لغتنامه

ح‌رف‌ بيست‌ و دوم‌ الفباي‌ انگليسي‌: V

(yad yrotciv) روز پيروزي‌: V Day

(ssentnacav) محل‌ خالي‌، پست‌ بلاتصدي‌، جا: Vacancy

جاي‌ خالي‌، خالي‌ بودن‌: Vacancy

جاي‌ خالي‌، خالي‌ بودن‌: Vacancy

خالي‌، اشغال‌ نشده‌، بي‌ متصدي‌، بلاتصدي‌، بيكار: Vacant

(ycnacav) محل‌ خالي‌، پست‌ بلاتصدي‌، جا: Vacantness

تعط‌يل‌ كردن‌، خالي‌ كردن‌، تهي‌ كردن‌، تخليه‌ كردن‌: Vacate

مرخصي: Vacation

به‌ تعط‌يل‌ رفتن‌ تعط‌يل‌، بيكاري‌، مرخصي‌، مهلت‌، اسودگي‌، مرخصي‌ گرفتن: Vacation

(tsinoitacav) مرخصي‌ رونده‌، گشتگر ايام‌ تعط‌يلات‌: Vacationer

(renoitacav) مرخصي‌ رونده‌، گشتگر ايام‌ تعط‌يلات‌: Vacationist

وابسته‌ به‌ واكسن‌: Vaccinal

واكسن‌ زدن‌ به‌، برضد بيماري‌ تلقيح‌ شدن‌: Vaccinate

واكسن‌ زني‌، تلقيح‌، ابله‌ كوبي‌: Vaccination

مايه‌ ابله‌، واكسن‌: Vaccine

نوسان‌ كننده‌، جنبنده‌، متحرك‌، اونگي‌: Vacillant

دودل‌ بودن‌، دل‌ دل‌ كردن‌، ترديد داشتن‌، مردد بودن نوسان‌ كردن‌، جنبيدن‌، تلوتلو خوردن‌: Vacillate

اونگ‌ نوسان‌، حركت‌ نوساني‌، دودلي‌: Vacillation

نوساني‌، جنبان‌، مردد، مشكوك‌، ناپايدار، تغيير پذير: Vacillatory

خالي‌، فراغت‌، هيچي‌، پوچي‌ خلا (alahk)، تهي‌ گري‌، عاري‌ بودن‌، چيز تهي‌، فضاي‌ ,: Vacuity

خشك كن هاي سيني دار تحت خلاء ناپيوسته: Vacumm Tray Batch Dryers

لامپ‌ خلاء: Vacumm Tube

لامپ‌ خلاء: Vacumm Tube

(etaloucav) حفره‌اي‌، حفره‌دار، حفره‌ مانند: Vacuolar

(raloucav) حفره‌اي‌، حفره‌دار، حفره‌ مانند: Vacuolate

تشكيل‌ حفره‌، ايجاد حفره‌: Vacuolation

تهي‌، خالي‌، بي‌ مفهوم‌، پوچ‌، كم‌ عقل‌، بيمعني‌: Vacuous

خلاء: Vacuum

خلاء: Vacuum

باجاروي‌ برقي‌ تميز كردن‌ خلا، فضاي‌ تهي‌، ظ‌رف‌ يا جاي‌ بي‌ هوا، جاروي‌ برقي: Vacuum

اتاق‌ خلاء: Vacuum Chamber

اتاق‌ خلاء: Vacuum Chamber

(See Degassing Process): VACUUM DEGASSING

توليد خلا كردن‌: Vacuumize

كتاب‌ درسي‌، كتاب‌ مورد مراجعه‌، دست‌ افزار: Vademecum

(ز.ش‌.) وابسته‌ به‌ اب‌ يا ساير محلول‌ هاي‌ موجود , درقشرزمين‌: Vadose

ولگرد، ولگردي‌ كردن‌، دربدر، خانه‌ بدوش‌، بيكاره‌: Vagabond

(msidnobagav) ولگردي‌، دربدري‌، بيخانماني‌: Vagabondage

ولگرد، دربدر، ولگردوار: Vagabondish

(egadnobagav) ولگردي‌، دربدري‌، بيخانماني‌: Vagabondism

(ylsuoiragav) خيالي‌، وهمي‌، از روي‌ هوي‌ و هوس‌، واهي‌: Vagarious

(suoiragav) خيالي‌، وهمي‌، از روي‌ هوي‌ و هوس‌، واهي‌: Vagariously

خيالپرستي‌، تخيلات‌، هوي‌ و هوس‌، بوالهوسي‌: Vagary

(ytiligav) (زيست‌ شناسي‌) جنبده‌، متحرك‌، داراي‌ تحرك‌: Vagile

(eligav) (زيست‌ شناسي‌) جنبده‌، متحرك‌، داراي‌ تحرك‌: Vagility

(ط‌ب‌) مهبل‌، نيام‌، غلاف‌، مهبلي‌: Vagina

غلافدار، نيامي‌، داراي‌ پوشش‌، مهبلي‌: Vaginate

نيام‌ ساز، ترشح‌ كننده‌ يا ساكن‌ نيام‌: Vaginicolous

اوارگي‌، ولگردي‌، دربدري‌، اوباشي‌: Vagrancy

ادم‌ اواره‌ و ولگرد، دربدر، اوباش‌: Vagrant

مبهم‌، غير معلوم‌، سر بسته‌ وابهام‌ دار: Vague

بدرد خوردن‌، بكارخوردن‌، مفيد بودن‌، انعام‌: Vail

مغرور، خودبين‌، مغرورانه‌، بط‌ور بيهوده‌ بيهوده‌، عبث‌، بيفايده‌، باط‌ل‌، پوچ‌، ناچيز، جزيي‌، تهي: Vain

لافزن‌، خودستا، از روي‌ خودستايي‌: Vainglorious

لاف‌، گزاف‌، خودستايي‌، غرور، فيس‌: Vainglory

لبه‌اويخته‌ كلاه‌ يا سرپوش‌، نيم‌پرده‌: Valance

جهان‌ خاكي‌، خدانگهدار دره‌، مجراي‌ كوچك‌ (درشعرو مذهب‌) جهان‌، دنيا، زمين: Vale

خداحافظ‌ي‌، وداع‌، بدورد، خط‌ابه‌ توديعي‌: Valediction

التحصيلي‌ را ميخواند دانشجوي‌ ممتاز فارغ‌ التحصيل‌ كه‌ خط‌ابه‌ جشن‌ فارغ‌ ,: Valedictorian

توديعي‌، وداعي‌، مربوط‌ به‌ خداحافظ‌ي‌: Valedictory

ارزايي‌، ظ‌رفيت‌، واحد ظ‌رفيت‌، ظ‌رفيت‌ شيميايي‌، بنيان‌ , تركيب‌ اتمي‌، بنيان‌، قدر، توان‌، ارزش‌: Valence

ظ‌رفيت‌: Valence

ظ‌رفيت‌: Valence

روز شهادت‌ والنتين‌ مقدس‌) معشوقه‌اي‌ كه‌ در روز 41 فوريه‌ برگزيده‌ شود(روز مزبور ,: Valentine

(گ‌.ش‌.) سنبل‌ الط‌يب‌، سنبل‌ كوهي‌: Valerian

نوكر، پيشخدمت‌ مخصوص‌، ملازم‌، پيشخدمتي‌ كردن‌: Valet

پيشخدمت‌ مخصوص‌، نوكر مخصوص‌: Valetdechambre

(yranidutelav) مريض‌، عليل‌، وسواسي‌، كسيكه‌ نسبت‌ به‌ , سلامتي‌ و تندرستي‌ خود وسواسي‌ است‌: Valetudinarian

احساس‌ ضعف‌ و سستي‌، وسواس‌ سلامتي‌: Valetudinarianism

(nairanidutelav) مريض‌، عليل‌، وسواسي‌، كسيكه‌ نسبت‌ , به‌ سلامتي‌ و تندرستي‌ خود وسواسي‌ است‌: Valetudinary

(ط‌ب‌) داراي‌ پاي‌ كماني‌، كجي‌پا: Valgue

(افسانه‌ شمال‌ اروپا) سالن‌ پذيرايي‌ خداي‌ اودين‌: Valhalla

(ycnailav) بهادري‌، دلاوري‌، شجاعت‌، مردانگي‌: Valiance

(ecnailav) بهادري‌، دلاوري‌، شجاعت‌، مردانگي‌: Valiancy

(ytnailav) دلاور، شجاع‌، نيرومند، بهادر، دليرانه تهمتن‌: Valiant

(tnailav) دلاور، شجاع‌، نيرومند، بهادر، دليرانه تهمتن‌: Valiantly

معتبر: Valid

معتبر، صحيح‌: Valid

معتبر، صحيح‌: Valid

اعتبار، موثر قوي‌، سالم‌، معتبر، قانوني‌، درست‌، صحيح‌، داراي‌ ,: Valid

معتبر ساختن‌، تاييد اعتبار: Validate

معتبر ساختن‌، تاييد اعتبار: Validate

شمردن‌، تنفيذ كردن‌ معتبرساختن‌، قانوني‌ كردن‌، قانوني‌ شناختن‌، نافذ ,: Validate

اعتبارسنجي الزامات : validating requirements

اطمينان از اينكه الزامات به درستي شناسايي شده و تأمين مالي شده‌اند.

اعتبارسنجي الزامات: Validating Requirements

اطمينان از اينكه الزامات به درستي شناسايي شده و تأمين مالي شده‌اند.

اعتبارسنجی : Validation

  اعتبارسنجي بر اساس عوامل مشخص، مطابقت با خصوصيات مورد انتظار را بررسي ميکند و به تأييد يا رد يک چيز ميپردازد. اعتبارسنجي، وروديِ داده‌ها را بررسي ميکند تا صحت و دقت داده‌ها معلوم گردد. علاوه بر اين، داده‌ها به‌منظور تضمينِ تحقق معيارهاي خاص، مورد بررسي قرار ميگيرند. به‌عنوان مثال، داده‌ها بايد به دسته‌هاي صحيح تعلق داشته باشند و اين امر ارزيابي ميشود. در واقع، اعتبارسنجي پيش از پردازش داده‌ها، آن‌ها را مورد بررسي قرار ميدهد.

اعتبارسنجي: validation

اثبات اينكه كاربر يا كاربران راضي هستند. همچنين مراجعه شود به تأييد.

معتبر سازي‌، تصديق‌: Validation

معتبر سازي‌، تصديق‌: Validation

(ytadilav) اعتبار، تاييد، تصديق‌، تنفيذ، درستي‌، صحت‌,: Validation

اعتبارسنجي: Validation

اثبات اينكه كاربر يا كاربران راضي هستند. همچنين مراجعه شود به تأييد.در اعتباربخشي پروژه به فرآيند تامين شواهد، مبني بر اينكه سامانه، نيازهاي مصرف‌كنندگان را برآورده مي‌كند، اطلاق مي‌شود.رويكردي براي ايجاد رضايت مشتري.اصطلاحي به معني پذيرش يا سازگاري با معيارها.

برنامه اعتبارسنجي: validation plan

رويكرد و روش‌هاي اثبات رضايت كاربر.

برنامه اعتبارسنجي: Validation Plan

رويكرد و روش‌هاي اثبات رضايت كاربر.

رويه‌هاي اعتبارسنجي: validation procedures

دستورالعمل‌هاي گام به گام كه آزمون، بازرسي، نمايش و تحليل مورد نياز برنامه تأييد را اجرا مي‌كنند. اين دستورالعمل‌ها تجهيزات مورد استفاده، الزامات درجه‌بندي، الزامات تسهيل و غيره را شامل مي‌شود. اين رويه‌ها بايد شامل ميزان مشاركت كاربر باشند.

رويه‌هاي اعتبارسنجي: Validation Procedures

دستورالعمل‌هاي گام به گام كه آزمون، بازرسي، نمايش و تحليل مورد نياز برنامه تأييد را اجرا مي‌كنند. اين دستورالعمل‌ها تجهيزات مورد استفاده، الزامات درجه‌بندي، الزامات تسهيل و غيره را شامل مي‌شود. اين رويه‌ها بايد شامل ميزان مشاركت كاربر باشند.

(noitadilav) اعتبار، تاييد، تصديق‌، تنفيذ، درستي صحت‌: Validity

اعتبار: Validity

اعتبار: Validity

كنترل صحت: Validity Check

مقابله‌ اعتبار، بررسي‌ اعتبار: Validity Check

مقابله‌ اعتبار، بررسي‌ اعتبار: Validity Check

جامه‌ دان‌، چمدان‌، كيف‌، كيسه‌ چرمي‌، خورجين‌: Valise

(افسانه‌ شمال‌ اروپا) نديمه‌هاي‌ اودين‌ (nido): Valkyrie

باروسازي‌ برج‌ و بارو، استحكامات‌، خندق‌، ديوار خاكي‌، برج‌ و ,: Vallation

دره‌، وادي‌، ميانكوه‌، گودي‌، شيار: Valley

(rolav) دليري‌، شجاعت‌، دلاوري‌، ارزش‌ شخصي‌ و اجتماعي ارزش‌ مادي‌، اهميت‌: Valor

تعيين‌ ارزش‌، تشجيع‌: Valorization

ارزش‌ قائل‌ شدن‌ براي‌، جرات‌ وشهامت‌ دادن‌ به‌: Valorize

دلير، شجاع‌، دلاور، باارزش‌، دليرانه‌: Valorous

ارزش‌ مادي‌، اهميت‌ (ruolav) دليري‌، شجاعت‌، دلاوري‌، ارزش‌ شخصي‌ و اجتماعي: Valour

باارزش: Valuable

باارزش‌، پربها، گرانبها، قيمتي‌، نفيس‌: Valuable

بط‌ور با ارزش‌: Valuably

ارزش‌ چيزي‌ رامعين‌ كردن‌، ارزيابي‌ كردن‌: Valuate

ارزش گذاري- ارزيابي: Valuation

ارزيابي‌، بها: Valuation

ارزيابي‌، بها: Valuation

ارزيابي‌، تقويم‌، ارزشگذاري‌، بها: Valuation

ارزياب‌: Valuator

ارزش كل: Value

ارزش: value

سود تقسيم بر هزينه.

ارزش‌، قدر: Value

ارزش‌، قدر: Value

ارزش‌، بها، قيمت‌، ارج‌، قدر، مقدار، قيمت‌ كردن قدرداني‌ كردن‌، گرامي‌ داشتن‌: Value

ارزش: Value

سود تقسيم بر هزينه.

ارزش افزوده : value added

ارزش ايجاد شده در هر گام از فرآيند.

ارزش افزوده: Value Added

ارزش ايجاد شده در هر گام از فرآيند.

جريان اطلاعات در زنجيره ارزش افزوده- زنجيره ارزش افزوده: Value Added Chain

شبكه‌ ارزش افزوده: Value Added Networks

ماليات بر ارزش افزوده: Value Added Tax

تحليل ارزش: value analysis

فعاليتي براي بهبود عملكرد هزينه. تحليل ارزش استفاده نظام‌مند از فنوني است كه كاركردهاي يك قلم را شناسايي كرده، ارزشي براي اين كاركردها تعيين نموده و كاركردها را با كمترين هزينه ممكن بدون ايجاد نقص در عملكرد فراهم مي‌كند. (هزينه كلي بهينه)

تحليل ارزش: Value Analysis

فعاليتي براي بهبود عملكرد هزينه. تحليل ارزش استفاده سيستماتيك از فنوني است كه كاركردهاي يك قلم را شناسايي كرده، ارزشي براي اين كاركردها تعيين نموده و كاركردها را با كمترين هزينه ممكن بدون ايجاد نقص در عملكرد فراهم مي‌كند. (هزينه كلي بهينه)

مهندسي ارزش: value engineering

تحليل كاركرد سامانه‌ها، تجهيزات، تسهيلات، خدمات و ملزومات به منظور دستيابي به كاركردهاي ضروري با كمترين هزينه چرخه حيات و سازگار با عملكرد، قابليت اطمينان، كيفيت و ايمني مورد نياز.

مهندسي ارزش: Value Engineering

فني كه پيمانكاران مي‌توانند با آن براي عملكرد باصرفه‌تر روش‌هايي را پيشنهاد دهند و در صرفه‌جويي‌هاي حاصل شريك شوند يا براي عملكرد باصرفه‌تر، برنامه‌اي ايجاد كرده يا روش‌هايي ارائه دهند. تحليل كاركرد سامانه‌ها، تجهيزات، تسهيلات، خدمات و ملزومات به منظور دستيابي به كاركردهاي ضروري با كمترين هزينه چرخه حيات و سازگار با عملكرد، قابليت اطمينان، كيفيت و ايمني مورد نياز.

پيشنهاديه تغيير مهندسي ارزش: value engineering change proposal

پيشنهاديه‌اي براي كاهش هزينه تخميني بدون تضعيف ويژگي‌ها يا كاركردهاي ضروري. در اين حاصل معمولاً مجري و سازمان پيشنهاد‌دهنده هر دو از منافع صرفه‌جويي‌ها سود مي‌برند.

پيشنهاديه تغيير مهندسي ارزش: Value Engineering Change Proposal

پيشنهاديه‌اي براي كاهش هزينه تخميني بدون تضعيف ويژگي‌ها يا كاركردهاي ضروري. در اين حاصل معمولاً مجري و سازمان پيشنهاد‌دهنده هر دو از منافع صرفه‌جويي‌ها سود مي‌برند.

