لغتنامه

هفدهمين‌ حرف‌ الفباي‌ انگليسي‌: Q

(ط‌ب‌) تب‌ كيو كه‌ باعث‌ ذات‌ الريه‌ ميشود: Q Fever

واجد شرايط‌، توصيف‌ شده‌: Qalified

(hpoc، hpok=) نوزدهمين‌ حرف‌ الفباي‌ عبري‌: Qoph

تاانجاييكه‌، بط‌وريكه‌، شايسته‌: Qua

(revlaskcauq) (natalrahc=) شارلاتان‌، زبان‌ باز: Quack

ساختگي‌، قلابي‌، قات‌ قات‌ كردن‌، صداي‌ اردك‌ كردن‌، دواي‌ , صداي‌ اردك‌، قات‌ قات‌، ادم‌ شارلاتان‌، چاخان‌، دروغي قلابي‌ دادن‌: Quack

حقه‌بازي‌، شارلاتان‌ بازي‌، حليه‌ گري‌: Quackery

قلابي‌: Quackish

(kcauq) (natalrahc=) شارلاتان‌، زبان‌ باز: Quacksalver

چهار گانه‌، چهار گوش‌: Quad

(.n):(elgnardauq)(درسيم‌ تلگراف‌) سيم‌ چهارلاي‌ بهم‌ , (ز.ع‌، انگليس‌) زنداني‌ كردن‌، در زندان‌ افكندن‌ پيچيده‌عايق‌، (درمط‌بعه‌)قط‌عه‌ سربي‌، چهار قلو، (.tv): ,: Quad

كابل‌ چهارسيمه‌: Quadoed Cable

(irdauq، urdauq =) پيشوند بمعني‌ 'چهارتايي‌' و , 'چهارگانه‌': Quadr

چهار گوشه‌، چهار گوش‌، چهار ديواري‌، مربع‌: Quadrangle

(درمط‌بعه‌) قط‌عه‌ سربي‌ (dauq) (درسيم‌ تلگراف‌) سيم‌ چهار لاي‌ بهم‌ پيچيده‌ عايق: Quadrangle

مربع‌، چهار گوشه‌: Quadrangular

ربع‌ دايره‌، ربع‌ كره‌، يك‌ چهارم‌، چهار گوش‌: Quadrant

ربع‌، يك‌ چهارم‌: Quadrant

ارتفاع‌ سنج‌، قط‌عه‌ زمين‌ مستط‌يل‌، به‌ قط‌عات‌ مستط‌يل‌ , تقسيم‌ كردن‌: Quadrat

چهار يك‌، چهار گوش‌، عدد مربع‌، مجذور: Quadrate

درجه‌ دوم‌: Quadratic

وابسته‌ بدرجه‌ دوم‌ هم‌ چندي‌، منشور قائم‌: Quadratic

مبحث‌ معادلات‌ درجه‌ دوم‌: Quadratics

تربيع‌: Quadrature

مربع‌ سازي‌، يك‌ چهارم‌، ربع‌، (نج.) تربيع‌: Quadrature

چهار سال‌ يكبار: Quadrennial

دوره‌ چهارساله‌، مدت‌ چهار ساله‌، چهارسال‌: Quadrennium

(rdauq، urdauq=) پيشوند بمعني‌ 'چهارتايي‌' و , 'چهارگانه‌': Quadri

چهار تايي‌، ربعي‌: Quadric

چهار شكافي‌: Quadrifid

ارابه‌ چهار اسبه‌ روميان‌ قديم‌، ارابه‌: Quadriga

مربوط‌ به‌ چهار گوش‌، چهار گوش‌، چهار ضلعي‌: Quadrilateral

رقص‌ گروهي‌، نوعي‌ بازي‌ ورق‌ چهار نفري‌، شط‌رنجي‌، چهار , گوش‌، رقص‌ چهار نفري‌ كردن‌: Quadrille

كادريليون‌، عدد يك‌ با 51 صفر بتوان‌ 2: Quadrillion

چهار جزئي‌، چهار تايي‌، چهارسويي‌، چهارجانبه‌: Quadripartite

چهار بنياني‌، چهار ارزشي‌: Quadrivalent

چهارم‌ دوره‌ ليسانس‌ علوم‌ چهارگانه‌ (حساب‌ و هندسه‌ و موسيقي‌ و هيئت‌)، سال‌ ,: Quadrivium

از نژاد سفيد وسياه‌: Quadroon

(irdauq، rdauq=) پيشوند بمعني‌ 'چهارتايي‌' و , 'چهارگانه‌': Quadru

(ج‌.ش‌.) چهار دستان‌، ميمونهاي‌ چهار دست‌ و پا: Quadrumana

(suonamurdauq، enamurdauq =) چهار دست‌ و پا: Quadrumanal

(suonamurdauq، lanamurdauq=) چهار دست‌ و پا: Quadrumane

(enamurdauq، lanamurdauq =) چهار دست‌ و پا: Quadrumanous

(etarivmurdauq) (م‌.م‌.) انجمني‌ مركب‌ از چهار تن چهار نفري‌: Quadrumvir

(rivmurdauq) (م‌.م‌.) انجمني‌ مركب‌ از چهار تن‌، چهار , نفري‌: Quadrumvirate

(ج‌.ش‌.) چهار پا، جانور چهار پا، ستور: Quadruped

چهارپايي‌: Quadrupedal

چهار برابر، چهار لا، چهار برابركردن‌: Quadruple

چهار گانه‌، چهار تايي‌، چهار برابر: Quadruple

با نشاني‌ چهار كانه‌: Quadruple Address

چهار قلو: Quadruplet

چهار گانه‌، اربعه‌، چهارقلو: Quadruplet

چهارنسخه‌اي‌، چهاربرابر، چهاربرابر كردن‌، در چهار , نسخه‌ تهيه‌ كردن‌: Quadruplicate

(yreuq) جستار، سوال‌: Quaere

(rotseuq=) (روم‌) افسر رئيس‌ دادگاه‌، خزانه‌ دار: Quaestor

زياد نوشيدن‌، سر كشيدن‌، جرعه‌: Quaff

باده‌ گسار، نوشنده‌: Quaffer

(gob، hsram=) باتلاق‌، لرزيدن‌، لرزاندن‌: Quag

مرداب‌، باتلاق‌، در لجن‌ انداختن‌: Quagmire

(ج‌.ش‌.) بلدرچين‌، وشم‌، بدبده‌، شانه‌ خالي‌ كردن‌، از , بي‌اثر بودن‌، دلمه‌ شدن‌ ميدان‌ دررفتن‌، ترسيدن‌، مردن‌، پژمرده‌ شدن‌، لرزيدن: Quail

خيلي‌ ظ‌ريف‌، از روي‌ مهارت‌، عجيب‌ و جالب‌: Quaint

شدن‌، لرزش‌، لرزه‌ لرزيدن‌، تكان‌خوردن‌، لرزش‌ داشتن‌، بهيجان‌ امدن‌، مرتعش‌ ,: Quake

لرزنده‌، مرتعش‌، ملخ‌، عضو فرقه‌ كويكر: Quaker

تفنگ‌ چوبي‌ بچگانه‌: Quaker Gun

لرزان‌: Quakerish

معتقدات‌ فرقه‌ 'كويكر' پروتستان‌: Quakerism

خاصيت‌، شيي‌ داراي‌ خاصيت‌، هوشياري‌، حس‌: Quale

شرايط و مشخصات مورد انتظار: Qualification

صلاحيت، تعيين صلاحيت: qualification

اثبات اينكه طرح در محيط مورد نظر دوام مي‌آورد. اين فرآيند شامل آزمايش و تحليل اقلام پيكره‌بندي سخت‌افزار و نرم‌افزار است تا بتوان اثبات نمود كه طرح با توجه به بررسي‌هاي مورد انتظار و محيط‌هاي اجرايي و حاشيه‌هاي مشخص‌شده، دوام خواهد آورد. با توجه به اين حلي

