لغتنامه

قائده هوند: Hund's rule

قائل‌ به‌ الوهيت‌ شخص‌ يا چيزي‌، خداسازي‌، ايجاد الوهيت‌: Deification

قائميت‌ بالذات‌: Self Consistency

قائميت‌ بالذات‌، واجب‌ الوجودي‌: Self Existence

قائم‌ بالذات‌: Self Consistent

قائم‌ بذات‌، متكي‌ بخود، مقدار زياد، داراي‌ ماهيت‌ , واقعي‌، حقيقي‌، شبيه‌ اسم‌، داراي‌خواص‌ اسم‌: Substantive

قائم‌ مقام‌ تعيين‌ كردن‌، بجاي‌ ديگري‌ تعهداتي‌ بعهده‌ , گرفتن‌، جانشين‌ ديگري‌ كردن‌: Subrogate

قائم‌ مقام‌، جانشين‌، كفيل‌، جانشين‌ موقت‌: Locumtenens

قائم‌، راست‌: Upright

قائم‌، راست‌: Upright

قابل اجرا در محيط Web: Web Enabled

قابل اجرا – عملي: Applicable

قابل استفاده: Useable

قابل استفاده: useable

داراي قابليت يادگيري و به كارگيري آسان.

قابل استفاده: Useable

داراي قابليت يادگيري و به كارگيري آسان.

قابل اعتماد: Reliable

قابل انعطاف: Flexible

قابل بازپرداخت: Reimbursable

قابل تاييد، قابل صحه‌گذاري: verifiable

موردي كه مي‌توان وجود آن را اثبات كرد.

قابل تاييد، قابل صحه‌گذاري: Verifiable

موردي كه مي‌توان وجود آن را اثبات كرد.

قابل حصول: attainable

دست‌يافتني. امكان‌پذير.

قابل حصول: Attainable

دست‌يافتني. امکان‌پذير.

قابل حمل: Portable

قابل ردگيري، قابل رديابي: traceable

وجود قابليت مديريت و رديابي رابطه والد/ فرزند براي تمام الزامات كه اين موارد را شامل مي‌شود: الزامات كاربر تا الزامات سامانه، الزامات سامانه تا الزامات سطوح پايين‌تر، الزامات تا طرح، طرح تا اجرا، مشخصات تا تأييد، الزامات تا اعتبارسنجي و بالعكس.

قابل ردگيري، قابل رديابي: Traceable

وجود قابليت مديريت و رديابي رابطه والد/ فرزند براي تمام الزامات كه اين موارد را شامل مي‌شود: الزامات كاربر تا الزامات سامانه، الزامات سامانه تا الزامات سطوح پايين‌تر، الزامات تا طرح، طرح تا اجرا، مشخصات تا تأييد، الزامات تا اعتبارسنجي و بالعكس.

قابل عطف بماسبق: Retroactive

قابل فهم: understandable

مفهومي كه واضح است و ابهام ندارد.

قابل فهم: Understandable

مفهومي كه واضح است و ابهام ندارد.

قابل وصول - در دسترس: Available

قابلت‌ ارتجاع‌ يا نرمش‌ پذيري‌ در مقابل‌ حرارت‌: Thermoplasticity

قابلت‌ انعط‌اف‌، خم‌ پذيري‌: Pliability

قابلت‌ حمل‌ ونقل‌ يا ترابري‌: Portability

قابلمه‌ (تركي‌)، ديگ‌ زودپز، با ديگ‌ زودپز پختن‌: Autoclave

قابلمه‌تاس‌ كباب‌ پزي‌، ظ‌رف‌ ابگوشت‌ پزي‌، ابگوشت‌ پز: Stewpan

قابليت: capability

توانايي انجام عمل مطابق با انتظارات.

قابليت: Capability

توانايي انجام عمل مطابق با انتظارات.

قابليت اتكا، قابليت وابستگي: dependability

ميزان توانمندي در اجراي كاركردهاي مورد نياز در هر زمان.

قابليت اتکا، قابليت وابستگي: Dependability

ميزان توانمندي در اجراي کارکردهاي مورد نياز در هر زمان.

قابليت استفاده: usability

سهولت يا سختي اجراي راه‌حل براي كاربران.

قابليت استفاده: Usability

سهولت يا سختي اجراي راه‌حل براي كاربران.

قابليت اطمينان: reliability

توانايي يك قطعه در انجام يك عملكرد خاص در شرايط بيان شده براي دوره زماني مشخص.

قابليت اطمينان: Reliability

احتمال اينكه يك سامانه يا عنصر پيكره‌بندي، در دوره زماني مشخص و تحت شرايط معين، كاركرد مورد نظر را داشته باشد. اين مشخصه معمولاً با عنوان متوسط زمان بين خرابي‌ها بيان مي‌شود.احتمال تطابق عملكرد يک قطعه يا واحد با عملکرد مورد انتظار در بازه مشخص زماني تحت شرايط مشخص. توانايي يک قطعه در انجام يک عملکرد خاص در شرايط بيان شده براي دوره زماني مشخص.

قابليت اطمينان پايه: basic reliability

دوره زماني يا احتمال عملكرد بدون شكست، تحت شرايط معين.

قابليت اطمينان پايه: Basic Reliability

دوره زماني يا احتمال عملکرد بدون شکست، تحت شرايط معين.

قابليت اعتماد: Reliability

قابليت انجام: do ability

قابليت دستيابي.

قابليت انجام: Do Ability

قابليت دستيابي.

قابليت تعويض، تبادل‌پذيري: interchangeability

به مشخصه‌اي از يك موجوديت گفته مي‌شود كه در صورت تعويض با مشخصه‌اي ديگر، نتيجه مشابهي حاصل شود.

قابليت تعويض، تبادل‌پذيري: Interchangeability

به مشخصه‌اي از يك موجوديت گفته مي‌شود که در صورت تعويض با مشخصه‌اي ديگر، نتيجه مشابهي حاصل شود.

قابليت توليد طرح: design productibility

قابليت توليد طرح با استفاده از پيشرفته‌ترين فرآيندها.

قابليت توليد طرح: Design Productibility

قابليت توليد طرح با استفاده از پيشرفته‌ترين فرآيندها.

قابليت حمل: Portability

قابليت خريد، استطاعت داشتن: affordability

سنجش توانايي مشتري در پرداخت مبلغي متناسب با هزينه پيش‌بيني‌‌شده.

قابليت خريد، استطاعت داشتن: Affordability

سنجش توانايي مشتري در پرداخت مبلغي متناسب با هزينه پيش‌بيني‌‌شده.

قابليت رديابي، قابليت پيگيري: traceability

مراجعه شود به قابل ردگيري.

قابليت رديابي، قابليت پيگيري: Traceability

مراجعه شود به قابل ردگيري.قابليت رديابي سابقه،‌ كاربرد يا موقعيت يك محصول يا فعاليت يا محصولات و فعاليت‌هاي مشابه به كمك شناسايي موارد ثبت شده.

قابليت ردگيري الزامات: requirements traceability

مديريت رابطه والد/ فرزند براي تمام الزامات.

قابليت ردگيري الزامات: Requirements Traceability

مديريت رابطه والد/ فرزند براي تمام الزامات.

قابليت سود دهي: Profitability

قابليت نگهداري: maintainability

توانايي ارائه خدمات و تعميرات مناسب در دوره حيات مورد انتظار سامانه.

قابليت نگهداري: Maintainability

توانايي ارائه خدمات و تعميرات مناسب در دوره حيات مورد انتظار سامانه.مشخصه طراحي و نصب که به صورت احتمال بازگشت به يک وضعيت خاص در طول يک دوره زماني هنگامي که نگهداري مطابق با دستورالعمل‌ها و مراجع تجويز شده، بيان مي‌گردد.

قابليت واكنش سريع: quick reaction capability

يك رويكرد پروژه كه هدف از انجام آن، تحويل پروژه در زماني كمتر از زمان مورد انتظار است. معمولاً هزينه در زمان‌بندي برنامه، عاملي فرعي است.

قابليت واكنش سريع: Quick Reaction Capability

يك رويكرد پروژه كه هدف از انجام آن، تحويل پروژه در زماني كمتر از زمان مورد انتظار است. معمولاً هزينه در زمان‌بندي برنامه، عاملي فرعي است.

قابليت‌ اجراء: Applicability

قابليت‌ اداره‌: Manageability

قابليت‌ ارائه‌: Presentability

قابليت‌ ارتباط‌، ارتباط‌ پذيري‌: Communicability

قابليت‌ ارتجاعي‌: Elasticity

قابليت‌ استحكام‌ در مقابل‌ حرارت‌: Thermostability

قابليت‌ استفاده‌، بكارخوري‌: Usability

قابليت‌ استيناف‌: Appealability

قابليت‌ اشتعال‌: Flammability

قابليت‌ اط‌مينان‌، اعتبار: Reliability

قابليت‌ اعتماد: Trustiness

قابليت‌ اعتماد و اط‌مينان‌: Dependability

قابليت‌ اعتماد، اعتبار: Reliability

قابليت‌ اعتماد، توكل‌ پذيري‌: Dependability

قابليت‌ اميختن‌ و اختلاط‌ بدون‌ از دست‌ دادن‌ خواص‌ خود: Miscibility

قابليت‌ اندازه‌ گيري‌: Measurability

قابليت‌ اندازه‌ گيري‌، پيمايش‌ پذيري‌: Mensurability

قابليت‌ انعط‌اف‌، خمش‌: Flexibility

قابليت‌ انعقاد، دلمه‌ شدني‌، انعقاد پذيري‌: Coagulability

قابليت‌ انقباض‌: Retractility

قابليت‌ بازتاب‌، قابليت‌ انعكاس‌: Reflectance

قابليت‌ برش‌: Resectability

قابليت‌ برش‌ چوب‌، داراي‌ قابليت‌ تخريب‌ چوب‌: Xylotomous

قابليت‌ بسط‌: Stretchability

قابليت‌ تبديل‌ به‌ پول‌، تسويه‌ پذيري‌، ابگون‌ پذيري‌: Liquidity

قابليت‌ تبديل‌، تسعير شدني‌: Convertibility

قابليت‌ تجديد: Renewability

قابليت‌ تحريك‌: Excitability

قابليت‌ ترجمه‌، قابليت‌ انقال‌: Trannlatability

قابليت‌ تسخير، ربايشي‌، قابليت‌ ابستن‌ شدن‌: Pregnability

قابليت‌ تصرف‌، قابليت‌ نگهداري‌، دفاع‌ پذيري‌: Tenability

قابليت‌ تصور، امكان‌ پذيري‌: Conceivability

قابليت‌ تعقيب‌: Suability

قابليت‌ تعويض‌: Fungibility

قابليت‌ تغيير: Alterability

قابليت‌ تكثير، قابليت‌ ساخت‌ يا توليد مجدد: Reproducibility

قابليت‌ جدا شدن‌، قابليت‌ سواشدن‌، قابليت‌ تقسيم‌: Severability

قابليت‌ جلوگيري‌، بازداشتني‌ بودن‌: Preventability

قابليت‌ حركت‌: Moveability

قابليت‌ حل‌: Solubility

قابليت‌ حل‌، محلولي‌: Solvability

قابليت‌ حمل‌، ترابرپذيري‌: Transportability

قابليت‌ حمل‌، قابليت‌ انتقال‌، سبكي‌: Portability

قابليت‌ درك‌: Comprehensibility

قابليت‌ ذوب‌: Fusibility

قابليت‌ زندگي‌ درچيزي‌، زيست‌ پذيري‌: Livability

قابليت‌ زيستن‌، زيست‌ پذيري‌: Viability

قابليت‌ سكني‌: Habitability

قابليت‌ شرب‌: Potability

قابليت‌ شمارش‌: Calculability

قابليت‌ عرضه‌ در بازار: Marketability

قابليت‌ غصب‌ يا تخط‌ي‌: Violability

قابليت‌ فروش‌: Salability

قابليت‌ فروش‌: Vendibility

قابليت‌ فساد: Corruptibility

قابليت‌ فشردگي‌، تراكم‌ پذيري‌: Compressibility

قابليت‌ فهم‌: Intelligibility

قابليت‌ قياس‌، قياسي‌: Comparability

قابليت‌ كشتيراني‌: Navigability

قابليت‌ كشت‌ وزرع‌: Cultivability

قابليت‌ كشش‌، كش‌ داري‌: Tensility

قابليت‌ لمس‌، محسوسيت‌، لمس‌، بساوايي‌: Tactility

قابليت‌ مجازات‌: Culpability

قابليت‌ مقاومت‌، قابليت‌ محافظ‌ت‌، پايداري‌: Stickability

قابليت‌ نقل‌ وانتقال‌ مالكيت‌، بيگانه‌ سازي‌: Alienability

قابليت‌ هدايت‌: Conductibility

قابليت‌ هدايت‌ نور، نور رساني‌: Photoconductivity

قابليت‌ هدايت‌، قابليت‌ رسانايي‌: Conductivity

قابليت‌ هوا خوري‌، قابليت‌ عدم‌ فرسايش‌ در هوا: Weatherability

قابليت‌ پاك‌ شدن‌: Erasability

قابليت‌ پذيرش‌: Tolerability

قابليت‌، توانايي‌: Capability

قابلیت اجرای حسابداری: Applicability of accounting

قابل‌ ابستني‌: Pregnable

قابل‌ اتساع‌ كشيده‌ شدني‌، نرم‌، لوله‌ شو، دراز شدني‌، قابل‌ كشش: Tractile

قابل‌ اثبات‌: Provable

قابل‌ اجاره‌: Rentable

قابل‌ اجرا پس‌ از مرگ‌، بعد از فوت‌: Post Obit

قابل‌ اجراء: Enforceable

قابل‌ اجراء، قابل‌ اط‌لاق‌، اجرا شدني‌: Applicable

قابل‌ اجراء، قابل‌ اط‌لاق‌، مناسب‌، عملي‌، اعمال‌ شدني‌: Applicatory

قابل‌ احساس‌ و لمس‌: Palpability

قابل‌ احضار: Evocable

قابل‌ اخذ تابع‌ اوليه‌، قابل‌ گرفتن‌ انتگرال‌: Integrable

قابل‌ اخراج‌: Expellable

قابل‌ اداره‌ كردن‌، كنترل‌ پذير، رام‌: Manageable

قابل‌ ادعا، خواستني‌، مط‌البه‌كردني‌ (حق.) مقتضي‌، قابل‌ مط‌البه‌، قابل‌ پرداخت‌، قابل‌ تقاضا: Exigible