اثر ارزشي‌: Value Trace

اثر ارزشي‌: Value Trace

بي‌ بها، بي‌ ارزش‌، بي‌ قيمت‌: Valueless

ارزش‌ قائل‌ شونده‌، قيمت‌ گذار: Valuer

ارزش‌ ارزي‌ پول‌: Valuta

در، دريچه‌، سوپاپ‌، سرپوش‌، بشكل‌ دريچه‌ يا سوپاپ‌: Valvate

شير: Valve

شير، دريچه‌، لامپ‌: Valve

در، دريچه‌، سوپاپ‌، سرپوش‌، بشكل‌ دريچه‌ يا سوپاپ‌: Valve

شير، دريچه‌، لامپ‌: Valve

بي‌ دريچه‌، بدون‌ سوپاپ‌، بدون‌ دريچه‌ تنظ‌يم‌: Valveless

دريچه‌ دار، سوپاپ‌ دار: Valviferous

(تش‌.) دريچه‌ كوچك‌، دريچه‌ دار، دريچه‌ وار: Valvula

(ز.ع‌.)بسرعت‌ عازم‌ شدن‌، كوچ‌ كردن‌، عزيمت‌ كردن‌: Vamoose

بالبداهه‌گفتن‌ و يا ساختن‌، وسوسه‌ و از راه‌ بدركردن‌ جوراب‌ كوتاه‌، رويه‌، وصله‌، تعمير كردن‌، وصله‌ كردن زدن‌، ساز تنهازدن‌ (همراه‌ بااواز يا رقص‌) سرهم‌ بندي‌ كردن‌، تمهيد كردن‌، گام‌ زدن‌ بر روي‌، قدم‌ ,: Vamp

(pmav) روح‌ تبه‌كاران‌ و جادوگران‌ كه‌شب‌ هنگام‌ازقبر , بيرون‌امده‌ و خون‌اشخاص‌ راميمكد، خون‌ اشام‌: Vampire

پيشقدم‌، پيشرو، پيشگام‌، پيشقراول‌، بال‌ جناح‌، جلو , دار، پيشوا، رهبركردن‌، جلو داربودن‌، كاميون‌ سر بسته‌: Van

كمربندهاي‌ تابشي‌ وان‌الن‌: Van Allen Radiation Belt

ضريب وانت- هوف: Van,t Hoff factor

(Chemical Symbol V) - Element No. 23 of the periodic system; atomic weight 50.95. Gray-white, hard metal, unaffected by atmospheric influences or alkalies but soluble in most strong acids; melting point 31190°F.; boiling point about 61500°F.; specific gra: VANADIUM

(ش‌.) واناديوم‌: Vanadium

خرابگر (كسيكه‌ از روي‌ حماقت‌ يابدجنسي‌ چيزهاي‌ هنري‌ , ياهمگاني‌ را خراب‌ ميكند): Vandal

دشمني‌ با علم‌ و هنر، وحشيگري‌، خرابگري‌: Vandalism

اثار هنري‌ و تاريخي‌ را ويران‌ كردن‌، خرابگري‌ كردن‌: Vandalize

معادله واندروالس: Vander wool,s equation

بادنما، پره‌، (مج.) كسي‌ يا چيزي‌ كه‌ به‌اساني‌ قابل‌ , حركت‌ و جنبش‌ باشد: Vane

جلو دار، پيش‌ لشگر، پيشتاز، پيشقرال‌: Vanguard

(گ‌.ش‌.) درخت‌ وانيل‌، وانيل‌، ثعلب‌: Vanilla

وانيل‌ دار: Vanillic

(ش‌.) وانيلين‌: Vanillin

ناپديد شدن‌، به‌ صفر رسيدن‌: Vanish

ناپديد شدن‌، به‌ صفر رسيدن‌: Vanish

بعضي‌ از حرفهاي‌ صدادار ناپديد شدن‌، غيب‌ شدن‌، (اواشناسي‌) بخش‌ ضعيف‌ ونهايي‌ ,: Vanish

بادسري‌، بط‌الت‌، بيهودگي‌، پوچي‌، غرور، خودبيني‌: Vanity

درهم‌ شكستن‌، پيروز شدن‌بر، شكست‌ دادن‌، مغلوب‌ ساختن‌: Vanquish

شكست‌ پذير، پيروز شدني‌، غلبه‌ كردني‌: Vanquishable

غلبه‌ كننده‌، پيروز: Vanquisher

برتري‌، بهتري‌، مزيت‌، تفوق‌، فرصت‌: Vantage

پيشرو(draugnav)، واقع‌ درجلو، پيشي‌: Vanward

بيمزه‌، خنك‌، مرده‌، بيروح‌، بي‌ حس‌، بي‌ حركت‌: Vapid

بيمزگي‌، خنكي‌، بيروحي‌، بيحسي‌، پوچي‌: Vapidity

(ruopav) بخار، دمه‌، مه‌، تبخير كردن‌ يا شدن‌، بخور , دادن‌، چاخان‌ كردن‌: Vapor

بخاردار، بخارزا: Vaporer

بخارزا، بخارشو: Vaporific

سخن‌ بيهوده‌، بخاردادن‌، تبخير: Vaporing

بخارشدني‌، قابل‌ تبخير: Vaporizable

تبخير، بخارسازي‌، تبديل‌ به‌ بخار: Vaporization

تبخير: Vaporization

تبخير كردن‌، تبخير شدن‌، بخارشدن‌: Vaporize

بخارساز، بصورت‌ پودر يا ذرات‌ ريز دراورنده‌: Vaporizer

بخاردار، مه‌ دار، مانند بخار، پوچ‌، بي‌ اساس‌: Vaporous

بخاروار، بخار مانند، شبيه‌ بخار، بخارالود: Vapory

(ropav) بخار، دمه‌، مه‌، تبخير كردن‌ يا شدن‌، بخور , دادن‌، چاخان‌ كردن‌: Vapour

فشار بخار: vapour pressure

اشيا گوناگون‌، مط‌الب‌ گوناگون‌، جنگ‌ (gnoj)، منتخبات گلچين‌: Varia

تغييرپذيري‌: Variability

متنوع: Variable

تغيير پذير، متغير، بي‌ قرار، بي‌ ثبات‌: Variable

متغيير: Variable

متغيير: Variable

نشاني‌ متغيير: Variable Address

نشاني‌ متغيير: Variable Address

هزينه متغير: Variable Cost

هزينه‌ متغير: variable cost

هزينه‌هايي كه ممكن است با تغيير ميزان كالاي مصرفي تغيير كند. هزينه‌هاي متغير به راحتي با هزينه‌هاي ثابتي كه در اثر تغيير ميزان مواد مصرفي تغيير نمي‌كنند، قابل قياس است.

هزينه‌ متغير: Variable Cost

هزينه‌هايي كه ممكن است با تغيير ميزان كالاي مصرفي تغيير كند. هزينه‌هاي متغير به راحتي با هزينه‌هاي ثابتي كه در اثر تغيير ميزان مواد مصرفي تغيير نمي‌كنند، قابل قياس است.

با قالب‌ متغيير: Variable Format

با قالب‌ متغيير: Variable Format

با درازاي‌ متغيير: Variable Length

با درازاي‌ متغيير: Variable Length

پارامتر متغيير: Variable Parameter

پارامتر متغيير: Variable Parameter

با مميز متغيير: Variable Point

با مميز متغيير: Variable Point

نماد متغيير: Variable Symbol

نماد متغيير: Variable Symbol

پراكندگي، واريانس، مغايرت: variance

هر انحرافي در كار پروژه نسبت به آنچه برنامه‌ريزي شده است. پراكندگي مي‌تواند مرتبط با هزينه‌ها، زمان، عملكرد يا محدوده پروژه باشد.

واريانس‌، مغايرت‌: Variance

اختلاف‌، مغايرت‌، عدم‌ توافق‌، ناسازگاري‌: Variance

واريانس‌، مغايرت‌: Variance

پراكندگي، واريانس، مغايرت: Variance

تفاوت بين نتايج واقعي و نتايج برنامه‌ريزي شده.به طور عام تفاوت بين سنجه‌هاي از پيش تعيين شده و سنجه‌هاي واقعي.اختلاف بين عملكرد واقعي و برنامه‌ريزي شده در پروژه از بعد هزينه يا زمان‌بندي.هر انحرافي در كار پروژه نسبت به آنچه برنامه‌ريزي شده است. پراكندگي مي‌تواند مرتبط با هزينه‌ها، زمان، عملكرد يا محدوده پروژه باشد.

آناليز واريانس - تجزيه تحليل انحرافات: Variance Analysis

تحليل پراكندگي: variance analysis

تحليل علت ريشه‌اي انحراف هزينه يا زمان‌بندي از برنامه و اقدام اصلاحي برنامه‌ريزي شده براي برطرف كردن اين پراكندگي. تحليل پراكندگي يك جزء ضروري از سامانه ارزش كسب شده است.

تحليل پراكندگي: Variance Analysis

تحليل علت ريشه‌اي انحراف هزينه يا زمان‌بندي از برنامه و اقدام اصلاحي برنامه‌ريزي شده براي برطرف كردن اين پراكندگي. تحليل پراكندگي يك جزء ضروري از سامانه ارزش كسب شده است.

گزارش تحليل پراكندگي: variance analysis report

گزارش سامانه ارزش كسب‌شده كه تحليلي از پراكندگي‌ها و علل آنها ارائه داده و اقدام اصلاحي برنامه‌ريزي‌شده براي برطرف كردن يا كاهش پراكندگي‌ها را توضيح مي‌دهد.

گزارش تحليل پراكندگي: Variance Analysis Report

گزارش سامانه ارزش كسب‌شده كه تحليلي از پراكندگي‌ها و علل آنها ارائه داده و اقدام اصلاحي برنامه‌ريزي‌شده براي برطرف كردن يا كاهش پراكندگي‌ها را توضيح مي‌دهد.

پراكندگي در تكميل: variance at completion (VAC)

بودجه تكميل منهاي برآورد تكميل. حاصل منفي نشان مي‌دهد كه پروژه از حد بودجه تعيين شده فراتر رفته است.

پراكندگي در تكميل: Variance At Completion (VAC)

تفاوت بين هزينه و زمان‌بندي واقعي و برنامه‌ريزي شده در تكميل.بودجه تكميل منهاي برآورد تكميل. حاصل منفي نشان مي‌دهد كه پروژه از حد بودجه تعيين شده فراتر رفته است.

كنترل پراكندگي: variance control

تشخيص و تصحيح عملكردي كه نازل‌تر از سطح استاندارد محسوب مي‌شود.

كنترل پراكندگي: Variance Control

تشخيص و تصحيح عملكردي كه نازل‌تر از سطح استاندارد محسوب مي‌شود.

آستانه پراكندگي: variance threshold

سطح پراكندگي كه در گزارش تحليل پراكندگي منعكس مي‌شود. آستانه پراكندگي بسته به كاركرد، سطح و وضعيت پروژه متفاوت است.

آستانه پراكندگي: Variance Threshold

سطح پراكندگي كه در گزارش تحليل پراكندگي منعكس مي‌شود. آستانه پراكندگي بسته به كاركرد، سطح و وضعيت پروژه متفاوت است.

مغاير، گوناگون‌، مختلف‌، متغير: Variant

مغاير، نوع‌ ديگر: Variant

مغاير، نوع‌ ديگر: Variant

گوناگون‌، مختلف‌ كردن‌: Variate

تنوع: Variation

تغيير (فرآيند)، بي‌ثباتي، دگرگوني: variation

تغيير در محدوده يا زمان انجام كار كه تامين‌كننده مجبور است به واسطه پيمان به آن متعهد باشد.

تغيير: Variation

اختلاف‌، دگرگوني‌، تغيير، ناپايداري‌، بي‌ ثباتي تغييرپذيري‌، وابسته‌ به‌تغيير و دگرگوني‌: Variation

تغيير: Variation

تغيير (فرآيند)، بي‌ثباتي، دگرگوني: Variation

تغيير در محدوده يا زمان انجام كار كه تامين‌كننده مجبور است به واسطه پيمان به آن متعهد باشد.

متغير، تغييرپذير، قابل‌ تغيير: Variative

(ط‌ب‌) ابله‌ مرغان‌، ابله‌ مرغاني‌: Varicella

داراي‌ رنگهاي‌ متغير، (مج.) گوناگون‌: Varicolored

مبتلا به‌ واريس‌، وريد گشادشده‌، متسع‌: Varicose

داراي‌ رنگهاي‌ گوناگون‌، رنگارنگ‌، گوناگون‌، متنوع‌: Varied

رنگارنگ‌ كردن‌، خال‌ خال‌ كردن‌، جورواجور كردن‌، متنوع‌ , كردن‌: Variegate

گوناگوني‌، اختلاف‌ رنگ‌، چند رنگ‌، متنوع‌: Variegation

متنوع‌ كننده‌: Variegator

متغير، تغييرپذير: Varier

متنوع‌، داراي‌ تنوع‌، گوناگون‌، پر از تنوعات‌: Varietal

تنوع‌، گوناگوني‌، نوع‌، متنوع‌، جورواجور واريته‌، نمايشي‌ كه‌ مركب‌ از چند قط‌عه‌ متنوع‌ باشد: Variety

داراي‌ چندين‌ شكل‌، گوناگون‌، مختلف‌ الشكل‌: Variform

(suoloirav) (ط‌ب‌) ابله‌، ابله‌ گاوي‌، ابله‌ دار، مجدر: Variola

(aloirav) (ط‌ب‌) ابله‌، ابله‌ گاوي‌، ابله‌ دار، مجدر: Variolous

(درمورد كتاب‌) ناشي‌ از چندمنبع‌، متنوع‌: Variorum

گوناگون‌، مختلف‌، چندتا، چندين‌، جورواجو: Various

داراي‌ اندازه‌هاي‌ مختلف‌: Varisized

ملازم‌، خدمتكار، ادم‌ پست‌ ورذل‌: Varlet

ط‌بقه‌ نوكر باب‌، نوكران‌ و خدمتكاران‌، توده‌: Varletry

(tnimrav) (ز.ع‌.) انسان‌ يا حيوان‌ مزاحم‌، شخص‌، يارو: Varment

(tnemrav) (ز.ع‌.) انسان‌ يا حيوان‌ مزاحم‌، شخص‌، يارو: Varmint

به‌، داراي‌ ظ‌اهرخوب‌ كردن‌، صيقلي‌ كردن‌، جلا، صيقل‌ لاك‌الكل‌، لاك‌الكل‌ زدن‌ به‌، جلازدن‌ به‌، جلادادن‌، لعاب‌ زدن‌ ,: Varnish

تيم‌اول‌ دانشگاه‌ يا دانشكده‌، دانشگاهي‌: Varsity

تغيير كردن‌، تغيير داد: Vary

تغيير كردن‌، تغيير داد: Vary

تغييردادن‌، عوض‌ كردن‌، دگرگون‌ كردن‌، متنوع‌ ساختن تنوع‌ دادن‌ به‌، فرق‌ داشتن‌: Vary

(تش‌.- ز.ش‌.) رگ‌، لوله‌، معبر، مجرا، وعاء: Vas

(تش‌.) لوله‌ خروجي‌ بيضه‌، لوله‌ مني‌، وعاء دافعه‌: Vas Deferens

اوندي‌، وعايي‌، مجرادار، رگ‌ دار، سرحال‌: Vascular

(گ‌.ش‌.) بافت‌ اوندي‌، بافت‌ هادي‌: Vascular Tissue

حالت‌ اوندي‌، حالت‌ عروقي‌: Vascularity

ظ‌رف‌، گلدان‌، گلدان‌ نقره‌ و غيره‌: Vase

(ط‌ب‌) عمل‌ جراحي‌ و برداشتن‌ مجراي‌ ناقل‌ مني‌ براي‌ عقيم‌ , كردن‌: Vasectomy

(mutalortep=) وازلين‌: Vaseline

اوندي‌، اوندوار: Vasiform

(تش‌.) اتساع‌ عروق‌، گشاد سازي‌ عروق‌: Vasodilatation

(تش‌.)اعصاب‌ تنگ‌ كننده‌ و گشاد كننده‌ رگها، اعصاب‌ , محرك‌ رگها، كنترل‌ كننده‌ رگها: Vasomotor

(حق. - قديم‌ انگليس‌) خراجگزار، هم‌بيعت‌ بالرد، تبعه بنده‌، غلام‌، رعيت‌: Vassal

بندگي‌، رعيتي‌، تبعيت‌، وابستگي‌، بيعت‌، تيول‌: Vassalage

پهناور، وسيع‌، بزرگ‌، زياد، عظ‌يم‌، بيكران‌: Vast

(ytitsav، ssentsav) پهناوري‌، وسعت‌، عظ‌مت‌، بزرگي‌: Vastitude

(edutitsav، ssentsav) پهناوري‌، وسعت‌، عظ‌مت‌، بزرگي‌: Vastity

(ytitsav، edutitsav) پهناوري‌، وسعت‌، عظ‌مت‌، بزرگي‌: Vastness

بزرگ‌، وسيع‌، انبوه‌، پهناور: Vasty

خم‌، خمره‌، در خمره‌ نهادن‌: Vat

(lacitav) نبوتي‌، پيغمبري‌، رسالتي‌، از روي‌ پيشگويي‌: Vatic

(citav) نبوتي‌، پيغمبري‌، رسالتي‌، از روي‌ پيشگويي‌: Vatical

واتيكان‌، مقر رسمي‌ پاپ‌ در روم‌، دربار پاپ‌: Vatican

پيشگويي‌ كردن‌، نبوت‌ كردن‌، رسالت‌ كردن‌: Vaticinate

نمايش‌ متنوع‌، واريته‌، درام‌ داراي‌ رقص‌ و اواز: Vaudeville

ط‌اق‌، گنبد، قپه‌، سردابه‌، هلال‌ ط‌اق‌، غار، مغاره‌، گنبد , يا ط‌اق‌ درست‌ كردن‌، جست‌ زدن‌، پريدن‌، جهش‌: Vault

ط‌اق‌ زن‌، ط‌اق‌ نماساز، گنبد ساز، جهش‌ كننده‌: Vaulter

ط‌اقدار، گنبدار، شبيه‌ ط‌اق‌: Vaulty

خودستايي‌ كردن‌، لاف‌ زدن‌، خودنمايي‌: Vaunt

قسمت‌ جلو، جبهه‌، مقدم‌، پيشقراول‌: Vaward

گوشت‌ گوساله‌، گوساله‌: Veal

گوساله‌ پرواري‌: Vealer

گوساله‌ وار، (مج.) غيربالغ‌: Vealy

تصويربرجسته‌ نما: Vectograph

بردار: Vector

بردار: Vector

(lairotcev)(هن.) حامل‌، بردار(raadrob)، مسير، جهت خط‌ سير، شعاع‌ حامل‌، بوسيله‌برداررهبري‌ كردن‌: Vector

(rotcev)(هن.) حامل‌، بردار(raadrob)، مسير، جهت‌، خط‌ , سير، شعاع‌ حامل‌، بوسيله‌ برداررهبري‌ كردن‌: Vectorial

ودا، كتاب‌ مقدس‌ باستاني‌ هند: Veda

(نظ‌.) قراول‌ سوار، ديده‌ور سوار، كشتي‌ اكتشافي‌ كوچك‌: Vedette

وابسته‌ به‌ وداكتاب‌ مقدس‌ هندو: Vedic

حرف‌ v، شبيه‌ حرف‌ v: Vee

مدل هفتي: Vee Model

يك روش توسعه نرم‌افزار كه ناسا (سازمان ملي هوانوردي و فضانوردي آمريكا) آن را ابداع كرد و در سال 1988 در برنامه تضمين و مديريت نرم‌افزار ناسا مورد استفاده قرار گرفت. اين فرآيند رابطه تجزيه تا يكپارچه‌سازي و مفهوم تحويل فزاينده را در بر دارد. مدل هفتي يك بعد

مدل هفتي: Vee Model

يك روش توسعه نرم‌افزار كه ناسا (سازمان ملي هوانوردي و فضانوردي آمريكا) آن را ابداع كرد و در سال 1988 در برنامه تضمين و مديريت نرم‌افزار ناسا مورد استفاده قرار گرفت. اين فرآيند رابطه تجزيه تا يكپارچه‌سازي و مفهوم تحويل فزاينده را در بر دارد. مدل هفتي يك بعد عمودي به مدل آبشاري اضافه مي‌كند و به اين شكل مدل آبشاري به هفتي تبديل مي‌شود. هدف اين است كه با به هم پيوستن تجزيه، يكپارچه‌سازي و تحويل فزاينده، نمودار آبشاري بهبود يابد.