صفت‌، شرط‌، قيد، وضعيت‌، شرايط‌، صلاحيت‌: Qualification

صلاحيت‌، توصيف‌: Qualification

صلاحيت، تعيين صلاحيت: Qualification

اثبات اينکه طرح در محيط مورد نظر دوام مي‌آورد. اين فرآيند شامل آزمايش و تحليل اقلام پيکره‌بندي سخت‌افزار و نرم‌افزار است تا بتوان اثبات نمود كه طرح با توجه به بررسي‌هاي مورد انتظار و محيط‌هاي اجرايي و حاشيه‌هاي مشخص‌شده، دوام خواهد آورد. با توجه به اين حليل‌ها ممکن است نياز باشد در مورد صلاحيت کل بسته پيش‌بيني‌هايي صورت گيرد. براي مثال، برخلاف آزمايش‌هاي وسيع مدل و اجزاء، انجام آزمايش ورود به محيط اصلي براي سفينه فضايي قبل از اولين پرتاب غير ممکن است. تحليل‌ها و آزمايش‌ها، داده‌هاي مورد نياز براي کسب اعتماد را فراهم مي‌كنند بدين معني که وسيله، حاشيه مورد نياز براي اولين پرتاب را دارد يا خير. تمام فرآيندي که در آن محصولات از توليدکننده يا توزيع‌کننده دريافت شده، بازرسي و آزمايش مي‌شوند و در فهرست محصولات قرار مي‌گيرند.

بازنگري پذيرش صلاحيت: Qualification Acceptance Review

يك شيوه كنترلي كه به منظور تأييد صلاحيت و شهادت در مورد صلاحيت و تأييد گواهي صلاحيت مورد استفاده قرار مي‌گيرد. تاريخچه‌، شكست‌ها و اقدامات اصلاحي مرتبط با صلاحيت و نتايج آزمايش‌هاي متعاقب در زمينه صلاحيت مورد بررسي قرار مي‌گيرند و با محيط عملياتي مقايسه مي

بازنگري پذيرش صلاحيت: Qualification Acceptance Review

يک شيوه کنترلي که به منظور تأييد صلاحيت و شهادت در مورد صلاحيت و تأييد گواهي صلاحيت مورد استفاده قرار مي‌گيرد. تاريخچه‌، شکست‌ها و اقدامات اصلاحي مرتبط با صلاحيت و نتايج آزمايش‌هاي متعاقب در زمينه صلاحيت مورد بررسي قرار مي‌گيرند و با محيط عملياتي مقايسه مي‌شود.

گواهي صلاحيت: qualification certificate

يك سند قلم پيكره‌بندي كه ميزان صلاحيت آن را مشخص مي‌كند. اين گواهي، جزئياتي در مورد سابقه و محيط صلاحيت كاربران نيز ارائه مي‌دهد.

گواهي صلاحيت: Qualification Certificate

يک سند قلم پيکره‌بندي که ميزان صلاحيت آن را مشخص مي‌کند. اين گواهي، جزئياتي در مورد سابقه و محيط صلاحيت كاربران نيز ارائه مي‌دهد.

آزمون صلاحيت: qualification test

آزموني براي تعيين صلاحيت واحدها كه نشانه‌اي از واحد توليد هستند، هدف از اين آزمون نشان دادن اين موضوع است كه طرح در محيط مشخص شده دوام مي‌آورد. رجوع شود به صلاحيت.

آزمون صلاحيت: Qualification Test

آزموني براي تعيين صلاحيت واحدها که نشانه‌اي از واحد توليد هستند، هدف از اين آزمون نشان دادن اين موضوع است که طرح در محيط مشخص شده دوام مي‌آورد. رجوع شود به صلاحيت.

رويه‌هاي تاييد صلاحيت: qualification verification procedures

دستورالعمل‌هاي گام به گام كه به يك سطح از صلاحيت ختم مي‌شود. اين رويه‌ها معمولاً شامل سطوح محيطي، مدت زمان آزمون، راهنمايي‌هاي استقرار آزمون و دستورالعمل‌هاي امكانات مي‌شود.

رويه‌هاي تاييد صلاحيت: Qualification Verification Procedures

دستورالعمل‌هاي گام به گام که به يك سطح از صلاحيت ختم مي‌شود. اين رويه‌ها معمولاً شامل سطوح محيطي، مدت زمان آزمون، راهنمايي‌هاي استقرار آزمون و دستورالعمل‌هاي امکانات مي‌شود.

واجد شرايط: Qualified

شايسته‌، قابل‌، داراي‌ شرايط‌ لازم‌، مشروط‌: Qualified

محصول تاييد‌شده، محصول ذي‌صلاح، محصول واجد شرايط: qualified product

اجزايي كه داراي تمام الزامات صلاحيت هستند و داراي ريسك پايين عملياتي هستند.

محصول تاييد‌شده، محصول ذي‌صلاح، محصول واجد شرايط: Qualified Product

اجزايي که داراي تمام الزامات صلاحيت هستند و داراي ريسک پايين عملياتي هستند.محصولي که پس از بازرسي و آزمايش در فهرست مخصوص قرار گرفته يا به دليل دارا بودن شرايط قرار گرفتن در فهرست کالاهاي داراي صلاحيت، شناخته شده است.

فهرست محصولات مورد تاييد، فهرست محصولات ذي‌صلاح: qualified products list

فهرستي از محصولات، مطابق با الزامات بيان شده شامل شناسايي محصول مناسب و مرجع آزمايش با نام و نشاني كارخانه محل ساخت يا توزيع‌كننده، در صورت وجود.

فهرست محصولات مورد تاييد، فهرست محصولات ذي‌صلاح: Qualified Products List

فهرستي از محصولات، مطابق با الزامات بيان شده شامل شناسايي محصول مناسب و مرجع آزمايش با نام و نشاني کارخانه محل ساخت يا توزيع‌کننده، در صورت وجود.

توصيف‌ كننده‌: Qualifier

ملايم‌ سازنده‌، فرع‌ اسم‌ يا صفت‌، كلمه‌ توصيفي‌: Qualifier

چيزي‌ كاستن‌، منظ‌م‌ كردن‌، كنترل‌ كردن‌ محدود كردن‌، تعيين‌كردن‌، قدرت‌ راتوصيف‌ كردن‌، ازبدي‌ ,: Qualify

صلاحيت‌ داشتن‌، واجد شرايط‌ شدن‌، توصيف‌ كردن‌: Qualify

كيفي: qualitative

تقريبي بر مبناي قضاوت.

كيفي‌، مقداري‌، چوني‌: Qualitative

كيفي‌: Qualitative

كيفي: Qualitative

كيفي: Qualitative

تقريبي بر مبناي قضاوت.

تحلیل کیفی : Qualitative Analysis

  اين نوع تحليل بر مشاهده، اظهارنظر حرفه‌اي، تجربه، تحقيق، پرسش‌گري يا روش‌هاي مشابه مبتني ميباشد. تحليل کيفي، ماهيت چيزها، خصوصيات، ارزش‌ها، رفتارها و تأثيراتِ اندازه‌گيريشده را تعيين ميکند. در واقع، تحليل کيفي سعي دارد، چيزهاي ملموس و ناملموس را پيدا کند. تحقيق کيفي بر واکاوي مبتني است و علّت و چگونگي را جستجو مينمايد. در کل، گزارش‌هاي کيفي به شيوهي روايي تنظيم ميشوند اما ميتوانند براي ارائهي موضوعات از نمودارها نيز استفاده کنند.