قابل‌ ادعا، قابل‌ مط‌البه‌: Claimable

قابل‌ ارائه‌: Renderable

قابل‌ اراده‌، خواستني‌، قابل‌ اعمال‌، قابل‌ ارث‌: Willable

قابل‌ ارتباط‌، مسري‌: Communicable

قابل‌ ارتجاع‌ يا نرمش‌ پذير دراثر حرارت‌: Thermoplastic

قابل‌ ارتكاب‌: Committable

قابل‌ ارزيابي‌ يا تقويم‌: Assessable

قابل‌ ارسال‌ باپست‌: Mailable

قابل‌ ازدواج‌ و همسري‌: Nubile

قابل‌ استثناء، محروم‌ كردني‌: Excludable

قابل‌ استخدام‌: Employable

قابل‌ استرداد، ادعا پذير: Reclaimable

قابل‌ استفاده‌ مجدد: Reusable

قابل‌ استفاده‌، موثر، داير: Operational

قابل‌ استفاده‌، موثر، داير: Operative

قابل‌ استيناف‌، قابل‌ پژوهش‌ خواهي‌: Appealable

قابل‌ اسناد، قابل‌ نسبت‌ دادن‌، نسبت‌ دادني‌: Attributable

قابل‌ اشاميدن‌: Drinkable

قابل‌ اشتباه‌: Mistakable

قابل‌ اشتعال‌، قابل‌ سوختن‌، اتشگير: Flammable

قابل‌ اشتقاق‌: Derivable

قابل‌ اصلاح‌ وتعديل‌: Modifiable

قابل‌ اصلاح‌، پذيرا: Amendable

قابل‌ اضافه‌، قابل‌ تحميل‌، قابل‌ تزايد، اضافه‌ شدني‌: Superimposable

قابل‌ اط‌مينان‌، معتبر: Reliable

قابل‌ اط‌مينان‌، موثق‌، معتبر، قابل‌ اتكا: Reliable

قابل‌ اعاده‌: Restorable

قابل‌ اعتراض‌: Contestable

قابل‌ اعتراض‌ بودن‌: Disputability

قابل‌ اعتماد، توكل‌ پذير: Dependable

قابل‌ اعتماد، معتمد، موثق‌، درست‌، امين‌: Trustworthy

قابل‌ اعط‌اء: Awardable

قابل‌ اغوا، فريفته‌ شدني‌، وسوسه‌ پذير: Temptable

قابل‌ افزايش‌: Augmentable

قابل‌ القاء، فسخ‌ كردني‌: Defeasible

قابل‌ امتحان‌: Examinable

قابل‌ انبساط‌، كش‌ دار: Tensile

قابل‌ انتخاب‌، واجد شرايط‌، مط‌لوب‌: Eligible

قابل‌ انتقال‌، قابل‌ فروش‌، انتقالي‌: Alienable

قابل‌ اندازه‌ گيري‌: Measurable

قابل‌ انشقاق‌، شكافتني‌: Fissile

قابل‌ انط‌باق‌: Superposable

قابل‌ انفجار، تركيدني‌: Detonable

قابل‌ انفجار، تركيدني‌: Detonatable

قابل‌ انقباض‌، ادغام‌ شونده‌، هم‌ كشي‌ پذير، ترنج‌ پذير: Contractile

قابل‌ انكار: Deniable

قابل‌ انكسار: Refrangible

قابل‌ انكسار، انكساري‌، انحراف‌، پيچيدگي‌: Refractile

قابل‌ اهداء: Grantable

قابل‌ باروري‌: Fertilizable

قابل‌ بازبيني‌، تحقيق‌ پذير: Verifiable

قابل‌ بازبيني‌، تحقيق‌ پذير: Verifiable

قابل‌ بالا رفتن‌ از، تفوق‌ پذير، فراز پذير: Ascendable

قابل‌ بالا رفتن‌ از، تفوق‌ پذير، فراز پذير: Ascendible

قابل‌ بحث‌: Discussable

قابل‌ بحث‌: Discussible

قابل‌ بحث‌، قابل‌ مناظ‌ره‌، مورد دعوا، قابل‌ گفتگو: Debatable

قابل‌ بحث‌، مستدل‌: Arguable

قابل‌ بخشايش‌، بخشيدني‌، بخشش‌ پذير، قابل‌ عفو: Forgivable

قابل‌ بخشش‌ و معافيت‌، بخشيدني‌، معاف‌ شدني‌: Excusable

قابل‌ بخشيدن‌: Pardonable

قابل‌ برگشت‌، بازگشتني‌: Returnable

قابل‌ بهم‌ پيوستن‌ يا ضميمه‌ كردن‌: Attachable

قابل‌ تاسف‌: Regrettable

قابل‌ تاييد وتصديق‌: Confirmable

قابل‌ تبديل‌ بصابون‌: Saponifiable

قابل‌ تبديل‌ به‌ اوراق‌ قرضه‌، وثيقه‌ پذير: Bondable

قابل‌ تبديل‌ به‌ شيشه‌، قابل‌ تبديل‌ بحالت‌ زجاجي‌: Vitrifiable

قابل‌ تبديل‌ به‌ مايع‌، گداز پذير: Liquefiable

قابل‌ تبديل‌، تغيير پذير، قابل‌ تسعير: Convertible

قابل‌ تبديل‌، قابل‌ تغيير، تبديل‌ شدني‌، قلب‌ ماهيت‌ , يافتني‌: Transmutative

قابل‌ تبديل‌، قلب‌ ماهيت‌ يافتني‌، دگرگوني‌ پذير: Transmutable

قابل‌ تبعيد: Deportable

قابل‌ تجديد نظ‌ر: Revisable

قابل‌ تجزيه‌ و تحليل‌، فرگشاپذير: Analyzable

قابل‌ تجويز: Prescriptible

قابل‌ تجويز دوا: Medicinable

قابل‌ تحريك‌ در مقابل‌ التماس‌، (مج.) دل‌ رحيم‌، نرم‌: Exorable

قابل‌ تحريك‌، قابل‌ تهييج‌، برانگيختني‌: Excitable

قابل‌ تحسين‌: Applaudable

قابل‌ تحسين‌، قابل‌ ارزيابي‌، محسوس‌: Appreciable

قابل‌ تحقير، خوار، پست‌: Contemptible

قابل‌ تحقيق‌، اثبات‌ پذير، محقق‌ شدني‌: Ascertainable

قابل‌ تحمل‌، تاب‌ اوردني‌: Sustainable

قابل‌ تحمل‌، حمايت‌ كردني‌، تاب‌ اوردني‌: Supportable

قابل‌ تحمل‌، نسبتا خوب‌، ميانه‌، متوسط‌، قابل‌ قبول مدارا پذير: Tolerable

قابل‌ تحويل‌: Deliverable

قابل‌ تخم‌ گذاري‌، افسرده‌، متفكر: Broody

قابل‌ ترجمه‌، قابل‌ معني‌ كردن‌، قابل‌ تعبير: Translatable

قابل‌ ترخيص‌ يا نشر، رهاشدني‌: Releasable

قابل‌ ترويج‌: Promotable

قابل‌ تشكيلات‌ دادن‌، سر و صورت‌ دادني‌: Organizable

قابل‌ تشويق‌، وادار كردني‌: Persuadable

قابل‌ تصحيح‌ يا جبران‌: Rectifiable

قابل‌ تصديق‌، قابل‌ تاييد: Certifiable

قابل‌ تصريف‌، صرف‌ كردني‌: Declinable

قابل‌ تعقيب‌: Prosecutable

قابل‌ تعقيب‌ قانوني‌: Actionable

قابل‌ تعمق‌ وتفكر، قابل‌ سنجش‌: Ponderable

قابل‌ تعويض‌: Replaceable

قابل‌ تعويض‌: Substitutable

قابل‌ تعويض‌ يا انتقال‌: Shiftable

قابل‌ تعويض‌، با هم‌ عوض‌ كردني‌، قابل‌ معاوضه‌، قابل‌ , مبادله‌، تبادل‌ پذير: Interchangeable

قابل‌ تعيين‌ يا تخصيص‌: Specifiable

قابل‌ تعيين‌، معلوم‌ كردني‌، انقضاء پذير: Determinable

قابل‌ تغيير شكل‌، دگرگوني‌ پذير: Tranformable

قابل‌ تغيير، دگرش‌ پذير: Alterable

قابل‌ تغيير، دگرگوني‌ پذير، قابل‌ تبديل‌: Commutable

قابل‌ تغيير، قابل‌ تبديل‌، دگرگون‌ شونده‌: Transformative

قابل‌ تفسير، قابل‌ تجزيه‌، تفسير شدني‌: Construable

قابل‌ تفويض‌: Conferrable

قابل‌ تقسيم‌: Divisible

قابل‌ تقسيم‌ بچند بخش‌، بخشيزه‌ پذير: Subdividable

قابل‌ تقليد: Imitable

قابل‌ تقنين‌، بصورت‌ قانون‌ موضوعه‌ دراوردني‌: Statutable

قابل‌ تكثير: Reproducible

قابل‌ تكثير، قابل‌ ترويج‌، قابل‌ تبليغ‌: Propagable

قابل‌ تلفظ‌: Pronounceable

قابل‌ تلفيق‌: Reconcilable

قابل‌ تمديد، منبسط‌ شدني‌: Extensible

قابل‌ تمرين‌: Exercisable

قابل‌ تميز: Discriminable

قابل‌ تنفر، دوست‌ نداشتني‌، غير محبوب‌: Dislikable

قابل‌ تنفر، دوست‌ نداشتني‌، غير محبوب‌: Dislikeable

قابل‌ تنفس‌: Respirable

قابل‌ توارث‌، ميراث‌ بردني‌، قابل‌ انتقال‌، موروثي‌: Inheritable

قابل‌ توافق‌، قابل‌ جرح‌ و تعديل‌، مناسب‌، سازوار: Adaptable

قابل‌ توافق‌، منط‌بق‌ شدني‌، مط‌يع‌: Conformable

قابل‌ توبيخ‌: Reproachable

قابل‌ توجه‌: Noticeable

قابل‌ توجه‌، توجه‌ شود: Nota Bene

قابل‌ توجه‌، عالي‌، جالب‌ توجه‌: Remarkable

قابل‌ توجه‌، قابل‌ دقت‌، مورد توجه‌، باارزش‌: Noteworthy

قابل‌ توجيه‌، توجيه‌ پذير: Justifiable

قابل‌ تورم‌ يا باد كردن‌: Inflatable

قابل‌ توصيف‌: Describable

قابل‌ توصيه‌: Recommendable

قابل‌ توضيح‌: Explicable

قابل‌ توليد: Producible

قابل‌ توليد مجدد، تجديد پذير: Reproducible

قابل‌ توليد، زايش‌ پذير: Generable

قابل‌ ثابت‌: Fixed Format

قابل‌ ثبت‌: Registrable

قابل‌ جابجا شدن‌، جابجا شدني‌: Transposable

قابل‌ جبران‌: Recoupable

قابل‌ جبران‌، اصلاح‌ پذير، تعمير پذير: Repairable

قابل‌ جبران‌، اصلاح‌ پذير، تعمير پذير: Reparable

قابل‌ جبران‌، قابل‌ پاداش‌: Compensable

قابل‌ جستجو: Searchable

قابل‌ حذف‌: Omissible

قابل‌ حركت‌ دادن‌: Moveable

قابل‌ حفظ‌ ونگهداري‌: Preservable

قابل‌ حل‌، حل‌ شدني‌، محلول‌: Soluble

قابل‌ حمل‌ ونقل‌، ترابرپذير: Transportable

قابل‌ حمل‌ ونقل‌، سفري‌، سبك‌، ترابرپذير، دستي‌: Portable

قابل‌ حمل‌، قابل‌ انتقال‌، سبك‌: Portable

قابل‌ خرج‌، مصرف‌ پذير: Expendable

قابل‌ دانستن‌: Knowable

قابل‌ داوري‌: Arbitrable

قابل‌ درجه‌ بندي‌، تفوق‌ پذير، بالارفتني‌، پوست‌ كندني‌: Scscalable

قابل‌ درج‌، نوشتني‌: Writable

قابل‌ درك‌، ادراك‌ شدني‌: Perceptible

قابل‌ درك‌، قابل‌ تحقق‌، نقد شدني‌: Realizable

قابل‌ دفع‌ يا اخراج‌: Ejectable

قابل‌ ذوب‌، گداختني‌: Meltable

قابل‌ راهنمايي‌، مستعد: Guidable

قابل‌ رديابي‌، جستجو كردني‌، يافتني‌، قابل‌ تعقيب‌: Traceable

قابل‌ رسيدگي‌، قابل‌ تصديق‌ و تاييد: Verifiable

قابل‌ زدودن‌: Effaceable

قابل‌ ساختن‌: Constructible

قابل‌ سايش‌: Erodible

قابل‌ سفت‌ شدن‌ در مقابل‌ حرارت‌: Thermosetting

قابل‌ سفر دريا، محكم‌ براي‌ دريا: Seaworthiness

قابل‌ سكني‌: Habitable

قابل‌ سكني‌: Inhabitable

قابل‌ سنجس‌ با ترازو، سنجش‌مدرج‌ نردباني‌ شكل‌، توضيح‌ دادني‌ بوسيله‌ عددي‌ بر روي‌ ترازو: Scalar

قابل‌ سنجش‌ يا تعيين‌: Quantifiable

قابل‌ سيم‌كشي‌، قابل‌ مفتول‌ شدن‌، قابل‌ مخابره‌: Wirable

قابل‌ سپاسگزاري‌، قابل‌ تشكر، قابل‌ شكر: Thankworthy

قابل‌ شخم‌ زدن‌: Plowable

قابل‌ شرح‌: Explainable

قابل‌ شرح‌ يا اثبات‌: Demonstrable

قابل‌ شكستن‌ وتقسيم‌، شكافت‌ پذير: Fissionable

قابل‌ شمارش‌، شمردني‌: Denumerable

قابل‌ شمارش‌، معدود: Numerable

قابل‌ شمول‌ بدو فاعل‌ يا بيشتر، چند فاعلي‌: Intersubjective

قابل‌ شناسايي‌: Identifiable

قابل‌ شناوري‌، شناكردني‌: Swimmable

قابل‌ شنيدن‌، شنيدني‌، رسا، مسموع‌: Audible

قابل‌ شهرت‌، مشهور، قابل‌ اط‌مينان‌: Reputable

قابل‌ صدور: Exportable

قابل‌ ضرب‌ كردن‌، قابل‌ تكثير: Multipliable

قابل‌ ضرب‌ كردن‌، قابل‌ تكثير: Multiplicable

قابل‌ ط‌بقه‌ بندي‌: Classifiable

قابل‌ ط‌رح‌ دعوي‌: Litigable

قابل‌ ط‌رح‌ ريزي‌، قابل‌ پرتاب‌ كردن‌: Projectable

قابل‌ عبور: Traversable

قابل‌ عبور يا پل‌ زدن‌: Bridgeable

قابل‌ عرضحال‌ دادن‌، قابل‌ درخواست‌ دادن‌: Pleadable

قابل‌ عرضه‌: Representable

قابل‌ عفو، قابل‌ اغماض‌، بخشيدني‌، گناه‌ صغير: Venial

قابل‌ عيارگيري‌: Titratable

قابل‌ فرا فرستي‌، قابل‌ پراكني‌ (بوسيله‌ راديو وغيره‌): Transmittable

قابل‌ فرورفتن‌ يا فرو بردن‌ در زير اب‌: Submersible

قابل‌ فروش‌ مجدد: Resalable

قابل‌ فروش‌، فروختني‌: Sellable

قابل‌ فروش‌، قابل‌ عرضه‌ در بازار: Marketable

قابل‌ فسخ‌: Revokable

قابل‌ فسخ‌، ابط‌ال‌ پذير: Revocable

قابل‌ فهم‌: Apprehensible

قابل‌ قبول‌، قابل‌ تصديق‌، پذيرفتني‌، روا، مجاز: Admissible

قابل‌ قبول‌، پذيرفتني‌: Aceptive

قابل‌ قسمت‌، بخش‌ پذير: Divisible

قابل‌ قضاوت‌: Judicable

قابل‌ قياس‌، مشابه‌: Analogous

قابل‌ كشتكاري‌، قابل‌ زرع‌، زمين‌ مزروعي‌: Arable

قابل‌ كشتيراني‌: Navigable

قابل‌ كشتي‌ راني‌، قابل‌ حمل‌ با كشتي‌، قابل‌ ارسال‌: Shippable

قابل‌ كشت‌: Cultivable

قابل‌ كشت‌ وزرع‌: Tillable

قابل‌ كشف‌: Detectable

قابل‌ كشيدن‌(مثل‌ دندان‌)، استخراج‌ شدني‌: Extractable

قابل‌ لرزش‌ و ارتعاش‌، جنبنده‌، قابل‌ اهتزاز، مرتعش مواج‌، لرزنده‌: Vibratile

قابل‌ لقاح‌ در داخل‌ خود، اماده‌ زاد و ولد دوتايي‌ باهم‌,: Interfertile

قابل‌ لمس‌، محسوس‌، پر ماس‌ پذير، لمس‌ كردني‌: Tangible

قابل‌ ماهيگيري‌: Fishable

قابل‌ مجازات‌ مرگ‌، داراي‌ اهميت‌ حياتي‌، عالي‌ حرف‌ بزرگ‌، حرف‌ درشت‌، پايتخت‌، سرمايه‌، سرستون سرلوله‌بخاري‌، فوقاني‌، راسي‌، مستلزم‌ بريدن‌ سر يا قتل: Capital

قابل‌ مجازات‌، سزاپذير: Punishable

قابل‌ مذاكره‌، قابل‌ تبديل‌ به‌ پول‌ نقد: Negotiable

قابل‌ مراعات‌، قابل‌ مشاهده‌، قابل‌ گفتن‌: Observable

قابل‌ مشاهده‌، بي‌ ط‌رف‌، علمي‌ و بدون‌ نظ‌ر خصوصي‌، حالت‌ , مفعولي‌، بروني‌، عيني‌، هدف‌، منظ‌ور: Objective

قابل‌ مصرف‌، قابل‌ استفاده‌، مصرف‌، بكاربري‌: Utilizable

قابل‌ معاشرت‌، شايسته‌ رفاقت‌: Companionable

قابل‌ معالجه‌: Medicable

قابل‌ مغناط‌يسي‌ كردن‌: Magnetizable

قابل‌ مقاومت‌: Resistible

قابل‌ مكاشفه‌: Revealable

قابل‌ ملاحضه‌، برجسته‌: Noticeable

قابل‌ نجات‌: Salvageable

قابل‌ نشر: Publishable

قابل‌ نقل‌ قول‌، قابل‌ ذكر: Citable

قابل‌ نمايش‌ بر روي‌ پرده‌ (تلويزيون‌ وغيره‌): Screenable

قابل‌ نمايش‌ بوسيله‌ علامت‌ يا رمز: Signifiable

قابل‌ نگاهداري‌: Maintainable

قابل‌ هدايت‌، كشتي‌ هوايي‌، بالن‌: Dirigible

قابل‌ هضم‌، گوارا: Digestible

قابل‌ پذيرش‌ نا گذشتني‌، امكان‌ ناپذيري‌، عدم‌ قابليت‌ عبور، غير ,: Impassablility

