لغتنامه

بيست‌ و سومين‌ حرف‌ الفباي‌ انگليسي‌، هرچيزي‌ بشكل‌ حرف‌ w,: W

حروف‌ اول‌ كلمات‌ sproc ymra s'nemow: Wac

گيجي‌، حواس‌ پرتي‌: Wackiness

گيج‌، خرف‌، حواس‌ پرت‌: Wacky

لايي‌ گذاشتن‌، فشردن‌ لايي‌، كهنه‌، نمد، استري‌، توده‌كاه‌، توده‌، كپه‌ كردن: Wad

(elbaedaw) كپه‌كردني‌، توده‌ كردني‌، قابل‌ لايه‌ گذاري‌: Wadable

(yddaw)گاو چران‌: Waddie

راه‌ رفتن‌ اردك‌ وار، اردك‌ وار راه‌رفتن‌، كج‌ و سنگين‌ , راه‌رفتن‌: Waddle

كندرو، تلو تلو خور: Waddler

(eiddaw) گاو چران‌، (yd.daw): چماق‌ بوميان‌ استراليا: Waddy

به‌اب‌ زدن‌، بسختي‌ رفتن‌، در اب‌ راه‌ رفتن‌: Wade

(elbadaw) كپه‌ كردني‌، توده‌كردني‌ قابل‌ ريه‌گذاري‌: Wadeable

مرغ‌ دراز پا، راه‌ رونده‌ در اب‌: Wader

استخر كودكان‌: Wading Pool

شيريني‌ پنجره‌اي‌، نان‌ فط‌ير: Wafer

اهتزاز پرچم‌ يا هر چيز ديگري‌ براي‌ علامت‌ دادن‌، اوه پيف‌، خفيف‌، تشر، نظ‌ر، بي‌ارزش‌: Waff

كلوچه‌ يا نان‌پخته‌ شده‌ در قالب‌ هاي‌ دو پارچه‌ اهني‌: Waffle

فر يا قالب‌ كله‌ پزي‌: Waffle Iron

بحركت‌ در اوردن‌ روي‌ هوايا اب‌ شناور ساختن‌، وزش‌ نسيم‌، بهوا راندن: Waft

نفخه‌، نسيم‌، شناوري‌، اهتزاز: Wafta

چيز شناور بر روي‌ هوايا اب‌: Wafter

اهتزاز، تموج‌، باد بزن‌: Wafture

جنباندن‌، تكان‌ دادن‌، تكان‌ خوردن‌، جنبيدن‌، تكان‌: Wag

دستمزد: Wage

بر پا كردن‌، اجير كردن‌، اجر مزد، دستمزد، اجرت‌، كار مزد، دسترنج‌، حمل‌ كردن‌، جنگ‌ ,: Wage

طلب دستمزد: Wage Claim

مزد بگير: Wage Earner

نرخ دستمزد: Wage Rate

جلوگيري يا منع دستمزدها: Wage Restraint

بي‌ اجر، بي‌ مزد: Wageless

شرط‌ بندي‌ كننده‌: Wager

توافق بر سر دستمزدها: Wages Agreement

جنباننده‌، تكان‌ دهنده‌: Wagger

شوخي‌، بذله‌گويي‌، شوخي‌ شيط‌نت‌اميز، متلك‌: Waggery

شوخ‌ و شنگ‌، شوخ‌، بذله‌گو، خنده‌ دار، مهمل‌، الواط‌: Waggish

حركت‌ كردن‌، (مثل‌ قرقره‌) پيچاندن‌، جنباندن‌: Waggle

فرفره‌ وار، تلو تلو خور، چرخنده‌: Waggly

(nogaw) واگن‌، ارابه‌، باركش‌، با واگن‌ حمل‌ كردن‌: Waggon

(etirengaw) پيرو واگنر موسيقيدان‌ الماني‌: Wagnerian

(nairengaw) پيرو واگنر موسيقيدان‌ الماني‌: Wagnerite

(noggaw)واگن‌، ارابه‌، باركش‌، با واگن‌حمل‌ كردن‌: Wagon

واگون‌لي‌، اط‌اق‌ ترن‌ داراي‌ خوابگاه‌: Wagon Lit

مسئول‌ واگن‌، رئيس‌ قط‌ار: Wagon Master

واگن‌ چي‌، گاراژ دار، متصدي‌ حمل‌ ونقل‌: Wagoner

گردونه‌ چهار چرخه‌يك‌ يا چند اسبه‌، واگن‌كوچك‌: Wagonette

چاپلوسي‌ كردن‌، دم‌تكان‌دادن‌، نوعي‌گنجشك‌: Wagtail

ادم‌دربدر، بچه‌سر راهي‌ مال‌ بي‌ صاحب‌ (در دريا)، مال‌ متروكه‌، بچه‌بي‌ صاحب: Waif

شيون‌ كردن‌، ناله‌كردن‌، ماتم‌گرفتن‌، ناله‌: Wail

تاثر اميز، ماتمزده‌: Wailful

ديوار قديمي‌ اورشليم‌، ديوار ندبه‌: Wailing Wall

ارابه‌سنگين‌ و بزرگ‌، گاري‌، واگن‌: Wain

تخته‌جهت‌ پوشش‌ ديوار، با چوب‌ (ديوار را) پوشانيدن‌: Wainscot

واگن‌ساز، گاري‌ ساز: Wainwright

دور كمر، ميان‌، كمر لباس‌، كمربند، ميان‌ تنه‌: Waist

بند تنبان‌، بند زيرشلواري‌: Waistband

جليقه‌، لباس‌ زير شبيه‌جليقه‌، نيم‌ تنه‌يا ژيلت‌: Waistcoat

كمر، ميان‌، كمربند: Waistline

صبر كردن‌، چشم‌ براه‌ بودن‌، منتظ‌ر شدن‌، انتظ‌ار كشيدن معط‌ل‌ شدن‌، پيشخدمتي‌ كردن‌: Wait

(nopu tiaw) پيشخدمتي‌ كردن‌، خدمت‌ رسيدن‌و خدمت‌ كردن‌: Wait On

(no tiaw) پيشخدمتي‌ كردن‌، خدمت‌ رسيدن‌و خدمت‌ كردن‌: Wait Upon

منتظ‌ر، پيشخدمت‌: Waiter

ليست انتظار: Waiting List

فهرست‌ منتظ‌ران‌ مشاغل‌، فهرست‌ داوط‌لبان‌: Waiting List

اط‌اق‌ انتظ‌ار: Waiting Room

پيشخدمت‌ زن‌، نديمه‌، كلفت‌(taflok): Waitress

چشم‌پوشيدن‌ از، از قانون‌مستثني‌ كردن‌: Waive

فسخ- ابطال: Waiver

چشم پوشي: waiver

اقدام خريدار در مجاز دانستن عدم دستيابي به عملكرد مورد نظر در پيمان. چشم‌پوشي زماني به كار مي‌رود كه عملكرد مورد نياز اين ارزش را ندارد كه هزينه و يا زمان بيشتري صرف دستيابي به آن شود. چشم‌پوشي توافقي است در تأييد «استفاده از چيزي همان‌طور كه هست». همچنين

(حق.) ابط‌ال‌، لغو، فسخ‌، صرفنظ‌ر، چشم‌ پوشي‌: Waiver

چشم پوشي: Waiver

اقدام خريدار در مجاز دانستن عدم دستيابي به عملكرد مورد نظر در پيمان. چشم‌پوشي زماني به كار مي‌رود كه عملكرد مورد نياز اين ارزش را ندارد كه هزينه و يا زمان بيشتري صرف دستيابي به آن شود. چشم‌پوشي توافقي است در تأييد «استفاده از چيزي همان‌طور كه هست». همچنين مراجعه شود به انحراف.

بيداري‌، شب‌ زنده‌ داري‌، شب‌ نشيني‌، احياء، شب‌ , تي‌ زنده‌داري‌ كردن‌، از خواب‌ بيدار كردن‌، رد پا، دنباله‌كش,: Wake

(گ‌.ش‌.) گل‌ شيپوري‌: Wake Robin

بيدار، شب‌ زنده‌ دار، هشيار، گوش‌ بزنگ‌: Wakeful

بيدار كردن‌، بيدار شدن‌، بيداري‌ كشيدن‌: Waken

بيدار كننده‌: Waker

بافته‌، راه‌راه‌، تير افقي‌، انتخاب‌ كردن‌، راه‌راه‌كردن‌: Wale

گردشگاه‌، پياده‌رو راه‌رفتن‌، گام‌زدن‌، گردش‌ كردن‌، پياده‌رفتن‌، گردش‌ پياده: Walk

راه‌ پيما، گردش‌ كننده‌، راه‌رونده‌، راه‌رو: Walk

اعتصاب‌ كردن‌، كاري‌ را ناگهان‌ترك‌ كردن‌: Walk Out

ترك‌ گفتن‌، خالي‌ از سكنه‌كردن‌، قال‌ گذاشتن‌: Walk Out On

انجام آزمايشي، اجراي آزمايشي: walk-through

بررسي كيفيت يك رويه عملياتي يا آزمون با شبيه‌سازي وضعيت واقعي و قبول ريسك بالا يا هزينه زياد. با اجراي آزمايشي اطمينان حاصل مي‌شود كه كاركنان و تجهيزات براي اجراي واقعي آماده‌اند.

انجام آزمايشي، اجراي آزمايشي: Walk-Through

بررسي كيفيت يك رويه عملياتي يا آزمون با شبيه‌سازي وضعيت واقعي و قبول ريسك بالا يا هزينه زياد. با اجراي آزمايشي اطمينان حاصل مي‌شود كه كاركنان و تجهيزات براي اجراي واقعي آماده‌اند. يك جفت گروه كه براي شناسايي خطاها، طرح نرم‌افزار و جريان منطقي را بر اساس آزمون مورد بررسي قرار مي‌دهند.

سهل‌ الحصول‌: Walkaway

دستگاه‌مخابره‌يا راديوي‌ ترانزيستوري‌ كوچك‌: Walkie Talkie

(tekcit gniklaw) ورقه‌خاتمه‌خدمت‌: Walking Papers

عصا، چوبدستي‌، (ج‌.ش‌.) حشره‌ راست‌ بال‌ امريكايي‌: Walking Stick

(srepap gniklaw) ورقه‌خاتمه‌خدمت‌: Walking Ticket

گردشگاه‌: Walkway

ديوار كشيدن‌، ديواري‌ ديوار، جدار، حصار، محصور كردن‌، حصار دار كردن: Wall

تزئينات‌ ديواري‌: Wall Hanging

مركز بانكها و سرمايه‌داران‌ نيويورك‌: Wall Street

(ج‌.ش‌.) كانگوروي‌ متوسط‌ القامه‌گردن‌ قرمز: Wallaby

كيف‌ پول‌، كيف‌ جيبي‌: Wallet

(deyellaw) چشم‌ مات‌، (ج‌.ش‌.) انواع‌ مختلف‌ اردك‌ ماهي‌: Walleye

(eyellaw) چشم‌ مات‌، (ج‌.ش‌.) انواع‌ مختلف‌ اردك‌ ماهي‌: Walleyed

(گ‌.ش‌.) شب‌ بوي‌ زرد: Wallflower

(repollaw)شلاق‌ زدن‌، سخت‌زدن‌ (مثل‌ مشت‌ زن‌): Wallop

(pollaw)شلاق‌ زدن‌، سخت‌زدن‌ (مثل‌ مشت‌ زن‌): Walloper

(د.گ‌.) بزرگ‌، عظ‌يم‌، قوي‌، داراي‌ صداي‌ ضربت‌: Walloping

غلتيدن‌، در گل‌ و لاي‌ غوط‌ه‌خوردن‌: Wallow

تلوتلو خور، غلت‌ خور: Wallower

كاغذ ديواري‌، با كاغذ ديواري‌ تزئين‌ كردن‌: Wallpaper

(اسكاتلند) عالي‌، خوب‌: Wally

سست‌ عنصر، تاثير پذير: Wallydraigle

گردو، گردكان‌، درخت‌ گردو، چوب‌ گردو، رنگ‌ گردويي‌: Walnut

(ج‌.ش‌.) شير ماهي‌، گراز ماهي‌: Walrus

موزيك‌ و رقص‌، والس‌، والس‌ رقصيدن‌، وابسته‌ به‌والس‌: Waltz

احساس‌ تهوع‌كردن‌، چرخ‌ خوردن‌، تلو تلو، دور چرخاندن دور زدن‌: Wamble

(gaepmupmaw) صدف‌ براق‌ و زيبايي‌ كه‌سرخ‌ پوستان‌ , امريكايي‌ بجاي‌ پول‌ مصرف‌ ميكردند، (ز.ع‌.) پول‌: Wampum

(mupmaw) صدف‌ براق‌ و زيبايي‌ كه‌سرخ‌ پوستان‌ امريكايي‌ , بجاي‌ پول‌ مصرف‌ ميكردند، (ز.ع‌.) پول‌: Wampumpeag

(dnaw) رنگ‌ پريده‌، كم‌ خون‌، زرد، كم‌ رنگ‌، رنگ‌ پريده‌ , شدن‌يا كردن‌: Wan

عصا، گرز، چوب‌ ميزانه‌، چوب‌ گمانه‌، تركه‌: Wand

سرگردان‌بودن‌، اواره‌بودن‌، منحرف‌ شدن‌: Wander

سرگردان‌، سيار، اواره‌: Wanderer

(الماني‌) علاقه‌مند به‌ سياحت‌، سفر دوستي‌: Wanderlust

(ج‌.ش‌.) عنتر: Wanderoo

رو بكاهش‌ گذاشتن‌، نقصان‌يافتن‌، كم‌شدن‌، افول‌، كم‌ و , كاستي‌، وارفتن‌، به‌اخر رسيدن‌: Wane

بيدار كننده‌، شب‌ زنده‌ دار: Wanener

(ynaw) رو بزوال‌، كاهش‌ يافته‌، رو بنقصان‌: Waney

تلولو خوردن‌، به‌حيله‌متوسل‌ شدن‌، لرزاندن‌: Wangle

متزلزل‌، مرتعش‌: Wangler

(nagginaw) روپوش‌، سقف‌ تراكتور يا ماشين‌باري‌: Wanigan

بد شانسي‌، انتقام‌، تلافي‌: Wanion

(yldnaw) رنگ‌ پريده‌، كم‌ خون‌، زرد، كم‌ رنگ‌، رنگ‌ , پريده‌ شدن‌يا كردن‌: Wanly

رنگ‌پريدگي‌: Wanness

(naginaw)رو پوش‌، سقف‌ تراكتور يا ماشين‌باري‌: Wannigan

فقدان‌، نداشتن‌، عدم‌، نقصان‌، نياز، نداري‌ خواست‌، خواسته‌، خواستن‌، لازم‌داشتن‌، نيازمند بودن‌به نداشتن‌، كم‌داشتن‌، فاقد بودن‌، محتاج‌ بودن‌، كسر داشتن: Want

آگهي استخدام: Want Ads

جسور، شرور شدن‌، گستاخ‌ شدن‌، بي‌ ترتيب‌ كردن سركش‌، حرف‌ نشنو، بازيگوش‌، خوشحال‌، عياش‌، گستاخ شهوتراني‌ كردن‌، افراط‌ كردن‌: Wanton

عياش‌، سر بهوا: Wantoner

از روي‌ عياشي‌ و بيفكري‌: Wantonly

(yenaw) رو بزوال‌، كاهش‌ يافته‌، رو بنقصان‌: Wany

(ج‌.ش‌.) گوزن‌سفيد و شاخ‌بلند و بزرگ‌: Wapiti

داراي‌ ارواره‌كج‌: Wapper Jawed

كشمكش‌ كردن‌ جنگ‌، حرب‌، رزم‌، محاربه‌، نزاع‌، جنگ‌ كردن‌، دشمني‌ كردن: War

عربده‌ نبرد، فرياد جنگي‌، رجز، رجز خواني‌: War Cry

حالت‌ اماده‌باش‌ در ارتش‌، امادگي‌ رزمي‌: War Footing

جنگ‌ازمون‌، مانورنظ‌امي‌، عمليات‌ جنگي‌ اموزشي‌: War Game

گاز جنگي‌: War Gas

اسب‌ جنگي‌، افسر ياسرباز دامپزشك‌: War Horse

جنگ‌اعصاب‌: War Of Nerves

(ميان‌ سرخ‌ پوستان‌ امريكا) نقاشي‌ بدن‌ براي‌ رزم‌ و , پيكار: War Paint

اتاق جنگ: war room

مكان مركزي براي نشان‌دادن برنامه‌ها و وضعيت پروژه و برگزاري جلسات مرتبط با آن‌ها. ژنرال اَيزنهاور در جنگ جهاني دوم براي اولين بار از اين روش استفاده كرد. همچنين مراجعه شود به مركز اطلاعات مديريت.

اتاق جنگ: War Room

مكان مركزي براي نشان‌دادن برنامه‌ها و وضعيت پروژه و برگزاري جلسات مرتبط با آن‌ها. ژنرال اَيزنهاور در جنگ جهاني دوم براي اولين بار از اين روش استفاده كرد. همچنين مراجعه شود به مركز اطلاعات مديريت.

(pihsraw) كشتي‌ جنگي‌، ناو جنگي‌: War Vessel

فرياد جنگ‌ (سرخ‌ پوستان‌)، قيه‌: War Whoop

سراييدن‌، چهچهه‌زدن‌، سرود، چهچه‌: Warble

سراينده‌، مرغ‌خوش‌ الحان‌، چكاوك‌: Warbler

توجه‌كردن‌ صغيري‌ كه‌تحت‌ قيومت‌ باشد، محجور، نگهداري‌ كردن نگهبان‌، سلول‌ زندان‌، اط‌اق‌ عمومي‌ بيماران‌ بستري: Ward

كارچاق‌ كن‌سياسي‌ ناحيه‌بخصوصي‌: Ward Heeler

دفع‌ كردن‌، دفاع‌كردن‌، از خود دور كردن‌: Ward Off

بازرس‌ سرپرست‌، ولي‌، رئيس‌، ناظ‌ر، نگهبان‌، قراول‌، ناظ‌ر: Warden

مقام‌رياست‌، سرپرستي‌: Wardenship

زندانبان‌، عصا يا گرز، نگهبان‌ دروازه‌يا قصر: Warder

اط‌اق‌ زندانبان‌، مقام‌ زندانبان‌، زندانباني‌: Wardership

نگهبان‌ و محافظ‌ زن‌ در زندان‌: Wardress

جا رختي‌، قفسه‌، اشكاف‌، موجودي‌ لباس‌: Wardrobe

اط‌اق‌ افسران‌، سالن‌بيماران‌، بيمارستان‌: Wardroom

سرپرستي‌، قيمومت‌، اداره‌و يا مقام‌ قيمومت‌: Wardship

پرهيز كردن‌ از، حذر كردن‌ مط‌لع‌، اگاه‌، كالا، جنس‌، اجناس‌، متاع‌، كالاي‌ فروشي: Ware

(esuoheraw)انبار كردن‌، مخزن‌، انبار گمرك‌، انبار , كالا، بارخانه‌: Ware Room

انبار: Warehouse

(moor eraw)انبار كردن‌، مخزن‌، انبار گمرك‌، انبار , كالا، بارخانه‌: Warehouse

جنگاوري‌، ستيز، جنگ‌، نزاع‌، زدو خورد، محاربه‌: Warfare

قسمتي‌ از موشك‌ كه‌حاوي‌ مواد منفجره‌ ميباشد، كلاهك‌: Warhead

(sseniraw)از روي‌احتياط‌، محتاط‌انه‌، احتياط‌ كار، با , احتياط‌: Warily

(yliraw)از روي‌ احتياط‌، محتاط‌انه‌، احتياط‌ كار، با , احتياط‌: Wariness

(م‌.م‌.) ثروت‌، خزانه‌، پاداش‌، شيپور حمله‌: Warison

معاف‌ از جنگ‌، بدون‌ جنگ‌، بي‌ محاربه‌: Warless

ستيز گر، اماده‌جنگ‌، جنگ‌ دوست‌، جنگي‌، رزمجو: Warlike

خائن‌، پست‌ و فريبنده‌، پيمان‌ شكن‌، زن‌جادو گر و ساحر غول‌ پيكر: Warlock

جنگ‌ سالار، افسر عالي‌ رتبه‌ارتش‌، فرمانده‌ ارتشي فرمانروا: Warlord

گرم‌، با حرارت‌، غيور، خونگرم‌، صميمي‌، گرم‌كردن گرم‌شدن‌: Warm

(ssendedoolb mraw) خونگرم‌، با روح‌، خونگرمي مهرباني‌: Warm Blooded

(dedoolb mraw) خونگرم‌، با روح‌، خونگرمي‌، مهرباني‌: Warm Bloodedness

جبهه‌ هواي‌ گرم‌: Warm Front

(تش‌.) اندامها و مراكز احساس‌ گرما در پوست‌: Warm Spot

بازي‌ كردن‌ قبل‌ از بازي‌ حركت‌ كردن‌و خود را گرم‌نمودن‌، دست‌ گرمي‌ ,: Warm Up

دوباره‌ پخته‌شده‌، زيادتر از معمول‌ پخته‌شده‌: Warmed Over

گرم‌ كننده‌، گرمتر: Warmer

(ssendetraehmraw) خونگرم‌، با محبت‌، مهربان مهرباني‌، خونگرمي‌: Warmhearted

(detraehmraw) خونگرم‌، با محبت‌، مهربان‌، مهرباني خونگرمي‌: Warmheartedness

منقل‌، اتشدان‌: Warming Pan

گرم‌، داغ‌: Warmish

ط‌الب‌ جنگ‌، شيفته‌جنگ‌، اتش‌ افروز جنگ‌، جنگ‌افروز: Warmonger

گرمي‌، حرارت‌، تعادل‌ گرما، ملايمت‌: Warmth

هشدار دادن‌، اگاه‌كردن‌، اخط‌ار كردن‌به‌، تذكر دادن‌: Warn

اخط‌ار كننده‌، هشدارگر: Warner

اخط‌ار، تحذير، اشاره‌، زنگ‌ خط‌ر، اعلام‌ خط‌ر، عبرت اژير، هشدار: Warning

تار (در مقابل‌ پود)، ريسمان‌، پيچ‌ و تاب‌، تاب‌ دار , كردن‌، منحرف‌ كردن‌، تاب‌ برداشتن‌: Warp

تار و پود، (مج.) پايه‌ و اساس‌، بنيان‌: Warp And Woof

تنگنا، مسير جنگي‌: Warpath

تار پيچ‌: Warper

هواپيماي‌ جنگي‌: Warplane

وسيله تضمين: Warrant

مجوز- حكم- تضمين كردن: Warrant

مجوز: warrant

اجازه يا گواهي كه معمولاً از طرف فرد مافوق داده مي‌شود. مسوؤل پيمان‌ها مجوز دارد كه از طرف دولت قبول مسوؤليت كند.

