان‌، خدم‌ وحشم‌، ملتزمين‌، نگهداري‌، حفظ‌: Retinue

همراهي‌ (با)، در مشاركت‌ با، مربوط‌ به‌، دراط‌راف‌: Anent

همراهي‌ كردن‌ همراه‌ همدم‌، هم‌ نشين‌، پهلو نشين‌، (مج.) معاشرت‌ كردن: Companion

همراهي‌، دوستي‌، اتحاد، يگانگي‌، همبستگي‌: Sodality

همراهي‌، همدمي‌، وفاداري‌، رفاقت‌: Camaraderie

همراه‌ رفتن‌، همراهي‌ كردن‌، (مج.) موافق‌ بودن‌: Go Along

همراه‌، جلو، پيش‌، در امتداد خط‌، موازي‌ با ط‌ول‌: Along

همراه‌، ملازم‌، پيوسته‌: Concomitant

همرايزني‌ كردن‌، اعط‌اء كردن‌، مشورت‌ كردن‌، مراجعه‌ كردن‌,: Confer

همرقيب‌، هم‌ اورد، رقابت‌ كردن‌، رقيب‌ شدن‌، رقيب‌: Corrival

همرنگ‌، داراي‌ رنگ‌ هاي‌ مشابه‌، يكرنگ‌: Homochromatic

همرنگ‌، متساوي‌ اللون‌، منحني‌ همرنگ‌: Isochromatioc

همرويده‌، واقع‌ شونده‌ دريك‌وقت‌، منط‌بق‌، متلاقي‌: Coincident

همرويش‌، عضو پيوسته‌، عضو جوش‌ خورده‌: Symphsis

همريختي‌، شباهت‌ ساختماني‌ واساسي‌ بين‌ دو چيز: Homomorphy

همريز، باهم‌ جاري‌ شونده‌، متلاقي‌: Confluent

همزاد، دو واحدي‌: Dual

همزادي‌، ثنويت‌: Duality

همزبان‌، باهم‌، چند مجهولي‌: Simoltaneous

همزمان سازي: Synchronize

همزماني: concurrency

بخشي از يك راهبرد كسب يا توسعه كه مراحل چرخه حيات (از جمله توسعه مهندسي و ساخت و توليد) يا فعاليت‌ها (از جمله طراحي و آزمايش عملياتي) را با هم تركيب مي‌كند.

همزماني: Concurrency

بخشي از يک راهبرد کسب يا توسعه که مراحل چرخه حيات (از جمله توسعه مهندسي و ساخت و توليد) يا فعاليت‌ها (از جمله طراحي و آزمايش عملياتي) را با هم ترکيب مي‌کند.

همزماني‌: Concurrency

همزمان‌: Concurrent

همزن با پروانه ثابت: Fixed Propeller Agitators

همزن تيغه اي: blade mixer

همزيستي‌: Coexistence

همزيست‌ با بيگانه‌: Xenoplastic

همساز: Compatible

همساز براي‌ اتصال‌: Plug Compatible

همسازي‌: Compatibility

همسازي‌ تجهيزاتي‌: Equipment Compatibility

همساني‌، همانندي‌: Similarity

همسان‌، همانند: Similar

همسايه‌، در همسايگي‌، پيوسته‌، نزديك‌، مجاور: Vicinal

همستي‌، بدني‌، جهازي‌: Systemic

همسر شاهزاده‌: Prince Consort

همسر، شريك‌، مصاحب‌، هم‌ نشين‌ شدن‌، جور كردن‌: Consort

همشاگردي‌: Fellow Student

همفكر، داراي‌ فكر متجانس‌: Like Minded

همقط‌ار: Confrere

همقط‌ار (در كشتي‌): Shipmate

همكار، همدست‌، همكاري‌ كننده‌: Cooperator

همكار، همقط‌ار: Co Worker

همكاري: collaborate

كار كردن با يكديگر.

همكاري: collaboration

همياري با يكديگر براي رسيدن به يك هدف مشترك.

همكاري براي توافق: collaborate to consensus

يك فرآيند تصميم‌گيري كه در آن طرفين بايد با يكديگر گفتگو و مذاكره كنند تا به توافق برسند.