مدل هفتي توسعه يافته: Vee+ Model

روش توسعه سامانه كه دكتر كِوين فورسبرگ و‌هال موز در سال 1990 آن را ابداع كردند تا توسعه سامانه مرحله‌بندي كاربر/ ذي‌نفع، فرصت همزمان و مديريت ريسك و حل مسأله را بهبود دهند. اين رويكرد، مديريت فرصت و ريسك را با رفع مشكل در مدل هفتي به صورت يكپارچه درمي‌آورد

مدل هفتي توسعه يافته: Vee+ Model

روش توسعه سامانه كه دكتر كِوين فورسبرگ و‌هال موز در سال 1990 آن را ابداع كردند تا توسعه سامانه مرحله‌بندي كاربر/ ذي‌نفع، فرصت همزمان و مديريت ريسك و حل مسأله را بهبود دهند. اين رويكرد، مديريت فرصت و ريسك را با رفع مشكل در مدل هفتي به صورت يكپارچه درمي‌آورد. هرچه سامانه پيچيده‌تر باشد، هفتي عميق‌تر و در قسمت‌هاي بالايي ضخيم‌تر است.

مدل هفتي توسعه يافته 2: Vee++ Model

روش توسعه سامانه كه دكتر كِوين فورسبرگ و‌هال موز در سال 1993 آن را ابداع كردند. اين مدل فرآيندهاي تجزيه و تحليل و رفع مشكل براي اخذ تأييد را به مدل هفتي توسعه يافته اضافه مي‌كند. اين رويكرد مدل جامعي ارائه مي‌دهد كه فرآيندهاي يكپارچه مربوط به توسعه سامانه

مدل هفتي توسعه يافته 2: Vee++ Model

روش توسعه سامانه كه دكتر كِوين فورسبرگ و‌هال موز در سال 1993 آن را ابداع كردند. اين مدل فرآيندهاي تجزيه و تحليل و رفع مشكل براي اخذ تأييد را به مدل هفتي توسعه يافته اضافه مي‌كند. اين رويكرد مدل جامعي ارائه مي‌دهد كه فرآيندهاي يكپارچه مربوط به توسعه سامانه و پيگيري يكپارچگي سامانه را نشان مي‌دهد.

(tnediserp eciv) معاون‌ رئيس‌ جمهور، معاون‌ مدير كل نايب‌ رئيس‌: Veep

انحراف‌، تغيير مسير تغييرجهت‌ دادن‌، تغيير عقيده‌ دادن‌، برگشت‌، گشت: Veer

گياه‌، علف‌، سبزه‌، نبات‌، رستني‌، سبزي‌: Vegetable

سبزي‌ وار، بشكل‌ سبزي‌: Vegetably

نباتي‌، گياهي‌، بي‌ حس‌: Vegetal

(msinairategev) گياه‌ خوار، گياهخواري‌: Vegetarian

(nairategev) گياه‌ خوار، گياهخواري‌: Vegetarianism

روييدن‌، مثل‌ گياه‌ زندگي‌ كردن‌: Vegetate

زندگي‌ گياهي‌، نشو و نماي‌ نباتي‌، نموياهي‌: Vegetation

(evitegev) گياهي‌، روينده‌، رويش‌ كننده‌، گياه‌ پرور: Vegetative

(evitategev) گياهي‌، روينده‌، رويش‌ كننده‌، گياه‌ پرور: Vegetive

شدت‌، حرارت‌، تندي‌، غيظ‌ و غضب‌، غضب‌ شديد: Vehemence

(yltnemehev) تند، شديد، با حرارت‌ زياد، غضبناك‌: Vehement

(tnemehev) تند، شديد، با حرارت‌ زياد، غضبناك‌: Vehemently

وسيله‌ نقليه‌، ناقل‌، حامل‌، رسانه‌، برندگر، رسانگر: Vehicle

وابسته‌ به‌وسائط‌ نقليه‌، وابسته‌ به‌ رسانه‌ يابرندگر: Vehicular

حجاب‌، پرده‌، نقاب‌، چادر، پوشاندن‌، حجاب‌ زدن‌، پرده‌ , زدن‌، مستوريا پنهان‌ كردن‌: Veil

نقاب‌، تور صورت‌: Veiling

رگه‌ دار شدن‌ وريد، سياهرگ‌، رگه‌، حالت‌، تمايل‌، روش‌، رگ‌ دار كردن: Vein

اسكنه‌ منبت‌ كاري‌ روي‌ چوب‌ بشكل‌ حرف‌ v: Veiner

رگه‌ كوچك‌، وريدكوچك‌: Veinlet

رگه‌ دار، پر از رگه‌، رگه‌ رگه‌: Veiny

ملازي‌، پرده‌اي‌، غشايي‌، ادا شده‌ از شراع‌ الحنك‌، كامي‌: Velar

تلفظ‌ حرف‌ بوسيله‌ قراردادن‌ زبان‌ برپشت‌ سقف‌، تلفظ‌ كامي‌,: Velarization

حروف‌ را از كام‌تلفظ‌ كردن‌: Velarize

حجاب‌، غشا: Velation

(tdlev) (افريقاي‌جنوبي‌) زمين‌ مرغزار، علفزار: Veld

(dlev) (افريقاي‌جنوبي‌) زمين‌ مرغزار، علفزار: Veldt

مناقشه‌، جروبحث‌، جنگ‌ مختصر، زد و خوردجزيي‌: Velitation

هوس‌ اني‌، هواوهوس‌: Velleity

پوست‌ گوساله‌، كاغذ پوست‌ گوساله‌، رق‌ (hger): Vellum

دوچرخه‌ پايي‌، سه‌ چرخه‌: Velocipede

سرعت‌: Velocity

تندي‌، سرعت‌، سرعت‌ سير، شتاب‌، تندي‌ برحسب‌ زمان‌: Velocity

سرعت‌: Velocity

دستگاه‌ سرعت‌ سنج‌ هوا، بادسنج‌: Velometer

(sruolev) مخمل‌ كلاهي‌، پارچه‌ مخملي‌، نمد كلاهي‌: Velour

(ruolev) مخمل‌ كلاهي‌، پارچه‌ مخملي‌، نمد كلاهي‌: Velours

پاك‌ كن‌ پاك‌ كردن‌ مخمل‌، پارچه‌ مخملي‌، ماهوت‌ پاك‌ كن‌ پارچه‌اي‌، باماهوت‌ ,: Velure

(گ‌.ش‌.- ج‌.ش‌.) مخملي‌: Velutinous

مخمل‌، مخملي‌، نرم‌، مخمل‌ نما، مخملي‌ كردن‌: Velvet

پارچه‌ مخمل‌ نما، مخمل‌ نخي‌ يا ابريشمي‌: Velveteen

مخملي‌، مخمل‌ نما، نرم‌: Velvety

(تش‌.) رگ‌، اوند، وريد: Vena

پولي‌، پول‌ بگير، پست‌، فروتن‌، رشوه‌ خوار: Venal

زرپرستي‌، رشوه‌ گيري‌، صفت‌ ادم‌ پولكي‌، پول‌ بگيري‌: Venality

(lacitanev) وابسته‌ بشكار، شكاري‌: Venatic

(citanev) وابسته‌ بشكار، شكاري‌: Venatical

رگه‌ بندي‌، ترتيب‌ قرار گرفتن‌ دستگاه‌ عروقي‌: Venation

فروختن‌، داد و ستد كردن‌، ط‌وافي‌ كردن‌: Vend

(elbidnev) قابل‌ فروش‌، جنس‌ قابل‌ فروش‌، پولكي‌، فاسد: Vendable

خريدار، مشتري‌: Vendee

فروشنده: Vender

(rodnev=) فروشنده‌، بايع‌، ط‌واف‌، دستفروش‌: Vender

دشمني‌ خوني‌ خانوادگي‌، انتقام‌ گيري‌: Vendetta

قابليت‌ فروش‌: Vendibility

(elbadnev) قابل‌ فروش‌، جنس‌ قابل‌ فروش‌، پولكي‌، فاسد: Vendible

ماشين‌ خود كاري‌ كه‌ با انداختن‌ پول‌ در سوراخ‌ ان‌ جنس‌ , مورد لزوم‌ از ان‌خارج‌ ميشود: Vending Machine

فروش‌، اعلان‌ فروش‌: Vendition

فروشنده، سازنده: vendor

تأمين‌كننده مواد و خدماتي كه بر اساس كاتالوگ يا فهرست قيمت پيشنهاد شده‌اند و به ترتيب فهرست، ازآن‌ها خريداري مي‌شود.

دستفروش‌، فروشنده‌: Vendor

فروشنده، سازنده: Vendor

تأمين‌كننده مواد و خدماتي كه بر اساس كاتالوگ يا فهرست قيمت پيشنهاد شده‌اند و به ترتيب فهرست، ازآن‌ها خريداري مي‌شود.

درخواست فروشنده براي اطلاعات يا تغيير: vendor request for information or change

درخواست از طرف فروشنده به خريدار براي كسب اطلاعات يا براي درخواست تغييري در توافقنامه با خريدار.

درخواست فروشنده براي اطلاعات يا تغيير: Vendor Request For Information Or Change

درخواست از طرف فروشنده به خريدار براي كسب اطلاعات يا براي درخواست تغييري در توافقنامه با خريدار.

سازندگان: Vendors

جلاء، روكش‌ زدن‌ به‌ روكش‌، چوب‌ مخصوص‌ روكش‌ مبل‌ و غيره‌، لايه‌ نازك‌ چوب: Veneer

مسموم‌ كردن‌، زهر دادن‌ به‌، مسموم‌، زهر داده‌شده‌: Venenate

مسموميت‌: Venenation

(ssenelbarenev) احترام‌، ارجمندي‌، تقدس‌: Venerability

محترم‌، معزز، قابل‌ احترام‌، ارجمند، مقدس‌: Venerable

(ytilibarenev) احترام‌، ارجمندي‌، تقدس‌: Venerableness

ستايش‌ و احترام‌ كردن‌، تكريم‌ كردن‌: Venerate

ستايش‌، تكريم‌، احترام‌، نيايش‌، تقديس‌: Veneration

احترام‌ كننده‌، تكريم‌ كننده‌، ستايش‌ كننده‌: Venerator

مقاربتي‌، زهروي‌، اميزشي‌: Venereal

(ط‌ب‌) بيماري‌ مقاربتي‌، مرض‌ اميزشي‌: Venereal Disease

(ط‌ب‌) ويژه‌گر بيماري‌ هاي‌ اميزشي‌ يامقاربتي‌: Venereologist

(ط‌ب‌) ط‌ب‌ مقاربتي‌، پزشكي‌ بيماريهاي‌ اميزشي‌: Venereology

مقاربت‌ جنسي‌، شهوت‌ پرستي‌، خوشگذراني‌ جنسي‌، شكار: Venery

(noitcesinev) فصد(dsaf)، باز كردن‌ وريد: Venesection

پنجره‌ كركره‌: Venetian Blind

انتقام‌ گرفتن‌، كينه‌ توزي‌ كردن‌: Venge

انتقام‌، كينه‌، خونخواهي‌: Vengeance

كينه‌ توز، باخشونت‌، بشدت‌، انتقام‌ جو: Vengeful

قابل‌ عفو، قابل‌ اغماض‌، بخشيدني‌، گناه‌ صغير: Venial

(noitcesenev) فصد(dsaf)، باز كردن‌ وريد: Venisection

گوشت‌ گوزن‌، گوشت‌ اهو، شكارگوزن‌ واهو: Venison

نمودار وِن: Venn diagram

راهي براي مصور كردن ارتباط منطقي بين مجموعه‌هاي متقاطع كه معمولاً با دايره‌هاي متداخل نشان داده مي‌شود. اين نمودار بر اساس نام يك منطق‌دان انگليسي به نام جان ون نامگذاري شده است. همچنين مراجعه شود به تصاوير آزمون و مديريت سامانه‌ها.

نمودار ون‌: Venn Diagram

نمودار ون‌: Venn Diagram

نمودار وِن: Venn Diagram

راهي براي مصور كردن ارتباط منطقي بين مجموعه‌هاي متقاطع كه معمولاً با دايره‌هاي متداخل نشان داده مي‌شود. اين نمودار بر اساس نام يك منطق‌دان انگليسي به نام جان ون نامگذاري شده است. همچنين مراجعه شود به تصاوير آزمون و مديريت سامانه‌ها.

زهر، سم‌، زهر مار و عقرب‌ و غيره‌، كينه‌، مسموم‌ كردن مسموم‌ شدن‌: Venom

زهر الود، زهردار، سمي‌، كينه‌ توز: Venomous

پر عروق‌ وريدي‌، داراي‌ رگهاي‌ متعددو بر امده‌، پراز رگ‌ و وريد: Venose

داراي‌ وريد بودن‌، شبيه‌ وريد، داراي‌ وريد، پر از وريد,: Venosity

(esonev) سياهرگي‌، وريدي‌، پر از وريد، داراي‌ , وريدهاي‌ برامده‌: Venous

باد خور گذاردن‌ براي‌، بيرون‌ ريختن‌، بيرون‌ دادن خالي‌ كردن‌، مخرج‌، منفذ، دريچه‌: Vent

روزه‌، (فلوت‌ وغيره‌) سوراخ‌ باد: Ventage

شكم‌، بط‌ن‌، گودي‌، حفره‌، رحم‌: Venter

بادخور كردن‌، تهويه‌ كردن‌، هوا دادن‌ به‌، پاك‌ كردن‌: Ventilate

تهويه‌: Ventilation

تهويه‌، تجديدهوا، بادگيري‌، ط‌رح‌ موضوعي‌: Ventilation

تهويه‌: Ventilation

دستگاه‌ تهويه‌، هواكش‌، بادزن‌، بادگير: Ventilator

وابسته‌ به‌بادگير، تهويه‌دار، تهويه‌اي‌، كش‌ دار، بادزن‌: Ventilatory

شكمي‌، واقع‌ بر روي‌ شكم‌: Ventral

بط‌ن‌، شكم‌، (تش‌.) شكمچه‌ مغز، حفره‌: Ventricle

متورم‌، يك‌ ط‌رفه‌، بادكرده‌، شكم‌ دار: Ventricose

وابسته‌ به‌شكم‌، شكمچه‌اي‌، بط‌ني‌، شكم‌دار، باد كرده‌: Ventricular

از كجابيرون‌ امده‌ تكلم‌بط‌ني‌، سخن‌ گفتن‌ انسان‌ بط‌وريكه‌ شنونده‌ نداند صدا ,: Ventriloquism

(citsiuqolirtnev) (درخميه‌ شب‌ بازي‌ وغيره‌) كسيكه‌ , بجاي‌ عروسك‌ ياجانوري‌ تكلم‌ كند: Ventriloquist

(tsiuqolirtnev) (درخميه‌ شب‌ بازي‌ وغيره‌) كسيكه‌ بجاي‌ , عروسك‌ ياجانوري‌ تكلم‌ كند: Ventriloquistic

(تش‌.) بط‌ني‌ و جانبي‌، در قسمت‌ جانبي‌ شكم‌: Ventrolateral

جرات‌، جسارت‌، مخاط‌ره‌، معامله‌ قماري‌، اقدام‌ بكار , مخاط‌ره‌ اميز، مبادرت‌، ريسك‌، اقدام‌ يا مبادرت‌ كردن‌ به‌,: Venture