سند عندالمط‌البه‌، گواهي‌ كردن‌، تضمين‌كردن‌، گواهي‌، حكم‌,: Warrant

مجوز: Warrant

اجازه يا گواهي كه معمولاً از طرف فرد مافوق داده مي‌شود. مسوؤل پيمان‌ها مجوز دارد كه از طرف دولت قبول مسوؤليت كند.

قابل‌ گواهي‌، داراي‌ ارزش‌ براي‌ شهادت‌: Warrantable

(حق.) متعهدله‌، مضمون‌له‌: Warrantee

گواه‌، شاهد، ضامن‌، متعهد: Warranter

(حق.) متعهد، تعهد كننده‌، ضامن‌، كفيل‌: Warrantor

وارانتی : Warranty

   يک قول مبني بر اين‌که محصول، به‌عنوان يک مثال يک رايانه، سطح مشخص‌شده‌اي از عملکرد را در طول يک دورهي زماني معين، برآورده خواهد ساخت. وارانتي در مورد محصولي که قديميتر يا آسيب‌ديده است اما بايد تا يک سطح مطلوب کار کند نيز به‌کار برده ميشود.

تضمين كتبي: Warranty

ضمانت، وارانتي: warranty

قول صريح يا تلويحي فروشنده درباره شرايط، قابليت و حق استفاده از كالاي فروخته شده در هنگام فروش كالا.

پابندان‌، گارانتي‌، ضمانت‌، امر مورد تعهد يا تضمين تضمين‌، تعهد: Warranty

ضمانت، وارانتي: Warranty

قول صريح يا تلويحي فروشنده درباره شرايط، قابليت و حق استفاده از كالاي فروخته شده در هنگام فروش كالا.تعهد يا تأييد از طرف پيمانكار به كارفرما يا مشتري در خصوص ماهيت، سودمندي يا شرايط الزامات يا عملكرد خدمات ارائه شده بر طبق پيمان.

شرط ضمانت: warranty clause

تضمين اينكه كالاها همان چيزي هستند كه ارائه شده يا قول داده شده‌اند.

شرط ضمانت: Warranty Clause

تضمين اينكه كالاها همان چيزي هستند كه ارائه شده يا قول داده شده‌اند.

جاي‌ نگاهداري‌ خرگوش‌ و جانوران‌ ديگر: Warren

رزمجو، جنگاور، سلحشور، محارب‌، جنگجو، مبارز، دلاور: Warrior

شهر ورشو پايتخت‌ لهستان‌، (مج.) دولت‌ لهستان‌: Warsaw

(lessev raw=) كشتي‌ جنگي‌، ناو جنگي‌: Warship

زگيل‌، گندمه‌، زگيل‌ دار شدن‌، زگيل‌ پيدا كردن‌: Wart

زگيل‌ دار، زگيل‌ مانند، داراي‌ زگيل‌: Warty

بسيار محتاط‌، با ملاحظ‌ه‌، هشيار: Wary

بود: Was

شستن‌، شستشو دادن‌، پاك‌ كردن‌، شستشو، غسل‌، رختشويي‌: Wash

بشور و بپوش‌ (يعني‌ اتو كردن‌ لازم‌ندارد): Wash And Wear

آب‌فشان: wash bottle

بين‌بردن‌، محو كردن‌، شستشو، ضرر، زيان‌، شكست‌، مردود شستشو كردن‌، كثافات‌ را پاك‌ كردن‌، از پا دراوردن‌، از ,: Wash Out

دست‌ و رو شستن‌، از پاافتادن‌: Wash Up

شستني‌، قابل‌ شستشو: Washable

(lwobhsaw) لگن‌ دستشويي‌: Washbasin

(nisabhsaw) لگن‌ دستشويي‌: Washbowl

كيسه‌حمام‌، ليف‌ حمام‌: Washcloth

خسته‌، از كارافتاده‌، شسته‌شده‌ و ساييده‌شده‌: Washed Out

بكلي‌ تحليل‌ رفته‌، محو شده‌، دلسرد: Washed Up

شستشو كننده‌، رختشوي‌، واشر: Washer

زن‌ رختشوي‌ خانوادگي‌: Washerwoman

رختشوخانه‌: Washhouse

حمام‌، محل‌ دستشويي‌، اتاقك‌ توالت‌: Washroom

دستشويي‌: Washstand

ط‌شت‌ لباسشويي‌: Washtub

ابكي‌، رقيق‌، اب‌ زيپو، كمرنگ‌، سست‌: Washy

(ج‌.ش‌.) زنبور (بي‌ عسل‌): Wasp

كج‌ خلق‌، لجوج‌، زنبور وار، نيش‌ دار: Waspish

مجلس‌ ميخواري‌، ابجو يا شراب‌ مخلوط‌ با ادويه‌ و شكر ميگساري‌ كردن‌، عياشي‌ كردن‌، نوش‌: Wassail

عياش‌، ميگسار: Wassailer

(سرم‌شناسي‌) ازمايش‌ سرم‌خون‌براي‌ تشخيص‌ وجود ميكروب‌ , سيفيليس‌ در بدن‌: Wassermann Reaction

ضايعات- اتلاف: Wastage

تفريط‌ كاري‌، كاهش‌، ضايعات‌، تضييع‌، اتلاف‌: Wastage

بي‌ نيرو و قوت‌ كردن‌، ازبين‌رفتن‌، باط‌له‌، زائد، اتلاف‌ هرزدادن‌، حرام‌كردن‌، بيهوده‌تلف‌ كردن‌، نيازمند كردن: Waste

محصولات‌ زائد: Waste Product

ضايعات توليد: Waste Products

تضفيه فاضلاب: waste water treatment

سبد كاغذ باط‌له‌، سبد زباله‌و خاكروبه‌، اشغال‌ دان‌: Wastebasket

مصرف‌، ولخرج‌، افراط‌ كار، متلف‌، بي‌ فايده‌: Wasteful

زمين‌باير، لم‌يزرع‌: Wasteland

كاغذ باط‌له‌، سر كاغذ يا ته‌كاغذ: Wastepaper

مصرف‌: Waster

Sheets that have prohibited defects, for example seams and buckled plates. Generally fit for re-melting purposes only.: WASTERS

(yrtsaw) (اسكاتلند) باط‌ل‌، ضايع‌، ويران‌، خراب‌، عاط‌ل‌: Wastery

ضايعات: Wastes

ادم‌ ولخرج‌، متلف‌، ادم‌ بي‌ معني‌: Wastrel

(yretsaw) (اسكاتلند) باط‌ل‌، ضايع‌، ويران‌، خراب‌، عاط‌ل‌,: Wastry

پاييدن‌، ديدبان‌، پاسداري‌، كشيك‌، مدت‌ كشيك‌، ساعت‌ , جيبي‌ و مچي‌، ساعت‌، مراقبت‌ كردن‌، مواظ‌ب‌ بودن‌، بر كسي‌ , نظ‌ارت‌ كردن‌، پاسداري‌ كردن‌: Watch

اتشي‌ كه‌ پاسدار يا نگهبان‌ روشن‌ ميكند: Watch Fire

Usually supplied cold rolled and annealed in large widths and cut and hardened by the spring manufacturers. Carbon content about 1.15% and Tungsten .17%, extra precision rolled.: WATCH MAIN SPRING STEEL

مراقب‌ بودن‌، مواظ‌ب‌: Watch Out

بند ساعت‌: Watchband

قاب‌ ساعت‌، جعبه‌ساعت‌: Watchcase

سگ‌ نگهبان‌، سگ‌ پاسبان‌، نگهبان‌، نگهباني‌ دادن نگهبان‌ بودن‌: Watchdog

كسيكه‌ پاسداري‌ و نظ‌ارت‌ ميكند، مراقب‌: Watcher

سفيدي‌ چشم‌، چشم‌ خيره‌ و سفيد، سگ‌ چشم‌ سفيد: Watcheye

(ssenlufhctaw) مواظ‌ب‌، مراقب‌، پاسدار، بي‌ خواب دقيق‌، هشياري‌، مراقبت‌: Watchful

(lufhctaw) مواظ‌ب‌، مراقب‌، پاسدار، بي‌ خواب‌، دقيق هشياري‌، مراقبت‌: Watchfulness

ساعت‌ ساز: Watchmaker

مواظ‌ب‌، نگهبان‌، پاسدار، مراقب‌: Watchman

ديدبانگاه‌، برج‌ مراقبت‌، برج‌ نگهباني‌، برج‌ ديدباني‌: Watchtower

اسم‌ شب‌، شعار حزبي‌، شعار حزب‌، كلمه‌ رمزي‌: Watchword

اب‌، ابگونه‌، پيشاب‌، مايع‌، اب‌ دادن‌: Water

بچه‌ سقا: Water Boy

(ج‌.ش‌.) گاو ميش‌ اهلي‌ شده‌ اسيايي‌: Water Buffalo

(گ‌.ش‌.) خس‌ سه‌كله‌(snatan apart): Water Chestnut

(ط‌ب‌) اب‌ درمان‌، علاج‌ بااب‌، معالجه‌بااب‌: Water Cure

(ج‌.ش‌.) سگ‌ابي‌، شناگر ماهر: Water Dog

رنگ‌ نرو (با اب‌)، غير قابل‌ پاك‌ شدن‌ بوسيله‌اب‌، پارچه‌ , شورنرو: Water Fast

Process of hardening high carbon steels by quenching in water or brine after heating.: WATER HARDENING

ظ‌رف‌ ابگرم‌كن‌، ابگرم‌كن‌: Water Heater

(گ‌.ش‌.) شوكران‌ابي‌: Water Hemlock

دران‌باشد، چاله‌اب‌ سوراخ‌ يا شكاف‌ ط‌بيعي‌ رودخانه‌خشك‌ شده‌ كه‌مقداري‌ اب‌ ,: Water Hole

(گ‌.ش‌.) سنبل‌ ابي‌، وردالنيل‌: Water Hyacinth

(گ‌.ش‌.) نيلوفر ابي‌: Water Lily

شاه‌ لوله‌ اب‌، لوله‌ هادي‌ اب‌: Water Main

كنتور اب‌، اب‌ سنج‌: Water Meter

اسياب‌ ابي‌، اسياب‌: Water Mill

(ج‌.ش‌.) مار سمي‌ ابزي‌ جنوب‌ امريكا: Water Moccasin

حوري‌ دريايي‌، الهه‌ دريايي‌: Water Nymph

لوله‌ اب‌، تنبوشه‌، لوله‌ مخصوص‌ لوله‌ كشي‌ اب‌: Water Pipe

بازي‌ فوتبال‌ ابي‌، واترپلو: Water Polo

چرم ضد آب: water proof leather

دافع‌ اب‌، پس‌ زننده‌ اب‌: Water Repellent

مقاوم‌ در برابر اب‌ (ولي‌ نه‌ رط‌وبت‌ ناپذير كامل‌): Water Resistant

اسكي‌ ابي‌: Water Ski

(ج‌.ش‌.) مار ابي‌ (xirtan): Water Snake

در اب‌ صابون‌ زدن‌، در اب‌ خيساندن‌: Water Soak

منبع‌ اب‌، ذخيره‌ اب‌: Water Supply

ابياري‌ رودخانه‌ و شعبات‌ ان‌، ذخيره‌ اب‌، منبع‌ اب‌، سيستم‌ ,: Water System

سط‌ح‌ ايستاي‌، سط‌ح‌ ابهاي‌ زير زمين‌: Water Table

تانك‌ اب‌، برج‌ مخزن‌ اب‌: Water Tower

اب‌ اورده‌، حمل‌ شده‌بوسيله‌اب‌، اب‌ برد: Waterborne

(.C.W) ابريز، مستراح‌، مبال‌: Watercloset

اب‌ رنگ‌، بنگاب‌، نقاشي‌ ابرنگ‌: Watercolor

(گ‌.ش‌.) شاهي‌ ابي‌، اب‌ تره‌، رنگ‌ شاهي‌ ابي‌: Watercress

نوشابه‌نوش‌، اشامنده‌: Waterer

ابشار: Waterfall

مدل آبشاري: Waterfall Model

يك روش توسعه نرم‌افزار براي بهبود فرآيند توسعه نرم‌افزار كه دكتر وين رويس آن را در سال 1969 ابداع كرد. با اين مدل، الزامات قبل از طراحي، طراحي قبل از كدگذاري و ... شناخته مي‌شوند. هدف اين مدل ارائه فرآيندي تكرارپذير براي محيط توسعه نرم‌افزار بود. اگرچه اين

مدل آبشاري: Waterfall Model

يك روش توسعه نرم‌افزار براي بهبود فرآيند توسعه نرم‌افزار كه دكتر وين رويس آن را در سال 1969 ابداع كرد. با اين مدل، الزامات قبل از طراحي، طراحي قبل از كدگذاري و ... شناخته مي‌شوند. هدف اين مدل ارائه فرآيندي تكرارپذير براي محيط توسعه نرم‌افزار بود. اگرچه اين مدل براي نرم‌افزار توسعه يافته است، ولي براي توسعه سخت‌افزار نيز قابل استفاده مي‌باشد.

(ج‌.ش‌.) مرغ‌ ابزي‌، واق‌، واك‌: Waterfowl

اب‌ كنار، اب‌ نما، پيشرفتگي‌ خشكي‌ در اب‌، اسكله‌: Waterfront

ابشخور، استخر، اب‌ انبار، مخزن‌، محل‌ چشمه‌ اب‌ معدني‌: Watering Place

چيز ابكي‌، هر چيزي‌ شبيه‌اب‌: Waterish

بي‌اب‌: Waterless

ترازابي‌، ترازاب‌، سط‌ح‌اب‌: Waterlevel

اب‌ خط‌، خط‌ بر خورد اب‌ با كشتي‌، خط‌ بار گيري‌ كشتي خط‌ ميزان‌ و تراز كشتي‌ باسط‌ح‌ اب‌: Waterline

غير قابل‌ استفاده‌شدن‌ (كشتي‌ وغيره‌) در اثر چكه‌ و , نفوذ اب‌، از اب‌ خيس‌ شدن‌: Waterlog

پراب‌، سنگين‌، خيس‌ در اب‌، از اب‌ اشباع‌: Waterlogged

كسي‌ كه‌ نزديك‌ اب‌ يا در اب‌ كار ميكند: Waterman

اب‌ بازي‌، قايقراني‌: Watermanship

نشان‌نگاری : Watermark

       يک روش براي قرار دادن امضاء بر رويِ تصوير که خالق يا به‌وجودآورندهي اثر را نشان ميدهد.

چاپ‌ سفيد يا سايه‌ دار كردن‌ تعيين‌ ميزان‌ مد اب‌، علامت‌ چاپ‌ سفيد در متن‌ كاغذ سفيد: Watermark

(گ‌.ش‌.) هندوانه‌ (siragluv sullurtic): Watermelon

نيروي‌ ابي‌: Waterpower

پاد اب‌، دافع‌ اب‌، عايق‌ اب‌، ضد اب‌: Waterproof

اب‌ دريا، منظ‌ره‌ اب‌ دريا: Waterscape

اب‌ پخشان‌، منط‌قه‌اي‌ كه‌ اب‌ دريا يا رودخانه‌ را پخش‌ و , تقسيم‌ ميكند: Watershed

كنار دريا، متعلق‌ به‌ كناردريا، ساحل‌: Waterside

لوله‌ يا وسيله‌اي‌ كه‌ از ان‌ اب‌ فوران‌ ميكند، فواره ناودان‌، گرداب‌، گردباد دريايي‌: Waterspout

مانع‌ دخول‌ اب‌، كيپ‌، مجراي‌ تنگ‌: Watertight

بخاراب‌: Watervapor

ابراه‌، مسير ابي‌، راه‌ ابي‌، مسيردريايي‌ و رودخانه‌اي‌: Waterway

(گ‌.ش‌.) گياه‌ ابزي‌: Waterweed

چرخ‌ چاه‌، دولاب‌، چرخ‌ ابگرد: Waterwheel

دستگاه‌ اب‌ رسان‌، فواره‌، اب‌ بند: Waterworks

شسته‌ شده‌ و صيقلي‌ در اثر اب‌، اب‌ شسته‌: Waterworn

ابي‌، ابدار، اشكبار، پر اب‌، ابكي‌، رقيق‌: Watery

وات‌، واحد اندازه‌ گيري‌ الكتريسيته‌: Watt

مقدار نيروي‌ برق‌ بر حسب‌ وات‌: Wattage

چپر، تركه‌ براي‌ ساختن‌ سبد، تركه‌، جگن‌، نرده‌گذاري‌ , كردن‌، بستن‌، پيچيدن‌: Wattle

موج‌ زدن‌ موج‌، خيزاب‌، فر موي‌ سر، دست‌ تكان‌ دادن‌، موجي‌ بودن: Wave

دسته‌ امواج‌ راديو: Wave Band

جبهه‌ امواج‌ راديويي‌: Wave Front

ط‌ول‌ موج‌: Wavelength

ارام‌، ساكن‌، بي‌ موج‌: Waveless

موجي‌، شبيه‌ موج‌: Wavelike

پيدا كردن‌، تبصره‌ قانون‌، نوسان‌ كردن‌ متزلزل‌ شدن‌، فتور پيدا كردن‌، دو دل‌ بودن‌، ترديد ,: Waver

متزلزل‌ كننده‌: Waverer

با تزلزل‌، با ترديد: Waveringly

متزلزل‌، مردد، دو دل‌: Wavery

Not flat. A slight wave following the direction of rolling and beyond the standard limitation for flatness: WAVY

پرچين‌ و شكن‌، پرموج‌، پر تلاط‌م‌، جنبش‌ بعقب‌ و جلو متموج‌: Wavy

(درموردماه‌)رو به‌ بدر رفتن‌، استحاله‌ يافتن‌ موم‌، مومي‌ شكل‌، شمع‌ مومي‌، رشد كردن‌، زياد شدن: Wax

(گ‌.ش‌.) لوبيا چيتي‌: Wax Bean

(repap dexaw) كاغذ مومي‌: Wax Paper

(repap xaw) كاغذ مومي‌: Waxed Paper

مومي‌، ساخته‌ شده‌ از موم‌، مومي‌ شكل‌: Waxen

موم‌ كار، كسيكه‌ موم‌ مالي‌ ميكند: Waxer

حالت‌ مومي‌، نرمي‌: Waxiness

موم‌ مالي‌، صفحه‌ ضبط‌ صوت‌: Waxing

پيكر مومي‌، مجسمه‌ سازي‌ از موم‌: Waxwork

مومي‌، پراز موم‌، (ز.ع‌) عصباني‌، خشمگين‌: Waxy

راه‌، جاده‌، ط‌ريق‌، سبك‌ (kbas)، ط‌رز، ط‌ريقه‌: Way

ايستگاه‌ هاي‌ فرعي‌ بين‌ راهي‌ جاده‌ يا خط‌ اهن‌: Way Station

بار نامه‌، خط‌ سير مسافر، راهنماي‌ مسافرت‌: Waybill

مسافر پياده‌، رهنورد، رهرو: Wayfarer

دركمين‌ كسي‌ نشستن‌، كمين‌ كردن‌، خف‌ كردن‌: Waylay

بي‌ راه‌، بدون‌ جاده‌: Wayless

ط‌رق‌ و وسايل‌ انجام‌ چيزي‌، تامين‌ معاش‌: Ways And Means

كنار جاده‌، بندر، لبه‌، ايستگاه‌ فرعي‌: Wayside

خودسر، خود راي‌، نافرمان‌، متمرد: Wayward

خودسري‌: Waywardness

خسته‌ و مانده‌ در اثر سفر، خسته‌ و كوفته‌: Wayworn

واژه‌نامه ساختار شكست كار: WBS dictionary

مراجعه شود به واژه‌نامه ساختار شكست كار

واژه‌نامه ساختار شكست كار: WBS Dictionary

مراجعه شود به واژه‌نامه ساختار شكست كار

ما، ضمير اول‌ شخص‌ جمع‌: We

(duohs ew، dluow ew، dah ew) ميبايستي‌: We'd

llahs ew، lliw ew: We'll

(era ew =): We're

(evah ew =): We've

سست‌، كم‌ دوام‌، ضعيف‌، كم‌ بنيه‌، كم‌ زور، كم‌ رو: Weak

سست‌ زانو، بي‌ اراده‌، سست‌ عنصر، بي‌ تصميم‌: Weak Kneed

سبك‌ مغز، داراي‌ روحيه‌ ضعيف‌، ضعيف‌ الاراده‌، سست‌ عنصر: Weak Minded

سست‌ كردن‌، ضعيف‌ كردن‌، سست‌ شدن‌، ضعيف‌ شدن‌، كم‌ نيرو , شدن‌، كم‌ كردن‌، تقليل‌ دادن‌: Weaken

تضعيف‌ كننده‌: Weakener

ترسو، بزدل‌، كم‌ جرات‌، ضعيف‌ النفس‌: Weakhearted

چيز ابكي‌، چيز رقيق‌ و نرم‌، سست‌ و ضعيف‌: Weakish

ضعيف‌، سست‌ عنصر، ناتوان‌، بي‌ بنيه‌، كم‌ بنيه‌: Weakling

عليل‌ المزاج‌، ضعيف‌، بي‌ بينه‌، كم‌ بنيه‌: Weakly

ضعف: weakness

اثربخش نبودن يا فقدان اجراي مناسب يك يا چند شيوه‌ از يكپارچه‌سازي مدل بلوغ توانمندي.

ضعف‌، سستي‌، بي‌ بنيه‌ گي‌، فتور، عيب‌، نقص‌: Weakness

ضعف: Weakness

اثربخش نبودن يا فقدان اجراي مناسب يك يا چند شيوه‌ از يكپارچه‌سازي مدل بلوغ توانمندي.

خير، سعادت‌، اسايش‌، ثروت‌، دارايي‌: Weal

جنگل‌، دشت‌: Weald

ثروت- دارايي: Wealth

توانگري‌، دارايي‌، ثروت‌، مال‌، تمول‌، وفور، زيادي‌: Wealth

دارا، توانگر، دولتمند، ثروتمند، چيز دار، غني‌: Wealthy

از پستان‌ گرفتن‌، از شير مادر گرفتن‌: Wean

كسيكه‌ بچه‌ را از شير ميگيرد: Weaner

كودك‌ تازه‌ از شير گرفته‌: Weanling

جنگ‌ افزار، سلاح‌، اسلحه‌، حربه‌، مسلح‌ كردن‌: Weapon

بي‌ سلاح‌: Weaponless

اسلحه‌ سازي‌، تسليحات‌، تهيه‌ سلاح‌، جنگ‌ افزار: Weaponry

پوشاك‌ پوشيدن‌، در بر كردن‌، بر سر گذاشتن‌، پاكردن‌ (كفش‌ و , غيره‌)، عينك‌ يا كراوات‌ زدن‌، فرسودن‌، دوام‌ كردن: Wear

از پادر اوردن‌: Wear Down

پاك‌ شدن‌ (رنگ‌)، تدريجا تحليل‌ رفتن‌، فرسوده‌ و از بين‌ , رفته‌ شدن‌: Wear Off

تحريك‌ و عصباني‌ كردن‌: Wear On

فرسوده شدن: wear out

حالتي كه در آن به علت خرابي، عملكرد مورد انتظار برآورده نمي‌شود زيرا از عمر مفيد سامانه يا نهاده‌هاي سامانه بيش از حد گذشته است كه خود منجر به عملكرد بد يا شكست مي‌شود.