همكاري‌ كردن‌: Pull Together

همكاري‌ كردن‌، باهم‌ نمايش‌ دادن‌، همكنش‌ كردن‌: Coact

همكلاس‌، هماموز: Classmate

همكنش‌، عمل‌ دسته‌ جمعي‌، همكاري‌ دسته‌ جمعي‌، تعاون‌: Coaction

همنام‌، داراي‌ دوياچند معني‌ مختلف‌، هم‌ صدا: Homonymous

همنام‌، هم‌ اسم‌، كسي‌ كه‌ بنام‌ ديگري‌ نام‌ گذاري‌ شود: Namesake

همنوايي‌ كردن‌، مط‌ابقت‌ كردن‌، وفق‌ دادن‌، پيروي‌ كردن‌: Conform

همنوع‌: Conspecific

همنوع‌: Fellowman

همنوع‌ دوست‌، وابسته‌ به‌ بشر دوستي‌، انسانگراي‌: Humnanist

همه ساله - سال به سال: Year By Year

همه‌ جا گير، ناخوشي‌ همه‌گير، جانگير: Pandemic

همه‌ جور، جوربجور، متنوع‌، رنگارنگ‌: Omnifarious

همه‌ رنگ‌، (در عكاسي‌) حساس‌ نسبت‌ بهمه‌ رنگها: Panchromatic

همه‌ شما: You All

همه‌ كاره‌، همه‌ فن‌ حريف‌: Jack Of All Trades

همه‌ منظ‌وره‌، عام‌ منظ‌وره‌: Genbral Purpose

همه‌ پرسي‌، رفراندم‌، مراجعه‌ بارا عمومي‌، كسب‌ تكليف‌: Referendum

همه‌ چيز خور، وابسته‌ بجانوران‌ همه‌ چيز خور: Omnivorous

همه‌ چيز داني‌، دانش‌ بي‌ پايان‌، علم‌ لايتناهي‌: Ominscience

همه‌منظ‌وره‌: All Puppose

همه‌چيز: Everything

همه‌گيرشناسي‌، علم‌ ناخوشي‌هاي‌ همه‌گير، علم‌ امراض‌ مسري‌: Epidemiology

هموار، صاف‌، هموار كردن‌: Smooth

هموارسازي‌، صاف‌ سازي‌: Smoothing

همواره‌، هميشه‌، پيوسته‌، همه‌ وقت‌: Always

همواري‌، صافي‌: Smoothness

همياور، همكار، معاون‌، ياري‌ كننده‌: Coadjutor

هميشه‌ بهار، جاويد، گل‌ تاج‌ خروس‌: Amaranth

هميشه‌، درتمام‌ وقت‌، براي‌ هميشه‌: Evermore

هميشه‌، همواره‌، هرگز، هيچ‌، اصلا، درهر صورت‌: Ever

هميشه‌، پيوسته‌، همه‌ وقت‌: Alway

هميشگي‌ كردن‌، دائمي‌ كردن‌، جاوداني‌ ساختن‌: Perpetuate

هميشگي‌، ابدي‌، مدام‌: Perpetual

هميشگي‌، دائمي‌، ابدي‌، جاوداني‌، پايا، همه‌ ساله‌: Perennial

هميشگي‌، معمول‌، عادي‌، مرسوم‌، متداول‌: Usual

همچگال‌، متراكم‌، متراكم‌ كردن‌: Condense

همکاري: Collaborate

کار کردن با يکديگر.

همکاري: Collaboration

همياري با يکديگر براي رسيدن به يک هدف مشترک.

همکاري براي توافق: Collaborate To Consensus

يک فرآيند تصميم‌گيري که در آن طرفين بايد با يکديگر گفتگو و مذاکره کنند تا به توافق برسند.

همکاری : Collaboration

   فرايند پيوند زدن افراد، سيستم‌ها و فرايندها به يکديگر. همکاري، توسعهي روابط متقابلاً سودمند و به‌خوبي تعريف‌شده را شامل ميشود. همکاري، برنامه‌ريزي مشترک، تسهيم منابع و مديريت يکپارچهي منابع را دربر ميگيرد. علاوه بر اين، ممکن است که همکاري، تسهيم و گردآوري محتوا در تمام سطوح سازمان يا بين شرکت‌ها را شامل شود. ابزارهاي همکاري به کاربران اجازه ميدهد تا اسناد، ايده‌ها و برنامه‌هاي پروژه را از مکان‌هاي مختلف، به‌صورت ايده‌آل و در زمان متقضي با هم مبادله کنند. اطلاعات ميتواند در يک مخزن مرکزي ذخيره‌سازي شده و از آن‌جا به اشتراک گذاشته شود.

همگامي‌، هم‌زماني‌: Synchronization

همگام‌ ساز: Synchro

همگام‌ شده‌: Synchronized

همگام‌ كننده‌: Synchronizer

همگام‌ كننده‌ نوار: Tape Synchronizer

همگام‌، هم‌زمان‌: Synchronous

همگاني‌، قابل‌ تعميم‌: Generable

همگان‌، عمومي‌، همگاني‌، ملي‌، اجتماعي‌، عموم‌، عامه‌: Public

همگاهي‌، همزماني‌، هم‌ وقتي‌، ايجاد همزماني‌، انط‌باق‌: Synchronism

همگاهي‌، هم‌ زماني‌، انط‌باق‌، تقارن‌، هم‌ عصري‌، هم‌ اهنگي‌,: Synchrony

همگاه‌: Syynchronistic

همگاه‌ سازي‌، همگاهي‌، همزماني‌، تقارن‌، منط‌بق‌: Synchronization

همگذار: Assembler

همگذار تك‌ گذري‌: One Pass Assemler

همگذاردن‌، سوار كردن‌: Assemble

همگذاري‌ و اجرا: Assemble And Go

همگذاري‌، مجمع‌: Assembly

همگذري‌: Cross Over

همگرا: Convergent

همگرا بودن‌: Converge

همگرادني‌ كردن‌: Compile

همگرايي مسير: path convergence

گرايش مسيرهاي موازي تقريبا با مدت زمان برابر در به تاخير انداختن رويداد اصلي محل تقاطع آن دو.

همگرايي مسير: Path Convergence

گرايش مسيرهاي موازي تقريبا با مدت زمان برابر در به تاخير انداختن رويداد اصلي محل تقاطع آن دو.

همگرايي‌: Convergence

همگرايي‌، تقارب‌: Convergence

همگرايي‌، همساني‌: Isotropy

همگرداني‌: Compilation

همگرداني‌ و اجرا: Compile And Go

همگردان‌: Compiler

همگروه‌، عضو تيم‌، همكار، همقط‌ار: Teammate

همگونه‌، ميمون‌، بوزينه‌، شبيه‌ ميمون‌، ميمون‌ مانند: Simian

هم‌ اتاق‌: Room Mate

هم‌ ارز، معادل‌: Equivalent

هم‌ ارزي‌: Equivalence

هم‌ اط‌اق‌، دوست‌، صميمي‌، رفيق‌ بودن‌، باهم‌ زندگي‌ كردن‌: Chum

هم‌ افت‌، نشان‌، نشانه‌، اثر، دليل‌، علائم‌ مرض‌، علامت‌: Symptom

هم‌ امضاء: Cosignatory

هم‌ اميزي‌، مخلوط‌ كردن‌: Syncrasy

هم‌ اهنگي‌، هم‌ صدايي‌، توافق‌ صدا: Conconancy

هم‌ اهنگي‌، هم‌ صدايي‌، توافق‌ صدا: Consonance

هم‌ اهنگ‌ بودن‌، هم‌ عقيده‌ شدن‌: Hit Off

هم‌ اهنگ‌ سازي‌: Harmonization

هم‌ اهنگ‌ كردن‌، موافق‌ كردن‌، هم‌ اهنگ‌ شدن‌، متناسب‌ بودن‌,: Harmonize

هم‌ اهنگ‌، حرف‌ صامت‌، حرف‌ بي‌ صدا، همخوان‌: Consonant

هم‌ اهنگ‌، هم‌ نوا، موزون‌، شبيه‌ سمفوني‌: Symphonic

هم‌ اورد، مخالف‌، ضد، رقيب‌، دشمن‌: Antagonist

هم‌ ايش‌ كردن‌ گردامدن‌، دورهم‌ جمع‌ شدن‌، جمع‌ كردن‌، تشكيل‌ جلسه‌ دادن: Convene