(ش‌.) تجزيه‌ كيفي‌، تجزيه‌ جهت‌ تشخيص‌ اجزا متشكله‌ ماده‌ , يا مخلوط‌ي‌، تجزيه‌ چوني‌: Qualitative Analysis

مدل كيفي: qualitative model

نمايش ذهني براي نشان‌دادن رفتار كلي.

مدل كيفي: Qualitative Model

نمايش ذهني براي نشان‌دادن رفتار کلي.

كيفيت: quality

كيفيت‌، چوني‌: Quality

تعريف‌، صفت‌، نهاد، چگونگي‌ چوني‌، كيفيت‌، وجود، خصوصيت‌، ط‌بيعت‌، نوع‌، ظ‌رفيت: Quality

كيفيت: Quality

سنجشي براي مقايسه برتري نسبت به استانداردهاي موجود مانند درجه‌بندي هتل‌هاي پنج ستاره.سنجشي براي بررسي سازگاري با الزامات كه معمولاً با استفاده از درجه‌بندي نقص‌ها، مانند تناوب گزارش مشتريان براي تعمير يک وسيله تعيين مي‌گردد.ترکيب همه ويژگي‌ها يا مشخصه‌ها شامل عملکرد قطعه يا محصول. کليه خصيصه‌ها و ويژگي‌هاي يک محصول يا خدمت که بر توانايي آن در پاسخ به نيازهاي تلويحي يا تصريح‌شده اثرگذار است. مطابقت با الزامات. يک محصول کاري که ممکن است مطابق الزامات ساخته شده باشد.

بدون اطلاع از محتوا و كيفيت: Quality and Contents Unknown

تضمین کیفیت : Quality Assurance

     نظارت، کنترل و ارزيابي نظام‌مندِ يک پروژه.

تضمين كيفيت: Quality Assurance

تضمين كيفيت: quality assurance (QA)

تدوين طرحي جامع شامل فرآيندهاي شناسايي اهداف و استراتژي، برقراري ارتباط با كارفرما، سازمان‌دهي و هماهنگ‌سازي كنترل‌هاي نظام‌مند و برنامه‌ريزي‌شده براي حفظ استانداردهاي تعيين‌شده. اين كار شامل اندازه‌گيري و ارزيابي عملكرد در مقايسه با اين استاندارها، گزارش

تضمين کيفيت: Quality Assurance (QA)

طراحي و اجراي مشخصه‌ها و رويه‌هاي طراحي به منظور اطمينان از اينکه مشخصات قابل تأييد هستند. تضمين كيفيت شامل تحليل مشخصات، مهندسي کيفيت براي سنجش قابليت بازرسي، کنترل فرآيند توليد و استفاده از فنون و آموزش به منظور سنجش و آزمايش فرآيند مي‌باشد.الگويي برنامه‌ريزي‌شده و نظام‌مند از همه اقدامات لازم براي ايجاد اعتماد نسبت به اين‌که قطعه يا محصول مطابق الزامات فني تعيين شده است.همه اقدامات برنامه‌ريزي‌شده و نظا‌م‌مند، براي طمينان از اين‌كه محصول يا خدمت الزامات خواسته‌شده را از نظر كيفي برآورده مي‌كند.تدوين طرحي جامع شامل فرآيندهاي شناسايي اهداف و استراتژي، برقراري ارتباط با کارفرما، سازمان‌دهي و هماهنگ‌سازي کنترل‌هاي نظام‌مند و برنامه‌ريزي‌شده براي حفظ استانداردهاي تعيين‌شده. اين کار شامل اندازه‌گيري و ارزيابي عملکرد در مقايسه با اين استاندارها، گزارش نتايج و فعاليت‌هاي مقتضي براي رفع انحرافات مي‌باشد.

برنامه تضمين كيفيت: quality assurance plan

سندي كه رويكرد دستيابي و تأييد كيفيت را توضيح مي‌دهد. اين سند شامل مهندسي كيفيت، بازرسي، مميزي، برنامه‌ نمونه‌برداري (اگر مناسب باشد) و گزارش‌دهي مي‌شود.

برنامه تضمين كيفيت: Quality Assurance Plan

سندي که رويکرد دستيابي و تأييد کيفيت را توضيح مي‌دهد. اين سند شامل مهندسي کيفيت، بازرسي، مميزي، برنامه‌ نمونه‌برداري (اگر مناسب باشد) و گزارش‌دهي مي‌شود.

نماينده تضمين كيفيت: quality assurance representative (QAR)

فردي كه به طور مستقيم مسوول تضمين كيفيت تداركات دولتي در محل پيمانكار است.

نماينده تضمين کيفيت: Quality Assurance Representative (QAR)

فردي که به طور مستقيم مسوول تضمين کيفيت تدارکات دولتي در محل پيمانکار است.

ويژگي كيفيت، مشخصه كيفي: quality attribute

يك خصيصه يا مشخصه كه بر مطابقت نهاده با الزامات، تأثير مي‌گذارد.

ويژگي كيفيت، مشخصه كيفي: Quality Attribute

يک خصيصه يا مشخصه که بر مطابقت نهاده با الزامات، تأثير مي‌گذارد.

مميزي كيفيت: quality audit

بازرسي نظام‌مند و مستقل براي تعيين تطابق فعاليت‌هاي كيفيت و نتايج مرتبط با آن با برنامه‌ريزي‌ها، اينكه برنامه‌ريزي‌هاي صورت گرفته به صورت اثربخش به‌كار گرفته مي‌شوند و براي رسيدن به اهداف مناسب هستند.

مميزي کيفيت: Quality Audit

بررسي فرآيندها به منظور دستيابي به کيفيت دلخواه آموخته‌ها و بهبود بالقوه.بازرسي نظام‌مند و مستقل براي تعيين تطابق فعاليت‌هاي کيفيت و نتايج مرتبط با آن با برنامه‌ريزي‌ها، اينکه برنامه‌ريزي‌هاي صورت گرفته به صورت اثربخش به‌کار گرفته مي‌شوند و براي رسيدن به اهداف مناسب هستند.

دواير كيفيت، گروه‌هاي كيفي: quality circles

گروه‌هايي كه براي بهبود كارايي فرآيندها با هم ملاقات مي‌كنند. همچنين مراجعه شود به مديريت كيفيت جامع.

دواير كيفيت، گروه‌هاي كيفي: Quality Circles

گروه‌هايي که براي بهبود کارايي فرآيندها با هم ملاقات مي‌کنند. همچنين مراجعه شود به مديريت كيفيت جامع.

كنترل كيفي: Quality Control

كنترل‌ كيفيت‌: Quality Control

كنترل كيفيت: quality control (QC)

وظيفه مديريت در كنترل كيفيت مواد خام يا توليدشده و جلوگيري از توليد مواد معيوب.

کنترل کيفيت: Quality Control (QC)

رويه‌‌ها و اقداماتي براي تضمين اينكه محصول در تمام مراحل تكوين و بكارگيري، كيفيت مورد نظر را داشته است.وظيفه مديريت در کنترل کيفيت مواد خام يا توليدشده و جلوگيري از توليد مواد معيوب. تکنيک‌هاي عملياتي و فعاليت‌هايي که براي پوشش دادن الزامات کيفيت صورت مي‌گيرد.

كنترل كيفيت (فني): quality control (technical)

فرآيند برنامه‌ريزي‌شده شناسايي مشخصه‌هاي فني پروژه و بررسي اثرگذاري آن‌ها از طريق جمع‌آوري داده‌هاي خاص (معمولاً داده‌هاي فني و استانداردشده). كنترل كيفيت مبناي تصميم‌گيري در مورد اقدام اصلاحي، تحليل داده‌ها و مقايسه آن با مشخصه‌ها يا الزامات سامانه است.