كهنه‌ و فرسوده‌ شدن‌(در اثر استعمال‌)، از پا دراوردن‌ , و مط‌يع‌ كردن‌، كاملا خسته‌ كردن‌: Wear Out

فرسوده شدن: Wear Out

حالتي كه در آن به علت خرابي، عملكرد مورد انتظار برآورده نمي‌شود زيرا از عمر مفيد سامانه يا نهاده‌هاي سامانه بيش از حد گذشته است كه خود منجر به عملكرد بد يا شكست مي‌شود.

دوره‌ زنداني‌ را گذراندن‌، زنداني‌ بودن‌: Wear Stripes

پوشنده‌ لباس‌: Wearer

خسته‌ كننده‌، كسل‌ كننده‌: Weariful

خستگي‌ نا پذير: Weariless

خستگي‌، ماندگي‌، بيزاري‌: Weariness

خسته‌ كننده‌: Wearisome

بيزار، خسته‌، مانده‌، كسل‌، بيزار كردن‌، كسل‌ شدن‌: Weary

(dnazaew) گلو، حلق‌، قصبه‌الريه‌، ناي‌: Weasand

گلو، حلق‌، قصبه‌الريه‌، ناي‌: Weasand Weazand

(ج‌.ش‌.) راسو، جانوران‌ پستاندار شبيه‌ راسو، دروغ‌ , گفتن‌، شانه‌ خالي‌ كردن‌: Weasel

گذاشتن‌، تحمل‌ يابرگزاركردن‌ هوا، تغيير فصل‌، اب‌ و هوا، باد دادن‌، در معرض‌ هوا ,: Weather

در اثر اب‌ و هوا فاسد يا زمخت‌ شده‌، افتاب‌ زده‌: Weather Beaten

اداره‌ هواشناسي‌: Weather Bureau

عرشه‌ بدون‌ سقف‌ كشتي‌: Weather Deck

نقشه‌ هواشناسي‌: Weather Map

ايستگاه‌ هوا شناسي‌: Weather Station

الت‌ بادنما: Weather Vane

هوا شناس‌، وارد بجريانات‌ روز، مط‌لع‌: Weather Wise

قابليت‌ هوا خوري‌، قابليت‌ عدم‌ فرسايش‌ در هوا: Weatherability

الت‌ بادنما، ادم‌ دمدمي‌ مزاج‌: Weathercock

ط‌وفان‌ هوا، فرسايش‌ در اثر هوا، (معماري‌) ابگير: Weathering

(د.ن‌.) حركت‌ در مسير باد، داراي‌ باد مساعد: Weatherly

هواشناس‌: Weatherman

عايق‌ هوا، مقاوم‌ در برابر هوا، خراب‌ نشدني‌ در اثر , هوا: Weatherproof

محفوظ‌ در برابر باد و باران‌، عايق‌ هوا: Weathertight

فرسوده‌ در اثر باد و باران‌ و هوا، كهنه‌: Weatherworn

بافتن‌، درست‌ كردن‌، ساختن‌، بافت‌، بافندگي‌: Weave

بافنده‌، نساج‌، جولا: Weaver

(ج‌.ش‌.) مرغ‌ جولا: Weaverbird

(dnasaew) گلو، حلق‌، قصبه‌الريه‌، ناي‌: Weazand

شبكه: Web

بافت‌ يا نسج‌، تار، منسوج‌، بافته‌، تنيدن‌: Web

قابل اجرا در محيط Web: Web Enabled

عنكبوت‌، جانوري‌ كه‌ تار مي‌تند: Web Spinner

تننده‌ تار، دستكش‌ ساز: Webber

وابسته‌ به‌ تار، تنيدني‌، پر از تار عنكبوت‌ و غيره‌: Webby

پاي‌ پرده‌ دار، جانور داراي‌ پاي‌ پرده‌ دار: Webfoot

سمینار اینترنتی : Webinar

  يک سمينار وب‌محور که به‌منظور آموزش، ارائه يا برگزاري جلسات انجام ميپذيرد. سمينارهاي اينترنتي معمولاً کنفرانس‌هاي از راه دور را با ارائه‌هاي پاورپوينتي ترکيب ميکنند.

تار مانند: Weblike

(ج‌.ش‌.) كرم‌ صد پاي‌ تننده‌ تار عنكبوتي‌: Webworm

شوهري‌) گرفتن‌ عروسي‌ كردن‌ با، بحباله‌ نكاح‌ در اوردن‌، (بزني‌ يا ,: Wed

ازدواج‌ كننده‌: Wedder

حلقه‌ انگشتري‌ نامزدي‌ يا عروسي‌: Wedding Ring

A hardwood stick used as a forming tool in spinning.: WEDGE

گوه‌(hevog)، باگوه‌ نگاه‌ داشتن‌، با گوه‌ شكافتن‌، از , هم‌ جدا كردن‌: Wedge

گوه‌ مانند، بشكل‌ گوه‌: Wedgy

زناشويي‌، عروسي‌، زفاف‌، نكاح‌، زوجه‌: Wedlock

چهار شنبه‌، هر چهار شنبه‌ يكبار: Wednesday

(اسكاتلند) كوچولو، ريز، يكي‌ كمي‌، اندكي‌، لحظ‌ه‌اي‌: Wee

علف‌ هرزه‌، دراز و لاغر، پوشاك‌، وجين‌ كردن‌، كندن‌ علف‌ , هرزه‌: Weed

متصدي‌ چيدن‌ علف‌ هرزه‌: Weeder

(edicibreh) علف‌ كش‌، داروي‌ دافع‌ علف‌ هرز: Weedicide

بدون‌ علف‌ هرزه‌: Weedless

پر از علف‌ هرزه‌، هرز، خودرو، دراز و باريك‌: Weedy

هفته‌، هفت‌ روز: Week

روز هفته‌: Weekday

(sdnekeewb) اخر هفته‌، تعط‌يل‌ اخر هفته‌، تعط‌يل‌ اخر , هفته‌ را گذراندن‌: Weekend

كسيكه‌ به‌ تعط‌يل‌ اخر هفته‌ ميرود، چمدان‌ كوچك‌ سفري‌: Weekender

(dnekeewb)اخر هفته‌، تعط‌يل‌ اخر هفته‌، تعط‌يل‌ اخر , هفته‌ را گذراندن‌: Weekends

هفتگي‌، هفته‌اي‌ يكبار، هفته‌ به‌ هفته‌: Weekly

تصور كردن‌، بر ان‌ (عقيده‌) بودن‌، فكر كردن‌: Ween

(yneew)سوسيس‌، (د.گ‌.) كوچك‌، خرده‌، ريز، بي‌ اهميت‌: Weensy

(ysneew) سوسيس‌، (د.گ‌.) كوچك‌، خرده‌، ريز، بي‌ اهميت‌: Weeny

گريه‌ كردن‌، گريستن‌، اشك‌ ريختن‌: Weep

نوحه‌ خوان‌، گريه‌ كننده‌: Weeper

(گ‌.ش‌.) بيد مجنون‌: Weeping Willow

عزادار، نالان‌، گريان‌: Weepy

(ج‌.ش‌.) شپشه‌، كو، سوسه‌، شپشه‌ گندم‌: Weevil

(delliveew، yliveew، ylliveew) سپشه‌ وار، شپشه‌ دار: Weeviled

(deliveew، deliveew، yliveew) شپشه‌ وار، شپشه‌ دار: Weevilly

(deliveew، delliveew، ylliveew) سپشه‌ وار، سپشه‌ دار,: Weevily

(deliveew، yliveew، ylliveew) سپشه‌ وار، شپشه‌ دار: Weewilled

تار عنكوبت‌، چيز بافته‌، نمد بافته‌، تنيدن‌: Weft

وزن كردن: Weigh

كشيدن‌، سنجيدن‌، وزن‌ كردن‌، وزن‌ داشتن‌: Weigh

زير بار خم‌ شدن‌ يا كردن‌: Weigh Down

وزن‌ كردن‌، توزين‌: Weigh In

وزن‌ كردني‌: Weighable

توزين‌ كننده‌، وزن‌ كننده‌: Weigher

كردن‌ نزن‌، سنگيني‌، سنگ‌ وزنه‌، چيز سنگين‌، سنگين‌ كردن‌، بار ,: Weight

وزن ناخالص: Weight Gross

(در ورزش‌) وزنه‌ بردار: Weight Lifter

وزنه‌ برداري‌: Weight Lifting

برگ باسكول: Weight Note

وزن يا اندازه: Weight or Measurement

سنگين‌، داراي‌ وزن‌ زيادز ,: Weighted

ميانگين موزون: Weighted Average

هزينه ميانگين موزون: Weighted Average Cost

امتيازدهي عامل وزن‌دهي‌شده، امتيازدهي عامل وزين: weighted factor scoring

فرآيند مقايسه گزينه‌ها در تحليل تصميم، با امتياز دادن به معيارهاي وزن‌دهي شده و در نتيجه رسيدن به بالاترين امتياز وزن‌دهي شده‌ كلي.

امتيازدهي عامل وزن‌دهي‌شده، امتيازدهي عامل وزين: Weighted Factor Scoring

فرآيند مقايسه گزينه‌ها در تحليل تصميم، با امتياز دادن به معيارهاي وزن‌دهي شده و در نتيجه رسيدن به بالاترين امتياز وزن‌دهي شده‌ كلي.

ميانگين موزون متحرك: Weighted Moving Average

وزن‌دهي: weighting

اختصاص مقادير عددي براي نشان‌دادن اهميت نسبي يك مورد در يك گروه.

وزن‌دهي: Weighting

اختصاص مقادير عددي براي نشان‌دادن اهميت نسبي يك مورد در يك گروه.

سبك‌ وزن‌، كم‌ وزن‌، داراي‌ وزن‌ مخصوص‌ كم‌: Weightless

سنگين‌، وزين‌، موثر، سنجيده‌، با نفوذ، پربار: Weighty

بند، سدي‌ كه‌ سط‌ح‌ اب‌ را بلند كند، خاكريز: Weir

خارق‌ العاده‌، غريب‌، جادو، مرموز: Weird

بط‌ور غير عادي‌ و مرموز: Weirdly

غرابت‌، مرموز بودن‌: Weirdness

(remiehnesiw) كسيكه‌ معلومات‌ سط‌حي‌ در همه‌ چيز دارد: Weisenheimer

(rehslew، rehclew، hslew) والش‌، اهل‌ استان‌ ولز , انگلستان‌، زبان‌ ولز: Welch

(hslew) اهل‌ايالت‌ ولزدربريتانيا، كلاه‌ گذاشتن‌، زير , قول‌ زدن‌، بتعهدخود عمل‌نكردن‌: Welch

(rehslew، hclew، hslew)والش‌، اهل‌ استان‌ ولز , انگلستان‌، زبان‌ ولز: Welcher

(namhslew)اهل‌ ولز در بريتانيا: Welchman

خوشامد، خوشامد گفتن‌، پذيرايي‌ كردن‌، خوشايند: Welcome

خوشامد گو: Welcomer

جوشكاري‌ كردن‌، جوش‌ دادن‌، پيوستن‌، جوش‌: Weld

جوش‌ خوردني‌: Weldable

(rodlew)جوشكار، ماشين‌ جوشكاري‌: Welder

A process used to join metals by the application of heat. Fusion welding, which includes gas, arc, and resistance welding, requires that the parent metals be melted. This distinguishes fusion welding from brazing. In pressure welding joining is accomplish: WELDING

چيز جوش‌ خورده‌، قط‌عات‌ بهم‌ جوش‌ خورده‌: Weldment

(redlew)جوشكار، ماشين‌ جوشكاري‌: Weldor

اسايش‌، رفاه‌، خير، سعادت‌، خيريه‌، شادكامي‌: Welfare

كشورداراي‌ تشكيلات‌ رفاه‌ اجتماعي‌ دستگيري‌ از بينوايان‌: Welfare State

كارهاي‌ عام‌ المنفعه‌، امور خيريه‌: Welfare Work

دستگيري‌ از بينوايان‌، امور خيريه‌: Welfarism

ط‌اق‌، اسمان‌، فلك‌، گنبد نيلگون‌، هوا: Welkin

خوش‌ بافت‌، سخت‌ بافت‌، داراي‌ بنيه‌ محكم‌ و قوي‌: Welknit

&.jda):خوب‌، تندرست‌، سالم‌، راحت‌، بسيارخوب‌، به‌چشم (iv&.tv&.n)چشمه‌، جوهردان‌، دوات‌، ببالا فوران‌كردن تماما، تمام‌ وكمال‌، بدون‌اشكال‌، اوه‌، خيلي‌ خوب‌ روامدن‌اب‌ ومايع‌، درسط‌ح‌امدن‌ وجاري‌ شدن‌، (.vda ,: Well

عاقلانه‌، درست‌، صحيح‌، از روي‌ عقل‌ و منط‌ق‌: Well Advised

با تربيت‌، خوش‌ جنس‌: Well Bred

خلق‌، متوازن‌، مرتب‌ و منظ‌م‌ داراي‌ اخلاق‌ نيكو، نيكو خصال‌، داراي‌ صفات‌ حسنه‌، خوش‌ ,: Well Conditioned

خوش‌ حالت‌، مهربان‌، سركيف‌، سرحال‌: Well Disposed

افرين‌، خوب‌ انجام‌ شده‌، خوب‌ پخته‌: Well Done

زيبا، خوشگل‌، خوش‌ ظ‌اهر، خوش‌ تركيب‌: Well Favored

ثروتمند، دارا، پولدار، خوب‌ تثبيت‌ شده‌: Well Fixed

(dednuof llew) كاملا مجهز، مجهز بوسايل‌ كامل‌، مستحكم‌,: Well Found

(dnuof llew) كاملا مجهز، مجهز بوسايل‌ كامل‌، مستحكم‌: Well Founded

مرتب‌، خوب‌، مواظ‌بت‌ شده‌، مهتري‌ شده‌: Well Groomed

داراي‌ پايه‌ محكم‌، بر پايه‌ يااساس‌ صحيح‌: Well Grounded

بط‌رز خوبي‌ مورد عمل‌ قرار گرفته‌: Well Handled

پولدار، ثروتمند، دارا: Well Heeled

نيكنام‌، خوشنام‌، معروف‌، مشهور، واضح‌، پيش‌ پاافتاده‌: Well Known

خوش‌ نيت‌، ناشي‌ از قصد خوب‌: Well Meaning

تقريبا، در حدود، قريبا: Well Nigh

ثروتمند، خوب‌، مفيد، جذاب‌، جالب‌، داراي‌ زندگي‌ اسوده‌: Well Off

بنحو اكمل‌ انجام‌ يافته‌، مرتب‌ و منظ‌م‌: Well Ordered

اهل‌ مط‌العه‌ و تحقيق‌ (غالبا با ni) با اط‌لاع‌: Well Read

محكم‌، كيپ‌، جمع‌ و جور: Well Set

خوش‌ صحبت‌، داراي‌ تلفظ‌ خوب‌، خوش‌ كلام‌: Well Spoken

نيكنام‌، مشهور، معتبر، به‌ نيكنامي‌ يادشده‌: Well Thought Of

با الوار محكم‌ و استوار شده‌: Well Timbered

بموقع‌، بجا، بمورد، بهنگام‌، در وقت‌ مناسب‌: Well Timed

ثروتمند: Well To Do

(gnihsiw llew)ادم‌ نيكخواه‌، خير خواه‌: Well Wisher

(rehsiw llew)ادم‌ نيكخواه‌، خير خواه‌: Well Wishing

معمولي‌ مستعمل‌، زياد كار كرده‌، كهنه‌، مبتذل‌، پيش‌ پا افتاده: Well Worn

سوگواري‌، عزاداري‌، ماتم‌، زاري‌، افسوس‌: Wellaway

تندرستي‌، سلامتي‌ و خوشي‌، خوشبختي‌، نيك‌ بود: Wellbeing

نيكزاده‌، اصيل‌، نجيب‌ زاده‌، داراي‌ خصوصيات‌ نجابت‌: Wellborn

سرچاه‌ نفت‌، سرچشمه‌، منبع‌، چشمه‌، سر ديوار: Wellhead

چكمه‌ دهان‌ گشاد، نوعي‌ بازي‌ گنجفه‌: Wellington

خوبي‌، نيكي‌، حسن‌: Wellness

سر چشمه‌، منبع‌: Wellspring

(rehslew، rehclew، hclew)والش‌، اهل‌ استان‌ ولز , انگلستان‌، زبان‌ ولز: Welsh

(hclew)اهل‌ايالت‌ ولزدربريتانيا، كلاه‌ گذاشتن‌، زير , قول‌ زدن‌، بتعهدخود عمل‌نكردن‌: Welsh

(hslew، rehclew، hclew)والش‌، اهل‌ استان‌ ولز , انگلستان‌، زبان‌ ولز: Welsher

(namhclew)اهل‌ ولز در بريتانيا: Welshman

حاشيه‌ چرمي‌ دور چيزي‌، مغزي‌، مغزي‌ گذاشتن‌، شلاق‌ زدن لبه‌، نوار باريك‌، نوار، ورم‌، تاول‌: Welt

اختلاط‌، درهم‌ و برهمي‌، خشكي‌، پژمردگي‌، اغشتن‌، غلت‌ زدن‌,: Welter

سبك‌ وزن‌ (كمتر از 741 پوند): Welterweight

غده‌، دمل‌، (ط‌ب‌) ورم‌ روي‌ پوست‌: Wen

دختر، دختر دهقان‌، فاحشه‌، دختر بازي‌ كردن‌: Wench

زنا كار، دخترباز: Wencher

پيمودن‌، منتقل‌ كردن‌: Wend

(og fo.p)رفت‌: Went

(peew fo.pp &.p): Wept

پوشيدني‌: Werable

گذشته‌ فعل‌ eb ot و جمع‌ فعل‌ ماضي‌saw: Were

(ton erew =): Weren't

(flowrew)(افسانه‌) شخصي‌ كه‌ تبديل‌ به‌ گرگ‌ شده‌ باشد: Werewolf

(dligrew)(حق.) خون‌ بها، ديه‌ (heyid): Wergeld

(dlegrew)(حق.) خون‌ بها، ديه‌ (heyid): Wergild

(flowerew)(افسانه‌) شخصي‌ كه‌ تبديل‌ به‌ گرگ‌ شده‌ باشد: Werwolf

(كليسا) پيرو جان‌ وسلي‌ (yelsew nhoj): Wesleyan

باختر، مغرب‌، غرب‌، مغرب‌ زمين‌: West

جزاير هند غربي‌ واقع‌ بين‌ اتازوني‌ و امريكاي‌ جنوبي‌: West Lndies

مسافر مغرب‌، عازم‌: Westbound

فناوري وستل: Westel Technology

باد غربي‌، باد مغرب‌، ط‌وفان‌ غربي‌، بسوي‌ باختر رفتن‌: Wester

باختري‌، غربي‌، در جهت‌ مغرب‌، باد غربي‌: Westerly

(renretsew) باختري‌، غربي‌، وابسته‌ به‌ مغرب‌ يا باختر: Western

نيمكره‌ غربي‌: Western Hemisphere

(nretsew) باختري‌، غربي‌، وابسته‌ به‌ مغرب‌ يا باختر: Westerner

غرب‌ گرايي‌، فرنگي‌ مابي‌، پيروي‌ از تمدن‌ مغرب‌ زمين‌: Westernization

غربي‌ كردن‌، غربي‌ شدن‌، تمدن‌ غربي‌ را پذيرفتن‌: Westernize

غربي‌ ترين‌، واقع‌ در منتهي‌ اليه‌ غرب‌: Westernmost

گوشت‌ دودزده‌ خوك‌: Westphalian Ham

(sdrawtsew) بسوي‌ باختر، بط‌رف‌ مغرب‌، در جهت‌ مغرب‌: Westward

(drawtsew) بسوي‌ باختر، بط‌رف‌ مغرب‌، در جهت‌ مغرب‌: Westwards

تر، مرط‌وب‌، خيس‌، باراني‌، اشكبار، تري‌، رط‌وبت‌، تر , كردن‌، مرط‌وب‌ كردن‌، نمناك‌ كردن‌: Wet

پتوي‌ خيسي‌ كه‌ براي‌ خاموش‌ كردن‌ اتش‌ بكار رود، مايه‌ , ياس‌، نا اميد كردن‌: Wet Blanket

اب‌ پاشي‌ كردن‌، بوسيله‌ اب‌ پاشي‌ خيس‌ كردن‌: Wet Down

دايه‌، دايگي‌ (كردن‌)، پرستاري‌ كردن‌: Wet Nurse

لباسشو، رخت‌ شو: Wet Wash

مهاجر فراري‌ مكزيكي‌: Wetback

قوچ‌، قوچ‌ اخته‌، گوسفند اخته‌، خواجه‌: Wether

زمين‌ مرط‌وب‌: Wetland

بط‌ور تر: Wetly

نمداري‌، تري‌: Wetness

خيسي‌، تري‌، قابليت‌ خيسي‌: Wettability

خيس‌ كردني‌: Wettable

خيس‌ كننده‌، نم‌ زننده‌: Wetter

نسبتا تر، مرط‌وب‌، رط‌وبت‌ دار، خيس‌، نمناك‌: Wettish

زدن‌، محكم‌ زدن‌، تسهيم‌ كردن‌ صداي‌ كتك‌ زدن‌، صداي‌ اصط‌كاك‌، صداي‌ ضربت‌، ضربت‌، سهم: Whack

تقسيم‌ به‌ سهام‌ كردن‌، قسمت‌ كردن‌، تسهيم‌ كردن‌: Whack Up

خيلي‌ بزرگ‌، بسيار عظ‌يم‌، پر سر و صدا: Whacking

وال‌، نهنگ‌، عظ‌يم‌ الجثه‌، نهنگ‌ صيد كردن‌، قيط‌س‌: Whale

تپه‌، برامدگي‌، هر جسمي‌ شبيه‌ پشت‌ بالن‌: Whaleback

قايق‌ موتوري‌ يا پارويي‌ دراز و باريك‌ مخصوص‌ صيد نهنگ‌ , و غيره‌: Whaleboat

والانه‌، استخوان‌ ارواره‌ نهنگ‌، عاج‌ تمساح‌: Whalebone

قايق‌ صيد نهنگ‌، صياد بالن‌: Whaler

ايجاد صدا كردن‌ صداي‌ تصادم‌، صداي‌ بهم‌ خوردن‌ اجسام‌ جامد، با تصادم‌ ,: Wham

با صداي‌ بلند زدن‌، كوبيدن‌ تسمه‌، ضربه‌، ضربت‌، صداي‌ بر خورد دو جسم‌، قسمت‌، سهم: Whang

اسكله‌ يا ديوار، محكم‌ مهاركردن‌ اسكله‌، جتي‌، بارانداز، لنگر گاه‌ ساحل‌ رودخانه‌ با ,: Wharf

تاسيسات‌ وابسته‌ به‌اسكله‌ يالنگرگاه‌ عوارض‌ باراندازي‌، استفاده‌ از اسكله‌ وبارانداز و ,: Wharfage

مامور اسكله‌ يا برانداز، رئيس‌ لنگرگاه‌: Wharfinger

رئيس‌ بندر، رئيس‌ اسكله‌: Wharfmaster

(در ماشين‌ هاي‌ جديد ريسندگي‌) قرقره‌، دوك‌: Wharve

چه‌اندازه‌، چه‌ مقدار علامت‌ استفهام‌، حرف‌ ربط‌، چه‌، كدام‌، چقدر، هرچه‌، انچه: What

چه اتفاقي مي‌افتد اگر: What If

تحليل اگر-چه، تحليل (حساسيت) چه مي‌شود اگر: what-if analysis

فرآيند ارزيابي راهبردهاي جايگزين.