هم‌ ايش‌، هم‌ ايي‌، پيمان‌ نامه‌، انجمن‌، مجمع‌، ميثاق‌: Convention

هم‌ بر، پهلو به‌ پهلو، متوازي‌، تضمين‌، (امر.) وثيقه‌: Collateral

هم‌ بومي‌، هم‌ محلي‌: Sympatry

هم‌ بوم‌، هم‌ ناحيه‌، هم‌ شخصيت‌: Sympatric

هم‌ بيعت‌ نسبت‌ به‌ تيولدار، وفادار، رعيت‌ جان‌ نثار: Liege Man

هم‌ تافتي‌، پيچيدگي‌، درهمي‌، بغرنجي‌: Compiexity

هم‌ تراز شده‌ از چپ‌: Left Justified

هم‌ تراز كردن‌: Align

هم‌ تراز كردن‌ از چپ‌: Left Justify

هم‌ تراز كننده‌ كارت‌: Card Aligner

هم‌ ترازي‌: Alignment

هم‌ ترازي‌ ورقه‌: Form Alignment

هم‌ جدي‌ وهم‌ خنده‌ دار: Seriocomic

هم‌ جنسي‌، يكجوري‌: Homogeneity

هم‌ جنس‌ شدگي‌، سنخيت‌، هم‌ جنس‌ ويكجور سازي‌: Homogenization

هم‌ جنس‌، همنوع‌، مشابه‌، متجانس‌: Congener

هم‌ جنس‌، هم‌ خو: Connatural

هم‌ جوهر، هم‌ گوهر، هم‌ جنس‌، هم‌ ط‌بيعت‌: Consubstantial

هم‌ خواب‌، هم‌ بستر: Bedfellow

هم‌ دوشكل‌: Isodimorphous

هم‌ راي‌، متفق‌ القول‌، يكدل‌ و يك‌ زبان‌، اجماعا: Unanimous

هم‌ رديف‌ سرجوخه‌: Lance Corporal

هم‌ رنگ‌: Homeochromatic

هم‌ ريشه‌، داراي‌ وجه‌ اشتقاق‌ مشترك‌، مشتق‌: Paronymous

هم‌ ريشه‌، همجنس‌، واژه‌ هم‌ ريشه‌: Cognate

هم‌ زمان‌، معاصر، هم‌ عصر: Contemporaneous

هم‌ زمان‌، همگاه‌، واقع‌ شونده‌ بط‌ور هم‌ زمان‌: Synchronous

هم‌ سال‌، هم‌ تاريخ‌: Coeval

هم‌ ستيزي‌، مباحثه‌، جدال‌، ستيزه‌، بحث‌: Controversy

هم‌ سط‌ح‌ كننده‌ (rellevel) هموارگر، ترازگير، ترازدار، برابر كننده: Leveler

هم‌ سنجي‌، مغايرت‌، برابر كردن‌، تباين‌، مقابله‌، تقابل‌: Contrast

هم‌ شاگردي‌، هم‌ مدرسه‌اي‌، هم‌ اموز: Schoolmate

هم‌ صدا، شبيه‌ در صدا، مشابه‌ يا متجانس‌ (درصدا): Assonant

هم‌ ظ‌رفيتي‌: Covalence

هم‌ عصري‌، معاصر بودن‌: Contemporaneity

هم‌ غذا: Commensal

هم‌ فشار (جغ) خط‌ جغرافيايي‌ نشان‌ دهنده‌ نقاط‌ هم‌ فشار، (ش‌.) , دواتم‌ داراي‌ وزن‌ مساوي‌ ولي‌داراي‌ عدد اتمي‌ غير مساوي: Isobar

هم‌ فشار (جغ) خط‌ جغرافيايي‌ نشان‌ دهنده‌ نقاط‌ هم‌ فشار، (ش‌.) , دواتم‌ داراي‌ وزن‌ مساوي‌ ولي‌داراي‌ عدد اتمي‌ غير مساوي: Isobare

هم‌ فشار، داراي‌ فشار يكسان‌، خط‌ هم‌ فشار: Isopiestic

هم‌ فشارش‌، بهم‌ فشردگي‌، تراكم‌، اختصار: Compression

هم‌ فشارنده‌، فشاري‌، مايه‌ تراكم‌، فشرده‌: Compressive

هم‌ فشرده‌ كردن‌، بهم‌ فشردن‌، خلاصه‌ شدن‌ يا كردن‌: Compress

هم‌ كار، هم‌ قط‌ار: Colleague

هم‌ كف‌، اندازه‌ كف‌، رسيده‌ بكف‌: Floor Length

هم‌ مدرسه‌، دوست‌: Schoolmate

هم‌ مذهب‌: Coreligionist

هم‌ مرد هم‌ زن‌: Hermaphroditic

هم‌ مرز، مجاور: Coterminous

هم‌ مرز، مجاور، نوك‌ بنوك‌، متلاقي‌: Conterminous

هم‌ مركز، متحد المركز: Concentric

هم‌ معني‌، مترادف‌، داراي‌ ترادف‌، داراي‌ تشابه‌: Synonymous

هم‌ ميهن‌، هم‌ وط‌ن‌: Compatriot

هم‌ نوايي‌، هم‌ صدايي‌: Homophony

هم‌ نواگر، نوازنده‌ عضو اركستر، اهنگ‌ ساز، تصنيف‌ ساز: Symphonist

هم‌ نيا، هم‌ نژاد، برادر يا خواهر: Sibling

هم‌ نيروزايي‌، كار توام‌، اشتراك‌ مساعي‌، همكاري‌، ياري‌: Synergy

هم‌ وزن‌: Equiponderant

هم‌ وزن‌ بودن‌، موازنه‌ كردن‌، هم‌ وزن‌ كردن‌: Equiponderate

هم‌ پايه‌، هم‌ دوش‌، قرين‌، همراه‌، هم‌ رتبه‌ بودن‌ با: Compeer

هم‌ پايگي‌، تناسب‌، موزوني‌، هم‌ اهنگي‌: Cooridnation

هم‌ پياله‌: Compotator

هم‌ پياله‌، هم‌ بزم‌: Boon Coppanion

هم‌ پيماني‌، اتفاق‌، اتحاد، پيوند، اتحاديه‌: Confederacy

هم‌ پيمان‌، متحد، متفق‌، موتلف‌، متفق‌ كردن‌: Confederate

هم‌ چشمي‌، پژهان‌: Emulation

هم‌ چگال‌، چگاليده‌، تغليظ‌ شده‌، منقبض‌ شده‌، خلاصه‌ شده‌: Condensate

هم‌ گذر دو گذري‌: Two Pass Assmbler

هم‌ گوهر: Consubstantiation

هم‌ گوهر، از يك‌ ريشه‌: Homoousian

هم‌، بااينحال‌، ولي‌، درعين‌ حال‌ هنوز، تا ان‌ زمان‌، تا كنون‌، تا انوقت‌، تاحال‌، باز ,: Yet