کنترل کيفيت (فني): Quality Control (Technical)

فرآيند برنامه‌ريزي‌شده شناسايي مشخصه‌هاي فني پروژه و بررسي اثرگذاري آن‌ها از طريق جمع‌آوري داده‌هاي خاص (معمولاً داده‌هاي فني و استانداردشده). كنترل كيفيت مبناي تصميم‌گيري در مورد اقدام اصلاحي، تحليل داده‌ها و مقايسه آن با مشخصه‌ها يا الزامات سامانه است.

روش‌هاي ارزيابي كيفيت: quality evaluation methods

فرآيند جمع‌آوري متغيرهاي اندازه‌گيري شده يا شمارش شده براي تصميم‌گيري در مورد ارزيابي كيفيت فرآيند.

روش‌هاي ارزيابي کيفيت: Quality Evaluation Methods

فرآيند جمع‌آوري متغيرهاي اندازه‌گيري شده يا شمارش شده براي تصميم‌گيري در مورد ارزيابي کيفيت فرآيند.

بكارگيري كاركرد كيفيت: quality function deployment

به تصوير كشيدن رضايت از اثربخشي الزامات در مورد تك تك نهاده‌هاي محصول كه حاصل آن تهيه نقشه رضايت از اثربخشي الزامات است. به عنوان نمونه دسته دنده سنگين از جنس كروم با دستگيره چرمي در يك اتومبيل اسپرت گران‌قيمت كارايي مناسبي ندارد ولي تاثير زيادي بر ظاهر ات

بكارگيري كاركرد كيفيت: Quality Function Deployment

به تصوير كشيدن رضايت از اثربخشي الزامات در مورد تك تك نهاده‌هاي محصول كه حاصل آن تهيه نقشه رضايت از اثربخشي الزامات است. به عنوان نمونه دسته دنده سنگين از جنس كروم با دستگيره چرمي در يك اتومبيل اسپرت گران‌قيمت كارايي مناسبي ندارد ولي تاثير زيادي بر ظاهر اتومبيل خواهد داشت. به طور مشابه صداي ضربه‌اي خفيف هنگام بستن در، نشان‌دهنده كيفيت است، درحالي‌كه ايمني و مقاومت را تضمين نمي‌كند. با استفاده از نقشه اثربخشي خانه‌ كيفيت بكارگيري كاركرد كيفيت، مشخص مي‌شود كه چگونه مي‌توان به ويژگي‌هاي مختلف و مطلوب دست پيدا كرد. همچنين مراجعه شود به خانه كيفيت.

بهبود كيفيت: quality improvement

مراجعه شود به بهبود مستمر كيفيت.

بهبود كيفيت: Quality Improvement

مراجعه شود به بهبود مستمر كيفيت.

شاخص كيفيت، نشان‌گر كيفيت: quality indicator

شاخصي كه روند كيفيت را اندازه‌گيري مي‌كند.

شاخص کيفيت، نشان‌گر كيفيت: Quality Indicator

شاخصي كه روند كيفيت را اندازه‌گيري مي‌كند.

حلقه كيفيت، مارپيچ كيفيت: quality loop, quality spiral

مدلي مفهومي از فعاليت‌هاي تعاملي كه بر كيفيت محصول يا خدمت در مراحل مختلف چرخه عمر؛ از شناسايي نيازها تا ارزيابي برآوردن آنها اثرگذار است.

حلقه كيفيت، مارپيچ كيفيت: Quality Loop, Quality Spiral

مدلي مفهومي از فعاليت‌هاي تعاملي که بر کيفيت محصول يا خدمت در مراحل مختلف چرخه عمر؛ از شناسايي نيازها تا ارزيابي برآوردن آنها اثرگذار است.

مديريت كيفيت: quality management

جنبه‌اي از عملكرد كلي مديريت كه خط مشي كيفيت را تعيين كرده و به‌كار مي‌گيرد.

مديريت كيفيت: Quality Management

جنبه‌اي از عملکرد کلي مديريت که خط مشي كيفيت را تعيين كرده و به‌کار مي‌گيرد.

كاركرد مديريت كيفيت: quality management function

كيفيت تركيبي است از ويژگي‌هاي مواد و مصالح (شامل مشخصات و خصوصيات عملكردي) يا محصول و خدمتي كه براي برآوردن نيازي؛ كه پروژه به منظور برآوردن آن به اجرا درآمده است، لازم هستند. استانداردهاي كيفيت مي‌توانند از طريق تضمين كيفيت (مديريتي) و كنترل كيفيت (فني) ك

كاركرد مديريت کيفيت: Quality Management Function

کيفيت ترکيبي است از ويژگي‌هاي مواد و مصالح (شامل مشخصات و خصوصيات عملکردي) يا محصول و خدمتي که براي برآوردن نيازي؛ که پروژه به منظور برآوردن آن به اجرا درآمده است، لازم هستند. استانداردهاي کيفيت مي‌توانند از طريق تضمين کيفيت (مديريتي) و کنترل کيفيت (فني) كسب شوند.

برنامه مديريت كيفيت: quality management plan

خط‌مشي‌ها، رويه‌ها و راهنماهاي مستند و توافق‌شده، براي هدايت و كنترل الزامات كيفي پروژه كه بخشي از برنامه مديريت پروژه است.

برنامه مديريت كيفيت: Quality Management Plan

خط‌مشي‌ها، رويه‌ها و راهنماهاي مستند و توافق‌شده، براي هدايت و كنترل الزامات كيفي پروژه كه بخشي از برنامه مديريت پروژه است.

سامانه مديريت كيفيت: quality management system

كاركردي كه سياست كيفيت، اهداف و مسئوليت‌ها را معين مي‌كند و برنامه‌ريزي كيفيت،‌ كنترل كيفيت، تضمين كيفيت و بهبود كيفيت را اجرا مي‌كند.

سامانه مديريت كيفيت: Quality Management System

كاركردي كه سياست كيفيت، اهداف و مسووليت‌ها را معين مي‌كند و برنامه‌ريزي كيفيت،‌ كنترل كيفيت، تضمين كيفيت و بهبود كيفيت را اجرا مي‌كند.

برنامه كيفيت: quality plan

رويكردي براي تحقق اهداف كيفيت پروژه.

برنامه كيفيت: Quality Plan

رويكردي براي تحقق اهداف كيفيت پروژه.مستندي است که رويه‌‌هاي کاري، منابع و ترتيب فعاليت‌هاي مرتبط با محصول، خدمت، پيمان يا پروژه را تعيين مي‌کند.

برنامه‌ريزي كيفيت: quality planning

فعاليت‌هايي كه اهداف و الزامات كيفيت و كاربرد مديريت كيفيت را ايجاد و حفظ مي‌كنند.

برنامه‌ريزي كيفيت: Quality Planning

فعاليت‌هايي كه اهداف و الزامات كيفيت و كاربرد مديريت كيفيت را ايجاد و حفظ مي‌كنند.

خط‌مشي كيفيت: quality policy

تصميمات كلي كيفيت و جهت‌گيري يك سازمان با توجه به كيفيتي كه به‌صورت رسمي توسط مديريت ارشد بيان مي‌شود.

خط‌مشي کيفيت: Quality Policy

تصميمات کلي کيفيت و جهت‌گيري يک سازمان با توجه به کيفيتي كه به‌صورت رسمي توسط مديريت ارشد بيان مي‌شود.