تحليل اگر-چه، تحليل (حساسيت) چه مي‌شود اگر: What-If Analysis

فرآيند ارزيابي راهبردهاي جايگزين.

هرچه‌، انچه‌، هر انچه‌، هر قدر، هر چه‌: Whatever

كاغذ اعلي‌ مخصوص‌ ترسيم‌ و ط‌راحي‌، كاغذ رسم‌: Whatman

غيره‌، فلان‌: Whatnot

بهيچوجه‌، ابدا، هيچگونه‌، هرقدر، هرچه‌: Whatsoever

صدف‌ حلزوني‌ شكل‌، ورم‌ جاي‌ شلاق‌ و غيره‌، (ط‌ب‌) كهير محل‌ سوختگي‌، معدن‌، كان‌: Wheal

(گ‌.ش‌.) گندم‌: Wheat

نان‌ گندم‌، نان‌ سفيد: Wheat Bread

(mrowtaehw) (ج‌.ش‌.) كرم‌ كوچك‌ انگل‌ گندم‌ و علوفه‌: Wheat Eel

گياهك‌ گندم‌ كه‌ هنگام‌ اسياب‌ كردن‌ جدا ميشود: Wheat Germ

(گ‌.ش‌.) زنگ‌ گندم‌: Wheat Rust

سنبله‌ گندم‌، (ج‌.ش‌.) چكچكي‌: Wheatear

گندمي‌، وابسته‌ به‌ گندم‌، برنگ‌ گندم‌، گندمگون‌: Wheaten

(lee taehw) (ج‌.ش‌.) كرم‌ كوچك‌ انگل‌ گندم‌ و علوفه‌: Wheatworm

صداي‌ سوت‌ خفيف‌ (در مواقع‌ خوشحالي‌): Whee

ريشخند كردن‌، گول‌ زدن‌، خر كردن‌: Wheedle

چرخ‌، دور، چرخش‌، رل‌ ماشين‌، چرخيدن‌، گرداندن‌: Wheel

چرخ‌ خاك‌ كشي‌، چرخ‌ دستي‌، فرقان‌، با چرخ‌ دستي‌ يا چرخ‌ , خاك‌ كشي‌ حمل‌ كردن‌: Wheelbarrow

(مك‌.) فاصله‌ بين‌ محور جلو و محور عقب‌ اتومبيل‌ بر , حسب‌ اينچ‌: Wheelbase

صندلي‌ چرخ‌ دار: Wheelchair

گردنده‌، چرخنده‌، دور زننده‌، چرخ‌ دار: Wheeler

(namsleehw) راننده‌، شوفر اتومبيل‌، دوچرخه‌ سوار شراعبان‌: Wheelman

(namleehw) راننده‌، شوفر اتومبيل‌، دوچرخه‌ سوار شراعبان‌: Wheelsman

چرخ‌ دنده‌: Wheelwork

چرخساز: Wheelwright

(انگلستان‌ - ايرلند) كمي‌، چند تا، تعداد زياد: Wheen

با صدا نفس‌ كشيدن‌، خس‌ خس‌ كردن‌، خس‌ خس‌: Wheeze

داراي‌ صداي‌ خرخر، خس‌ خس‌ يا خر خر كننده‌: Wheezy

(ج‌.ش‌.) صدف‌ حلزوني‌، دانه‌، جوش‌، كورك‌: Whelk

چپه‌ كردن‌، غرق‌ كردن‌، احاط‌ه‌ كردن‌، منكوب‌ كردن‌: Whelm

توله‌، توله‌ سگ‌، بچه‌ هرنوع‌ حيوان‌ گوشتخوار، توله‌ , زاييدن‌: Whelp

كي‌، چه‌ وقت‌، وقتيكه‌، موقعي‌ كه‌، در موقع‌: When

در حاليكه‌، در موقعيكه‌، ماداميكه‌، بعلت‌ اينكه‌: Whenas

از كجا، از چه‌ رو، كه‌ از انجا، چه‌ جا: Whence

از هرجا كه‌ باشد، از هرجا، بهر دليل‌، بهر علت‌: Whencesoever

هر وقت‌ كه‌، هر زمان‌ كه‌، هرگاه‌، هنگاميكه‌: Whenever

درجايي‌ كه‌ كجا، هركجا، در كجا، كجا، در كدام‌ محل‌، درچه‌ , موقعيتي‌، در كدام‌ قسمت‌، از كجا، از چه‌ منبعي‌، اينجا: Where

محل‌ تقريبي‌، حدود تقريبي‌، مكان‌، محل‌: Whereabout

از انجاييكه‌، بادر نظ‌ر گرفتن‌ اينكه‌، نظ‌ر به‌ اينكه چون‌، در حاليكه‌، درحقيقت‌: Whereas

كه‌ از ان‌ بابت‌، كه‌ بدان‌ جهت‌، كه‌ در انجا: Whereat

كه‌ بوسيله‌ ان‌، كه‌ بموجب‌ ان‌، بچه‌ وسيله‌: Whereby

بچه‌ علت‌، چرا، بچه‌ دليل‌، بخاط‌ر چه‌، براي‌ چه‌: Wherefore

اثناي‌ اينكه‌، در جاييكه‌، در مورديكه‌ در چه‌، درچه‌ خصوصيتي‌، در چه‌ زمينه‌، كه‌ در ان‌، در ,: Wherein

از چه‌، از كه‌، از چه‌ چيز، از انجاييكه‌: Whereof

روي‌ چه‌، روي‌ چه‌ چيز، از چه‌، در انجا: Whereon

از هر جا كه‌، بهر جا كه‌: Wheresoever

بچه‌ وسيله‌، چگونه‌، كه‌ بدانوسيله‌: Wherethrough

(otnuerehw)چه‌ بچه‌ چيز، بكجا، بچه‌ منظ‌ور، بچه‌ هدفي‌: Whereto

(oterehw)چه‌، بچه‌ چيز، بكجا، بچه‌ منظ‌ور، بچه‌ هدفي‌: Whereunto

كه‌ در نتيجه‌ ان‌، كه‌ بر روي‌ ان‌، روي‌ چه‌: Whereupon

هرجاكه‌، هركجا كه‌، جايي‌ كه‌، انجا كه‌: Wherever

كه‌ با ان‌، با چه‌، بچه‌ چيز، بچه‌ وسيله‌: Wherewith

ان‌ عملي‌ قابل‌ اجراست‌ كه‌ بوسيله‌ ان‌، كه‌ با ان‌، تا چه‌ چيز، چيزي‌ كه‌ بوسيله‌ ,: Wherewithal

قايق‌ سبك‌ پارويي‌ مسافري‌، با قايق‌ حمل‌ كردن‌: Wherry

تيز كردن‌، برانگيختن‌، تهييج‌ كردن‌، صاف‌ كن‌، ابچرا عمل‌ تيز كردن‌ بوسيله‌ مالش‌: Whet

ايا، خواه‌، چه‌: Whether

(ton ro rehtehw) بهر حال‌، در همه‌ حال‌، بهرصورت‌: Whether Or No

(on ro rehtehw)بهرحال‌، در همه‌ حال‌، بهرصورت‌: Whether Or Not

سنگ‌ چاقو تيز كن‌، تيز كننده‌، تند كننده‌: Whetstone

تيز گر، سعي‌، جدو جهد، مشهي‌: Whetter

صداي‌ سوت‌ حاكي‌ از حيرت‌ يا تحسين‌: Whew

كشك‌، اب‌ پنير، پنير اب‌، شير چرخ‌ كرده‌: Whey

(decaf yehw) ادم‌ رنگ‌ پريده‌، رنگ‌ پريده‌: Whey Face

(ecaf yehw) ادم‌ رنگ‌ پريده‌، رنگ‌ پريده‌: Whey Faced

كشكي‌، اب‌ پنير: Wheyey

كه‌، اين‌ (هم‌)، كه‌ اين‌ (هم‌)، كدام‌: Which

(reveoshcihw) (صورت‌ موكدhcihw)، هر كدام‌ كه‌، هريك‌ , كه‌: Whichever

(revehcihw) (صورت‌ موكدhcihw)، هر كدام‌كه‌، هريك‌ كه‌: Whichsoever

شيهه‌ كشيدن‌، بع‌ بع‌ كردن‌، زير لب‌ خنديدن‌: Whicker

بو، دود، وزش‌، پف‌، پرچم‌، با صداي‌ پف‌ حركت‌ دادن دروغ‌ گفتن‌، دروغ‌ در چيزي‌ گفتن‌، چاخان‌، باد، نفخه وزيدن‌، وزاندن‌: Whiff

سوت‌ يا پف‌ كوتاه‌، حيوان‌ رشد نكرده‌، سگ‌ كوچك‌: Whiffet

نا بهنگام‌ وزيدن‌، جنبيدن‌شعله‌، سوت‌ زدن‌: Whiffle

ادم‌ ابن‌ الوقت‌، ادم‌دمدمي‌: Whiffler

عضو حزب‌ 'ويگ‌' در انگليس‌ قديم‌: Whig

(yreelamgihw) چيز قشنگ‌ و ارزان‌، هوس‌، تلون‌مزاج وهم‌، اسباب‌: Whigmaleerie

(eireelamgihw) چيز قشنگ‌و ارزان‌، هوس‌، تلون‌مزاج وهم‌، اسباب‌: Whigmaleery

تاموقعي‌ كه‌، سپري‌ كردن‌، گذراندن‌ در صورتيكه‌، هنگاميكه‌، حال‌ انكه‌، ماداميكه‌، در حين: While

درحاليكه‌: Whiles

پيشتر، سابقا، در سابق‌، يك‌ زماني‌، گاهي‌: Whilom

در خلال‌ مدتي‌ كه‌، در حاليكه‌، درمدتي‌ كه‌، ضمن‌اينكه‌: Whilst

تغيير ناگهاني‌ هوس‌، هوي‌ و هوس‌، تلون‌ مزاج‌، وسواس‌، خيال‌، وهم: Whim

هوس‌، هواو هوس‌، خيال‌، وسواس‌، شيي‌ء يا چيز هوس‌ انگيز , و خيالي‌: Whim Wham

زوزه‌كشيدن‌، ناله‌كردن‌، شيون‌ و جيغ‌ و داد كردن ناليدن‌، زار زار گريه‌ كردن‌، ناله‌، زاري‌، شيون‌: Whimper

(ysmihw) بوالهوس‌، هوس‌، تلون‌ مزاج‌، وسواس‌: Whimsey

(ytillacismihw) بوالهوس‌، وسواسي‌، دهن‌ بين‌، غريب خيالباف‌: Whimsical

(lacismihw) بوالهوس‌، وسواسي‌، دهن‌ بين‌، غريب خيالباف‌: Whimsicallity

پر هوس‌، هوس‌ انگيز، بوالهوسانه‌: Whimsied

(yesmihw) بوالهوسي‌، هوس‌، تلون‌ مزاج‌، وسواس‌: Whimsy

(enotsnihw) هرنوع‌ سنگ‌ سخت‌، چرخ‌ يا جراثقال‌ معدن‌: Whin

ناليدن‌، ناله‌ كردن‌، با ناله‌گفتن‌، ناله‌، فغان‌: Whine

شيهه‌ اسب‌، صدايي‌ شبيه‌شيهه‌، شيهه‌كشيدن‌: Whinny

سنگ‌ مرمر سياه‌از نوع‌ بازالت‌: Whinstone

تازيانه‌، شلاق‌، حركت‌ تند و سريع‌ و با ضربت‌، شلاق‌ زدن تازيانه‌زدن‌: Whip

نخ‌تابيده‌، زه‌، پارچه‌ محكم‌ و داراي‌ نخ‌تابيده‌: Whipcord

شلاق‌، هرچيزي‌ شبيه‌ شلاق‌، ضربه‌يا تكان‌شلاقي‌، شلاق‌ زدن‌: Whiplash

تازيانه‌ وار: Whiplike

مانده‌، ناصح‌، ناظ‌م‌پارلماني‌ همدست‌ شكارچي‌ كه‌تازي‌ ها رابا شلاق‌ ميراند، اسب‌ عقب‌ ,: Whipper

تازيانه‌زن‌، تعقيب‌ كننده‌، شخص‌ موثر و مهم‌: Whipper

ادم‌ بي‌ اهميت‌، خود فروش‌: Whippersnapper

(ج‌.ش‌.) سگ‌ تازي‌ تيز دو، تانك‌ سبك‌ و تندرو: Whippet

شلاق‌ زني‌، نخ‌تابيده‌مخصوص‌ تازيانه‌ پيچي‌: Whipping

بچه‌ تازيانه‌خور بجاي‌ شاهزاده‌ در مدرسه‌، (مجز) , وجه‌المصالحه‌امري‌، كتك‌ خور: Whipping Boy

تيري‌ كه‌محكومين‌بتازيانه‌رابدان‌ميبندند: Whipping Post

(eertelffihw) تير مال‌ بند درشكه‌و غيره‌: Whippletree

(ج‌.ش‌.) مرغ‌شبانه‌پشه‌ خوار مشرق‌ امريكا: Whippoorwill

شبيه‌ شلاق‌، فنري‌: Whippy

اره‌ دوسر، با اره‌دو سر بريدن‌: Whipsaw

بخيه‌، مكث‌ كوتاه‌، يك‌ دقيقه‌ در مرز زمين‌شخم‌ زدن‌، داراي‌ مرز كردن‌، خياط‌، اهل‌ ,: Whipstitch

دسته‌ شلاق‌: Whipstock

صداي‌ وزوز(در اثر حركت‌ سريع‌)، حركت‌ كردن‌، پرواز , كردن‌، غژغژ كردن‌: Whir

چرخانيدن‌، چرخش‌، چرخيدن‌، گردش‌ سريع‌، حركت‌ گردابي‌: Whirl

چرخنده‌: Whirler

تصور واهي‌ فرفره‌، گرش‌، چرخك‌، (ج‌.ش‌.) سوسكي‌ كه‌روي‌ اب‌ چرخ‌ميخورد: Whirligig

گرداب‌، چرخش‌ اب‌: Whirlpool

گردباد، وابسته‌به‌گردباد: Whirlwind

(retpocileh) (ز.ع‌.) هليكوپتر: Whirlybird

(yrruh) (اسكاتلند) شتاب‌ كردن‌، بعجله‌حركت‌ كردن‌: Whirry

(.iv.n.tv): صداي‌ حرف‌ 'سين‌' ايجاد كردن‌، باصداي‌ هيس‌ , حركت‌ كردن‌، بسرعت‌ گذشته‌، صفير، (.n): (tsihw) هيس ساكت‌ باش‌: Whish

پاك‌ كن‌ زدن‌، گردگير حركت‌ سريع‌ و جزيي‌، كلاله‌يا دسته‌مو، گرد گيري‌، مگس‌ , گير، تند زدن‌، پراندن‌، راندن‌، جاروب‌ كردن‌، ماهوت‌ ,: Whisk

ماهوت‌ پاك‌ كن‌: Whisk Broom

(yreksihw)موي‌اط‌راف‌ گونه‌و چانه‌، شارب‌، ريش‌، ماهوت‌ , پاك‌ كن‌، (د.گ‌.)جاروب‌ كوچك‌، ط‌ره‌، مودار: Whisker

(reksihw)موي‌اط‌راف‌ گونه‌و چانه‌، شارب‌، ريش‌، ماهوت‌ , پاك‌ كن‌، (د.گ‌.)جاروب‌ كوچك‌، ط‌ره‌، مودار: Whiskery

(yksihw) وسكي‌، مثل‌ وسكي‌، وسكي‌ خوردن‌: Whiskey

كوكتيل‌ مركب‌ از ويسكي‌ و شكر و اب‌ ليمو: Whiskey Sour

(yeksihw) ويسكي‌، مثل‌ ويسكي‌، ويسكي‌ خوردن‌: Whisky

نجوا، بيخ‌ گوشي‌، نجواكردن‌، پچ‌پچ‌ كردن‌: Whisper

نجوا كن‌، نجوايي‌، پچ‌ پچ‌ كننده‌: Whisperer

انتشار مرتب‌ شايعات‌ عليه‌رجال‌ و كانديداها: Whispering Campaign

نجوايي‌، غيبت‌ كننده‌، اهسته‌ صحبت‌ كننده‌: Whispery

خاموش‌، ساكت‌، ارام‌، گنگ‌، بي‌ صدا، ساكت‌ كردن‌، هيس‌ , كردن‌، نوعي‌ بازي‌ ورق‌: Whist

سوت‌، صفير، سوت‌ زدن‌: Whistle

(در مورد نامزدهاي‌ انتخاباتي‌ و رجال‌ معروف‌) در نقاط‌ , مختلف‌ از مردم‌ ديدار كوتاهي‌نمودن‌: Whistle Stop

سوت‌ زن‌، فلوت‌ زن‌، سوت‌، (ج‌.ش‌.) سار ط‌وقي‌: Whistler

ذره‌، خرده‌، تكه‌، هيچ‌، ابدا، اندك‌: Whit

سفيد، سفيدي‌، سپيده‌، سفيد شدن‌، سفيد كردن‌: White

ريش‌ سفيد: White Beard

كتاب‌ سفيد: White Book

آزمون جعبه سفيد: white box testing

تأييد رفتار داخلي يك نهاده و همچنين ورودي‌ها و خروجي‌ها. همچنين مراجعه شود به آزمون جعبه سياه و آزمون جعبه شيشه‌اي.

آزمون جعبه سفيد: White Box Testing

تأييد رفتار داخلي يك نهاده و همچنين ورودي‌ها و خروجي‌ها. همچنين مراجعه شود به آزمون جعبه سياه و آزمون جعبه شيشه‌اي.

يقه‌ سفيد، كارمند دفتري‌: White Collar

llec doolbetihw=: White Corpuscle

(ج‌.ش‌.) ماهي‌ خوراكي‌ نقره‌ فام‌ شمال‌ امريكا: White Crappie

جانور پيشاني‌ سفيد، جانور سفيد صورت‌: White Face

پرچم‌ سفيد (علامت‌ صلح‌ يا تسليم‌): White Flag

الياژي‌ از ط‌لا شبيه‌ به‌ پلاتين‌، كه‌ از تركيب‌ نيكل‌ يا , ساير فلزات‌ و ط‌لا بدست‌ مي‌ايد: White Gold

پارچه‌ سفيد نخي‌، حوله‌ سفيد، ملافه‌: White Goods

هيئت‌ حاكمه‌ انگليس‌: White Hall

داراي‌ موي‌ سفيد، سفيدبخت‌: White Headed

ايد، نور سفيد التهاب‌ درجه‌ حرارت‌ زيادي‌ كه‌از سرخي‌ گذشته‌و برنگ‌ سفيد در ,: White Heat

داراي‌ احساسات‌ برانگيخته‌: White Hot

كاخ‌ سفيد: White House

خط‌ سفيدي‌ كه‌ براي‌ تمايز و تشخيص‌ بكار رود، (مثل‌ , خط‌وط‌ سفيد وسط‌ خيابانها): White Line

(گ‌.ش‌.) بلوط‌ سفيد: White Oak

گزارش سفید : White Paper

   يک گزارش رسمي در مورد موضوعات مهم که هدف آن آموزش يا اطلاع‌رساني ميباشد. معمولاً‌درس‌‌ها به‌عنوان گزارش سفيد قالب‌بندي ميشوند.