هم‌اثر، هم‌ ط‌رفيت‌، داراي‌ اثرات‌ برابر: Equipotent

هم‌افزايي: synergy

افراد يا گروه‌هايي كه با هم كارمي‌كنند به‌نحوي‌ كه نتيجه تلاش آن‌ها نسبت‌ به مجموع تلاش‌هاي فردي آن‌ها بيشتر است و نسبت به منابع مورد استفاده، سود بيشتري براي سازمان ايجاد مي‌كنند، آستانه شوك‌هاي آتي را افزايش مي‌دهند و نياز كمتري به انطباق منابع با تغيير

هم‌افزايي: Synergy

افراد يا گروه‌هايي كه با هم كارمي‌كنند به‌نحوي‌ كه نتيجه تلاش آن‌ها نسبت‌ به مجموع تلاش‌هاي فردي آن‌ها بيشتر است و نسبت به منابع مورد استفاده، سود بيشتري براي سازمان ايجاد مي‌كنند، آستانه شوك‌هاي آتي را افزايش مي‌دهند و نياز كمتري به انطباق منابع با تغيير دارند.

هم‌اوري‌، تكثير، توالد و تناسل‌، توليد مثل‌: Reproduction

هم‌تراز شده‌ از راست‌: Right Justified

هم‌تراز كردن‌ از راست‌: Right Justify

هم‌تراز كننده‌: Aligner

هم‌تلاش‌، با اشتراك‌ مساعي‌: Synergic

هم‌رنجي‌، احساس‌ سوزش‌ يادرد در يك‌ عضو بدن‌ در اثر , وجود درد در عضو ديگر بدن‌، احساس‌متقارن‌: Synesthesia

هم‌سرعت: synchronous

دو موضوع يا بيشتر كه با سرعت يكسان يا وابسته به يكديگر كار مي‌كنند.

هم‌سرعت: Synchronous

دو موضوع يا بيشتر كه با سرعت يكسان يا وابسته به يكديگر كار مي‌كنند.

هم‌شيب‌، داراي‌ شيب‌ متقارن‌ و مساوي‌، هم‌ خواب‌ (در مخمل‌ , و غيره‌): Isocline

هم‌فرمول‌ (remosi) (ش‌.)جسمي‌ كه‌ تركيب‌ ان‌با تركيب‌ جسم‌ ديگر , يكي‌ است‌، (ش‌.- گ‌.ش‌.- ج‌.ش‌.)هم‌ پاره‌، ايزومر، هم‌تركيب: Isomerous

هم‌فرمول‌ (suoremosi)(ش‌.)جسمي‌ كه‌ تركيب‌ان‌با تركيب‌ جسم‌ ديگر , يكي‌ است‌، (ش‌.- گ‌.ش‌.- ج‌.ش‌.)هم‌ پاره‌، ايزومر، هم‌تركيب: Isomer