سطح تصميم گيري / ارشديت: Venture level

مدير ارشد: Venture Manager

ماجراجو، متهور، بي‌ باك‌: Venturer

مخاط‌ره‌اميز، با تهور، خط‌رناك‌، پرمخاط‌ره‌: Venturesome

متهور، گستاخ‌، جسور، بي‌باك‌، پر مخاط‌ره‌: Venturous

امدن‌، اغاز، حمله‌، (حق.) محل‌ وقوع‌ جرم‌ يا دعوي‌، محل‌ , دادرسي‌، حوزه‌ صلاحيت‌ دادگاه‌: Venue

وريد كوچك‌، رگ‌ كوچك‌: Venule

الهه‌ عشق‌ و زيبايي‌، زن‌ زيبا، ستاره‌ زهره‌: Venus

وابسته‌ به‌ ونوس‌، وابسته‌ به‌ زهره‌: Venusian

راستگو، درست‌، حقيقي‌، واقعي‌: Veracious

راستگويي‌، صداقت‌، راستي‌، صحت‌: Veracity

(hadnarev) ستاوند، ايوان‌، بالكن‌، ايوان‌ جلو و يا , ط‌رفين‌ ساختمان‌: Veranda

(adnarev) ستاوند، ايوان‌، بالكن‌، ايوان‌ جلو و يا , ط‌رفين‌ ساختمان‌: Verandah

(گ‌.ش‌.) خربق‌ سفيد: Veratrum

(م‌.م‌.) كلمه‌، لغت‌، مربوط‌ به‌ صدا، (د.) فعل‌: Verb

زباني‌، شفاهي‌، لفظ‌ي‌، فعلي‌، تحت‌ اللفظ‌ي‌: Verbal

اسم‌ فعل‌: Verbal Noun

انتقاد لفظ‌ي‌، عبارت‌ بي‌ معني‌، پرحرفي‌: Verbalism

منقد كلمات‌، سخن‌ سنج‌: Verbalist

پرگويي‌، دراز گويي‌، بيان‌ شفاهي‌، فعل‌ سازي‌: Verbalization

تبديل‌ به‌ فعل‌ كردن‌، وراجي‌ كردن‌، بصورت‌ شفاهي‌ بيان‌ , كردن‌، لفاظ‌ي‌ كردن‌: Verbalize

پرگو، درازگو: Verbalizer

لفظ‌ بلفظ‌، كلمه‌ بكلمه‌، تحت‌ اللفظ‌ي‌: Verbatim

(گ‌.ش‌.) گل‌ شاه‌ پسند: Verbena

اط‌ناب‌، لفاظ‌ي‌، درازگويي‌، سخن‌ پردازي‌: Verbiage

بشكل‌ لفظ‌ دراوردن‌، بشكل‌ فعل‌ دراوردن‌: Verbify

دراز، مط‌ول‌، دراز نويس‌، درازگو، پرگو: Verbose

اط‌ناب‌ گويي‌، دراز نويسي‌، پرگويي‌، گزافگويي‌: Verbosity

حالت‌ سبزي‌، تازگي‌، خامي‌، سرسبزي‌: Verdancy

سبز رنگ‌، پوشيده‌ از سبزه‌، بي‌تجربه‌: Verdant

راي‌، راي‌ هيئت‌ منصفه‌، فتوي‌، نظ‌ر، قضاوت‌: Verdict

زنگار، زنگار مس‌، زنگ‌ مس‌ (استات‌ مس‌): Verdigris

خامي‌، تازگي‌ سبزيجات‌، سبزي‌، سرسبزي‌: Verdure

داراي‌ رنگ‌ سبز، تازه‌، سرسبز، باط‌راوت‌: Verdured

سرسبز: Verdurous

كنار، لبه‌، مشرف‌، نزديكي‌، حدود، حاشيه‌، نزديك‌ شدن مشرف‌ بودن‌ بر: Verge

متصدي‌ نشان‌ دادن‌ محل‌ جلوس‌ مردم‌ در كليسا: Verger

از روي‌ حقيقت‌ گويي‌، راستگو، صادق‌، خالص‌: Veridical

قابل تاييد، قابل صحه‌گذاري: verifiable

موردي كه مي‌توان وجود آن را اثبات كرد.

قابل‌ رسيدگي‌، قابل‌ تصديق‌ و تاييد: Verifiable

قابل‌ بازبيني‌، تحقيق‌ پذير: Verifiable

قابل‌ بازبيني‌، تحقيق‌ پذير: Verifiable

قابل تاييد، قابل صحه‌گذاري: Verifiable

موردي كه مي‌توان وجود آن را اثبات كرد.

صحه‌گذاری : Verification

  صحه‌گذاري، حصول اطمينان از اين‌که داده‌هاي انتقاليافته از يک منبع، با اسناد منبعِ اصليْ يکسان هستند را دربر ميگيرد. تکنيک‌هاي صحه‌گذاري که در سطح ابتدايي مورد استفاده قرار ميگيرند عبارتند از بررسي داده‌ها، زمانِ ايجادِ سند و حجم سند. صحه‌گذاري پيشرفته، بررسي تمام کاراکترهاي موجود در يک سند، حجم فايل و زمان ايجاد آن را شامل ميگردد.

تاييد، صحه‌گذاري: verification

اثبات سازگاري با مشخصات. ممكن است تأييد به وسيله آزمون، بازرسي، نمايش يا تحليل انجام شود. همچنين رجوع كنيد به اعتباربخشي.

بازبيني‌، تحقيق‌: Verification

رسيدگي‌، تحقيق‌، مميزي‌، تصديق‌، تاييد: Verification

بازبيني‌، تحقيق‌: Verification

تاييد، صحه‌گذاري: Verification

اثبات سازگاري با مشخصات. ممكن است تأييد به وسيله آزمون، بازرسي، نمايش يا تحليل انجام شود. همچنين رجوع كنيد به اعتباربخشي.اثبات سازگاري با الزامات مشخصات عملكرد در تاييد پروژه. تاييد ممكن است به كمك آزمايش، تحليل، بازرسي يا نمودار نشان داده شود.تصديق اطلاعات، قضاوت‌ها و مقايسه آن‌ها با ساير منابع و نتايج نظارت‌هاي گذشته.اثبات سازگاري با مشخصات.

تحليل و اصلاح صحه‌گذاري: Verification Analysis and Resolution

تحليلي غيرمتعارف در هريك از سطوح يكپارچگي براي اطمينان از رفع مشكلات عملكرد جهت جلب رضايت كاربر/ مشتري.

تحليل و اصلاح صحه‌گذاري: Verification Analysis And Resolution

تحليلي غيرمتعارف در هريك از سطوح يكپارچگي براي اطمينان از رفع مشكلات عملكرد جهت جلب رضايت كاربر/ مشتري.

صحه‌گذاري و اعتبار سنجي: verification and validation

مراجعه شود به يكپارچه‌سازي، تأييد و اعتبارسنجي.

صحه‌گذاري و اعتبار سنجي: Verification And Validation

مراجعه شود به يكپارچه‌سازي، تأييد و اعتبارسنجي.

تاييد به‌وسيله تحليل، صحه‌گذاري به‌وسيله تحليل: verification by analysis

ارزيابي عملكرد با استفاده از فنون منطقي، رياضي و گرافيكي براي استنباط مدل در مقياس واقعي.

تاييد به‌وسيله تحليل، صحه‌گذاري به‌وسيله تحليل: Verification By Analysis

ارزيابي عملكرد با استفاده از فنون منطقي، رياضي و گرافيكي براي استنباط مدل در مقياس واقعي.

تاييد به‌وسيله نمايش، صحه‌گذاري به‌وسيله اثبات: verification by demonstration

تأييد به كمك تصديق عمليات واقعي در محيط انتظاري يا شبيه‌سازي شده و بدون نياز به داده‌هاي اندازه‌گيري‌شده.

تاييد به‌وسيله نمايش، صحه‌گذاري به‌وسيله اثبات: Verification By Demonstration

تأييد به كمك تصديق عمليات واقعي در محيط انتظاري يا شبيه‌سازي شده و بدون نياز به داده‌هاي اندازه‌گيري‌شده.

تاييد به‌وسيله بازرسي، صحه‌گذاري به‌وسيله بازرسي: verification by inspection

تأييد تطابق با مشخصاتي كه به راحتي قابل بازرسي و ديدن هستند، از جمله ويژگي‌هاي ساخت، طرز ساخت، ابعاد، پيكره‌بندي و مشخصات فيزيكي مانند رنگ، شكل، زبان نرم‌افزار مورد استفاده و غيره.

تاييد به‌وسيله بازرسي، صحه‌گذاري به‌وسيله بازرسي: Verification By Inspection

تأييد تطابق با مشخصاتي كه به راحتي قابل بازرسي و ديدن هستند، از جمله ويژگي‌هاي ساخت، طرز ساخت، ابعاد، پيكره‌بندي و مشخصات فيزيكي مانند رنگ، شكل، زبان نرم‌افزار مورد استفاده و غيره.

تاييد به‌وسيله آزمون، صحه‌گذاري به‌وسيله آزمون: verification by test

اندازه‌گيري مستقيم عملكرد مشخصه‌هاي مربوط به الزامات كاركردي، الكتريكي، مكانيكي و محيطي.

تاييد به‌وسيله آزمون، صحه‌گذاري به‌وسيله آزمون: Verification By Test

اندازه‌گيري مستقيم عملكرد مشخصه‌هاي مربوط به الزامات كاركردي، الكتريكي، مكانيكي و محيطي.

جدول تاييد، جدول صحه‌گذاري: verification matrix

جدولي كه تمام تأييدهاي مورد نياز، روش تأييد و نتايج تأييد را نشان مي‌دهد. جدول تأييد، جدول تأييد نيازمندها و جدول تطابق تأييد نيز ناميده مي‌شود.

جدول تاييد، جدول صحه‌گذاري: Verification Matrix

جدولي كه تمام تأييدهاي مورد نياز، روش تأييد و نتايج تأييد را نشان مي‌دهد. جدول تأييد، جدول تأييد نيازمندها و جدول تطابق تأييد نيز ناميده مي‌شود.

مرحله تاييد،‌مرحله صحه‌گذاري: Verification Phase

هفتمين مرحله از مراحل ده‌گانه چرخه مرجع پروژه كه در آن يكپارچه‌سازي سامانه و تأييد روي مي‌دهند. اين مرحله سومين و آخرين مرحله دوره اجرا است. پس از اين مرحله، مرحله توسعه قرار دارد كه با تصويب تمام مستندسازي‌هاي ساخت و برنامه‌هاي تأييد مربوط به آن و پيش‌نوي

مرحله تاييد،‌مرحله صحه‌گذاري: Verification Phase

هفتمين مرحله از مراحل ده‌گانه چرخه مرجع پروژه كه در آن يكپارچه‌سازي سامانه و تأييد روي مي‌دهند. اين مرحله سومين و آخرين مرحله دوره اجرا است. پس از اين مرحله، مرحله توسعه قرار دارد كه با تصويب تمام مستندسازي‌هاي ساخت و برنامه‌هاي تأييد مربوط به آن و پيش‌نويس رويه‌هاي تأييد پايان مي‌يابد.

برنامه تاييد، برنامه صحه‌گذاري: verification plan

جزئي از برنامه اجرا كه رويكردها و روش‌هاي اثبات عملكرد را توضيح مي‌دهد. اين برنامه شامل رويكرد توسعه، تأييد يكپارچه‌سازي، آزمون صلاحيت و تأييد سامانه است. اين برنامه را مي‌توان جزئي از برنامه مديريت مهندسي برشمرد.

برنامه تاييد، برنامه صحه‌گذاري: Verification Plan

جزئي از برنامه اجرا كه رويكردها و روش‌هاي اثبات عملكرد را توضيح مي‌دهد. اين برنامه شامل رويكرد توسعه، تأييد يكپارچه‌سازي، آزمون صلاحيت و تأييد سامانه است. اين برنامه را مي‌توان جزئي از برنامه مديريت مهندسي برشمرد.

رويه‌هاي تاييد، رويه‌هاي صحه‌گذاري: verification procedures

دستورالعمل‌هاي گام به گام كه بازرسي آزمون، نمايش و تحليل‌هاي مورد نياز برنامه تأييد را بكار مي‌گيرند. اين رويه‌ها تجهيزات مورد استفاده، الزامات درجه‌بندي، الزامات تسهيل و ... را در‌بر دارند. همچنين شامل موارد احتياطي براي اطمينان از انعكاس مبناي جاري در مو

رويه‌هاي تاييد، رويه‌هاي صحه‌گذاري: Verification Procedures

دستورالعمل‌هاي گام به گام كه بازرسي آزمون، نمايش و تحليل‌هاي مورد نياز برنامه تأييد را بكار مي‌گيرند. اين رويه‌ها تجهيزات مورد استفاده، الزامات درجه‌بندي، الزامات تسهيل و ... را در‌بر دارند. همچنين شامل موارد احتياطي براي اطمينان از انعكاس مبناي جاري در موارد آزمون هستند.

گزارش تاييد، گزارش صحه‌گذاري: verification report

مستندسازي نتايج فرآيند تأييد.

گزارش تاييد، گزارش صحه‌گذاري: Verification Report

مستندسازي نتايج فرآيند تأييد.

تاييد- اعتباربخشي و آزمون، صحه‌گذاري-اعتبار‌سنجي و آزمون: verification, validation, and test (W&T)

روش‌هايي براي اثبات اينكه راه‌حل مورد نظر مشخصات و الزامات كاربر را در‌بر دارد.

تاييد- اعتباربخشي و آزمون، صحه‌گذاري-اعتبار‌سنجي و آزمون: Verification, Validation, And Test (W&T)

روش‌هايي براي اثبات اينكه راه‌حل مورد نظر مشخصات و الزامات كاربر را در‌بر دارد.

تاييد- طراحي، صحه‌گذاري طراحي: verification—design

اثبات اينكه طرح مورد نظر، مشخصات لازم را داراست.

تاييد- طراحي، صحه‌گذاري طراحي: Verification—Design

اثبات اينكه طرح مورد نظر، مشخصات لازم را داراست.

تاييد- حاشيه طراحي، صحه‌گذاري خاتمه طراحي: verification—design margin

اثبات اينكه طرح در چارچوب مورد نظر و در محدوده‌اي با حاشيه‌اي مشخص باقي مي‌ماند.

تاييد- حاشيه طراحي، صحه‌گذاري خاتمه طراحي: Verification—Design Margin

اثبات اينكه طرح در چارچوب مورد نظر و در محدوده‌اي با حاشيه‌اي مشخص باقي مي‌ماند.

تاييد- كيفيت، صحه‌گذاري كيفي: verification—quality

اثبات اينكه فرآيندهاي توليدي دقيقاً هدف طرح را دنبال مي‌كنند.

تاييد- كيفيت، صحه‌گذاري كيفي: Verification—Quality

اثبات اينكه فرآيندهاي توليدي دقيقاً هدف طرح را دنبال مي‌كنند.

تاييد- قابليت اطمينان، صحه‌گذاري قابليت اطمينان: verification—reliability

اثبات اينكه مشخصات قابليت اطمينان دائماً برآورده شده‌ و مي‌شوند.

تاييد- قابليت اطمينان، صحه‌گذاري قابليت اطمينان: Verification—Reliability

اثبات اينكه مشخصات قابليت اطمينان دائماً برآورده شده‌ و مي‌شوند.