گزارش‌ هيئت‌ دولت‌، نامه‌سفيد، كتاب‌ سفيد: White Paper

(ط‌ب‌) سل‌ ريه‌، سل‌ ريوي‌: White Plague

(در استان‌هاي‌ جنوب‌ امريكا) اخذ اراء مقدماتي‌ حزبي‌: White Primary

فروش‌ ملافه‌و اجناس‌ ذرعي‌: White Sale

استفاده‌ از زن‌ براي‌ فحشاء، تجارت‌ ناموس‌: White Slave

ط‌رفدار تفوق‌ نژادي‌ سفيد پوستان‌: White Supremacist

تفوق‌ سفيد پوستان‌ بر نژادهاي‌ ديگر: White Supremacy

(تش‌.) گويچه‌ سفيدخون‌، گلبول‌ سفيد: Whiteblood Cell

ادم‌بد باط‌ن‌ و خوش‌ ظ‌اهر، چيز گرانبها: Whited

سفيدكردن‌، سفيدشدن‌: Whiten

سفيدگر، شييي‌ يا كسيكه‌چيزي‌ راسفيد ميكند: Whitener

ابكار فلزات‌، سفيدگر، رويگر، سفيدگري‌ يا رويگري‌ كردن‌,: Whitesmith

لاستيك‌ دوره‌ سفيد اتومبيل‌: Whitewall

دوغاب‌، سفيد كاري‌ كردن‌، ماست‌ مالي‌ كردن‌: Whitewash

درختان‌چوب‌ سفيد: Whitewood

(ytihw) مايل‌ به‌سفيد، نسبتا سفيد، سفيد پوست‌: Whitey

بكجا، كجا، جاييكه‌، بكدام‌ نقط‌ه‌، بكدام‌درجه‌: Whither

بهركجا كه‌، بهرمكاني‌، بهركجا كه‌شد: Whithersoever

درچه‌ جهتي‌، بكدام‌ط‌رف‌، از ط‌رفي‌ كه‌، بط‌رفي‌ كه‌: Whitherward

سفيدي‌، بياض‌: Whithness

(ج‌.ش‌.) ماهي‌ نرم‌ باله‌ خوراكي‌ اروپايي‌، پودر گچ‌: Whiting

تا اندازه‌اي‌ سفيد، نزديك‌ به‌سفيد، نسبتاسفيد: Whitish

عقربك‌، (ط‌ب‌) ورم‌بند اخر انگشت‌: Whitlow

(انگليس‌) روز بعد از عيد نزول‌ روح‌القدس‌ بر رسولان‌ , عيسي‌: Whitmonday

بعداز عيد پاك‌)، عيد گلريزان‌، (yadnustihw) عيد نزول‌ روح‌القدس‌ بر رسولان‌ عيسي‌ (پنجاهمين‌ روز ,: Whitsun

(tsocetnep=) عيد نزول‌ روح‌القدس‌ بر رسولان‌عيسي‌ , (پنجاهمين‌ روز بعداز عيد پاك‌)، عيد گلريزان‌ (nustihw, ): Whitsunday

سه‌روز اول‌ ايام‌ عيد گلريزان‌: Whitsuntide

چاقو تيزكردن‌ و تراشيدن‌ چاقو، ساط‌ور، تراشيدن‌، بريدن‌، پيوسته‌كم‌كردن‌، با ,: Whittle

چاقو تيز كن‌، تراشنده‌: Whittler

(yetihw) مايل‌ به‌ سفيد، نسبتا سفيد، سفيد پوست‌: Whity

صداي‌ غژ، صداي‌ تيز و تند، فش‌ فش‌، غژغژ كردن‌، مثل‌ , فرفره‌چرخيدن‌: Whiz

(gnabzzihw) خمپاره‌سريع‌ الانفجار، عالي‌، ممتاز خارق‌ , العاده‌: Whizbang

(gnabzihw) خمپاره‌سريع‌ الانفجار، عالي‌، ممتاز خارق‌ , العاده‌: Whizzbang

داراي‌ صداي‌ غژ، غژغژ كننده‌: Whizzer

كي‌، كه‌، چه‌ شخصي‌، چه‌اشخاصي‌، چه‌كسي‌: Who

فهرست‌ رجال‌: Who's Who

ايست‌، ايست‌ دادن‌، امر به‌توقف‌ دادن‌ (حيوانات‌): Whoa

داستان‌ پليسي‌، فيلم‌پليسي‌، رمان‌پليسي‌: Whodunit

هركه‌، هر انكه‌، هر انكس‌، هركسي‌ كه‌: Whoever

تمام‌، سالم‌ تمام‌، درست‌، دست‌ نخورده‌، كامل‌، بي‌ خرده‌، همه‌، سراسر: Whole

كاملا، تمام‌ راه‌، همه‌، تا دورترين‌ نقط‌ه‌: Whole Hog

regetni=: Whole Number

عمده فروش- بنكدار: Whole Sales

ساخته‌شده‌از گندم‌ ساييده‌: Whole Wheat

(yldetraehelohw) صميمي‌، يكدل‌، از صميم‌ دل‌: Wholehearted

(detraehelohw) صميمي‌، يكدل‌، از صميم‌ دل‌: Wholeheartedly

عمده‌فروشي‌، بط‌ور يكجا، عمده‌فروشي‌ كردن‌: Wholesale

عمده فروشي: Wholesale Trade

عمده‌ فروش‌، بنكدار: Wholesaler

(ssenemoselohw) خوش‌ مزاج‌، سرحال‌، سالم‌ و بي‌ خط‌ر: Wholesome

(emoselohw) خوش‌ مزاج‌، سرحال‌، سالم‌ و بي‌ خط‌ر: Wholesomeness

كاملا، بط‌ور اكمل‌، تمام‌ و كمال‌، جمعا، رويهم‌، تماما: Wholly

(حالت‌ مفعولي‌ ضمير ohw)، چه‌كسي‌ را، به‌چه‌كسي‌، چه‌كسي كسيكه‌، ان‌كسي‌ كه‌: Whom

(صورت‌ مفعولي‌reveohw)، هركسيرا كه‌، بهر كس‌ كه‌: Whomever

صداي‌ ضربت‌ بلند، با صداي‌ بلند ضربت‌ زدن‌: Whomp

بسرعت‌ تهيه‌كردن‌، قيام‌كردن‌، برانگيختن‌، بهم‌انداختن‌: Whomp Up

(صورت‌ مفعولي‌ osohw)، بهر كسيكه‌، هركس‌ كه‌: Whomso

(صورت‌ مفعولي‌ ضمير reveosohw)، هرانكس‌: Whomsoever

جغد و مانند ان‌، فرياد كردن‌ صداي‌ بلند مثل‌ سرفه‌، صداي‌ سياه‌سرفه‌، فرياد، صداي‌ ,: Whoop

(ز.ع‌.) فرياد خوشحالي‌، زمان‌ خوشي‌، هورا: Whoopee

(ط‌ب‌) سياه‌سرفه‌، خروسك‌: Whooping Cough

(alpooh) جنجال‌ و سر و صدا، عياشي‌ و شادي‌ پر سر و , صدا: Whoopla

صداي‌ صفير، صداي‌ تماس‌ جسم‌ سريع‌ با هوا، صداي‌ , صفيرايجاد كردن‌: Whoosh

افتادن‌يازدن‌، شلپ‌ شلپ‌ كردن‌، پيش‌ افتادن‌از، ضربه‌، وزش‌, بط‌ور قاط‌ع‌ شكست‌ دادن‌، تند حركت‌ كردن‌، بتندي‌ ,: Whop

گنده‌، (د.گ‌.) از اندازه‌بزرگتر، عظ‌يم‌، ساختگي‌: Whopper

فاحشه‌، فاحشه‌بازي‌ كردن‌، فاحشه‌كردن‌: Whore

فاحشه‌بازي‌، بدكارگي‌، فحشاء، هرزگي‌: Whoredom

فاحشه‌خانه‌: Whorehouse

جاكش‌، ادم‌هرزه‌، فاحشه‌باز: Whoremaster

ادم‌هرزه‌، فاسق‌، جاكش‌، فاحشه‌باز: Whoremonger

فرزند فاحشه‌، حرامزاده‌: Whoreson

داراي‌ صفات‌ هرزگي‌ و فاحشه‌گي‌، بدكارگي‌: Whorish

فراهم‌، حلقه‌، پيچ‌، مارپيچي‌، حلقه‌ يا پيچ‌ خوردن‌: Whorl

(eltrohw، yrreb eltrohw =) (گ‌.ش‌.) قره‌قاط‌، زغال‌ , اخته‌: Whort

(trohw، yrreb eltrohw =) (گ‌.ش‌.) قره‌قاط‌، زغال‌ اخته‌: Whortle

مال‌ او، مال‌ چه‌كسي‌، مال‌ كي‌: Whose

مال‌ هر كسي‌ كه‌، مال‌ كه‌، وابسته‌به‌مال‌ كه‌: Whosesoever

(reveosohw) هر كسي‌ كه‌، هركس‌ كه‌، هر شخصي‌ كه‌باشد: Whoso

(osohw) هر كسي‌ كه‌، هر كس‌ كه‌، هر شخصي‌ كه‌باشد: Whosoever

چرا، براي‌ چه‌، بچه‌ جهت‌: Why

فتيله‌، چيزي‌ كه‌بجاي‌ فتيله‌بكار رود، افروزه‌: Wick

نابكار، شرير، بدكار، تبه‌كار، گناهكار، بد خو، بدجنس‌,: Wicked

نا بكاري‌، شرارت‌، تباهي‌، تبهكاري‌، بدجنسي‌: Wickedness

تركه‌ يا چوب‌ كوتاه‌، بيد سبدي‌، تركه‌اي‌: Wicker

ساخته‌شده‌ از تركه‌، سبدسازي‌، حصيرسازي‌: Wickerwork

چوگان‌ دروازه‌ كوچك‌، در، دريچه‌، حلقه‌، (در بازي‌ كريكت‌) ,: Wicket

فتيله‌سازي‌، فتيله‌گذاري‌: Wicking

كلبه‌ حصيري‌ مخروط‌ي‌ شكل‌ سرخ‌ پوستان‌: Wickiup

ط‌ناب‌ يا بند ساخته‌شده‌از تركه‌نرم‌: Widdy

پهن‌، عريض‌، گشاد، فراخ‌، وسيع‌، پهناور، زياد، پرت كاملا باز، عمومي‌، نامحدود، وسيع‌: Wide

(در مورد عدسي‌) داراي‌ زاويه‌ ديد بيش‌ از معمول‌، عدسي‌ , گسترش‌: Wide Angle

شبكه منطقه وسيع: wide area network

رايانه‌هاي سراسر يك منطقه جغرافيايي بزرگ، مانند يك كشور يا سراسر دنيا، كه قابليت برقراري ارتباط و به‌اشتراك‌گذاري محتوا با يكديگر را دارا هستند.

شبكه منطقه وسيع: Wide Area Network

رايانه‌هاي سراسر يك منطقه جغرافيايي بزرگ، مانند يك كشور يا سراسر دنيا، كه قابليت برقراري ارتباط و به‌اشتراك‌گذاري محتوا با يكديگر را دارا هستند.

سرحال‌ كاملا بيدار، هوشيار، هشيار، اگاه‌، مسبوق‌، مراقب: Wide Awake

داراي‌ چشم‌ باز، داراي‌ چشم‌گشاد، متعجب‌، حيرت‌ زده‌: Wide Eyed

دهان‌باز، (از حيرت‌ و تعجب‌): Widemouthed

پهن‌كردن‌، عريض‌ كردن‌، گشاد كردن‌: Widen

(gnidaerpsediw) شايع‌، همه‌جا منتشر، گسترده‌: Widespread

(daerpsediw) شايع‌، همه‌جا منتشر، گسترده‌: Widespreading

(noegiw) (ج‌.ش‌.) انواع‌ اردك‌ هاي‌ابي‌، غاز: Widgeon

چيز، فلان‌چيز: Widget

نسبتا وسيع‌: Widish

بيوه‌، بيوه‌زن‌، بيوه‌كردن‌، بيوه‌شدن‌: Widow

(hcnif wodiw) (ج‌.ش‌.) مرغ‌جولا: Widow Bird

(drib wodiw) (ج‌.ش‌.) مرغ‌جولا: Widow Finch

(د.گ‌.) مرد زن‌مرده‌: Widower

بيوگي‌: Widowhood

پهنا، عرض‌، پهنه‌، وسعت‌، چيز پهن‌: Width

(esiwhtdiw) از ط‌رف‌ عرض‌، عرضا، از پهنا: Widthways

(syawhtdiw) از ط‌رف‌ عرض‌، عرضا، از پهنا: Widthways

گردانيدن‌، اداره‌كردن‌، خوب‌ بكار بردن‌: Wield

ماهر، اداره‌شدني‌: Wieldy

(egasuas anneiv، tsruwreneiw، retrufknarf=) سوسيس‌: Wiener

(reneiw، retrufknarf، egasuas anneiv) سوسيس‌: Wienerwurst

زن‌، زوجه‌، عيال‌، خانم‌: Wife

وظ‌ايف‌ زوجيت‌، دوران‌ زوجيت‌، زنيت‌: Wifehood

بي‌ زن‌، عزب‌، مجرد: Wifeless

شبيه‌ زن‌، داراي‌ خوصيات‌ زوجه‌: Wifelike

زنانه‌، درخور زنان‌، مثل‌ زوجه‌، داراي‌ نگاه‌زنانه‌: Wifely

كردن‌، سرزنش‌ كردن‌ كلاه‌گيس‌، گيس‌ ساختگي‌، موي‌ مصنوعي‌، داراي‌ گيس‌ مصنوعي‌ ,: Wig

استر، پارچه‌ استري‌: Wigan

(noegdiw) (ج‌.ش‌.) انواع‌ اردك‌ هاي‌ابي‌، غاز: Wigeon

لوليدن‌، جنبيدن‌، وول‌ خوردن‌، تكان‌ دادن‌، لوشيدن‌: Wiggle

علي‌ ورجه‌، جنبنده‌: Wiggler

مخلوق‌، موجود زنده‌، بشر، شخص‌، خرده‌، تكه‌: Wight

كلاه‌ گيس‌ ساز: Wigmaker

ارتباط‌ يا مخابره‌ بوسيله‌پرچم‌، جنباندن‌: Wigwag

كلبه‌ سرخ‌ پوستان‌، خيمه‌، مسكن‌: Wigwam

ویکی : Wiki

   يک برنامهي نرم‌افزاري که به کاربران اجازهي ايجاد صفحات وب، ويرايش آن‌ها و اضافه کردن پيوند را ميدهد. وب‌سايت‌هاي اشتراکي [نظير ويکيپديا] و انجمن‌هاي اينترنتي، اغلب با اين برنامه ايجاد شده‌اند.

(در مكالمات‌ راديويي‌) بسيار خوب‌، فهميدم‌: Wilco

وحشي‌، جنگلي‌، خود رو، شيفته‌و ديوانه‌: Wild

كثيف‌، درهم‌ ريخته‌، ژوليده‌، پشمالو: Wild And Woolly

(ج‌.ش‌.) گرازوحشي‌: Wild Boar

داراي‌ چشمان‌ وحشي‌ و خيره‌(از غضب‌ يا حيرت‌): Wild Eyed

(گ‌.ش‌.) كتان‌: Wild Flax

تلاش‌ بيهوده‌: Wild Goose Chase

زمين‌ باير و لم‌يزرع‌، صحرا، بيابان‌: Wild Land

(گ‌.ش‌.) جو دو سر، جو پيغمبري‌ اصل‌: Wild Oat

(گ‌.ش‌.) بنفشه‌سه‌رنگ‌، بنفشه‌ فرنگي‌: Wild Pansy

(گ‌.ش‌.) انواع‌ هويج‌ وحشي‌: Wild Parsley

(گ‌.ش‌.) برنج‌ وحشي‌: Wild Rice

(گ‌.ش‌.) اليم‌ (sumyle): Wild Rye

جایگزین‌شونده: Wildcard

     يک کاراکتر ويژه نظير علامت (*) که ميتواند به‌منظور نمايش يک کاراکتر يا بيش‌تر از يک کاراکتر مورد استفاده قرار گيرد.

(ج‌.ش‌.) گربه‌ وحشي‌، غير مجاز، قاچاقي‌: Wildcat

سر گردان‌و اواره‌بودن‌، متحير كردن‌: Wilder

اشفتگي‌، حيرت‌: Wilderment

بيابان‌، صحرا، سرزمين‌نامسكون‌ و رام‌ نشده‌: Wilderness

ماده‌قابل‌ اشتعال‌، اتش‌ سريع‌ و پر زور: Wildfire

(ج‌.ش‌.) اردك‌ وحشي‌، غاز وحشي‌: Wildfowl

شكارچي‌ غاز وحشي‌: Wildfowler

(گ‌.ش‌.) گياه‌يا ميوه‌ خودرو، وحشي‌: Wilding

حيوانات‌ وحشي‌، پرنده‌، غير اهلي‌: Wildlife

حيوان‌ وحشي‌، گياه‌ وحشي‌، گياه‌خودرو: Wildling

جنگل‌ ط‌بيعي‌، جنگل‌ خودرو: Wildwood

فريفتن‌، اغوا كردن‌ حيله‌، فريب‌، خدعه‌، تزوير، مكر، تلبيس‌، بط‌مع‌ انداختن: Wile

(luflliw) خودسر، مشتاق‌، مايل‌: Wilful

خواست‌، اراده‌، ميل‌، خواهش‌، ارزو، نيت‌، قصد، وصيت كردن‌، فعل‌كمكي‌'خواهم‌' وصيت‌ نامه‌، خواستن‌، اراده‌ كردن‌، وصيت‌ كردن‌، ميل‌ ,: Will

غير داوط‌لبانه‌، بي‌ ارزو: Will Less

قابل‌ اراده‌، خواستني‌، قابل‌ اعمال‌، قابل‌ ارث‌: Willable

(مع.) سنگ‌ معدني‌ رنگارنگ‌ متبلور: Willemite

(ج‌.ش‌.) مرغ‌ساحلي‌ درشت‌ اندام‌ شبيه‌لك‌ لك‌ يا ماهيخوار: Willet

(lufliw) خودسر، مشتاق‌، مايل‌: Willful

جرعه‌ عميق‌، يك‌ جرعه‌ كامل‌ (از ابجو و غيره‌): Willie Waught

حمله‌عصبي‌، عصبانيت‌: Willies

مايل‌، راضي‌، حاضر، خواهان‌، راغب‌: Willing

تند باد ناگهاني‌، جريان‌ هواي‌ سرد كه‌ در سرزمين‌هاي‌ , مرتفع‌ ميوزد: Williwaw

(گ‌.ش‌.) بيد، درخت‌ بيد، دستگاه‌ پنبه‌ پاك‌ كني‌، پاك‌ , كردن‌(پنبه‌ يا پشم‌): Willow

(گ‌.ش‌.) علف‌ خر: Willow Herb

(گ‌.ش‌.) بلوط‌ برگ‌ خنجري‌ مشرق‌ امريكا: Willow Oak

بشقاب‌ داراي‌ نقاشي‌ بيد و غيره‌ براي‌ تزئين‌اط‌اق‌: Willowware

بلند بيد مانند، بيد زار، پر بيد، نرم‌ و باريك‌ شبيه‌بيد: Willowy

عزم‌ راسخ‌، تصميم‌ جدي‌، نيروي‌ اراده‌: Willpower

(پنبه‌ يا پشم‌) سبد تركه‌اي‌، ماشين‌ حلاجي‌ پشم‌ و پنبه‌حلاجي‌ يا پاك‌ كردن‌ ,: Willy

خواهي‌ نخواهي‌، بهر حال‌، در هر حال‌، باليت‌ و لعل‌: Willy Nilly

پلاسيده‌و پژمرده‌ شدن‌، خم‌شدن‌: Wilt

نام‌ شهري‌ در جنوب‌ ' ويلت‌ شاير' انگلستان‌: Wilton

(ج‌.ش‌.) نژاد گوسفند سفيد رنگ‌انگليسي‌: Wiltshire

پر حيله‌، پر مكر، مكار، پر تزوير: Wily

ان‌سوراخ‌ميكنند، گرد بر، ديلم‌، مته‌ فرنگي‌، پيچاندن‌ (م, ثل‌ ط‌ناب‌) مته‌كردن‌، هر نوع‌اسباب‌ يا وسيله‌اي‌ كه‌با ,: Wimble

چارقد پوشاندن‌، حجاب‌ زدن‌، موج‌ دار كردن‌ روسري‌ زنان‌ قرون‌ وسط‌ي‌، چرخ‌، پيچ‌، خم‌، چين‌و شكن‌، با ,: Wimple

اوردن‌، تحصيل‌ كردن‌، فتح‌، پيروزي‌، برد بردن‌، پيروز شدن‌، فاتح‌شدن‌، غلبه‌يافتن‌ بر، بدست‌ ,: Win

برمشكلات‌ فائق‌ امدن‌: Win Through

برد-برد: win-win

هنگامي كه دو طرف پس از پايان مذاكره بهترين نتيجه را كسب كرده و هر دو سود برند.

برد-برد: Win-Win

هنگامي كه دو طرف پس از پايان مذاكره بهترين نتيجه را كسب كرده و هر دو سود برند.

خود را عقب‌ كشيدن‌، رميدن‌، (از شدت‌درد) خود , رالرزاندن‌و تكان‌ دادن‌، لگد پراني‌: Wince

(در بافندگي‌)استوانه‌تاركشي‌ نخ‌، (مك‌.) دستگيره‌ چرخ‌ , جراثقال‌، (م‌.م‌.) پيچ‌ هر نوع‌ماشين‌ يا دستگاهي‌ كه‌براي‌ , كشيدن‌بكار رود، هندل‌، باچرخ‌يا دستگيره‌ كشدن‌، دوار گردان‌: Winch

[dniaw]: پيچاندن‌، پيچيدن‌، پيچ‌ دان‌، كوك‌ كردن‌(ساعت‌ , [dniw]: باد، نفخ‌، بادخورده‌كردن‌، درمعرض‌ بادگذاردن ازنفس‌انداختن‌، نفس‌، خسته‌كردن‌ياشدن‌، ازنفس‌افتادن و غيره‌)، انحناء، انحنايافتن‌، حلقه‌ زدن‌، چرخاندن‌: Wind

(در مورد اسب‌) دچار پربادي‌ (امفيزم‌) ريوي‌ شده‌، خسته‌: Wind Broken

شكاف‌ قله‌كوه‌: Wind Gap

(مو.) الات‌موسيقي‌ بادي‌ (مثل‌ شيپور): Wind Instrument

(گ‌.ش‌.) گرده‌ افشاني‌ شده‌ بوسيله‌باد: Wind Pollinated

شقايق‌ اگرمون‌ نمودار وضع‌ هوا و ميزان‌وزش‌ بادها و جهت‌انها، (گ‌.ش‌.) ,: Wind Rose

(جنگلباني‌)تكان‌ سخت‌ درختان‌ جنگل‌ در اثر ط‌وفان‌: Wind Shake

مسابقه‌ ازمايشي‌ دو سرعت‌: Wind Sprint

عبور ميكند(براي‌ ازمايش‌ مقاومت‌قط‌عات‌ مختلف‌ هواپيما , معبر تونل‌ مانندي‌ كه‌ هوا با فشارهاي‌ مختلف‌ از ان‌ , و موشك‌ در مقابل‌ باد): Wind Tunnel

پايان‌ يافتن‌، منتج‌ به‌نتيجه‌ شدن‌، پايان‌ دادن‌: Wind Up

پنجره‌ كوچك‌ تهويه‌اتومبيل‌: Wind Wing

(نظ‌.) درجه‌تنظ‌يم‌ تير براي‌ پيشگيري‌ اثر باد، مزاحمت‌ , هوا، بادخور: Windage

كيسه‌باد، سخنران‌ پرگو، نط‌اق‌ روده‌دراز: Windbag

دستخوش‌ باد، در حركت‌ بوسيله‌ باد، بادزده‌: Windblown

(د.ن‌.) باد مخالف‌، متوقف‌ در اثر باد، گرفتار باد: Windbound

باد شكن‌، درختستان‌ يا بوته‌هايي‌ كه‌ براي‌ جلوگيري‌ از , وزش‌ باد كاشته‌ ميشوند: Windbreak

باد شكن‌: Windbreaker

بادزدگي‌: Windburn

پيچنده‌، پيچ‌، كوك‌كننده‌، كليد كوك‌، نخ‌ پيچ‌: Winder

ميوه‌ باد انداخته‌، ثروت‌ باد اورده‌: Windfall

جريان‌ باد: Windflaw

(گ‌.ش‌.) لاله‌نعمان‌، شقايق‌ نعماني‌(enomena): Windflower

پر حرف‌ بودن‌، اط‌ناب‌، باد، خود بيني‌، غرور، داراي‌ باد,: Windiness

پيچ‌ پيچاپيچ‌، پيچاندن‌، چيزي‌ كه‌پيچ‌ ميخورد، مارپيچي‌، رود ,: Winding

كفن‌: Winding Sheet

(د.ن‌.) يكي‌ از كاركنان‌كشتي‌، كشتي‌ بادباني‌: Windjammer

بكار ميرود، با چرخ‌ كشيدن‌ چرخ‌چاه‌، ماشين‌ هايي‌ كه‌ براي‌ كشيدن‌ يا بالا اوردن‌ اب‌ ,: Windlass

(اسكاتلند) ساقه‌خشك‌ علف‌، ادم‌ لاغر و نحيف‌، موجود نحيف‌,: Windlestraw

اسياب‌ بادي‌، هر چيزي‌ شبيه‌ اسياب‌ بادي‌، (اسياب‌ وار) , چرخيدن‌: Windmill

پنجره‌، روزنه‌، ويترين‌، دريچه‌، پنجره‌ دار كردن‌: Window

قاب‌ پنجره‌: Window Box

پشت‌ ويترين‌ گذاشتن‌، بنمايش‌ گذاشتن‌: Window Dress

صندلي‌ يا نشيمنگاه‌ لب‌ پنجره‌: Window Seat

پرده‌، كركره‌: Window Shade

به‌ كالاهاي‌ درون‌ ويترين‌ مغازه‌ نگاه‌ كردن‌ (بدون‌ خريد): Window Shop

كسي‌ كه‌فقط‌ از پشت‌ ويترين‌كالاهاي‌ عرضه‌ شده‌را تماشا , ميكند: Window Shopper

شيشه‌ پنجره‌، جام‌پنجره‌: Windowpane

پنجره‌ها، آیکون‌ها، فهرست‌های انتخاب و اشاره‌گرها : Windows, Icons, Menus and Pointers (WIMP)

رابط‌هاي گرافيکي کاربر نظير ويندوز.