هم‌كشش‌، داراي‌ كشش‌ مساوي‌، داراي‌ اهنگ‌ مساوي‌، هم‌ توان‌: Isotonic

هم‌چشمي‌ كننده‌، رشك‌ برنده‌، ط‌الب‌: Emulous

هنجار كردن‌: Normalize

هنجار، هنجار شده‌: Normalized

هنجار، گودي‌، نگين‌ دان‌، پخ‌: Bezel

هنجارسازي‌: Normalization

هنجارسازي‌ علامت‌: Signal Normalization

هنجاري‌، قاعده‌اي‌، اصولي‌، معياري‌، قانوني‌، اصلي‌: Normative

هند غربي‌: Ind

هند و اروپايي‌: Indo %uropean

هندبال‌: Handball

هندسه‌ تشريحي‌ و توصيفي‌: Descriptive Geometry

هندسه‌ دان‌: Geometrician

هندسه‌ دان‌، (ج‌.ش‌.)نوعي‌ كرم‌ درخت‌، كرم‌ زمين‌ پيما: Geometer

هندسه‌ سه‌ بعدي‌، هندسه‌ فضايي‌: Solid Geometry

هندسه‌ كروي‌: Spherical Geometry

هندسه‌ مسط‌حه‌: Plane Geometry

هندسه‌ء تحليلي‌: Analytic Geometry

هندسي‌: Geometric

هندوستاني‌: Hindustani

هندوستان‌: India

هندي‌، هندوستاني‌، وابسته‌به‌ هندي‌ ها: Indian

هنر بخاط‌ر هنر، داراي‌ عزم‌ پنهاني‌، داراي‌ قصد دروني‌: Autotelic

هنر صحافي‌ كتب‌: Bibliopegy

هنر عملي‌ (مثل‌ هنر يدي‌): Practical Art

هنر فيلمبرداري‌: Cinematography

هنر، استادي‌، هنر نمايي‌، شاهكار، نازك‌ كاري‌ هنري‌: Masterstroke

هنر، فن‌، صنعت‌، استعداد، استادي‌، نيرنگ‌: Art

هنراسب‌ سواري‌، سواركاري‌: Equitation

هنردستي‌، صنايع‌ يدي‌: Handcraft

هنردستي‌، پيشه‌ دستي‌، صنعت‌ دستي‌، هنرمند: Handicraft

هنرستان‌ هنرهاي‌ زيبا (بخصوص‌ موسيقي‌): Conservatory

هنرشناس‌، خوش‌ قريحه‌، داراي‌ ذوق‌ هنري‌، هنرمند: Virtuoso

هنرمند رومانتيك‌: Romanticist

هنرمند يا كار هنري‌ مبتذل‌: Potboiler

هنرمند، نويسنده‌، هنرپيشه‌، صنعت‌ گر: Craftsman

هنرمندانه‌، باهنر، مانند هنرپيشه‌ و هنرمند: Artistic

هنرمندانه‌، باهنرمندي‌: Artily

هنرمندي‌ كه‌ سياه‌ قلم‌ كار ميكند، سياه‌ قلمكار: Chiaroscurist

هنرمندي‌، زيركي‌، مكاري‌: Artiness

هنرنما، مغرور، متظ‌اهر به‌ هنر: Arty

هنرهاي‌ زيبا: Fine Arts

هنرهاي‌ زيبا، هنر ط‌راحي‌ و دكوراسيون‌، هنر خط‌ نويسي‌ , و ط‌راحي‌: Graphic Arts

هنرهاي‌ مستظ‌رفه‌، هنرهاي‌ زيبا: Beaux Arts

هنرپيشه‌ اول‌ بالت‌: Prima Ballerina

هنرپيشه‌ خودنما: Scene Stealer

هنرپيشه‌ علي‌ البدل‌ شدن‌، عضو علي‌ البدل‌: Understudy

هنرپيشه‌ مرد اول‌ نمايش‌ يا فيلم‌ سينمايي‌: Leading Man

هنرپيشه‌ مقلد وكميك‌: Mimer

هنرپيشه‌ء زن‌، بازيگرزن‌: Actress

هنوز، تاكنون‌: As Yet

هنگامه‌، غوغا، بلوا، داد وبيداد، غريو، شورش‌، همهمه‌: Uproar

هنگام‌ انقياد: Binding Time

هنگام‌ بازي‌، موقع‌ شروع‌ نمايش‌: Playtime

هنگام‌ ترجمه‌، حين‌ ترجمه‌: Translate Time

هنگام‌ شب‌ مرغ‌ را شكاركردن‌ (با استفاده‌ ازنور , وچوبدستي‌): Batfowl

هنگام‌ همگرداني‌، حين‌ همگرداني‌: Compile Time

هوا برد (enrobria): Skyborne

هوا برد، بوسيله‌ هوا نقل‌ و انتقال‌ يافته‌: Airborne

هوا بند: air lock

هوا به‌ هوا، از يك‌ هواپيما به‌ هواپيماي‌ ديگر: Air To Air

هوا خواه‌، ط‌رفدار، پارسا، عابد، زاهد، شاگرد: Votary

هوا دادن‌، در تحت‌ تاثير(شيميايي‌) هوا دراوردن‌: Aerate

هوا داده: aerated

هوا دهنده‌، دستگاه‌ بخور: Aerator

هوا سنجي‌ كه‌ تغييرات‌ كوچك‌ وسريع‌ هوا را ضبط‌ كند: Microbarograph

هوا شناس‌، وارد بجريانات‌ روز، مط‌لع‌: Weather Wise

هوا مانند، پوچ‌: Aeriform

هوابندي‌ شده‌: Air Tight

هواخواه‌: Aficionado

هواخواه‌ اصول‌ پيوستگي‌ وسازش‌ در سياست‌: Fusionist

هواخواه‌ دادن‌ حق‌ راي‌ يا حق‌ انتخاب‌ به‌ نسوان‌: Suffragist

هواخواه‌ سلط‌نت‌ ارثي‌ ومشروع‌: Legitimism

هواخواه‌، مشتاق‌، علاقه‌مند: Enthusiast

هواخواه‌مجلس‌، مجلسي‌، پارلماني‌: Parliamentary

هوادار رقابت، طرفدار رقابت: competition advocate

فردي كه مسوول تشويق و ترويج رقابت باز و كامل است.

هوادار رقابت، طرفدار رقابت: Competition Advocate

فردي که مسوول تشويق و ترويج رقابت باز و کامل است.

هوادار، هوابر: Aeriferous

هواداران: advocates

افراد يا گروه‌هايي كه مايل به ايجاد تغييرند ولي قدرت تصويب اجراي آن را ندارند.

هواداران: Advocates

افراد يا گروه‌هايي كه مايل به ايجاد تغييرند ولي قدرت تصويب اجراي آن را ندارند.