قابل‌ پرداخت‌: Reimbursable

قابل‌ پرداخت‌: Remittable

قابل‌ پرواز: Flyable

قابل‌ پيشگويي‌: Predictable

قابل‌ پيش‌ گويي‌ ياپيش‌ بيني‌: Predictable

قابل‌ پيمايش‌ واندازه‌ گيري‌، پيمودني‌: Mensurable

قابل‌ چاپ‌: Printable

قابل‌ گردش‌، ايش‌ دار: Rotatable

قابل‌ گواهي‌، داراي‌ ارزش‌ براي‌ شهادت‌: Warrantable

قابل‌ گوشزد، حاوي‌ نكته‌ء مهم‌ و قابل‌ گوشزد: Aposematic

قاب‌ ساعت‌، جعبه‌ساعت‌: Watchcase

قاب‌ عكس‌، مركوب‌ (اسب‌، دوچرخه‌ وغيره‌) (.n):كوه‌، تپه‌، (.iv&.tv.n): بالارفتن‌ (باpu)، سوار , شدن‌ بر، بلند شدن‌، زيادشدن‌، بالغ‌ شدن‌ بر، سوار كردن صعود كردن‌، نصب‌ كردن‌، صعود، ترفيع‌، مقواي‌ عكس‌، پايه: Mount

قاب‌ يا بال‌ حشرات‌، مهبل‌: Elytrum

قاب‌ پنجره‌: Window Box

قاب‌ چهارچوب‌، قابكاري‌، قاب‌ سازي‌: Paneling

قاب‌ چوبي‌ سقف‌ و كف‌ اتاق‌، قط‌عه‌ چوب‌: Wood Block

قاب‌، چارچوب‌، قاب‌ كردن‌: Frame

قاتل‌: Murderer

قاتل‌: Slayer

قاتل‌ ستمگران‌، ستمگر كش‌، ستمگر كشي‌: Tyrannicide

قاتل‌ وار، كشنده‌، سبع‌: Murderous

قاتل‌ والدين‌، خائن‌ به‌ ميهن‌، پدر كش‌: Parricide

قاتل‌، ادمكش‌: Cutthroat

قاتل‌، ادمكش‌: Manslayer

قادر به‌ استقامت‌ در برابر حرارت‌ زياد، دماپاي‌: Thermoduric

قادر به‌ زندگي‌ كردن‌ در اعماق‌ مختلف‌ اب‌: Eurybathic

قادر مط‌لق‌، قادر متعال‌: Omnipotent

قادرمط‌لق‌، توانا برهمه‌ چيز، قدير، خدا(باeht): Almighty

قارقار(كلاغ‌)، قارقار كردن‌ (مثل‌ كلاغ‌): Caw

قاره‌ اروپا: Europe

قاره‌، خشكي‌، بر، قط‌عه‌ اصلي‌، قط‌عه‌: Mainland

قاره‌ء اسيا: Asia

قاري‌ كتاب‌ مقدس‌ در كليساي‌ كاتوليك‌، مدرس‌: Lector

قاري‌ كليسا، واعظ‌ غير روحاني‌: Lay Reader

قارچي‌، سماروغي‌، اسفنجي‌، (مج.) زود گذر: Fungous

قارچي‌، قارچ‌ مانند، داراي‌ رشد سريع‌: Fungoid

قارچ‌ انگلي‌ گياهان‌، كپك‌ قارچي‌، كپرك‌، كپرك‌ زدن قالب‌، كالبد، با قالب‌ بشكل‌دراوردن‌: Mold

قارچ‌ بدون‌ كلاهك‌ هاگ‌: Lower Fungus

قارچ‌ خوار (suorovignuf): Mycetophagous

قارچ‌ خواري‌، سماروغ‌ خواري‌: Mycophagy

قارچ‌ شناسي‌، سماروغ‌ شناسي‌: Mycology

قارچ‌ كش‌، ماده‌ دافع‌ يا نابود كننده‌ قارچ‌: Fungicide

قارچ‌ لجني‌، كپك‌ لجني‌، وابسته‌ به‌ قارچ‌ لجني‌: Mycetozoan

قارچ‌ مانند، بشكل‌ قارچ‌ وسماروغ‌: Fungiform

قارچ‌، سماروغ‌، بسرعت‌ روياندن‌، بسرعت‌ ايجاد كردن‌: Mushroom

قاشق‌ زني‌ وكاسه‌ زني‌ دم‌ درب‌ خانه‌ هاي‌ مردم‌: Trick Or Treat

قاشق‌ سوپخوري‌: Tablespoon

قاشق‌ نقره‌، ثروت‌ موروثي‌، داراي‌ ثروت‌ موروثي‌، ثروتمند,: Silver Spoon

قاشق‌ چاي‌ خوري‌: Teaspoon

قاشق‌، چمچه‌، با قاشق‌ برداشتن‌، (ز.ع‌.) بوس‌ وكنار كردن‌,: Spoon

قاضي‌ صلحيه‌، امين‌ صلح‌، دادرس‌ دادگاه‌ بخش‌: Justice Of The Peace

قاضي‌ عسكر: Judge Advocate

قاضي‌ قديم‌ اسرائيل‌ (م‌.ل‌.) خورشيدي‌، اهل‌ خورشيد، سامسون‌، اسم‌ خاص‌ مذكور: Samson

قاط‌به‌ مامورين‌، سيستم‌ اداري‌: Officialdom

قاط‌ر: Mule

قاط‌ر مانند، چموش‌، خيره‌ سر، لجوج‌، كله‌ شق‌، ترشرو: Mulish

قاط‌رباركش‌، افسر تازه‌ كار، ستوان‌ سوم‌: Shavetail

قاط‌ع‌ مغرور، از خود راضي‌، منكوب‌ گر، ط‌اقت‌ فرسا، غالب: Overbearing

قاط‌ع‌، قط‌ع‌ كننده‌، خط‌ قاط‌ع‌، متقاط‌ع‌: Secant

قاعده ماركونيكوف: Markownikoff’s rule

قاعده، شكل معتبر: syntax

قوانين يا الگوهايي كه يك سامانه خوش‌ساخت منطقي را اداره مي‌كنند، مانند قوانيني كه از واژه‌ها، عبارات و جملات را مي‌سازند.

قاعده، شكل معتبر: Syntax

قوانين يا الگوهايي كه يك سامانه خوش‌ساخت منطقي را اداره مي‌كنند، مانند قوانيني كه از واژه‌ها، عبارات و جملات را مي‌سازند.يك ترتيب نظام‌مند و مرتب.

قاعده‌ انصاف‌، انصاف‌ بي‌غرضي‌، تساوي‌ حقوق‌: Equity

قاعده‌ دار، با همست‌، همست‌ دار: Systematic

قاعده‌ ذوزنقه‌اي‌: Trapezoidal Rule

قاعده‌ سازي‌، دستور سازي‌، تبديل‌ به‌ قاعده‌ رمزي‌: Formulation

قاعده‌ نقط‌ه‌ مياني‌: Midpoint Rule

قاعده‌، توليد: Production Rule

قاعده‌، حكم‌، خط‌ كش‌، حكم‌ كردن‌، حكومت‌ كردن‌: Rule

قاعدگي‌ زنان‌، عادت‌ماهيانه‌ زنان‌، حيض‌: Catamenia

قافله‌، كاروان‌، بدرقه‌، همراه‌ رفتن‌، بدرقه‌ كردن‌: Convoy

قافيه‌ ماقبل‌ اخر: Internal Rhyme

قافيه‌ مشدد، قافيه‌ موكد: Stress Verse

قالب اصلی : Native Format

       قالب اوليه‌اي که داده (سند) با آن ايجاد شده است، قالب اصلي ناميده ميشود.

قالب‌ بند: Stunt Box

قالب‌ بندي‌: Formatting

قالب‌ داده‌ها: Data Format

قالب‌ دار: Formatted

قالب‌ دستور، قالب‌ سفارش‌: Order Format

قالب‌ ريزي‌ كردن‌ بنياد نهادن‌، ريختن‌، قالب‌كردن‌، ذوب‌ كردن‌، ريخته‌ گري زمان‌ ماضي‌ واسم‌ فعول‌ dnif، (.tv &.n): برپاكردن: Found

قالب‌ سوراخ‌ سوراخ‌: Swage Block

قالب‌ صفحه‌: Page Frame

قالب‌ كارت‌: Card Format

قالب‌ كفش‌: Shoe Tree

قالب‌ مدرك‌: Record Format

قالب‌ نشاني‌: Address Format

قالب‌ گر، خاك‌ شدن‌، پوسيدن‌: Moulder

قالب‌، كالبد، فط‌رت‌، الگو، كپك‌، كپك‌ زدن‌: Mould

قالب‌، هيئت‌، قالب‌ بند ي‌ كردن‌: Format

قاليچه‌ كوچك‌: Scatter Rug

قاليچه‌، فرش‌ كردن‌: Rug

قالگري‌، قال‌ گذاري‌، گرفتن‌ فلزات‌ قيمتي‌ از سرب‌: Cupellation

قال‌، بوته‌ قالگري‌، در بوته‌ گذاشتن‌: Cupel

قاموس‌، فرهنگ‌: Dictionary

قاموس‌، مجموعه‌ اط‌لاعات‌ گنجينه‌، خزانه‌، انبار، مخزن‌، (مج.) فرهنگ‌ جامع: Thesaurus

قانع‌ كننده‌، متقاعد كننده‌: Convincer

قانع‌نشونده‌، ملزم‌ نشدني‌ متقاعد نشدني‌، اقناع‌ نكردني‌، شخص‌ متقاعد نشدني‌، ادم‌ ,: Inconvincible

قانون: Rule

قانون: Law

قانون آمونتون: Amonton,s Law

قانون اداري: Administrative

قانون بويل: Boyle ,s law

قانون تركيب حجمي گيلوساك: Gay-Lussac,s low of combining

قانون تناوبي: Periodic Law

قانون رائول: Rault,s Law

قانون شارل: charles Law

قانون عمومي: public law

قوانين دولتي (ائتلافي)، استاني، كشوري و غيره.

قانون عمومي: Public Law

قوانين دولتي (ائتلافي)، استاني، کشوري و غيره.

قانون فشارهاي جزئي دالتون: Dalton,s Law of partial pressure

قانون كار: Labor Laws

قانون نسبتهاي معين: law of definite propotions

قانون نفوذ گراهام: Graham,s Law of effusion

قانون هس يا قانون جمعبندي ثابت گرما: Hess,s law

قانون هشتاد بيست، اصل هشتاد-بيست (اصل پارتو): eighty-twenty rule

اصطلاحي كه ساخته يك جامعه‌شناس ايتاليايي به نام پارِتو است و بدين معني است كه يك پديده، فرآيند يا متدولوژي با 80% از موقعيت‌هاي پيش‌آمده هماهنگ است و در 20% از موقعيت‌ها نياز به نظارت موردي خواهد داشت.

قانون هشتاد-بيست، اصل هشتاد-بيست (اصل پارتو): Eighty-Twenty Rule

اصطلاحي که ساخته يک جامعه‌شناس ايتاليايي به نام پارِتو است و بدين معني است که يک پديده، فرآيند يا متدولوژي با 80% از موقعيت‌هاي پيش‌آمده هماهنگ است و در 20% از موقعيت‌ها نياز به نظارت موردي خواهد داشت.

قانون هنري: Hanry,s Law

قانون پارتو: Pareto's Law

قانون پارتو: Pareto's Law

اين نتيجه‌گيري که از نظر کيفيت، دلايل کمي اکثريت نقصان‌ها را به‌وجود مي‌آورند و بهبودها بايد بر دلايلي كه تأثيرات زيادي دارند، متمرکز گردد.

قانون پايستاري: Law of conservation of mass

قانون پايستاري جرم: Law of Conservation of mass

قانوني‌ بودن‌، مط‌ابقت‌ با قانون‌، رعايت‌ قانون‌: Legality

قانوني‌ كردن‌: Legalization

قانوني‌ كردن‌، اعتبار قانوني‌ دادن‌، برسميت‌ شناختن‌: Legalize

قانوني‌، شرعي‌، مشروع‌، حقوقي‌: Legal

قانوني‌، مشروع‌، مجاز، حلال‌، داتايي‌، بربستي‌، روا: Lawful

قانونگزار، واضع‌ ايين‌ نامه‌، شارع‌، مقنن‌: Lawgiver

قانون‌: Law

قانون‌ بين‌ الملل‌، حقوق‌ بين‌ الملل‌، قانون‌ ملل‌: Law Of Nations

قانون‌ تهيه‌ كردن‌ نظ‌ام‌ نامه‌، رمز، قانون‌، بصورت‌ رمز دراوردن‌، مجموعه‌ ,: Code

قانون‌ دان‌: Legist

قانون‌ دان‌، حقوق‌ دان‌، فقيه‌، مشاور حقوقي‌، مشاور , قضايي‌: Jurisconsult

قانون‌ دمورگان‌: Demorgans Law

قانون‌ شكن‌، متمرد، ياغي‌: Lawbreaker

قانون‌ شكن‌، ناقض‌ قانون‌: Scofflaw

قانون‌ مرور زمان‌: Statute Of Limitations

قانون‌ منسوخ‌، نامه‌ غير قابل‌ توزيع‌: Dead Letter

قانون‌ منع‌ مباحثه‌ و مناظ‌ره‌: Gag Rule

قانون‌ مورد اجراي‌ دولت‌ (در مقابل‌ قانون‌ ط‌بيعت‌): Positive Law

قانون‌ موضوعه‌، قانون‌، حكم‌، اساسنامه‌: Statute

قانون‌ ننوشته‌، عرف‌، رسم‌ متداول‌: Unwritten Law

قانون‌ وراثت‌ مندل‌ درمورد جانوران‌ وگياهان‌: Mendel's Law

قانون‌ وضع‌ كردن‌، بصورت‌ رمز دراوردن‌، تدوين‌ كردن‌: Codify

قانون‌ وضع‌ كردن‌، وضع‌ شدن‌ (قانون‌): Legislate

قانون‌ گذار: Legislator

قانون‌ گذار زن‌، مقننه‌: Legislatress

قانون‌ گذار زن‌، مقننه‌: Legislatrix

قانون‌ گذار، مقننه‌: Legislative

قانون‌ گزار، مقنن‌: Lawmaker

قانون‌شكني مورد انتظار: anticipatory breach

تخلف پيش‌بيني شده‌ از مفاد يك پيمان در دور‌ه‌ اجراي آن.

قانون‌شکني مورد انتظار: Anticipatory Breach

تخلف پيش‌بيني شده‌ از مفاد يک پيمان در دور‌ه‌ اجراي آن.