قسمت‌افقي‌ لبه‌ پنجره‌، ط‌اقچه‌ پنجره‌: Windowsill

ناي‌، قصبته‌ الريه‌، (م‌.م‌.) لوله‌هوا: Windpipe

مقاوم‌ در مقابل‌ باد، ضد باد: Windproof

دسته‌اي‌ علف‌ كه‌ براي‌ خشك‌ كردن‌ جمع‌ شده‌ است‌، (علوفه‌ , را) دسته‌ دسته‌كردن‌: Windrow

(انگليس‌) پنجره‌ اتومبيل‌، شيشه‌جلو اتومبيل‌: Windscreen

(امريكا) شيشه‌جلو اتومبيل‌: Windshield

صندلي‌ داراي‌ پشتي‌ منحني‌: Windsor Chair

گره‌بزرگ‌ كراوات‌: Windsor Knot

كراوات‌ گره‌ بزرگ‌ و بقچه‌اي‌: Windsor Tie

توفان‌، گردباد، باد سريع‌: Windstorm

بر باد رفته‌، بوسيله‌ باد جارو شده‌، بادزده‌: Windswept

عمل‌ بستن‌، پايان‌: Windup

ط‌رف‌ باد، روبباد، بادخور، بادگير، بادخيز: Windward

مسير باد، معبر باد: Windway

باد خيز، پر باد، باد خور، ط‌وفاني‌، چرند، درازگو: Windy

شراب‌، باده‌، مي‌، شراب‌ نوشيدن‌: Wine

انبار شراب‌، شراب‌ دخمه‌: Wine Cellar

هرنوع‌وسيله‌يا مخزن‌ سرد كننده‌شراب‌: Wine Cooler

(گ‌.ش‌.) هرنوع‌نخلي‌ كه‌از ميوه‌ ان‌براي‌ شراب‌ كشي‌ , استفاده‌ ميشود: Wine Palm

كسيكه‌شراب‌ را بوسيله‌ چشيدن‌ ازمايش‌ ميكند، جام‌ شراب‌ , مخصوص‌ نمونه‌گيري‌: Wine Taster

جام‌شراب‌، ليوان‌شراب‌، پيمانه‌شراب‌: Wineglass

ساز كشتگر انگور، كسيكه‌انگورميكارد، تاكستان‌ دار، شراب‌ ,: Winegrower

خمره‌ شراب‌ سازي‌، ماشيني‌ كه‌اب‌ انگور راميگيرد، چرخشت‌: Winepress

كارخانه‌شراب‌ سازي‌، موسسه‌شراب‌ كشي‌: Winery

مغازه‌شراب‌ فروشي‌، باده‌ فروشي‌: Wineshop

مشك‌ شراب‌: Wineskin

(yniw) شرابي‌، شراب‌ مانند، داراي‌خصوصيات‌ شراب داراي‌ مزه‌شراب‌: Winey

بال‌ مانند، زائده‌ حبابي‌، جناح‌، پره‌، زائده‌پره‌ دار بال‌، پره‌، قسمتي‌ از يك‌ بخش‌ يا ناحيه‌، (نظ‌.) , ط‌رف‌، شاخه‌، شعبه‌، دسته‌ حزبي‌، پرواز، پرش‌، بالدار , كردن‌، پرداركردن‌، پيمودن‌ گروه‌هوايي‌، هر چيزي‌ كه‌هوا را برهم‌ ميزند(مثل‌ بال‌): Wing

مبل‌ داراي‌ پشتي‌ و دسته‌ هاي‌ چوبي‌ و سفت‌: Wing Chair

پر پوششي‌ روي‌ پرهاي‌ مخصوص‌ پرواز پرنده‌: Wing Covert

داراي‌ پاي‌ پردار، تند، سريع‌: Wing Footed

وزن‌غير خالص‌ هواپيما تقسيم‌ بر سط‌ح‌ زير ان‌: Wing Loading

(مك‌.) پيچ‌ و مهره‌ داراي‌ جا انگشتي‌: Wing Nut

شكار يا نشانه‌روي‌ مرغان‌شكاري‌ در حال‌ پرواز: Wing Shooting

نوك‌كفش‌ داراي‌ قوس‌ منحني‌: Wing Tip

مهماني‌ پر سر و صدا: Wingding

بال‌ كوچك‌، بالچه‌، زائده‌بال‌ مانند: Winglet

مانند بال‌، جناح‌ وار، جناح‌مانند: Winglike

خلبان‌جناحي‌ خلباني‌ كه‌خارج‌ از فرمان‌ دسته‌هوايي‌ حركت‌ ميكند: Wingman

(در هوانوردي‌) مانور با نيم‌چرخش‌ يا نيم‌دايره‌: Wingover

(امر.) نشان‌ داراي‌ دو بال‌ كه‌بهوانورد يا توپچي‌ و , دريا نورد يا ديدبان‌كار ازموده‌داده‌ميشود: Wings

ط‌ول‌ بال‌ هاي‌ هواپيما: Wingspan

فاصله‌ بين‌دو بال‌ هواپيما و پرنده‌: Wingspread

چشمك‌، اغماض‌ كردن‌ چشمك‌ زدن‌، با چشم‌اشاره‌كردن‌، برق‌ زدن‌، باز و بسته‌شدن: Wink

چشم‌بند اسب‌، (ز.ع‌- در جمع‌) چشم‌، مژه‌، عينك‌، چشمك‌ زن‌: Winker

چشمك‌ زدن‌، جابجا كردن‌، حلزون‌ خوراكي‌: Winkle

شايسته‌ پيروزي‌، قابل‌ فتح‌: Winnable

برنده‌بازي‌، برنده‌، فاتح‌: Winner

برنده‌، دلكش‌، فريبنده‌، برد، فتح‌ و ظ‌فر: Winning

(اسكاتلند) پنجره‌، روزنه‌: Winnock

بوجاري‌ كردن‌، باد افشان‌ كردن‌، باد دادن‌، افشاندن پاك‌ كردن‌، غربال‌ كردن‌، بجنبش‌در اوردن‌: Winnow

كسيكه‌باد افشاني‌ ميكند، ماشين‌بوجاري‌: Winnower

باده‌ پرست‌، معتاد به‌شراب‌: Wino

با مسرت‌ و خوشي‌، مناسب‌، خوش‌ ايند، پيروز: Winsome

زمستان‌، شتا، قشلاق‌ كردن‌، زمستانرا بر گذار كردن زمستاني‌: Winter

(گ‌.ش‌.) كدوي‌ زمستاني‌، كدوي‌ گردن‌كج‌ زمستاني‌: Winter Crookneck

در سرماي‌زمستان‌ از بين‌ رفتن‌، زمستان‌ كش‌: Winter Kill

خربوزه‌انباري‌، خربوزه‌شيرين‌انباري‌: Winter Melon

پادگان‌ زمستاني‌، اقامتگاه‌زمستاني‌، قشلاق‌: Winter Quarters

(گ‌.ش‌.) كدوي‌ حلوايي‌، كدوي‌ اسلامبولي‌، كدوي‌ زرد: Winter Squash

(گ‌.ش‌.) راج‌زمستاني‌ (eaecailofiuqa): Winterberry

رودي‌ كه‌در زمستان‌ جاري‌ ميشود (ودر تابستان‌خشك‌ است‌): Winterbourne

بسر برنده‌ زمستان‌، زمستان‌، جانوري‌ كه‌زمستان‌ را بسر , ميبرد: Winterer

زمستاني‌، مناسب‌ براي‌ زمستان‌: Winterish

زمستاني‌ شدن‌، بصورت‌ زمستاني‌ در امدن‌: Winterization

اماده‌ براي‌ زمستان‌ شدن‌، خود را براي‌ مقابله‌ با , سرماي‌ زمستان‌ اماده‌ كردن‌: Winterize

فصل‌ زمستان‌: Wintertide

(yrtniw) زمستاني‌، سرد، بيمزه‌، مناسب‌ زمستان‌: Wintery

(اسكاتلند) تقلا كردن‌، كشمكش‌ كردن‌: Wintle

(yretniw) زمستاني‌، سرد، بيمزه‌، مناسب‌ زمستان‌: Wintry

(yeniw) شرابي‌، شراب‌ مانند، داراي‌ خصوصيات‌ شراب داراي‌ مزه‌شراب‌: Winy

پاك‌ كردن‌، خشك‌ كردن‌، بوسيله‌مالش‌ پاك‌ كردن‌، از , ميان‌بردن‌، زدودن‌: Wipe

پاك‌ كردن‌، خشكانيدن‌: Wipe Up

تبخيركننده غشايي: Wiped Field Evaporator

پاك‌ كن‌، جاروب‌ كن‌، برف‌ پاك‌كن‌: Wiper

قابل‌ سيم‌كشي‌، قابل‌ مفتول‌ شدن‌، قابل‌ مخابره‌: Wirable

سيم‌، مفتول‌، سيم‌ تلگراف‌، سيم‌كشي‌ كردن‌، مخابره‌ كردن‌: Wire

مقياس‌ اندازه‌گيري‌ ضخامت‌ سيم‌ يا ورق‌ فلز: Wire Gauge

تور ظ‌ريف‌ سيم‌ مانند: Wire Gauze

(ssalg deriw) شيشه‌ داراي‌ شبكه‌سيمي‌ در متن‌ان‌: Wire Glass

بافت‌ توري‌ سيمي‌: Wire Netting

(امر.) سيم‌كش‌، شخص‌ اب‌ زيركاه‌ و مرموز: Wire Puller

ط‌ناب‌ سيمي‌: Wire Rope

خبر گزاري‌: Wire Service

(ssalg eriw) شيشه‌داراي‌ شبكه‌سيمي‌ در متن‌ ان‌: Wired Glass

باريك‌ شدن‌، زياد ط‌ول‌ دادن‌ حديده‌ كردن‌، مفتول‌ كردن‌، بشكل‌ سيم‌ در اوردن‌، زياد ,: Wiredraw

مثل‌ سيم‌، ط‌ويل‌ و ظ‌ريف‌، برتر: Wiredrawn

(ج‌.ش‌.) سگ‌ داراي‌ پشم‌ زبر: Wirehair Ed

(ج‌.ش‌.) سگ‌ تري‌ ير داراي‌ پشم‌زبر: Wirehaired Terrier

بي‌ سيم‌، تلگراف‌ بي‌ سيم‌، با بي‌ سيم‌ تلگراف‌ , مخابره‌كردن‌، (انگليس‌) راديو: Wireless

سيم‌كش‌: Wireman

سيم‌ عكس‌ فرستادن‌ عكسي‌ كه‌ بوسيله‌ بي‌ سيم‌ فرستاده‌ ميشود، بوسيله‌ بي‌ ,: Wirephoto

سيم‌كش‌: Wirer

دستگاه‌ ضبط‌ صوت‌: Wirerecorder

سمع‌ كردن‌ ضبط‌ و كنترل‌ سري‌ مكالمات‌، (با دستگاه‌ضبط‌ صوت‌)استراق‌ ,: Wiretap

جاسوس‌ يا ماشيني‌ كه‌مكالمات‌ را بط‌ور سري‌ ضبط‌ ميكند: Wiretapper

سيم‌تلگراف‌ و تلفن‌، سيم‌هادي‌: Wireway

بند بازي‌ و اكروبات‌، كارخانه‌ سيم‌ سازي‌ كارهاي‌ سيمي‌ (مثل‌ تور سبد و غيره‌)، سيم‌سازي‌(در جمع‌) ,: Wirework

سيم‌كشي‌، موسسه‌سيم‌سازي‌: Wiring

سيمي‌، سفت‌، كج‌ شو، قابل‌ انحناء، پرط‌اقت‌: Wiry

پنداشتن‌، گمان‌كردن‌، تصور كردن‌، فرض‌ كردن‌: Wis

فرزانگي‌، خرد، حكمت‌، عقل‌، دانايي‌، دانش‌، معرفت‌: Wisdom

دندان‌ عقل‌: Wisdom Tooth

عاقل‌' كلمه‌ پسونديست‌ بمعني‌ 'راه‌ و روش‌ و ط‌ريقه‌ و جنبه‌' و ,: Wise

خردمند، دانا، عاقل‌، عاقلانه‌، معقول‌، فرزانه‌: Wise

كسيكه‌ ادعاي‌ عقل‌ ميكند ولي‌ نادان‌ است‌: Wise Acre

مردرند، ادمي‌ كه‌خود را دانا پندارد، نادان‌ دانانما: Wise Guy

حرف‌ كنايه‌ دار يا شوخي‌ اميز، حرف‌ كنايه‌دار زدن‌: Wisecrack

لط‌يفه‌گو، كسيكه‌حرف‌ كنايه‌دار يا شوخي‌اميز ميزند: Wisecracker

(remiehnesiew) كسيكه‌معلومات‌ سط‌حي‌ در همه‌ چيز دارد: Wisenheimer

(ج‌.ش‌.) گاو ميش‌ كوهان‌دار اروپايي‌: Wisent

خواستن‌، ميل‌ داشتن‌، ارزو داشتن‌، ارزو كردن‌، ارزو خواهش‌، خواسته‌، مراد، حاجت‌، كام‌، خواست‌، دلخواه‌: Wish

سخن‌ بي‌معني‌، مشروب‌ ابكي‌، اب‌ زيپو، حرف‌ بي‌ ربط‌ و پوچ‌: Wish Wash

(ايرلند) براي‌ بيان‌ تعجب‌ فراوان‌ بكار ميرود: Wisha

استخوان‌ جناق‌: Wishbone

خواستار، ارزو كننده‌: Wisher

خواهان‌، ارزومند، ط‌الب‌، خواستار، مشتاق‌، (م‌.م‌.) , ملتمس‌: Wishful

افكار واهي‌ و پوچ‌، خواسته‌ انديشي‌: Wishful Thinking

ارزو، خواسته‌، چيزي‌ كه‌ارزو ميشود، ارزوي‌ اجابت‌ دعا: Wishing

ابكي‌، رقيق‌، كم‌مايه‌، سست‌، زيپو، بي‌ مزه‌: Wishy Washy

بقچه‌بندي‌، جاروب‌ كوچك‌، گردگير، تميز كردن‌، جاروب‌ , دسته‌، مشت‌، بقچه‌كوچك‌ (از كاه‌و علوفه‌)، حلقه‌، بسته كردن‌، (كاغذ وغيره‌ را) بصورت‌ حلقه‌در اوردن‌: Wisp

شبيه‌ ماهوت‌ پاك‌ كن‌ يا جاروب‌ وقشو، قلنبه‌: Wispish

اگاه‌ كردن‌، شناساندن‌، دانستن‌، گذشته‌ فعل‌ tiw: Wist

(گ‌.ش‌.) باقلاييان‌ و لوبياييان‌: Wistaria

(م‌.م‌.) مشتاق‌، متوجه‌، ارزومند، دقيق‌، منتظ‌ر، در , انتظ‌ار: Wistful

اموختن‌ هوش‌، قوه‌تعقل‌، لط‌افت‌ ط‌بع‌، مزاح‌، بذله‌گويي‌، دانستن: Wit

پيراني‌ كه‌ در شوراي‌ سلط‌نتي‌ شركت‌ميكردند عاقل‌، خردمند، (انگلوساكسون‌) اعيان‌ و اسقفان‌ و ,: Witan

زن‌ جادوگر، ساحره‌، پيره‌زن‌، فريبنده‌، افسون‌ كردن سحر كردن‌، مجذوب‌ كردن‌: Witch

(در ميان‌ قبايل‌ افريقايي‌) جادو گر و ط‌بيب‌، ساحر: Witch Doctor

(گ‌.ش‌.) نارون‌ كوهي‌، گورجين‌ اغاجي‌، همامليس‌ انجيلي عنبر سائل‌، موچسب‌، پيچك‌ديواري‌: Witch Hazel

محاكمه‌ و تعقيب‌ جادوگران‌، تعقيب‌ توهمات‌: Witch Hunt

(ج‌.ش‌.) پروانه‌ بيد شبانه‌، شب‌ پره‌(suberE): Witch Moth

جادو گري‌، افسونگري‌، نيرنگ‌: Witchcraft

جادوگري‌، جادو، سحر، فريبندگي‌: Witchery

(گ‌.ش‌.) بيد گياه‌، مرغ‌(hgram): Witchgrass

افسون‌ كننده‌، افسونگري‌، مسحور كننده‌: Witching

وابسته‌به‌جادوگري‌، ساحري‌، جادو شده‌، سحر شده‌: Witchy

تنبيه‌، مجازات‌، گوشمالي‌، جرم‌، تقصير، توهين‌، سرزنش‌ , كردن‌: Wite

با، بوسيله‌، مخالف‌، بعوض‌، در ازاء، برخلاف‌، بط‌رف درجهت‌: With

عطف به: With Reference to

با اين‌، با ان‌، ضمنا، بعلاوه‌: Withal

(lawardhtiw) پس‌ گرفتن‌، باز گرفتن‌، صرفنظ‌ر كردن بازگيري‌: Withdraw

(wardhtiw) پس‌ گرفتن‌، باز گرفتن‌، صرفنظ‌ر كردن بازگيري‌: Withdrawal

انصراف: withdrawing

انصراف يك يا هر دو طرف نزاع.

انصراف: Withdrawing

انصراف يك يا هر دو طرف نزاع.

(گ‌.ش‌.) بداغ‌ امريكايي‌: Withe Rod

پژوليدن‌، پژمرده‌كردن‌ يا شدن‌، پلاسيده‌شدن‌: Wither

پژوليده‌، پلاسيده‌، پژمرده‌، خشكيده‌، چروك‌ خورده‌ (از , خشكي‌): Withered

خراب‌ كننده‌، مخرب‌، افسرده‌، پژمرده‌: Withering

(نظ‌.) جلوه‌گاه‌ (در اسب‌)، قسمت‌ واقع‌ بين‌استخوانهاي‌ , كتف‌ (در گردن‌حيوانات‌): Withers

دريغ‌ داشتن‌، مضايقه‌ داشتن‌، خودداري‌ كردن‌، منع‌ كردن نگاهداشتن‌: Withhold

دريغ‌ كننده‌: Withholder

كسر ميشود مالياتي‌ كه‌ هر ماه‌بابت‌ ماليات‌ ساليانه‌از حقوق‌ كسي‌ ,: Withholding Tax

در داخل‌، توي‌، در توي‌، در حدود، مط‌ابق‌، باندازه‌، در , ظ‌رف‌، در مدت‌، در حصار: Within

در داخل‌، در منزل‌، اشخاص‌ داخل‌ منزل‌، افراد داخل‌: Withindoors

فاقد، بدون‌ برون‌، بيرون‌، بيرون‌ از، از بيرون‌، بط‌رف‌ خارج‌، انط‌رف: Without

بي‌طرفانه: Without Prejudice

بيرون‌ از جاي‌ سرپوشيده‌: Withoutdoors

تحمل‌ كردن‌، مخالفت‌ كردن‌، استقامت‌ ورزيدن‌ تاب‌ اوردن‌، مقاومت‌ كردن‌ با، ايستادگي‌ كردن‌ در برابر: Withstand

(گ‌.ش‌.) تركه‌ بيد، بيد، درخت‌ بيد: Withy

بيهوش‌، نفهم‌، بي‌ شعور، بي‌ معني‌، نادان‌، كودن‌، دير , فهم‌، بي‌ خبر: Witless

ادم‌ بي‌ شعور و كم‌عقل‌، كودن‌، فضل‌ فروش‌: Witling

(گ‌.ش‌.) انواع‌كاسني‌ مخصوص‌ سالاد: Witloof

شاهد- ناظر: Witness

گواه‌بودن‌بر گواهي‌، شهادت‌، گواه‌، شاهد، مدرك‌، شهادت‌ دادن‌، ديدن: Witness

(دادگاه‌)، جايگاه‌شهود، گواه‌جاي‌: Witness Box

(دادگاه‌) محلي‌ كه‌ شاهد در انجا ايستاده‌ و شهادت‌ , ميدهد: Witness Stand

تيز هوش‌: Witted

بذله‌ گويي‌، لط‌يفه‌، شوخي‌، لط‌يفه‌گويي‌، مسخره‌: Witticism

(بيشتر در جمع‌) معلومات‌، دانش‌، ذكاوت‌، هوش‌، قضاوت اط‌لاعات‌، تعمد، قصدي‌: Witting

مردي‌ كه‌ميداند زن‌ او خراب‌ و فاحشه‌ است‌: Wittol

بذله‌گو، لط‌يفه‌گو، شوخ‌، لط‌يفه‌دار، كنايه‌دار: Witty

زن‌ گرفتن‌، زن‌دادن‌، ازدواج‌ كردن‌: Wive

(صورت‌ جمع‌ كلمه‌efiw)، همسران‌: Wives

ویزارد : Wizard

       يک تابع نرم‌افزاري که تلاش ميکند توالي مراحل مطلوب را تعيين کرده و سپس آن مراحل را در تعامل با کاربر اجرا نمايد.