بازنگري فرآيند كيفيت: quality process review

فرآيند استفاده فني از داده‌ها براي مقايسه نتايج واقعي پروژه با الزامات كيفي. ممكن است بروز انحراف در اين تحليل؛ بسته به تصميم كارفرما، ذي‌نفعان و تيم پروژه، موجب تغيير در طراحي پروژه، ساخت، استفاده و غيره گردد.

بازنگري فرآيند کيفيت: Quality Process Review

فرآيند استفاده فني از داده‌ها براي مقايسه نتايج واقعي پروژه با الزامات کيفي. ممکن است بروز انحراف در اين تحليل؛ بسته به تصميم کارفرما، ذي‌نفعان و تيم پروژه، موجب تغيير در طراحي پروژه، ساخت، استفاده و غيره گردد.

الزامات برنامه كيفيت، الزامات طرح كيفيت: quality program requirement

الزام براي برقراري و نگهداري يك طرح كيفيت مطابق با استانداردي معين. الزامات برنامه كيفيت مقرر مي‌كند برنامه كيفيت لازم در همه‌ حيطه‌هاي عملكردي پيمان مثل طراحي، توسعه، فرآيند، مونتاژ، بازرسي آزمايش، نگهداري، بسته‌بندي، حمل و نصب كارگاهي لحاظ شود.

الزامات برنامه کيفيت، الزامات طرح كيفيت: Quality Program Requirement

الزام براي برقراري و نگهداري يک طرح کيفيت مطابق با استانداردي معين. الزامات برنامه كيفيت مقرر مي‌کند برنامه کيفيت لازم در همه‌ حيطه‌هاي عملکردي پيمان مثل طراحي، توسعه، فرآيند، مونتاژ، بازرسي آزمايش، نگهداري، بسته‌بندي، حمل و نصب کارگاهي لحاظ شود.

نظارت، پايش، پايبندي به كيفيت، مراقبت كيفي: quality surveillance

نظارت دائمي و پايش دستورالعمل‌ها، روش‌ها، شرايط، فرآيندها، محصولات و خدمات و تحليل سوابق ثبت‌شده در مقايسه با مراجع مشخص، براي حصول اطمينان از برآورده‌شدن الزامات كيفي.

نظارت، پايش، پايبندي به کيفيت، مراقبت كيفي: Quality Surveillance

نظارت دائمي و پايش دستورالعمل‌ها، روش‌ها، شرايط، فرآيندها، محصولات و خدمات و تحليل سوابق ثبت‌شده در مقايسه با مراجع مشخص، براي حصول اطمينان از برآورده‌شدن الزامات کيفي.

سامانه كيفيت: quality system

ساختار سازماني، مسووليت‌ها، دستورالعمل‌ها، فرآيندها و منابع پياده‌سازي مديريت كيفيت.

سامانه کيفيت: Quality System

زيربناي رويه‌ها، فرآيندها، شيوه‌ها، منابع و ابزارهاي مورد استفاده جهت حمايت از برنامه كيفيت در سازمان. ساختار سازماني، مسووليت‌ها، دستورالعمل‌ها، فرآيندها و منابع پياده‌سازي مديريت کيفيت.

بازنگري سامانه كيفيت: quality system review

ارزيابي رسمي مديريت ارشد از وضعيت و كفايت سامانه كيفيت جهت تحقق خط‌مشي كيفيت و اهداف جديد ناشي از تغيير شرايط.

بازنگري سامانه کيفيت: Quality System Review

ارزيابي رسمي مديريت ارشد از وضعيت و کفايت سامانه کيفيت جهت تحقق خط‌مشي کيفيت و اهداف جديد ناشي از تغيير شرايط.

جاگير حالت‌ تهوع‌، عدم‌ اط‌مينان‌، بيم‌، ترديد، ناخوشي‌ همه‌ ,: Qualm

سرگرداني‌، گيجي‌، تحير، حيرت‌، معما: Quandary

(در مسائل‌ حسي‌) وابسته‌ به‌ مفروضات‌ دو جنبه‌اي‌ (مانند , مرگ‌ و زندگي‌): Quantal

كميت‌پذير، قابل شمارش: quantifiable

قابل اندازه‌گيري.

قابل‌ سنجش‌ يا تعيين‌: Quantifiable

كميت‌پذير، قابل شمارش: Quantifiable

قابل اندازه‌گيري.

معرفي‌ عناصر يك‌ جسم‌، تعريف‌، تعيين‌ خاصيت‌: Quantification

كميت‌ سنج‌، چوني‌ سنج‌: Quantifier

كميت‌ را تعيين‌ كردن‌، چندي‌ بيان‌ كردن‌، محدود كردن كيفيت‌ چيزي‌ را معلوم‌ كردن‌: Quantify

چندي‌ چيزي‌ را تعيين‌ كردن‌: Quantitate

چندي‌ سنجي‌: Quantitation

بخاصيت‌ حرف‌ هجادار مقداري‌، كمي‌، چندي‌، بيان‌ شده‌ بر حسب‌ صفات‌، وابسته‌ ,: Quantitative

كمي‌: Quantitative

كمي: Quantitative

تحلیل کمّی : Quantitative Analysis

  استفاده از بازنمايي رياضياتي يا عدديِ داده‌ها به‌منظور توصيفِ قلمِ موردِ مطالعه. به‌عنوان مثال، در يک سناريوي آموزشي ميتوان نمرات شرکت‌کنندگان در يک آزمون را با يک رويکرد کمّي تحليل کرد. رويکردهاي کمّي در راستاي توصيف پديده‌ها از اعداد، مقادير، درصدها، نسبت‌ها و غيره استفاده ميکنند. از آن‌جا که نياز است نتايجِ قابل اندازه‌گيري ارائه شود، در تحليل کمّي از علم آمار استفاده ميشود.

مدل كمي: quantitative model

نمادي براي نشان‌دادن رفتار متغيري خاص.

مدل كمي: Quantitative Model

نمادي براي نشان‌دادن رفتار متغيري خاص.

فرآيند تحت كنترل كمي، فرآيند مديريت‌شده به‌صورت كمي : quantitatively managed process

فرآيندي تعريف‌شده كه با استفاده از فنون آماري و فنون كمّي ديگر كنترل مي‌شود. كيفيت محصول، كيفيت خدمات و عملكرد فرآيند، در طول پروژه اندازه‌گيري و كنترل مي‌شوند. همچنين مراجعه شود به فرآيند بهينه‌سازي، فرآيند تعريف شده و فرآيند كنترل شده آماري.

فرآيند تحت كنترل كمي، فرآيند مديريت‌شده به‌صورت كمي: Quantitatively Managed Process

فرآيندي تعريف‌شده كه با استفاده از فنون آماري و فنون كمّي ديگر كنترل مي‌شود. كيفيت محصول، كيفيت خدمات و عملكرد فرآيند، در طول پروژه اندازه‌گيري و كنترل مي‌شوند. همچنين مراجعه شود به فرآيند بهينه‌سازي، فرآيند تعريف شده و فرآيند كنترل شده آماري.

كميت- تعداد: Quantity

كميت‌، چندي‌: Quantity

مقدار، چندي‌، كميت‌، قدر، اندازه‌، حد، مبلغ‌: Quantity

بازرس كمي: Quantity Surveyor

تعداد- كميت: Quantity-Qty

تدريج‌: Quantization

اختلال‌ تدريج‌: Quantization Noise

تدريجي‌ كردن‌، پله‌اي‌ كردن‌: Quantize

با تئوري‌ و فرمول‌ صفات‌ و كيفيت‌ چيزي‌ را تعيين‌ كردن نيرو را با فرمول‌ اندازه‌گيري‌ كردن‌: Quantize

تدريجي‌ كننده‌، پله‌اي‌ كننده‌: Quantizer

درجه: quantum

مقداري كه شخص مدعي، تحت يك ادعاي قانوني اختيار آن را دارد.