قاه‌ قاه‌ خنده‌: Cachinnation

قاه‌ قاه‌ خنده‌، قهقهه‌، خنده‌ بلند وپر سر وصدا: Horselaugh

قاه‌ قاه‌ خنديدن‌، در خنده‌ افراط‌ كردن‌: Cachinnate

قاه‌ قاه‌، قاه‌ قاه‌ خنديدن‌: Guffaw

قايقراني‌: Boatmanship

قايقران‌: Sculler

قايقي‌ كه‌ از پوست‌ درخت‌ درست‌ شده‌: Cascara

قايق‌ بادباني‌، كشتي‌ بادباني‌، كشتي‌ بادي‌: Sailboat

قايق‌ بار كشي‌ از كشتي‌ به‌ ساحل‌ و بعكس‌: Jolly Boat

قايق‌ باريك‌ وبدون‌ بادبان‌ وسكان‌، قايق‌ راني‌: Canoe

قايق‌ داراي‌ صحنه‌ نمايش‌، نمايش‌ در قايق‌: Showboat

قايق‌ دراز و باريك‌: Johnboat

قايق‌ دو دگلي‌، گاري‌ سفري‌، گاري‌ روپوش‌ دار: Schooner

قايق‌ راني‌، مسافرت‌ با قايق‌ تفريحي‌: Yachting

قايق‌ ران‌: Canoeist

قايق‌ سبك‌ وسريع‌ السير: Storm Boat

قايق‌ سبك‌ پارويي‌ مسافري‌، با قايق‌ حمل‌ كردن‌: Wherry

قايق‌ سقف‌ حصيري‌ وبادباني‌: Sampan

قايق‌ صيد نهنگ‌، صياد بالن‌: Whaler

قايق‌ مامور تعقيب‌ زير دريايي‌: Submarine Chaser

قايق‌ مخصوص‌ كانال‌: Canalboat

قايق‌ موتوري‌: Gasboat

قايق‌ موتوري‌: Motorboat

قايق‌ موتوري‌ سريع‌ السير اژدر انداز: Motor Torpedo Boat

قايق‌ موتوري‌ يا پارويي‌ دراز و باريك‌ مخصوص‌ صيد نهنگ‌ , و غيره‌: Whaleboat

قايق‌ نجات‌: Lifeboat

قايق‌ نجات‌، قايق‌ چوبي‌ كه‌ براي‌ نجات‌ غريق‌ بكار ميرود: Life Raft

قايق‌ هند شرقي‌، قايق‌ تفريحي‌: Dinghy

قايق‌ يخ‌ شكن‌، قايق‌ مخصوص‌ مسابقه‌ روي‌ يخ‌، سورتمه‌ يخي‌: Iceboat

قايق‌ يخ‌شكن‌، كشتي‌ يخ‌شكن‌: Icebreaker

قايق‌ پارويي‌: Coble

قايق‌ پارويي‌: Rowboat

قايق‌ پارويي‌اسكيموها: Kayak

قايق‌ چهار پارويي‌ يا شش‌ پارويي‌ حمل‌ شده‌ در كشتي‌: Yawl

قاپنده‌، رباينده‌: Snatcher

قاپيدن‌، بچنگ‌ اوردن‌، ربودن‌، تا اينكه‌: Hent

قاپيدن‌، دستگير كردن‌، توقيف‌: Nab

قاپيدن‌، ربودن‌، مسحور كردن‌، از خود بيخود شدن‌، بعفت‌ , و ناموس‌ تجاوز كردن‌: Ravish

قاپيدن‌، زدن‌، كوبيدن‌، گرفتن‌ ميخ‌ كوبيدن‌، با ميخ‌ الصاق‌ كردن‌، بدام‌ انداختن ناخن‌، سم‌، چنگال‌، چنگ‌، ميخ‌، ميخ‌ سرپهن‌، گل‌ ميخ‌، با ,: Nail

قاچاقي‌، داروي‌ بدون‌ نسخه‌ و غير مجاز: Under The Counter

قاچاقچي‌: Contrabandist

قاچاقچي‌: Smuggler

قاچاقچي‌ اسلحه‌ و مهمات‌: Gunrunner

قاچاقچي‌ شبانه‌: Moonshiner

قاچاق‌ كردن‌: Smuggle

قاچ‌، برش‌، قاچ‌ كردن‌: Slice

قباله‌ نويسي‌، انقال‌، مديريت‌ از روي‌ مهارت‌: Conveyancing

قبايل‌ مائوري‌ زلاند جديد: Maori

قباي‌ كوتاه‌: Chiton

قبر كن‌: Gravedigger

قبضه‌ كردن‌، به‌ انحصار دراوردن‌: Preempt

قبضه‌، انحصار: Premption

قبضه‌اي‌، انحصاري‌: Preemptive

قبلا انتخاب‌ كردن‌، مقدر كردن‌، سرنوشت‌ معين‌ كردن‌: Destine

قبلا برحذر داشتن‌، قبلا اخط‌اركردن‌: Premonish

قبلا ترتيب‌ دادن‌، قبلا تهيه‌ كردن‌: Prearrange

قبلا تصور كردن‌، قبلا عقيده‌ پيداكردن‌: Preconceive

قبلا تعيين‌ شده‌، قبلا تخصيص‌ داده‌ شده‌: Preassigned

قبلا تعيين‌ شده‌، مقدور، قبلا تعيين‌ كردن‌: Predesignate

قبلا تقديس‌ شده‌ (در عشاء رباني‌): Presanctified

قبلا تهيه‌ ديدن‌، پيش‌ بيني‌ كردن‌، از پيش‌ دانستن‌: Foresee

قبلا حرارت‌ دادن‌، قبلا گرم‌ كردن‌: Preheat

قبلا ذكر شده‌، قبلا نامبرده‌ شده‌، قبلا ذكر كردن‌: Prenominate

قبلا فرار ومدار گذاردن‌، قبلا همدست‌ كردن‌: Preconcert

قبلا فكر چيزي‌ را كردن‌، مط‌العه‌ قبلي‌ كردن‌: Premeditate

قبلا متوجه‌، گوش‌ بزنگ‌، اماده‌، قبلا مستعد، درانتظ‌ار: Presentient

قبلا معالجه‌ كردن‌، از قبل‌ بحث‌ كردن‌: Pretreat

قبلا مقدر كردن‌، قبلا تعيين‌ كردن‌: Predetermine

قبلا مقرر داشتن‌، قبلا وقوع‌ امري‌ را ترتيب‌ دادن‌: Preordain

قبلا نشان‌ دادن‌ از پيش‌ نشان‌ دادن‌، از پيش‌ تصور كردن‌، قبلا اعلام‌ كردن: Prefigure

قبلا نشان‌ دادن‌، قبلا اعلام‌ كردن‌: Pretypify

قبلا وجود داشتن‌، ازلي‌ بودن‌، قبلا موجود شدن‌: Preexist

قبلا چيدن‌ و قرار دادن‌، قبلا مرتب‌ كردن‌: Preset

قبلي‌: Previous

قبلي‌، سابقي‌: Foregone

قبل‌ از بحران‌، مقدمه‌ بحران‌، قبل‌ از وخامت‌: Precritical

قبل‌ از جنگ‌، قبل‌ از جنگ‌ داخلي‌ امريكا: Antebellum

قبل‌ از دوره‌ زمين‌ شناسي‌ كامبريان‌: Precambrian

قبل‌ از ديگري‌ مردن‌، پيش‌ از واقعه‌ معيني‌ مردن‌: Predecease

قبل‌ از شروع‌ پرواز (هواپيما): Preflight

قبل‌ از عقده‌ عصبي‌، وابسته‌ به‌جلو عقده‌عصبي‌: Preganglionic

قبل‌ از قاعدگي‌ زنان‌: Premenstrual

قبل‌ از محاكمه‌، مورد مط‌العه‌ دادگاه‌، بدون‌ تصميم‌ , قضايي‌: Sub Judice

قبل‌ از مرگ‌، مرگ‌ زود رسيده‌: Antemortem

قبل‌ از مصرف‌ مخلوط‌ كردن‌، پيش‌ اميختن‌: Premix

قبه‌، اسمانه‌، قدح‌ يا ظ‌رف‌: Ciborium

قبه‌، دكمه‌، برامدگي‌، دستگيره‌، دسته‌، گره‌: Knob

قبول‌ اجابت‌: Compliancy

قبول‌ تابعيت‌، خوگيري‌: Naturalization

قبول‌ شدن‌، پذيرفتن‌، پسنديدن‌، قبول‌ كردن‌: Accept

قبول‌ شده‌ در دانشگاه‌: Matriculant

قبول‌، اجابت‌، بر اوردن‌: Compliance

قبيله‌اي‌، ط‌ايفه‌اي‌، سبط‌ي‌، ايلي‌، ايلياتي‌، تباري‌: Tribal

قبيله‌سرخ‌ پوست‌ ساكن‌ فلوريدا: Seminole

قبيل‌ قضايي‌ واداري‌ ونظ‌امي‌ وغيره‌ كادر، مجموعه‌ يك‌ ط‌بقه‌ از صنوف‌ اجتماعي‌، واحدي‌از ,: Cadre

قتل‌ عام‌ كردن‌، كشتار: Massacre

قتل‌ عام‌ كننده‌: Pogromist

قتل‌ عام‌، اتش‌ سوزي‌ همگاني‌ همه‌ سوزي‌، كشتار همگاني‌، (معمولا بوسيله‌ سوزاندن‌): Holocaust

قتل‌ عام‌، خون‌ريزي‌: Bloodbath

قتل‌، ترور: Assassination

قتل‌، توفيق‌ ناگهاني‌، كشنده‌ (مج.) دلربا: Killing

قتل‌، كشتار، ادمكشي‌، كشتن‌، بقتل‌ رساندن‌: Murder

قد كوتاه‌، وابسته‌ به‌ جزيره‌ خيالي‌ لي‌ لي‌ پوت‌: Liliputian

قداره‌: Broadsword

قدح‌ بزرگ‌، جام‌ شراب‌ بزرگ‌: Jeroboam

قدح‌ يا ابخوري‌ دودسته‌، جام‌ گل‌: Scyphus

قدر مط‌لق‌: Absolute Value

قدر مط‌لق‌، پيمانه‌: Modulus

قدر ناشناس‌، غير محسوس‌، جزئي‌: Inappreciative

قدرت تحمل: bearing capacity

قدرت تحمل نقص : Fault Tolerant

توانايي ادامهي مستمر و بدون وقفهي عمليات بعد از خرابيِ سخت‌افزار يا نرم‌افزار، نشان ميدهد که سيستم توانايي تحمل نقص را دارد.

قدرت خريد: Purchasing Power

قدرت‌ اتخاذ تصميم‌، اختيار مط‌لق‌: Arbitrament

قدرت‌ بحري‌، نيروي‌ دريايي‌، كشور حاكم‌ بر درياها: Sea Power

قدرت‌ تام‌، قدرت‌ مط‌لق‌، قادر مط‌لق‌، همه‌ توانا: Omnipotence

قدرت‌ تحرك‌، پويايي‌: Dynamism

قدرت‌ تخريب‌: Destructivity

قدرت‌ توليد وايجاد يك‌ ارگانيسم‌ از يك‌ جزء ان‌: Totipotency

قدرت‌ زاي‌ نوري‌، فتو ولتائيك‌: Photovoltaic

قدرت‌ شليك‌: Firepower

قدرت‌ كامل‌، نفوذ بسيار، غلبه‌، تفوق‌ بسيار: Prepotency

قدرت‌ مط‌لقه‌، حق‌ حاكميت‌ مط‌لقه‌، پادشاهي‌: Imperium

قدرت‌ نمايي‌، نمايش‌ نيروي‌ نظ‌امي‌: Saber Rattling

قدرت‌ نگهداري‌ (مغناط‌يس‌)، نيروي‌ حفظ‌: Retentivity

قدرت‌ و زندگي‌ تازه‌ دادن‌ (به‌)، باز زنده‌ ساختن‌: Revitalize

قدرت‌ يا خاصيت‌ حياتي‌، انرژي‌ و زنده‌ دلي‌: Vitality

قدرت‌ پذيرش‌: Receptivity

قدرت‌، توانايي‌، اختيار، اجازه‌، اعتبار، نفوذ، مدرك‌ , منبع‌ صحيح‌ و موثق‌، (در جمع‌) اولياء امور يا ماخذي‌ از كتاب‌ معتبريا سندي‌، نويسنده‌ء معتبر: Authority

قدرت‌، توان‌، برق‌: Power

قدرت‌، جرعه‌، بلع‌، لقمه‌ بزرگ‌، انبار: Godown

قدرداني‌ كردن‌ (از)، تقدير كردن‌، درك‌ كردن‌، احساس‌ , كردن‌، بربهاي‌ چيزي‌ افزودن‌، قدر چيزي‌ را دانستن‌: Appreciate

قدرداني‌ كردن‌، اعتراف‌ كردن‌، تصديق‌ كردن‌، وصول‌ , نامه‌اي‌ را اشعار داشتن‌: Acknowledge

قدرداني‌، تقدير، درك‌ قدر يا بهاي‌ چيزي‌: Appreciation

قدردان‌، مبني‌ بر قدرداني‌، قدرشناس‌، حق‌ شناسي‌: Appreciative

قدرمط‌لق‌، فراز خط‌، استاندارد، ضريب‌: Modulus

قدري‌، مقدار نامعلومي‌، تاحدي‌، مختصري‌: Somewhat

قدس‌ الاقداس‌: Holy Of Holies

قدغن‌ كردن‌، تحريم‌ كردن‌، لعن‌ كردن‌، لعن‌، حكم‌ تحريم‌ , يا تكفير، اعلان‌ ازدواج‌ در كليسا: Ban

قدغن‌، نهي‌، ممانعت‌، منع‌، بازداشت‌، جلوگيري‌: Forbiddance

قدقد، مرغ‌ كرچ‌، مرغ‌ قپ‌، ادم‌ احمق‌ و رذل‌، قدقد كردن‌: Cluck

قدم‌ اشتباه‌ وغلط‌، اشتباه‌ در قضاوت‌: Misstep

قدم‌ اهسته‌، راه‌ پيمايي‌ بازحمت‌، باخستگي‌ راه‌ رفتن‌: Trudge

قدم‌ برداشتن‌، قدم‌ زدن‌ گام‌، قدم‌، صداي‌ پا، پله‌، ركاب‌، پلكان‌، رتبه‌، درجه: Step

قدم‌ بقدم‌، تدريجي‌: Step Wise

قدم‌ بقدم‌، تدريجي‌، گام‌ بگام‌: Step By Step

قدم‌ تند، باقدم‌ تند رفتن‌: Double Quick

قدم‌ زدن‌، راه‌ رفتن‌، بزحمت‌ راه‌ رفتن‌، سرگردان‌ بودن ول‌ گشتن‌، هرزه‌ گردي‌ كردن‌: Traipse

قدم‌ زني‌، گردش‌، پرسه‌ زني‌، قدم‌ زدن‌: Stroll

قدم‌ زن‌، پرسه‌زن‌: Stroller

قدم‌فرانهادن‌، تجاوز كردن‌، از حد خود تجاوز كردن‌: Overstep

قدوسيت‌، حضرت‌: Saintdom

قدوسيت‌، حضرت‌: Saintship

قديمي، منسوخ: obsolete

چيزي كه ديگر رايج نيست

قديمي، منسوخ: Obsolete

چيزي كه ديگر رايج نيست.

قديمي‌: Old Time

قديمي‌ زغال‌ سنگ‌ وغيره‌ قفس‌، جعبه‌، صندوق‌، كلبه‌، خانه‌ كوچك‌، نوعي‌ پيمانه‌ ,: Hutch

قديمي‌، كهنه‌، باستاني‌: Age Old

قديمي‌، منسوخ‌: Outdated

قديم‌ يونان‌ و روم‌ يك‌ دوازدهمي‌، شبيه‌ يك‌ دوازدهم‌، وابسته‌ بحروف‌ الفباي‌ ,: Uncial

قديم‌ يونان‌ وابسته‌ بمردم‌ دوريس‌ يونان‌ قديم‌، دهاتي‌، بسبك‌ معماري‌ ,: Doric

قرائت‌ كردن‌، خواندن‌، تعبير كردن‌: Read

قرابه‌، تنگ‌ دهن‌ گشاد، گپ‌: Carboy

قرابه‌، كپ‌: Demijohn

قرار داد اجتماعي‌: Social Contract

قرار داد فرعي‌ بستن‌، قرار داد يا كنترات‌ دست‌ دوم مقاط‌عه‌ كاري‌ فرعي‌، قرار دادفرعي‌: Subcontract

قرار داد، قرار دادي‌: Default

قرار دادن اجزاي مختلف يك محصول در كنار هم و تشكيل يك محموله: Bundling and Unbundling

قرار دادن‌ وضع‌، حالت‌، پز، چگونگي‌، ط‌رز ايستادن‌ يا قرار گرفتن: Posture

قرار دادن‌ يا بمحل‌ كار راه‌ ندادن‌ مستخدمين‌ رااز مزاياي‌ استخدامي‌ محروم‌ كردن‌(براي‌ , وادار كردن‌انها به‌ قبول‌ شرايط‌كارفرما)، درتنگنا ,: Lock Out

قرار دادن‌ گلچين‌ ادبي‌، تاج‌ گل‌، حلقه‌ گل‌، گلبند زدن‌، درحلقه‌ گل‌ ,: Garland

قرار دادن‌ گهواره‌، مهد، درگهواره‌ قرار دادن‌، درچهارچوب‌ ياكلاف‌ ,: Cradle

قرار دادن‌، گمارش‌: Placement

قرار داده‌ شده‌ است‌ وزن‌ اتمي‌ يك‌ عنصر كه‌ بر مبناي‌ 61 وزن‌ اتمي‌ اكسيژن‌ ,: Atomic Weight

قرار دارد، ط‌اقچه‌ پشت‌ محراب‌ يك‌ سري‌ صندلي‌ يا پله‌ هاي‌ كوتاه‌ كه‌ يكي‌ بالاي‌ ديگري‌ ,: Gradin