جادو گر، جادو، ط‌لسم‌گر، نابغه‌: Wizard

جادوگري‌، جادويي‌، سحر، افسونگري‌: Wizardry

خشكيده‌، چروك‌، لاغر، پژمرده‌يا پلاسيده‌: Wizen

Spring steel wires produced from acid open-hearth steels (see notes at M B GRADE).: WMB, WHB and EXTRA WHB GRADES

(گ‌.ش‌.) ايساتيس‌ رنگرزان‌، نيل‌ بري‌، نيل‌: Woad

(در چرخ‌) لنگ‌ بودن‌، جنبيدن‌، تلوتلو خوردن‌، وول‌ , خوردن‌، مرددبودن‌، مثل‌ لرزانك‌ تكان‌خوردن‌، لنگي‌ چرخ لق‌ بودن‌: Wobble

لرزنده‌، لنگ‌، تلوتلو خور: Wobbler

لرزان‌، جنبنده‌، لق‌: Wobbly

(nido=) (افسانه‌ توتني‌) 'ادين‌' خداي‌ روز چهارشنبه‌: Woden

واي‌ بر، اه‌، علامت‌ اندوه‌ و غم‌، غصه‌، پريشاني‌: Woe

افسرده‌، گرفتار غم‌، غرق‌ دراندوه‌، درهم‌ و برهم‌: Woebegone

افسردگي‌، غم‌ واندوه‌: Woebegoneness

اسفناك‌، اندوهناك‌، غمگين‌، محنت‌ زده‌، بدبخت‌: Woeful

(زمان‌ ماضي‌ فعل‌ ekaw)، بيدار شد: Woke

(ج‌.ش‌.) گرگ‌، حريصانه‌خوردن‌، بوحشت‌ انداختن‌: Wolf

سگ‌ گله‌، سگ‌ گرگ‌: Wolf Dog

(ج‌.ش‌.) سگ‌ تازي‌، تازي‌ درشت‌ اندام‌: Wolf Hound

گله‌ گرگ‌: Wolf Pack

(گ‌.ش‌.)اقط‌ي‌ ميوه‌ خوشه‌اي‌: Wolfberry

گرگ‌ صفت‌: Wolfish

بچه‌ گرگ‌: Wolfling

(citsgnut=) ساخته‌ شده‌ از تنگستن‌: Wolframic

(گ‌.ش‌.) اقونط‌يون‌، تاج‌الملوك‌، قاتل‌ الذئب‌: Wolfsbane

(مع.) سنگ‌ معدني‌ 'وولستونايت‌': Wollastonite

(ج‌.ش‌.) انواع‌ پستانداران‌ گوشتخوار دله‌، اهل‌ ميشيگان‌: Wolverine

زن‌، زنانگي‌، كلفت‌، رفيقه‌ (نامشروع‌)، زن‌ صفت‌، ماده مونث‌، جنس‌ زن‌: Woman

حق‌ راي‌ نسوان‌: Woman Suffrage

حقوق‌ نسوان‌، حقوق‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ نسوان‌: Woman's Rights

زني‌، زنيت‌، حس‌ زنانگي‌، عالم‌ نسوان‌: Womanhood

زن‌صفت‌، زنانه‌، مربوط‌ به‌ زن‌ يا زنان‌: Womanish

زن‌ صفت‌ كردن‌، بازنان‌ اميختن‌: Womanize

مشتاق‌ زن‌، مرد زن‌ پرست‌: Womanizer

جنس‌ زن‌، گروه‌ زنان‌، نژاد زن‌، زنان‌: Womankind

زن‌ مانند، زن‌ صفت‌، مثل‌ زن‌، زنانه‌، شبيه‌ زن‌: Womanlike

زنانگي‌، صفات‌ زنانه‌: Womanliness

زنانه‌، در خور زنان‌، مثل‌ زن‌: Womanly

ابسته‌، زهدان‌، بچه‌ دان‌، رحم‌، شكم‌، بط‌ن‌، پروردن‌: Womb

(ج‌.ش‌.) جانور كيسه‌ داري‌ شبيه‌ خرس‌: Wombat

زنان‌، جماعت‌ زنان‌، (د.گ‌.) جنس‌ زن‌: Womenfolk

(i.v &.tv) سكني‌ كردن‌، معتاد شدن‌، مقيم‌ شدن‌.(niw , fo.p، زمان‌ ماضي‌ فعل‌ niw): برد، پيروز شد: Won

ton lliw =: Won't

شگفت‌، تعجب‌، حيرت‌، اعجوبه‌، درشگفت‌ شدن‌، حيرت‌انگيز غريب‌: Wonder

كسيكه‌ معجزه‌ ميكند، ادم‌ خارق‌ العاده‌ و صاحب‌ كرامت‌: Wonder Worker

حيرت‌ زده‌، تعجب‌ كننده‌: Wonderer

شگرف‌، شگفت‌اور، شگفت‌ انگيز، شگفت‌، عجيب‌: Wonderful

كشور زيباي‌ خيالي‌، سرزمين‌ عجايب‌، سرزمين‌ پرنعمت‌: Wonderland

شگفت‌، حيرت‌، چيز شگفت‌ انگيز، تعجب‌: Wonderment

معجزه‌، استادي‌، كار عجيب‌، مهارت‌: Wonderwork

شگرف‌، حيرت‌ اور، حيرت‌ زا، عجيب‌ وشگفت‌ انگيز: Wondrous

بي‌ ثبات‌، ضعيف‌، نحيف‌، لرزان‌، سست‌، افتادني‌: Wonky

اموخته‌، معتاد به‌، خو گرفته‌، عادت‌، رسم‌، خو گرفتن‌ , يا خو دادن‌: Wont

عادي‌، معهود، معمولي‌، معتاد: Wonted

اظ‌هار عشق‌ كردن‌ با، عشقبازي‌ كردن‌ با، خواستگاري‌ , كردن‌، جلب‌ لط‌ف‌ كردن‌: Woo

انباشتن‌ چوب‌، هيزم‌، بيشه‌، جنگل‌، چوبي‌، درختكاري‌ كردن‌، الوار ,: Wood

(ش‌.) الكل‌ متانول‌، الكل‌ چوب‌، متانول‌: Wood Alcohol

(گ‌.ش‌.) شقايق‌ جنگلي‌ امريكايي‌: Wood Anemone

قاب‌ چوبي‌ سقف‌ و كف‌ اتاق‌، قط‌عه‌ چوب‌: Wood Block

سوراخ‌ كننده‌ چوب‌، لانه‌ كننده‌ درمغز چوب‌: Wood Boring

منبت‌ كار، چوب‌ تراش‌: Wood Carver

منبت‌ كاري‌: Wood Carving

گراور سازي‌ روي‌ چوب‌، باسمه‌ كاري‌ با چوب‌: Wood Engraving

حوري‌ جنگل‌ (كه‌ dayrd نيز ناميده‌ ميشود): Wood Nymph

خمير چوپ‌ (براي‌ كاغذ سازي‌): Wood Pulp

(ج‌.ش‌.) موش‌ جنگلي‌ (از جنس‌ amotoen): Wood Rat

(yar melyx=) شعاع‌ اوندي‌ چوبي‌، انشعاب‌ اوندي‌ چوب‌: Wood Ray

(گ‌.ش‌.) ترشك‌ درختي‌ (silaxO): Wood Sorrel

(ش‌.) الكل‌ چوب‌: Wood Spirit

قند چوب‌، گزيلوز: Wood Sugar

قير چوب‌: Wood Tar

خراط‌ي‌: Wood Turning

جا هيزمي‌، سط‌ل‌ مخصوص‌ هيزم‌ يا چوب‌: Woodbin

(enibdoow) سيگار برگ‌ ارزان‌، (گ‌.ش‌.) ياسمن‌ زرد: Woodbind

(dnibdoow) سيگار برگ‌ ارزان‌، (گ‌.ش‌.) ياسمن‌ زرد: Woodbine

هيزم‌ شكن‌: Woodchopper

(ج‌.ش‌.) موش‌ خرماي‌ كوهي‌ امريكا: Woodchuck

(ج‌.ش‌.) خروس‌ جنگلي‌ اسيايي‌ و اروپايي‌: Woodcock

صنايع‌ چوبي‌، نجاري‌: Woodcraft

باسمه‌ چوبي‌، حكاكي‌ روي‌ چوب‌، گراورسازي‌: Woodcut

هيزم‌ شكن‌، باسمه‌ كار چوب‌، منبت‌ كار: Woodcutter

(م‌.م‌.) پوشيده‌ شده‌ از درخت‌، خيلي‌ انبوه‌: Wooded

چوبي‌، از چوب‌ ساخته‌ شده‌، خشن‌، شق‌، راست‌، سيخ‌: Wooden

كله‌ خشك‌، كله‌ شق‌، كله‌ خر: Woodenhead

خاصيت‌ چوبي‌، بافت‌ چوبي‌، وفوردرخت‌: Woodiness

جنگل‌، زمين‌ جنگلي‌، درختستان‌: Woodland

منط‌قه‌ ممنوعه‌ در جنگل‌ براي‌ رشد درختان‌: Woodlot

هيزم‌ شكن‌، جنگلبان‌، شكارچي‌، جنگل‌ نشين‌: Woodman

نغعه‌ پرندگان‌ جنگلي‌، صداي‌ حيوانات‌ جنگل‌: Woodnote

(ج‌.ش‌.) داركوب‌: Woodpecker

توده‌ چوب‌، دسته‌ هيزم‌: Woodpile

(tuc doow) كليشه‌ يا قالب‌ چوبي‌ مخصوص‌ قلمكار و غيره‌: Woodprint

(درماهيگيري‌) حشره‌ مصنوعي‌ داراي‌ بالهاي‌ سياه‌ و سفيد: Woodruff

انبار هيزم‌، انبار الوار و چوب‌، هيزم‌ دان‌، (باالت‌ , موسيقي‌) تمرين‌ كردن‌: Woodshed

چوب‌ بر، جنگلبان‌: Woodsman

(د.گ‌.) مربوط‌ به‌ جنگل‌، شبيه‌ چنگل‌، ساكن‌ جنگل‌، جنگلي‌: Woodsy

خراط‌: Woodturner

(گ‌.ش‌.) ط‌اوسي‌ پا كوتاه‌ اسيايي‌ و اروپايي‌، ژنيستا: Woodwaxen

قسمت‌ چوبي‌ خانه‌، چوب‌ الات‌ نجاري‌: Woodwork

جنگل‌ دار، پر درخت‌، چوبي‌، پوشيده‌ از چوب‌: Woody

حياط‌ يا انبار الوار و هيزم‌: Woodyard

عشقبياز، لاس‌ زن‌، نامزدباز، خواستگار: Wooer

پود، دست‌ بافت‌، پارچه‌ كتاني‌، داراي‌ پود كردن‌: Woof

داراي‌ صداي‌ كوتاه‌ و گرفته‌: Woofer

(deloow) پشم‌، جامه‌ پشمي‌، نخ‌ پشم‌، كرك‌، مو: Wool

چربي‌ پشم‌، لانولين‌ (nilonal): Wool Fat

خيالبافي‌ كردن‌، حواس‌ پرت‌ بودن‌: Wool Gather

چربي‌ پشم‌: Wool Grease

تاجرپشم‌، كسيكه‌ تجارت‌ پشم‌ خام‌ ميكند: Wool Stapler

(loow) پشم‌، جامه‌ پشمي‌، نخ‌ پشم‌، كرك‌، مو: Wooled

پشمي‌، پارچه‌هاي‌ پشمي‌، پشمينه‌، كاموا: Woolen

جانوري‌ كه‌ بخاط‌ر پشمش‌ پرورش‌ مييابد: Wooler

(niksloow) پوست‌ پوشيده‌ از پشم‌: Woolfell

خيالباف‌: Woolgatherer

(ylloow، yloow) لباس‌ پشمي‌، عرق‌ گير كركي‌، ژاكت‌ پشمي‌,: Woolie

پشمالويي‌، پشم‌ نمايي‌، پرپشمي‌: Woolliness

(.n): لباس‌ پشمي‌، عرق‌ گير كركي‌، ژاكت‌ پشمي‌، (.jda): , (yloow، eiloow) پشم‌ دار، پرپشم‌، پشمالو، پشم‌ نما، خشن‌، فرفري‌ ,: Woolly

داراي‌ سر پشمالو، مغشوش‌، گيج‌ و حواس‌ پرت‌: Woolly Headed

كيسه‌ پشم‌، كرسي‌ يا صندلي‌ دادگاه‌: Woolsack

(llefloow) پوست‌ پوشيده‌ از پشم‌: Woolskin

لباس‌ پشمي‌، عرق‌ گير كركي‌، ژاكت‌ پشمي‌: Wooly

(eiloow، yloow) لباس‌ پشمي‌، عرق‌ گير كركي‌، ژاكت‌ پشمي‌,: Wooly

بيمار، كسل‌، گيج‌ و منگ‌: Woozy

بالغات‌ بيان‌ كردن‌ پيغام‌، خبر، قول‌، عهد، فرمان‌، لغات‌ رابكار بردن كلمه‌، لغت‌، لفظ‌، گفتار، واژه‌، سخن‌، حرف‌، عبارت: Word

سيستم‌هاي تحريري: Word Processing

لغت‌ نامه‌: Word Hoard

كلمات‌ مصط‌لح‌، صداي‌ كلمه‌، شفاهي‌: Word Of Mouth

ترتيب‌ واژه‌ها، ترتيب‌ وقوع‌ كلمه‌ در عبارت‌ يا جمله‌: Word Order

citsorca، جدول‌ كلمات‌ متقاط‌ع‌: Word Square

عبارت‌، جمله‌ بندي‌، كلمات‌، واژه‌ بندي‌: Wordage

كتاب‌ لغت‌، واژه‌نامه‌: Wordbook

عبارت‌ سازي‌، جمله‌بندي‌، كلمه‌بندي‌، بيان‌: Wording

غيرقابل‌ بيان‌ با لغات‌، خاموش‌، بي‌ حرف‌: Wordless

دنيا پرست‌، دنيا دار: Wordly Minded

كلمه‌ پرداز: Wordmonger

بازي‌ با لغات‌، معماي‌ لفظ‌ي‌: Wordplay

داراي‌ اط‌ناب‌، پرلغت‌، لغت‌ دار: Wordy

(زمان‌ ماضي‌ فعل‌ raew)، پوشيد، بتن‌ كرد: Wore

كار- كار كردن: Work

كار: work

عملكرد هر خدمت كه بابت آن پرداخت انجام مي‌شود.

ادبي‌ يا هنري‌، (درجمع‌) كارخانه‌، استحكامات‌، كار , كار، شغل‌، وظ‌يفه‌، زيست‌، عمل‌، عملكرد، نوشتجات‌، اثار , كردن‌، موثر واقع‌ شدن‌، عملي‌ شدن‌، عمل‌ كردن‌: Work

كار: Work

تلاش صرف شده براي يك فعاليت يا وظيفه. مقدار كار برابر است با زمان صرف‌شده ضرب‌در تلاش انجام شده.مجموع تعداد ساعات، افراد و تلاش مورد نياز براي تكميل يك وظيفه.خروجي تلاش‌هاي فيزيكي يا مكانيكي براي تكميل يك فعاليت يا وظيفه.عملكرد هر خدمت كه بابت آن پرداخت انجام مي‌شود.

پذيرش كار: work acceptance

كار هنگامي پذيرفته‌شده محسوب مي‌شود كه در تطابق با تمام معيارهاي پذيرش موجود در مشخصات فني و مستندات پيمان، انجام، مستند و تاييد شود.

پذيرش کار: Work Acceptance

كار هنگامي پذيرفته‌شده محسوب مي‌شود كه در تطابق با تمام معيارهاي پذيرش موجود در مشخصات فني و مستندات پيمان، انجام، مستند و تاييد شود.

اجازه كار، تصويب كار: work authorization

روش واگذاري و تصويب كار در يك سازمان. همچنين مراجعه شود به موافقتنامه تصويب كار پروژه.

اجازه كار، تصويب كار: Work Authorization

روش واگذاري و تصويب كار در يك سازمان. همچنين مراجعه شود به موافقتنامه تصويب كار پروژه.

ساختار شكست كار: work breakdown structure (WBS)

تجزيه سلسله مراتبي سامانه به اجزاء سامانه و وظايف مرتبط كاري. اين قالب ممكن است نمودار درختي تجزيه‌شده نظام‌مند يا يك خلاصه كلي باشد. اين ساختار بايد چگونگي يكپارچه‌سازي سامانه را نيز نشان دهد.

ساختار شکست کار: Work Breakdown Structure (WBS)

تجزيه سلسله مراتبي سامانه به اجزاء سامانه و وظايف مرتبط كاري. اين قالب ممكن است نمودار درختي تجزيه‌شده نظام‌مند يا يك خلاصه كلي باشد. اين ساختار بايد چگونگي يكپارچه‌سازي سامانه را نيز نشان دهد. تقسيم‌بندي سلسله مراتبي عناصر پروژه بر اساس محصول، نظير سخت افزار، نرم‌افزار، خدمات و وظايف يكتاي پروژه كه پروژه را سازمان‌دهي و تعريف كرده و بصورت گرافيكي نمايش مي‌دهد.

واژه‌نامه ساختار شكست كار: work breakdown structure dictionary

سندي كه هر عنصر در ساختار شكست كار، شامل بيانيه كار را شرح داده و محتويات عناصر ساختار شكست كار و پايه‌اي براي تخمين را توصيف كرده و در مورد بودجه عناصر نيز توضيحاتي ارائه مي‌دهد. اطلاعات اضافه در مورد هر عنصر ساختار شكست كار ممكن است شامل سازمان مسوول، تع

واژه‌نامه ساختار شكست كار: Work Breakdown Structure Dictionary

توصيفي روايي از هر يك از اجزاء ساختار شكست كار كه مطلع‌ترين فرد آن را مي‌نويسد، بنابراين منبع مناسبي براي برنامه‌ريزي، زمان‌بندي و تخمين است. مدركي مشروح كه تلاش‌هاي لازم براي انجام كار عناصر ساختار شكست كار را توصيف مي‌كند. خروجي واژه‌نامه ساختار شكست كار، دستور كار پروژه يا تداركات است.سندي كه هر عنصر در ساختار شكست كار، شامل بيانيه كار را شرح داده و محتويات كار عناصر ساختار شكست كارو پايه‌اي براي تخمين را توصيف كرده و بيان مي‌كند كه بودجه عناصر چگونه توسعه مي‌يابد. اطلاعات اضافه در مورد هر عنصر ساختار شكست كار ممكن است شامل سازمان مسوول، تعداد پيمانكاران و مواردي اين چنين باشد. وازه‌نامه ساختار شكست كار معمولا نتيجه بيانيه كار پروژه يا پيمان است.

عنصر ساختار شكست كار: work breakdown structure element

اجزاء ساختار شكست كار در هر سطح. عناصر ساختار شكست كار مي‌تواند محصولي مشخص، مجموعه‌اي از داده‌ها، خدمات و يا تركيبي از آن‌ها باشد و اغلب براي تفكيك اينكه كدام اجزاء قابل ساخت بوده و كدام اجزاء بايد از جايي خارج از سازمان خريداري شوند، مورد استفاده قرار مي

عنصر ساختار شكست كار: Work Breakdown Structure Element

اجزاء ساختار شكست كار در هر سطح. عناصر ساختار شكست كار مي‌تواند محصولي مشخص، مجموعه‌اي از داده‌ها، خدمات و يا تركيبي از آن‌ها باشد و اغلب براي تفكيك اينكه كدام اجزاء قابل ساخت بوده و كدام اجزاء بايد از جايي خارج از سازمان خريداري شوند، مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

اردوي‌ كار، محل‌ كار زندانيان‌: Work Camp

(yad gnikrow) روز كار، ساعت‌ كار روزانه‌: Work Day

اردوي‌ كار اجباري‌ زندانيان‌: Work Farm

گردش كار: Work Flow

نيروي كار: Work Force

نيروي‌ كار، تعداد كارگر: Work Force

Increase in resistant to deformation (i.e. in hardness) produced by cold working.: WORK HARDENING

ساعات كار: Work Hours

با فعاليت‌ و كوشش‌ راه‌ باز كردن‌، مشكلات‌ را از ميان‌ , برداشتن‌: Work In

كار در جريان: Work In Process

كار در حال پيشرفت: Work in Progress

قلم كاري: work item

قسمتي از كار پروژه كه مي‌توان به طور واضح آن را تعريف و مجزا نمود.

قلم کاري: Work Item

قسمتي از كار پروژه كه مي‌توان به طور واضح آن را تعريف و مجزا نمود.

حجم كار: Work Load

كاربار، ظ‌رفيت‌ كار، مقدار كاري‌ كه‌ يك‌ كارگر در زمان‌ , معين‌ انجام‌ ميدهد: Work Load

واحدهاي كاري: Work Modules

كار هنري‌، اثرهنري‌: Work Of Art

كار در دست اقدام: Work on Hand

سفارش كار: Work Order

اجازه كار، دستور كار: work order work authorization

اجازه كار، دستور كار: Work Order\ Work Authorization

يك شناسنامه الفبايي ـ عددي كه به منظور كدگذاري زماني پروژه‌ها و عناصر ساختار شكست كار مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

از كار كاردراوردن‌، در اثر زحمت‌ وكار ايجاد كردن حل‌ كردن‌، تعبيه‌ كردن‌، تدبير كردن‌، تمرين‌: Work Out

بسته كاري: Work Package

وظايف كاري كه بايد اجرا شده يا موادي كه بايد خريداري شوند. ويژگي‌هاي آن عبارت است از: واحدهاي كار را در جايي كه كار انجام مي‌شود، نشان مي‌دهند؛ به راحتي از ديگر بسته‌هاي كاري قابل تميز هستند؛ يك سازمان به تنهايي مي‌تواند آن‌ها را انجام دهد؛ داراي تاريخ آغا

بسته کاري: Work Package

وظايف كاري كه بايد اجرا شده يا موادي كه بايد خريداري شوند. ويژگي‌هاي آن عبارت است از: واحدهاي كار را در جايي كه كار انجام مي‌شود، نشان مي‌دهند؛ به راحتي از ديگر بسته‌هاي كاري قابل تميز هستند؛ يك سازمان به تنهايي مي‌تواند آن‌ها را انجام دهد؛ داراي تاريخ آغاز و پايان هستند؛ به عنوان وقايعِ اصلي قابل اجرا شناخته مي‌شوند، هزينه كلي نيروي كار، مواد و ديگر عناصر مورد نياز را تعيين مي‌كند.

بودجه بسته كاري: work package budget

منابعي كه براي اجراي بسته كاري به طور رسمي توسط پيمانكار تخصيص داده مي‌شود و به شكل واحد پول، ساعت، استانداردها يا ساير واحدهاي قابل تعريف بيان مي‌شود.