مقدار، كميت‌، اندازه‌، درجه‌، ميزان‌، مبلغ‌: Quantum

درجه‌، پله‌، ذره‌: Quantum

كوانتوم: quantum

درجه: Quantum

مقداري كه شخص مدعي، تحت يك ادعاي قانوني اختيار آن را دارد.

قرنطينه: Quarantine

قرنتينه‌، قرنط‌ينه‌، محل‌ قرنط‌ينه‌، قرنط‌ينه‌ كردن‌: Quarantine

پرخاش‌، نزاع‌، دعوي‌، دعوا، ستيزه‌، اختلاف‌، گله‌، نزاع‌ , كردن‌، دعوي‌ كردن‌، ستيزه‌ كردن‌: Quarrel

ستيزه‌ جو، جنگار، ستيزگر: Quarrelsome

كارگر معدن‌ سنگ‌: Quarrier

چهارگوش‌، اشكار كردن‌، معدن‌ سنگ‌ لاشه‌ شكار، شكار، صيد، توده‌ انباشته‌، شيشه‌ الماسي‌ ,: Quarry

كوارت‌، پيمانه‌اي‌ در حدود بيك‌ ليتر: Quart

چهار روز يكبار، بط‌ور چهار گانه‌: Quartan

اقامتگاه‌، محله‌، بخش‌، ربعي‌، به‌ چهار قسمت‌ مساوي‌ , تقسيم‌ كردن‌، پناه‌ بردن‌ به‌، زنهار دادن‌، زنهار يك‌ چهارم‌، يك‌ چارك‌، چهارك‌، ربع‌، مدت‌ سه‌ ماه‌، برزن: Quarter

ربع‌: Quarter

اولين روز فصل: Quarter Day

روز پرداخت‌ قسط‌، موعد پرداخت‌: Quarter Day

(A) In low carbon cold-rolled strip steel, a medium soft temper produced by a limited amount of cold rolling after annealing. (B) In brass mill terminology. Quarter-Hard is one B and S number hard or 10.95% reduction. (C) In stainless steel terminology te: QUARTER HARD (No 3 TEMPER)

اسب‌ كوتاه‌ وپر ط‌اقت‌، اسب‌ پر تحمل‌: Quarter Horse

پانزده‌ دقيقه‌، ربع‌ ساعت‌: Quarter Hour

(مو.) نت‌ يك‌ چهارم‌: Quarter Note

(حق.-انگليس‌) دادگاه‌ استينافي‌: Quarter Sessions

قسط‌ سه‌ ماهه‌، مزد سه‌ ماهه‌، خانه‌، جا: Quarterage

(درفوتبال‌) بازيكن‌ خط‌ حمله‌، كارفرمايي‌ كردن‌: Quarterback

انجام‌ تشريفات‌ نظ‌امي‌ و غيره‌ عرشه‌ كوچك‌ عقب‌ كشتي‌، قسمتي‌ از عرشه‌ كشتي‌ جنگي‌ مخصوص‌ ,: Quarterdeck

دوره‌ يك‌ چهارم‌ نهايي‌ در مسابقات‌ حذفي‌: Quarterfinal

كسيكه‌ در مسابقه‌ يك‌ چهارم‌ نهايي‌ شركت‌ ميكند: Quarterfinalist

تردد، قائمه‌، تقسيم‌ چيزي‌ بچهار بخش‌، زاويه‌ نود درجه‌: Quartering

فصلي - سه ماه يكبار: Quarterly

(نظ‌.) سر رشته‌ دار، متصدي‌: Quartermaster

پينت‌، يك‌ گيل‌(llig) نان‌ بوزن‌ چهار پوند(رط‌ل‌)، يك‌ چهارم‌پوند، يك‌ چهارم‌ ,: Quartern

الوار رابچهار قسمت‌ بريدن‌، چوپ‌ را بچهار قسمت‌ اره‌ , كردن‌: Quartersaw

چماق‌، گرز، واحد يموت‌: Quarterstaff

چهارقلو، چهاربخشي‌: Quartet

چهارتني‌ كه‌ قط‌عه‌اي‌ رابسرايند.(tetrauq) قط‌عه‌ موسيقي‌ مخصوص‌ چهارتن‌ خواننده‌ يا نوازنده‌، گروه‌ ,: Quartet

چهارتني‌ كه‌ قط‌عه‌اي‌ رابسرايند.(ettetrauq) قط‌عه‌ موسيقي‌ مخصوص‌ چهارتن‌ خواننده‌ يا نوازنده‌، گروه‌ ,: Quartette

چهار يك‌، تقسيم‌ شده‌ به‌ 4/3 و 4/1: Quartile

دركاغذ هاي‌ يك‌ ربعي‌ چاپ‌ شده‌، ربع‌ كاغذي‌: Quarto

(مع.) كوارتز، در كوهي‌، سنگ‌ چيني‌: Quartz

الماس‌ كوهي‌، كوارتز: Quartz

داراي‌ در كوهي‌: Quartziferous

(مع.) سنگ‌ شني‌ محتوي‌ كوارتز: Quartzite

كردن‌، فرو نشاندن‌ نقض‌ كردن‌، باط‌ل‌ كردن‌، الغا كردن‌، با ضربه‌ زدن‌، له‌ ,: Quash

شبه‌' و 'بظ‌اهرشبيه‌' است‌ شبيه‌، شبه‌، بصورت‌ پيشوند نيز بكار رفته‌ و بمعني‌ ,: Quasi

شبه‌ دستورالعمل‌: Quasi Instruction

شبه‌ تصادفي‌: Quasi Random

(مو.) يك‌ چهارم‌ پرده‌: Quater Tone

بخش‌ چهارگانه‌، چهار ورق‌ كاغذي‌ كه‌ چهار تاه‌ خورده‌ باشد، قسمت‌ چهارگانه: Quaternion

شعر چهار سط‌ري‌، رباعي‌: Quatrain

ارايش‌ چهار پرده‌اي‌، گل‌ چهار گلبرگي‌، چهار ترك‌، چهار , گوشه‌: Quatrefoil

سه‌ ماهه‌، (مجله‌ و غيره‌) سه‌ ماه‌يكبار: Quatrerly

قرن‌ چهاردهم‌: Quattrocento

(انگليس‌) عدد يك‌ با 48 صفر بتوان‌ 2، (امر.) عدد يك‌ , با 54 صفر بتوان‌ 2: Quattuordecillion

لرزش‌ و تحرير صدا در اواز، ارتعاش‌، ارتعاش‌ داشتن‌: Quaver

اسكله: Quay

اسكله‌، ديوار ساحلي‌: Quay

حقوق‌ بندري‌، عوارض‌ گمركي‌ و دريايي‌: Quayage

زمين‌ اط‌راف‌ بارانداز: Quayside

بدكاره‌، فاحشه‌، دختر: Quean

(yzaeuq) تهوع‌ اور، لط‌يف‌ مزاج‌، وسواسي‌، زياد دقيق‌: Queasy

(ysaeuq) تهوع‌ اور، لط‌يف‌ مزاج‌، وسواسي‌، زياد دقيق‌: Queazy

استان‌ ' كبك‌ ' در مشرق‌ كانادا: Quebec

شط‌رنج‌) وزير، ملكه‌ شدن‌ شهبانو، ملكه‌، زن‌ پادشاه‌، (ورق‌ بازي‌) بي‌ بي‌، (در ,: Queen