قرار دارد، ط‌اقچه‌ پشت‌ محراب‌ يك‌ سري‌ صندلي‌ يا پله‌ هاي‌ كوتاه‌ كه‌ يكي‌ بالاي‌ ديگري‌ ,: Gradine

قرار دهنده‌، مستقر كننده‌: Positioner

قرار ملاقات گذاشتن: Make an Appointment

قرار ملاقات‌ ميان‌ زن‌ ومردي‌ كه‌ همديگر را نمي‌شناسند: Blind Date

قرار ملاقات‌، ميعادگاه‌، نامزدي‌، قرار ملاقات‌ گذاشتن‌: Tryst

قرار گرفته‌و يا ظ‌اهر شده‌روي‌ همان‌ سمت‌ بدن‌: Ipsilateral

قرارداد گريز: Escape Convention

قرارداد، منقبض‌ كردن‌، منقبض‌ شدن‌: Contract

قراردادن‌، زيردست‌ يامط‌يع‌ كردن‌، فرمانبردار مادون‌، وابسته‌، فرعي‌، پايين‌ تر، مرئوس‌، تابع‌ ,: Subordinate

قراردادي‌، مقاط‌عه‌ اي‌، ماهده‌ اي‌، پيماني‌: Contractual

قرارگرفته‌، چراغ‌ نورافكن‌ نورافكن‌، شخصي‌ كه‌ در زير نورافكن‌ صحنه‌ نمايش‌ ,: Spotlight

قراضه‌، اوراق‌، دورانداختن‌: Scrap

قراضه‌، داراي‌ صداي‌ تق‌ تق‌، لغزنده‌، سست‌، پر حرف‌: Rattletrap

قراني‌، وابسته‌ بقران‌، قران‌: Koranic

قرباني‌: Immolation

قرباني‌ شدن‌، فدا كردن‌، كشته‌ شده‌، فدايي‌: Immolate

قرباني‌ كردن‌ خود، تمايل‌ به‌ خودكشي‌، فداسازي‌ خود: Self Immolation

قرباني‌ كننده‌: Immolator

قرباني‌، ط‌عمه‌، دستخوش‌، شكار، هدف‌، تلفات‌: Victim

قربانگاه‌، مذبح‌، محراب‌، مجمره‌: Altar

قرص‌ دارو، قرص‌ مكيدني‌، شاخ‌ سه‌ شعبه‌ گوزن‌: Troche

قرص‌ كامل‌ ماه‌، ماه‌ شب‌ چهارده‌، بدر: Full Moon

قرص‌ نان‌، كله‌ قند، تكه‌، وقت‌ را بيهوده‌ گذراندن ولگردي‌ كردن‌: Loaf

قرض دادن- وام دادن: Lend

قرضه بدون تاريخ: Undated Bond

قرضي‌، قرض‌ داده‌شده‌، پيشكي‌ وادار بخدمت‌ لشكري‌ يا دريايي‌كردن‌، مصادره‌، مساعده: Imprest

قرض‌ دهنده‌: Lender

قرض‌ كردن‌ وام‌، قرض‌، قرضه‌، عاريه‌، واژه‌ عاريه‌، عاريه‌ دادن: Loan

قرض‌ كردن‌، رقم‌ قرضي‌: Borrow

قرض‌ كننده‌: Borrower

قرض‌ گرفتن‌، وام‌ گرفتن‌، اقتباس‌ كردن‌: Borrow

قرض‌، وام‌، قرضه‌، پيش‌ پرداخت‌: Prest

قرعه‌ كشي‌ كشيدن‌، رسم‌ كردن‌، بيرون‌ كشيدن‌، دريافت‌ كردن‌، كشش: Draw

قرعه‌ كشي‌، قرعه‌ اندازي‌، پشك‌ اندازي‌، تقسيم‌ با قرعه‌: Sortition

قرقره‌: Pulley

قرقره‌ زنجير: Idler Pulley

قرقره‌ نوار: Tape Spool

قرقره‌، ماسوره‌: Bobbin

قرقره‌، ماسوره‌: Spool

قرقره‌، ماسوره‌، هرچيزي‌ شبيه‌ قرقره‌، دورقرقره‌ پيچيدن‌: Spool

قرقره‌، چرخ‌ چه‌، چرخك‌: Pulley

قرمز دانه‌، قرمز شراب‌ كش‌: Cochineal

قرمز سازي‌، قرمزي‌ پوست‌، حمرا: Rubefaction

قرمز كردن‌، قرمز شدن‌: Redden

قرمز مايل‌ به‌ زرد، سرخ‌ شدگي‌، سرخ‌ جامه‌، پارچه‌ مخمل‌: Scarlet

قرمز ياقوتي‌: Rubious

قرمز، سرخ‌ وورم‌ كرده‌، خون‌گرفته‌، برافروخته‌: Bloodshot

قرمز، سرخ‌، خط‌وط‌ موازي‌ عمودي‌: Gules

قرمز، سرخ‌، خونين‌، انقلابي‌، كمونيست‌: Red

قرمه‌ (تركي‌)، راگوي‌ گوشت‌ پرنده‌، قليه‌ كردن‌، سرخ‌كردن‌: Fricassee

قرنتينه‌، قرنط‌ينه‌، محل‌ قرنط‌ينه‌، قرنط‌ينه‌ كردن‌: Quarantine

قرنطينه: Quarantine

قرنفل‌: Clove Gillyflower

قرنيس‌، كتيبه‌، گچ‌ بري‌ بالاي‌ ديوار زير سقف‌: Cornice

قرن‌ شانزدهم‌ (مخصوصا دوره‌ رنسانس‌ و يا تجدد ادبي‌ و , هنري‌ ايتاليا): Cinquecento

قرن‌ چهاردهم‌: Quattrocento

قره‌ قاز، (مج.) شخص‌ پرخور، ازمند: Cormorant

قرون‌ وسط‌ي‌: Middle Ages

قريب‌ الوقوع‌، تهديد كننده‌، اويزان‌: Impendent

قريب‌ الوقوع‌، حتمي‌: Imminent

قرين‌، مرتبط‌، وابسته‌، همبستگي‌ داشتن‌، مرتبط‌ كردن‌: Correlate

قزاق‌: Cossack

قزل‌، سرخ‌ تيره‌، زرپور، اسب‌ قزل‌، تيماج‌: Roan

قزن‌ قفلي‌، قلاب‌: Agrafe

قزن‌ قفلي‌، قلاب‌: Agraffe

قسط: Installment

قسط نهايي: Final Installment

قسط‌ سه‌ ماهه‌، مزد سه‌ ماهه‌، خانه‌، جا: Quarterage

قسمتي‌ از ثانيه‌، ان‌: Split Second

قسمتي‌ از شعر ياسرود، بند، (با otni)گنجاندن‌ يا گنج, بيهوشي‌، غش‌، تشنج‌، هيجان‌، درخور، مناسب‌، شايسته تندرست‌، اندازه‌ بودن‌(جامه‌)برازندگي‌، زيبنده‌ بودن‌ بر سوار يا جفت‌ كردن‌، (حق.)صلاحيت‌ دار كردن‌، تط‌بيق‌ كردن مناسب‌ بودن‌ براي‌، (مج.)شايسته‌بودن‌، متناسب‌ كردن يدن‌: Fit

قسمتي‌ از مغز جنين‌ كه‌ سازنده‌ مخچه‌ وبصل‌ النخاع‌ است‌: Metencephalon

قسمتي‌ از منط‌ق‌ كه‌ باحقيقت‌ سروكار دارد: Alethiology

قسمتي‌ از موشك‌ كه‌حاوي‌ مواد منفجره‌ ميباشد، كلاهك‌: Warhead

قسمتي‌ از يك‌ عمارت‌، (.iv &.tv):(nettalf=) , (.vda &.jda &.n) پهن‌، مسط‌ح‌، هموار، صاف‌، بي‌ تنوع يك‌ دست‌، خنك‌، بي‌ مزه‌، قسمت‌پهن‌، جلگه‌، دشت‌، اپارتمان: Flat

قسمتي‌ از پلاستودرم‌ كه‌جنين‌ اصلي‌ مهره‌داران‌ را تشكيل‌ , ميدهد: Germinal Area

قسمتي‌ از گوشت‌ ران‌ گاو، گوشت‌ گاو بريان‌ شده‌: Club Steak

قسمتي‌ از گوشت‌ يا استخوان‌ دود داده‌ شانه‌ خوك‌: Daisy Ham

قسمتي‌ ازشهر كه‌ بيرون‌ دروازه‌ باشد، بيرون‌ شهر: Faubourg

قسمت‌ اخر مسابقه‌، مسير انتهايي‌ مسابقه‌، دور اخر: Homestretch

قسمت‌ استوانه‌اي‌ دسته‌ ميل‌لنگ‌ كه‌ ميله‌هاي‌ رابط‌ بدان‌ , متصل‌ ميشود: Crankpin

قسمت‌ اصلي‌ كانال‌، راه‌ اصلي‌ جويبار، خط‌ اصلي‌: Main Stem

قسمت‌ افقي‌ وعرضي‌ هر چيزي‌: Crosspiece

قسمت‌ انتهايي‌، قسمت‌ نهايي‌، انتها، دنباله‌: Tail End

قسمت‌ اويخته‌ لب‌ بالاي‌ سگ‌: Flews

قسمت‌ اويزان‌ گوش‌، نرمه‌ گوش‌، لاله‌ گوش‌: Earlobe

قسمت‌ برامده‌ كنار صحنه‌ تاتر: Fly Gallery

قسمت‌ جلو صورت‌ چارپايان‌: Foreface

قسمت‌ جلو عرشه‌ كشتي‌: Foredeck

قسمت‌ جلو قفسه‌ سينه‌ پستانداران‌: Presternum

قسمت‌ جلو، جبهه‌، مقدم‌، پيشقراول‌: Vaward

قسمت‌ حركت‌ كننده‌ ماشين‌ (چون‌ لوكوموتيو): Running Gear

قسمت‌ خارجي‌ جو، جو(vvaj) خارجي‌: Exosphere

قسمت‌ خارجي‌ عضله‌ قلب‌: Epicardium

قسمت‌ خارجي‌ يك‌ موجود، لايه‌ پوست‌ ساز: Dermatome

قسمت‌ خارجي‌ پوسته‌ مقعد ومجراي‌ مقعد: Proctodaeum

قسمت‌ دوراز مركز بال‌ پرنده‌، بال‌، چرخ‌دنده‌ جناحي‌، پر , و بال‌ پرنده‌ را كندن‌، دست‌ كسي‌ رابستن‌، كفتربند كردن‌: Pinion

قسمت‌ زيربناي‌ زمين‌ ياصخره‌: Subgrade

قسمت‌ سخت‌ زمين‌، سنگ‌ كره‌: Lithosphere

قسمت‌ سر، افسار، كله‌ گي‌: Head Stall

قسمت‌ عمده‌، جمع‌اوري‌ كردن‌، توده‌ مردم‌ مراسم‌ عشاء رباني‌، توده‌، كپه‌، گروه‌، جمع‌، جرم‌، حجم: Mass

قسمت‌ قابل‌ توارث‌ نط‌فه‌: Germ Plasm

قسمت‌ قسمت‌، كوپه‌ دار: Compartmental

قسمت‌ كردن‌ مجدد، بخش‌ كردن‌ مجدد: Subdevice

قسمت‌ كردن‌، بخش‌ كردن‌: Divide

قسمت‌ كم‌ عمق‌ رودخانه‌اي‌ كه‌ جهت‌ عبورحيوانات‌ وانسان‌ , مناسب‌ باشد، گدار، به‌ اب‌ زدن‌به‌ گدار زدن‌: Ford

قسمت‌ كننده‌ بسه‌ بخش‌: Trisector

قسمت‌ مادي‌ يا مكانيكي‌ هنر، تكنيك‌، تجهيزات‌: Materiel

قسمت‌ متحرك‌ بال‌ هواپيما: Aileron

قسمت‌ مياني‌ مجراي‌ هاضمه‌: Midgut

قسمت‌ پايين‌ سينه‌ مربوط‌ به‌ قسمت‌ پايين‌ سينه‌، (تش‌.) حجاب‌ حاجز، تيغه: Midriff

قسمت‌ چوبي‌ خانه‌، چوب‌ الات‌ نجاري‌: Woodwork

قسمت‌ چپ‌ دگل‌ اصلي‌ كشتي‌: Bend Sinister

قسمت‌ گرد (dreg) گوشت‌ كبابي‌: Top Round

قسمت‌ گردنده‌ ماشين‌، بردار ثابت‌، چرخان‌: Rotor

قسمت‌، سرنوشت‌: Kismet

قسمت‌افقي‌ لبه‌ پنجره‌، ط‌اقچه‌ پنجره‌: Windowsill

قسمي‌ مشمع‌ فرشي‌: Floor Cloth

قسم‌ دروغ‌، بد دهاني‌، كفر گويي‌، فحش‌، ناسزا: Swearword

قشر، پوسته‌ سخت‌ هر چيزي‌، ادم‌ جسور و بي‌ادب‌ كبره‌، كبره‌ بستن‌، قسمت‌ خشك‌ و سخت‌ نان‌، پوست‌ نان: Crust

قشربندي‌، پوشش‌، اندود: Crustification

قشرپوششي: Cap rock

قشنگي‌، زيبا سازي‌: Beautification

قشنگ‌ كردن‌، زيبا كردن‌ (باpu)، اراستن‌: Smarten

قشنگ‌، خوش‌ قيافه‌: Goodlooking

قشنگ‌، زيبا: Beauteous

قشنگ‌، زيبا، خوب‌: Goodly

قشنگ‌، پاكيزه‌، اراسته‌: Sprucy

قشو، قشو كردن‌: Currycomb

قصاب‌، (مج.) ادم‌ خونريز، كشتن‌، قصابي‌ كردن‌: Butcher

قصاب‌، گوشت‌ فروش‌: Meatman

قصار، منگنه‌ شياردار قالب‌ گيري‌، شياردار كردن‌، لكه‌ , گير، سنگين‌ كننده‌، كامل‌تر، تمام‌ تر: Fuller

قصاصي‌: Retaliatory

قصد قبلي‌، عمد: Premeditation

قصد مغاير، قصد متقابل‌: Cross Purpose

قصد، منظ‌ور، خيال‌، غرض‌، مفهوم‌، سگال‌: Intention

قصدي‌، عمدي‌: Intentional

قصر، دژ: Alcazar

قصه‌ گو، داستان‌ سرا، نقال‌، راوي‌: Storyteller

قصه‌، شرح‌، داستان‌، داستانسرايي‌، حكايت‌، روايت‌: Narrative

قصور در انجام‌ امري‌، اهمال‌: Nonfeasance

قصور، اهمال‌، فراموشكاري‌، غفلت‌، فرو گذاشت‌: Negligence

قضاوت: Judgment

قضاوت آگاهانه: Informed judgement

قضاوتي‌: Judicative

قضاوت‌ نشستن‌ يا نشاندن‌، نيمكت‌گذاشتن‌ (در)، بر كرسي‌ , نشستن‌ نيمكت‌، كرسي‌ قضاوت‌، جاي‌ ويژه‌، روي‌ نيمكت‌ يامسند ,: Bench

قضاوت‌، داوري‌، احقاق‌ حق‌، حكم‌ ورشكستگي‌: Adjudication

قضايي‌، حقوقي‌، قانوني‌، شرعي‌، فقهي‌: Juridical

قضايي‌، فقهي‌: Juratory

قضيه‌: Theorem

قضيه‌ ثابت‌ يا اثبات‌ شده‌، بنياد واساس‌ بحث‌، صغري‌ , منط‌قي‌ كردن‌ وكبراي‌ قياس‌ منط‌قي‌، فرض‌ قبلي‌، فرضيه‌ مقدم‌، فرض‌ ,: Premise

قضيه‌ در ازمايش‌، شخص‌ يا چيز مورد ازمايش‌: Test Case

قضيه‌، برهان‌، مسئله‌، قاعده‌، نكره‌: Theorem

قطبي: Polar

قطر مته: bit size; size of the bit

قطران اسيدي: acid tar

قطعات - مواد و فرآيند‌ها: parts, materials, and processes

عوامل توليد كه به منظور دستيابي به نتايج قابل پيش‌بيني و قابل اطمينان، بايد كنترل شوند.

قطعات - مواد و فرآيند‌ها: Parts, Materials, And Processes

عوامل توليد که به منظور دستيابي به نتايج قابل پيش‌بيني و قابل اطمينان، بايد کنترل شوند.

قطعات يدكي و اضافي: spares and repair parts

قطعات مونتاژي و اجزائي كه در نگهداري پيشگيرانه و اصلاح خرابي مورد استفاده قرار مي‌گيرند.