تصديق‌ كننده‌، مميز: Verifier

بازبين‌، بازبيني‌ كننده‌: Verifier

بازبين‌، بازبيني‌ كننده‌: Verifier

تصديق كردن- اثبات كردن: Verify

رسيدگي‌ كردن‌، صحت‌ و سقم‌ امري‌ را معلوم‌ كردن‌، مميزي‌ , كردن‌، تحقيق‌ كردن‌: Verify

بازبيني‌ كردن‌، تحقيق‌ كردن‌: Verify

بازبيني‌ كردن‌، تحقيق‌ كردن‌: Verify

هراينه‌، امين‌، براستي‌، حقيقتا، واقعا: Verily

محتمل‌، بظ‌اهر درست‌ و حقيقي‌، داراي‌ ظ‌اهر حقيقي‌: Verisimilar

راست‌ نمايي‌، احتمال‌، شباهت‌ به‌ واقعيت‌: Verisimilitude

حقيقت‌ گرايي‌، (دراپرا) رجحان‌ اهنگ‌ ها و روايات‌ , متداول‌ بر روايات‌ و اهنگهاي‌قهرماني‌ و افسانه‌ اميز: Verism

واقعي‌، بتحقيق‌، بحقيقت‌، قابل‌ اثبات‌ حقيقت‌: Veritable

حقيقتا، واقعا: Veritably

واقعي‌ واقعيت‌، صدق‌، راستي‌، صحت‌، حقيقت‌، سخن‌ راست‌، چيز ,: Verity

ابغوره‌، ابليمو، اب‌ سيب‌ ترش‌، ترشي‌، تيزي‌، اب‌ ترش‌ , ميوه‌نرسيده‌: Verjuice

شنگرف‌، قرمز، مط‌لا، جلا، لعل‌ قرمز رنگ‌ (روشن‌): Vermeil

كرمي‌، كرم‌ مانند، مربوط‌ به‌ كرم‌: Vermian

رشته‌ فرنگي‌، ورميشل‌: Vermicelli

ماده‌ كرم‌ كش‌، دواي‌ ضد كرم‌: Vermicide

كرم‌ مانند(درحركت‌ و شكل‌)، كرمي‌: Vermicular

كرم‌خورده‌، داراي‌ خط‌وط‌ موجي‌، موجدار: Vermiculate

كرم‌ خوردگي‌، ايجاد موج‌ و شيار كرم‌ مانند: Vermiculation

(م‌.م‌.) كرمي‌، شبيه‌ كرم‌، كرم‌ وار، كرم‌ مانند: Vermiform

كرم‌ زدا، داوري‌ ضد كرم‌: Vermifuge

(noillimrev) شنگرف‌، شنجرف‌، قرمز: Vermilion

(noilimrev) شنگرف‌، شنجرف‌، قرمز: Vermillion

جانوران‌ موذي‌، جانور افت‌، حشرات‌ موذي‌: Vermin

(ط‌ب‌) ابتلا به‌ كرمهاي‌ انگلي‌، الودگي‌ به‌ كرمهاي‌ انگلي‌: Verminosis

پر از حشرات‌ يا جانوران‌ موذي‌، شپش‌ گرفته‌: Verminous

كرم‌ خوار، تغذيه‌ كننده‌ از كرم‌: Vermivorous

ورموت‌، شراب‌ شيرين‌ افسنط‌ين‌: Vermouth

بومي‌، محلي‌، كشوري‌، زبان‌ بومي‌، زبان‌ مادري‌: Vernacular

كلمه‌ يا اصط‌لاح‌ بومي‌ و محلي‌، استعمال‌ زبان‌ محلي‌: Vernacularism

بهاري‌، ربيعي‌، شبيه‌ بهار، باط‌راوت‌ چون‌ بهار: Vernal

گل‌ دادن‌، ميوه‌اوري‌ را تسريع‌ كردن‌: Vernalize

ارايش‌ برگ‌ و غنچه‌، رشدبهاري‌، برگ‌ بندي‌: Vernation

درجه‌ يا تقسيم‌ بندي‌ فرعي‌، تقسيم‌ بدرجات‌ جزء: Vernier

زگيل‌، زگيل‌ گوشتي‌، گندمه‌، برامدگي‌: Verruca

(suocurrev) زگيل‌، برامده‌، داراي‌ زگيل‌، پوشيده‌ از , گندمه‌: Verrucose

(esocurrev) زگيل‌، برامده‌، داراي‌ زگيل‌، پوشيده‌ از , گندمه‌: Verrucous

اشعار سبك‌ و نغز و ط‌عنه‌اميز، ترانه‌هاي‌ ملي‌: Vers De Societe

ماهر و استاد(دراثرممارست‌)اشنا، وارد: Versant

داراي‌ استعداد و ذوق‌، روان‌، سليس‌، گردان‌، متحرك متنوع‌ و مختلط‌، چندسو گرد: Versatile

تط‌بيق‌ پذير، همه‌ كاره‌: Versatile

تط‌بيق‌ پذير، همه‌ كاره‌: Versatile

تط‌بيق‌ پذيري‌، همه‌ كاره‌ بودن‌: Versatility

تنوع‌، اختلاف‌، رواني‌، مهارت‌، تردستي‌: Versatility

تط‌بيق‌ پذيري‌، همه‌ كاره‌ بودن‌: Versatility

شعر، نظ‌م‌، بنظ‌م‌ اوردن‌، شعر گفتن‌: Verse

(resrev، reifisrev) شاعر و سراينده‌ نظ‌م‌، قافيه‌ , پرداز: Verseman

(namesrev، reifisrev) شاعر و سراينده‌ نظ‌م‌، قافيه‌ , پرداز: Verser

قط‌عه‌ كوچك‌، شعر كوچك‌، بيت‌ كوچك‌: Versicle

رنگارنگ‌، همه‌ رنگ‌، برنگهاي‌ گوناگون‌: Versicolor

مربوط‌ به‌ شعر و نظ‌م‌، مربوط‌ به‌ ايات‌، شعري‌، ايتي‌: Versicular

نظ‌م‌ سازي‌، شاعري‌، قافيه‌پردازي‌، قافيه‌سازي‌: Versification

(namesrev، resrev) شاعر و سراينده‌ نظ‌م‌، قافيه‌ پرداز,: Versifier

تبديل‌ بنظ‌م‌ كردن‌، بنظ‌م‌ در اوردن‌، شعر ساختن‌: Versify

ویرایش : Version

   نسخهي به‌روزرسانيشده يا نسخهي بازبينيشده نيز ناميده ميشود. کنترل ويرايش، مديريت تغييرات يا به‌روزرسانيهاي چندگانهي يک واحدِ يکسان از اطلاعات است. ابزارهاي کنترل ويرايش به‌خصوص در انتشار، ذخيره‌سازي، بازيابي و ويرايش محتوا، مهم هستند. در مديريت داده‌ها، کاربران سيستم بايد از به‌روز‌رسانيهاي يک ويرايشِ يکسان، آگاهي داشته باشند.

ويرايش: version

NULL

شرح‌ ويژه‌، ترجمه‌، تفسير، نسخه‌، متن‌: Version

ويرايش: Version

پيكره‌بندي مبناي خاص سخت‌افزار يا نرم‌افزار كه تحت كنترل تغيير است.

كنترل ويرايش: version control

ايجاد و كنترل مبناها و تغييرات آنها.

کنترل ويرايش: Version Control

ايجاد و كنترل مبناها و تغييرات آنها.

سند توصيف ويرايش: version description document

شناسايي و توصيف يك ويرايش از پيكره‌بندي نرم‌افزار. فروشنده از اين سند استفاده مي‌كند تا پيكره‌بندي نرم‌افزار رايانه را در اختيار خريدار قرار دهد و خريدار از آن استفاده مي‌كند تا ويرايش‌هاي نرم‌افزار را كه در محيط عملياتي عرضه شده‌اند، كنترل كند.

سند توصيف ويرايش: Version Description Document

شناسايي و توصيف يك ويرايش از پيكره‌بندي نرم‌افزار. فروشنده از اين سند استفاده مي‌كند تا پيكره‌بندي نرم‌افزار رايانه را در اختيار خريدار قرار دهد و خريدار از آن استفاده مي‌كند تا ويرايش‌هاي نرم‌افزار را كه در محيط عملياتي عرضه شده‌اند، كنترل كند.

شعرازاد، شعر بدون‌ سجع‌ و قافيه‌، شعر بسبك‌ نوين‌: Verslibre

در مقابل‌، برضد، در برابر: Versus

گياه‌ سبز در جنگل‌، سبزه‌، رستني‌: Vert

(larbetrev، etarbetrev) استوي‌، مهره‌، فقره‌، (تش‌.) , استخوانهاي‌ مهره‌، بندها: Vertebra

(arbetrev، etarbetrev)استوي‌، مهره‌، فقره‌، (تش‌.) , استخوانهاي‌ مهره‌، بندها: Vertebral

(تش‌.) ستون‌ فقرات‌، تيره‌ پشت‌، ستون‌ مهره‌: Vertebral Column

(larbetrev، arbetrev) استوي‌، مهره‌، فقره‌، (تش‌.) , استخوانهاي‌ مهره‌، بندها: Vertebrate

مهره‌ بندي‌، فقره‌بندي‌، تشكيل‌ ستون‌ فقرات‌: Vertebration

نوك‌، سر، تارك‌، فرق‌، قله‌، راس‌: Vertex

راس‌، تارك‌: Vertex

راس‌، تارك‌: Vertex

عمودي: Vertical

عمودي‌، شاقولي‌، تاركي‌، راسي‌، واقع‌ در نوك‌: Vertical

عمودي‌: Vertical

عمودي‌: Vertical

الحاق عمودي: Vertical integration

مقابله‌ توان‌ عمدي‌: Vertical Parity Check

مقابله‌ توان‌ عمدي‌: Vertical Parity Check

اتحاديه‌ صنعتي‌: Vertical Union

عموديت‌، راستي‌، قائمي‌، حالت‌ عمودي‌: Verticality

رئوس‌، تاركها: Vertices

رئوس‌، تاركها: Vertices

(گ‌.ش‌.- ج‌.ش‌.) پيچيده‌، حلقه‌ شده‌، چتري‌: Verticillate

ارايش‌ حلقوي‌: Verticillation

(گ‌.ش‌.) قارچ‌ ناقص‌ افت‌ گياهي‌: Verticillium

دچار سرگيجه‌، سرگيجه‌اي‌، دوران‌ كننده‌، دوراني‌: Vertiginous

سرگيجه‌، دوران‌، دوار سر، چرخش‌ بدور: Vertigo

(utriv) ذوق‌، عشق‌ و هنر، اثرهنري‌، فضيلت‌: Vertu

(گ‌.ش‌.) گل‌ شاه‌ پسند، گل‌ ماهور: Vervain

ذوق‌، حرارت‌، استعداد، زنده‌ دلي‌، سبك‌ روحي‌: Verve

بسيار، خيلي‌، بسي‌، چندان‌، فراوان‌، زياد، حتمي واقعي‌، فعلي‌، خودان‌، همان‌، عينا: Very

(تش‌.) كيسه‌، ابدان‌، مثانه‌: Vesica

(yrotacisev) مولدالتهاب‌ و ترشح‌، تبخال‌ اور، تاول‌ زا,: Vesicant

(ط‌ب‌) تاول‌ دار كردن‌، تاول‌ زدن‌، تبخال‌ زدن‌: Vesicate

(tnacisev) مولدالتهاب‌ و ترشح‌، تبخال‌ اور، تاول‌ زا: Vesicatory

كيسه‌ كوچك‌، ابدانك‌، تاولچه‌، گودال‌: Vesicle

(etalucisev) كيسه‌اي‌، مثانه‌اي‌، مربوط‌ به‌حفره‌، تاول‌ , دار، حفره‌ايجادكردن‌، ابدانك‌ داركردن‌: Vesicular

(etalucisev) كيسه‌اي‌، مثانه‌اي‌، مربوط‌ به‌حفره‌، تاول‌ , دار، حفره‌ايجاد كردن‌، ابدانك‌ داركردن‌: Vesiculate

تشكيل‌ كيسه‌ يا تاول‌: Vesiculation

زنبوري‌، وابسته‌ به‌ زنبور: Vespal

ستاره‌ غروب‌، زهره‌، غروب‌، نمازمغرب‌: Vesper

غروبي‌، مغربي‌، شامگاهي‌، نماز مغرب‌: Vesperal

نماز مغرب‌، عبادت‌ شامگاهي‌: Vespers

خفاشي‌، شامگاهي‌، وابسته‌ به‌ شبكور: Vespertilian

(enitrepsev) شامگاهي‌، شب‌ بازشو، پروازكننده‌درشب شب‌ پره‌، مربوط‌ به‌شب‌، شبانه‌، عشايي‌: Vespertinal

(lanitrepsev) شامگاهي‌، شب‌ بازشو، پروازكننده‌درشب شب‌ پره‌، مربوط‌ به‌شب‌، شبانه‌، عشايي‌: Vespertine

لانه‌ زنبور، اجتماع‌ زنبوران‌، دسته‌اي‌ زنبور: Vespiary

زنبور درشت‌ و سرخ‌: Vespid

مخزن تحت فشار: Vessel

اوند، كشتي‌، مجرا، رگ‌، بشقاب‌، ظ‌رف‌، هر نوع‌ مجرا يا , لوله‌: Vessel

مخزن تحت فشار: Vessele

جليقه‌، زيرپوش‌ كشباف‌، لباس‌، واگذاركردن‌، اعط‌ا كردن محول‌ كردن‌، ملبس‌ شدن‌: Vest

جيبي‌، مخصوص‌، جيب‌ جليقه‌: Vest Pocket

الهه‌ رومي‌ خداي‌ اجاق‌ و خانه‌داري‌: Vesta

خانواده‌ (وستا) راهبه‌، پاكدامن‌، روستايي‌، وابسته‌ به‌ الهه‌ كانون‌ ,: Vestal

منافع‌ مقرره‌: Vested Interest

محل‌ كندن‌ جامه‌، رخت‌ كن‌، اتاق‌ رخت‌ كن‌: Vestiary

اتاقك‌ مربوط‌ به‌ اتاق‌ كوچك‌، رخت‌ كني‌، شبيه‌ رخت‌ كن‌، شبيه‌ ,: Vestibular

راهرو، دالان‌ سرپوشيده‌، هشتي‌، دهليز: Vestibule

(laigitsev) نشان‌، اثر، جاي‌ پا، رديا، ذره‌، خرده بقايا: Vestige

(egitsev) نشان‌، اثر، جاي‌ پا، رديا، ذره‌، خرده بقايا: Vestigial

جليقه‌مانند: Vestlike

لباس‌ رسمي‌(كشيش‌)، لباس‌ رسمي‌ اسقف‌، لباس‌: Vestment

رخت‌ كن‌ نمازخانه‌ كوچكي‌ كه‌ متصل‌ بكليسا ميباشد، اتاق‌ دعا: Vestry

عضو نمازخانه‌: Vestryman

جامه‌، پوشاك‌، پوشاندن‌، لباس‌ رسمي‌ پوشيدن‌: Vesture

دامپزشك‌، بيط‌اري‌ كردن‌، كهنه‌سرباز: Vet

(گ‌.ش‌.) گرسنه‌، ماشك‌، گياهي‌ از جنس‌ باقلا يا نخود: Vetch

(گ‌.ش‌.) خلماش‌ چمني‌: Vetchling

كهنه‌كار، كهنه‌سرباز، سرباز سابق‌، كارازموده‌: Veteran

دامپزشك‌، بيط‌ار: Veterinarian

وابسته‌ بدامپزشكي‌، بيط‌اري‌: Veterinary

جراح‌ دامپزشك‌، بيط‌ار، دامپزشك‌: Veterinary Surgeon

(گ‌.ش‌.) خس‌ خس‌: Vetiver

حق‌ رد، رد، منع‌، نشانه‌مخالفت‌، راي‌ مخالف‌، رد كردن قدغن‌ كردن‌، راي‌ مخالف‌ دادن‌: Veto

راي‌ مخالف‌ دهنده‌: Vetoer

ازردن‌، رنجاندن‌، رنجه‌ دادن‌، خشمگين‌ كردن‌: Vex

ازردگي‌، رنجش‌، ازار، تغيير، حالت‌ تحريك‌: Vexation

دل‌ ازار، رنجش‌ اميز، اشفته‌، مضط‌رب‌: Vexatious

پرچمدار، درفشي‌: Vexillate

درفش‌، پرچم‌ نصب‌ شده‌ در ميدان‌، پرچم‌، بيرق‌، نشان‌: Vexillum

(م‌.م‌.) از راه‌، از ط‌ريق‌، ميان‌ راه‌، توسط‌، بوسيله‌: Via

قابليت‌ زيستن‌، زيست‌ پذيري‌: Viability

رشد و ترقي‌ زنده‌ ماندني‌، زيست‌ پذير، ماندني‌، قابل‌ دوام‌، مناسب‌ ,: Viable

ارمه‌ روي‌ دره‌ پل‌ راه‌اهن‌ (كه‌ معمولا از روي‌ راه‌ ميگذرد)، پل‌ بتون‌ ,: Viaduct

شيشه‌ كوچك‌ دارو، امپول‌: Vial

غذا، خواربار، خوراك‌، ماكولات‌، گوشت‌: Viand

توشه‌ و خواربار سفر، پول‌ جيب‌: Viaticum

مسافر، رهگذر، عابر، رهرو: Viator

ارتعاش‌، نوسان‌، تپش‌ و جنبش‌، ط‌راوت‌ و چالاكي‌: Vibrancy

پرط‌راوت‌ و چالاك‌ مرتعش‌، لرزان‌، به‌ تپش‌ در امده‌، در حال‌ جنبش‌، تكريري: Vibrant

ارتعاش‌ داشتن‌، جنبيدن‌، نوسان‌ كردن‌، لرزيدن‌، تكان‌ , خوردن‌: Vibrate

(See Oscillated Wound Coils): VIBRATED WOUND

قابل‌ لرزش‌ و ارتعاش‌، جنبنده‌، قابل‌ اهتزاز، مرتعش مواج‌، لرزنده‌: Vibratile

(lanoitarbiv، noitarbiv) اهتزاز، ارتعاش‌، لرزه نوسان‌، جنبش‌، ترديد، (.n &.jda): قابليت‌ ارتعاش‌: Vibratility

(ytilitarbiv، lanoitarbiv) اهتزاز، ارتعاش‌، لرزه نوسان‌، جنبش‌، ترديد: Vibration

ارتعاش‌، نوسان‌: Vibration

ارتعاش‌، نوسان‌: Vibration

(ytilitarbiv، noitarbiv) اهتزاز، ارتعاش‌، لرزه نوسان‌، جنبش‌، ترديد: Vibrational

(yrotarbiv) ارتعاشي‌، اهتزازي‌، در اهتزاز، باعث‌ , ارتعاش‌: Vibrative

ارتعاش‌ كننده‌، نوسان‌ كننده‌: Vibrator

ارتعاش‌ كننده‌، نوسان‌ كننده‌: Vibrator

وسيله‌ ارتعاش‌ و نوسان‌، مرتعش‌ كننده‌، لرزانگر: Vibrator

Hardened, temper and white polished extra precision rolled. Carbon content about 1.00%. Steel must withstand great fatigue stresses: VIBRATOR REED STEEL

(evitarbiv) ارتعاشي‌، اهتزازي‌، در اهتزاز، باعث‌ , ارتعاش‌: Vibratory

(ج‌.ش‌.- گ‌.ش‌.) موي‌ حساس‌، موي‌ بيني‌، سبيل‌ و موي‌ اط‌راف‌ , دهان‌ حيوان‌: Vibrissa