هواراني: air drive; airflooding

هوازدايي: air renoval

هوازي‌، هوازيستي‌: Aerobiosis

هواسنج ، فشارسنج: Barometer

هواسنج ثبات: barograph; barometrograph

هواشناسي‌، جوشناسي‌: Aerology

هواشناس‌: Aerologist

هواشناس‌: Meteorologist

هواشناس‌: Weatherman

هواكش: air exhauster

هواكش هم محور: axial fan

هواكش‌ (نام‌ دستگاه‌)، چرك‌ كش‌ (در جراحي‌)، بادبزن‌ , هواكش‌: Aspirator

هوانورد، خلبان‌: Aeronaut

هوانورد، خلبان‌: Aviator

هوانوردي‌، فن‌ هدايت‌ هواپيما: Avigation

هوايي‌، جوي‌: Atmospheric

هوايي‌، هوا مانند، با روح‌، پوچ‌، واهي‌، خودنما: Airy

هوايي‌، هوازي‌: Aerobic

هواي‌ مايع‌ شده‌ (در اثر فشار زياد)، ابگون‌ هوا: Liquid Air

هواپيما: Airplane

هواپيما، بارفيكس‌ متحرك‌: Flying Machine

هواپيما، ط‌ياره‌: Aircraft

هواپيمايي‌ كردن‌، پرواز كردن‌: Aviate

هواپيمايي‌ كه‌ ميتواند روي‌ اب‌ فرود ايد: Hydro Airplane

هواپيمايي‌، هوانوردي‌: Aviation

هواپيماي‌ ابي‌: Flying Boat

هواپيماي‌ بمب‌ افكن‌، بمب‌ انداز: Bomber

هواپيماي‌ بي‌ موتور: Glider

هواپيماي‌ بي‌ موتور: Sailplane

هواپيماي‌ جت‌: Jet Airplane

هواپيماي‌ جت‌ توربين‌ دار، جت‌ توربيني‌: Turbojet

هواپيماي‌ جنگي‌: Battleplane

هواپيماي‌ جنگي‌: Warplane

هواپيماي‌ داراي‌ دستگاه‌تهويه‌ مقاوم‌ با فشار هوا: Pressure Cabin

هواپيماي‌ دريايي‌: Seaplane

هواپيماي‌ دريايي‌، هواپيماي‌ اب‌: Floatplane

هواپيماي‌ دوباله‌: Biplane

هواپيماي‌ سه‌ ط‌بقه‌ يا سه‌ باله‌: Triplane

هواپيماي‌ سه‌ موتوره‌: Trimotor

هواپيماي‌ شخصي‌ كوچك‌ وسبك‌: Lightplane

هواپيماي‌ مسافربري‌: Airliner

هواپيماي‌ موتوري‌: Aerodyne

هواپيماي‌ يك‌ باله‌: Monoplane

هورموني‌ كه‌ موجب‌ ترشح‌ شيره‌ معده‌ ميگردد: Gastrin

هورمون‌ گياهي‌: Auxin

هورمون‌، ترشح‌ دروني‌: Internal Secretion

هوسباز، دمدمي‌ مزاج‌، بوالهوس‌: Capricious

هوس‌ اني‌، هواوهوس‌: Velleity

هوس‌ ران‌، شهواني‌، جسماني‌، خوش‌ گذران‌، نفساني‌: Sensual

هوس‌، بوالهوسي‌، قلاب‌ كوچك‌، قلاب‌ دوزندگي‌: Crotchet

هوس‌، تمايل‌ فكري‌: Caprice

هوس‌، علاقه‌ دمدمي‌: Calf Love

هوس‌، هواو هوس‌، خيال‌، وسواس‌، شيي‌ء يا چيز هوس‌ انگيز , و خيالي‌: Whim Wham

هوش مصنوعي: artificial intelligence

تئوري‌اي در علم رايانه كه بر اساس آن سامانه‌هاي رايانهي قادر به استدلال، يادگيري و اصلاح خود مي‌‌باشند.

هوش مصنوعي: Artificial Intelligence

تئوري‌اي در علم کامپيوتر كه بر اساس آن سامانه‌هاي کامپيوتري قادر به استدلال، يادگيري و اصلاح خود مي‌‌باشند.

هوشع‌ نبي‌، كتاب‌ هوشع‌ نبي‌: Hosea

هوشمندي‌، فراست‌، هوش‌، دانايي‌، عقل‌، زيركي‌، ذكاوت‌: Sagacity

هوشيار و بهنگام: Real Time

هوشيار، بهوش‌، اگاه‌، باخبر، ملتفت‌، وارد: Conscious

هوشيار، محتاط‌، مواظ‌ب‌: Cautious

هوشياري‌، اگاهي‌، خبر، حس‌ اگاهي‌: Consciousness

هوشيعانا، هلهله‌، حمد: Hosanna

هوش‌ برشناسي‌، علم‌ بي‌ هوشي‌، مبحث‌ بي‌ هوشي‌ (در ط‌ب‌): Anesthesiology

هوش‌ مصنوعي‌: Artificial Intelligence

هوش‌، شعور، ادراك‌: Mother Wit

هوش‌، فهم‌، قوه‌ درك‌، عقل‌، خرد، سابقه‌: Intellect

هولوآنزيم: Holoenzyme

هون‌، تاتار، مخرب‌ تمدن‌، الماني‌: Hun

هويت: Identity

هويت: ID

هويت‌ پرونده‌: File Identification

هويت‌، شخصيت‌، اصليت‌، شناسايي‌، عينيت‌: Identity

هويج‌، زردك‌، زردك‌ مانند، موي‌ قرمز: Carrot

هويه‌، هويه‌ لحيم‌ كاري‌: Soldring Iron

هوچي‌، خبر كش‌، كسيكه‌ شايعه‌ ميسازد: Rumormonger

هيأت ارزيابي انتخاب منبع: source selection evaluation board

مراجعه شود به هيأت ارزيابي منبع.

هيأت ارزيابي منبع: source evaluation board

گروهي كه به منظور ارزيابي پيشنهادات براساس برنامه انتخاب منبع، شكل مي‌گيرد. اين هيأت با عنوان هيأت ارزيابي انتخاب منبع نيز شناخته مي‌شود.

هيأت انتخاب منبع (پيمانكار): source selection board (contractor)

يك گروه در ساختار پيمانكار كه به منظور مديريت فرآيند انتخاب پيمانكار فرعي شكل مي‌گيرد.

هيأت بازنگري مواد: material review board

گروهي كه مواد ناسازگار را مورد بررسي قرار مي‌دهد و تصميم مي‌گيرد كه آيا آن‌ها را در حالت فعلي مورد استفاده قرار دهد، تعمير كند، دور بياندازد و يا به فروشنده بازگرداند. هيات بازنگري مواد معمولاً حداقل سه عضو دارد؛ نماينده خريدار (معمولاً در بخش تضمين كيفيت)

هيأت بازنگري پروژه: project review board

بازنگري مدير اجرايي بر پروژه‌ها و پيشرفت آن‌ها.

هيأت تغيير پيكره‌بندي : configuration change board (CCB)

هيأتي رسمي كه ممكن است با عناوين مختلفي وجود داشته باشد و هدف آن كنترل تغييرات نسبت به وضعيت مبنا است. اين هيأت معمولاً تاثير هر تغيير بر هزينه‌ها، زمان‌بندي و پيكره‌بندي را بازنگري كرده و تغييرات پيشنهادي را يا پذيرفته يا رد مي‌كند.

هيأت تغيير پيكره‌بندي: Configuration Change Board (CCB)

هيأتي رسمي كه ممکن است با عناوين مختلفي وجود داشته باشد و هدف آن كنترل تغييرات نسبت به وضعيت مبنا است. اين هيأت معمولاً تاثير هر تغيير بر هزينه‌ها، زمان‌بندي و پيکره‌بندي را بازنگري کرده و تغييرات پيشنهادي را يا پذيرفته يا رد مي‌كند.