قطعات يدکي و اضافي: Spares And Repair Parts

قطعات مونتاژي و اجزائي كه در نگهداري پيشگيرانه و اصلاح خرابي مورد استفاده قرار مي‌گيرند.

قطعه- بخش: segment

قطعي / نهايي: Definitive

قطعيت كلي: total certainty

ابعاد كلي اطلاعاتي داراي قطعيت.

قطعيت كلي: Total Certainty

ابعاد كلي اطلاعاتي داراي قطعيت.

قطعي‌سازي: definitization

تلفيق رسمي نتايج مذاكره در پيمان. معمولاً به اعمال نتايج و توافقات مذاكره در متن پيمان و به زبان مناسب پيمان توسط مسوول پيمان، گفته مي‌شود.

قطعي‌سازي: Definitization

تلفيق رسمي نتايج مذاکره در پيمان. معمولاً به اعمال نتايج و توافقات مذاکره در متن پيمان و به زبان مناسب پيمان توسط مسوول پيمان، گفته مي‌شود.

قط‌ار تپشها، سلسله‌ تپش‌ ها: Pulse Train

قط‌ار خط‌اها: Error Burst

قط‌ار داراي‌ سالن‌ استراحت‌ وتفريح‌: Lounge Car

قط‌ار سريع‌ السير يك‌ ليوان‌ بزرگ‌ ويسكي‌ يا عرق‌ مخلوط‌ بانوشابه‌ گازدار: Highball

قط‌ار يا هواپيمايي‌ كه‌ مقاومت‌ هوا را درهم‌ شكسته‌ , وانرا تعديل‌ كند، قط‌ار سريع‌ وشيك‌: Streamliner

قط‌ار، سلسله‌، تربيت‌ كردن‌: Train

قط‌اري‌، پشت‌ سر هم‌: Burst

قط‌اع‌، بخش‌: Sector

قط‌بش‌ دادن‌، دوقط‌بي‌ ساختن‌، بصورت‌ متضاد در اوردن متقارن‌ كردن‌: Polarize

قط‌بش‌ سنج‌، اسباب‌ مخصوص‌ تجزيه‌ كمي‌ وكيفي‌ قط‌ب‌: Polarograph

قط‌بش‌، تمايل‌ قط‌بي‌، توجه‌ به‌ قط‌ب‌، تضاد، تقارن‌: Polarity

قط‌بي‌: Polar

قط‌بي‌ شده‌: Polarized

قط‌بي‌ كردن‌: Polarize

قط‌بي‌، وابسته‌ به‌ قط‌ب‌ شمال‌ وجنوب‌، داراي‌ قط‌ب‌ , مغناط‌يسي‌ يا الكتريكي‌، متقارن‌، متقابل‌، متضاد: Polar

قط‌ب‌: Pole

قط‌ب‌ جنوب‌: South Pole

قط‌ب‌ سنجي‌ نور: Polariscopic

قط‌ب‌ شمال‌: North Pole

قط‌ب‌ مثبت‌، انود: Anode

قط‌ب‌ مغناط‌يسي‌: Magnetic Pole

قط‌ب‌ مغناط‌يسي‌، قط‌ب‌ الكتريكي‌، الكترود: Electrode

قط‌ب‌ نما، پرگار: Compass

قط‌ر اجسام‌ بكار ميرود، فندق‌ شكن‌، گازانبر كوليس‌، نوعي‌ پرگار كه‌ براي‌ اندازه‌ گيري‌ ضخامت‌ يا ,: Caliper

قط‌ر اجسام‌ بكار ميرود، فندق‌ شكن‌، گازانبر كوليس‌، نوعي‌ پرگار كه‌ براي‌ اندازه‌ گيري‌ ضخامت‌ يا ,: Calliper

قط‌ر داخلي‌ چيزي‌ را اندازه‌ گرفتن‌، تحت‌ قاعده‌ واصول‌ , معيني‌ دراوردن‌، واسنجيدن‌: Calibrate

قط‌ر دايره‌، ضخامت‌، كلفتي‌: Diameter

قط‌ره‌ كوچك‌: Droplet

قط‌ره‌ چكان‌: Drip Pan

قط‌ره‌ گوش‌، گوشواره‌: Eardrop

قط‌ره‌چكان‌ چشم‌: Eyedropper

قط‌ري‌: Diagonal

قط‌ري‌، شديد: Diametric

قط‌ري‌، شديد: Diametrical

قط‌عات‌ مختلف‌ گوشت‌ لاشه‌ء گاو: Beef Cuts

قط‌عات‌ چوب‌ كه‌ به‌ مصرف‌ روكوبي‌ ميرسد، توفال‌ سقف‌: Clapboard

قط‌عات‌، تكه‌هاي‌ ريز: Smithereens

قط‌عه‌ اخريك‌ اهنگ‌: Coda

قط‌عه‌ ادبي‌ ويا موسيقي‌ منفرد ومشخص‌: Set Piece

قط‌عه‌ اواز يكنفري‌ (مو.) اهنگ‌ معترضه‌اي‌ كه‌ ط‌ي‌ اهنگ‌ يا اوازي‌ اورده‌ شود: Cadenza

قط‌عه‌ برنامه‌: Program Segment

قط‌عه‌ بندي‌: Segmentation

قط‌عه‌ زمين‌ باتلاقي‌ علفزار، زمين‌ باتلاقي‌، نيزار: Everglade

قط‌عه‌ زمين‌ علفزار: Grassplot

قط‌عه‌ شعر بزمي‌، غزل‌، چكامه‌، قصيده‌: Ode

قط‌عه‌ كوچك‌ وگردي‌ از هر چيزي‌: Bolus

قط‌عه‌ كوچك‌، شعر كوچك‌، بيت‌ كوچك‌: Versicle

قط‌عه‌ مربع‌ كاشي‌ معرق‌: Abaciscus

قط‌عه‌ مربع‌ كاشي‌ معرق‌: Abaculus

قط‌عه‌ مقيم‌: Resident Segment

قط‌عه‌ موسيقي‌ ازاد با ضرب‌ نشاط‌ اور: Capriccio

قط‌عه‌ موسيقي‌ ناهماهنگ‌، مغاير، خل‌: Offbeat

قط‌عه‌ موسيقي‌ و اواز همراه‌ با گفتار: Oratorio

قط‌عه‌ موسيقي‌ پايان‌، اخر: Postlude

قط‌عه‌ مياني‌، ميان‌ بخش‌: Midsection

قط‌عه‌ يا مقاله‌ پاره‌ شده‌ از مجله‌ يا روزنامه‌: Tear Sheet

قط‌عه‌ چوبي‌ كه‌ در لاي‌ شكاف‌ كمان‌ تعبيه‌ شده‌، لبچه لوچه‌، لب‌ زدن‌: Lipping

قط‌عه‌ چوب‌ يا الواري‌ كه‌ بعنوان‌ شمع‌ درمعدن‌ بكار , ميرود، گوه‌، شمع‌ زدن‌ به‌: Sprag

قط‌عه‌، تكه‌ فلز: Nugget

قط‌عه‌، تكه‌، قاب‌ شيشه‌، جام‌ شيشه‌، داراي‌ جام‌ شيشه‌ كردن‌,: Pane

قط‌عه‌، قسمت‌، واحد، قسمتي‌ از برنامه‌، تخته‌، تخته‌ ميز , و پيشخوان‌ مهمانخانه‌، تخته‌ پوش‌ كردن‌، تخته‌ تخته‌ كردن‌,: Plank

قط‌عه‌، قط‌عه‌ قط‌عه‌ كردن‌: Segment

قط‌عه‌ء چوبي‌ كه‌ براي‌ اسكي‌ ابي‌ بكار ميرود: Aquaplane

قط‌عي‌: Deterministic

قط‌عي‌ نشده‌، شرط‌ نشده‌، قيد نشده‌، غيرمشروط‌: Uncoditioned

قط‌عي‌، بي‌ چون‌ وچرا، امرانه‌، خود راي‌، شتاب‌ اميز: Peremptory

قط‌عي‌، قاط‌ع‌: Decisive

قط‌عي‌، قاط‌ع‌، بحراني‌، فرماني‌: Decretive

قط‌عي‌، قاط‌ع‌، بحراني‌، فرماني‌: Decretory

قط‌عي‌، قاط‌ع‌، صريح‌، معين‌ كننده‌، نهايي‌: Definitive

قط‌عي‌، قاط‌ع‌، نهايي‌: Conclusive

قط‌عي‌، مط‌لق‌، بدون‌ قيد وشرط‌، بلا شرط‌: Unconditional

قط‌ع‌ انرژي‌: Deenergize

قط‌ع‌ درختان‌ جنگلي‌: Deforestation

قط‌ع‌ شده‌، رها شده‌: Off Hook

قط‌ع‌ عضو، تحريف‌: Mutilation

قط‌ع‌ عضوي‌ از بدن‌: Amputation

قط‌ع‌ قدرت‌، خرابي‌ برق‌: Power Failure

قط‌ع‌ قدرت‌، قط‌ع‌ برق‌: Power Outege

قط‌ع‌ كار، اعتصاب‌، حضور در محلي‌ بعنوان‌ اعتراض‌: Sit In

قط‌ع‌ كاغذ ياكتاب‌ 42 ورقي‌: Twenty Fourmo

قط‌ع‌ كردني‌: Resectable

قط‌ع‌ كردني‌، بريدني‌: Fellable

قط‌ع‌ كردن‌، مجزاكردن‌، جداكردن‌: Excide

قط‌ع‌ كردن‌، محروم‌ كردن‌: Cut Off

قط‌ع‌ كردن‌، گسيختن‌، موقتا تعط‌يل‌ كردن‌، نوبت‌ داشتن نوبت‌ شدن‌: Intermit

قط‌ع‌ كننده‌: Hewer

قط‌ع‌ كننده‌: Interruptive

قط‌ع‌ كننده‌ (پا يادست‌): Amputator

قط‌ع‌ كننده‌، متناوب‌ كننده‌: Intermitter

قط‌ع‌ ناگهاني‌ سخن‌، وقفه‌ء كلام‌ (بواسط‌ه‌ء ضربه‌ء ناگهاني‌),: Aposiopesis

قط‌ع‌ ناگهاني‌، انتزاع‌: Abruption

قط‌ع‌، اندازه‌ شكل‌، نسبت‌: Format

قط‌ع‌، برش‌، شكافتن‌: Excision

قط‌ع‌، بريدن‌، اندام‌: Dismemberment

قط‌ع‌، خاموش‌، ملغي‌، پرت‌، دور: Off

قط‌ع‌، شكستن‌: Disruption

قط‌ع‌، قط‌ع‌ برق‌: Outage

قط‌يفه‌: Bathing Gown

قفايي‌، وابسته‌ به‌پشت‌ گردن‌: Nuchal

قفسه‌ ساز، مبل‌ ساز: Cabinetmaker

قفسه‌ سازي‌، مبل‌ سازي‌: Cabinetwork

قفسه‌ سينه‌، قفسه‌ صدري‌: Rib Cage

قفسه‌ كتاب‌: Bookcase

قفسه‌ كوچك‌ كشودار، اشكاف‌ كوچك‌: Chiffonier

قفسه‌ يا جا كتابي‌: Credenza

قفسه‌ پايه‌دار، كلاهك‌ دودكش‌: Tallboy

قفسه‌، اط‌اقك‌، هيئت‌ وزرا: Cabinet

قفسه‌، جعبه‌ كشودار، كابينه‌، هيئت‌ دولت‌: Cabinet

قفسه‌، محفظ‌ه‌: Encasement

قفس‌، درقفس‌ نهادن‌، درزندان‌ افكندن‌: Cage

قفس‌، مرغداني‌: Birdhouse

قفس‌، مرغدان‌، اغل‌ گوسفند، زندان‌، (درقفس‌) محبوس‌ , كردن‌، (مج.) درقيد گذاشتن‌: Coop

قفقازي‌، هندواروپايي‌، سفيد پوست‌: Caucasian

قفل‌: Lock

قفل‌ ساز: Locksmith

قفل‌ ساعتي‌، گاه‌قفل‌: Time Lock

قفل‌ شدني‌، قفل‌: Locking

قفل‌ شو مهره‌اي‌ كه‌ وقتي‌ بدورپيچ‌ پيچيده‌ شود قفل‌ ميشود، مهره‌ ,: Locknut

قفل‌ شونده‌ بط‌ور خود كار: Self Locking

قفل‌ كردن‌، چفت‌ كردن‌، محكم‌ نگاهداشتن‌، بوسيله‌ كلون‌ , محكم‌ كردن‌، چفت‌: Latch

قفل‌ ناشدني‌: Nonlocking

قفل‌ گشا، دزد، قفل‌ شكن‌، قفل‌ بازكن‌: Picklock

قفل‌، انسداد، قفل‌ كردن‌، بستن‌: Padlock

قلاب مته: bit hook

قلابدوزي‌: Crocket

قلابدوزي‌: Embroidery

قلابدوزي‌ كردن‌، گلدوزي‌ كردن‌، مليله‌ دوزي‌ كردن‌: Broider

قلابدوزي‌، باميل‌ سركج‌ بافتن‌، قلابدوزي‌ كردن‌: Crochet

قلابدوزي‌، گل‌ دوزي‌، مليله‌ دوزي‌: Broidery

قلابهاي‌ گوشه‌ دار: Square Brackets

قلابي‌: Quackish

قلابي‌، جعل‌ كردن‌، اسناد ساختگي‌ساختن‌، اهنگري‌ كردن كوبيدن‌، جلو رفتن‌ كوره‌ اهنگري‌، دمگاه‌، كوره‌ قالگري‌، جعل‌، تهيه‌ جنس‌ ,: Forge

قلاب‌ دوزي‌ كردن‌، گلدوزي‌ كردن‌، برودره‌دوزي‌، اراستن‌: Embroider

قلاب‌ دوزي‌، حلقه‌ زينتي‌ توري‌ بافي‌: Picot

قلاب‌ ديزي‌، ط‌وق‌ بندگي‌: Pothook

قلاب‌ كوچك‌ وظ‌ريف‌: Hooklet

قلاب‌ مانند، قلاب‌ دار، بلهوس‌: Crotchety

قلاب‌ ماهيگيري‌، قلاب‌: Fishhook

قلاب‌ وار، بشكل‌ قلاب‌، پر از قلاب‌: Hooky

قلاب‌ چه‌، قلاب‌ كوچك‌، (ج‌.ش‌.) قلاب‌: Hamulus

قلاب‌، كروشه‌: Bracket

قلاب‌، لنگر گاه‌: Grappling

قلاب‌، چنگك‌، چنگك‌ يا قلاب‌ كشتي‌، قلاب‌ چند شاخه‌اي‌، لنگر: Grapnel

قلاب‌، چنگ‌، چنگك‌، زائده‌: Uncus

قلاده‌ سگ‌، قلاده‌: Dog Collar

قلاويز، شيار برجسته‌ ومارپيچي‌ بدون‌ پيچ‌، خان‌ درون‌ پيچ‌,: Screwthread

قلبي‌ شكل‌: Cordiform

قلبي‌، صميمانه‌، دلچسب‌، مقوي‌: Hearty

قلبي‌، صميمي‌، از روي‌ صميميت‌، خالص‌، بي‌ ريا: Heartfelt

قلبي‌، صميمي‌، مقوي‌: Cordial

قلب‌ زني‌، جعل‌ و تزوير، استحاله‌: Adulteration

قلب‌ نگار، دستگاه‌ ثبت‌ ضربان‌ قلب‌، كارديوگراف‌: Cardiograph

قلب‌ وتحريف‌، استحاله‌: Permutation

قلب‌، بدلي‌، بدل‌، جعلي‌، الكي‌، نادرست‌، حرامزاده‌: Spurious

قلدر، پهلوان‌ پنبه‌، گردن‌كلفت‌، گوشت‌، تحكيم‌ كردن قلدري‌ كردن‌: Bully

قلعه‌ دار، دژ مانند: Castellated

قلعه‌ مستحكم‌ قرون‌ وسط‌ي‌، خانه‌ بالاي‌ برج‌: Tower House

قلعه‌، دفاع‌، مهمات‌، تداركات‌، جنگ‌ افزار تهيه‌ كردن‌: Munition

قلع‌ دار، قلعي‌، قلع‌ مانند، حلبي‌ ساز، قلع‌ كار: Tinny

قلع‌ كاري‌، كارخانه‌ قلع‌ كاري‌: Tinwork

قلع‌ كردن‌، از ريشه‌ در اوردن‌: Deracinate

قلع‌ وار، نازك‌، بط‌ور ظ‌ريف‌: Tinnily

قلع‌، حلبي‌، حلب‌، قوط‌ي‌، باقلع‌ يا حلبي‌ پوشاندن‌، سفيد , كردن‌، درحلب‌ ياقوط‌ي‌ريختن‌، حلب‌ كردن‌: Tin

قللك‌: Piggy Bank

قللك‌، صندوق‌ پس‌ انداز: Savings Bank

قلم / مورد: Item

قلم بحراني: critical item

نهاده‌اي كه براي انجام مأموريت اوليه ضروري است.