(retemorbiv) نوسان‌ نگار، نوسان‌ سنج‌: Vibrograph

(hpargorbiv) نوسان‌ نگار، نوسان‌ سنج‌: Vibrometer

خليفه‌ كشيش‌ بخش‌، جانشين‌، قائم‌ مقام‌، نايب‌ مناب‌، معاون: Vicar

خلافت‌، محل‌ اقامت‌ خليفه‌، نوعي‌ منصب‌ مذهبي‌: Vicarage

(etairaciv) قلمرو خلافت‌، حوزه‌ تحت‌ نظ‌ر خليفه‌ء اعظ‌م‌: Vicarate

خليفه‌اي‌، وابسته‌ به‌ خليفه‌، قائم‌ مقامي‌: Vicarial

(etaraciv) قلمرو خلافت‌، حوزه‌ تحت‌ نظ‌ر خليفه‌ء اعظ‌م‌: Vicariate

نيابتي‌، به‌ نيابت‌ قبول‌ كردن‌، جانشين‌: Vicarious

خليفگي‌، نيابت‌: Vicarship

گناه‌، فساد، فسق‌ و فجور، عادت‌ يا خوي‌ هميشگي‌، عيب نفص‌، بدي‌، خبث‌: Vice

(نظ‌.) دريابان‌: Vice Admiral

نايب‌ رئيس‌، معاون‌، قائم‌ مقام‌، معاون‌ رئيس‌ دانشگاه‌: Vice Chancellor

كنسول‌ يار، نايب‌ قنسول‌: Vice Consul

مقام‌ يا محل‌ اقامت‌ معاون‌ رئيس‌ جمهور: Vice Presidency

نايب‌ رئيس‌ جمهور، نايب‌ رئيس‌، نيابت‌ رياست‌: Vice President

نايب‌ السلط‌نه‌، وابسته‌ به‌ نيابت‌ سلط‌نت‌: Vice Regent

جوخه‌ پليس‌، مامور كشف‌ و دستگيري‌ تبهكاران‌: Vice Squad

در جهت‌ مخالف‌، بط‌ور عكس‌، معكوسا، برعكس‌: Vice Versa

نايب رئيس: Vice-President

خليفه‌، نايب‌، جانشين‌، قائم‌مقام‌، نايب‌السط‌نه‌: Vicegerent

02 ساله‌: Vicennial

مربوط‌ به‌ نيابت‌ سلط‌نت‌: Viceregal

زن‌ نايب‌السلط‌نه‌، نايب‌السلط‌نه‌ زن‌: Vicereine

نايب‌ السلط‌نه‌، فرمانفرماي‌ كل‌: Viceroy

(pihsyoreciv) نيابت‌ سلط‌نت‌، مدت‌ نيابت‌ سلط‌نت‌: Viceroyalty

(ytlayoreciv) نيابت‌ سلط‌نت‌، مدت‌ نيابت‌ سلط‌نت‌: Viceroyship

(eganiciv، retaw ados=) نزديكي‌، مجاورت‌، همسايگي اهل‌ محل‌: Vichywater

(retawyhciv، retaw ados=، ) نزديكي‌، مجاورت همسايگي‌، اهل‌ محل‌: Vicinage

همسايه‌، در همسايگي‌، پيوسته‌، نزديك‌، مجاور: Vicinal

مجاورت‌، همسايگي‌: Vicinity

نزديكي‌، مجاورت‌، همسايگي‌، حومه‌، بستگي‌: Vicinity

مجاورت‌، همسايگي‌: Vicinity

بدسگال‌، بدكار، شرير، تباهكار، فاسد، بدط‌ينت‌، نادرست‌,: Vicious

تحول‌، دگرگوني‌، تغيير، فراز و نشيب‌ زندگي‌: Vicissitude

متغير، تحول‌ پذير، دگرگون‌، پر فراز و نشيب‌: Vicissitudinous

Standard method for measuring the hardness of metals, particularly those with extremely hard surfaces: the surface is subjected to a standard pressure for a standard length of time by means of a pyramid-shaped diamond. The diagonal of the resulting indent: VICKERS HARDNESS (TEST)

قرباني‌، ط‌عمه‌، دستخوش‌، شكار، هدف‌، تلفات‌: Victim

الت‌ ملعبه‌سازي‌: Victimization

ط‌عمه‌ كردن‌، دستخوش‌ فريب‌ يا تعدي‌ قرار دادن‌، قرباني‌ , كردن‌: Victimize

پيروز، فاتح‌، قهرمان‌، برنده‌ مسابقه‌: Victor

ويكتوريا(ملكه‌انگلستان‌)، اسم‌ خاص‌ مونث‌: Victoria

مربوط‌ به‌ زمان‌ سلط‌نت‌ ملكه‌ ويكتوريا: Victorian

سبك‌ نويسندگي‌ و شعر و ط‌رز تفكر زمان‌ ملكه‌ ويكتوريا: Victorianism

پيروز، فاتح‌، مظ‌فر، ظ‌فرنشان‌، ظ‌فراميز: Victorious

پيروزي‌، فيروزي‌، ظ‌فر، فتح‌، نصرت‌، فتح‌ و ظ‌فر، غلبه‌: Victory

(yad V) روز پيروزي‌: Victory Day

تهيه‌ اذوقه‌، ماكولات‌، اذوقه‌ خواربار تامين‌ كردن‌، غذا ذخيره‌ كردن‌ (انباركردن‌): Victual

خواربار رسان‌، سورسات‌ چي‌، كشتي‌ حامل‌ خواربار: Victualler

(ج‌.ش‌.) شتر بي‌ كوهان‌ پشم‌ بلند امريكايي‌: Vicuna

رجوع‌ شود به‌، مانند، في‌ المثل‌: Vide

يعني‌، براي‌ مثال‌، مثلا: Videlicet

تصويري‌: Video

تصويري‌: Video

تلويزيوني‌، تلويزيون‌: Video

تقويت‌ كننده‌ تصويري‌: Video Amplifier

تقويت‌ كننده‌ تصويري‌: Video Amplifier

بيوگي‌، حالت‌ زن‌ بيوه‌: Viduity

رقابت‌ كردن‌، هم‌ چشمي‌ كردن‌، رقيب‌ شدن‌: Vie

رقيب‌، هم‌ چشمي‌ كننده‌: Vier

اهل‌ ويتنام‌، ويتنامي‌: Vietnamese

نما، منظ‌ره‌، نظ‌ريه‌، ديدن‌: View

ديدن‌، از نظ‌ر گذراندن‌ نظ‌ر، منظ‌ره‌، نظ‌ريه‌، عقيده‌، ديد، چشم‌ انداز، قضاوت: View

نما، منظ‌ره‌، نظ‌ريه‌، ديدن‌: View

ناظ‌ر، بيننده‌، تماشاگر: Viewer

مورد نظ‌ر قرار نگرفته‌، بي‌ منظ‌ره‌، بي‌ قصد: Viewless

لحاظ‌، نظ‌ر، نقط‌ه‌ نظ‌ر، ديد، ديدگاه‌، نظ‌ريه‌، عقيده‌: Viewpoint

بيستمين‌، بيست‌ قسمت‌ شده‌، بيست‌ گانه‌، بيست‌ تايي‌: Vigesimal

شب‌ زنده‌ داري‌، احيا، دعاي‌ شب‌: Vigil

احتياط‌، گوش‌ بزنگي‌ مراقبت‌، مواظ‌بت‌، شب‌ زنده‌داري‌، كشيك‌، امادگي‌، چالاكي: Vigilance

مراقب‌، هوشيار، گوش‌ بزنگ‌، بيدار، حساس‌: Vigilant

پارتيزان‌ يا متعصب‌ سياسي‌ يا مذهبي‌: Vigilante

بيداري‌، پيروي‌ از اصول‌ جمعيت‌ هاي‌ مذهبي‌: Vigilantism

عكس‌، تصوير، شكل‌: Vignette

(ruogiv) قدرت‌، نيرومندي‌، زور، نيرو، انرژي‌، توان‌: Vigor

پرزور، نيرومند، زورمند، قوي‌، شديد: Vigorous

(rogiv) قدرت‌، نيرومندي‌، زور، نيرو، انرژي‌، توان‌: Vigour

جنگجوي‌ اسكانديناوي‌: Viking

پست‌، فرومايه‌، فاسد، بداخلاق‌، شرم‌اور، زننده‌: Vile

بدگويي‌، بهتان‌، فحش‌، سخن‌ زشت‌ و ركيك‌: Vilification

بدگو، فحاش‌، بهتان‌ زن‌: Vilifier

بدنام‌ كردن‌، بدگويي‌ كردن‌، بهتان‌ زدن‌: Vilify

پست‌ شمردن‌، ناچيز شمردن‌، تحقيركردن‌: Vilipend

(حق. - انگليس‌) دهستان‌، بخش‌ صد خانواري‌: Vill

خانه‌ ييلاقي‌، ويلا: Villa

دهكده‌، روستا، ده‌، قريه‌: Village

روستايي‌، دهاتي‌، اهل‌ ده‌: Villager

ناكس‌، ادم‌ پست‌، تبه‌ كار، شرير، بدذات‌، پست‌: Villain

پست‌، نالايق‌، فاسد، شرير، بدذات‌، خيلي‌ بد: Villainous

پستي‌، بدذاتي‌، جنايت‌، شرارت‌، تبه‌ كاري‌: Villainy

مربوط‌ به‌ دهكده‌، روستايي‌، دهاتي‌: Villatic

بنده‌، رعيت‌، دهاتي‌: Villein

رعيتي‌، مالكيت‌ رعيت‌، ارباب‌ رعيتي‌: Villeinage

كركي‌، مخملي‌، داراي‌ ريشه‌ هاي‌ كركي‌ و مخملي‌، پرزدار: Villiform

پوشيدگي‌ از كرك‌ و پرز، پرزدار يا مخملي‌ بودن‌: Villosity

كركي‌، مودار، مخملي‌: Villous

نيرو، زور، قدرت‌، انرژي‌، توانايي‌، توان‌: Vim

سبدي‌، داراي‌ شاخه‌ و تركه‌هاي‌ خم‌شونده‌، خم‌ شونده‌: Vimineous

انگوري‌، باده‌اي‌، شرابي‌، شرابي‌ رنگ‌، قرمز: Vinaceous

بشكل‌ شراب‌، شرابي‌: Vinal

شكست‌ خوردني‌: Vincible

اثبات‌ حمايت‌ كردني‌، قابل‌ دفاع‌، ثابت‌ كردني‌، قابل‌ گواهي‌ و ,: Vindicable

حمايت‌ كردن‌ از، پشتيباني‌ كردن‌ از، دفاع‌ كردن‌ از محقق‌ كردن‌، اثبات‌ بيگناهي‌كردن‌، توجيه‌ كردن‌: Vindicate

حمايت‌، دفاع‌، اثبات‌ بيگناهي‌، توجيه‌، خونخواهي‌: Vindication

حمايت‌ اميز، دفاعي‌، دفاع‌ كننده‌، مربوط‌ به‌ توجيه‌: Vindicative

حامي‌، توجيه‌ كننده‌: Vindicator

وابسته‌ به‌ توجيه‌، مربوط‌ به‌دفاع‌ و حمايت‌، ثابت‌ كردني‌: Vindicatory

كينه‌ جو، انتقامي‌، تلافي‌ كننده‌، (م‌.م‌.) انتقام‌، تلافي‌: Vindictive

درخت‌ مو، تاك‌، تاكستان‌ ايجاد كردن‌: Vine

باغبان‌ تاكستان‌، باغبان‌ درختان‌ مو: Vinedresser

سركه‌: Vinegar

(yrageniv) سركه‌اي‌، ترش‌، ترشرو: Vinegarish

(hsirageniv) سركه‌اي‌، ترش‌، ترشرو: Vinegary

تاكستان‌، گرمخانه‌ء مو، موستان‌، تاكها: Vinery

تاكستان‌، موستان‌، رزستان‌: Vineyard

مربوط‌ به‌ شراب‌ يا الكل‌: Vinic

پرورش‌ انگور شراب‌، شراب‌ سازي‌: Viniculture

شراب‌ زا، داراي‌ شراب‌: Viniferous

حالت‌ و خصوصيات‌ شراب‌، معتادبه‌شراب‌، خماري‌، باده‌ , گساري‌: Vinosity

ماننده‌ باده‌، شرابي‌، شرابخور: Vinous

انگور چيني‌، فصل‌ انگور چيني‌، محصول‌: Vintage

سال‌ وفور محصول‌ انگور، (مج.) سال‌ پرنعمت‌: Vintage Year

انگورچين‌، خوشه‌چين‌: Vintager

عمده‌فروش‌ شراب‌: Vintner

(مو.) ويولن‌ 5 يا 6 سيمه‌ء قديمي‌: Viol

(مو.) ويولن‌بزرگ‌، (گ‌.ش‌.) بنفشه‌ عط‌ري‌: Viola

(مو.) ويولون‌ داراي‌ 7 سيم‌ زهي‌ و 7 تار سيمي‌: Viola D'amore

(مو.) ويولن‌ بزرگ‌ پنج‌ يا شش‌ سيمه‌: Viola Da Braccio

(مو.) ويلون‌ سل‌ قديمي‌ 5 يا 6 سيمه‌: Viola Da Gamba

قابليت‌ غصب‌ يا تخط‌ي‌: Violability

غصب‌ كردني‌، تجاوز كردني‌، تخط‌ي‌ پذير: Violable

بنفش‌، برنگ‌ بنفشه‌، از جنس‌ بنفشه‌: Violaceous

بي‌ حرمت‌ ساختن‌، مختل‌ كردن‌ تجاوز كردن‌ به‌، شكستن‌، نقض‌ كردن‌، هتك‌ احترام‌ كردن: Violate

تخلف‌، تخط‌ي‌: Violation

تجاوز، تخلف‌، تخط‌ي‌، پيمان‌ شكني‌، نقض‌ عهد: Violation

تخلف‌، تخط‌ي‌: Violation

غاصب‌، ناقص‌، متجاوز: Violator

خشونت‌، تندي‌، سختي‌، شدت‌، زور، غصب‌، اشتلم‌، بي‌حرمتي‌: Violence

تند، سخت‌، شديد، جابر، قاهر، قاهرانه‌: Violent

(گ‌.ش‌.) بنفشه‌، بنفش‌، بنفش‌ رنگ‌: Violet

اشعه‌ء ماوراء بنفش‌: Violet Ray

(مو.) ويولن‌: Violin

(tsiloiv) (مو.) ويولن‌ زن‌، ويولن‌ نواز: Violinist

(tsiniloiv) (مو.) ويولن‌ زن‌، ويولن‌ نواز: Violist

(مو.) نوازنده‌ ويولن‌ سل‌: Violoncellist

(مو.) ويولن‌ سل‌: Violoncello

مخفف‌ كلمات‌ (nosrep tnatropmi yrev)، شخص‌ بااهميت‌: Vip

(ج‌.ش‌.) افعي‌، تيره‌ مار، تيرمار، ادم‌ خائن‌ و بدنهاد شرير: Viper

(hsirepiv، suorepiv) (ج‌.ش‌.) افعي‌ وار، مانند افعي زهردار: Viperine

(enirepiv، suorepiv) (ج‌.ش‌.) افعي‌ وار، مانند افعي زهردار: Viperish

(enirepiv، hsirepiv) (ج‌.ش‌.) افعي‌ وار، مانند افعي زهردار: Viperous

زن‌ مرد صفت‌، زن‌ شرور، زن‌ پتياره‌، شيرزن‌: Virago

ويروسي‌، وابسته‌ به‌ ويروس‌: Viral

سبز شونده‌، سرسبز: Virescent

شاخه‌، تركه‌، عصا: Virga

پر از شاخه‌هاي‌ ريز، راست‌، بشكل‌ عصا: Virgate

دست‌ نخورده‌، استفاده‌ نشده‌: Virgin

دست‌ نخورده‌، استفاده‌ نشده‌: Virgin

باكره‌، دست‌ نخورده‌، پاكدامن‌، عفيف‌، سنبله‌: Virgin

بكرزايي‌، از مادر باكره‌ بدنياامدن‌: Virgin Birth

مريم‌ باكره‌، مادر عسيي‌: Virgin Mary

Metal obtained directly from ore and not used before.: VIRGIN METAL

پشم‌ خام‌: Virgin Wool

دوشيزه‌اي‌، خالص‌، دست‌ نخورده‌، باكره‌ مانده‌: Virginal

بكارت‌، دختركي‌، دوشيزگي‌، زندگي‌ تجرد: Virginity

(نج.) صورت‌ فكلي‌ سنبله‌، برج‌ سنبله‌: Virgo

ميله‌ مانند، شبيه‌ ميله‌: Virgulate

(م‌.ل‌.) ميله‌، علامتي‌ بدين‌ شكل‌ (، )، اريبي‌: Virgule

ويروس‌ كش‌: Viricidal

(ط‌ب‌) داورهاي‌ ويروس‌ كش‌: Viricide

رنگ‌ سبز سير زبرجدي‌: Virid

مايل‌ به‌ سبز، سبز، سبز مانند، سبز رنگ‌: Viridescent

مردانه‌، داراي‌ نيروي‌ مردي‌، داراي‌ رجوليت‌: Virile

مردي‌، رجوليت‌، قوه‌ مردي‌، نيرومندي‌: Virility

شناس‌ متخصص‌ ويروس‌ شناس‌، ويژه‌گرعلم‌ ويروس‌ شناسي‌، ويروس‌ ,: Virologist

ويروس‌ شناسي‌: Virology

(ط‌ب‌) ابتلا به‌بيماريهاي‌ ويروسي‌، مرض‌ ويروسي‌: Virosis

(utrev) ذوق‌، عشق‌ و هنر، اثرهنري‌، فضيلت‌: Virtu

واقعي‌، معنوي‌، موجود بالقوه‌، تقديري‌، مجازي‌: Virtual

مجازي‌: Virtual

مجازي‌: Virtual

نشاني‌ مجازي‌: Virtual Address

نشاني‌ مجازي‌: Virtual Address

محیط مشارکتی مجازی : Virtual Collaborative Environment

   عبارت است از همکاري با يکديگر، از مکان‌هاي متفاوت با استفاده از فن آوريهايي نظير کنفرانس اينترنتي، ويدئو‌کنفرانس‌ها و کنفرانس از راه دور با استفاده از تجهيزات مخابراتي.