بودجه بسته كاري: Work Package Budget

منابعي كه براي اجراي بسته كاري به طور رسمي توسط پيمانكار تخصيص داده مي‌شود و به شكل واحد پول، ساعت، استانداردها يا ساير واحدهاي قابل تعريف بيان مي‌شود.

اجازه اشتغال: Work Permit

مكان كار: Work Place

محصول كاري: work product

نتيجه فرآيند.

محصول كاري: Work Product

نتيجه فرآيند.نتايج دستاوردهايي كه براي تكميل پروژه توليد شده و تغييرات مورد نياز را ارائه مي‌دهند.

ارايه كار: work release

تحويل رسمي كار به مشتري يا كارفرما كا معمولا سامانه خاص خود را داراست.

ارايه كار: Work Release

تحويل رسمي كار به مشتري يا كارفرما كا معمولا سامانه خاص خود را داراست.

مانده كار: work remaining

حجم كاري كه بايد انجام شود تا پروژه تكميل گردد.

مانده كار: Work Remaining

حجم كاري كه بايد انجام شود تا پروژه تكميل گردد.

كاربرگ: Work Sheet

كارگاه: Work Shop

بيانيه كار: work statement

توصيف مفصل محتويات كار مانند محدوده كار، براي هر بسته كاري كه در كنار هم، كل پروژه را تشكيل مي‌دهند.

بيانيه کار: Work Statement

توصيف مفصل محتويات كار مانند محدوده كار، براي هر بسته كاري كه در كنار هم، كل پروژه را تشكيل مي‌دهند.

وقفه‌ در كار، تعط‌يل‌ در كار: Work Stoppage

بررسي فرآيند كار: Work Study

واحد كار: work unit

واحد زمان تقويم كه كار فعاليت طي آن انجام مي شود.

واحد کار: Work Unit

واحد زمان تقويم كه كار فعاليت طي آن انجام مي شود.

The characteristic or group of characteristic that determines the ease of forming a metal into desired shapes.: WORKABILITY

امر عملي‌: Workability

كاركن‌، عملي‌، قابل‌ اعمال‌، كار كردني‌: Workable

روزانه‌، هر روز، معمولي‌، عادي‌: Workaday

راه حل جايگزين، دور زدن مشكل بدون حل آن: workaround

واكنشي به يك رويداد داراي ريسك منفي اي كه رخ داده است. به‌واسطه‌ي اين‌كه يك راه‌حل جايگزين پيش از وقوع يك رويداد داراي ريسك برنامه‌ريزي نمي‌شود، از برنامه‌ي اقتضايي متمايز است.

راه حل جايگزين، دور زدن مشكل بدون حل آن: Workaround

واکنشي به يک رويداد داراي ريسك منفي اي كه رخ داده است. به‌واسطه‌ي اين‌که يک راه‌حل جايگزين پيش از وقوع يک رويداد داراي ريسك برنامه‌ريزي نمي‌شود، از برنامه‌ي اقتضايي متمايز است.روشي براي كاهش اثر يك مشكل با استفاده از رويكردي متفاوت براي رسيدن به نتيجه يكسان.

كيف‌ مخصوص‌ وسايل‌ كار، جعبه‌ خياط‌ي‌: Workbag

ميز كار مكانيكي‌ و نجاري‌ و غيره‌: Workbench

نظ‌امنامه‌، كتاب‌ دستور عمليات‌، كارنامه‌: Workbook

جعبه‌ ابزار: Workbox

روز كار، ايام‌ كار اداري‌، ساعات‌ كار اداري‌: Workday

تهييج‌ شده‌، ترغيب‌ شده‌، از كار در امده‌: Worked Up

كارگر: Worker

عمله‌، كارگر، ايجاد كننده‌، از كار در امده‌: Worker

(sklofkrow) جماعت‌ كارگر: Workfolk

(klofkrow) جماعت‌ كارگر: Workfolks

يابو، اسب‌ باركش‌، ادم‌ زحمتكش‌: Workhorse

كارگاه‌، كارخانه‌، محل‌ كار، اردوي‌ كار، نوانخانه‌: Workhouse

كار كننده‌، مشغول‌ كار، كارگر، ط‌رزكار: Working

سرمايه‌ حاصله‌ در اثر كار و فعاليت‌، سرمايه‌ كار: Working Asset

تقويم كاري: working calendar

مجموع تاريخ‌هاي تقويمي كه تمام فعاليت‌هاي پروژه را از آغاز تا پايان پوشش مي‌دهد.

تقويم کاري: Working Calendar

مجموع تاريخ‌هاي تقويمي كه تمام فعاليت‌هاي پروژه را از آغاز تا پايان پوشش مي‌دهد.

مبلغ‌ اضافي‌ سرمايه‌ جاري‌ پس‌ از كسر بدهي‌: Working Capital

ط‌بقه‌ كارگر، مربوط‌ به‌ ط‌بقه‌ كارگر و زحمتكش‌: Working Class

شرايط كاري: Working Conditions

روز كاري: Working Day

(yad krow) روز كار، ساعت‌ كار روزانه‌: Working Day

ط‌رح‌ ونقشه‌ كار: Working Drawing

ورقه‌ء استخدام‌ كارگر، تعرفه‌ء كار: Working Paper

كارگر، مزدبگير، زحمتكش‌، از ط‌بقه‌ كارگر: Workingman

ناتمام‌، بدون‌ عمل‌، بيكار، بي‌ حرفه‌: Workless

حجم كار: workload

كار برنامه‌ريزي شده طي زمان با در نظر گرفتن محدوديت‌هاي قابل قبول و دسترسي به منابع.

حجم كار: Workload

كار برنامه‌ريزي شده طي زمان با در نظر گرفتن محدوديت‌هاي قابل قبول و دسترسي به منابع.

كارگر، مزدبگير، استادكار: Workman

(ylnamkrow=) شايسته‌ كارگر خوب‌، استادانه‌، ماهرانه ماهر: Workmanlike

(ekilnamkrow) شايسته‌ كارگر خوب‌، ايستادانه ماهرانه‌، ماهر: Workmanly

مهارت‌، استادي‌، ط‌رز كار، كار، ساخت‌: Workmanship

بيمه‌ء كار، بيمه‌ء ايام‌ كار: Workmen's Compensation Insurance

كارگر، ط‌بقه‌ كارگر: Workpeople

(pohskrow) اتاق‌ كار، كارگاه‌: Workroom

(moorkrow) اتاق‌ كار، كارگاه‌: Workshop

ميز كار، جدول‌ كار: Worktable

ايام‌ كار درهفته‌، ساعات‌ كار هفته‌: Workweek

زن‌ كارگر، كارگر زن‌: Workwoman

جهان‌، دنيا، گيتي‌، عالم‌، روزگار: World

شبكه جهاني: World Area Network

قهرمان‌، شخص‌ برتر از اقران‌، بي‌ نظ‌ير: World Beater

ط‌رفداري‌ از حكومت‌ جهاني‌، ائتلاف‌ دول‌: World Federalism

ط‌رفدار حكومت‌ جهاني‌: World Federalist

بسيار قوي‌ جهان‌ نيرو، ابرنيرو، قدرت‌ دنيوي‌، قدرت‌ جهاني‌، كشور ,: World Power

زمين‌ لرزه‌، تكان‌ دهنده‌، بسيار مهم‌: World Shaking

جنگ‌ جهاني‌: World War

پرستي‌ و جسمانيت‌ دنيا پرستي‌، ماديت‌، دنيا دوستي‌، تمايل‌ به‌ ماده‌ ,: Worldliness

ادم‌ دنيا پرست‌، مادي‌: Worldling

اين‌ جهاني‌، دنيوي‌، جسماني‌، مادي‌، خاكي‌: Worldly

جهان‌ ديده‌، عاقل‌ درامور مادي‌، محيل‌ و زرنگ‌: Worldly Wise

جهاني‌، در سرتاسر جهان‌: Worldwide

كردن‌ كرم‌، سوسمار، مار، خزنده‌، خزيدن‌، لوليدن‌، مارپيچ‌ ,: Worm

سالخورده‌، پير، كهنسال‌، بي‌ ارزش‌ كرم‌ خورده‌، سوراخ‌ شده‌، فاسد شده‌ (بوسيله‌ كرم‌)، كهنه: Worm Eaten

دنده‌ مارپيچي‌: Worm Gear

(toorknip=) داروي‌ ضد كرم‌: Wormroot

(See Stretcher Strains): WORMS

(گ‌.ش‌.) تخم‌ درمنه‌، داروي‌ ضد كرم‌: Wormseed

خارا گوش‌، افسنط‌ين‌، برنجاسف‌ كوهي‌: Wormwood

(ج‌.ش‌.) كرم‌ دار، كرم‌ مانند، كرم‌ خورده‌: Wormy

اسم‌ مفعول‌ فعل‌ raew (بكلمه‌ مزبور رجوع‌ شود): Worn

خسته‌ و كوفته‌، زهوار در رفته‌، كهنه‌: Worn Out

كسي‌ يا چيزي‌ كه‌ غم‌ ميخورد، انديشناك‌: Worrier

پريشاني‌، اضط‌راب‌، ناراحتي‌، غم‌ زدگي‌، اشكال‌: Worriment

مزاحم‌، غمزده‌، مسبب‌ ناراحتي‌، ازار دهنده‌: Worrisome

انديشناكي‌، انديشناك‌ كردن‌ يابودن‌، نگران‌ كردن‌، اذيت‌ , كردن‌، بستوه‌ اوردن‌، انديشه‌، نگراني‌، اضط‌راب‌، دلواپسي‌,: Worry

ادم‌ غصه‌ خور و ناراحت‌: Worrywart

(وجه‌ تفضيلي‌ dab)، بدتر، وخيم‌ تر، بدتري‌: Worse

بدتر كردن‌، بدتر جلوه‌ دادن‌: Worsen

پرستش‌، ستايش‌، عبادت‌، پرستش‌ كردن‌: Worship

محترم‌، شايسته‌ احترام‌، قابل‌ پرستش‌: Worshipful

بي‌ احترام‌، غير محترم‌، ناشايسته‌: Worshipless

(.n &.jda) (صفت‌ عالي‌ dab)، بدترين‌، بدتر از , دادن‌، وخيم‌ شدن‌ همه‌.(.tv &.iv) امتياز اوردن‌ (در مسابقه‌)، شكست‌ ,: Worst

سناريوي بدترين حالت: worst case scenario

شرايطي با بيشترين چالش‌ها براي انجام يك راه‌حل.

سناريوي بدترين حالت: Worst Case Scenario

شرايطي با بيشترين چالش‌ها براي انجام يك راه‌حل.

پشم‌ ريشته‌، پشم‌ تابيده‌، پشم‌ اعلي‌، پارچه‌ پشمي‌: Worsted

گياه‌ خيسانده‌ كه‌ هنوز تخمير نشده‌، مخمر ابجو: Wort

ازرش‌، قيمت‌، بها، سزاوار، ثروت‌، با ارزش‌: Worth

پر اهميت‌، باارزش‌، شايسته‌، مستحق‌، سزاوار، گرانبها قيمتي‌: Worthful

بط‌ور شايسته‌ و در خور: Worthily

ارزش‌، جلال‌، شايستگي‌: Worthiness

بي‌ بها، ناچيز و بي‌ قيمت‌، بي‌ ارزش‌، بي‌ اهميت‌: Worthless

ارزنده‌، قابل‌ صرف‌ وقت‌، ارزش‌ دار: Worthwhile

شايسته‌، لايق‌، شايان‌، سزاوار، مستحق‌، فراخور: Worthy

تمايل‌، خواسته‌، ايكاش‌، ميخواستم‌، ميخواستند: Would

كسيكه‌ دلش‌ ميخواهد بمقامي‌ برسد، خواستار: Would Be

(ton dluow =) نبايستي‌، نميخواست‌، نميخواستند نميخواستيم‌: Would'nt

.n) زخم‌، جراحت‌، جريحه‌، مجروح‌ كردن‌، زخم‌ زدن‌ پيچانده‌، پيچ‌ خورده‌، كوك‌ شده‌، رزوه‌ شده‌.(.iv &.tv: Wound

غيرمجروح‌، زخمي‌ نشده‌، بي‌ جراحت‌: Wound Less

evaew fo trap tsap: Wove

زمان‌ سوم‌ فعل‌ evaew: Woven

(امر.، اسكاتلند) فرياد حاكي‌ از خوشحالي‌ و تعجب‌ و , حيرت‌، چيز جالب‌، موفق‌ شدن‌: Wow

مذهبي‌ و خرده‌ گير، ايرادي‌: Wowser

ويران‌ شدن‌ كشتي‌ شكستگي‌، خرابي‌، بدبختي‌، اشغال‌ سبزي‌، خراب‌ كردن: Wrack

ويرانگر، مخرب‌، خراب‌ كننده‌، مسبب‌ خرابي‌: Wrackful

خيال‌، منظ‌ر، روح‌، شبح‌، روح‌ مرده‌ كمي‌ قبل‌ يا پس‌ از , مرگ‌: Wraith

بيداد، مشاجره‌، نزاع‌، گرد اوري‌ وراندن‌ احشام‌ داد و بيداد كردن‌، مشاجره‌ كردن‌، نزاع‌ كردن‌، داد و ,: Wrangle

دعوا كننده‌، اهل‌ مشاجره‌، مخاصم‌، گرد اورنده‌ احشام‌: Wrangler

پنهان‌ كردن‌، بسته‌ بندي‌ كردن‌، پتو، خفا، پنهانسازي‌ پيچيدن‌، قنداق‌ كردن‌، پوشانيدن‌، لفافه‌ دار كردن: Wrap

خاتمه‌ يافتن‌، به‌ نتيجه‌ رسيدن‌، تمام‌ شدن‌، گزارش‌، خلاصه‌,: Wrap Up

هزينه‌هاي پنهان: wrap-rates

نرخ‌هاي مستقيم نيروي كار شامل سربار و سود كه در انتهاي پروژه نشان داده مي‌شود. هزينه پنهان براي تعيين هزينه ساعتي در پيمان‌هاي زمان و مواد بكار مي‌رود.

هزينه‌هاي پنهان: Wrap-Rates

نرخ‌هاي مستقيم نيروي كار شامل سربار و سود که در انتهاي پروژه نشان داده مي‌شود. هزينه پنهان براي تعيين هزينه ساعتي در پيمان‌هاي زمان و مواد بكار مي‌رود.

كمر بند يا چيزي‌ كه‌ دور بدن‌ شخصي‌ بسته‌ باشند، شال‌: Wraparound

بارپيچ‌، پوشه‌، لفاف‌، چادرشب‌، لفاف‌ بسته‌ بندي‌، جلد , كتاب‌، بسته‌ بندي‌ كاغذ، روپوش‌، بالا پوش‌: Wrapper

لفاف‌، بارپيچ‌، قنداق‌، كاغذ بسته‌ بندي‌: Wrapping

خشم‌، غضب‌، غيظ‌، اوقات‌ تلخي‌ زياد، قهر: Wrath

خشمگين‌، عصباني‌، برانگيخته‌، غضبناك‌، قهر الود كينه‌ خود را اشكاركردن‌ كينه‌جويي‌ كردن‌، تلافي‌ كردن‌، تلافي‌ دراوردن‌، عشق‌ يا ,: Wrathful

(كينه‌ يا خشم‌ خود را) اشكار كردن‌، انتقام‌ گرفتن‌: Wreak

انتقامجو، عصباني‌، خراب‌ كننده‌، مخرب‌: Wreakful

حلقه‌ گل‌، تاج‌ گل‌، نرده‌ پلكان‌ مارپيچي‌: Wreath

پيچ‌ خوردن‌، گل‌ ها را دسته‌ كردن‌، حلقه‌ شدن‌ يا كردن‌: Wreathe

پيچيده‌، تافته‌، دور هم‌ انداخته‌، حلقه‌ حلقه‌ شده‌: Wreathy

خراب‌ كردن‌، خسارت‌ وارد اوردن‌، خرد و متلاشي‌ شدن‌ كشتي‌ شكستگي‌، خرابي‌، لاشه‌ كشتي‌ و هواپيما و غيره: Wreck

لاشه‌ هواپيما يا ماشين‌ و غيره‌، خرابي‌، اتلاف‌: Wreckage

اوراقچي‌، مخرب‌: Wrecker

(ج‌.ش‌.) انواع‌ چكاوك‌ اوازخوان‌ شبيه‌ سسك‌، سسك‌: Wren

(م‌.م‌.) نقشه‌ فريبنده‌، عمل‌ تند و وحشيانه‌، اچار اچار فرانسه‌، تند، چرخش‌، پيچ‌ دادن‌، پيچ‌ خوردن‌: Wrench

اوردن‌، واداشتن‌، بزور قاپيدن‌ و غصب‌ كردن‌، چرخش پيچش‌، گردش‌ گرداندن‌، پيچاندن‌، چلاندن‌ (پارچه‌)، زور اوردن‌، فشار ,: Wrest

كشتي‌ گرفتن‌، گلاويز شدن‌، دست‌ به‌ گريبان‌ شدن‌، سر و , كله‌ زدن‌، تقلا كردن‌، كشتي‌، كشمكش‌، تقلا: Wrestle

كشتي‌ گير: Wrestler

كشتي‌ گيري‌، كشمكش‌: Wrestling

بدبخت‌، بيچاره‌، بي‌وجدان‌، پست‌، خوار: Wretch

رنجور، بدبخت‌، بيچاره‌، ضعيف‌الحال‌، پست‌، تاسف‌ اور: Wretched

خوردن‌، حركت‌ كرم‌وار كردن‌ لوليدن‌، ط‌فره‌ زدن‌، جنبانيدن‌، كرم‌وار تكان‌ دادن‌، لول‌ ,: Wriggle

پيچ‌ و خم‌ دار، چيزي‌ كه‌ مي‌لولد: Wriggler

استاد، سازنده‌، كارگر سازنده‌، نجار، كسي‌ كه‌ به‌ , كارهاي‌ ماشيني‌ و ساختن‌ ان‌ اشتغال‌ دارد: Wright

پيچاندن‌، منحرف‌ كردن‌ فشردن‌، چلاندن‌، به‌ زور گرفتن‌، غصب‌ كردن‌، انتزاع‌ كردن: Wring

غاصب‌، به‌ زور ستان‌، ماشيني‌ كه‌ براي‌ چلاندن‌ چيزي‌ بكار , مي‌رود (مخصوصا لباس‌ و پارچه‌): Wringer

اژنگ‌، چين‌، چروك‌، چين‌ خوردگي‌، چين‌ و چروك‌ خوردن چروكيده‌ شدن‌، چروكيدن‌، چين‌ دادن‌: Wrinkle

مچ‌، مچ‌ دست‌، قسمتي‌ لباس‌ يا دستكش‌ كه‌ مچ‌ دست‌ را , مي‌پوشاند: Wrist

سراستين‌، سر دست‌، النگو، دستبند، بند: Wristband

مچ‌ پوش‌، بند ساعت‌، دستبند، النگو: Wristlet

ساعت‌ مچي‌: Wristwatch

حكم‌، نوشته‌، ورقه‌، سند: Writ

قابل‌ درج‌، نوشتني‌: Writable

حكم دادگاه- دستور قانوني: Write

نوشتن‌، بعنوان‌ يادداشت‌ و براي‌ ثبت‌ نوشتن‌: Write

حذف‌، كسر كردن‌، سوخت‌ شده‌، محسوب‌ كردن‌: Write

درج‌ كردن‌، ثبت‌: Write

شرح‌ چيزي‌ را نوشتن‌، با اب‌ و تاب‌ شرح‌ دادن‌: Write

نوشتن‌، تاليف‌ كردن‌، انشا كردن‌، تحرير كردن‌: Write

راي‌ كتبي‌، راي‌ دادن‌ به‌ كسي‌ كه‌ نامش‌ در ليست‌ , كانديدهاي‌ حزبي‌ نيست‌: Write

قلم زدن بدهي از دفتر: Write off a Debt

حذف زيان از دفتر: Write off a Loss

نويسنده‌، مولف‌، مصنف‌، راقم‌، نگارنده‌: Writer

(از شدت‌ درد يا شرم‌) بخود پيچيدن‌، پيچ‌ و تاب‌ خوردن ازرده‌ شدن‌: Writhe

پيچ‌ خورده‌، تاب‌ خورده‌، درهم‌ پيچيده‌، عبوس‌: Writhen

خط‌، دستخط‌، نوشته‌، نوشتجات‌، نويسندگي‌: Writing

ميز تحرير: Writing

نوشتاري‌، كتبي‌: Written

اشتباهاً- خطا- كار غلط: Wrong

خط‌ا، اشتباه‌، تقصير و جرم‌ غلط‌، ناصحيح‌، غير منصفانه‌ , رفتار كردن‌، بي‌احترامي‌ كردن‌ به‌، سهو: Wrong

خط‌اكار، متجاوز، مجرم‌، متخلف‌: Wrongdoer

خط‌ا كاري‌، عمل‌ پست‌ و شيط‌نت‌ اميز: Wrongdoing

متضرر، دچار خط‌ا و انحط‌اط‌، مظ‌لوم‌: Wronged

نادرست‌، ناصحيح‌، پرغلط‌، غيرقانوني‌: Wrongful

لجباز در عقيده‌ و عمل‌، سرسخت‌، مصر در اشتباه‌ خود: Wrongheaded

etirw fo trap tsap: Wrote

خشمگين‌، غضبناك‌، براشفته‌، سبع‌، ظ‌الم‌: Wroth

اهن‌ كار شده‌، اهني‌ كه‌ كمتر از سه‌ درصد ذغال‌ دارد و , خيلي‌ سخت‌ و چكش‌ خور است‌: Wrought

به‌شكل‌ درامده‌، تشكيل‌ شده‌، به‌شكل‌ دراورده‌ شده‌، از , كار دراورده‌، ساخته‌: Wrought

Iron containing only a very small amount of other elements, but containing 1-3% by weight of slag in the form of particles elongated in one direction, giving the iron a characteristic grain. Is more rust-resistant than steel and welds more easily.: WROUGHT IRON

gnirw fo trap tsap: Wrung

كج‌، معوج‌ شده‌، كنايه‌اميز، چرخيدن‌، پيچ‌ خوردن‌، خم‌ , كردن‌، دهن‌ كجي‌ كردن‌، به‌ اط‌راف‌ چرخاندن‌، اريب‌ شدن‌: Wry

سوسيس‌ (حاوي‌ جگر كوبيده‌): Wurst

(eyw) حرف‌ Y (درالفباي‌ انگليسي‌): Wy

(yw) حرف‌ Y (درالفباي‌ انگليسي‌): Wye

(اسكاتلند) لباس‌ زير گرم‌، زيردامني‌، ژوپون‌: Wyliecoat

(nreviw=) اژدهاي‌ افسانه‌اي‌ بالدار دوپا: Wyvern