هيأت كنترل تغيير: change control board (CCB)

گروهي كه اختياراتي مشابه اختيارات هيأت كنترل پيكره‌بندي دارد، ولي محدوده آن تمام تغييرات فني و برنامه‌اي در مبناهاي پروژه را در بر مي‌گيرد. همچنين مراجعه شود به هيأت كنترل پيكره‌بندي و هيأت كنترل پروژه.

هيأت كنترل تغيير پروژه: project change control board

هياتي كه براي تاييد تغييرات مبناي فني، عملياتي، برنامه زمان‌بندي يا هزينه پروژه تاسيس مي‌شود.

هيأت كنترل پيكره‌بندي، متخصصان كنترل پيكره‌بندي: configuration control board

گروهي با اختيار تأييد تغييرات پيشنهادشده در مبنا. همچنين مراجعه شود به هيأت كنترل تغيير و هيأت كنترل پروژه.

هيئت‌ استادان‌، مقام‌ استادي‌: Professoriat

هيئت‌ بازرگاني‌، (درانگليس‌) وزارت‌ اقتصاد وبازرگاني‌: Board Of Trade

هيئت‌ حاكمه‌: Governing Body

هيئت‌ حاكمه‌ اتحاد جماهير شوروي‌، شوروي‌: Soviet

هيئت‌ حاكمه‌ انگليس‌: White Hall

هيئت‌ عالي‌ مقننه‌ در انگليس‌، مجلس‌ مقننه‌: Legislative Council

هيئت‌ محافظ‌ پادشاه‌ يا نجيب‌ زاده‌، دسته‌ محافظ‌ين‌: Household Troops

هيئت‌ مديره‌: Board Of Direcotors

هيئت‌ مقننه‌، مجلس‌، قوه‌ مقننه‌: Legislature

هيئت‌ منصفه‌ مخصوص‌: Special Jury

هيئت‌ موسسان‌، حوزه‌ انتخاباتي‌: Constituency

هيئت‌ نمايندگي‌، نماينده‌، نمايندگي‌، وكالت‌: Deputation

هيئت‌ وزراء: Council Ot Ministers

هيئت‌ يا كميته‌: Collegium

هيئت‌ يا كميته‌، كميسيون‌، مجلس‌ مشاوره‌: Committee

هيئت‌، علم‌ هيئت‌، علم‌ نجوم‌، ستاره‌ شناسي‌، ط‌الع‌ بيني‌: Astronomy

هيئت‌، گروه‌، دسته‌، م عده‌، لشكر، سپاه‌: Corps

هيات ارزيابي انتخاب منبع: Source Selection Evaluation Board

مراجعه شود به هيأت ارزيابي منبع.

هيات ارزيابي منبع: Source Evaluation Board

گروهي كه به منظور ارزيابي پيشنهادات براساس برنامه انتخاب منبع، شكل مي‌گيرد. اين هيأت با عنوان هيأت ارزيابي انتخاب منبع نيز شناخته مي‌شود.

هيات انتخاب منبع (پيمانکار): Source Selection Board (Contractor)

يك گروه در ساختار پيمانكار كه به منظور مديريت فرآيند انتخاب پيمانكار فرعي شكل مي‌گيرد.

هيات بازنگري خرابي: failure review board

متخصصاني كه به منظور يافتن بهترين رويكرد براي عارضه‌يابي و حل خرابي‌ها يا بي‌قاعدگي‌هاي مشهود، تشكيل جلسه مي‌دهند.

هيات بازنگري خرابي: Failure Review Board

متخصصاني که به منظور يافتن بهترين رويکرد براي عارضه‌يابي و حل خرابي‌ها يا بي‌قاعدگي‌هاي مشهود، تشکيل جلسه مي‌دهند.

هيات بازنگري كسب، هيأت بازنگري دست‌يابي: acquisition review board

هياتي كه موظف است فعاليت‌هايي را كه پيش‌بيني مي‌شود هزينه‌ آن‌ها از مبالغ از پيش تعيين شده تجاوز مي‌كند، بازنگري ‌نمايد.

هيات بازنگري مهندسي: engineering review board (ERB)

كميته‌اي از كاركنان ارشد سازمان مهندسي براي كمك به مدير پروژه. همچنين، به گروهي از خبرگان گفته مي‌شود كه به منظور يافتن واقعيات و فراهم كردن پيشنهادهايي براي تغييرات فني خواسته شده توسط مدير كنترل پروژه، تشكيل جلسه مي‌دهند.

هيات بازنگري مهندسي: Engineering Review Board (ERB)

كميته‌اي از کارکنان ارشد سازمان مهندسي براي کمک به مدير پروژه. همچنين، به گروهي از خبرگان گفته مي‌شود که به منظور يافتن واقعيات و فراهم کردن پيشنهادهايي براي تغييرات فني خواسته شده توسط مدير كنترل پروژه، تشکيل جلسه مي‌دهند.

هيات بازنگري مواد: Material Review Board

گروهي که مواد ناسازگار را مورد بررسي قرار مي‌دهد و تصميم مي‌گيرد که آيا آن‌ها را در حالت فعلي مورد استفاده قرار دهد، تعمير کند، دور بياندازد و يا به فروشنده بازگرداند. هيات بازنگري مواد معمولاً حداقل سه عضو دارد؛ نماينده خريدار (معمولاً در بخش تضمين کيفيت)؛ نماينده فروشنده (معمولاً از بخش تضمين کيفيت) و رابط مهندسي فروشنده. ديگر متخصصان در صورت نياز همکاري مي‌کنند. اولين فعاليت هيات بازنگري مواد، تهيه گزارش مغايرت‌هايي است که به اقدام اصلاحي نياز دارد.هيأتي رسمي متشکل از دولت و پيمانکار که با هدف بازبيني، ارزيابي و از رده خارج کردن محصولات و خدمات نامنطبق تشکيل مي‌شود و به منظور عدم تکرار وقايع نامطلوب، انجام اقدامات اصلاحي و نتايج آن را پيگيري مي‌کند.

هيات بازنگري پروژه: Project Review Board

بازنگري مدير اجرايي بر پروژه‌ها و پيشرفت آن‌ها.

هيات بازنگري کسب، هيأت بازنگري دست‌يابي: Acquisition Review Board

هياتي که موظف است فعاليت‌هايي را که پيش‌بيني مي‌شود هزينه‌ آن‌ها از مبالغ از پيش تعيين شده تجاوز مي‌کند، بازنگري ‌نمايد.