كامپيوتر مجازي‌: Virtual Computer

كامپيوتر مجازي‌: Virtual Computer

ماشين‌ مجازي‌: Virtual Machine

ماشين‌ مجازي‌: Virtual Machine

حافظ‌ه‌ مجازي‌: Virtual Memory

حافظ‌ه‌ مجازي‌: Virtual Memory

سازمان مجازی : Virtual Organization

  يک ائتلاف و يا اتحاد کوتاه‌مدت، دوره‌اي و موقتي بين سازمان‌هاي مستقل. اين امر به‌طور بالقوه ميتواند به روابط درازمدت بين اين سازمان‌ها منجر شود. سازمان‌ها بر اساس ارزش‌هاي متقابل با يکديگر هکماري ميکنند و در برابر گروه‌هاي ثالث به‌عنوان يک نهادِ واحد عمل ميکنند.

تيم مجازي: virtual team

گروهي از افراد كه براي هدف مشتركي كار مي‌كنند ولي در يك محل نيستند و ممكن است حتي يكديگر را رو‌ در رو نيز ملاقات نكرده باشند، ولي مانند يك واحد عمل مي‌كنند. ارتباطات الكترونيكي و اينترنت به كارايي و موفقيت تيم مجازي كمك مي‌كند.

تيم مجازي: Virtual Team

گروهي از افراد كه براي هدف مشتركي كار مي‌كنند ولي در يك محل نيستند و ممكن است حتي يكديگر را رو‌ در رو نيز ملاقات نكرده باشند، ولي مانند يك واحد عمل مي‌كنند. ارتباطات الكترونيكي و اينترنت به كارايي و موفقيت تيم مجازي كمك مي‌كند. گروهي از افراد كه بر روي پروژه‌اي كار مي‌كنند اما در يك مكان گرد هم نيامده‌اند، گاهي اوقات اين پروژه‌ها در مكان‌هاي مختلفي از دنيا با افرادي كه ‌هرگز همديگر را ملاقات نكرده‌اند و يا شايد هرگز هم ملاقات نكنند، انجام مي‌شود.

موجوديت‌ بالقوه‌: Virtualism

تقوا، پرهيزكاري‌، پاكدامني‌، عفت‌، خاصيت‌: Virtue

بي‌ تقوا، بي‌ فضيلت‌: Virtueless

(cisoutriv) زن‌ خوش‌ قريحه‌، با ذوق‌، فاضل‌، با فضيلت‌: Virtuosa

(asoutriv) زن‌ خوش‌ قريحه‌، با ذوق‌، فاضل‌، با فضيلت‌: Virtuosic

ذوق‌ هنرپيشگي‌، استعداد هنرهاي‌ زيبا يا فنون‌: Virtuosity

هنرشناس‌، خوش‌ قريحه‌، داراي‌ ذوق‌ هنري‌، هنرمند: Virtuoso

فرهومند، پرهيزكار، باتقوا، پاكدامن‌، عفيف‌، بافضيلت‌: Virtuous

زهراگيني‌، خصومت‌، تلخي‌، تندي‌، واگيري‌: Virulence

زهراگين‌، سم‌ دار، تلخ‌، تند، كينه‌جو، بدخيم‌: Virulent

ويروس‌، عامل‌ نقل‌ وانتقال‌ امراض‌: Virus

نيرو، زور، قوت‌، قدرت‌، پيچ‌: Vis

روبرو، مقابل‌، شخص‌ روبرو، درمقابل‌، باهم‌: Vis A Vis

ويزا: Visa

رواديد، ويزا، رواديد گذرنامه‌، ويزادادن‌: Visa

رخسار، رخ‌، چهره‌، رو، صورت‌، لقا، سيما، منظ‌ر، نما: Visage

اندرونه‌، احشا، دل‌ وروده‌ و جگر و امثال‌ ان‌: Viscera

چسبناك‌، چسبنده‌، غليظ‌ وشيره‌ مانند: Viscid

چسبناكي‌: Viscidity

چسبناك‌، لزج‌، غيظ‌، پرقوام‌، ناروان‌: Viscose

نارواني‌، چسبناكي‌: Viscosity

وايكانت‌ (لقب‌ اشرافي‌): Viscount

(ssetnuocsiv) بانوي‌ ويكنت‌: Viscountcy

(yctnuocsiv) بانوي‌ ويكنت‌: Viscountess

مقام‌ ويكنت‌، قلمرو ويكنت‌: Viscounty

چسبناك‌: Viscous

اندرون‌، احشاء، عضوي‌ كه‌ در احشاء واقع‌ شده‌ است‌: Viscus

پرس‌، گيره‌ نجاري‌، گيره‌ اهنگري‌، در پرس‌ قراردادن‌: Vise

شفافيت، عينيت بخشي: Visibility

يكي از اجزاء ده‌گانه مديريت پروژه كه شامل روش‌هايي براي اطلاع از وقايع پروژه است، از جمله جلسات، پست الكترونيكي و نمايندگان مستقر در محل‌هاي كاري بحراني. همچنين رجوع شود به مركز اطلاعات مديريت.

پيدا، پديداري‌، قابليت‌ ديدن‌، ميدان‌ ديد، ديد: Visibility

شفافيت، عينيت بخشي: Visibility

يكي از اجزاء ده‌گانه مديريت پروژه كه شامل روش‌هايي براي اطلاع از وقايع پروژه است، از جمله جلسات، پست الكترونيكي و نمايندگان مستقر در محل‌هاي كاري بحراني. همچنين رجوع شود به مركز اطلاعات مديريت.

جلسات شفافيت، جلسه عينيت‌بخشي: visibility meetings

جلساتي كه در مورد فعاليت‌هاي پروژه به كاركنان آگاهي مي‌دهد. جلسات شفافيت شامل اين موارد هستند: توزيع اخبار: جلسه كوتاهي كه براي اهداف مختلفي برگزار مي‌شود؛ خلاصه‌اي از دستاوردها، فعاليت‌ها، مشكلات، اقدامات اصلاحي و يا انتظارات. جلسات توزيع اخبار معمولاً د

جلسات شفافيت، جلسه عينيت‌بخشي: Visibility Meetings

جلساتي كه در مورد فعاليت‌هاي پروژه به كاركنان آگاهي مي‌دهد. جلسات شفافيت شامل اين موارد هستند: توزيع اخبار: جلسه كوتاهي كه براي اهداف مختلفي برگزار مي‌شود؛ خلاصه‌اي از دستاوردها، فعاليت‌ها، مشكلات، اقدامات اصلاحي و يا انتظارات. جلسات توزيع اخبار معمولاً در آغاز هر نوبت كاري در يك عمليات چند نوبتي برگزار مي‌شوند. جلسه ناقضان برنامه: جلسات هفتگي با حضور مديران، براي مقايسه نتايج برنامه‌ريزي شده در مقابل نتايج واقعي. در اين جلسات، تمركز بر علت پراكندگي و اقدام اصلاحي است. بازنگري مدير پروژه: جلساتي كه دست كم هفته‌اي يك بار و با حضور كاركنان كليدي وظيفه‌اي و كاركنان پروژه برگزار مي‌شوند تا وضعيت پروژه و اقدامات اصلاحي مورد بازنگري قرار گيرند.

پيدا، پديدار، مريي‌، نمايان‌، قابل‌ رويت‌، ديده‌ شدني‌: Visible

بط‌ور مريي‌: Visibly

دورنما، ديد: vision

توصيفي ذهني از تصوير آينده سازمان. بيانيه دورنما به تمركز تيم‌ها كمك مي‌كند.

(دررويا)، منظ‌ره‌، وحي‌، الهام‌، بصيرت‌ ديد، بينايي‌، رويا، خيال‌، تصور، ديدن‌، يا نشان‌ دادن‌ ,: Vision

دورنما، ديد: Vision

توصيفي ذهني از تصوير آينده سازمان. بيانيه دورنما به تمركز تيم‌ها كمك مي‌كند.

رويايي‌، خيالي‌، تصور غير عملي‌، نظ‌ري‌، وابسته‌ بدلايل‌ , نظ‌ري‌، رويابين‌، الهامي‌، رويا گراي‌: Visionary

فاقد ديد، فاقد حس‌ بينش‌ و مال‌ انديشي‌، عاري‌ از تط‌ور , و الهام‌: Visionless

بازديد، ديدار ديدن‌ كردن‌ از، ملاقات‌ كردن‌، زيارت‌ كردن‌، عيادت‌ كردن سركشي‌ كردن‌، ديد و بازديد كردن‌، ملاقات‌، عيادت: Visit

ديدار پذير، ديدني‌: Visitable

ديدار گر، ملاقات‌ كننده‌، مهاجر، زائر، سياح‌، سيار: Visitant

(lanoitatisiv) سركشي‌، عيادت‌، ديدار، مهاجرت‌ موسمي‌: Visitation

(noitatisiv) سركشي‌، عيادت‌، ديدار، مهاجرت‌ موسمي‌: Visitational

مهمان‌، بازرس‌، سياح‌، توريست‌، گشتگر: Visitator

عيادتي‌، بازديدي‌، وابسته‌ به‌ يا داراي‌ اختيار بازرسي‌: Visitatorial

(rotisiv) ديدار گر، ديدن‌ كننده‌، مهمان‌، عيادت‌ كننده‌,: Visiter

پرستار سيار: Visitig Nurse

معلم‌ سرخانه‌: Visiting Teacher

(retisiv) ديدارگر، ديدن‌ كننده‌، مهمان‌، عيادت‌ كننده‌: Visitor

وابسته‌ به‌ بينايي‌، بصيري‌: Visive

(roziv) افتاب‌ گردان‌، لبه‌ پيش‌ امده‌ كلاه‌: Visor

منظ‌ره‌ مشهود از مسافت‌ دور، چشم‌ انداز، دورنما: Vista

(drac gnillac) كارت‌ ويزيت‌: Visting Card

ديداري‌، بصري‌: Visual

ديداري‌، بصري‌: Visual

ديداري‌، بصري‌، ديدني‌، وابسته‌ به‌ ديد، ديدي‌: Visual

صفحه نمايش مانيتور: Visual -Display Unit

مقابله‌ ديداري‌، مقابله‌ بصري‌: Visual Check

مقابله‌ ديداري‌، مقابله‌ بصري‌: Visual Check

واحد نمايش‌ ديداري‌: Visual Display Unit

واحد نمايش‌ ديداري‌: Visual Display Unit

تجسم‌، تصور: Visualization

تجسم‌ فكري‌: Visualization

تجسم‌، تصور: Visualization

تجسم‌ كردن‌، تصور كردن‌: Visualize

تجسم‌ كردن‌، تصور كردن‌: Visualize

در پيش‌ چشم‌ نمودار كردن‌، متصور ساختن‌: Visualize

متفكر، مجسم‌ كننده‌: Visualizer

(م‌.ل‌.) زندگي‌، حيات‌، تاريخچه‌: Vita

حياتي‌، وابسته‌ بزندگي‌، واجب‌، اساسي‌: Vital

حياتي‌، واجب‌: Vital

حياتي‌، واجب‌: Vital

امار زاد و ولد و مرگ‌ و مير، امار حياتي‌: Vital Statistics

حيات‌ گرايي‌، اعتقاد به‌ اصالت‌ حيات‌: Vitalism

(citsilativ) خاصيت‌ حياتي‌، قدرت‌ حياتي‌، سرزندگي‌: Vitalist

(tsilativ) خاصيت‌ حياتي‌، قدرت‌ حياتي‌، سرزندگي‌: Vitalistic

قدرت‌ يا خاصيت‌ حياتي‌، انرژي‌ و زنده‌ دلي‌: Vitality

حيات‌ بخشي‌: Vitalization

تحريك‌ كردن‌ زندگي‌ دادن‌، زندگي‌ بخشيدن‌، حيات‌ بخشيدن‌، زنده‌ كردن: Vitalize

اعضاي‌ حياتي‌ و موثر بدن‌(مثل‌ قلب‌ و ريه‌): Vitals

(enimativ) ويتامين‌: Vitamin

(nimativ) ويتامين‌: Vitamine

ويتامين‌ به‌ غذا زدن‌، داراي‌ ويتامين‌ كردن‌: Vitaminize

زرده‌ تخم‌ مرغ‌، مربوط‌ به‌ زرده‌ تخم‌ مرغ‌، زرده‌ تخم‌ مرغي‌,: Vitelline

زرده‌ تخم‌ مرغ‌: Vitellus

فاسد كردن‌، تباه‌ كردن‌، معيوب‌ ساختن‌، خراب‌ كردن ناپاك‌ ساختن‌، فاسد شدن‌، تباه‌ شدن‌، بلااثر كردن‌: Vitiate

تباه‌ سازي‌، معيوب‌ سازي‌، ابط‌ال‌، تباهي‌، فساد: Vitiation

شرابسازي‌، تاك‌ پروري‌، وابسته‌ به‌ موكاري‌: Viticultural

موكاري‌، صنعت‌ شرابسازي‌، زراعت‌ انگور براي‌ تهبيه‌ شراب‌,: Viticulture

شراب‌ ساز: Viticulturist

محروميت‌، عيب‌، شرارت‌: Vitiosity

شيشه‌اي‌، زجاجي‌، شبيه‌شيشه‌، زرق‌ و برق‌: Vitreous

قابل‌ تبديل‌ به‌ شيشه‌، قابل‌ تبديل‌ بحالت‌ زجاجي‌: Vitrifiable

شيشه‌سازي‌، تبديل‌ به‌ شيشه‌: Vitrification

بصورت‌ شيشه‌ در اوردن‌، بصورت‌ شيشه‌ درامدن‌: Vitrify

(ciloirtiv) نمك‌ جوهرگوگرد، زاج‌، توتيا، سخن‌ تند جوهرگوگرد (اسيدسولفوريك‌) زدن‌ به‌، تند و سوزنده‌: Vitriol

(loirtiv) نمك‌ جوهرگوگرد، زاج‌، توتيا، سخن‌ تند جوهرگوگرد (اسيدسولفوريك‌) زدن‌ به‌، تند و سوزنده‌: Vitriolic

نوار رنگي‌، نوار سربند، لوله‌ يا منفذ گياهي‌: Vitta

داراي‌ راه‌راه‌هاي‌ ط‌ولي‌: Vittate

توبيخ‌ كردن‌، بد گفتن‌، ناسزا گفتن‌، سرزنش‌ كردن‌، عيب‌ , جويي‌ كردن‌: Vituperate

ناسزا گويي‌، توهين‌، بدگويي‌، سرزنش‌، توبيخ‌: Vituperation

بدزبان‌، فحاش‌، وابسته‌ به‌ ناسزاگويي‌: Vituperative

سرزنش‌ اميز، توبيخ‌ اميز: Vituperatory

حرف‌ ندا حاكي‌ از حسن‌ نيت‌ و دعاي‌ خير، زنده‌ باد: Viva

زباني‌، شفاهي‌، شفاها، امتحان‌ شفاهي‌: Viva Voce

سرزنده‌، زرنگ‌، خوشحال‌: Vivace

با نشاط‌، سرزنده‌، مسرور، داراي‌ سرور و نشاط‌: Vivacious

سرزندگي‌، چالاكي‌، نشاط‌، نيروي‌ حياتي‌، زور: Vivacity

اغذيه‌ فروش‌ ارتش‌: Vivandiere

شبيه‌ گربه‌ زباد، خانواده‌ گربه‌ زباد: Viverrine

اغذيه‌، اط‌عمه‌، ماكولات‌: Vivers

روشن‌، واضح‌، زنده‌: Vivid

زنده‌، داراي‌ حيات‌، حيات‌ بخش‌: Vivific

حيات‌ بخشي‌، زندگي‌ (دادن‌)، احيا: Vivification

حيات‌ بخش‌، هستي‌ بخش‌: Vivifier

زنده‌ كردن‌، احيا كردن‌، روح‌ دادن‌: Vivify

زنده‌زايي‌، بچه‌زايي‌، ولودي‌: Viviparity

بچه‌زا، زنده‌زا، جانور زنده‌زا، ولود: Viviparous

موجود زنده‌ را تشريح‌ كردن‌، تشريح‌ زنده‌: Vivisect

(lanoitcesiviv) زنده‌شكافي‌، تشريح‌ جانور زنده كالبد شكافي‌ موجودزنده‌: Vivisection

(noitcesiviv) زنده‌شكافي‌، تشريح‌ جانور زنده‌، كالبد , شكافي‌ موجودزنده‌: Vivisectional

روباه‌ ماده‌، (مج.) زن‌ شرور، زن‌ پتياره‌: Vixen

شبيه‌ روباه‌ ماده‌، پتياره‌: Vixenish

نقاب‌، روبنده‌، نقاب‌ محافظ‌: Vizard

وزير(فارسي‌ است‌): Vizier

(pihsreiziv) مقام‌ وزارت‌: Vizierate

وزيري‌: Vizierial

(etareiziv) مقام‌ وزارت‌: Viziership

(rosiv) افتاب‌ گردان‌، لبه‌ پيش‌ امده‌ كلاه‌: Vizor

اسم‌، لفظ‌، كلمه‌ صوتي‌، واحد اوايي‌: Vocable

واژگاني‌، مربوط‌ به‌ فرهنگ‌ لغات‌ زبان‌، مربوط‌ به‌ لغات‌ , يا فهرست‌ ان‌، زباني‌، شفاهي‌، لفظ‌ي‌: Vocabular

واژگان، وسعت واژگان: vocabulary

جزئي كليدي از ارتباطات كه اولين بنيان مديريت پروژه است. مجموعه‌اي از واژگان كه شخص يا گروه خاصي آن‌ها را درك مي‌كند و از آن‌ها استفاده مي‌كند.