قلم بحراني: Critical Item

نهاده‌اي که براي انجام مأموريت اوليه ضروري است.

قلم زدن بدهي از دفتر: Write off a Debt

قلم غير‌توسعه‌اي: non-development item

سخت‌افزار و نرم‌افزاري كه با تلاشي كم يا بدون تلاش در دسترس بوده و معمولاً با هدف كاهش هزينه يا ريسك بكار گرفته مي‌شود. قلم غير‌توسعه‌اي با اقلام با توليد كلان تجاري متفاوت است زيرا قلم غير‌توسعه‌اي به صورت تجاري در دسترس نيست.

قلم غير‌توسعه‌اي: Non-Development Item

سخت‌افزار و نرم‌افزاري كه با تلاشي كم يا بدون تلاش در دسترس بوده و معمولاً با هدف کاهش هزينه يا ريسک بكار گرفته مي‌شود. قلم غير‌توسعه‌اي با اقلام با توليد کلان تجاري متفاوت است زيرا قلم غير‌توسعه‌اي به صورت تجاري در دسترس نيست.

قلم كاري: work item

قسمتي از كار پروژه كه مي‌توان به طور واضح آن را تعريف و مجزا نمود.

قلم محصول: production article

محصول توليد‌شده بر اساس مستندات ساخت، تجهيزات و شيوه‌ها. محصولات مياني براي استفاده عملياتي مورد نظر هستند. همچنين واحد توليد نيز ناميده مي‌شود.

قلم محصول: Production Article

محصول توليد‌شده بر اساس مستندات ساخت، تجهيزات و شيوه‌ها. محصولات مياني براي استفاده عملياتي مورد نظر هستند. همچنين واحد توليد نيز ناميده مي‌شود.

قلم نهايي: end item

مراجعه شود به بند نهايي.

قلم نهايي: End Item

مراجعه شود به بند نهايي.

قلم پيكره‌بندي سخت‌افزار: hardware configuration item

جزء سخت‌افزاري سامانه، كه براي مديريت پيكره‌بندي و به منظور اطمينان از انسجام آن تخصيص داده مي‌شود. ممكن است در هر سطح از سلسله مراتب سامانه كه توانايي تبادل در آن مورد نياز است، قلم پيكره‌بندي سخت‌افزار موجود باشد. هر قلم پيكره‌بندي سخت‌افزار بايد داراي ب

قلم پيكره‌بندي سخت‌افزار: Hardware Configuration Item

جزء سخت‌افزاري سامانه، که براي مديريت پيکره‌بندي و به منظور اطمينان از انسجام آن تخصيص داده مي‌شود. ممکن است در هر سطح از سلسله مراتب سامانه که توانايي تبادل در آن مورد نياز است، قلم پيكره‌بندي سخت‌افزار موجود باشد. هر قلم پيكره‌بندي سخت‌افزار بايد داراي بازنگرهاي مناسب طرح، گواهي شرايط، بازنگري پذيرش و راهنماي اجرا و نگهداري باشد. همچنين مراجعه شود به قلم پيکره‌بندي.

قلم کاري: Work Item

قسمتي از كار پروژه كه مي‌توان به طور واضح آن را تعريف و مجزا نمود.

قلم، فقره: item

يك كالا، موجوديت يا واحد جداگانه.

قلم، فقره: Item

يک کالا، موجوديت يا واحد جداگانه.

قلمبه‌، برجستگي‌، مغرور، افاده‌ اي‌، با بغض‌ شديد , گريستن‌: Snob

قلمبه‌، قبه‌ دار، دكمه‌ دار: Knobbed

قلمتراش‌، چاقوي‌ كوچك‌ جيبي‌: Penknife

قلمداد ميگردند، شبه‌ علم‌ مجموعه‌تئوريها وفرضيه‌ ها وروشهايي‌ كه‌ بغلط‌ علمي‌ ,: Pseudoscience

قلمرو: Domain

قلمرو اسقف‌ اعظ‌م‌، اسقف‌ نشين‌: Prelature

قلمرو اسقف‌، اسقف‌ نشين‌: Diocese

قلمرو تابعه‌، سلط‌نت‌ تابع‌ سلط‌نت‌ ديگري‌: Subkingdom

قلمرو حكومت‌ خان‌، خان‌ نشين‌: Khanate

قلمرو حكومت‌ لرد: Seigneury

قلمرو دوك‌: Duchy

قلمرو دوك‌: Dukedom

قلمرو راهب‌، مقام‌ رهبانيت‌، مقر راهبان‌ دير: Abbacy

قلمرو ساتراپ‌: Satrapy

قلمرو سلط‌ان‌، متصرفات‌، مملكت‌، ناحيه‌: Realm

قلمرو كشيش‌ بخش‌، مفر كشيش‌ بخش‌: Parsonage

قلمرو كفار، كفر: Heathendom

قلمرو و حكومت‌ دوك‌ بزرگ‌: Archduchy

قلمرو يا موقعيت‌ ومقام‌ خان‌، مقام‌ خاني‌: Thaneship

قلمرواسقفي‌، مقام‌ اسقفي‌، پيروي‌ از كليساي‌ اسقفي‌: Episcopacy

قلمروحدود رنگ‌ رفتن‌، در ميان‌ نرده‌ محصور كردن‌، احاط‌ه‌ كردن كمرنگ‌، رنگ‌ پريده‌، رنگ‌ رفته‌، بي‌ نور، رنگ‌ پريده‌ شدن ميله‌دار كردن‌، نرده‌، حصار دفاعي‌، دفاع‌، ناحيه‌ محصور: Pale

قلمزن‌، حكاك‌: Graver

قلم‌: Pen

قلم‌ حكاكي‌ وگراور سازي‌، قلم‌ خود كار: Stylograph

قلم‌ خود نويس‌: Fountain Pen

قلم‌ خودكار: Ball Point Pen

قلم‌ داده‌: Data Item

قلم‌ زدن‌، كندن‌، حكاكي‌ كردن‌، گراور كردن‌، مجسمه‌ سازي‌ , كردن‌، نشاندن‌، جايگير كردن‌: Insculp

قلم‌ زدن‌، مرصع‌ كردن‌ نشاندن‌، سوار كردن‌، كار گذاشتن‌، در نگين‌ گذاشتن: Enchase

قلم‌ زني‌: Etching

قلم‌ ساق‌ گاو، گوشت‌ ساق‌ گاو: Foreshank

قلم‌ موي‌ مخصوص‌ قيركاري‌: Tarbrush

قلم‌ نوري‌: Light Pen

قلم‌، نوك‌ سوزني‌: Stylus

قلم‌زدن‌، كنده‌كاري‌كردن‌در، حكاكي‌كردن‌، گراوركردن‌، نقش‌ , كردن‌، منقوش‌ كردن‌: Engrave

قلم‌پر، چين‌ دادن‌، پر كندن‌ از پر بلند بال‌ پرنده‌، ساقه‌ تو خالي‌ پر، تيغ‌ جوجه‌ تيغي: Quill

قلنبه‌ شده‌، كركي‌: Flocculent

قلنبه‌ كوچك‌، كلوخه‌، برامدگي‌، عقده‌: Nodule

قلنبه‌ نويسي‌، گزاف‌ گويي‌، مبالغه‌، بلند پروازي‌: Grandiloquence

قلنبه‌ نويس‌، گزاف‌ گوي‌: Grandiloquent

قلنبه‌ گردن‌ كلفت‌، انباشته‌، سنگين‌ وكندرو، سنگين‌، لخت: Stodgy

قلنبه‌، درجه‌ يك‌، اعلي‌، ظ‌ريف‌، خيلي‌ شيك‌، عالي‌: Nobby

قلنبه‌، مبالغه‌ كتان‌، جنس‌ پنبه‌اي‌ (مج.) گزافه‌ گويي‌، سخن‌ بزرگ‌ يا ,: Bombast

قله‌ برفي‌، كلاهك‌ برفي‌، كلاله‌ برفي‌، برف‌ كلاه‌: Snowcap

قله‌ كوه‌: Mountaintop

قله‌ يخي‌، يخ‌پهنه‌، (ط‌ب‌) كيسه‌يخ‌: Ice Cap

قله‌، به‌ قله‌ رسيدن‌: Peak

قله‌، نوك‌، اوج‌، ذروه‌، اعلي‌ درجه‌: Summit

قلوه‌ سنگ‌، سنگفرش‌: Cobblestone

قلياسنج‌: Alkalimeter

قليايي: alkaline

قليايي بودن: alkalinity

قليايي خاكي: alkaline earth

قليايي‌ كردن‌، تبديل‌ به‌ قليا كردن‌: Basify

قليايي‌ كردن‌، قليايي‌ شدن‌: Alkalify

قلياي‌ صابون‌ پزي‌، قلياب‌ قمي‌: Barilla

قمار از روي‌ تقلب‌، تقلب‌ در قمار، فريبكاري‌: Skin Game

قمار باز: Gambler

قمار باز، ادم‌ شوخ‌، ورزشكار، هرزه‌ و مهمل‌: Gamester

قمار كردن‌، شرط‌ بندي‌ كردن‌، قمار: Gamble

قمري‌، ماهي‌، وابسته‌ بماه‌، ماهتابي‌، كمرنگ‌: Lunar

قمقمه‌، فروشگاه‌ يا رستوران‌، سربازخانه‌: Canteen

قمقمه‌، فلاسك‌، دبه‌ مخصوص‌ باروت‌ تفنگ‌: Flask

قمه‌ سركج‌، شمشير كوتاه‌ وسنگين‌، قداره‌: Curtal Ax

قمه‌ سركج‌، شمشير كوتاه‌ وسنگين‌، قداره‌: Curtle Ax

قناد، شيريني‌ فروش‌: Confectioner

قناري‌، رنگ‌ زرد روشن‌، شراب‌ محصول‌ جزاير كاناري‌: Canary

قند سنج‌: Saccharometer

قند چوب‌، گزيلوز: Wood Sugar

قنداق‌ تفنگ‌: Buttstock

قنداق‌ جدا شونده‌ تفنگ‌ يا اسلحه‌: Tipstock

قنداق‌ كردن‌، در قنداق‌ پيچيدن‌: Swaddle

قنديل‌ يخ‌، قله‌ يخ‌، يخ‌ پاره‌، قط‌عه‌يخ‌: Icicle

قنديل‌، مشعل‌: Cresset

قنط‌وريون‌، گل‌ گندم‌: Centaurea

قهر، اخم‌، ترشرويي‌، بد اخمي‌ كردن‌: Sulk

قهر، رنجيده‌، دلخور، ترشرو، عبوس‌، بد اخم‌: Sulky

قهر، رنجيدگي‌، ترشرويي‌ كردن‌: Grump

قهرمان پروژه: project champion

يك طرفدار در سازمان خريدار يا پيمانكار كه به منظور فراهم كردن الزامات ايجاد رضايت كاربر فعاليت مي‌كند.

قهرمان پروژه: Project Champion

يک طرفدار در سازمان خريدار يا پيمانکار که به منظور فراهم كردن الزامات ايجاد رضايت کاربر فعاليت مي‌کند.

قهرمان، پشتيبان : champion

فردي كه با پشتيباني و ترفيع نظريه‌اي، آن را به يك پروژه كاملاً پشتيباني شده تبديل مي‌كند.

قهرمان، پشتيبان: Champion

فردي که با پشتيباني و ترفيع نظريه‌اي، آن را به يک پروژه کاملاً پشتيباني شده تبديل مي‌کند.

قهرمانانه‌، قهرمان‌ وار، بي‌ باك‌، حماسي‌: Heroic

قهرمان‌ دوسرعت‌: Sprinter

قهرمان‌ يوناني‌ جنگ‌ تروا: Ajax

قهرمان‌ يوناني‌ فاتح‌ امازون‌ ها، (افسانه‌ يونان‌) تزه‌ , يا تيسوس‌: Theseus

قهرمان‌ پرستي‌: Hero Worship

قهرمان‌ گاو باز سوار بر اسب‌: Toreador

قهرمان‌، دلاور، گرد، پهلوان‌ داستان‌: Hero

قهرمان‌، شخص‌ برتر از اقران‌، بي‌ نظ‌ير: World Beater

قهوه‌ جوش‌: Percolator

قهوه‌ جوش‌، قهوه‌ ريز: Coffeepot

قهوه‌ خانه‌، رستوران‌: Coffee Shop

قهوه‌ خانه‌، كافه‌ كوچك‌: Coffeehouse

قهوه‌ خانه‌، چاي‌ خانه‌: Teahouse

قهوه‌ داغ‌ شيرين‌ با ويسكي‌ ايرلندي‌ و كرم‌: Irish Coffee

قهوه‌، درخت‌ قهوه‌: Coffee

قهوه‌اي‌ شدن‌ پوست‌ بدن‌ در اثر افتاب‌، قهوه‌ مايل‌ بسرخ‌: Suntan

قهوه‌اي‌ كاغذ مانيل‌، يك‌ نوع‌ كاغذ محكم‌ برنگ‌ زرد مايل‌ به‌ ,: Manila Paper

قهوه‌اي‌ كردن‌، خرمايي‌ كردن‌: Embrown

قهوه‌اي‌، خرمايي‌، سرخ‌ كردن‌، برشته‌ كردن‌، قهوه‌اي‌ كردن‌: Brown

قواعد تبعيض‌ اميز وسخت‌ گير مخصوصا نسبت‌ بجنس‌ زن‌: Double Standard

قوانين مالكيت فدرال: Federal Acquisition Regulations (FAR)

سامانه تداركات تفصيلي دولت فدرال ايالات متحده كه بايد در تمام پروژه‌هاي سرمايه‌گذاري دولتي اعمال شود.

قوانين مالکيت فدرال: Federal Acquisition Regulations (Far)

سامانه تداركات تفصيلي دولت فدرال ايالات متحده كه بايد در تمام پروژه‌هاي سرمايه‌گذاري دولتي اعمال شود.

قوت‌ دادن‌، غذا دادن‌، خوراك‌ دادن‌، تغذيه‌: Nourish

قورت‌ دهنده‌، بلعنده‌: Swallower

قورخانه‌، زرادخانه‌، انبار، مهمات‌ جنگي‌: Arsenal

قوري‌ چاي‌: Teapot

قوري‌ چاي‌، كتري‌ چاي‌: Teakettle

قوزدار، داراي‌ بر امدگي‌، اخمو، ترشرو: Humpy

قوزك‌، قوزك‌ پا: Ankle

قوزي‌، گوژپشت‌: Crookback

قوس: bend; bow

قوس چين خوردگي: arc of folding

قوسي‌، كماني‌: Arcuate

قوسي‌، پرگاري‌، تاشده‌، چين‌ دار: Circinate

قوس‌ قزحي‌، رنگين‌ كماني‌: Iridescent

قوس‌ قزح‌، رنگين‌ كمان‌: Sunbow

قوس‌ مانند، هلالي‌: Arciform

قوس‌ وفرورفتگي‌ ستون‌ فقرات‌، پشت‌ خم‌: Swayback

قوس‌، كمان‌، ط‌اق‌، هلال‌، جرقه‌: Arc

قوش‌ باز، كسيكه‌ با شاهين‌ شكار ميكند، بازبان‌: Falconer

قوط‌ي‌ ادويه‌: Spice Box

قوط‌ي‌ حب‌ دارو وغيره‌، لانه‌ توپ‌ ومسلسل‌: Pillbox

قوط‌ي‌ حلبي‌: Tincan

قوط‌ي‌ كردن‌، سلام‌ دادن‌ بوسيله‌برداشتن‌ كلاه‌ از سر، سربط‌ري‌ يا , كلاه‌، سرپوش‌، كلاهك‌، راس‌، باكلاهك‌ پوشاندن‌، پوشش‌ دار ,: Cap

قوط‌ي‌ كوچكي‌ براي‌ يادگارهاي‌ خيلي‌ كوچك‌ (مثل‌ ط‌ره‌ , گيسو) كه‌ بگردن‌ مياويزند: Locket

قوط‌ي‌، چاي‌ دان‌، نارنجك‌، گازاشك‌ اور: Canister

قولنج‌، قولنجي‌، بخار ياگاز معده‌: Colic

قول‌ دادن‌، پيمان‌ بستن‌ وعده‌، قول‌، عهد، پيمان‌، نويد، انتظ‌ار وعده‌ دادن: Promise

قول‌ دهنده‌، متعهد: Promiser

قول‌، وعده‌، موعود، امر، دستور: Behest

قول‌نامه، پيمان‌نامه: letter contract

ابزار نوشتاري و موقت پيمان كه آغاز بلافاصله فعاليت‌ها بر مبناي ضوابط و شرايط را تصويب مي‌كند. بيشتر قول‌نامه‌ها شامل ميزان هزينه غير‌قابل افزايش مي‌شود كه حداكثر ميزان پول قابل پرداخت توسط پيمانكار را مشخص مي‌كند. در اين موقعيت‌ها، برنامه زمان‌بندي بايد در

قول‌نامه، پيمان‌نامه: Letter Contract

ابزار نوشتاري و موقت پيمان که آغاز بلافاصله فعاليت‌ها بر مبناي ضوابط و شرايط را تصويب مي‌كند. بيشتر قول‌نامه‌ها شامل ميزان هزينه غير‌قابل افزايش مي‌شود که حداکثر ميزان پول قابل پرداخت توسط پيمانکار را مشخص مي‌کند. در اين موقعيت‌ها، برنامه زمان‌بندي بايد در عرض 180 روز يا قبل از اتمام 40 درصد کار ارائه شود. پيماني لازم‌الاجرا از نظر حقوقي كه براي شروع سريع كار، به فروشنده اختيارات موقت مي‌دهد، ولي داراي جزئيات خاص ضروري براي تكميل موافقت‌نامه نيست. مفاد حذف شده اغلب شامل مشخصات دستور كار نهايي است. اين‌گونه پيمان‌ها ريسك بالايي دارند و از بكار‌گيري آن‌ها اجتناب مي‌شود. از نقطه‌نظر مذاكره نهايي، اين پيمان‌ها مشابه «پيمان‌هاي هزينه به‌علاوه درصدي از حق‌الزحمه» هستند.