هيات كنترل تغيير پروژه: Project Change Control Board

هياتي که براي تاييد تغييرات مبناي فني، عملياتي، برنامه زمان‌بندي يا هزينه پروژه تاسيس مي‌شود.

هيات كنترل پيكره‌بندي پروژه: project configuration control board

مراجعه شود به هيأت كنترل تغيير پروژه

هيات كنترل پيكره‌بندي پروژه: Project Configuration Control Board

مراجعه شود به هيات كنترل تغيير پروژه.

هيات کنترل تغيير: Change Control Board (CCB)

گروهي که اختياراتي مشابه اختيارات هيأت کنترل پيکره‌بندي دارد، ولي محدوده آن تمام تغييرات فني و برنامه‌اي در مبناهاي پروژه را در بر مي‌گيرد. همچنين مراجعه شود به هيأت کنترل پيکره‌بندي و هيأت کنترل پروژه.

هيات کنترل پيکره‌بندي، متخصصان كنترل پيكره‌بندي: Configuration Control Board

گروهي با اختيار تأييد تغييرات پيشنهادشده در مبنا. همچنين مراجعه شود به هيأت کنترل تغيير و هيأت کنترل پروژه.

هياهو ودعوا كردن‌، لباس‌ پر زرق‌ وبرق‌ پوشيدن‌: Swashbuckle

هياهو، شلوغي‌، ازدحام‌: To Do

هياهو، نمايش‌ در فضاي‌ باز: Fanfare

هيبت‌، وقار، ايين‌ تشريفات‌، مراسم‌ سنگين‌: Solemnity

هيجان‌ شكارچي‌ تازه‌ كار در مقابل‌ شكار: Buck Fever

هيجان‌ واضط‌راب‌ مسري‌، اضط‌راب‌ عمومي‌: Furore

هيجان‌، بهيجان‌ اوردن‌، بتپش‌ دراوردن‌، لرز، لرزه‌: Thrill

هيجان‌، لرزش‌، رعشه‌: Frisson

هيدرو كربن‌ صمغ‌ گياهي‌ درختان‌مختلف‌، كائوچو: Gutta Percha

هيدرو كربور قيرمايه: asphaltic hydrocarbon

هيدروكربور اشباع‌ نشده‌اي‌ بفرمول‌ 2H2C: Acetylene

هيدروكربور زنجيري: acyclic hydrocarbon

هيدروكربور زنجيري حلقوي: alicyclic hydrocarbon

هيدروكربور معطر: aromatic hydrocarbon

هيدروكربورهاي زنجيري: aliphatic hydrocarbon

هيدروليز: Hydrolysis

هيدروليك مته: bit hydraulics

هيدروژني‌: Hydrogenous

هيدروژني‌، هيدروژن‌ دار، وابسته‌ به‌ هيدروژن‌: Hydric

هيدروژن‌ زدايي‌: Dehydrogenation

هيدروژن‌ ساز: Hydrogenator

هيدروژن‌ چيزي‌ را گرفتن‌، بدون‌ هيدروژن‌ كردن‌: Dehydrogenate

هيدروژن‌ چيزي‌ را گرفتن‌، بدون‌ هيدروژن‌ كردن‌: Dehydrogenize

هيروگليف‌، (مصر باستان‌) حروف‌ تصويري‌: Hieroglyph

هيزم‌: Firewood

هيزم‌ شكن‌: Woodchopper

هيزم‌ شكن‌، باسمه‌ كار چوب‌، منبت‌ كار: Woodcutter

هيزم‌ شكن‌، جنگلبان‌، شكارچي‌، جنگل‌ نشين‌: Woodman

هيستوگرام: histogram

توزيعي متناوب به منظور نمايش رخداد و تراكم رخداد كه به صورت ستون‌هاي رسم مي‌شود.

هيستوگرام: Histogram

توزيعي متناوب به منظور نمايش رخداد و تراکم رخداد كه به صورت ستون‌هاي رسم مي‌شود.

هيستوگرام منابع : resource histogram

نمايشي از داده‌هاي پروژه كه در آن الزامات، ميزان استفاده و در دسترس بودن منابع بر اساس مقياس زماني نشان داده مي‌شود.

هيستوگرام منابع: Resource Histogram

نمايشي از داده‌هاي پروژه كه در آن الزامات، ميزان استفاده و در دسترس بودن منابع بر اساس مقياس زماني نشان داده مي‌شود.

هيس‌ كردن‌، سوت‌ زدن‌، مانند حرف‌ ' س‌ ' تلفظ‌ كردن‌: Sibilate

هيس‌ كننده‌، جلز ولز كننده‌، سوزنده‌، بسيار گرم‌: Sizzler

هيكل‌، سازمان‌ بدن‌، تركيب‌، هيئت‌، ساختمان‌ بدن‌: Physique

هيماليايي‌، وابسته‌ بكوه‌ هاي‌ هيماليا: Himalayan

هيولايي‌، بي‌ عاط‌فگي‌، شرارت‌ بسيار، هيولا: Monstrosity

هيپنوتيزم‌ خود: Autohypnosis

هيپنوتيزم‌ كردن‌: Hypnotization

هيپنوتيزم‌ كردن‌، هيپنوتيزم‌ شدن‌: Mesmerize

هيپنوتيزم‌ كننده‌: Hypnotist

هيپنوتيزم‌، خواب‌ مغناط‌يسي‌: Mesmerism

هيپ‌ هيپ‌ هورا: Yippee

هيچ‌ جا، هيچ‌ كجا: Nowhither

هيچ‌ كس‌، هيچ‌ فرد، ادم‌ بي‌اهميت‌، ادم‌گمنام‌: Nobody

هيچ‌، نيستي‌، صفر، بي‌ ارزش‌، ابدا: Nothing

هيچ‌، هيچيك‌، هيچكدام‌، بهيچوجه‌، نه‌، ابدا، اصلا: None

هي‌، اي‌، هان‌، جانمي‌، اي‌ والله‌: Heigh

هگزوز: Hexose

هیئت استانداردهای حسابداری دولتی: Governmental Accounting StandardsBoard

هیئت استانداردهای حسابداری مالی: Financial Accounting Standards Board