واژگان‌، لغت‌، مجموع‌ لغات‌ يك‌ زبان‌، فرهنگ‌ لغات‌: Vocabulary

واژگان‌: Vocabulary

واژگان‌: Vocabulary

واژگان، وسعت واژگان: Vocabulary

جزئي كليدي از ارتباطات كه اولين بنيان مديريت پروژه است. مجموعه‌اي از واژگان كه شخص يا گروه خاصي آن‌ها را درك مي‌كند و از آن‌ها استفاده مي‌كند.

صدا، صوتي‌، خواندني‌، اوازي‌، ويژه‌ خواندن‌، دهن‌ دريده‌: Vocal

(تش‌.) تارهاي‌ صوتي‌، رشته‌هاي‌ صوتي‌ يا اوايي‌: Vocal Cords

(lacilacov) اوايي‌، صدادار، صوتي‌، مربوط‌ به‌ حرف‌ , باصدا: Vocalic

(cilacov) اوايي‌، صدادار، صوتي‌، مربوط‌ به‌ حرف‌ باصدا: Vocalical

سخنگويي‌، سراييدن‌: Vocalism

اوازخوان‌، خواننده‌، سراينده‌، نغمه‌ سرا: Vocalist

تلفظ‌ صوتي‌: Vocalization

با صدا ادا كردن‌، تلفظ‌ كردن‌، تشكيل‌ دادن‌: Vocalize

حرفه‌اي‌، هنرستاني‌ كار، شغل‌، كسب‌، پيشه‌، حرفه‌، صدا، احضار، پيشه‌اي: Vocation

ندايي‌، اوايي‌، خط‌ابي‌، ايي‌: Vocative

سروصدا، فرياد و نعره‌، زوزه‌، داد و بيداد: Vociferance

پر سروصدا، با صداي‌ بلند، داد و فريادي‌، نعره‌اي‌: Vociferant

با صداي‌ بلند ادا كردن‌، بلند صدا كردن‌: Vociferate

فرياد، داد، نعره‌، جيغ‌، دادوبيداد: Vociferation

اعلام‌ دارنده‌(باصداي‌ بلند): Vociferator

پر صدا، بلند، پر سروصدا: Vociferous

ودكا، عرق‌ روسي‌: Vodka

(nudov، msioodoov) افسونگري‌: Vodoun

(nuodov، msioodoov) افسونگري‌: Vodun

مغرور، خوشحال‌، گشاده‌ رو: Vogie

رسم‌ معمول‌، رواج‌، عادت‌، مرسوم‌، مد، متداول‌، عمومي‌ , ورايج‌: Vogue

(hsiugov) مرسوم‌، مد روز: Vogueish

(hsieugov) مرسوم‌، مد روز: Voguish

صدا، ادا كردن‌: Voice

واك‌، صدا، صوت‌، اوا، باصدا بيان‌ كردن‌: Voice

صدا، ادا كردن‌: Voice

بسامد صدايي‌: Voice Frequency

بسامد صدايي‌: Voice Frequency

مجراي‌ از درجه‌ صدايي‌: Voice Grade Channel

مجراي‌ از درجه‌ صدايي‌: Voice Grade Channel

با كار افت‌ صدايي‌: Voice Operated

با كار افت‌ صدايي‌: Voice Operated

دستگاه‌ با كار افت‌ صدايي‌: Voice Operated Device

دستگاه‌ با كار افت‌ صدايي‌: Voice Operated Device

گنگ‌، بي‌ صدا، بدون‌ راي‌ و عقيده‌، بيواك‌: Voicless

باطل- بي‌اثر- بي اعتبار: Void

پوچ‌ كردن‌، ازدرجه‌اعتبارساقط‌ كردن‌، بيرون‌ ريختن تهي‌، خالي‌، بلاتصدي‌، عاري‌از، پوچ‌، باط‌ل‌، بي‌اثركردن خارج‌ شدن‌، دفع‌ شدن‌، باط‌ل‌ شدن‌: Void

باط‌ل‌، عاري‌، بي‌ اعتبار، باط‌ل‌ كردن‌: Void

باط‌ل‌، عاري‌، بي‌ اعتبار، باط‌ل‌ كردن‌: Void

نتيجه‌ باط‌ل‌، نتيجه‌ بي‌اعتبار: Void Result

نتيجه‌ باط‌ل‌، نتيجه‌ بي‌اعتبار: Void Result

(حق.) جايز، قابل‌ ابط‌ال‌، قابل‌ لغو: Voidable

دفع‌، ابط‌ال‌: Voidance

وال‌، پارچه‌ نازك‌ لباسي‌ زنانه‌: Voile

پرواز كننده‌، پرنده‌، چابك‌، سبك‌ روح‌، جاري‌: Volant

وابسته‌ به‌ كف‌ دست‌ يا كف‌ پا، كفي‌، پروازي‌: Volar

فرار: Volatile

فرار(raarraf)، بخارشدني‌، سبك‌، لط‌يف‌: Volatile

فرار: Volatile

حافظ‌ه‌ فرار: Volatile Memory

حافظ‌ه‌ فرار: Volatile Memory

انباره‌ فرار: Volatile Storage

انباره‌ فرار: Volatile Storage

عمل‌ تبخير: Volatilization

تبخيرشدن‌، بخاركردن‌: Volatilize

اتشفشاني‌، انفجاري‌، سنگ‌ هاي‌ اتشفشاني‌: Volcanic

آتشفشاني: volcanic

حالت‌ اتش‌ فشاني‌: Volcanicity

شرايط‌ و خصوصيات‌ اتشفشاني‌، حالت‌ اتشفشاني‌: Volcanism

كارشناس‌ اتشفشاني‌: Volcanist

جوش‌ برقي‌ دادن‌ تحت‌ تاثير حرارت‌اتشفشاني‌ قرار دادن‌، جوش‌ اكسيژن‌ زدن: Volcanize

كوه‌اتشفشان‌، اتشفشان‌: Volcano

وابسته‌ به‌ اتشفشان‌ شناسي‌: Volcanologic

دانشمند اتشفشان‌ شناس‌: Volcanologist

متخصص‌ در علم‌ علل‌ ط‌بيعي‌ اتشفشان‌: Volcanologist

اتشفشان‌ شناسي‌: Volcanology

(ج‌.ش‌.) موش‌ صحرايي‌: Vole

خواست‌، اراده‌، از روي‌ قصد و رضا، از روي‌ اراده‌: Volition

(د.) حالت‌ افعال‌ ارادي‌: Volitive

بصورت‌ شليك‌ دركردن‌، رگبار شليك‌، تيرباران‌، شليك‌ بط‌ور دسته‌جمعي‌، شليك‌ كردن: Volley

بازي‌ واليبال‌: Volleyball

شليك‌ كننده‌: Volleyer

(برق‌) ولت‌، واحد نيروي‌ محركه‌ برقي‌: Volt

اندازه‌گيري‌ نيروي‌ برق‌ بر حسب‌ ولتاژ و امپر: Volt Ampere

اختلاف‌ سط‌ح‌، ولتاژ: Voltage

اختلاف‌ سط‌ح‌، ولتاژ: Voltage

نيروي‌ الكتريك‌ برحسب‌ ولت‌، ولتاژ: Voltage

تنظ‌يم‌ كننده‌ اختلاف‌ سط‌ح‌: Voltage Regulator

تنظ‌يم‌ كننده‌ اختلاف‌ سط‌ح‌: Voltage Regulator

تصبيت‌ كننده‌ اختلاف‌ سط‌ح‌: Voltage Stabilizer

تصبيت‌ كننده‌ اختلاف‌ سط‌ح‌: Voltage Stabilizer

ولتاژ الكتريكي‌، مقدار ولتاژ برق‌: Voltaism

ولتاژ سنج‌ برقي‌، وابسته‌ به‌ ولتاژ سنج‌: Voltameter

ولت‌ متر، ولتاژ سنج‌، امپرسنج‌: Voltammeter

چرخش‌ بمنظ‌ور روبرو شدن‌ باحريف‌، چرخش‌: Volte Face

ولت‌ سنج‌، ولت‌ متر: Voltmeter

رواني‌، چرب‌ زباني‌، فرزي‌، چرخندگي‌، تحرك‌: Volubility

پر حرف‌، روان‌، سليس‌، چرب‌ و نرم‌، خوش‌ زبان‌: Voluble

حجم‌، جلد: Volume

(راديو و غيره‌) درجه‌ صدا، جلد، دفتر، حجم‌، توده اوردن‌ كتاب‌، برحجم‌ افزودن‌، برزگ‌ شدن‌ (حجم‌)، بصورت‌ مجلد در ,: Volume

حجم‌، جلد: Volume

حجم‌سنج‌، غلظ‌ت‌ سنج‌: Volumeter

بزرگي‌، پرگنجايشي‌، حجم‌، جسامت‌: Voluminosity

حجيم‌، بزرگ‌، جسيم‌، متراكم‌، انبوه‌، مفصل‌: Voluminous

از روي‌ اراده‌، بط‌ور ارادي‌: Voluntarily

فلسفه‌اي‌ كه‌ اراده‌ را عامل‌ موثر در ايجاد عالم‌ وجود , ميداند، فرضيه‌ارادي‌، اراده‌ گرايي‌: Voluntarism

داوطلبانه: Voluntary

ارادي‌، اختياري‌، داوط‌لبانه‌، به‌خواست‌: Voluntary

داوط‌لب‌، خواستار، داوط‌لب‌ شدن‌: Volunteer

شهوتران‌، خوشگذران‌، عياش‌: Voluptuary

شهوتراني‌ كردن‌، شهوت‌ انگيزكردن‌: Voluptuate

شهوتران‌، شهوت‌ پرست‌، شهوت‌ انگيز، شهواني‌: Voluptuous

پيچك‌، ط‌ومار پيچيده‌، ط‌وماري‌، حلقه‌: Volute

(گ‌.ش‌.) داراي‌ كيسه‌ غشادار و پيازدار (در پايين‌ ساقه‌ , بعضي‌قارچها): Volvate

(تش‌.) استخوان‌ مياني‌ بيني‌، استخوان‌ تيغه‌ بيني‌: Vomer

قي‌ كردن‌، استفراغ‌ كردن‌، برگرداندن‌، هراشيدن‌: Vomit

قي‌ پي‌درپي‌، اوغ‌ زني‌، استفراغ‌ پياپي‌: Vomiturition

ماده‌ مستفرغه‌، ماده‌ قي‌شده‌: Vomitus

(uoduov) جادوگر سياه‌ پوست‌، افسونگر، جادوگري افسون‌ كردن‌: Voodoo

(nudov، nuodov) افسونگري‌: Voodooism

ايين‌ مذهبي‌ سياه‌ پوستان‌ افريقايي‌ كه‌ شامل‌ ط‌لسم‌ و , جادو ميباشد، جادوگري‌، ط‌لسم‌: Voodooism

جادوگر، افسونگر: Voodooist

سبع‌، پرخور، حريص‌، پرولع‌، خيلي‌ گرسنه‌: Voracious

ولع‌، درندگي‌، پرخوري‌ و حرص‌: Voracity

گرداب‌، حلقه‌، پيچ‌، گردبادي‌: Vortex

گردابي‌، حلقوي‌: Vortical

جديد نيز استفاده‌ كرده‌ مكتب‌ نقاشي‌ كوبيسم‌ انگليسي‌ كه‌ در نقاشي‌ از صنايع‌ ,: Vorticism

حالت‌ گردابي‌: Vorticity

مربوط‌ به‌ گردباد و چرخش‌ باد، گردبادي‌: Vorticose

گردابي‌، حلقوي‌، پيچاپيچ‌، مارپيچي‌: Vortiginous

زني‌ كه‌ خود را وقف‌ خدمت‌ ياامري‌ كرده‌ باشد، زن‌ نذردار,: Votaress

هوا خواه‌، ط‌رفدار، پارسا، عابد، زاهد، شاگرد: Votary

راي: Vote

راي‌، اخذ راي‌، دعا، راي‌ دادن‌: Vote

بدون‌ راي‌، بي‌ راي‌، بدون‌ راي‌ كافي‌: Voteless

راي‌ دهنده‌، كسي‌ كه‌ راي‌ ميدهد: Voter

نذري‌، نذر شده‌: Votive

ضمانت‌ كردن‌، اط‌مينان‌ دادن‌، تاييد كردن‌: Vouch

كسيكه‌ براي‌ او گواهي‌ و شهادت‌ ميدهند: Vouchee

سند (دفتر ) هزينه: Voucher

سند، هزينه‌، مدرك‌: Voucher

سند، هزينه‌، مدرك‌: Voucher

شهادت‌ دادن‌ سند، مدرك‌، دستاويز، ضامن‌، گواه‌، شاهد، تضمين‌ كننده: Voucher

سيستم اسناد: Voucher System

اسناد پرداختني: Vouchers Payable

تفويض‌ كردن‌، لط‌فا حاضر شدن‌، پذيرفتن‌، تسليم‌ شدن عط‌اكردن‌، بخشيدن‌، اعط‌ا كردن‌: Vouchsafe

اعط‌ا، تقويض‌: Vouchsafement

(oodoov) جادوگر سياه‌ پوست‌، افسونگر، جادوگري افسون‌ كردن‌: Voudou

نذر، پيمان‌، عهد، قول‌، شرط‌، عهد كردن‌: Vow

واكه‌، صوتي‌، صدادار، مصوته‌، واكه‌دار كردن‌: Vowel

واكه‌ گذاشتن‌، حروف‌ صدادار بكار بردن‌: Vowelize

سفر: Voyage

سفر دريا، سفر، سفر دريا كردن‌: Voyage

مسافر كشتي‌ يا وسيله‌ مسافري‌ ديگري‌: Voyager

نگاه‌ كننده‌، فضول‌، اط‌فا كننده‌ شهوت‌ بانگاه‌: Voyeur

اط‌فاء شهوت‌ با نگاه‌: Voyeurism

(افسانه‌ رومي‌) رب‌ النوع‌ اتش‌ و فلزكاري‌: Vulcan

حالت‌ اتشفشاني‌: Vulcanicity

لاستيك‌ سخت‌ و جوش‌ خورده‌ ولكانيت‌: Vulcanite

جوش‌ اكسيژن‌ لاستيك‌ و فلزات‌، جوش‌ برقي‌ ولكانيدن‌، تحت‌ تاثير حرارت‌ اتشفشاني‌، حرارت‌ زياد: Vulcanization

برقي‌ زدن‌، جوش‌ دادن‌ لاستيك‌ را بوسايل‌ شيميايي‌ جوش‌ دادن‌ و محكم‌ كردن‌، جوش‌ ,: Vulcanize

جوشكار برقي‌: Vulcanizer

(tsigolonaclov) دانشمند اتشفشان‌ شناس‌: Vulcanologist

(ygolonaclov) اتشفشان‌ شناسي‌: Vulcanology

عوامانه‌، عاميانه‌، پست‌، ركيك‌، مبتذل‌: Vulgar

ادم‌ عوام‌، ادم‌ عامي‌ و پست‌: Vulgarian

(ytiragluv) اصط‌لاح‌ عوامانه‌، عواميت‌، پستي‌، وحشيگري‌: Vulgarism

(msiragluv) اصط‌لاح‌ عوامانه‌، عواميت‌، پستي‌، وحشيگري‌: Vulgarity

عوام‌ پسندسازي‌، تعميم‌ چيزي‌ بزبان‌ ساده‌: Vulgarization

عوامانه‌ كردن‌، پست‌ كردن‌، مبتذل‌ كردن‌: Vulgarize

عوام‌ پسند كننده‌: Vulgarizer

نسخه‌ لاتين‌ قديمي‌ كتاب‌ مقدس‌، زبان‌ عاميانه‌: Vulgate

مردم‌ ط‌بقه‌ پايين‌، عوام‌ الناسي‌: Vulgus

آسيب‌پذيري: vulnerability

امكان تنزل يك سامانه يا نهاده در محيط‌هاي طبيعي يا مصنوعي.

اسيب‌ پذيري‌: Vulnerability

اسيب‌ پذيري‌: Vulnerability

اسيب‌ پذيري‌: Vulnerability

آسيب‌پذيري: Vulnerability

امكان تنزل يك سامانه يا نهاده در محيط‌هاي طبيعي يا مصنوعي.

اسيب‌ پذير: Vulnerable

اسيب‌ پذير: Vulnerable

زخم‌ پذير، اسيب‌ پذير، قابل‌ حمله‌: Vulnerable

شفا دهنده‌ زخم‌، بهبود دهنده‌، داروي‌ زخم‌: Vulnerary

روباه‌ صفت‌، محيل‌، نيرنگ‌ باز، حيله‌گر: Vulpine

(ج‌.ش‌.) كركس‌، لاشخور صفت‌، حريص‌: Vulture

كركس‌ وار، لاشخورصفت‌، ط‌ماع‌: Vulturine

لاشخور مانند، درنده‌ خوي‌، كركسي‌: Vulturous

(تش‌.) فرج‌، مادگي‌: Vulva

(etavluv، ravluv=) فرج‌ مانند، داراي‌ شكافي‌ شبيه‌ فرج‌,: Vulval

(lavluv، etavluv=) فرج‌ مانند، داراي‌ شكافي‌ شبيه‌ فرج‌,: Vulvar

(lavluv، ravluv=) فرج‌ مانند، داراي‌ شكافي‌ شبيه‌ فرج‌: Vulvate

فرج‌ مانند، داراي‌ شكاف‌ فرج‌ مانند: Vulviform

(وجه‌ وصفي‌ معلوم‌ فعل‌ eiv)، همچشمي‌، رقابت‌ كننده‌: Vying