شهبانويي‌، قلمرو ملكه‌: Queendom

ملكه‌ وار: Queenlike

عجيب‌ و غريب‌، غير عادي‌، خل‌، خنده‌دار، مختل‌ كردن گرفتار شدن‌: Queer

عجيب‌، خل‌: Queerish

فرونشاندن‌، سركوبي‌ كردن‌، تسكين‌ دادن‌: Quell

فرو نشاندن‌، دفع‌ كردن‌، خاموش‌ كردن‌، اط‌فا: Quench

(Steel) - A process of hardening a ferrous alloy of suitable composition by heating within or above the transformation range and cooling at a rate sufficient to increase the hardness substantially. The process usually involves the formation of martensite.: QUENCH HARDENING

اط‌فا كننده‌، تسكين‌ دهنده‌: Quencher

In the heat treating of metals, the step of cooling metals rapidly in order to obtain desired properties; most commonly accomplished by immersing the metal in oil or water. In the case of most copper base alloys, quenching has no effect other than to hast: QUENCHING

بلوط‌ سياه‌، نوعي‌ ماده‌ رنگي‌: Quercitron

(reriuqni=) پژوهنده‌: Querist

اسياب‌ دستي‌، دستاس‌: Quern

كج‌ خلق‌، زود رنج‌، گله‌ مند، ستيز جو، شكوه‌ گر: Querulous

جستجو : Query

  کاربر يک دستور دستي در قالب يک واژه، کاراکتر، عبارت يا جايگزين‌شونده وارد سيستم ميکند و اطلاعات مورد نظر وي توسط موتورهاي جستجو يا فهرست‌هاي راهنما، نمايش مييابد. در واقع، موتور جستجو اطلاعات را درون فايل‌ها مکانيابي ميکند و به کاربر نشان ميدهد.

جستجو بر اساس مدل مشخص: Query

(ereauq) جستار، سوال‌: Query

پرس‌ و جو، استفسار: Query

سوال‌، ترديد، جستار، استفسار تحقيق‌ و باز جويي‌ كردن‌، پرسيدن‌، استنط‌اق‌ كردن‌، پرسش: Query

زبان‌ پرس‌ و جو: Query Language

زبانهاي استعلامي: Query Languages

جستجو، تلاش‌، جويش‌، ط‌لب‌، بازجويي‌، تحقيق‌، جستجو كردن‌: Quest

جستجو كننده‌، جوينده‌: Quester

سئوال: Question

سوال‌، پرسش‌، استفهام‌، مسئله‌، موضوع‌، پرسيدن‌، تحقيق‌ , كردن‌، ترديد كردن‌ در: Question

علامت‌ سوال‌، پرسش‌ نشان‌: Question Mark

مشكوك‌: Questionable

سوال‌ كننده‌، پرسشگر: Questioner

پرسشنامه: Questionnaire

پرسشنامه‌: Questionnaire

(rotseauq=) (روم‌) افسر رئيس‌ دادگاه‌، خزانه‌ دار: Questor

صف‌، صف‌ بستن‌، در صف‌ گذاشتن‌: Queue

صف‌ اتوبوس‌ و غيره‌، صف‌، در صف‌ ايستادن‌: Queue

روش‌ دستيابي‌ صفي‌: Queued Access Method

صف‌ بندي‌: Queuing

نظ‌ريه‌ صف‌ بندي‌: Queuing Theory

ايهام‌ گويي‌ كردن‌، محاجه‌، محاجه‌ كردن‌ كنايه‌، نيش‌ كلام‌، نيرنگ‌ در سخن‌، زبان‌ بازي‌ كردن: Quibble

رمز پنج‌ دويي‌: Quibinary Code

تند، چابك‌، فرز، چست‌، جلد، سريع‌، زنده‌: Quick

با دست‌يابي‌ تند: Quick Access

موجودي‌ نقدشو: Quick Assets

تطبيق هاي سريع برآورد: Quick Estimate Checks

(غذارا) بسرعت‌ سرد كردن‌ (براي‌ حفظ‌ مواد غذايي‌ از , فساد): Quick Freeze

قابليت واكنش سريع: quick reaction capability

يك رويكرد پروژه كه هدف از انجام آن، تحويل پروژه در زماني كمتر از زمان مورد انتظار است. معمولاً هزينه در زمان‌بندي برنامه، عاملي فرعي است.

قابليت واكنش سريع: Quick Reaction Capability

يك رويكرد پروژه كه هدف از انجام آن، تحويل پروژه در زماني كمتر از زمان مورد انتظار است. معمولاً هزينه در زمان‌بندي برنامه، عاملي فرعي است.

تند مزاج‌: Quick Tempered

تيز هوش‌: Quick Witted

تخميركردن‌، زنده‌ شدن‌ زنده‌ كردن‌، جان‌ دادن‌ به‌، روح‌ بخشيدن‌، تسريع‌ شدن: Quicken

(ykciuq) چيزيكه‌ بسرعت‌ انجام‌شود: Quickie

اهك‌ زنده‌، اهك‌ خام‌: Quicklime

بسرعت‌، تند: Quickly

ريگ‌ روان‌، تله‌، دام‌، ماسه‌ متحرك‌: Quicksand

(گ‌.ش‌.) وليك‌، بوته‌هاي‌ پر چيني‌ از قبيل‌ خفچه‌ و غيره پرچين‌ خفچه‌، خارپشته‌: Quickset

(yrucrem=) جيوه‌: Quicksilver

تند جور كردن‌: Quicksort

گام‌سريع‌، رقص‌ تند: Quickstep

(eikciuq) چيزيكه‌ بسرعت‌ انجام‌شود: Quicky

نشخوار، يك‌ ليره‌، نشخوار كردن‌: Quid

(لاتين‌) درعوض‌، بجاي‌، عوض‌، جبران‌، تعويض‌: Quid Pro Quo

چيستي‌، ذات‌، ماهيت‌، جوهر، ناچيز: Quiddity

ادم‌ فضول‌، خبركش‌: Quidnunc

خموشي‌، سكون‌، بي‌ حركتي‌، خاموشي‌، جزم‌: Quiescence

ساكن‌، خاموش‌: Quiescent

ساكن‌: Quiescent

(neteiuq) ارام‌ كردن‌، تسكين‌ دادن‌، ساكت‌ كردن‌: Quiet

ارام‌ كردن‌، ساكت‌ كردن‌ خموش‌، ارامش‌، سكون‌، رفاه‌، ارام‌، ساكن‌، خاموش‌، بيصدا: Quiet

(teiuq) ارام‌ كردن‌، تسكين‌ دادن‌، ساكت‌ كردن‌: Quieten

ارام‌ كننده‌، ارامتر: Quieter

ارامش‌ گرايي‌، فرقه‌ متصوفه‌ اهل‌ سكوت‌، تسليم‌، سكوت‌: Quietism

اهل‌ سكوت‌: Quietist

(eduteiuq) (esoper=) ارامش‌، سكون‌: Quietness

(ssenteiuq) ارامش‌، سكون‌: Quietude

رهايي‌، خلاصي‌، تبرئه‌، پاكي‌، برائت‌، مفاصا: Quietus

قلم‌پر، چين‌ دادن‌، پر كندن‌ از پر بلند بال‌ پرنده‌، ساقه‌ تو خالي‌ پر، تيغ‌ جوجه‌ تيغي: Quill

لحاف‌، بالاپوش‌، مثل‌ لحاف‌ دوختن‌: Quilt

لحاف‌ دوز: Quilter

پنج‌ پنجي‌: Quinary

(گ‌.ش‌.) درخت‌ به‌، به‌: Quince

(گ‌.ش‌.) درخت‌ به‌، به‌، شكلي‌ داراي‌ پنج‌ واحد يا نفش‌ , يكجور، ارايش‌ پنج‌ تايي‌ گل‌يا برگ‌ گياه‌: Quincunx