قوم‌ جاد: Godite

قوم‌ مدار، نژاد پرست‌، ط‌رفدار برتري‌ نژادي‌: Ethnocentric

قوه‌ ادراك‌ شخص‌ خوش‌ فكر وبا قريحه‌: Brainpower

قوه‌ شعريه‌: Capillarity

قوه‌ قضائيه‌، هيئت‌ دادرسان‌، هيئت‌ قضاوت‌: Judicature

قوه‌ قهريه‌: Force Majeure

قوه‌ كشش‌، سفتي‌، شدت‌، وخامت‌: Tensity

قوه‌ ماسكه‌: Prehensility

قوه‌ محركه‌ مولد برق‌: Hydropower

قوه‌مركز جويي‌، قوه‌ جاذبه‌ مركز: Centripetal Force

قوه‌گريز از مركز: Centrifugation

قوي‌ دل‌، دلير: Stouthearted

قوي‌ هيكل‌، تنومند، ستبر، هيكل‌ دار: Robust

قوي‌، سنگين‌: Hefty

قوي‌، موثر، شديد، اجباري‌: Forcible

قوي‌، موثر، موكد: Forceful

قوي‌، پرزور، نيرومند: Potent

قوي‌، چالاك‌: Feirie

قوچران‌: Swanherd

قوچ‌، قوچ‌ اخته‌، گوسفند اخته‌، خواجه‌: Wether

قياسوند، قياس‌ شونده‌: Comparand

قياسي‌: Analog

قياسي‌ به‌ رقمي‌: Analog Digital

قياسي‌، استنتاجي‌: Inductive

قياسي‌، قابل‌ قياس‌، داراي‌ وجه‌ تشابه‌: Analogical

قياسي‌، كسيكه‌ مهارت‌ در قياس‌ منط‌قي‌ دار د: Syllogist

قياسي‌، نموداري‌: Schematic

قياس‌: Analogy

قياس‌ ضد و نقيض‌، بيان‌ مغاير، اضداد، مهمل‌نما: Paradox

قياس‌ كردن‌، تشبيه‌ كردن‌: Analogize

قياس‌ مشتركي‌ كه‌ در صغري‌ وكبري‌ صدق‌ كند: Middle Term

قياس‌ منط‌قي‌، بديهي‌ شمردن‌: Postulation

قياس‌ و استدلال‌ كننده‌: Analogist

قياس‌ پذير، قابل‌ مقايسه‌: Comparable

قياس‌، قياس‌ منط‌قي‌، قضيه‌ منط‌قي‌، صغري‌ وكبري‌: Syllogism

قيافه‌ خشك‌ و بي‌ روح‌، قيافه‌ خشك‌ و بي‌ روح‌ داشتن‌: Deadpan

قيافه‌ مرده‌، ماسك‌ صورت‌ مرده‌: Death Mask

قيافه‌ ناگويا: Expressionless

قيام‌ بر ضد انقلاب‌، انقلاب‌ متقابل‌: Counterrevolution

قيد: Bond

قيد (قيود): constraint

ممنوعيت‌هايي با مرزهاي تعريف شده. پروژه‌ها اغلب داراي قيود فني، هزينه و زمان‌بندي هستند.

قيد (قيود): Constraint

ممنوعيت‌هايي با مرزهاي تعريف شده. پروژه‌ها اغلب داراي قيود فني، هزينه و زمان‌بندي هستند.

قيد كردن‌، قرار گذاشتن‌، تصريح‌ كردن‌: Stipulate

قيد هم‌ ظ‌رفيت‌: Covalent Bond

قيد، بند، زنجير، (مج.) قرارداد الزام‌اور، عهد , كردن‌، اوراق‌ قرضه‌ كفيل‌، رابط‌ه‌، پيوستگي‌، ضمانت‌، (حق.) تضمين‌ نامه‌ , وميثاق‌، هرچيزي‌ كه‌شخص‌ را مقيدسازد، معاهده‌، قرارداد ياتعهدنامه‌دائر به‌ پرداخت‌ وجه‌، رهن‌ كردن‌، تضمين‌ ,: Bond

قيد، ظ‌رف‌، معين‌ فعل‌، قيدي‌، عبارت‌ قيدي‌: Adverb

قيد، قرار، تصريح‌: Stipulation

قيد، محدوديت‌: Constraint

قيدي‌، ظ‌رفي‌: Adverbial

قير اندودسازي‌: Bituminization

قير خيابان‌، اسفالت‌، قير معدني‌، زفت‌ معدني‌: Asphalt

قير خيابان‌، اسفالت‌، قير معدني‌، زفت‌ معدني‌: Asphaltum

قير طبيعي: asphalt

قير معدني‌، قير ط‌بيعي‌: Asphaltite

قير معدني‌، قيرنفتي‌، قير ط‌بيعي‌: Bitumen

قير چوب‌: Wood Tar

قيراط‌، واحد وزن‌ جواهرات‌: Karat

قيراندود كردن‌، تبديل‌ بقير كردن‌: Bituminize

قيروار، قيردار، زفت‌ دار، قابل‌ اشتعال‌، اتشگير: Piceous

قيري‌، قيراندود، درنگ‌، درنگ‌ كردن‌، تاخير كردن‌: Tarry

قيرگون‌، خيلي‌ سياه‌: Pitch Black

قيصر، امپراتور، كايزر: Kaiser

قيصر، امپراط‌ور: Caesar

قيصر، تزار: Czar

قيصرگرايي‌: Kaiserism

قيط‌اني‌، بند دار، شبكه‌اي‌، تور مانند: Lacy

قيل‌ وقال‌، مزاحمت‌، زد وخورد، بلوا: Fracas

قيمت: price

كميت چيزي كه در معامله پاياپاي يا فروش، مبادله يا تقاضا شده است. مقدار پولي كه براي فروش چيزي داده شده است. هزينه‌اي كه در ازاي آن، چيزي دريافت شده است.

قيمت: Price

هزينه به اضافه هرگونه حق‌الزحمه يا سود،‌ قابل كاربرد در هر نوع پيمان. مقدار پرداخت شده بابت خدمات يا موارد عرضه شده.كميت چيزي كه در معامله پاياپاي يا فروش، مبادله يا تقاضا شده است. مقدار پولي كه براي فروش چيزي داده شده است. هزينه‌اي كه در ازاي آن، چيزي دريافت شده است.

قيمت - بهاء: Price

قيمت بعلاوه هزينه حمل: Cost& Freight

قيمت بعلاوه هزينه حمل و نقل و هزينه بيمه: CIF

قيمت بندي ناحيه‌اي: Zone Pricing

قيمت تجاري: Trade Price

قيمت حمايتي: Support Price

قيمت خالص: Net Price

قيمت خرده فروشي: Retail Price

قيمت خرده فروشي توصيه شده - قيمت تعيين شده براي خرده فروشي: Recommended Retail Selling Price

قيمت سقف، حداكثر قيمت: ceiling price

قيمتي كه از سوي طرفين پيمان تعيين مي‌شود و بالاترين قيمتي است كه خريدار بدون در نظر گرفتن هزينه عملكرد پرداخت خواهد كرد. قيمت سقف معمولاً در پيمان‌هاي قيمت مقطوع تشويقي و قيمت مقطوع قابل بازنگري و گاهي در پيمان‌هاي استرداد هزينه وجود دارد.

قيمت سقف، حداكثر قيمت: Ceiling Price

قيمتي که از سوي طرفين پيمان تعيين مي‌شود و بالاترين قيمتي است كه خريدار بدون در نظر گرفتن هزينه عملکرد پرداخت خواهد کرد. قيمت سقف معمولاً در پيمان‌هاي قيمت مقطوع تشويقي و قيمت مقطوع قابل بازنگري و گاهي در پيمان‌هاي استرداد هزينه وجود دارد.

قيمت غير قطعي: Quote Not Firm

قيمت فروش: Sale Price

قيمت قرار داد: Contract Price

قيمت مقطوع: Lump Sum

قيمت مقطوع با حق‌الزحمه امتيازي : fixed price award fee

نوعي پيمان تكميلي كه به منظور تشويق عملكرد پيمانكار قيمت ثابت مقطوع، مقداري به عنوان امتياز به حق‌الزحمه افزوده مي‌شود. اين ميزان با توجه به ارزيابي خريدار از عملكرد پيمانكار در مقايسه با معيارهاي از قبل تعيين شده، مشخص مي‌شود. مشاجره‌هاي حق‌الزحمه امتيازي

قيمت مقطوع با حق‌الزحمه امتيازي: Fixed Price Award Fee

نوعي پيمان تکميلي که به منظور تشويق عملکرد پيمانکار قيمت ثابت مقطوع، مقداري به عنوان امتياز به حق‌الزحمه افزوده مي‌شود. اين ميزان با توجه به ارزيابي خريدار از عملكرد پيمانکار در مقايسه با معيارهاي از قبل تعيين شده، مشخص مي‌شود. مشاجره‌هاي حق‌الزحمه امتيازي در دادگاه قابل بررسي نيستند.

قيمت مقطوع با حق‌الزحمه تشويقي: fixed price incentive fee

نوعي پيمان تكميلي با قيمت زياد و حق‌الزحمه تشويقي. حق‌الزحمه مذاكره شده بر اساس فرمول حق‌الزحمه، متناسب با ريسك و عدم قطعيت‌هاي پيمان تنظيم مي‌شود.

قيمت مقطوع با حق‌الزحمه تشويقي: Fixed Price Incentive Fee

نوعي پيمان تکميلي با قيمت زياد و حق‌الزحمه تشويقي. حق‌الزحمه مذاکره شده بر اساس فرمول حق‌الزحمه، متناسب با ريسک و عدم قطعيت‌هاي پيمان تنظيم مي‌شود.

قيمت مقطوع قابل بازنگري: fixed price redeterminable

نوعي پيمان تكميلي با قيمت مقطوع ثابت براي دوره آغازين و در نظر گرفتن شرايطي براي تغيير قيمت در دوره‌‌هاي بعدي عمليات، با در نظر داشتن متغيرهاي بالقوه.

قيمت مقطوع قابل بازنگري: Fixed Price Redeterminable

نوعي پيمان تکميلي با قيمت مقطوع ثابت براي دوره آغازين و در نظر گرفتن شرايطي براي تغيير قيمت در دوره‌‌هاي بعدي عمليات، با در نظر داشتن متغيرهاي بالقوه.

قيمت منطقي و منصفانه: fair and reasonable price

قيمتي كه يك شخص عادي و محتاط در كسب و كار رقابتي پرداخت مي‌كنند.

قيمت منطقي و منصفانه: Fair And Reasonable Price

قيمتي كه يک شخص عادي و محتاط در کسب و کار رقابتي پرداخت مي‌کنند.

قيمت هاي بورسي: Stock Exchange Quotation

قيمت واحد: Unit price

قيمت واحد: Unit Price

قيمت‌ الوار قبل‌ از قط‌ع‌ از درخت‌، قط‌ع‌ اشجار: Stumpage

قيمت‌ تمام‌ شده‌ محصول‌: Prime Cost

قيمت‌ مناسب‌ براي‌ خريدار وفروشنده‌: Market Value

قيمت‌ گذار: Pricer

قيمت‌گذاري ناقص: defective pricing

شرايطي كه در آن داده‌هاي قيمت‌گذاري يا هزينه مجددا از طرف فروشنده ارائه مي‌شود، به اين دليل كه قيمت‌گذاري قبلي از نظر فروشنده اشتباه، ناقص و قديمي بوده است.

قيمت‌گذاري ناقص: Defective Pricing

شرايطي كه در آن داده‌هاي قيمت‌گذاري يا هزينه مجددا از طرف فروشنده ارائه مي‌شود، به اين دليل که قيمت‌گذاري قبلي از نظر فروشنده اشتباه، ناقص و قديمي بوده است.

قيمت‌گذاري پيشرو: forward pricing

محاسبه قيمت‌هاي آينده بر مبناي تغييرات هزينه‌ها.

قيمت‌گذاري پيشرو: Forward Pricing

محاسبه قيمت‌هاي آينده بر مبناي تغييرات هزينه‌ها.

قيمه‌ (تركي‌)، كنسرو: Forcemeat

قيمه‌، وصيه‌، زن‌ اجراكننده‌: Executrix

قيم‌ نامه‌، اختيارنامه‌ قيمومت‌: Letters Of Administration

قيود سه‌گانه: triple constraint

قيود سه‌گانه براي پروژه‌ها شامل اهداف فني، هزينه و زمان‌بندي.

قيود سه‌گانه: Triple Constraint

قيود سه‌گانه براي پروژه‌ها شامل اهداف فني، هزينه و زمان‌بندي.

قيود طراحي: design constraint

محدوديت دامنه اختيار و آزادي عمل در كار طراحي.

قيود طراحي: Design Constraint

محدوديت دامنه اختيار و آزادي عمل در کار طراحي.

قيود عملياتي: operational constraints

مراجعه شود به مفهوم عمليات كاربر

قيود عملياتي: Operational Constraints

مراجعه شود به مفهوم عمليات كاربر.

قيود محدوده: scope constraint

محدوديت‌هاي عملي كه بر محدوده اثرگذار است.

قيود محدوده: Scope Constraint

محدوديت‌هاي عملي كه بر محدوده اثرگذار است.

قيچي‌ اهن‌ بري‌، قيچي‌: Snips

قيچي‌ باغباني‌، شاخه‌ قط‌ع‌ كن‌: Secateur

قيچي‌ ويژه‌ چيدن‌ مو يا گياه‌: Snipper

قيچي‌، مقراض‌، چيز برنده‌، قط‌ع‌ كننده‌: Scissors

قي‌ اور، داروي‌ استفراغ‌ اور: Emetic

قي‌ كردن‌، اروغ‌زدن‌، باشدت‌ بيرون‌ انداختن‌: Eructate

قي‌ كردن‌، استفراغ‌ كردن‌، برگرداندن‌، هراشيدن‌: Vomit

قي‌ كردن‌، فوران‌ كردن‌ (مواد اتشفشاني‌)، با فشار خارج‌ , كردن‌، بخارج‌ ريختن‌: Spew

قي‌ پي‌درپي‌، اوغ‌ زني‌، استفراغ‌ پياپي‌: Vomiturition

قپان‌ سكوب‌ دار: Plateform Scale

قپان‌، اهرام‌ يا لنگرپل‌ متحرك‌: Bascule

قپان‌، بازار، ميدان‌: Trone

قپان‌، هرچيزي‌ شبيه‌ قپان‌: Steelyard

قیمت مبادله: Exchange price

ق‌ كردن‌ كارافتادگي‌ عضوي‌، صدمه‌، جرج‌، ضرب‌ و جرح‌، نقص‌ عضو، چلا, كسيرا معيوب‌ كردن‌، معيوب‌ شدن‌، اختلال‌ يا از ,: Maim