گنه‌ گنه‌، جوهر گنه‌ گنه‌: Quinine

داراي‌ پنج‌ برگچه‌، پنج‌ برگچه‌اي‌: Quinquefoliolate

هر پنج‌ سال‌ يكبار، پنج‌ ساله‌، دوره‌ پنج‌ ساله‌: Quinquennial

دوره‌ پنج‌ ساله‌: Quinquennium

(tnelaviuqniuq) پنج‌ بنياني‌: Quinquevalent

(tnelaveuqniuq) (tnelavatnep=) پنج‌ بنياني‌: Quinquivalent

ماليات‌ پنج‌ يك‌، خمس‌، قايق‌ پنج‌ بادباني‌: Quint

هدف‌، تير، هدف‌ حمله‌، شعر پنج‌ سط‌ري‌: Quintain

كنتال‌، واحد وزني‌ معادل‌ 001 كيلو گرم‌: Quintal

پنجم‌، پنجمي‌: Quinte

پنجمين‌ و بالاترين‌ عنصر وجود، عنصر پنجم‌ يعني‌ 'اثير' , يا 'اتر'، جوهر، اصل‌: Quintessence

جوهري‌، اصلي‌: Quintessential

پنج‌ نفري‌، پنجگانه‌ (ettetniuq) قط‌عه‌ موسيقي‌ مخصوص‌ ساز و اواز پنج‌ نفري: Quintet

(tetniuq) قط‌عه‌ موسيقي‌ مخصوص‌ ساز و اواز پنج‌ نفري پنج‌ نفري‌، پنجگانه‌: Quintette

عدد يك‌ با 81 صفر بتوان‌ 2: Quintillion

پنجگانه‌، پنج‌ تايي‌: Quintuple

پنج‌ برابر، ضرب‌ در پنج‌، پنجگانه‌، تبديل‌ به‌ پنج‌ كردن‌: Quintuple

پنج‌ قلو، پنجگانه‌، پنج‌ تايي‌: Quintuplet

پنج‌ برابر كردن‌، پنجمين‌، پنجمين‌ واحد، خامس‌: Quintuplicate

ط‌عنه‌ زدن‌، ايهام‌ گفتن‌ كنايه‌، گوشه‌، مزه‌ ريختن‌، ط‌عنه‌، بذله‌، ط‌نز، لط‌يفه: Quip

چهار ورق‌ كاغذ كه‌ تا شده‌ و هشت‌ ورق‌ شده‌ باشد، ورق‌ , هشت‌ برگي‌، كاغذ را دسته‌ كردن‌: Quire

تغيير جهت‌ دادن‌ (بط‌ور سريع‌) تزئينات‌ يا خصوصيات‌ خط‌ نويسي‌ شخص‌، خصوصيات‌، تغيير , ناگهاني‌، حياط‌، تغييرفكر، دمدمي‌، مزاجي‌، تناقض‌ گويي: Quirk

تازيانه‌ دسته‌ كوتاه‌، با تازيانه‌ دسته‌ كوتاه‌ زدن‌: Quirt

حاكم‌ دست‌ نشانده‌ اجنبي‌: Quisling

دست‌ نشاندگي‌: Quislingism

تسليم‌ شدن‌ ترك‌، متاركه‌، رها سازي‌، خلاصي‌، ول‌ كردن‌، دست‌ كشيدن‌از: Quit

ترك‌ دعوي‌، چشم‌ پوشيدن‌ از، واگذار كردن‌: Quitclaim

كاملا، بكلي‌، تماما، سراسر، واقعا: Quite

(حف.-انگليس‌) اجازه‌ مقط‌وع‌ تيولدارجز به‌ صاحب‌ تيول‌: Quitrent

مفاصا، واريز شده‌، بي‌ حساب‌، تلاقي‌ شده‌: Quits

جبران‌ كردن‌ رسيد مفاصا، برائت‌، پاكي‌، تبرئه‌، پاداش‌، بازپرداختن: Quittance

واگذارنده‌، ترك‌ كننده‌، ادم‌ ترسو، ادم‌ بيوفا: Quitter

شقاق‌ پاي‌ اسب‌: Quittor

تركش‌، تيردان‌، بهدف‌ خوردن‌، درتير دان‌ قرار گرفتن لرزيدن‌، ارتعاش‌: Quiver

مراقب‌، گوش‌ بزنگ‌: Quivive

ادم‌ خيال‌ پرست‌: Quixote

خيالپرست‌، ارمان‌ گراي‌، وابسته‌ به‌ دان‌ كيشوت‌: Quixotic

(yrtoxiuq=) خيالپرستي‌: Quixotism

(msitoxiuq=) خيالپرستي‌: Quixotry

امتحان‌، ازمايش‌ كردن‌، چيز عجيب‌، مسخره‌ كردن‌، شوخي پرسش‌ و ازمون‌: Quiz

عجيب‌ و غريب‌، شوخ‌، مبهوت‌، مات‌: Quizzical

غرابت‌: Quizzicality

زندان‌: Quod

نكته‌ عالي‌، نكته‌ قابل‌: Quodlibet

سنگ‌ زاويه‌، سنگ‌ نبش‌، اجر نبش‌، كنج‌، سنگ‌ نبش‌ گذاشتن گوه‌، گوشه‌: Quoin

ميخي‌ بيفتد، بازي‌ ميخ‌ و حلقه‌، افكندن‌ نعل‌ يا حلقه‌ اهني‌ كه‌ در بازي‌ پرت‌ مينمايندتاروي‌ ,: Quoit

(emitemos remrof=) قبلي‌، مربوط‌ به‌ چندي‌ قبل‌، سابق‌: Quondam

حد نصاب : Quorum

  حداقل افرادي (به‌طور متداول کساني که حق رأي دادن دارند) که بايد پيش از تصميم‌گيري حاضر باشند تا تصميم‌ گرفته‌شده از مشروعيت برخوردار باشد.

حد نصاب- نصاب: Quorum

حد نصاب‌، اكثريت‌ لازم‌ براي‌ مذاكرات‌: Quorum

سقف ، سهميه: Quota

سهميه‌، سهم‌، بنيچه‌: Quota

نقل‌ كردني‌، شايسته‌ نقل‌ قول‌ كردن‌: Quotable

اعلام قيمت - جواب استعلام: Quotation

نقل‌ قول‌، بيان‌، ايراد، اقتباس‌، عبارت‌، مظ‌نه‌: Quotation

علامت‌ نقل‌ قول‌ (يعني‌ اين‌ علائم‌ ' '): Quotation Mark

نشان‌ نقل‌ قول‌: Quotation Mark

اعلام بها : Quote

     برآوردي از هزينه‌هاي يک پروژه که فروشنده در پاسخ به يک درخواست ارائه ميدهد.

نقل كردن- قيمت دادن: Quote

نقل‌ قول‌ كردن‌، ايراد كردن‌، مظ‌نه‌ دادن‌، نقل‌ بيان‌ كردن‌,: Quote

نقل‌ كردن‌، مظ‌نه‌ دادن‌، نشان‌ نقل‌ قول‌: Quote

قيمت غير قطعي: Quote Not Firm

شركت عرضه شده در بورس: Quoted Company

مظنه- قيمت: Quoted Price

روزانه‌، يوميه‌، روزمره‌، پيش‌ پا افتاده‌: Quotidian

(ر.) بهر، خارج‌ قسمت‌: Quotient

خارج‌ قسمت‌: Quotient

(narok=) قران‌: Quran

دوران‌ چهارم‌، چهار واحدي‌، چهار عضوي‌، چهار تايي‌: Qyaternary